زندگی و آثار فرهاد مهراد | بیوگرافی و دانلود ترانههای ماندگار او
روایتی از زندگی فرهاد مهراد و ترانههای ماندگار او برای نسلهای مختلف

فرهاد مهراد، خوانندهای که صدایش با تاریخ معاصر ایران گره خورده، بیش از یک هنرمند معمولی بود. او در نوجوانی با گروه Blackcat شناخته شد، اما خیلی زود راه مستقل خود را برگزید تا صدای اعتراض، عشق و رهایی نسلش شود. ترانههای ماندگار او مانند جمعه، شبانه و کوچ بنفشهها تنها آهنگ نبودند، بلکه بیانیهای اجتماعی و فلسفی برای مردمی بودند که به دنبال معنا میگشتند. فرهاد موسیقی را ابزاری برای تفکر و بیداری میدانست و هرگز حاضر نشد در برابر ترانههای سطحی کوتاه بیاید. زندگی او سرشار از چالشهای سیاسی و اجتماعی بود، اما در نهایت نامش بهعنوان نماد صداقت و پایداری در موسیقی ایران ماندگار شد. بیوگرافی فرهاد مهراد و مرور آثارش نشان میدهد که چرا هنوز هم نسلهای مختلف به ترانههای او گوش میدهند و با آنها همذاتپنداری میکنند.
حالا که همه از فرهاد مهراد می نویسند و موسیقی میگذارند،چرا من این کار را نکنم؟!
کارگردان نامی روسی”کیشلوفسکی”چه خوب میگوید:”برای مردن یک دلیل اصلی بیشتر وجود ندارد؛ انسانها وقتی که نمیخواهند به زندگی ادامه بدهند، میمیرند.”
“فرهاد مهرداد”نیز اینگونه مرد. او پس از چهار برادر و پنج خواهر، آخرین فرزند یک خانوادهٔ اصیل ایرانی بود. مادرش زنی متدین و پدرش دولتمرد زمان خود، سفیر ایران در عراق بود. “فرهاد مهرداد”در عراق به دنیا آمد. در همان کودکی همراه خانواده به ایران بازگشت و در هجده سالگی خوانندگی و نوازندگی را به شکل حرفهای آغاز کرد. او گروه بلککت (Blackcat) را همراه با”شهبال شبپره”بنیان گذاشت و پس از مدتی، به دلیل تفاوتهای ریشهای و اندیشهای عمیق در سبک کاریشان تصمیم گرفت به شکل انفرادی به فعالیت هنری ادامه بدهد.
صدای او در سال 1334 با دوبلهٔ فیلم موزیکال”رویای شیرین”به جامعه هنری معرفی شد. نبوغ او در موسیقی مدرن موجب شد که در سالهای 48 تا 57 ،حدود 12 ترانه از بهترین کارهایی که تا آن روز شنیده شده بود، بخواند و مشهورترین و مردمیترین خوانندهٔ زمان خود شود. نیز در همان سالها بود که”فرهاد مهرداد”توانست جایگاه واقعی هنر خود را به دست آورد. وی در طول سالهای فعالیتش ترانههای بسیاری را برای فیلمهای مطرح تاریخ سینمای ایران خواند. از جمله این ترانهها،”خستهفبرای فیلم”زنجیری”و”سقف” برای فیلم”ماهیان در خاک میمیرند”است.
او پس از خواندن”شبانه”از سوی”ساواک” دستگیر و زندانی شد و پس از آن با خواندن ترانههای بعدی به دفعات مورد بازداشت قرار گرفت. در همان دوران، برای کسب نیروی مجدد و احساس امنیت به منزل خواهرش در انگلستان پناه برد و پس از مدتی کوتاه دوباره به ایران برگشت.
“کوچهها تاریکن دکونا بستن/ خونهها تاریکن طاقا شکستن/ از صدا افتاده تارو کمونچه/ مرده میبرن کوچه به کوچه”
او معتقد بود ترانه باید چیزی برای گفتن داشته باشد، باید حرکتی خلق کند. وی هرگز از مسیر اصلیاش منحرف نشد و در هیچ برههای به خواندن ترانههای سطحی تن در نداد. چرا که احترامی عمیق برای درایت و شعور مردمش قائل بود.
او ساختار موسیقی کلاسیک جهان، از رنسانس تا قرن بیستم را میشناخت. با ادبیات جهان مانوس بود و از آثار مولانا و بیهقی گرفته تا شعرهای اخوان ثالث و داستانهای صادق هدایت همه را به گفتگو و تحلیل مینشست. آثارش در بسر بهترینهای شعر و ترانه و آهنگسازی ایران-از آن زمان تاکنون-شکل میگرفت؛ در همکاری با کسانی چون احمد شاملو، اردلان سرفراز، تورج نگبهان، ایرج جنتی عطایی، شهیار قنبری و همچنین اسفندیار منفردزاده و محمد نوری.
عاشقانههای”فرهاد مهراد”بسیار فراتر از عاشقانههای برخاسته از نوستالژی شخصی بود. عشق او هم عشق سیاسی بود. عشق به سقفی که به آن فکر میکرد. سقفی که هرچند تمام عمر به آن پایبند ماند ولی در پایان زندگی کوتاهش زیر سقف کشور دیگری به خواب رفت و در خاک کشور دیگری آرمید.
او سیاسی نفس میکشید، سیاسی مینواخت و سیاسی میخواند و با تمام اینها هرگز به گروه سیاسی خاصی گرایش نداشت. چرا که معتقد به آزادی مطلق بود؛ آزدی به معنای ناب کلمه. ریشههای اعتقادی او، به عشق وافرش نسبت به مادر متدینش باز میگشت.”مرگ تنها چیزی در دنیاست که عادلانه تقسیم میشود”و این تنها عدالت بود که در مورد او اجرا شد، آن هم در یک جمعه خونین، همانی که خودش خواند:
“جمعه حرف تازهای برام نوشت/ هر چی بود پیشتر از اینها گفته بود”
. ولی خود او حرفهای تازهٔ بسیاری داشت اگر مجالی به او داده میشد.
“فرهاد مهراد”آلبوم”گنجشکک اشیمشی” “برف”و”بیداری”را پس از انقلاب منتشر کرد و در همان اوایل وقتی”سرود وحدت”را سرداد، هرگز همصدایی نیافت:
والا پیامدار، محمد
گفتی که هر دیار
هرگز به ظلموجور
نمیماند برپا و استوار
هرگز هرگز.
حتی همسنگرهای سال 57 ، دیگر فرهاد مهراد را نمیشناختند و جواز پخش اثرش را امضا نکردند. به او گفته بودند:”ح”جیمی کلمه ترجیح ترانه (محمد) را غلط تلفظ کردی!”
البته این ایراد برکسی که زبانهای عربی و انگلیسی را مثل زبان مادری درست میشناخت و به قدرت یک ادیب به فارسی مسلط بود، نمیتوند وارد باشد. پس از آن حدود سال 74 دو کنسرت در ایران اجرا کرد که یکی از آنها در”هتل شرق” تهران برگزار شد و 3 سال پیش دو کنسرت دیگر نیز در آلمان و کانداد برگزار کرد.
بیان این مطلب ضروری است که مرکز موسیقی ایران وی را به فراموشی سپرد و هیچ جایگاهی برای او به عنوان تئوریستی موسیقی، یا حتی خواننده و نوازنده در نظر نگرفت و پس از مرگ او، به سادگی علت به خاک سپردن پیکرش در پاریس را اینگونه اعلام کرد:”این اقدام به دستور پزشکان معالج فرهاد مهراد و به خاطر رعایت نکات ایمنی و بهداشتی صورت گرفت. به دلیل مسریبودن بیماری وی (هپاتیت سی) و ایزولهکردن جسد وی، دستور دفن او سریعا صادر شد.”
جماعت من دیگه حوصله ندارم/ به خوب امید و از بد گله ندارم/ گرچه با دیگرون فاصله ندارم/ کاری با کار این قافله ندارم.
خانم”پروین گلفام”، همسر وی، تنها همراه و حامیاش بود. آن دو، فرزندی نداشتند.”فرهاد مهراد”دو ماه قبل از مرگش به اصرار همسرش برای معالجه به فرانسه سفر کرد. او دستور پزشکان را که مبتنی بر انجام جراحی روی کبدش بود، نپذیرفت زیرا خود را تسلیم خواست خداوند میدانست. به گفتهٔ خانوادهاش، او هیچیک از مراسم معمول عزاداری را نمیپسندید و بارها از ایشان خواسته بود از برگزاری چنین مراسمی امتناع کنند.
“فرهاد مهراد”روز چهارشنبه 13 شهریور در پاریس به خاک سپرده شد. همسر او اعلام کرده است که هیچ نقشی در مراسمی که روز شنبه هفتم سپتامبر در همان آرامگاه برای بزرگداشت وی برگزار میشود، نداشته است”حمید کاظمی” وکیل او حق انتشار آثار وی را برای خانواده مرحوم محفوظ میشمارد. در تهران نیز مراسم سوگواری در مسجد الرضا در میان افراد خانواده و اقوام و دوستان برگزار شد. در آن میان، اشخاصی چون دکتر الهی قمشهای و محمد نوری با چشمانی اشکبار حضور داشتند. بقیه سوگواران جوانانی بودند که بیرون از مسجد تجمع کرده و به خواست دل او پاسخ داده و ترانههایش را میخواندند:
با صدای بیصدا/ مثل یه کوه بلند/ مثل یه خواب کوتاه/ یک مرد بود یک مرد/ با دستهای فقیر/ با چشمهای محروم/ یک مرد بود یک مرد
دردناک است که بدانیم خرید آرامگاهی در قطعه هنرمندان پاریس کنار مزار”صادق هدایت” از نظر مالی برای این خانوادهٔ اصیل و شرافتمند میسر نبود و به ناچار پیکر او را به گورستان دیگری منتقل کردند.
ترانههای”فرهاد مهراد”حافظهای نوستالژیک تاریخ ملتش و شناسنامهاش، آثارش بود هرچند که میخواند:
“به خودم هی زدم از اینجا برو/ اما موش خورده شناسنامهٔ من”
شرمآور است که بگوییم او از نظر مالی تامین نبود و افتخارآمیز است که او حتی یک عبارت از ترانههایش را نفروخت، حتی یک زه از سازش را و حتی یک تماس سرانگشتش روی پیانو را. با اینکه امروز صداوسیمای ارزشی ما سکوت میکند و مطبوعات احتیاطا چند سطری در سوگش مینویسند ولی روزی میآید که مثل یک معجزه اسمش در کتابها میآید چرا که تن او شعرهای عاشقانه گفتن بلد بود. به یاد او و ترانهای که بیش از همه دولتش میداشت،
“میبینم صورتمو تو آینه/ با لبی بسته میپرسم از خودم/ این غریبه کیه از من چی میخواد/ اون به من یاد من به او خیره شدم….؟”

دانلود ترانههایی از او:
تو را دوست دارم
کوچ بنفشهها
Unchain melody
Yesterday
نجوا
سؤالات رایج (FAQ)
فرهاد مهراد که بود؟
فرهاد مهراد خواننده و آهنگساز ایرانی بود که با ترانههای اجتماعی و سیاسی خود شناخته شد و به یکی از نمادهای موسیقی معاصر ایران تبدیل شد.
مشهورترین ترانههای فرهاد مهراد کداماند؟
ترانههای جمعه، شبانه، کوچ بنفشهها و نیز بازخوانی قطعاتی مانند Yesterday و Unchain Melody از مشهورترین آثار او هستند.
آیا فرهاد مهراد پس از انقلاب هم فعالیت داشت؟
بله، او آلبومهایی چون گنجشکک اشیمشی، برف و بیداری را منتشر کرد، اما با محدودیتهای زیادی در ایران روبهرو شد.
چرا فرهاد مهراد در پاریس به خاک سپرده شد؟
او در سالهای پایانی عمر به دلیل بیماری هپاتیت سی در فرانسه زندگی میکرد و پس از درگذشت، به دلیل ملاحظات پزشکی و ایمنی در پاریس دفن شد.
چرا فرهاد مهراد محبوب باقی مانده است؟
زیرا ترانههای او فراتر از عشق شخصی، بازتاب دردها و امیدهای یک ملت بودند و بهعنوان بخشی از حافظه جمعی ایرانیان ماندگار شدند.





