ناصرالدین شاه در انزلی در آستانه سفر فرنگ

صبح سوار اسب شده برای انزلی راندیم و همه جا از میان شهر و بازار عبور کردیم. جمعیت زیادی از اهل شهر تا نزدیکی بوسار ایستاده بودند. از بوسار به آن طرف از اسب پیاده شده به کالسکه نشستم راه پیره بازار را بسیار خوب ساختهاند. رسیدیم به پیره بازار در سر در گمرک خانه نهار خوردیم لتکه و کرجی دولتی و غیره حاضر کرده بودند. بعد از نهار به لتکه نشستیم .قدری دورتر از دهنه رودخانه کشتیهای کوچک بخار را نگاه داشته بودند. یکی از دولت خودمان است که بسیار قشنگ و خوب ساختهاند و دیگر از کشتیهای دولت روس بود.
در یکی از کشتیهای روسی وزیر مختار روس وامیرال سونیکین و حکیم طولوزان نشسته بودند. در کشتی دیگر موزیکانچیان روسی بودند و ما در کشتی خودمان نشستیم .این کشتی را تازه فرمایش داده بودم. ساخته آوردهاند آنچه لازمه زینت است از آئینهها و اسباب اطلاق بسیار ممتاز این کشتی دارد و ساعتی هم سه فرسنگ در دریا سیر مینماید. بعد از تماشای اطاقهای کشتی به عرشه آن که سایبانی از ماهوت گل دوزی داشت رفتیم وزیر مختار روس دریا بیگی را به حضور آورده معرفی نمود .اینقدر در آنجا متوقف شد که تمام همراهان ما رسیدند. شاهزادگان عمله خلوت که به کشتی ما داخل شدند. حکم شد تا کشتی را حرکت دهند.
چهار ساعت به غروب مانده وارد انزلی شدیم. صدراعظم معتمدالملک امین السلطنه لدی الورود به کشتیهای روسی که دور از انزلی لنگر انداخته بودند به جهت تعیین جای همراهان و بارها رفتند. پنج کشتی از طرف دولت روس آمده بود که همه از کشتیهای جنگی معروف روس هستند ولی چندان تندرو نیستند.کشتیهای کمپانی از کشتیهای جنگی راحتتر و در حرکت سریعتر هستند. کشتیهای جنگی مزبور با ما نخواهند آمد از انزلی مراجعت خواهند کرد. منزل ما در برجی است که به حکم ما وزیر امور خارجه در زمان حکومت خود در گیلان بنا کرده و بعد به توسط میرزا محمد حسین که از جانب مرحوم نظام الدوله نایب الحکومه گیلان بود با تمام رسید. حالا هم جزئی کاری دارد که معتمد الملک تمام خواهد نمود. این برج پنج مرتبه است .جمیع مراتب از هر طرف ایوان و غلام گردش دارد و بنای آن تماماً از آجر و سنگ و گچ است، مگر همان علام گردشها که از چوب منقش است.
جمیع اسباب و اثاث لازمه از فرش و صندلی و میز و اسباب چراغ خوب در اینجا موجود و آماده است. چشم انداز این برج از چهار سمت به دریاست. خلاصه باد سردی میوزید. ماهتاب خوبی بود. بنا شد فردا به کشتی بنشینیم. در غازیان آتشبازی شد.





