همسر فردوسی که بود و چه تاثیری در زندگی او گذاشت؟

موسیالرضا نظری*1
سیمای همسر فرهیخته و چنگنواز فردوسی در چند جای شاهنامه مجال بروز یافته که شوربختانه بحث آن دنبال نشده است. نگارنده در این جستار بر آن است مهمتر از همه، آنجایی است که حکیم در ابتدای «پادشاهی هرمزد» در براعت استهلالی نمادین به طرزی زیبا و آشکار یاد مرگ همسر درگذشتهاش را در قالب مرثیهای نمادین به مویه نشسته است. براعت استهلال و دیباچهٔ پادشاهی هرمزد با مناظرهٔ عناصر نمادینی چون «تموز» (باد سرزنشگر خزان)، «سیب سرخ» (خود فردوسی) و با یاد «دستهٔ گل» (نماد همسر فردوسی) شروع میشود که هر یک برگرفته از محیط طبیعی و باغسرا و محلّ زندگی شاعر است. باد تموز خطاب به سیب سرخ اینگونه عتاب و سرزنش میآغازد که با آن «دسته گلی» که به وقت بهاران همیشه در کنارت بود و از چنگنوازی او یاد یار مهربان به خاطر میآمد، چه کردی که خریدارآن (مرگ) شد و اکنون همچون مشتری جامه سیاه پوشیدهای؟! اینجاست که ناگاه حکیم عنان خویشتنداری را از کف میدهد و با آوردن رمزگان رنگ زرد (نماد خزان و مرگ) خطاب به پاییز شِکوه سر میدهد که مرا از دیدار دو بارهٔ برگ گل (همسر) ناامید نمودی: «به پیرایهٔ زرد و سرخ و سپید/ مرا کردی از برگ گل ناامید». حکیم در ابیات پایانی با آوردن استعارههای آشکاری چون: «نگارا»، «بهارا» (خطاب به همسر مهربان که روزگاری زینتبخش باغ او بوده) چنین میگوید که: «همی مهرگان بویَد از باد تو/ به جام میی نوکنم یاد تو» که همهٔ این اشارات از مویههای غریبانهٔ حکیم در خزانی دلگیر خبر میدهد که با مرگ همسر مصادف است. از همه دردناکتر آوای حسرتکشیده و جانسوز حکیم در ابیات پایانی است که میگوید: حیف اکنون نیستی که سرانجام کار مرا ببینی و «نبینی پس از مرگ آثار من!». در این جستار احتمالات دیگری از بازتاب سیمای همسر فردوسی در شاهنامه به بحث گذاشته شده که نظر دیگر استادان را نیز به خود جلب کرده است.
فردوسی در خلق شاهکار بینظیرش از همدمی و همدلی ِهمسری مهربان، فرهیخته و هنرمند بهرهمند بوده که در سرایش بخشی از این شاهکار جاودانه، بهویژه داستان «بیژن و منیژه» او را یاوری کرده است. فردوسی در چند جایِ شاهنامه در پوشش رمز و ایما اشاراتی زیبا به همسر خود دارد. این بانوی فرهیخته و چنگنواز نقش بسزا و قابل توجّهی در بالندگی شخصیّت و شکوفایی نبوغ هنری حکیم داشته و طبع شاعرانهٔ فردوسی در اثر همنشینی با چنین همسری شکوفا شده است. حکیم در دیباچهٔ داستان «بیژن و منیژه» همسرش را مهربانِ سرای خود گفته است (یکی مهربان بودم اندر سرای …) (فردوسی، 1386: 3/304). بنا به اشارهٔ حکیم در ابیات آغازین داستان «بیژن و منیژه»، مهربانِ سرای او با دفتر پهلوی و روایات کهن آشنا بوده (ز دفترت برخوانم از گفتهٔ پهلوی) و خود دفتری از روایات و داستانهای بزمی و پهلوانی کهن بوده که با خوانش و روایت برخی داستانها با همنوازی چنگ، زمینه را برای سرایش و شکوفایی طبع فردوسی فراهم میآورده است. چنانکه در برخی دستنویسهای شاهنامه آمده و فردوسی در ابتدای داستان بیژن و منیژه اشاره میکند، سرایش این داستان به خواستاری همسر مهربانش بوده است. شوربختانه چنانکه بایسته و شایسته است، کمتر به نقش همسر فردوسی در زندگی و خلق شاهکار بزرگ او پرداخته شده است.
حس قدرشناسی و عشق عمیق فردوسی به این زن از خلال برخی ابیات آغازین داستان هرمزد (فردوسی،1386: 7/ 466 – 465؛ نک: نظری،1392: 580-571) و دیگر اشارات حکیم در شاهنامه به نحو تأمّل برانگیزی آشکار است. چنانکه خواهیم دید فردوسی در براعت استهلال و مقدمهٔ نمادین آغاز داستان هرمز نیز اشاراتی رمزگونه به همسر مهربان خود دارد. این ابیات سوگنامهای نمادین است که فردوسی در فراق همسر مهربان سروده است و در بیت پایانی (نگارا، بهارا کجا رفتهای/ که آرایش باغ بنهفتهای)، دردمندانه از حال و وضع پریشان خود خبر میدهد. این ابیات و بهویژه بیت پایانی (که امروز تیز است بازار من/ نبینی پس از مرگ آثار من!) بهترین نمونهای است که میتوان از تحلیل نمادین برخی اشارات آن به گوشههایی از زندگی حکیم با همسر فرهیختهاش دست یافت (نظری، 1392: 580-571).
در این جستار بدون اینکه خواسته باشیم وارد جزئیات زندگی خصوصی حکیم شویم، ناگزیر به طرح نکاتی پرداختهایم که خواهناخواه مربوط به زندگی شخصی حکیم میشود و چنین کنکاشهایی در فرهنگ ما رایج نیست. استاد خانلری در مقالهای با نامِ «داستان رستم و سهراب» که در نقد و معرفی داستان رستم و سهراب تصحیحِ شادروان مینوی نگاشته، چنین گفته است که مردم مغرب زمین در نگارش زندگینامهٔ هر شاعر یا مؤلّفی میکوشند تا دقیقترین و محرمانهترین نکتههای مربوط به او را مورد تحقیق و بررسی قرار دهند (خانلری، 1369: 40) تا شاعر و نویسنده چنانکه بوده است نه چنانکه این و آن میخواهند که بوده باشد به دیگران معرفی کنند (خانلری، 1369: 41 40). از این رو، در این جُستار تلاش بر این بوده تا به دور از هرگونه تجسّس و احساسینگری و بیاعتنا به افسانهها و روایتهای دیگر، تحلیلهای ژرف و واقعبینانهای از زندگی خصوصی حکیم بر پایهٔ اشارات او در شاهنامه داشته باشیم. پس هدف اصلی این جستار ارائهٔ مواردی از اشارات فردوسی در شاهنامه است که به ایما و گاه به رمز به همسر مهربان اشاره کرده است.
1-1. پیشینه و ضرورت بحث
متأسفانه غفلت و بیتوجّهی برخی شاهنامهپژوهان به برخی نظرات صائب از جمله نظر حبیب یغمایی (نک: یغمایی، 1349: 30) موجب شده، همچنان برخی یافتهها در بارهٔ همسر فردوسی و زندگی شخصیاش مجال بروز نیابند. از دیگر پژوهشها در این مورد جستاری است با نام «فردوسی و آن زن که بود…» که نویسنده به نقش همسر پهلویدان و چنگنواز فردوسی در شکوفایی طبع او پرداخته است (مزداپور، 1369: 555 554). محمّدتقی راشدمحصل نیز الهامبخش فردوسی را همسرش میداند که علاوه بر داستان بیژن و منیژه داستانهای بسیاری در حافظه داشته است (راشد محصل، 1385: 109 108). در جستاری با عنوان «مویههای غریبانهٔ فردوسی در سوگ همسر مهربان» گمان رفته که نویسنده نخستبار به نشانههایی از سوگمویههای حکیم در مرگ همسرش دست یافته است (نظری، 1392: 571). حبیب یغمایی پیش از نگارنده با تردید به این موضوع اشارهای کرده است. از اینرو، شایسته است جهت تقدّم فضل ایشان، عین مطالبشان آورده شود:
در آغاز داستان هرمزد شاه در صفت خزان ابیاتی در عتاب تموز به سرخ سیب است و تصوّر میرود اشاراتی است به زندگی خانوادگیاش، شاید پس از مرگ زنش:
نگارا بهارا کجا رفتهای؟ که آرایش باغ بنهفتهای
امّا دوستان شاهنامهشناس با این نظر موافقت ندارند (یغمایی، 1349: 30).
دبیرسیاقی در کتاب زندگینامه فردوسی و سرگذشت شاهنامه دو مورد از احتمالات دیگر را نیز آورده است (دبیرسیاقی، 1383: 89، 25- 24) که درستی و نادرستی این فرضیات را به بحث گذاردهایم.
2-1. فرضیه و پرسشهای پژوهش
چنانکه در این جستار خواهیم دید، این فرضیهٔ حبیب یغمایی را که با تردید مطرح کرده و گفته است که «دیگر شاهنامهشناسان با این نظر موافقت ندارند»، قابل تأمّل بوده و هست. نگارنده در جستار دیگری بدون اطّلاع از این نظر یغمایی به موضوع مورد بحث پرداخته است (نظری،1392: 580-571). خالقیمطلق نیز از روی بیتی ازخطبهٔ پادشاهی هرمزد (نگارا بهارا کجا رفتهای/ که آرایش باغ بنهفتهای) (فردوسی، 1386: 7/ 466) گفته است: «احتمال ضعیفی میرود که شاعر در اینجا اشاره به درگذشت همسر خود کرده باشد»(خالقی،1390: 125). درصورتیکه این موضوع با توجّه به محور طولی ابیات خطبهٔ آغازین پادشاهی هرمزد و تحلیل نمادهای بهکاررفته در آن و نیز شواهد و قراین دیگری که در پی میآید، قابل تأمّل و توجّه است و از جهت کشف رازهایی از زندگی حکیم ضرورت دارد. با همهٔ اینها هنوز هم به نظر جای چنین مباحثی در زندگی فردوسی باقی است و جا دارد با جمعبندی اشارات و سرنخهای موجود که دستاویزی جز آنها نداریم، به تحلیل برخی دادهها و شواهد بپردازیم. با این وجود، هنوز هم جای این پرسشها باقی است که «مهربان سرای» فردوسی چه کسی میتواند باشد؟ آیا همسر دومش بوده است؟ و دیگر پرسشهایی از این دست که به نظر با شواهد اندک نمیتوان بدین پرسشها پاسخ داد. در این جستار برآنیم که تنها به تحلیل نمونههایی عینی از اشارات حکیم به همسر خود بپردازیم.
3-1. روش پژوهش
در این پژوهش با روش تحلیلی توصیفی و استفاده از منابع و مآخذ معتبر به شیوهٔ کتابخانهای به بررسی نقش همسر فردوسی در شکوفایی طبع او به مواردی از شاهنامه که حکیم به ایما و اشاره و گاه تلویحاً به همسر مهربانش اشاره کرده، به ترتیب اهمیّت پرداخته شده است.
- بحث و بررسی
در این بخش لازم میآید جهت نتیجهبخشی بحث اشاراتی را که حکیم در شاهنامه به همسر مهربان به زبانی نمادین و استعاری و تلویحی و یا آشکار دارد، به ترتیب بیاوریم و به لحاظ نشانهشناسی به تحلیل برخی رمزگانهای بهکاررفته در متن بپردازیم:
2-1. مقدمهٔ آغازین داستان «بیژن و منیژه»
حکیم در دیباچهٔ آغازین داستان بیژن و منیژه همسر گرامیاش را مهربانِ سرای خود گفته است (یکی مهربان بودم اندر سرای …) (فردوسی، 1386: 3/304). فردوسی در ابیات آغازین داستان «بیژن و منیژه» شب و آسمانی تیره و اهرمنگونه را وصف میکند. در این شب درازآهنگ و دیرگذر، خواب از چشمان او پرکشیده است و از شدّت دلتنگی و بیخوابی مهربان سرایِ خود را صدا میکند. او نیز شمعی برمیافروزد و با آوردن جام می و نار و ترنج و بهی، با نواختن چنگ بزمآرایی میکند. ابیات آغازین این مقدمه حکایت از روزگاری دارد که با افول دولت سامانیان بخت به فردوسی پشت کرده است و از ترکان تازه به دوران رسیدهٔ غزنوی امید صلاح و بهبود روزگار نیست. شب سیاهی (روزگار حکیم) که در دیباچهٔ داستان بیژن و منیژه به زبانی نمادین و رمزگونه وصف میشود «حاصل تصوّر و تخیّل بلند اوست، روح بلند، طبع موّاج و درون ناآرام و قلب دردمند شاعری حساس را نشان میدهد که رنجی جانکاه و دردی درون سوز از تنفس در هوای مسموم دارد»(راشد محصّل، 1385: 108).
شبی چون شبه روی شسته به قیردگرگونه آرایشی کرد ماهشده تیره اندر سرای درنگ نه بهرام پیدا نه کیوان نه تیربسیچ گذر کرد بر پیشگاهمیان کرده باریک و دل کرده تنگ
(فردوسی، 1386/ 3: 303)
فردوسی در چنین شبی تیره و دلگیر و دیریاز که خواب از چشمانش رمیده است، با چشمانی بیدار و ژرفنگر «سکوت سرد و سنگین جامعه را چه خوب توصیف میکند و تنگدلی و فرو خفتگی بخت آزادگان را در پوشش وصف شبی قیرگون نیکو مینماید» (راشدمحصّل، 1385: 109). فردوسی جامعه و روزگاری را توصیف میکند که بیم و هراس بر آن سایه افکنده است و از هیچ سو ندایی به اعتراض بلند نمیشود (… زمانه زبان بسته از نیک و بد). در چنین اوضاع و احوال دلگیری است که «غم این خفتهٔ چند» خواب در چشم ترش میشکند:
سپهر اندر آن چادر قیرگونجهان را دل از خویشتن پُر هراسنه آوای مرغ و نه هرّای ددنبُد هیچ پیدا نشیب از فرازبدان تنگی اندر بجستم ز جای تو گفتی شدهستی به خواب اندرونجرس برکشیده نگهبان پاسزمانه زبان بسته از نیک و بددلم تنگ شد ز آن درنگ درازیکی مهربان بودم اندر سرای…
(فردوسی، 1386/ 3: 304)
بیشک در چنین شب و شبهایی دلگیر و درازآهنگ چه کسی جز همسر مهربان، هنرمند و فرزانهٔ حکیم میتوانست همدم و مونس روان او باشد، همو که آفرینش هنری داستان بیژن و منیژه و شاید دیگر داستانهای شاهنامه مدیون حضور گرم و صمیمانهٔ اوست. ازاینرو، با این نظر محمّدتقی راشد محصّل همداستانیم که میگوید: «الهامبخش شاعر زنی است عاشق که به مانند فردوسی به راستی و آزادگی عشق میورزد، بزمی شاعرانه میآراید و قلب شیفتهٔ شاعر را برای آفرینش اثری هنری آماده میکند (راشدمحصّل، 1385: 109).
فردوسی در آغاز پادشاهی هرمزد نیز به چنگنوازی همسر مهربانش اشارهٔ آشکاری میکند (… همی یاد یار آید از چنگ اوی). بیگمان حضور این نوع زنان چنگنواز در روزگار فردوسی یادگار دورانی است که زنان ایرانی به تأسّی از ناهید (الههٔ طرب) دست به ساز میبردند و هنرنمایی میکردند که بنا به برخی شواهد و قراین در دورههای بعد از سوی مغان زردشتی حضور آنان در جامعه به دیدهٔ خوش نگریسته نشده است. عبدالرّحمن عمادی دربارهٔ تعصّبات مذهبی زردشتیان در محو کردن جلوههای ناهید بهویژه ارتباط ناهید با موسیقی و نوازندگی چنین نظر داده است: «دشمنی آن گروه از مغان اهورامزداپرست با ناهید از زمانی که دین خود را رسمی و دولتی کردند، سبب شد که موسیقی و در پی آن مجسّمهسازی و تا حدّی نقاشی بهعنوان نشانههای آیین ناهیدپرستی از جلوهها و کارهای دیوان دانسته شده] و[بد شمرده شوند»(نک: اقتداری،1354: 1070). باستانی پاریزی نیز در مورد ریشههای احتمالی تحریم موسیقی در پیش از دورهٔ اسلامی چنین پنداشته است:
بعد از اسلام و شاید هم قبلاً در عصر تعصّبات زردشتی کوششی شده است، میان آناهیتا و زنان موسیقیدان که متأسّفانه در خیلی موارد جزء طبقاتی حساب میشدهاند که جامعهٔ مذهبی آنها را به قول معروف برنمیتافته و به بدنامی میانداخته است ارتباطی حاصل کند، و بههمین دلیل رقاصکان و زنان چنگنواز که معمولاً عوامل اجتماعی آنها را از قید خانه و زندگی رها میکرده مظهر ناهید یا «ملتجی به ناهید» شناخته شدهاند»(باستانی پاریزی، 1356: 361).
از میان داستانهای بهرام گور، داستان بهرام و آزاده که رومینژاد و چنگنواز مشهور است و نام این کنیزک در منابع کهن «آزادوار» آمده است (نک: خطیبی، 1385: 9 8). کتایون مزداپور بر این نظر است که گاه زندگی دشوار، این زنان آزاد و بافضل و هنر را تا حدّی میان کنیزان چنگسرای و زنان هنرمند قرار دهد (مزداپور،1369: 554). در رسالهٔ پهلوی خسرو و ریدک از این زنان آزاد یا «آزاد زن» یاد شده است (مزداپور،1369: 553).
زن آزادوار و هنرمند فردوسی (چنگنواز و احتمالاً خواننده) پیش از نقل و روایت داستان بیژن و منیژه شرط و خواهش مؤدّبانهای را در قالب سؤال پیش میکشد و از فردوسی میخواهد که:
پس آنگه بگفت ار ز من بشنوی
به شعر آری از دفتر پهلوی؟
(فردوسی، 1967/ 5: 8)
ازاینرو، بنا به اشارات حکیم در ابیات آغازین داستان بیژن و منیژه، و دیگر اشارهٔ او در خطبهٔ آغازین پادشاهی هرمزد (همی یاد یار آمد از چنگِ اوی) چنانکه خواهد آمد، همسر چنگنواز و مهربانِ سرای او با دفتر پهلوی و روایات کهن آشنا بوده است (ز دفترت برخوانم از گفتهٔ پهلوی). همسرِ پهلویدان حکیم خود دفتری از روایات و داستانهای بزمی و پهلوانی کهن بوده که گاه با خوانش و روایت برخی داستانها با همنوازی چنگ، زمینه را برای سرایش و شکوفایی طبع شعری حکیم فردوسی فراهم میآورده است؛ همو که حال و روحیّات آشفتهٔ حکیم را در شبهای تیره و ابری خوب درک کرده و طبع شوریدهٔ فردوسی نیز از او بسامان شده است.1
2-2. خطبهٔ آغازین پادشاهی هرمزد
یکی از مهمترین مواردیکه سیمای همسر فردوسی در شاهنامه به طرزی نمادین بازتاب یافته، خطبهٔ پادشاهی هرمزد است که نگارنده پیشتر درجستاری جداگانه با عنوان «مویههای غریبانهٔ فردوسی در سوگ همسر مهربان» بدان پرداخته است (نظری،1392: 580-571).
چنانکه آمد همسر فردوسی بنا به تحلیل ابیات ذیل (از براعت استهلال آغاز پادشاهی هرمز) زنی هنرمند و فرهنگ دوست بوده که در آفرینش هنری حکیم نقش مؤثّری داشته است. این زن نهتنها روایت پهلوی بیژن و منیژه را برای حکیم میخواند، بلکه با نوای چنگ نیز همراهی میکرده است (مزداپور،1369: 555 -554)؛ همو که از چنگنوازی او «یاد یار مهربان» به گوش میرسد:
بخندید تمّوز با سرخ سیبکه آن دستهٔ گل به وقت بهارهمی باد شرم آمد از رنگ اویچه کردی؟ که بودت خریدارِ آن همی کرد با بار و برگش عتیببه مستی همی داشتی در کنارهمی یاد یار آمد از چنگ اویکجا یافتی تیز بازار آن؟
(فردوسی، 1386: 7/ 465)
خطبهٔ آغازین داستان پادشاهی هرمزد با مناظرهٔ عناصر نمادینی چون «تموز»(باد سرزنشگر خزان)، «سیب سرخ»(خود فردوسی) و با یاد «دستهٔ گل»(نماد همسر فردوسی، برگرفته از محیط طبیعی و باغ سرا و محل زندگی شاعر) شروع میشود. چنانکه از مقدمهٔ داستان بیژن و منیژه برمیآید، فردوسی روزگاری با همسر مهربانش در باغی زیسته است که اکنون آرامگاه اوست. حکیم در شاهنامه از دیرباز با باغ و طبیعت آن انس گرفته است (اسلامی ندوشن، 1379: 31 30) و بیجهت نیست که در براعت استهلال مورد بحث به نمادهای همپیوندی چون «تمّوز» (باد پاییزی)، «سرخ سیب» و «دستهٔ گل» برمیخوریم. در ابیات آمده حکیم به باد پاییزی (تمّوز) شخصیت بخشیده و از قول او خطاب به سیب سرخ (خود شاعر) و برگوبار این تک درخت حماسی اینگونه عتاب و سرزنش میشود که با آن «دستهٔ گل» که در بهاران با حالت مستی او را در آغوش میکشیدی و از چنگنوازی او «یاد یار» مهربان به خاطر میآمد، چه کردی که اینگونه خریدار آن (مرگ) شد؟
با تحلیل نمادین برخی رمزگانهای به کار رفته در ادامه این مناظره از جمله رنگ زرد (نماد خزان و مرگ) و جامهٔ سیاه مشتری (نماد سوگواری) به لحاظ نشانهشناسی چنین درمییابیم که حکیم در آغاز پاییز از «باد خزان» شکوهها سر داده که اینگونه او را در پیرانهسر، در بهاری دیگر از دیدن «برگ گل»(معشوق و همسر مهربان) و دیدار دو بارهٔ برگ گل (همسر) ناامید کرده است. اینجاست که ناگهان فردوسی یکباره عنان خویشتنداری را از کف میدهد و خطاب به پاییز اینگونه شکوه سر میدهد:
به پیرایهٔ زرد 2 و سرخ و سپید مرا کردی از برگ گل ناامید
(فردوسی، 1970/ 8: 315)
و با آوردن استعارههایی آشکار (استعاره مصرحهٔ نگار و بهار) خطاب به معشوق و همسر مهربان میگوید: اکنون ای نگار و تازه بهار من (همسر مهربان) کجا رفتهای که بیتو باغ 3 سوگوار است و بیتو آرایش و زیور از سرگرفته است. اکنون که بوی پاییز از باد خانمان برانداز میآید، با گرفتن جام می باید از تو یاد کنم:
نگارا بهارا کجا رفتهایهمی مهرگان بوید از باد تو که آرایشِ باغ بنهفتهایبه جام میی نو کنم یاد تو
(فردوسی، 1386: 7/ 466)
حکیم دیدار دوباره با همسر مهربان را به قیامت میبیند و در ابیات پایانی چنین میگوید که: ای گلِ زیبایِ من! آنگاه که در آن عالم سر از خاک برمیداری و سبز میشوی، دوباره میستایمت و تو را همچون تاج هرمز میآرایم. کجایی که ببینی امروز چگونه ماتم زدهام و بازار غم و اندوه من تیز است:
چو رنگت شود سبز، بستایمتکه امروز تیز است بازار من چو دیهیم هرمز بیارایمتنبینی پس از مرگ آثار من!
(فردوسی، 1386: 7/ 466)
لحن حسرتکشیده و سوزناکِ حکیم از این مصراع پایانی پیداست که میگوید: «نبینی پس از مرگ آثار من!» و اینگونه است که فردوسی در ابیات آغازین پادشاهی هرمزد از مرگ همسر مهربان مویههای غریبانه سر میدهد (نک: نظری، 1392: 572 571).
برای اینکه خوانندگان با این درک و استنباط نگارنده از ابیات آغازین پادشاهی هرمز همداستان شوند، یکبار دیگر ابیات آمده را در محور طولی بازخوانی میکنیم.
پادشاهی هرمز
بخندید تمّوز با سرخ سیبکه آن دستهٔ گل به وقت بهارهمی باد شرم آمد از رنگ اویچه کردی؟ که بودت خریدارِ آنعقیق و زَبَرجَد که دادت به همهمانا که گل را بها خواستیهمی رنگ شرم آید از گردنتمگر جامه از مشتری بستدیزَبَرجَدت برگست و [جرمت] 5 بنفشبه پیرایهٔ [زرد و سرخ]6 و سپیدنگارا بهارا کجا رفتهایهمی مهرگان بوید از باد توچو رنگت شود سبز بستایمتکه امروز تیزست بازار من همیکرد با بار و برگش عِتیببه مستی همی داشتی در کنارهمی یاد یار آمد از چنگ اوی 4 کجا یافتی تیز بازار ِآن؟ ز بار گران بار گوهر به خمبدان رنگ رخ را بیاراستیهمی مشک بوید ز پیراهنت به لؤلؤ بر از خون نقَط بر زدی! سرت برتر از کاویانی درفشمرا کردی از برگ گل ناامیدکه آرایش باغ بنهفتهای به جام میی نَو کنم یاد توچو دیهیم هرمز بیارایمت نبینی پس از مرگ آثار من!
(فردوسی،1386: 7/ 466 -465)
فردوسی در پایان کار و پادشاهی نوشیروان (پیش از پادشاهی هرمز) بهطور ضمنی به شصتسالگی خود اشاره کرده، ازاینرو احتمال میرود که همسر فرزانه او تا شصتویک سالگی فردوسی با او زیسته است (نظری، 1392: 570). خالقیمطلق نیز سال فوت همسر فردوسی را 390 ق. یا پیشتر از آن دانسته است (خالقی، 1390: 125) که دقیقاً مصادف با شصتویک سالگی شاعر است.
بنا به این اشارات تأکید بر این میتوان کرد که فردوسی در خلق شاهکار بینظیرش از نعمت همدمی و مصاحبت ِهمسری مهربان، فرهیخته و هنرمند بهرهمند بوده که در سرایش بخشی از این شاهکار جاودانه، بهویژه داستان بیژن و منیژه او را یاوری کرده و طبع و نبوغش در اثر همنشینی با چنین همسری شکوفا شده است، بهطوریکه از دیگر شواهد قابل تأمّل این جستار درخواهیم یافت، نهتنها طبع فردوسی از این سرو پیراسته، آراسته شده، بلکه بیروی نیست که بگوییم باغ شاهنامه نیز در اثر همدمی فردوسی با چنین همسری شکوفا شده است. ازاینرو، در این جستار مطابق نظر برخی استادان بر این نکته انگشت مینهیم که به واقع این بانوی فرهیخته و چنگسرای نقش بسزایی در رشد و شکوفایی نبوغ هنری حکیم داشتهاست 7؛ همچنانکه آیدای شاملو، همسر شکسپیر و بانو ماری هسکل در شکوفایی طبع و نبوغ جبران خلیل جبران و مادر و همسر پروفسور حسابی.8
بنا به شواهد و قراینی که آمد و دریافتهای پیشین روشن میشود، همسر فردوسی بیش از هر کسی به عظمت کار و نبوغ حکیم و زیباییهای باغ فردوسی (شاهنامه) پی برده و بیش از هر کسی به رنج او واقف بوده است، همچنان که ماری هسکل معشوقهٔ جبران خلیل جبران در یکی از نامههایش به جبران خلیل 9 گفته بود: «زیباییهای بسیاری در تو میبینم، چون میتوانی رنج ببری»(جبران، 1379: 78).
قطعاً یکی از آرزویهای حکیم این بوده است که همسر مهربانش پایان کار و بهرهمندیاش از گنجنامهٔ خود را ببیند و به این شاهکار بزرگش ببالد. ازاینرو، در پایان خطبهٔ داستان هرمزد در حسرت جانکاه و غم از دست دادن این مهربان همسر، اینگونه با لحنی دردآلود و غمانگیز، دریغ میخورد که دیدار دوباره به قیامت است و نیستی که اکنون آثار مرا ببینی:
نگارا بهارا کجا رفتهایهمی مهرگان بوید از باد توچو رنگت شود سبز، بستایمتکه امروز تیز است بازار من که آرایش باغ بنهفتهایبه جام می اندر کنم یاد توچو دیهیم هرمز بیارایمتنبینی پس از مرگ آثار من!
(فردوسی، 1386: 7/466)
2-3. احتمال و اشارهای دیگر
دبیرسیاقی در بیت سوم از ابیات زیر (پادشاهی گشتاسپ) سرنخ دیگری جسته است که به نظر ایشان «اشارهٔ احتمالی دیگر فردوسی بر مرگ همسر» است (دبیرسیاقی، 1383: 89).
اگر بودن اینست، شادی چراست؟ بخور هرچ برزی، پسر را مکوش! گذر کرد همراه و ما ماندهییم!
به منزل رسید آنک پوینده بودنگیرد ترا دست جز نیکویکنون رنج در کار بهمن بریم شد از مرگ، درویش با شاه راست! به مردِ خردمند بسپار گوش! ز کار گذشته بسی خواندهییم! بهی یافت آن کس که جوینده بودکه از پیرِ دانا سخن بشنویخرد پیش دانا پشوتن بریم
(فردوسی، 1386/ 5: 467)
به دو دلیل این اشارهای که دبیرسیاقی جسته، نمیتواند پذیرفتنی باشد: نخست دلیل چنانکه آوردیم همسر فردوسی در شصتویک سالگی فردوسی درگذشته و فردوسی در هنگام سرودن داستان گشتاسپ در سالهای انتظار برای یافتن پادشاهی برای تقدیم شاهنامه به سر میبرده و این ایام مصادف با سنین پنجاهوهفت تا شصت سالگی بوده است (نک: ریاحی، 1372: 49 و 135). درصورتیکه فردوسی در خطبهٔ آغازین داستان هرمزد به زبانی نمادین به درگذشت غریبانهٔ همسر خود اشاراتی دارد (نظری،1392: 580-571) و در پایان کار و پادشاهی نوشیروان (پیش از پادشاهی هرمز) بهطور ضمنی به شصتسالگی خود اشاره کرده است (نظری، 1392: 570)، پس همسر فرزانهٔ او تا شصتویک سالگی فردوسی با او زیسته است. خالقیمطلق نیز سال فوت همسر فردوسی را 390 ق. یا پیشتر از آن دانسته است (خالقی، 1390: 125) که دقیقاً مصادف با شصتویک سالگی شاعر است.
دو دیگر اینکه کاررفت واژهٔ «همراه» اختصاصاً نمیتواند به معنی همسر درگذشته فردوسی باشد؛ از اینجهت که فردوسی در جایی دیگر از همراهان بهجامانده و درگذشته با عنوان «یار» و «همراه» یاد کرده است؛ نمونه را حکیم در آغاز ولیعهدی هرمزد فرزند انوشیروان گوید:
چو سالت شد ای پیر بر شست و یکنبندد دل اندر سپنجیسرای ز یاران بسی ماند و چندی گذشت می و جام و آرام شد بینمک! خرد یافته مردم ِپاکرای…تو با جام و همراه مانده به دشت!
(فردوسی، 1386/ 7: 446 445)
2-4. شاهدی دیگر بنا بر احتمال
چنانکه در پیشینهٔ این جستار آوردیم، دبیرسیاقی ضمن آوردن نظر حبیب یغمایی در مورد بیتِ «نگارا بهارا کجا رفتهای/ که آرایش باغ بنهفتهای»، به اشارت دیگری از شاهنامه (پادشاهی اردشیر بابکان) دست یافته است که به نظر ایشان بر مرگ همسر ِفردوسی گویایی بیشتری دارد (دبیرسیاقی، 1383: 25 24):
نَخُسبد روان چونکه بالا [بچَفت 10] تو تنها ممان چونکه همراه رفت
(فردوسی، 1829: 3/1411)
بیت مذکور در ادامهٔ ابیات زیر از عهدنامه و پندنامهٔ اردشیر بابکان به فرزندش شاپور است:
الا ای خریدار ِ مغزِ سخنکه او چون من و چون تو بسیار دیداگر شهریاری و گر پیشکاراگر ز آهنی چرخ بگدازدتچو سرو دلارای گردد بِخَمهمان چهرهٔ اَرغوان زَعفرانج دلت برگُسل زین سرایِ کهننخواهد همی با کسی آرمیدتو اندر گُذاری و او پایدارچو گشتی کهن باز ننوازدتخروشان شود نرگسانِ دُژَمسبک مردمِ شاد گردد گِران
(فردوسی، 1386: 6/229 و 230)
چنانکه دبیرسیاقی اشاره کرده، این شاهد از میان دیگر شواهد گویایی بیشتری دارد. این حدس و دریافت عمیق دبیرسیاقی قابل اعتنا است. چنانکه آوردیم ابیات آغازین داستان هرمزد نیز دلالتهای نمادین زیادی دارد که فرضیههای بحث با اتّکا به این موارد تأیید میشود. با توجّه به اینکه ابیات آمده در پایان پادشاهی اردشیر بابکان است و اشارهٔ تلویحی آن (تو تنها ممان چون که همراه رفت) به آغاز پادشاهی هرمزد و دیگر اشارتهای نمادین فردوسی به مرگ همسر مهربان (درآغاز این داستان) نزدیک است، این احتمال میرود که سرایش ابیات فوق بعد از مرگ همسر و در ایام دردمندی و تألّم خاطر فردوسی از مرگ همسر مهربان باشد. از سویی اگر نیک بنگریم، فردوسی در اوج شکوه و گلایه از پیری و جور و جفای چرخ آرزوی مرگ میکند؛ از این جهت که همراه و همسفر مهربان او درگذشته است: «تو تنها ممان چونکه همراه رفت».
2-5. شاهدی دیگر به بهانهای دیگر
با توجّه به اشارات صریح (2-1) و اشارات نمادین شواهد قبلی (2-2) و مبحث اخیر (2-5) این یار و همراه فردوسی چه کسی جز همسر مهربان میتوانست باشد که حکیم در آغاز داستان هرمز اینگونه غریبوار در مرگ او مویه سر داده است (نک:2-2). حقیقتاً اگر به بیت ششم از ابیات ذیل که ظاهراً هیچ ربطی با ابیات ماقبل خود ندارد بهدقّت بنگریم، درمییابیم که انگار برای حکیم فرصتی پیش آمده است تا به این بهانه از همسر درگذشتهاش یاد کند 7 و مویه سر دهد:
گفتار اندر آفرینش آفتاب و ماه
روان اندران گوهر دلفروزکه هر بامدادی چو زرّین سپر
زمین پوشد از نور پیراهناچو از مشرق او سوی خاور کَشدنگیرند مر یکدگر را گذرایا آنکه تو آفتابی 11 همی کزو روشنایی گرفتست روزز مشرق برآرد فروزنده سرشود تیره گیتی بدو روشناز مشرق شب تیره سر بر کشدنباشد ازین یک روش زاسترچه بودت که بر من نتابی همی؟
(فردوسی، 1386/ 1: 9 8)
استاریکوف، محقق روسی بیت مورد بحث را از پیوستهای مستقل و کمحجم دانسته که خطاب به شخصی معین نیست (استاریکوف، 1388: 105). احتمالاً بیت مورد بحث (بیت ششم) به جهت ناهمگونی با متن میتواند در ردیف آخرین اضافات حکیم به شاهنامه (تدوین دوم، 400- 395، سالهای امید) و مربوط به ایام شصتوپنج تا هفتادویک سالگی شاعر باشد (نک: ریاحی، 1372: 49) که اینگونه حکیم در غمِ فقدانِ همسرِ مهربان، بند دلش گسسته شده و مویه سرداده است. بنا به این تحلیل، چنین میتوان دریافت همچنانکه حکیم به توصیف خورشید و نورافشانیاش در مجموعه فلکی میپردازد و به آسمان نظر دارد، ناخواسته به یاد خورشید زندگیاش میافتد؛ درست همانگونه که نظامی در پایان داستان «خسرو و شیرین» و مرگ شیرین به یاد «آفاق» همسر مهربانش میافتد و دردمندانه از او یاد میکند:
سبک رو چون بت قبچاق من بود گمان افتاد خود آفاق من بود
(نظامی، 1366: 700)
- نتیجهگیری
در این جستار تلاش عمده بر اثبات نقش همسر فردوسی در زندگی او و فراهم آوردن زمینهٔ روحی روانی فردوسی در سرایش شاهنامه بوده است. امید آنکه این بحث به مدد اشارات و نمادهایی همپیوند و برخی شواهد و یافتههای جدید نیرو گرفته باشد. در این جستار ضمن امانتداری و پاسداشت دریافتها و اجتهاد نظر دیگران و مرور دوبارهٔ مواردی که فردوسی اشاراتی نمادین و تلویحی به همسر خود دارد (نظری،1392: 580-571) و تکمیل بحث نقش همسر فردوسی در شکوفایی و رشد نبوغ فردوسی به این نظر میرسیم که افزون بر اشارات صریح فردوسی در مقدمهٔ داستان بیژن و منیژه، از میان دیگر شواهد و قراین آمده، قویترین و مستندترین ابیات، همانی است که در خطبهٔ آغازین داستان هرمزد آمده است. چنانکه آمد علاوه بر اینها فردوسی سه مورد اشارات تلویحی و پوشیده به نقش همدم مهربان و همسر گرامی خود دارد. از این میان به استناد شواهد و ابیاتی ازجمله «… همی یاد یار آمد از چنگ اوی» و نیز «… نبینی پس از مرگ آثار من» و بیتی آشکار و به زبان استعاری در مقدمهٔ داستان هرمزد (نگارا، بهارا کجا رفتهای؟ / که آرایش باغ بنهفتهای) و سایر نمادهایی که در این خطبهٔ آغازین آمده؛ میتوان بر تأثیر همسر فردوسی در شکوفایی طبع و نبوغ فردوسی انگشت نهاد و بر این عقیده پای فشرد که فردوسی نسبت به این همسر مهربان قدرشناس بوده است. فردوسی در خطبهٔ پادشاهی هرمز به پاس روزهای خوش همدمی با آن همسر مهربان و یاد و خاطرهٔ آن روزها، گاه به ایما و اشاره وگاه به زبان رمز چنانکه حس ناموسدوستی و غیرت مردان ایرانی ایجاب میکند، اشاراتی پوشیده و محجوبانه به همسر خود دارد. این نکتهای است که کشف آن در شرح حال و زندگی حکیم اهمیّت فراوانی دارد و تاکنون به وضوح اثبات نشده است.





