عنوان بلوک
- شعر حافظ

غزل شمارهٔ ۱۳: میدمد صبح و کِلِّه بست سحاب
میدمد صبح و کِلِّه بست سحاب الصَبوح الصَبوح یا اصحاب میچکد ژاله بر رخِ لاله المُدام المُدام یا احباب میوزد از چمن نسیمِ بهشت هان، بنوشید دَم به دَم مِیِ ناب تخت زُمْرُد زده است گل به چمن راحِ چون لعلِ آتشین دریاب درِ میخانه بستهاند دگر اِفتَتِح یا مُفَتِّح…
- شعر حافظ

غزل شمارهٔ ۱۲: ای فروغِ ماهِ حُسن، از روی رخشان شما
ای فروغِ ماهِ حُسن، از روی رخشان شما آبروی خوبی از چاه زَنَخدان شما عزم دیدار تو دارد جانِ بر لب آمده باز گردد یا برآید؟ چیست فرمان شما؟ کَس به دور نرگست طرفی نبست از عافیت بِه که نفروشند مستوری به مستان شما بخت خواب آلود ما بیدار خواهد…
- شعر حافظ

غزل شمارهٔ ۱۱ حافظ: ساقی به نور باده برافروز جامِ ما
ساقی به نور باده برافروز جامِ ما مطرب بگو که کارِ جهان شُد به کامِ ما ما در پیاله عکس رخ یار دیدهایم ای بیخبر ز لذتِ شربِ مدامِ ما هرگز نمیرد آن که دلش زنده شد به عشق ثبت است بر جریدهٔ عالم دوام ما چندان بُوَد کرشمه و…
- شعر حافظ

غزل شمارهٔ ۱۰حافظ: دوش از مسجد سوی میخانه آمد پیر ما
دوش از مسجد سوی میخانه آمد پیر ما چیست یاران طریقت بعد از این تدبیر ما ما مریدان روی سوی قبله چون آریم؟ چون روی سوی خانهٔ خَمّار دارد پیر ما در خرابات طریقت ما به هم منزل شویم کـاینچنین رفتهست در عهد ازل تقدیر ما عقل اگر داند که…
- شعر حافظ

غزل شمارهٔ ۹ حافظ: رونق عهد شباب است دگر بُستان را
رونق عهد شباب است دگر بُستان را میرسد مژدهٔ گل بلبل خوشالحان را ای صبا گر به جوانان چمن باز رَسی خدمت ما برسان سرو و گل و ریحان را گر چنین جلوه کند مغبچهٔ بادهفروش خاکروبِ درِ میخانه کنم مژگان را ای که بر مه کشی از عَنبرِ سارا…
- شعر حافظ

غزل شمارهٔ ۸ حافظ: ساقیا برخیز و دَردِه جام را
ساقیا برخیز و دَردِه جام را خاک بر سر کن غم ایام را ساغر می بر کفم نِه تا ز بَر بَرکِشم این دلق اَزرَقفام را گر چه بدنامیست نزد عاقلان ما نمیخواهیم ننگ و نام را باده دَردِه چند از این باد غرور خاک بر سر نفس نافرجام را…
- شعر حافظ

غزل شمارهٔ ۷ حافظ : صوفی بیا که آینه صافیست جام را
صوفی بیا که آینه صافیست جام را تا بنگری صفای می لعلفام را راز درون پرده ز رندان مست پرس کاین حال نیست زاهد عالیمقام را عَنقا شکار کَس نشود دام بازچین کآنجا همیشه باد به دست است، دام را در بزم دور، یکدو قدح درکش و برو یعنی طمع…
- شعر حافظ

غزل شمارهٔ ۶ حافظ : به ملازمان سلطان که رساند این دعا را؟
به ملازمان سلطان که رساند این دعا را؟ که به شُکرِ پادشاهی ز نظر مران گدا را ز رقیب دیوسیرت به خدای خود پناهم مگر آن شهاب ثاقب مددی دهد خدا را مژهٔ سیاهت ار کرد به خون ما اشارت ز فریب او بیندیش و غلط مکن نگارا دل عالمی…
- شعر حافظ

غزل شمارهٔ ۵ حافظ : دل میرود ز دستم صاحبدلان خدا را
دل میرود ز دستم صاحبدلان خدا را دردا که راز پنهان خواهد شد آشکارا کشتیشکستگانیم ای باد شُرطِه برخیز باشد که باز بینم دیدار آشنا را دهروزه مِهر گردون، افسانه است و افسون نیکی به جای یاران فرصت شمار یارا در حلقهٔ گل و مُل خوش خواند دوش بلبل هاتِ…
- شعر حافظ

غزل شمارهٔ ۴ حافظ : صبا به لطف بگو آن غزال رعنا را
صبا به لطف بگو آن غزال رعنا را که سر به کوه و بیابان تو دادهای ما را شکرفروش که عمرش دراز باد چرا تَفَقُّدی نکند طوطی شکرخا را غرور حُسنت اجازت مگر نداد ای گل؟ که پرسشی نکنی عَندَلیب شیدا را به خُلق و لطف توان کرد صید اهل…
- شعر حافظ

غزل شمارهٔ ۳ حافظ: اگر آن تُرک شیرازی به دست آرد دل ما را
اگر آن تُرک شیرازی به دست آرد دل ما را به خال هِندویَش بخشم سمرقند و بخارا را بده ساقی مِیِ باقی که در جنّت نخواهی یافت کنار آب رُکنآباد و گُلگَشت مُصَلّا را فَغان کـاین لولیانِ شوخِ شیرینکارِ شهرآشوب چنان بردند صبر از دل، که تُرکان خوان یغما را…
- شعر حافظ

غزل شماره ۲ حافظ: صلاح کار کجا و من خراب کجا
صلاحِ کار کجا و منِ خراب کجا ببین تفاوتِ ره کز کجاست تا به کجا دلم ز صومعه بگرفت و خِرقِهٔ سالوس کجاست دیرِ مُغان و شرابِ ناب کجا چه نسبت است بهرندی صَلاح و تقوا را سماعِ وعظ کجا نغمهٔ رباب کجا ز رویِ دوست، دلِ دشمنان چه دریابد…
