کتاب «مدرنیسم بی میل در هانا آرنت» – معرفی و بررسی

شیلابن حبیب در کتاب «مدرنیسم بی میل در هانا آرنت» رابطه فکری هانا آرنت و مارتین هایدگر را می‌شکافد. از نظر بن حبیب ارتباطی عمیق میان این دو فیلسوف وجود دارد. برای آرنت جهان «نمود‌ها» در مقابل انسان قرار دارد. برای هایدگر نیز «بودن در جهان» همان «بودن با دیگری» است و بدین ترتیب است که جهان «چندگانه» می‌شود. برای آرنت نیز جهان چندگانه یکی از بنیادی‌ترین مفاهیم است. همچنین هایدگر در «بودن به دیگری» جریان چندگانه را مطرح می‌کند. در این جهان چندگانه است که نقد بر «نمود‌ها» صورت می‌پذیرد. هستی در حقیقت همین نقد بر نمود‌ها است و از طریق همین نقد است که حقیقت خود را نشان می‌دهد. اگر چه که می‌توان گفت مفهوم حقیقت برای آرنت جای مخصوص به خود داراست: ۱- این حقیقت لزوماً چندگانه است. اصولاً برای آرنت انسان موجودی چندگانه است؛ لذا هرگونه تک اندیشی در مقابل کثرت در اندیشه جا و مکان خود را از دست می‌دهد. برای آرنت تولد به معنای پیدایش فصل جدیدی شده است. لذا هر تولد بنیاد نهادن یک پایه نوین در جهان انسانی است.

تفسیر آرنت از ناسیونال سوسیالیسم بسیار جالب و شایان توجه است. برای آرنت نازیسم همانا «غیرجهانی کردن» جهان برای توده‌ها است. توده‌ها چنین به نظر می‌رسد که از پیوند‌های خود بریده شده و بی خانمان یا به کلام بهتر «بی جهان» شده‌اند. «بی جهان شدن» توده‌ها در جامعه توده شایان توجه است. برای آرنت و هایدگر وجود جهان صفت ممتازه ایشان (داسپن) است. به علت «جهان» است که مفاهیم کثرت‌گرایانه در زندگی انسانی معنی می‌یابد. انسان خود پیوسته در «جهان» زیست می‌کند و بی جهان شدن انسان می‌تواند عواقب دردناکی برای فرد داشته باشد. مفهوم بی جهان شدن در حقیقت شبیه به مفهوم «بی ریشه شدن» است که توسط «شیمون ویل» بیان شده است. یکی از عوارض جهان کثرت همین امکان بی جهان شدن است که توده‌ها را تهدید می‌کند، وجود این بی جهانی است که باعث پیدایش انواع جنبش‌های اجتماعی و سیاسی می‌شود. از طریق جنبش سیاسی است که انسان تلاش می‌کند مجدداً جهانی نوین را برای خویشتن به وجود آورد. ولی چنین به نظر می‌رسد که انسان در این کار کمتر موفق بوده است.

جهان دارای «افق‌های بودن» است و بی جهان شدن به معنای از دست دادن این افق‌ها است. اصولاً انسان در پرتو افق‌های هستی زیست می‌کند و این افق‌های هستی‌اند که سازنده معنی و مفهوم در زندگی آدمیان هستند. انسان در میان دو عدم، عدم پیش از تولد و عدم پس از مرگ به سر می‌برد. لذا در فاصله این دو عدم است که تاریخ معنای انسانی را به خود می‌گیرد و در این جهان تاریخی است که به صورت جهان معاصر انسان دارای معنا می‌شود.

آنچه که بر یک جنبش سیاسی و اجتماعی رخ می‌دهد، همان کشف و دوباره جویی افق‌های جدید هستی است. اما انسان از هر نظر تحت تاثیر تاریخ است، ولی در مرحله «اینجا و اکنون» قرار می‌گیرد. جهان «اینجا و اکنون» جهانی است که معنا در آن ساخته می‌شود. لذا از این نظر است که انسان به قول هایدگر موجودی موقتی است. در این موقتی بودن است که تاریخ ساخته می‌شود و ما در اینجا شاهد یک جریان دیالکتیکی بودن هستیم. این بدین معنی است که انسان از یک سو پدیده‌اش موقتی است و از سوی دیگر به واسطه وجود تاریخی گرایی و تاریخ سعی بر آن دارد که از موقتی بودن فراتر رود. در اینجا ما با همه مشکل جامعه انسانی روبه رو می‌شویم. برای جامعه انسانی نیز مسئله دقیقاً در این است که چگونه در عین حال که آدمی موجودی موقتی است، سعی بر آن دارد که خود را ابدی کند.

جنبش‌های سیاسی قرن بیستم سعی بر آن داشته که تاریخ را انکار کنند. انکار تاریخ با پیدایش «جامعه توده» نیز مرتبط است. در جامعه توده مفهوم تاریخ و تاریخی گرایی زیر و رو می‌شود، مفهوم حسرت برای گذشته شکل خاصی از تاریخی گرایی است که برای آنچه که دیگر نیست، حسرت نحوه بودن چشمگیر و مسلط است.

لذا دیده می‌شود که برای هانا آرنت و هایدگر «بودن با دیگران» یکی از اشکال مهم زندگی انسانی است و در جهان چندگانه است که بودن با دیگران مورد تاکید قرار می‌گیرد. بودن با دیگران پایه اصلی چندگانگی اجتماعی است و چندگانگی اجتماعی ریشه خود را در بودن با دیگران می‌جوید. این بدین معنی است که هرگونه بحران در جامعه انسانی ابتدا در بعد بودن با دیگران ظهور خواهد کرد.

مشخصات کتاب:

The Reluctant Modernism of Hannah Arenot

By Seyla Ben Habib

۱۹۹۶, USA.

شرق – سه شنبه ۱۷ آبان ۱۳۸۴

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
[wpcode id="260079"]