دکتر پولاک بنیانگذار پزشکی نوین در ایران

دکتر احمد هاشمیان

دکتر یاکوب (یعقوب) پولاک در 12 نوامبر 1820 م در گروس مورزین 2 واقع در ایالت بومن 3 که در گذشته جزء امپراطوری اطریش قرار داشت، به دنیا آمد. پدرش-الیاس 4-پس از تحصیلات مقدماتی و متوسطه وی را برای فراگیر طب (پزشکی) به وینه-وین 5 فرستاد. او در سال 1845 با دریافت درجه دکترا از دانشکده پزشکی آنجا فارغ التحصیل گردید. سپس، به مدت 2 سال در رشته زنان و جراحی به تحصیل پرداخت و موفق به دریافت دیپلم نیز شد. مدارک تحصیلی وی از دانشگاه وین به ترتیب صفحات 218 و 219 می‌باشد.6

دکتر پولاک در سال 1847‌ به‌عنوان پزشک کارگران کارخانه تصفیه قند و شکر در کلوبوک 7 واقع در ایالت مارن 8 به کار مشغول گردید، اما به علت نارضایتی به وین باز گشت و در قسمت جراحی بیمارستان شهر مشغول به کار شد. تا اینکه، در سال 1851 م (1267 ه.ق.) توسط مسیو جان داود خان ارمنی که از طرف دولت ایران برای جذب معلمین اطریشی به وین رفته بود، به استخدام دولت درآمد. بر این اساس، وی به موجب قرارداد جداگانه‌ای در تاریخ 10 اوت 1851 م (12 شوال 1267 ه.ق.) به‌عنوان معلم برای تدریس طب (پزشکی) و علوم طبیعی و نیز به منظور پایه‌گذار پزشکی جدید در ایران به استخدام دولت درآمد. آنگاه، سرگرم جمع‌آوری وسایل لازم برای کار و کتب موردنیازش جهت تدریس گشته و پس از مدتی آنها را تهیه و با خود به ایران آورد.

نکته جالب در استخدام این معلمین آن بود که دولت اطریش از پذیرش مسئولیت آنها سر باز زد و آن را به یکی از آنها واگذار کرد. مسافرت این هیات 9 به ایران با مشکلات و سختی‌های فراوانی همراه بود. با این حال، آنها توانستند در 27 محرم 1268 ه. ق.(24 نوامبر 1851 م) به تهران وارد شوند.10 ورود آنها به ایران که همزمان با برکناری امیر کبیر بنیانگذار اصلی دار الفنون در 19 محرم همان سال و بروز تغییرات عدیده در عرصه سیاسی بود،11 سبب گردید که کسی نتواند یا نخواهد به استقبال این گروه بیابد. دکتر پولاک در کتاب خود در این‌باره می‌نویسد:

هنگامی‌که از ورود ما مطلع شد، میرزا داوود خان را که در این بین از اروپا رسیده بود نزد خود فرا خواند و گفت: «این نمسه‌ها (اتریشیها) ی بیچاره را من باعث شدم به اینجا بیایند. اگر بر سر کار بودم اسباب رضایت خاطرشان را فراهم می‌آوردم. اما حالا می‌ترسم که به آنها بد بگذرد. هرچه می‌توانی سعی کن که کار را بر آنها آسانتر کنی.» آری این اوضاع و احوال سخت نامساعد بود که این گروه در بدو ورود با آن مواجه شد. امیر بدرستی پیش‌بینی کرده بود که ما وظایف خود را نمی‌توانستیم نه آن‌طور که او می‌خواست، و نه بدان صورت که خود می‌پسندیدیم، انجام دهیم. میرزا آقا خان ملقب به صدر اعظم که ریاست وزرا را بعهده داشت دسیسه‌جوئی بود بی‌دلیل که با هر پیشرفتی، بخصوص که به دست سلف او شروع شده باشد، سر مخالفت داشت. می‌خواست از تاءسیس مدرسه‌ای از نوع اروپائی جلوگیری کند و چون آنها طبق قرارداد، تعهداتی در قبال ما بعهده داشتند صدر اعظم می‌کوشید با دادن غرامتی، رضایت خاطر ما را جلب کند و تصور می‌کرد در (به تصویر صفحه مراجعه شود) این مورد موفق خواهد شد، زیرا سفیر وقت انگلیس در ایران، کلنل جاستین شیل «Colonel Justin Shiel» که با تعداد زیادتری از ایتالیائیهای مهاجر برای سپردن مشاغل ما به آنها وارد مذاکره بود، هیچ از ماموریت ما دل‌خوشی نداشت.12‌

وی در ادامه می‌نویسد که:

«بهنگام ورود ما به تهران پذیرائی سردی از ما نمودند و احدی برای تهنیت به استقبال ما نیامد…».13

با این وجود، بر اثر کوششهای دکتر پولاک و برخی از رجال وطن‌دوست ایران بود که بالاخره، به تشکیلات اولیه مدرسه دار الفنون سروسامانی داده شد و موجب گردید که مدرسه در روز یکشنبه پنجم ربیع الاول 1268 ه.ق.(28‌ دسامبر 1851 م) یعنی،13 روز پیش از قتل امیر کبیر (در روز جمعه 17 ربیع الاول آن سال برابر با 10 ژانویه 1852‌ م) به‌طور رسمی، افتتاح شود.

تلاش فراوان دکتر پولاک در راه‌اندازی مدرسه و تشکیلات آن، همراه با کارآمدی وی در درمان بیماران به خصوص، موفقیت وی در انجام نخستین عمل جراحی با بیهوشی (در اثر اتر با کلروفوم) با کمک دوست خود، فوکتی 14 در ایران باعث گردید که وی به شهرتی فراوان برسد. او در کتاب خود در این‌باره چنین می‌نویسد:

من در سال 1852‌(1269‌ ه.ق.) برای اولین‌بار با اتر هنرنمایی کردم [.] ایرانیها هیچ دچار تعجب نشدند و دقت نظرشان جلب نشد.15

این خبر حتی در شماره 99 روزنامه وقایع اتفاقیه به تاریخ پنجشنبه 12 ربیع الاوال 1269 ه.ق.درج گردید و چنین آمد:

در روز دوشنبه این هفته حکیم پولاک معلم باتفاق حکیم روس و موسیو فکاته معلم دواسازی بجهه بیرون آوردن سنگ مثانه در محله سنگلج شخصی را به داروی بیهوشی که در فرانسه اتر گویند [،] مدهوش ساخته و دستهای او را بسته محکم و حکیم پولاک میل کجی که بجهت درآوردن سنگ است [،] انداخته و آنچه سعی کرد سنگ مثانه از غایت بزرگی نیامد بعد شکاف او را بیشتر نموده و گازانبر انداخته بقوت تمام کشید [،] باز بیرون نیامد [.] پس بدست حکیم روس داده او نیز آنچه قوت بکار برد اثری متمشی نشد و زیاده از یک من خون جاری شده بود پس حکیم پولاک گاز را گرفته بقوت هرچه تمامتر سنگ را بیرون آورده و بر بالای زخم یخ بسته [،] خون ایستاد و مریض را بهوش آورده و رفع مرض از او گردید…لیکن چنین سنگی در هیچکس دیده نشده [،] بقدر بیضه غاز بود و در وزن دو سیر.16

دکتر پولاک نخستین پزشکی است که اولین کالبدشکافی را به شیوه امروزی در ایران انجام داد. این عمل بعد از مرگ همکار وی، ساتی 17 صورت پذیرفت. او که در 6 ربیع الاول 1270 ه. ق.(1854 م) به‌طور ناگهانی درگذشت و خبر فوتش سروصدای فراوانی را با خود در ایران به همراه داشت، از دکتر پولاک درخواست گردید که برای رفع ابهامات ناشی از مرگ وی این کالبدشکافی را انجام دهد و بدین ترتیب بود که او نیز چنین کرد.

دکتر پولاک در بخش دیگری از کتاب خود به چگونگی انجام و آموزش تشریح توسط خود اشاره داشته و می‌نویسد:

کتاب درس تشریح من فقط مشتمل بر مبادی این علم بود. از این گذشته پرداختن اصولی و عمقی به این رشته هم به نظر من بی‌فایده می‌آمد زیرا پیش دادرسهای موجود مذهبی مرا از کالبدشکافی حتی در مورد جنایتکاران منع می‌کردند. فقط یک بار در حین اعدامهای دسته‌جمعی بابی‌ها که سوءقصدی به جان شاه کرده بودند از من تقاضا شد که اجساد آنان را تشریح کنم تا از این طریق حتی پس از مرگ هم مورد هتک حرمت قرار بگیرند. اما من هیچ نمی‌خواستم که وسیله انتقام قرار بگیرم و نفرت تمام این فرقه را به خود جلب کنم. بدین صورت بود که به هنگام تدریس از کالبد حیوانات و تصاویر و وسایل دیگرسود می‌جستم.18

روزنامه وقایع اتفاقیه در بخش دیگری از مطالب خود در شماره 139 آن به تاریخ 25 ذیحجه 1269 ه.ق.به یکی دیگر از اقدامات دکتر پولاک پرداخته و می‌نویسد:

از جمله کارهای خیر که در راه‌انداختن مدرسه دار الفنون و آوردن معلمین از فرنگستان فواید آن عاید عامه خلق گردیده در کارهای عالیجاه دکتر پولاک معلم علم طب است [،] بعد از رفع ناخوشی وبا که مدرسه دار الفنون دایر گردیده [،] مشار الیه سه سنگ مثانه بیرون آورده و در تعلیم شاگردان بمحض تحقیق علمی اکتفا نمی‌کند، بلکه بعمل یدی رفع هرگونه مرض را حالی و خاطر نشان می‌نماید و از ماه محرم پارسال تا حال که یک سال است بیست و سه سنگ مثانه بیرون آورده که بیست نفر آنها ذکور و سه نفر اناث بوده‌اند و از همه ‌ اینها یک نفر تلف شده است [.] الحق عالیجاه مشار الیه در کار خود بسیار قابل و ماهر است.19

در ابتدا، محمد حسن خان قاجار کار ترجمه دروس دکتر پولاک را از زبان فرانسه به فارسی برعهده داشت تا اینکه، خود پس از مدتی توانست نیاز خویش را به مترجم بر طرف سازد. بعلاوه، وی پس از مرگ دکتر کلوله و پیش از استخدام دکتر طولوزان در سال 1272 ه.ق.به‌عنوان پزشک مخصوص ناصر الدین شاه انتخاب گردید. این خبر به مانند دیگر اخبار دربار در روزنامه وقایع اتفاقیه درج گردید و در 4 ربیع الاول همان سال در این باره چنین آمد:

چون در این اوقات حکیم کلوله فرانسه که در دربار همایون منصب حکیم‌باشیگری داشت [‌،] وفات یافت و رجوع این منصب جلیل بعهدهٔ شخصی که شایسته و قابل باشد [،] لازم بود لهذا از اطبای فرنگستان عالیجاه حکیم پولاک که به ذکاوت و فطانت و حذاقت و مهارت در طب و جراحی مشهود و معروف و چندسال است که درین دولت علیه سمت نوکری دارد و در تعلیم شاگردان دار الفنون و معالجات امراض مراتب جودت [ز من] و قابلیت او مشهود خاطر اقدس همایون و ملحوظ نظر اولیای دولت ابد مقرون گردیده درین روزها بمنصب حکیم‌باشیگری حضور همایون برقرار شده [،] یکقطعه کمر الماس و یکطاقه شال کشمیری اعلی از جانب سنی الجوانب ملوکانه باو خلعت مرحمت شده [،] فرمان مهر لمعان مبارک و رباب منصب او شرف صدور یافته و هرروزه در سر نهار حضور همایون حسب الامر حضور بهم رسانیده و خواهد رسانید.20

وی در طی سالهای 1272 تا 1277 ه.ق.(1855.1860‌ م) به‌عنوان پزشک مخصوص ناصر الدین شاه در خدمت او بود و در بعضی اوقات نیز به وی زبان فرانسه می‌آموخت. او در کتاب خود درباره چگونگی فراگیری این زبان توسط شاه چنین می‌آورد:

این وظیفه بمن محول شده بود که بعد از ظهرها به شاه زبان فرانسه و تاریخ و جغرافیا تعلیم بدهم. وی که از حافظه خوبی برخوردار بود که هم پیشرفت نمی‌کرد و چون به موفقیت خود مغرور بود روزی از من پرسید من بهتر از تو فرانسه صحبت می‌کنم. مگر نیست؟ من بلافاصله به سبک درباریان گفتم «حتما هر کلمه شاه یک کرور می‌ارزد» اما حرف من مفت است….21

در همین رابطه، اعتماد السلطنه در کتاب خود می‌نویسد:

پانزده سال است که من درس فرانسه می‌گویم و ده سال قبل از من معتمد الملک و پیش از او حکیم کلوله و در زمان ولیعهدی و ایالت تبریز به جمع دیگر درس داده بودند. ما شاء الله از شدت کار یا پریشانی خیال هیچ فرانسه نمی‌دانند زیرا که مثل سایر کارها از راه اصولش برنمی‌آیند. تصور می‌فرمایند تعلیم و تعلم مشابه سلطنت مستقل ایران است که به بو الهوسی می‌توان تحصیل کرد لا و الله، درس چیز دیگر است….22

یکی از افتخارات بزرگ دکتر پولاک، در موفقیتهای عمده شاگردان وی بود که پس از به پایان رسیدن تحصیلات آنها در دار الفنون، به فرانسه اعزام شده و در آنجا به ادامه تحصیل پرداختند. وی در کتاب خود به این موضوع اشاره داشته و می‌نویسد:

پس از چهار سال، سه تن از شاگردان من که وقت خود را به آموختن زبان فرانسوی نیز مصروف کرده بودند و چندسال بعد چهار تن دیگر برای کارآموزی کامل به پاریس گسیل شدند. گروه نخستین در سالهای 1860 و 1861 در دانشکده طب پاریس به دریافت دیپلم دکتری خود نائل شدند؛ یکی از آنها به نام میرزا حسین در آنجا رساله‌ای نوشت که به من اهدا شده است تحت عنوان: «دربارهٔ معالجهٔ تب و نوبه به کمک اسید ارسنیک بر مبنای تجربیات مکتسب در بیمارستان تهران» و این اثری است که در آن توضیحات قابل توجهی درباره این روش معالجه بدست داده شده. ولی این بیشتر از همه‌جالب‌توجه می‌کند که نویسنده، این طرز معالجه را درباره شخص خود آزموده و مطالعه کرده است. دو تن دیگر نیز رساله‌های خوبی تالیف کردند.23 دربارهٔ کوشش و استعداد اینها هنگامی که در پاریس حضور داشتم پروفسورها از هیچ تمجیدی خودداری نورزیدند. بدین طریق می‌توانم همواره خرسند باشم

که اقلا پایه و اساسی برای تربیت شاگردان در رشته‌های طب و علوم طبیعی در ایران گذاشته و تحقیق و تتبع آزادانه را در بین آنها رواج داده‌ام.باشد که در آینده از این جوانه‌ها ثمرهای نیکوئی ببار آید.24

در مجموع، دکتر پولاک به مدت 9 سال به‌عنوان معلم و پزشک مخصوص ناصر الدین شاه در ایران خدمت کرد. وی طی این سالها وارد هیچ گروه و دسته‌ای نشد و به دور از سر و صداهای سیاسی به کارهای علمی و پزشکی خود ادامه داد. به همین جهت، به لحاظ اقتصادی دارای مال و ثروتی نگردید. وی در واقع، نخستین استاد پزشکی در تاریخ ایران است که بطور اصولی، دانش پزشکی اروپایی و امروزین را در آن به اجرا درآورد. از اینرو، پزشکی (طب) سنتی بتدریج از رونق افتاد و میل افراد به فراگیری طب جدید در مدرسه دار الفنون فزونی یافت و چه‌بسا که در صورت توانایی مالی یا نفوذ در دستگاه حاکمه فرزندان خود را برای این منظور به اروپا فرستادند.

دکتر پولاک نخستین دانشکده پزشکی را در ایران بنیانگذاری کرد. وی در سال 1860 به اطریش باز گشت. چندسال بعد، در سال 1882 در طی سفری تحقیقاتی به ایران آمد تا شاهد نتایج کارهای خود در دار الفنون باشد. در این سفر دو پژوهشگر دیگر به نامهای پیشلر 25 و ونر 26 وی را همراهی می‌کردند. وی در این سفر بیشتر به تحقیق گیاه‌شناسی در نواحی کوههای الوند پرداخت. با این وجود، از کارها و نتایج فعالیت او در نزد ناصر الدین شاه و نیز از طرف شاگردان سابقش قدردانی شد.

دکتر پولاک پس از باز گشت به کشورش، در سال 1885 یک هیاءت تحقیقاتی را با هزینه خود به ایران می‌فرستد. این گروه شامل دو استاد معدن‌شناس به نام رودلر 27 و کناپ 28 بود که با هدف جمع‌آوری سنگهای معدنی و فسیل در ایران به کشور آمدند. در حال حاضر، نتیجه تحقیقات آنها در موزه علوم طبیعی شهر وین اطریش موجود بوده و برای بازدید علاقمندان عرضه می‌شود.

دکتر پولاک در سال 1860 به کشورش باز گشت و در بیمارستان شهر وین و سپس، در آسایشگاه شهر اشیل (29) به کار مشغول شد. او خاطرات اقامت خود را در ایران در سال 1865 منتشر ساخت. وی در این کتاب نتایج کار خود را در ایران چنین بیان می‌کند:

خوب دیگر باوجود این همه رادع و مانع بر طرف نشدنی حاصل اقدامات و کوششهای ما سخت کمتر از آنچه بود که خود قصد و نیت انجام آن را داشتیم؛ علی رغم این همه می‌توانیم ادعا کنیم بذری که به دست ما پاشیده شد بر زمینی بایر و شوره‌زار افکنده نشد و ما باعث سرافرازی وطن خود شدیم، هرچند که این وطن به اصرار و ابرام [،] ما را به دست فراموشی سپرده بود. در تمام طول این مدت گامی از طرف هیچ‌یک از اعضای این هیات برداشته نشد که باعث شرمساری ما و وطن باشد [،] و هرگز پیش از ما مربیانی در ایران نبوده‌اند که با این درجه از سعی و تلاش وظایف خود را انجام داده باشند.

دولت ایران به تعهداتی که در قبال ما داشت کلمه به کلمه عمل کرد؛ ولی البته بسیار از آن فاصله داشت تا وظایفی را که در برابر معلمین و مهمانان یک کشور دوست بر ذمه داشت از هرنظر انجام دهد. ما متقابلا بدون مهر و کین از یکدیگر گسستیم.30

سرانجام، دکتر پولاک در سن 74 سالگی در 8 اکتبر 1891 به علت ضعف و کهولت در وین اطریش درگذشت. وی تا قبل از مرگش به همراه همسرش که گویا، به زبانهای فارسی و عربی هم آشنایی داشت در وین زندگی می‌کرد و براساس تحقیقات بعمل آمده از سوی نگارنده، مشخص گردید که از او فرزند یا بازمانده‌ای تا به ‌ هنگام فوتش باقی نمانده است. از دکتر پولاک نشریات زیادی در مجلات پزشکی و غیر پزشکی آلمانی زبان به چاپ رسید که همگی آنها توسط نگارنده گردآوری شده است تا در آتیه نزدیک نسبت به چاپ آن اقدام گردد.

در کتابخانهٔ علوم ایران، تهیه و تنظیم غلامحسین صدری افشار از انتشارات مرکز مدارک علمی، مؤسسه تحقیقات و برنامه‌ریزی علمی و آموزشی، تهران 1350 و فهرست مشترک کتابخانه‌های ایران آثار زیر را مؤلفات دکتر پولاک به ثبت رسیده است:

1-رساله در معالجات و تدابیر امراض نوبه و اسهال و مطبقه، تهران، 1269‌ قمری.

2-علاج الاسقام ترجمهٔ محمد حسین افشار، تهران،1273 قمری.

3-کحالی ترجمهٔ محمد حسین افشار، تهران.

4-پاتولوژی ژنرال ترجمهٔ ناشناس، نسخه خطی دانشگاه 1/4603‌ مورخ 1277 قمری.

5-سمومات و تریاق ترجمهٔ ناشناس، نسخه دانشگاه 2/1547 مورخ 1304‌ قمری.

6-تشریح بدن انسان، ترجمه محمد حسین افشار، تهران (بی‌ناشر)،1270 ه.ق.(1233 شمسی)،375 صفحه.

7-کتاب جراحی مشتمل بر دو جلد و یک رساله در کحالی، تهران، کارخانه رضا قلی ناظم مدرسه دار الفنون،1273 قمری (1236‌ شمسی).

8-جلاء العیون، نسخه خطی دانشکده پزشکی، شماره 79 مورخ 1287 قمری، چاپ تهران، مورخ 1300 قمری در 268 صفحه.

9-زبده الحکمه ترجمه و نگارش علینقی بن محمد اسمعیل حکیم الملک، نسخه خطی شیراز، مورخ 1298 قمری و نسخه خطی کتابخانه ملک به شماره 3/6193 و نسخه خطی دانشگاه به شماره 1/1547، چاپ تهران،1272‌ قمری، خشتی در 95‌ صفحه، نسخه دیگری از همین کتاب ترجمه مصطفی اصفهانی، چاپ تهران،1280 در 257 صفحه.

10-وبائیه ترجمه و تحریر علینقی جدید الاسلام در 1269 قمری، نسخه خطی کتابنامه ملی ایران ف 349‌ و نسخه اصل ف 369‌.

11-بیست باب در تشریح، ترجمه محمد حسین بن میرزا بزرگ تهرانی، نسخه کتابخانه ملی تهران ف 213 مورخ 1269 قمری چاپی تحت عنوان تشریح بدن انسان ذیل شماره 6 ذکر شد که همان کتاب مذکور در متن است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
[wpcode id="260079"]