فیلم تنهایی دونده دو استقامت (The Loneliness of the Long Distance Runner) یکی از ستونهای اصلی جنبش موج نو بریتانیا (British New Wave) است. این اثر که در سال ۱۹۶۲ به کارگردانی تونی ریچاردسون (Tony Richardson) ساخته شد، تصویری عریان و بیپرده از خشم طبقاتی، طغیان جوانی و شکاف میان فرد و نهادهای قدرت را به نمایش میگذارد.فیلم با بهرهگیری از تکنیکهای بصری نوآورانه و روایتی غیرخطی، داستان جوانی از طبقه کارگر را روایت میکند که ورزش را نه به عنوان راهی برای موفقیت، بلکه به عنوان ابزاری برای به چالش کشیدن سیستم انتخاب میکند. در این مقاله به بررسی موشکافانه این شاهکار سیاه و سفید خواهیم پرداخت که هنوز هم پس از دههها، طراوت و پیام اعتراضی خود را حفظ کرده است.
۰۱شناسنامه فیلم و بیوگرافی کارگردان
سال ساخت: ۱۹۶۲
کارگردان: تونی ریچاردسون (Tony Richardson)
نویسنده: آلن سیلیتو (Alan Sillitoe) بر اساس داستان کوتاه خودش
بازیگران اصلی:
- تام کورتنی (Tom Courtenay) در نقش کالین اسمیت (Colin Smith)
- مایکل ردگریو (Michael Redgrave) در نقش رئیس کانون اصلاح و تربیت (The Governor)
- جیمز بولام (James Bolam) در نقش مایک (Mike)
- آویس بوناژ (Avis Bunnage) در نقش مادر کالین
تونی ریچاردسون، یکی از کلیدیترین چهرههای سینمای بریتانیا در اواخر دهه ۵۰ و اوایل دهه ۶۰ میلادی بود. او که تحصیلات خود را در آکسفورد (Oxford) به پایان رسانده بود، کارش را با تئاتر آغاز کرد و سپس به همراه چهرههایی چون کارل رایز (Karel Reisz) و لیندسی اندرسون (Lindsay Anderson)، جنبش سینمای آزاد (Free Cinema) را بنیان نهاد. ریچاردسون با نگاهی انتقادی به ساختارهای طبقاتی بریتانیا، آثاری خلق کرد که قهرمانانشان نه از میان اشراف، بلکه از میان جوانان خشمگین و طبقات فرودست بودند. او در طول دوران حرفهای خود برنده جایزه اسکار بهترین کارگردانی برای فیلم تام جونز (Tom Jones) شد، اما تنهایی دونده دو استقامت به عنوان شخصیترین و رادیکالترین اثر او در تاریخ سینما ثبت شده است. او با این فیلم نشان داد که چگونه میتوان از یک ورزش ساده، استعارهای برای آزادی مطلق ساخت.
۰۲داستان فیلم: فرار در دل انزوا
کالین اسمیت، جوانی باهوش اما عصیانگر از یک خانواده فقیر در ناتینگهام (Nottingham) است. پس از مرگ پدرش که کارگری زحمتکش بود و دستگیری به جرم سرقت از یک نانوایی، کالین به یک کانون اصلاح و تربیت (Borstal) به نام راکستون تاورز (Ruxton Towers) فرستاده میشود. رئیس این مرکز که مردی معتقد به نظم سختگیرانه و سیستمهای سنتی است، متوجه استعداد فوقالعاده کالین در دویدن میشود. او تصمیم میگیرد کالین را به عنوان نماینده کانون در مسابقه دو استقامت علیه یک مدرسه خصوصی معتبر شرکت دهد تا از این طریق اعتبار موسسه خود را بالا ببرد. در حالی که کالین ساعتهای طولانی را به تنهایی در جادههای اطراف کانون میدود، فیلم با استفاده از فلاشبک (Flashback)، زندگی گذشته او، روابط خانوادگی متشنج و دلایل عصیانش را مرور میکند. کالین در طول این دویدنهای طولانی، به درکی تازه از قدرت خود و معنای آزادی دست مییابد. او در نهایت با یک انتخاب اخلاقی و سیاسی بزرگ روبرو میشود: آیا برای خوشایند سیستم و رئیس کانون برنده مسابقه شود، یا با استفاده از همان استعداد، ضربهای نهایی به اقتدار آنها وارد کند؟
۰۳بستر تاریخی و شرایط ساخت: عصر مردان جوان خشمگین
فیلم در دورانی ساخته شد که بریتانیا با بحرانهای اجتماعی پساجنگ دست و پنجه نرم میکرد. ظهور جنبش مردان جوان خشمگین (Angry Young Men) در ادبیات و تئاتر، مستقیماً بر سینما تاثیر گذاشت. این فیلم در فضای صنعتی و خاکستری شهرهای کارگری فیلمبرداری شده است تا حس خفقان و ناامیدی حاکم بر آن نسل را منتقل کند. فیلمبرداری سیاه و سفید والتر لاسالی (Walter Lassally) با استفاده از نورهای طبیعی و دوربین روی دست، به فیلم کیفیتی مستندگونه (Documentary-style) بخشیده است. ریچاردسون آگاهانه از استودیوهای پرزرق و برق فاصله گرفت تا واقعیت زندگی طبقه کارگر را بدون روتوش نشان دهد. شرایط ساخت فیلم نیز به نوعی بازتابی از روحیه مستقل کارگردان بود؛ بودجه محدود و استفاده از بازیگران کمتر شناخته شده در آن زمان (مانند تام کورتنی که اولین نقش جدیاش را ایفا میکرد)، به فیلم اصالتی بخشید که در تولیدات بزرگ هالیوودی دیده نمیشد. این فیلم واکنشی به سینمای محافظهکار بریتانیا بود که تا پیش از آن، طبقه کارگر را تنها به عنوان شخصیتهای کمدی یا فرعی به تصویر میکشید.
۰۴مفاهیم آشکار و پنهان: دویدن به مثابه تفکر
عنوان فیلم، تنهایی، کلیدیترین مفهوم آن است. برای کالین، دویدن یک فعالیت ورزشی نیست، بلکه حالتی از مراقبه (Meditation) و تنها زمانی است که او میتواند خارج از کنترل سیستم (Establishment) فکر کند. در واقع، دویدن استعارهای از فرار ذهنی است. مفهوم تضاد طبقاتی در فیلم به شدت برجسته است؛ رئیس کانون نماینده قدرت حاکم است که میخواهد استعداد کالین را مانند یک کالا بخرد و از آن برای نمایش موفقیت خود استفاده کند. اما کالین به خوبی درک میکند که برنده شدن او در مسابقه، در واقع پیروزی سیستم بر خودش است. او نمیخواهد بخشی از ویترین افتخارات کسانی باشد که او را به حاشیه راندهاند.
انتزاعیترین مفهوم فیلم، قدرت نه گفتن (The Power of Refusal) است. کالین با متوقف شدن در چند قدمی خط پایان، نشان میدهد که کنترل سرنوشت او، حتی در اوج فشار، همچنان در دست خودش است. این حرکت، نفی کامل ایده موفقیت به سبک بورژوازی (Bourgeoisie) است.
فیلم همچنین به نقد آموزش و پرورش سنتی و نهادهای اصلاحی میپردازد که به جای درمان ریشههای بزهکاری، تنها به دنبال سرکوب و اهلی کردن جوانان هستند.
۰۵بازیگریهای برجسته و سکانس ویژه
تام کورتنی در نقش کالین اسمیت، یکی از نمادینترین بازیهای تاریخ سینما را ارائه میدهد. چهره استخوانی، نگاههای نافذ و لرزشهای خفیف بدنش، ترکیبی از بیپناهی و سرکشی را القا میکند. او به خوبی توانسته است حس انزوای درونی یک دونده را به نمایش بگذارد. در مقابل او، مایکل ردگریو در نقش رئیس کانون، با آن لحن خشک و پدرسالارانه، نمادی بینقص از قدرت بوروکراتیک (Bureaucratic Power) است. سکانس نهایی مسابقه، بدون شک مهمترین بخش فیلم است. در حالی که همه منتظر پیروزی او هستند، کالین در نزدیکی خط پایان میایستد. دوربین روی چهره او زوم میکند؛ لبخندی پیروزمندانه و در عین حال تحقیرآمیز بر لب دارد. او به رئیس کانون خیره میشود و در حالی که رقبایش از او پیشی میگیرند، ایستاده باقی میماند. این سکانس با تدوین سریع و فلشبکهای کوتاه از لحظات تلخ زندگیاش همراه است که دلیل این توقف را توضیح میدهند. همچنین مونولوگ ابتدایی فیلم که در آن کالین درباره معنای دویدن در هوای سرد صبحگاهی صحبت میکند، فضایی شاعرانه و در عین حال تلخ به اثر میبخشد.
۰۶فکتها و دانستنیهای نایاب
۱. آلن سیلیتو، نویسنده داستان، خود از خانوادهای کارگری بود و بسیاری از تجربیات شخصیاش را در قالب شخصیت کالین گنجاند. او شخصاً فیلمنامه را نوشت تا مطمئن شود لحن اعتراضی اثر حفظ میشود.
۲. تام کورتنی برای بازی در این فیلم، برنده جایزه بفتا (BAFTA) به عنوان بهترین بازیگر نوظهور شد و بلافاصله به ستارهای بینالمللی تبدیل گشت.
۳. از نظر جامعهشناسی، این فیلم به عنوان یکی از اولین آثاری شناخته میشود که مفهوم خردهفرهنگ (Subculture) جوانان و تضاد آن با ارزشهای والدین را به دقت بررسی کرده است.
۴. برخلاف بسیاری از فیلمهای ورزشی که پایانبندی خوش و پیروزمندانه دارند، این فیلم با رد کردن ایده قهرمانی، به یک اثر ضدژانر (Anti-genre) تبدیل شد.
۵. در زمان اکران، برخی منتقدان محافظهکار فیلم را به تشویق بینظمی و بزهکاری متهم کردند، در حالی که جوانان آن را یک مانیفست آزادیخواهانه دیدند.
۶. استفاده از موسیقی جاز در متن فیلم، در آن زمان انتخابی بسیار مدرن و غیرمتعارف برای یک درام اجتماعی محسوب میشد که بر هیجان و التهاب درونی قهرمان تاکید داشت.
۷. جالب است بدانید که گروه موسیقی مشهور آیرون میدن (Iron Maiden) آهنگی با همین عنوان تحت تاثیر این فیلم ساخته است.
۰۷اقتباس و موسیقی متن: ضربآهنگ عصیان
فیلم اقتباسی مستقیم از داستان کوتاه آلن سیلیتو است که در سال ۱۹۵۹ منتشر شده بود. سیلیتو که خود یکی از چهرههای اصلی جنبش نویسندگان خشمگین بود، در فیلمنامه تلاش کرد تا عمق ذهنی کالین را به تصاویر سینمایی تبدیل کند. موسیقی متن فیلم ساخته جان ادیسون (John Addison) است. ادیسون به جای استفاده از موسیقی ارکسترال کلاسیک، از ترکیبی از جاز و ملودیهای مدرن استفاده کرد. این موسیقی به خصوص در صحنههای دویدن کالین، ریتمی ایجاد میکند که منعکسکننده ضربان قلب و جریان افکار آشفته اوست. تضاد میان موسیقی شاد و پرتحرک با فضای خاکستری و غمزده کانون، لایهای از آیرونی (Irony) به فیلم اضافه میکند. در برخی صحنهها، سکوت محض جایگزین موسیقی میشود تا بر تنهایی مطلق دونده تاکید کند؛ انتخابی که هوشمندی کارگردان در استفاده از صدا به عنوان یک ابزار روایی را نشان میدهد.
تنهایی دونده دو استقامت فراتر از یک درام اجتماعی ساده است؛ این فیلم مطالعهای است در باب کرامت انسانی و حق فرد برای تعریف خویشتن در برابر جامعهای که سعی در قالببندی او دارد. کالین اسمیت با متوقف شدن در مسابقه، به قهرمانی تبدیل میشود که پیروزی را در شکست فیزیکی و پیروزی اخلاقی پیدا میکند. تونی ریچاردسون با این اثر، به سینمای بریتانیا جانی دوباره بخشید و به نسلی از فیلمسازان یاد داد که دوربین میتواند سلاحی برای مبارزه باشد. این فیلم یادآوری میکند که گاهی سختترین و تنهاترین راه، یعنی ایستادن و نه گفتن، تنها راه رسیدن به آزادی واقعی است. تماشای این اثر برای هر عاشق سینمایی که به دنبال پیوند میان هنر و دغدغههای انسانی است، یک ضرورت به شمار میرود.

دکتر علیرضا مجیدی
پزشک، نویسنده و بنیانگذار وبلاگ «یک پزشک»
دکتر علیرضا مجیدی، نویسنده و بنیانگذار وبلاگ «یک پزشک».
با بیش از ۲۰ سال نویسندگی «ترکیبی» مستمر در زمینهٔ پزشکی، فناوری، سینما، کتاب و فرهنگ.
باشد که با هم متفاوت بیاندیشیم!