عنوان بلوک
- عکس - عکاسی

سال 1925- اعضای گروه نژادپرست کو کلاکس کلان روی چرخ و فلک!
تماشای تصویر چرخوفلکی در بهار سال ۱۹۲۵ که سرنشینان آن مردانی با شنلهای سفید و کلاههای مخروطیشکل هستند، در اولین نگاه هر بینندهای را شوکه میکند. چرا این عکس عجیب از اعضای کو کلاکس کلان در یک پارک تفریحی عمومی، فراتر از یک ثبت تاریخی ساده، به عنوان یکی از…
- عکس - عکاسی

جشن مرگ استالین در آمریکا؛ چگونه مهاجران اروپای شرقی نفرت تاریخی خود را به شادی بدل کردند
صبح یکی از روزهای مارس ۱۹۵۳، در خیابانهای آرام شهری آمریکایی، زنی در برابر پنجرهٔ رستورانی ایستاده بود و تابلویی بزرگ را روی شیشه نصب میکرد. روی آن نوشته شده بود: «سوپ چغندر رایگان به مناسبت مرگ استالین». رهگذران با کنجکاوی به نوشته نگاه میکردند، بعضی لبخند میزدند و بعضی…
- عکس - عکاسی

عکس خوشبختی در شوروی دهه ۶۰؛ وقتی پرتاب یک کودک نماد امید نسل پس از جنگ شد
در بهار ۱۹۶۹، مردی در حاشیهٔ شهری در اتحاد شوروی، کودکش را به آسمان پرتاب میکند. دوربین لحظهای را ثبت کرده است که نوزاد، درست در نقطهٔ اوج پرتاب، میان زمین و آسمان معلق مانده است. لبخند بر لب دارد و دستهای کوچک خود را به سوی پدر دراز کرده.…
- عکس - عکاسی

عکس تبعیض نژادی در آمریکا دهه ۵۰؛ لحظهای که سکوت الویس بلندتر از هر اعتراض بود
در یک روز معمولی از سال ۱۹۵۶، در رستورانی کوچک با پیشخوان فلزی و دستگاه نوشابهساز کوکاکولا، دو انسان در چند قدمی هم ایستادهاند و در دو جهان متفاوت زندگی میکنند. جوان سفیدپوستی با کتوشلوار تیره روی صندلی نشسته و آرام نوشیدنیاش را در دست دارد. پشت سر او، زنی…
- عکس - عکاسی

عکس دانشجویان کمبریج در دهه ۱۹۲۰؛ نگاهی به چهرهٔ طبقهای که تاریخ بریتانیا را ساخت
در بهار سال ۱۹۲۶، در محوطهٔ سنگی دانشگاه کمبریج (University of Cambridge)، دو دانشجو کنار هم ایستادهاند. کتهای تیرهٔ پشمی، کراواتهای آبی، موهای مرتب و حالت آرام چهرهشان یادآور نظمی است که بریتانیا در آن دوران برایش میزیست. نور ملایم از سمت چپ میتابد، و عکاس، با لنز دوربین بزرگفرمت…
- عکس - عکاسی

پرتره رنگی آرشیدوک فرانتس فردیناند؛ مردی که مرگش جهان را به آتش کشید
در این پرترهٔ رنگی، مردی با یونیفورم آبی روشن و سبیل پیچیده به دور لب، با نگاهی محکم به دوربین مینگرد. مدالهای متعدد بر سینهاش میدرخشند و چهرهاش در عین صلابت، نشانهای از خستگی و اندوه دارد. او آرشیدوک فرانتس فردیناند (Archduke Franz Ferdinand) است، ولیعهد امپراتوری اتریش-مجارستان؛ مردی که…
- عکس - عکاسی

پستچی در زمستان ۱۹۲۹؛ مردی با دستان پر از هدیه در روزهای سخت جهان
صبحی سرد در دسامبر ۱۹۲۹. خیابانها زیر لایهای از برف ضخیم فرو رفتهاند، و ساختمانهای آجری در پسزمینه در سکوتی یخزده فرو رفتهاند. در میان این سپیدی بیپایان، مردی با یونیفورم پستی و عینکی گرد، چهرهای خندان دارد. دو کیسه بزرگ بر دوش آویزان است؛ پر از بستهها، کارتها و…
- عکس - عکاسی

پل مککارتنی جوان و سلفی با آینه
در نگاه نخست، این عکس ممکن است تنها تصویری از یک جوان با ژاکت خاکستری و چهرهای متفکر باشد. اما اگر دقیقتر شویم، در دستان او دوربینی کلاسیک از نوع رولایفلکس (Rolleiflex) دیده میشود؛ مدلی که در دههٔ ۱۹۵۰ و ۱۹۶۰ در میان عکاسان حرفهای محبوب بود. جوانی که در…
- عکس - عکاسی

نیروهای چندملیتی در سال ۱۹۰۰؛ تصویری از جهان پیش از انفجار قرن بیستم
در سال ۱۹۰۰، جهان در نقطهای از تاریخ ایستاده بود که همزمان بوی شکوه و سقوط میداد. امپراتوریها هنوز قدرتمند بودند، اما نشانههای فروپاشیشان آشکار شده بود. در این میان، عکسی ثبت شد که در ظاهر تنها گروهی از سربازان را نشان میداد، اما در واقع روایتی از نظم جهانی…
- عکس - عکاسی

جمجمه شکافته شده با نیزه سرباز رومی در قرن اول پیش از میلاد؛ سندی از خشونت بیرحم امپراتوریها
در گوشهای از موزهای باستانشناسی، جمجمهای دیده میشود که در نگاه نخست، چیزی جز بقایای یک انسان فراموششده نیست. اما با اندکی دقت، یک نیزه زنگزده که از میان استخوان گیجگاهیاش گذشته، داستانی بسیار بزرگتر از مرگ یک سرباز را روایت میکند. این جمجمه متعلق به یکی از نظامیان رومی…
- عکس - عکاسی

آزادسازی اردوگاه مرگ آشویتس در سال ۱۹۴۵؛ لحظهای که انسانیت دوباره نفس کشید
در ژانویهٔ سرد ۱۹۴۵، در حالی که ارتش سرخ (Red Army) از شرق اروپا پیشروی میکرد، جهان برای نخستین بار چشم در چشم واقعیتی گذاشت که هیچ ذهنی برایش آماده نبود. سربازان روسی که وارد دروازهٔ اردوگاه آشویتس شدند، نه با دشمن مسلح روبهرو شدند و نه با پادگانی معمولی،…
- عکس - عکاسی

تورم افسارگسیخته آلمان ۱۹۲۳؛ زمانی که کودکان با پول بازی میکردند
صبحی در برلینِ سال ۱۹۲۳، زنی با چرخدستی پر از اسکناسهای تازه چاپشده به نانوایی میرود. هنوز نان نپخته است که فروشنده قیمت را دو برابر میکند. زن با درماندگی چند بسته دیگر از پولهای بیارزش را روی میز میگذارد. تا غروب، همین اسکناسها دیگر حتی ارزش خرید کبریت را…











