آشنایی با مایکل کورتیس فیلمساز و کارهایش

بحث درباره مایکل کورتیس فیلمساز و کارش را با بی اطلاعی عامدانه درباب واقعیات مسلم زندگی و کار هنری این کارگردان آغاز می‌کنم.

در شروع بحث درباره کورتیس، فیلمساز مؤلفی که به تصور من ظالمانه نادیده گرفته شده، می‌خواهم خود را به فیلم‌هایی از او که در دسترسم بوده‌اند، محدود کنم.

البته این را می‌دانم که مایکل کورتیس اصلاً مجارستانی است و پیش از آمدن به آمریکا، در کشور خودش، دست کم پنجاه فیلم با اسم واقعی‌اش مایکل کورتز (Michel Kertesz) ساخته و در آمریکا هم با اسم مایکل کورتیس صدتایی فیلم کارگردانی کرده که اکثراً هم ارزان قیمت بوده‌اند.

ولی من چیزی درباره کارش در مجارستان یا درباره دلایل ترک کشورش برای آمدن به آمریکا نمی‌دانم. همچنین هیچ مدرکی، مصاحبه‌ای یا مقاله‌ای درباره کورتیس یا ارزیابی‌های انتقادی مهمی درباره آثار مستقلش سراغ ندارم. در نتیجه هیچ منبع دست دومی ندارم و به عنوان منبع دست اول هم فقط چند فیلم در اختیارم است. در شرایط فعلی، که حتماً تغییر خواهد کرد، اندیشه‌هایم بر پایه حدود سی وپنج فیلم است: مجموعه‌ای درهم و برهم، تصادفی و کاملاً اتفاقی.

تقریباً تمام کسانی که سینما را – و فیلم را نیز – مترادف عشق، لطافت و شهوت می‌دانند «کازابلانکا» ی همفری بوگارت با درخشش اینگرید برگمن را می‌شناسند، فیلمی که امروز به یک «فیلم کالت» تبدیل شده. دیگر قانع شده‌ام که تنها عده بسیار کمی می‌دانند که این فیلم ساخته مایکل کورتیس است. و کسانی هم که می‌دانند فکر می‌کنند مایکل کورتیس این شاهکارش را کاملاً اتفاقی ساخته است. اما این باور گسترده در میان سینمادوستان اشتباه و ناعادلانه است. مایکل کورتیس فیلم‌های بهتری هم دارد، اگرچه بده بستان کلامی زوج آلمانی عجیبی که می‌خواهند به آمریکا مهاجرت کنند و برای آماده کردن خود، به زحمت در حال یادگیری انگلیسی هستند، در زیبایی و سادگی فراموش نشدنی و یکی از بهترین گفت وگو‌های تاریخ سینما است.

– What ص s the watch?

– Ten watch.

– Such much?

اما مایکل کورتیس آثاری مهم‌تر از «کازابلانکا» ی همفری بوگارت نیز دارد. دست وپنجه نرم کردن با آنارشی ساده نیست. هلیوگابالوس، تنها آنارشیست دربار «امپراتور مقدس روم»، ناگزیر از شکست بود. در نظامی کم وبیش کارآمد، فقط یک شخص واقعاً قدرتمند می‌تواند دغدغه‌های شخصی‌اش را دنبال کند: کسی که به واقع یک آنارشیست باشد.

از طرف دیگر واقعیت‌ها نشان می‌دهد که اَعمالِ ر‌ها از قیدوبند یک فرد قوی دو خطر در بر دارد. اول، مردمی که فقط سازگاری با جامعه را یاد گرفته‌اند، از اَعمال و خواسته‌های چنین شخصی، آشفته و هراسان می‌شوند، اگر که اصلاً از قبل، او را بیمار روانی فرض نکرده باشند. دوم، در نظر آن‌ها، سیستمی که در آن مفید باشند و بدانند که چگونه رفتار کنند، سیستمی است درست و حقیقی. اینان لبریز هراس از آرزو‌های واقعی شانند و از نیاز‌های حقیقی‌شان وحشت دارند. تخیلشان سترون شده است. رویای ر‌هایی جنون را با قدرت یکی می‌گیرند و به این ترتیب درماندگی ترحم برانگیزشان را شدیدتر می‌کنند، تا سرانجام از رویا‌هایشان شرمگین شوند.

در آثار مایکل کورتیس، آنارشی داستان دیگری دارد، داستانی که اعتراف می‌کنم در ابتدا آن را مسلم فرض کرده بودم، به امید آن که واقعاً وجود داشته باشد. اگرچه از طرفی مطمئن هستم که کورتیس با قاطعیتی راستین با ایده آنارشیست بودنش مخالفت می‌کند، یا حتی آن را خنده دار می‌داند، اما از طرف دیگر سرسختانه این سئوال را مطرح می‌کنم: آیا مایکل کورتیس دریچه‌ای به روی ما نگشوده است، متشکل از جزئیاتی کم وبیش بحث برانگیز (که البته برای سازگاری با ذائقه‌های مختلف تغییر داده شده) که با نگاه تازه‌ای به دنیا همراه است – به رغم این که آثارش در چشمان عجول چه بسیار بی ارتباطند. دریچه‌ای که در آن هر فیلم یا حتی هر سکانس را می‌توان واحدی ساختمانی هم ارزش با دیگر عناصر دانست برای ساختن چشم‌اندازی ویژه از دنیای یگانه مایکل کورتیس.

سه شنبه ۱۷ آبان ۱۳۸۴- شرق

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
[wpcode id="260079"]