خلاصه و بررسی کتاب چگونه تغییر کنیم؟ نوشته کیتی میلکمن

کتاب چگونه تغییر کنیم؟ نوشتهٔ کیتی میلکمن با ترجمهٔ محمدحسن شریفیان و ویراستاری سارا شیخی و مرضیه سخایی در انتشارات ترجمان علوم انسانی چاپ شده است. این کتاب علم رسیدن از آنچه هستیم به آنچه میخواهیم باشیم را در اختیارمان میگذارد.
هر سال حجم عظیمی از کتابهای خودیاری نوشته میشوند تا راهوچاه تغییرکردن را توضیح دهند، کتابهایی که معمولاً به دستورالعملهایی تقریباً مشابه میرسند: اهداف بزرگی برای خودت ترسیم کن، آنها را به گامهای کوچکتر تقسیم کن، برنامهریـــزی کن، خوشبیـــن باش و از نرمافـــزارهــای یادآوری استفــاده کـــن. اما چـــرا همچنان تغییر نمیکنیــم؟ چرا ایـــن راهکارها به شکست میانجامد؟ کیتی میلکمن، استاد علوم رفتــــاری در دانشگاه پنسیلوانیــا، معتقـــد است باید، بهجـــای توصیههای کلی، به موانع درونی خودمان برای تغییر بیندیشیم و مطابق الگویی علمی راه خاص خود را پیدا کنیم. او در کتاب چگونه تغییر کنیم؟، بر پایۀ تحقیق گستردهای که طی یک دهه به انجام رسانده است، موانع اصلی تغییر را بررسی میکند و مجموعهٔ متنوعی از راهکارهای غلبه بر آنها را ارائه میدهد.
«در هر کاری، چیز جذابی هست. آن را که پیدا کنی، کار را به بازی تبدیل کردهای»
اگر بازی نکنید، نمیتوانید گل بزنید
شروع مجدد به افرادی که عملکرد ضعیفی داشتند کمک میکرد تا بهتر شوند، ولی به کسانی که عملکرد خوبی داشتند ضربه میزد. این درسی مهم و هشداردهنده است: شروع تازه به نفع همه نیست. وقتی روی دور موفقیت باشید، هر اختلالی میتواند ترمزتان را بکشد
بهجای اینکه مثل نایکی بگوییم «فقط انجامش بده»، اگر بپذیریم انجام کارهای تلخْ سخت است و بهدنبال راهی برای شیرینکردن آنها بگردیم، میتوانیم پیشرفت بیشتری بکنیم.
که رازِ داشتنِ زندگی بهتر ازبینبردن تکانههایی نیست که همهٔ انسانها دارند، بلکه باید آنها را درک کنیم، به آنها رودست بزنیم و در صورت امکان آنها را در راستای منافع خودمان به کار بگیریم.
تحقیقی، با بررسی شیوهٔ مواجههٔ افراد با تغییر، نشان داد بیش از دوسوم افراد معمولاً، بدون توجه به سختیهای کوتاهمدتی که قرار است با آن مواجه شوند، بر منافعی تمرکز میکنند که قرار است در بلندمدت به دست بیاورند
اگر تعهد بهشکلِ لقمههای کوچک باشد، کمتر از آن میترسیم و بیشتر به آن پایبند میمانیم.
ما در تاریخهایی که احساس شروع تازه میدهند بیشتر احتمال دارد بهدنبال تغییر برویم، زیرا چنین لحظاتی به ما کمک میکنند یکی از موانع رایج بر سر راه شروع هدف را از پیش رویمان برداریم، یعنی این احساس که چون قبلاً شکست خوردهایم باز هم شکست خواهیم خورد.
ما آدمهای سرشلوغ نمیتوانیم برای رسیدن به اهدافمان فقط به نیروی اراده تکیه کنیم، چراکه بعد از انجام کارهایمان انرژی خیلی کمی برایمان باقی میماند.
«در هر کاری، چیز جذابی هست. آن را که پیدا کنی، کار را به بازی تبدیل کردهای»
ما بهندرت به این توصیهٔ حکیمانه عمل میکنیم و، موقع دنبالکردن اهداف بلندمدتمان، شرایط را برای خودمان شیرین نمیکنیم بلکه، بدون فکرکردن به سختیهایی که باید تحمل کنیم یا بکوشیم آنها را کاهش دهیم، بهدنبال هدفمان میرویم.
تعهدات کوچک و پرتکرار مؤثرتر از تعهدات بزرگ و کمتکرار است، حتی اگر مقدار تعهد یکسان باشد
معمولاً دنبالکردن اهداف بلندپروازانه به معنی کشمکش با وسوسههاست.
البته واضح است که وقتی از تغییر رفتار صحبت میکنیم، حریفتان آن سوی تور نایستاده است، بلکه درون ذهن شماست. شاید نام حریفتان فراموشکاری، عدم اعتمادبهنفس، تنبلی یا تسلیمشدن در برابر وسوسهها باشد. چالش پیش روی شما هرچه باشد، بهترین راهْ ارزیابی حریف و بازی بر اساس آن است.
فقط باید «سلاح دشمن را علیه خودش به کار بگیریم» و کاری کنیم ارضای آنی به نفع ما کار کند، نه به ضررمان
اگر بتوانیم دیگر دربارهٔ ارادهٔ خودمان اغراق نکنیم، شاید بهتر بتوانیم به اهدافمان برسیم.
جامعهٔ پزشکی دهها سال در برابر سندرم مرگ ناگهانی نوزاد تسلیم بود، تا اینکه در اوایل دههٔ ۱۹۹۰ محققان به کشف مهمی رسیدند. آنها متوجه شدند بچههایی که به پشت خوابانده میشدند نصف بچههایی که روی شکم خوابانده میشدند بر اثر این سندرم میمردند.(۹) بله، نصف!
«در هر کاری، چیز جذابی هست. آن را که پیدا کنی، کار را به بازی تبدیل کردهای».
اینکه راجع به تواناییمان چه فکری میکنیم برای تغییر رفتارمان اهمیت زیادی دارد. و البته باورهایمان یکدفعه و خودبهخود به وجود نمیآیند. بازخورد و پاداشی که از اطرافیانمان دریافت میکنیم در شکلدادن به باورهایی که دربارهٔ تواناییهایمان داریم نقش کلیدی دارد.
نظریهٔ آنها این است که دو دسته آدم وجود دارد.(۳۹) تفاوت آنها در کنترل خود نیست، چون همهٔ آدمها این مشکل را دارند. تفاوت در این است که بعضی به تکانشگری خود واقفاند و آمادهاند قدمهایی را برای کنترل آن بردارند. اقتصاددانهای رفتاری به این افراد «دانا» میگویند. ولی همه دانا نیستند. این را میتوان در بحثی مشاهده کرد که هر سال در کلاس امبیاِی در وارتون موقع صحبت دربارهٔ حساب پسانداز بانک سبز درمیگیرد. ولی خیلیها به ارادهٔ خود در غلبه بر مشکلاتِ خودکنترلی بیشازحد خوشبین هستند. این نوع افراد «سادهلوح» نام دارند.
«در هر کاری، چیز جذابی هست. آن را که پیدا کنی، کار را به بازی تبدیل کردهای».
برای «رفع مشکل»، اول باید بپذیریم که، در بسیاری از مواقع، ما از انجام کاری که به صلاحمان است خوشمان نمیآید. درواقع، یکی از مهمترین موانع برای تغییرْ درد و ناراحتی کوتاهمدتی است که کارهایی به ما تحمیل میکنند که میدانیم باید انجام دهیم.
اگر بپذیریم انجام کارهای تلخْ سخت است و بهدنبال راهی برای شیرینکردن آنها بگردیم، میتوانیم پیشرفت بیشتری بکنیم.





