ارنست همینگوی و وداع با اسلحه

  • توسط علیرضا مجیدی
  • ۱۸ شهریور ۱۳۸۴
  • ۷ دیدگاه

این رمان به نوعی از قسمتی از زندگی واقعی ارنست همینگوی اقتباس شده است.نجف دریابندری مترجم سرشناس کشورمان در مقدمه‌ای که بر این ترجمه این رمان نوشته، گفتارش را با این پاراگراف از رمان آغاز کرده است:

“…و اکنون مدتی گذشته بود و من هیچ چیز مقدسی ندیده بودم و چیزهایی که پرافتخار بودند، افتخاری نداشتند و قربانیان مانند گاو و گوسفند کشتارگاه شیکاگو بودند- اگر با لاشه‌های گوشت کاری نمی‌کردند جز اینکه دفنشان کردند جز اینکه دفنشان کنند.کلمه‌های بسیاری بود که آدم دیگر طاقت شنیدنشان را نداشت و سرانجام فقط اسم مکانها آبرویی داشتند…کلمات مجرد، مانند افتخار و شرف و شهامت، یا مقدس، پوچ در کنار نامهای دهکده‌ها، شمار جاده‌ها، شماره فوجها، و تاریخها، ننگین می‌نمود.”

 ارنست همینگوی

ارنست همینگوی در چنین روزى در سال ۱۸۹۹ در «اوک پارک؛ ایلى نویز» به دنیا آمد. فرزند دوم و پسر بزرگ پزشکى به نام «کلارنس همینگوى» و مادرى به نام «گریس هال»، کودکى خود را در اوک پارک و حومه میشیگان در دریاچه والون گذراند. جایى که بیشتر اتفاقات داستان هاى کوتاه او در آن جا مى گذرد. پس از فارغ التحصیلى از دبیرستان در سال ۱۹۱۷، همینگوى به عنوان خبرنگار به روزنامه «کانزاس سیتى استار» پیوست که آن زمان از روزنامه هاى مطرح آمریکا بود. زمانى که خواست به خدمت نظام بپیوندد، به خاطر ضعف بینایى از خدمت معاف شد ولى با این حال به عنوان راننده آمبولانس راهى جبهه هاى جنگ جهانى اول شد. در ۸ جولاى ۱۹۱۸ همینگوى ۱۹ ساله در جبهه جنگ اتریش، ایتالیا زخمى شده در میلان بسترى شد و در همان جا بود که عاشق پرستار خود، «اگنس ون کروسکى» شد و به او پیشنهاد ازدواج داد.


خرید کتاب با ۱۰٪ تخفیف(همه کتاب‌ها)

(همین قضیه تم اصلى کتاب او با عنوان وداع با اسلحه است). پس از بازگشت کنار خانواده در شیکاگو و پایان دوران نقاهت، همینگوى نوشتن را از سر گرفت. در سال ۱۹۲۱ با «هالى ریچاردسون» ازدواج کرد و خیلى زود آن دو به فرانسه رفتند و در پاریس مستقر شدند، چرا که همینگوى به عنوان رابط خبرى روزنامه «تورنتو استار» به ماموریت فرستاده شده بود. در پاریس، همینگوى جزء بااستعدادترین نویسندگان جمع ۱۹۲۰ در پاریس بود که حلقه آنها از افرادى چون «ازرا پاوند»، «اسکات فیتز جرالد» و «گرترود اسکاین» تشکیل شده بود. در پاریس به کمک فیتز جرالد ناشرى پیدا کرد تا کار هاى غیر روزنامه نگارى او را منتشر کند و مجموعه داستان خود را «عصر ما» نام نهاد.

این کتاب در سال ۱۹۲۴ در پاریس و ۱۹۲۵ در آمریکا چاپ شد. در سال ۱۹۲۶ نخستین نوول خود به نام «آفتاب همچنان مى درخشد» را به چاپ رساند که از موفقیت ادبى و مالى خوبى برخوردار شد و شهرت همینگوى در اروپا و آمریکا تثبیت شد. در پاییز ۱۹۲۶ همینگوى همسر و پسر خود جان را رها کرد تا به «پائولین فایفر» بپیوندد. آن دو در پاریس ماندند ولى همینگوى تا پایان دهه ۱۹۲۰ علاوه بر کار به سفر هاى تفریحى، شکار، ماهیگیرى و تماشاى مسابقات گاوبازى مى رفت و از این موضوع در کار هاى خود استفاده مى کرد و حوادث آن را در کتاب هاى خود منعکس مى کرد.

با چاپ دو مجموعه داستان کوتاه به نام هاى «مردان بدون زنان» (۱۹۲۷) «به برنده چیزى نمى رسد» (۱۹۳۳) همینگوى به عنوان نویسنده اى سرشناس و پیشرو در امر نوشتار داستان کوتاه شناخته شد. در کل همینگوى بیش از یکصد داستان کوتاه نوشت و در دوره هاى مختلف کار هاى بزرگى خلق کرد. در سال هاى ۱۹۲۳ تا ۱۹۲۷ بسیارى از داستان هاى او در جریان جنگ جهانى اول مى گذرد و شخصیت داستانى او «نیک آدامز» نام دارد و در سال هاى ۱۹۳۳ تا ۱۹۳۶ در آفریقا تا فلوریدا فضاى داستان هاى خود را تعریف کرد. شهرت کتاب وداع با اسلحه براى همینگوى بسیار خوشایند بود ولى در ۱۹۲۹ یکسرى از وقایع تلخ براى او رخ داد. همسرش در هنگام زایمان فرزندشان پاتریک درگذشت، همان سال پدرش دکتر کلارنس همینگوى که از دیابت و بیمارى هاى وابسته به آن رنج مى برد، با اسلحه رولور خودکشى کرد.

در سال هاى ۱۹۳۰، همینگوى چند کار به چاپ رساند. «مرگ در بعدازظهر» (۱۹۳۲) که به حواشى مراسم گاوبازى مى پرداخت، «تپه هاى سرسبز آفریقا» (۱۹۳۵) که داستان آن به یک سفر تفریحى به اعماق آفریقا اختصاص داشت و در نوول «داشتن و نداشتن» (۱۹۳۷) به عنوان یک خبرنگار دوره کارى بسیار خوبى را در اسپانیا و در دوران جنگ هاى داخلى گذراند و کمک هاى مالى زیادى نیز به مخالفان فرانکو کرد. تجربه حضور در اسپانیا در کتاب «زنگ ها براى که به صدا در مى آیند» (۱۹۴۰) نمود یافت.

داستان رابرت جردن، معلم آمریکایى که عاشق یکى از مبارزان جنگ داخلى مى شود. این کتاب بزرگ ترین موفقیت همینگوى در صحنه ادبیات است و از شاهکارهاى مسلم او به شمار مى آید. در سال ۱۹۴۰ همینگوى از پائولین جدا شد تا با «مارتا گلهورن» خبرنگارى که در اسپانیا با او آشنا شده بود ازدواج کند. آن دو به روستاى کوبایى سان فرانسیسکو دى پولا، نزدیک هاوانا رفتند و همینگوى بیشتر عمر خود را در آنجا گذراند. در جریان جنگ جهانى دوم هردو به انگلیس رفتند تا رابط خبرى جنگ باشند. همینگوى که هیچ وقت از تجربه جدید نمى گذشت، با هواپیماى سلطنتى انگلیس به منطقه جنگ پرواز کرد تا شاهد عملیات D.Day باشد. به عنوان خبرنگار به ارتش پیوست و در ۲۵ آگوست ۱۹۴۴ در آزادسازى پاریس حضور داشت.

در انگلیس با مرى ولش خبرنگار دیگرى که او هم اخبار جنگ را پوشش مى داد، آشنا شد. پس از سومین طلاق، همینگوى و ولش در ۱۹۴۶ ازدواج کرده و در هاوانا ساکن شدند. وى که رنجور و صدمه دیده بود به کار ادامه داد و در ۱۹۵۲ برنده جایزه پولیتزر شد و کمى بعد نوبل ادبیات را به دست آورد. در ۱۹۶۰ و با قیام فیدل کاسترو، به آیداهو رفت. مدام شکایت مى کرد که از سر درد و افسردگى رنج مى برد و دیگر نمى تواند بنویسد ضمن این که از دیابت نیز رنج مى برد. دو بار در بیمارستان بسترى شد ولى در ۲ جولاى ۱۹۶۱ و پس از مرخصى از بیمارستان در خانه و با اسلحه شکارى خودکشى کرد.

بیوگرافی ارنست همینگوی از روزنامه شرق برگرفته شده است.

نظرات

  1. سلامی دوباره، متشکرم از پاسخ و اطلاعات شما. خوشحال شدم گیلانی هستین.

  2. سلام ساعتها پخش شد کاش نمیشد.اصلن معلوم نبود چی میشه من کلی به همه گفته بودم نیگا کنند همه امروز اومدند میگند چقد بی سروته بود …تقصیر من چیه سانسور شده بود و دوبله محتوا رو نمیرسوند…وداع با اسلحه زمانی که خوندمش اسمش تو لیست کتب غیر اخلاقی بود و چقد الان خوشحالم که خوندمش

  3. ارنست ه همینگوی منو بزندگی علاقمند کرد من باید چند سال بیش میمردم

  4. انگار برای امروز نوشته شده است

  5. چطوری دانلود کنم؟

  6. در زندگی دو راه هست ۱- شکست ۲-پیروزی

    پس برای پیروزی چنگ بزن. ارنست همینگوی
    فربد

  7. man chan ketab tabdel be pdf kardam chetor befrestam

دیدگاه بسته است.