هم شوخی و هم جدی: مثالهای عملی از عدم درک اولیه دانش و مسائل روتین توسط بزرگسالهای تحصیلکرده

برخی افراد با وجود داشتن تحصیلات متوسطه یا حتی عالی هنوز مفاهیم اولیه دانش را نمیدانند و با پرسشها و عکسالعملهای عجیب ما را شگفتزده میکنند، میتواند به عوامل مختلفی بازگردد:
- یادگیری سطحی و غیرعمقی: بسیاری از دانشآموزان و دانشجویان به جای درک عمیق مفاهیم، به حفظ کردن اطلاعات برای گذراندن امتحانات بسنده میکنند. این نوع یادگیری ممکن است منجر به فراموشی سریع مفاهیم شود و باعث شود فرد پس از مدتی از یادگیری اولیه خود استفاده نکند.
- فقدان کنجکاوی و تفکر انتقادی: برخی افراد به دلایل مختلف از جمله فشارهای اجتماعی یا خانوادگی، علاقه چندانی به یادگیری عمیق و پرسشگری ندارند. این عدم کنجکاوی میتواند باعث شود که حتی افراد تحصیلکرده، به سوالاتی که برای دیگران بدیهی است، ناآگاه باشند.
- کمبود آموزش عملی و تجربههای زندگی: بسیاری از مفاهیم علمی و منطقی که در مدرسه تدریس میشوند، ممکن است در زندگی روزمره کمتر مورد استفاده قرار گیرند. بدون تجربه عملی و مواجهه با موقعیتهای واقعی، این مفاهیم به خوبی در ذهن فرد تثبیت نمیشوند.
- مشکلات سیستم آموزشی: سیستمهای آموزشی در بسیاری از کشورها ممکن است بیش از حد روی حفظیات و کمتر روی درک عمیق و کاربردی مفاهیم تمرکز داشته باشند. همچنین، کیفیت آموزش در مناطق مختلف یا حتی در موسسات مختلف میتواند متفاوت باشد.
- معلومات عمومی پایین: برخی از افراد ممکن است به دلایل مختلف از جمله محدودیتهای زمانی، اجتماعی یا فرهنگی، اطلاعات عمومی کافی را در طول زندگی کسب نکرده باشند. این کمبود اطلاعات عمومی میتواند باعث شود که حتی با وجود تحصیلات، در مواجهه با مسائل ساده، گیج شوند.
- اعتماد بیش از حد به اطلاعات نادرست: برخی افراد ممکن است به اطلاعات نادرست یا خرافات اعتماد کنند و از این رو با حقایق علمی آشنا نباشند. این نوع اطلاعات نادرست میتواند از رسانههای عمومی، خانواده یا حتی دوستان به آنها منتقل شود.
این مسائل میتواند نشاندهنده نیاز به تقویت روشهای آموزشی، تشویق به تفکر انتقادی و افزایش دسترسی به اطلاعات علمی معتبر باشد. تنها با ایجاد بستری مناسب برای یادگیری و رشد فکری، میتوان این مشکلات را کاهش داد و باعث شد که افراد بهتر و عمیقتر از دانش خود استفاده کنند.
در این مورد حتما مقاله زیر را بخوانید
مقالهای از دکتر محمود بهزاد: شوق دانشاندوزی
و اینها مواردی هستند که کاربران سایت ردیت واقعا به آنها در زندگیشان برخوردهاند و چه کار میتوانستند بکنند؟!
“نمیشه از طریق تلفن بهش آمپول بزنیم”
یه خانم اصرار داشت که واکسن کرونا رو از طریق تلفن دریافت کنه! باید بهش توضیح میدادم که تکنولوژی هنوز به اینجا نرسیده.
“ماه رو نمیتونن به آسمون آویزون کنن!”
دوستم فکر میکرد ماه رو مثل تابلو به آسمون آویزون میکنن. مجبور شدم بهش بگم که نه عزیزم، ماه همینجوری اون بالا قرار گرفته!
“نوزاد داخل معده نیست، تو رحمه!”
مادرم فکر میکرد سس تند روی بوریتو ممکنه به بچهام آسیب برسونه چون فکر میکرد تو معدهام بزرگ میشه! بهش گفتم که اگه بچه تو معدهام بود، اول خود معده کارش رو میساخت!
“همه کشورها پول خودشون رو دارن!”
وقتی از صرافی دلار گرفتم، کارمند بانک تعجب کرد که چرا پولهای دیگهای هم وجود داره. انگار نمیدونست که هر کشوری پول خودش رو داره!
“بله، سگهای نر هم نوک پستان دارن!”
یکی اومد کلینیک دامپزشکی و فکر میکرد که نوک پستانهای روی شکم سگش کنهان! باید بهش توضیح میدادم که همه پستانداران، حتی نرها، نوک پستان دارن.
“نه، تو استرالیا نمیتونی به ترامپ رای بدی!”
دوستم اصرار داشت که میتونه تو انتخابات استرالیا به ترامپ رای بده. مجبور شدم بهش بگم که ترامپ اینجا کاندیدا نیست!
“آزتکها و اینکاها یکی نیستن!”
یکی سعی میکرد بگه که آزتکها همونهایی هستن که خطوط نازکا رو درست کردن! مجبور شدم بهش بگم که نه، آزتکها حتی نزدیک پرو هم نبودن.
“برای کار کردن وایفای، لپتاپ باید روشن باشه!”
زنی زنگ زد و گفت وایفایش کار نمیکنه. معلوم شد که لپتاپش خاموشه و شارژرش هم گم شده!
“اتاق زیر سطح دریا بالکن نداره!”
یکی تو کشتی کروز انتظار داشت اتاقی که زیر سطح دریاست، بالکن داشته باشه. فقط میتونم بگم که خب، اون اتاق خیلی مرطوبه!
“نمیتونیم خونریزی قاعدگی رو نگه داریم!”
یه نفر فکر میکرد که میشه خونریزی قاعدگی رو نگه داشت! مجبور شدم توضیح بدم که نه، متاسفانه اینجوری نیست.
“برق رایگان نیست!”
زنی که سه ماه قبض برقش رو نداده بود، فکر میکرد به خاطر این که برق برای زندگی ضروریه، باید رایگان باشه. مجبور شدم بهش توضیح بدم که شرکت برق اینجوری فکر نمیکنه!
“نمیشه با قطار از آمریکا به اروپا رفت!”
خانمی اصرار داشت که نمیخواد با هواپیما به اروپا بره و با قطار میره! مجبور شدم بهش بگم که قطار نمیتونه از اقیانوس بگذره.
“رابطه جنسی از مقعدی باعث ایجاد ایدز نمیشه!”
دوستم فکر میکرد که رابطه جنسی از مقعد به تنهایی میتونه ایدز ایجاد کنه! مجبور شدم توضیح بدم که اگه هیچ کدوم ویروس HIV نداشته باشن، این اتفاق نمیافته.
“عیسی مسیح آمریکایی نبود!”
باید به یه زن میانسال توضیح میدادم که عیسی مسیح نه موهای بلوند داشت و نه آمریکایی بود!
“آفریقا قاره است، کشور نیست!”
باید به یه نفر توضیح میدادم که آفریقا یک قاره است و نه یک کشور.
“اندازه زمین و ماه”
با نامزدم درباره اندازه زمین و ماه بحث کردیم و بعد از اون بحث، ازدواجمون تموم شد!
“شمع رو میشه با گذاشتن درپوش خاموش کرد!”
باید به دو دختر نوجوان توضیح میدادم که شمع وقتی درپوش روش گذاشته بشه، خاموش میشه. اونها فکر میکردن فقط با آب میشه شمع رو خاموش کرد.
“تخممرغ جزو لبنیات نیست!”
باید به یه نفر توضیح میدادم که تخممرغ جزو لبنیات نیست و مرغها غدد پستانی ندارن!
“آدمها تو اینترنت میتونن دروغ بگن!”
یه نفر فکر میکرد همه چیزهایی که تو اینترنت میخونه واقعی هستن. مجبور شدم بهش بگم که نه، مردم میتونن دروغ بگن!
“برای پرینت گرفتن، باید پرینتر داشته باشی!”
یکی فکر میکرد که برای پرینت گرفتن، نیازی به پرینتر نداره! مجبور شدم بهش بگم که پرینتر همون دستگاهیه که نیاز داری.
“قطبهای شمال و جنوب یکی همیشه گرم نیست!”
یکی فکر میکرد که یکی از قطبها همیشه گرمه. مجبور شدم بهش بگم که نه، هیچکدومشون گرم نیستن!
“هر کشوری خورشید خودش رو نداره!”
یکی فکر میکرد که هر کشور خورشید خودش رو داره. مجبور شدم بهش بگم که نه، همه ما یه خورشید مشترک داریم!
“نیوزیلند تو اروپاست؟ نه، تو اقیانوسیه!”
یکی فکر میکرد نیوزیلند تو اروپاست چون تو فرمها نوشته «نیوزیلند اروپایی». مجبور شدم توضیح بدم که این فقط به معنی اصالت اروپایی مردم اونجاست.
“ساعتها مناطق زمانی مختلفی دارن!”
یکی فکر میکرد که وقتی از سیدنی پرواز میکنی و به لسآنجلس میرسی، زمان به عقب برمیگرده! باید توضیح میدادم که مناطق زمانی چجوری کار میکنن.
“راندن به سمت شمال به معنی بالا رفتن نیست!”
یکی فکر میکرد که وقتی به سمت شمال رانندگی میکنی، یعنی داری بالا میری. من فقط خندیدم چون نمیتونستم توضیح بدم!
“خیلی از جوانها ساعت دیواری رو بلد نیستن بخونن!”
تعجب کردم وقتی دیدم چند نفر از جوانهای محل کارم نمیتونن ساعت دیواری رو بخونن!
“همه زنها همزمان در ماه قاعدگی نمیشن!”
یکی فکر میکرد که همه زنها تو یه زمان خاص در ماه قاعدگی میشن! باید بهش توضیح میدادم که اینطور نیست.
“موشها تخم نمیذارن!”
همکارم فکر میکرد موشها تخم میذارن! مجبور شدم براش توضیح بدم که موشها مثل پرندهها تخم نمیذارن.
“کانادا اون طرف اقیانوس نیست!”
یکی فکر میکرد کانادا اون طرف اقیانوسه، ولی مجبور شدم بهش بگم که فقط باید از مرز آمریکا رد بشی!
“خورشید ساعتها رو تنظیم نمیکنه!”
دوستم فکر میکرد که خورشید به تغییرات ساعت تابستانی واکنش نشون میده! باید توضیح میدادم که خورشید هیچ ربطی به این موضوع نداره.
“نیوانگلند تو اروپا نیست!”
بعضیها فکر میکردن نیوانگلند بخشی از اروپاست. باید بهشون میگفتم که نیوانگلند در آمریکا هست، نه اروپا.
“نمیتونی داروی بزرگسال رو به بچهات بدی!”
یکی فکر میکرد میشه داروی بزرگسال رو به بچهش با دوز کمتر داد. مجبور شدم بهش بگم که نه، این کار رو نکن.
“کنسانتره یه جای خاص نیست!”
یکی فکر میکرد آبمیوههای کنسانتره از جایی به نام کنسانتره میان! مجبور شدم بگم که نه، فقط فرآیندیه که طی میشه.
“آبراهام لینکلن کشته شده بود!”
یکی فکر میکرد آبراهام لینکلن هنوز زنده است! مجبور شدم بهش بگم که نه، اون مدتها پیش ترور شده.
“کنترل از راه دور هم باتری میخواد!”
یکی فکر میکرد که کنترل از راه دور ماشینش باتری نمیخواد! مجبور شدم بهش توضیح بدم که چرا دکمهها کار نمیکنن.
“فایلها رو میتونی مستقیم ذخیره کنی!”
یکی فکر میکرد که باید فایلها رو بعد از ذخیرهشدن تو فولدر «موارد اخیر» پیدا کنه! مجبور شدم بهش بگم که میتونی از همون اول تو فولدر درست ذخیره کنی.
“نهنگها تخم نمیذارن!”
یکی فکر میکرد که نهنگها مثل ماهیها تخم میذارن! مجبور شدم براش توضیح بدم که نه، اونها پستاندارن.
“تخمکگذاری چیه؟”
باید به دوستم توضیح میدادم که تخمکگذاری چیه. بله، هر دو زن بودیم و او هیچ ایدهای نداشت.
“چینیها و ژاپنیها یکی نیستن!”
یکی فکر میکرد چینیها و ژاپنیها یکی هستن! مجبور شدم براش توضیح بدم که این دو کشور خیلی با هم فرق دارن.
“پیتزای کوچک به اندازه پیتزای بزرگ نیست!”
یکی فکر میکرد که پیتزای کوچک و بزرگ به خاطر این که تعداد برشهاشون یکیه، اندازهشون هم یکیه! مجبور شدم بهش بگم که نه، اینجوری نیست.
“پنیرهای لبنی همون چیزیه که تو پیتزا میریزن!”
یکی فکر میکرد پنیرهایی مثل موزارلا و پارمزان جزو لبنیات نیستن! مجبور شدم براش توضیح بدم که نه، اینا هم از شیر تهیه میشن.
“ویژگی ارثی از بچه به خواهر و برادرش منتقل نمیشه!”
یکی فکر میکرد که ویژگی ارثی فرزندش میتونه به خواهر و برادرش هم منتقل بشه! مجبور شدم بهش توضیح بدم که اینجوری نیست.
“خورشید یه ستاره است!”
یکی فکر میکرد خورشید فقط یه خورشیده، نه یه ستاره! مجبور شدم براش توضیح بدم که خورشید یه ستاره است.
“آب جوش یعنی آب حبابدار!”
یکی از همکلاسیهام ازم پرسید که آیا آبی که حباب داره در حال جوشیدنه؟ مجبور شدم بگم بله!
“ماه از درون خودش روشن نمیشه!”
یکی فکر میکرد که ماه از داخل خودش نور تولید میکنه! مجبور شدم براش توضیح بدم که ماه نور خورشید رو منعکس میکنه.
“تبخال نوعی ویروس هرپسه!”
باید به یکی توضیح میدادم که تبخال نوعی هرپس هست. انگار خیلیها این رو نمیدونستن!
“آدمها فقط یه آپاندیس دارن!”
باید به یکی توضیح میدادم که ما انسانها فقط یه آپاندیس داریم!





