خودشیفته، شیفته جلب توجه است!

 

در یـک جـامعه، خودشیفتگی عبارت است از یک خود تمرکزیافته یا خودمحور که موجب اختلال در رهبری و تضعیف و تحلیل تـوان پایداری یا تحمل جامعه می‌گردد.

در این مقاله تصمیم داریم که با تعریف صـحیح خودشیفتگی بتوانیم شیوه‌های دسـتیابی بـه مهارت‌های لازم و پیشگیرانه را برای رویارویی اثربخش با افرادی که دارای چنین صفاتی هستند به عنوان جایگزین مناسب ایجاد تحول مثبت در تقویت تحمل جامعه ارائه دهیم.

بیست سال قبل وقتی که مردم عبارت «او خـیلی نارسیست است» را می‌شنیدند به یاد داستان یونانی نارسیسوس و خیره شدن به تصویر خود در آب می‌افتادند. بعد از آن در پی تحقیقات بزرگانی مانند Heinz Kohut، جیمس پاترسون و روبرت جانسون ریگرال امروزه دانش کافی راجع به خودشیفتگی و پیـش نـیازها و محرک‌های آن در زمینه‌های میان فردی به دست آورده‌ایم.

با این وجود درک واقعیت یکسان بودن تحرکات این نیرو در کلیه شرایط اعم از خلوت و یا محیط کار و جامعه از اهمیت ویژه‌ای برخوردار است.

خودشیفتگی و حـالات دفـاعی حاصل از آن نیز با وجود اینکه ناشناخته‌اند و به درستی شناسائی نشده‌اند اما هر دو از جمله نیروهای مخالف و مزاحم دستیابی به پایداری بوده و اغلب در هر جامعه و سازمانی به صور مختلف نـمود یـافته و به سه دلیل تأثیرگذار می‌شوند.

اول: ناشناخته‌اند

دوم: مردم آمادگی فکری و عاطفی برای رویاروئی با آنها را ندارند.

سوم: مردم دنیا نیروهای سلطه‌گر را دست کم می‌گیرند.

بنابراین به‌منظور خنثی کردن جریان خـود شـیفتگی در تـخریب پایداری و تقویت منابع و اعتقادات ضـروری بـرای رویـارویی با این پدیده لازمست ابتدا به رابطه خودشیفتگی با دیگر جنبه‌های «خود» در درون افراد پی ببریم. گر چه در علم روانشناسی «خود» با نـام‌ها و عـناوین مـختلف مورد خطاب قرار گرفته است اما به‌طور کـلی از چـهار بخش عمده تشکیل یافته است.

اول: هسته درونی خود که حاوی منابع شخصی انسان است مانند اعتماد، صبر، کنجکاوی، اراده، شـجاعت، قـدرت تـمیز، درماندگی، تحمل و غیره.

دوم: خود حقیقی درونی یعنی بخشی از خود کـه مولد سرور، عشق، خشم، اندوه، ترس و ناکامی است.

سوم: خود غیر واقعی که عموماً حالات دفاعی در ابعاد مـختلف مـانند هـراس از واقعی بودن را متجلی می‌سازد و شامل (نه محدود به) حالات دفاعی تـعکیس، بـی‌اعتنایی، رل‌بازی کردن، کنار کشیدن و روشنفکرنمایی می‌باشد.

حالات دفاعی خودشیفتگی به‌عنوان بخش چهارم خود که جنبه غـیر واقـعی دارد کـه در ظاهر افراد به‌صورت اعتماد به نفس و حق به جانب بودن نمایان مـی‌شود.

سـرچشمه خـودشیفتگی

خودشیفتگی دارای دو وجه تکاملی و وراثتی می‌باشد.

از جهت تکاملی طبیعت طی 18 ماه اولیه رشد از طریق به وجود آوردن حـس یـگانگی با مادر امکان اختیار دفاع نارسیسیستی را به کودک اعطا می‌کند تا بدان وسیله راه مـورد اطـمینانی برای تجربه این جهان بیابد و او را در این دوره از زندگی در برابر احساس فراگیر آسیب‌پذیری و بی‌دفاعی مـحافظت کـند بـه این ترتیب کودک آن‌چنان توانایی را تجربه می‌کند که گویی خود در مرکز جهان قرار گـرفته اسـت.

نزدیک به پایان دوره 18 ماهه طبیعت تحول تازه‌ای می‌آفریند که آغاز گسستگی در یگانگی بـا مـادر اسـت.

این مرحله معمولاً به نام جفت سهمناک یا (terrible twos) خوانده می‌شود. در آن مرحله بسته به عـواملی شـامل میزان توانایی و حساسیت مادر در پاسخگویی به نیازهای کودک و محدودیت‌هایی که والدین بـین سـنین دو و ده سـال ایجاد می‌کنند. و عواقب آن و نیز نحوه و میزان قرار گرفتن کودک در معرض بد رفتاری احتمالی در طی هـفت سـال ابـتدایی زندگی به‌تدریج حالات دفاعی نارسیسیستی در کودک شکل می‌گیرد اما نقش عمده‌ای در رفـتار و کـردار او ایفا نمی‌کند بلکه تنها جنبه‌های وراثتی خود نارسیسیستی ایفا می‌شود.

گرچه خودشیفتگی ظاهراً مطمئن و حق بـه جـانب به نظر می‌رسد اما در واقع سخت شیفته جلب توجه است تا بـدینوسیله خـودبزرگ‌بینی خود را تقویت کند. بعلاوه عطش خوشنودی تـمامی ابـعاد خـود بزرگ‌بینی که نیازمند تشخص و کمال مطلوب و ارضـای خـود است به ایجاد فضای اختناق و احاطه کامل بر محیط منتهی می‌گردد.

با تـمام ایـنها زیرا این پوشش سطحی خـود شـیفتگی فوق العـاده شـکننده بـوده و در ماندگی ناشی از تضاد بین خود بـزرگ‌بینی و شـرم و حقارتی که در اثر عنصر خشونت و مجازات کننده به وی دست می‌دهد و برملا شـدن راز قـدرت مطلق نبودن او را در برابر نیروهای مطمئن بـه خود و فارغ از هرگونه هـراس فـوق العاده آسیب‌پذیر می‌کند و در نتیجه احـساس فـراگیر شرم و حقارت توام با هراس فروپاشی از تفکر دگم و به نیش سیاه و سفید بیش از بـیش شـخص را به‌سوی کمال‌خواهی و قدرت‌طلبی سوق مـی‌دهد تـا بـه جایی که زبـان حـالی جز «اگر قدرتمند نـباشم هـیچم» نخواهند داشت.

روانشناسی شرق درک بهتری از این عنصر نادر عرضه کرده که بودیسم آن را نفس مـی‌نامد. نـفس یعنی بخشی از خود که معتقد اسـت وی بـرترین و زیرک‌ترین افـراد اسـت تـا حدی که قادر بـه انجام هر کاری که بخواهد می‌باشد علی الخصوص فریب اشخاص در ارتباط با نیات خویش و پنـهان کـردن هراس از آشکار شدن مکنونات درونی وی.حـتی او به سلطه درآوردن آنـچه کـه از لحـاظ نظری در حیطه نـیروهای آسـمانی است را در توان خود می‌بیند. اما در اینجا بیشترین تاکید خودشیفتگی بر عباراتی مانند «بزرگ‌ترین» «زرنگ‌ترین» و «سلطه» تـاکید مـی‌شود.

بـرداشت بودیسم از نفس با تعاریف مکاتبات غربی مـتفاوت اسـت بـرای مـثال پیـروان مـکتب یونگ آن را بخش انعکاس دهنده شخصیت انسان می‌دانند در حالیکه فرویدین‌ها آنرا به عنوان بخشی که واقعیت را در میان می‌گذارد بیان می‌کنند.

از آنجا که تعادل حاصل از تحمل و پایداری از راهـ تأثیر نفس بر رفتار و عمل به وجود می‌آید بنابراین می‌توان دخالت نفس را در گسترش بی‌ثباتی و تعمیق شکافهای فرهنگی جوامع در ارتباط با خودشیفتگی و نحوه پایداری در برابر آن مورد بررسی قرار داد.

چه بسا نـفس پنـهان، در عمق هسته وجودی نارسیسیستی در دامن زدن به ناسازگاری بین دو نگرش فرهنگ شرق که منادی حرمت وجود است غرب عملگرا بی‌تأثیر نیست.

خودشیفتگی به‌عنوان بخش چهارم خود که جنبه غیر واقـعی داشـته و یک نوع عقده دفاعی نفس و حق به جانب بودن نمایان می‌شود هرچند که هسته درونی آن چیزی جز هراس و وحشت نـیست.

همچنین خودشیفته عاشق جلب توجه دیگران است تا بدینوسیله خود بزرگ‌بینی را در خود اسـتحکام بـبخشد. بـعلاوه نیاز مبرم وی به متمایز بودن از هر فرد دیگر لزوماً به ایجاد فضای کنترل و احاطه کـامل بر محیط منتهی می‌گردد.

با این وجود در زیر این پوشش سطحی خودشیفته بـسیار شکننده است و درماندگی نـاشی از تـضاد خود بزرگ‌بینی و شرم حقارتی که در اثر مؤلفه خشونت به وی دست می‌دهد او را بسیار آسیب‌پذیر می‌سازد. شرم و حقارتی توام با وحشت از فرو ریختن در اثر تفکر دگم و بینش سیاه و سفید که نهایتاً تنها راه نـجات را در کمال و قدرت می‌یابد و یا به عبارتی «اگر قدرتمند نیستم دیگر هیچ نیستم.»

قبل از وارد شدن در مبحث نحوه ردیابی و درگیر شدن مؤثر با خودشیفتگی بایستی عواملی را که به خود شیفتگی در کنترل اوضاع و روابـط انـسانها کمک می‌کند مورد بررسی قرار داده و بشناسیم.

اولاً: چنانچه فرد یا گروهی از چگونگی وجود مکانیزم خودشیفتگی در درون خود آگاه نباشد قادر به درک حضور نیروهای خودشیفتگی نخواهند بود زیرا بنابر نظریه‌های روانشناسی واضح اسـت هـرکس که از قسمتی از نفس خودش جدا افتد قادر نخواهد بود همان جنبه‌ها را در دیگران تشخیص دهد ثانیاً: اغلب مردم گمان می‌کنند با نیت خوب و درستکاری و تلاش فراوان و کار منطقی و گروهی مـی‌توان بـه نتایج مثبتی در روابط میان فردی یا گروهی دست‌یافته غافل از اینکه این روشهای به لحاظ آنکه موجب تحکیم پایداری می‌شود، قدرت کنترل خودشیفته را که همواره تشنه اعمال کنترل بر اطـراف اسـت بـشدت مورد تهدید قرار می‌دهد در نـتیجه او بـا در خـطر دیدن موجودیت خود محیط زندگی را مبدل به چنگال واقعی می‌نماید.

ثالثاً: عامل سومی که موجب تقویت اختناق نارسیسیت‌ها می‌شود اتخاذ رفـتار مـلایم و خـوب و خوش در برابر ایشان و احتراز از مسؤل دانستن آن‌ها به خاطر رفـتارها و حالات ناخوشایند اوست.

لازم به ذکر است که علیرغم همه این خصوصیات، فرد خودشیفته به اصطلاح ورزشکاران درصدد «کلک کـار را کـندن» و خـاتمه ماجرا برنمی‌آید تا بتواند چرخه الزام و اجبار خود به سلطه را تـکرار کند.


بروس گرگوری/مظهر حسین اسدی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
[wpcode id="260079"]