سوراخ کردن جمجمه؛ رمز و راز جراحی‌های مته‌کاری در دوران باستان

تصور کنید هزاران سال پیش، زمانی که نه خبری از بیهوشی بود و نه آنتی‌بیوتیک، جراحی با ابزارهای سنگی سر بیماران را سوراخ می‌کرد. این عمل که «ترپاناسیون» (Trepanation) نام دارد، قدیمی‌ترین جراحی شناخته شده توسط بشر است که شواهد آن در سراسر جهان یافت شده است. آشنایی با انگیزه‌های پشت این کار عجیب، نه تنها برای علاقه‌مندان به تاریخ و باستان‌شناسی ضروری است، بلکه دانش ما را درباره درک انسان‌های اولیه از مغز و روان ارتقا می‌دهد. در این مقاله می‌خواهیم بررسی کنیم که چرا اجداد ما با مته‌های ابتدایی به جان جمجمه بیماران می‌افتادند. آیا این کار واقعاً برای خروج ارواح خبیثه بود یا آن‌ها به دانش علمی پیشرفته‌ای در زمینه کاهش فشار مغزی دست یافته بودند؟ در پی آن هستیم که با هم مرور کنیم چگونه این جراحی هولناک، هزاران سال دوام آورد.

فهرست مطالب

۱. ترپاناسیون؛ تعریف و گستره جغرافیایی

ترپاناسیون به عمل تراشیدن، بریدن یا سوراخ کردن عمدی استخوان جمجمه گفته می‌شود که از دوران نوسنگی (Neolithic) تا به امروز به اشکال مختلف انجام شده است. جالب اینجاست که این پدیده منحصر به یک منطقه خاص نبوده و باستان‌شناسان جمجمه‌های سوراخ شده را در اروپا، آفریقا، آمریکای جنوبی و حتی شرق دور یافته‌اند. این یعنی نیاز به دسترسی به فضای داخل جمجمه، یک دغدغه جهانی در میان تمدن‌های اولیه بوده است. در برخی مناطق، بیش از ۵ تا ۱۰ درصد جمجمه‌های یافت شده در گورستان‌های باستانی دارای آثار این جراحی هستند که نشان‌دهنده رواج بالای آن است.

این گستردگی جغرافیایی نشان می‌دهد که انسان‌ها به طور مستقل در نقاط مختلف جهان به این نتیجه رسیده بودند که باز کردن سر می‌تواند راه حلی برای برخی مشکلات باشد. قدیمی‌ترین نمونه‌ها متعلق به حدود ۷۰۰۰ سال پیش است. نکته شگفت‌انگیز این است که بسیاری از این جمجمه‌ها نشانه‌هایی از «ترمیم استخوانی» دارند، به این معنی که لبه‌های سوراخ پس از جراحی دوباره شروع به رشد کرده‌اند. این ثابت می‌کند که نه تنها بسیاری از بیماران از این عمل وحشتناک جان سالم به در می‌بردند، بلکه سال‌ها پس از آن نیز به زندگی خود ادامه می‌دادند. ترپاناسیون اولین گام بشر در مسیر طولانی جراحی اعصاب بود.

۲. ابزارهای جراحی در عصر حجر و مفرغ

جراحان باستان ابزارهای پیچیده‌ای در اختیار نداشتند اما با همان وسایل ابتدایی، کارهای بسیار دقیقی انجام می‌دادند. در عصر حجر، از قطعات تیز سنگ چخماق یا ابسیدین (شیشه آتشفشانی) برای تراشیدن استخوان استفاده می‌شد. ابسیدین لبه‌ای بسیار تیزتر از تیغ‌های جراحی مدرن دارد که باعث می‌شد برش‌ها تمیز و دقیق باشند. با ورود به عصر مفرغ و آهن، مته‌های فلزی و چاقوهای مخصوص جایگزین شدند. جراح باید ساعت‌ها با حوصله استخوان سخت جمجمه را می‌تراشید تا به پرده‌های مغز آسیب نرساند، کاری که نیاز به مهارت دست فوق‌العاده‌ای داشت.

روش‌های ایجاد سوراخ هم متفاوت بود؛ برخی با ایجاد چهار برش خطی یک مربع از استخوان را خارج می‌کردند، برخی دیگر با سوراخ‌های ریز دایره‌ای دور یک مرکز را خالی می‌کردند و گروهی نیز استخوان را با حرکات چرخشی مته می‌سوراخ کردند. استفاده از مواد ضدعفونی‌کننده طبیعی مانند عسل، صمغ درختان یا گیاهان دارویی خاص برای جلوگیری از عفونت بعد از عمل نیز در برخی تمدن‌ها دیده شده است. فکر کردن به اینکه یک انسان بدون بیهوشی مدرن و با یک تکه سنگ تیز، اجازه می‌داده سرش را سوراخ کنند، نشان‌دهنده شدت درد یا استیصالی است که آن بیمار در آن زمان تحمل می‌کرده است.

۳. نظریه ارواح خبیثه و شیاطین سرگردان

رایج‌ترین تئوری برای توضیح علت ترپاناسیون در دوران باستان، جنبه‌های ماورالطبیعه است. انسان‌های اولیه بیماری‌های روانی، رفتارهای عجیب، سردردهای شدید یا حملات صرع را به تسخیر بدن توسط ارواح شیطانی نسبت می‌دادند. آن‌ها تصور می‌کردند که با ایجاد یک سوراخ در جمجمه، مسیری برای خروج این موجودات خبیث فراهم می‌کنند. در واقع، این جراحی نوعی «جنگیری فیزیکی» بود. این باور در بسیاری از قبایل بدوی که تا قرن نوزدهم به این کار ادامه می‌دادند نیز مشاهده شده است. از نظر آن‌ها، مغز محل زندانی شدن نیروهایی بود که باید آزاد می‌شدند.

این زاویه دید نشان می‌دهد که مرز بین جراحی و مذهب در باستان بسیار باریک بوده است. پزشک در آن زمان همزمان یک جراح و یک شمن (Shaman) یا کاهن بود. ایجاد سوراخ نه تنها یک اقدام پزشکی، بلکه یک مراسم آیینی برای بازگرداندن تعادل روحی به بیمار محسوب می‌شد. جالب است که در برخی فرهنگ‌ها، قطعه استخوان خارج شده از جمجمه را به عنوان یک «طلسم» مقدس نگه می‌داشتند یا از گردن آویزان می‌کردند تا ارواح را دور نگه دارد. این نشان می‌دهد که عمل سوراخ کردن سر، بار معنایی عمیقی در جهان‌بینی انسان‌های باستان داشته و فقط یک اقدام درمانی ساده نبوده است.

۴. درمان صرع و دردهای میگرنی در باستان

اگرچه جنبه‌های خرافی قوی بودند، اما ترپاناسیون انگیزه‌های کاملاً تجربی و پزشکی هم داشت. بیمارانی که از میگرن‌های وحشتناک و فلج‌کننده رنج می‌بردند، احتمالاً برای رهایی از فشار خردکننده داخل سر، به این جراحی تن می‌دادند. در مورد صرع نیز، مشاهده حملات تشنجی که شبیه به یک طوفان در سر به نظر می‌رسید، پزشکان باستان را به این فکر می‌انداخت که باید راهی برای تخلیه این انرژی یا فشار پیدا کنند. امروزه می‌دانیم که برخی از این بیماری‌ها واقعاً با تغییرات فشار مغزی در ارتباط هستند، هرچند سوراخ کردن استخوان درمان قطعی آن‌ها نبود.

نکته جالب اینجاست که در برخی موارد، این عمل واقعاً موثر واقع می‌شد. اثر پلاسیبو و همچنین تخلیه احتمالی برخی هماتوم‌های مزمن یا عفونت‌های سینوسی که باعث فشار می‌شدند، می‌توانست درد بیمار را کاهش دهد. وقتی یک روش در چند مورد جواب می‌داد، به سرعت به عنوان یک درمان معتبر در کل جامعه پذیرفته می‌شد. ما باید به پزشکان باستان حق بدهیم؛ در دنیایی بدون داروهای مسکن قوی، تلاش برای باز کردن «جعبه سیاه» بدن یعنی جمجمه، منطقی‌ترین تلاش برای نجات یک انسان از دردهای بی‌پایان به نظر می‌رسید. آن‌ها به نوعی در حال آزمون و خطا بر روی سخت‌ترین بخش آناتومی انسان بودند.

۵. کاهش فشار جمجمه پس از نبردهای سخت

یکی از کاربردی‌ترین دلایل ترپاناسیون در باستان، درمان آسیب‌های ناشی از جنگ بود. در دوران باستان که سلاح‌های اصلی گرز، سنگ و تبر بودند، شکستگی‌های جمجمه و خونریزی‌های داخلی (هماتوم) بسیار شایع بود. وقتی ضربه‌ای به سر وارد می‌شود، خون در زیر جمجمه جمع شده و به مغز فشار می‌آورد که منجر به کما و مرگ می‌شود. جراحان باستان متوجه شده بودند که با سوراخ کردن محل ضربه و خارج کردن خون لخته شده یا قطعات شکسته استخوان، بیمار به طرز معجزه‌آسایی از کما بیدار می‌شود. این دقیقاً همان کاری است که جراحان مغز و اعصاب امروزی در موارد اورژانسی انجام می‌دهند.

شواهد باستان‌شناسی از تمدن اینکاها در پرو نشان می‌دهد که آن‌ها در این کار استاد بودند. بسیاری از جمجمه‌های آن‌ها دقیقاً در محل‌هایی سوراخ شده که آثار ضربه سلاح دیده می‌شود. نرخ بقا در این جراحی‌های پس از نبرد به طرز شگفت‌آوری بالا (بیش از ۷۰ تا ۸۰ درصد) بوده است. این نشان می‌دهد که ترپاناسیون در بسیاری از موارد یک «جراحی اضطراری» کاملاً علمی و بر اساس مشاهده بوده است، نه صرفاً خرافات. آن‌ها می‌دانستند که «فشار» دشمن مغز است و باید راهی برای خروج آن باز کرد. این دانش تجربی، هزاران سال پیش از کشف مکانیزم‌های دقیق فیزیولوژیک توسط ویلیام هاروی یا دیگران، در دستان جراحان باستان وجود داشت.

۶. شواهد شگفت‌انگیز از بقای بیماران

یکی از بزرگترین شگفتی‌های علم باستان‌شناسی، دیدن نشانه‌های بهبودی در جمجمه‌های سوراخ شده است. وقتی استخوان بریده می‌شود، اگر فرد زنده بماند، فرآیند بازسازی استخوان شروع شده و لبه‌های تیز برش، گرد و صاف می‌شوند. در بسیاری از نمونه‌های یافت شده، استخوان کاملاً ترمیم شده و حتی سوراخ کوچک‌تر شده است. این یعنی بیمار نه تنها از درد و خونریزی جراحی جان سالم به در برده، بلکه بدنش توانسته با موفقیت در برابر عفونت‌های احتمالی مقاومت کند. در برخی جمجمه‌ها، آثار ۲ یا ۳ بار سوراخ کردن در زمان‌های مختلف دیده می‌شود که نشان می‌دهد فرد چندین بار تحت این جراحی قرار گرفته و زنده مانده است.

این موضوع فرضیه «وحشیانه بودن» مطلق این عمل را رد می‌کند. اگر این جراحی همیشه منجر به مرگ می‌شد، هرگز برای هزاران سال ادامه نمی‌یافت. بقای بیماران نشان‌دهنده وجود نوعی مراقبت پس از عمل، دانش استفاده از گیاهان دارویی برای جلوگیری از چرک کردن زخم و شاید حتی روش‌هایی برای مدیریت درد بوده است. احتمالاً جراحان باستان از گیاهانی مانند کوکا (در آمریکا) یا خشخاش و شاهدانه (در اوراسیا) برای بی‌حس کردن بیمار استفاده می‌کردند. تماشای یک جمجمه با سوراخی که لبه‌های آن به زیبایی ترمیم شده، ادای احترامی است به قدرت بقای انسان و مهارت پزشکانی که در دل تاریخ گم شده‌اند.

۷. تفاوت روش‌ها در اینکاها و مصریان باستان

هر تمدنی سبک خاص خود را در سوراخ کردن سر داشت. اینکاها احتمالاً ماهرترین جراحان جمجمه در تاریخ باستان بودند. آن‌ها از ابزاری به نام «تومی» (Tumi) که یک چاقوی نیم‌دایره‌ای مفرغی بود استفاده می‌کردند و دقت آن‌ها در خارج کردن استخوان خیره‌کننده بود. در مقابل، مصریان باستان با وجود دانش بالای پزشکی در مومیایی کردن، کمتر به سراغ ترپاناسیون در افراد زنده می‌رفتند و بیشتر در متون پزشکی‌شان به آن اشاره کرده‌اند. آن‌ها ترجیح می‌دادند از جراحی‌های سطحی‌تر و درمان‌های دارویی استفاده کنند، مگر در موارد شکستگی‌های شدید جمجمه.

در اروپا، قبایل سلتیک و ژرمن نیز به این کار علاقه داشتند اما روش‌های آن‌ها زمخت‌تر بود و اغلب از مته‌های چرخشی ساده استفاده می‌کردند. نکته جالب این است که در برخی فرهنگ‌ها، سوراخ کردن سر بیشتر روی زنان و در برخی دیگر بیشتر روی مردان (جنگجویان) انجام می‌شد. این تفاوت‌های فرهنگی نشان می‌دهد که انگیزه انجام عمل در هر منطقه متفاوت بوده است؛ در پرو بیشتر جنبه تروما و جنگی داشته و در اروپا ممکن است بیشتر جنبه‌های آیینی یا درمانی برای بیماری‌های عصبی داشته باشد. مطالعه این تفاوت‌ها، نقشه‌ای از تکامل دانش جراحی در مقیاس جهانی به ما ارائه می‌دهد که بسیار هیجان‌انگیز است.

۸. بازتاب جراحی جمجمه در هنر و فولکلور

عمل ترپاناسیون به قدری تأثیرگذار بوده که ردپای آن در هنر و ادبیات سده‌های بعد نیز باقی مانده است. در نقاشی‌های معروف دوران رنسانس، مانند اثر هیرونیموس بوش به نام «استخراج سنگ جنون»، جراحی را می‌بینیم که در حال سوراخ کردن سر یک بیمار است تا سنگی را که نماد حماقت و دیوانگی بود از سر او خارج کند. این نشان می‌دهد که حتی تا قرن ۱۵ و ۱۶ میلادی، ایده وجود یک «جسم فیزیکی» یا عامل خارجی در سر که باعث بیماری روانی می‌شود، در باورهای عامیانه اروپاییان زنده بوده است. ترپاناسیون در اینجا به یک نماد فرهنگی برای «تصفیه ذهن» تبدیل شده بود.

در فولکلور بسیاری از ملل، داستان‌هایی از افرادی وجود دارد که پس از سوراخ شدن سرشان، قدرت‌های ماورالطبیعه پیدا کرده‌اند یا «چشم سوم» آن‌ها باز شده است. این پیوند بین جراحی مغز و معنویت، ریشه در همان تجربیات باستانی دارد. حتی در قرن بیستم، برخی گروه‌های ضد فرهنگ و فرقه‌های نوظهور ادعا می‌کردند که سوراخ کردن عمدی جمجمه باعث افزایش جریان خون در مغز و رسیدن به آگاهی برتر می‌شود! این نشان می‌دهد که ترپاناسیون چگونه از یک اقدام پزشکی ضروری در هزاره‌های پیشین، به یک اسطوره و گاهی یک جنون فرهنگی در عصر مدرن تبدیل شده است. سایه آن مته‌های سنگی هنوز بر تخیل انسان سنگینی می‌کند.

۹. سوءبرداشت‌ها درباره وحشیانه بودن مطلق

بسیاری از مردم با دیدن جمجمه‌های سوراخ شده باستانی، بلافاصله تصویر یک شکنجه وحشیانه را در ذهن می‌سازند. اما نگاه علمی نوین نشان می‌دهد که ما نباید با معیارهای قرن بیست و یکم درباره گذشته قضاوت کنیم. در دنیایی که مرگ بر اثر عفونت یا دردهای میگرنی مزمن بسیار شایع بود، ترپاناسیون یک «تکنولوژی پیشرفته» و امیدی برای زندگی محسوب می‌شد. جراحان آن زمان احتمالاً مورد احترام‌ترین افراد قبیله بودند و کارشان را با دقت و دلسوزی انجام می‌دادند. آن‌ها با توجه به امکانات محدودشان، بهترین کاری را که می‌توانستند برای نجات همنوعانشان انجام می‌دادند.

خطای علمی دیگر این است که تصور کنیم این کار بدون هیچ‌گونه مدیریت درد انجام می‌شده است. مطالعات قوم‌شناسی بر روی قبایلی که تا دوران اخیر ترپاناسیون انجام می‌دادند، نشان می‌دهد آن‌ها دانش وسیعی در مورد گیاهان مسکن و آرام‌بخش داشته‌اند. همچنین، سرعت انجام عمل در برخی روش‌ها به قدری بالا بوده که شوک ناشی از درد به حداقل می‌رسیده است. بنابراین، به جای واژه «وحشیانه»، بهتر است از واژه «شجاعانه» و «تجربی» استفاده کنیم. این جراحی‌ها نشان‌دهنده نبوغ بشر در مواجهه با ناشناخته‌های پزشکی و تلاشی قهرمانانه برای غلبه بر محدودیت‌های طبیعت بود.

۱۰. ارتباط با آیین‌های مذهبی و تشرف

در کنار دلایل پزشکی، برخی باستان‌شناسان معتقدند ترپاناسیون در برخی جوامع به عنوان یک آیین تشرف (Initiation) انجام می‌شده است. سوراخ کردن سر می‌توانست نشانه‌ای از عبور از یک مرحله زندگی به مرحله دیگر، یا نمادی از دستیابی به مقام کاهنی باشد. در این موارد، جراحی نه برای درمان بیماری، بلکه برای ایجاد یک تغییر دائمی در بدن به عنوان نشانه‌ای از تعلق به یک طبقه خاص اجتماعی یا مذهبی انجام می‌شد. این دقیقاً شبیه به خالکوبی‌های آیینی یا تغییر شکل‌های عمدی در دیگر بخش‌های بدن در قبایل مختلف است.

وجود سوراخ در سر می‌توانست به عنوان دریچه‌ای برای ورود الهامات الهی یا ارتباط با دنیای مردگان تلقی شود. در برخی سایت‌های باستانی، جمجمه‌هایی پیدا شده‌اند که سوراخ آن‌ها به شکلی کاملاً هندسی و تزئینی ایجاد شده است، که فرضیه آیینی بودن را تقویت می‌کند. این زاویه دید به ما می‌فهماند که بدن انسان در باستان، نه تنها یک ماشین بیولوژیک، بلکه بوم نقاشی برای بیان اعتقادات و جایگاه‌های اجتماعی بوده است. ترپاناسیون در این بافتار، پیوندی است میان جراحی، هنر بدن و الهیات باستان که درک آن نیازمند نگاهی فراتر از علم طب مدرن است.

۱۱. از مته سنگی تا دریل‌های جراحی مدرن

مسیر تکاملی ترپاناسیون در نهایت به جراحی مغز و اعصاب مدرن ختم شد. در قرون وسطی و رنسانس، ابزارهای فلزی ظریف‌تری به نام «ترپان» (Trepan) اختراع شدند که دارای دسته‌های چرخشی بودند و اجازه می‌دادند سوراخ‌های دقیق‌تری ایجاد شود. با کشف اصول آنتی‌سپتیک (ضدعفونی) توسط جوزف لیستر و ابداع بیهوشی، این جراحی از یک ریسک بزرگ به یک عمل ایمن تبدیل شد. امروزه جراحان برای دسترسی به مغز از دریل‌های پنوماتیک یا برقی فوق‌العاده دقیق استفاده می‌کنند که به محض رسیدن به بافت نرم، به طور خودکار متوقف می‌شوند.

اگرچه هدف جراحی‌های امروزی (خارج کردن تومور، درمان خونریزی یا کاهش فشار مغزی) با برخی اهداف باستانی مشترک است، اما تکنولوژی و ایمنی فرسنگ‌ها فاصله گرفته است. با این حال، ما نباید فراموش کنیم که سنگ‌بنای این تخصص پیچیده، توسط همان جراحان عصر حجر گذاشته شد که برای اولین بار جرات کردند استخوان سر را لمس کنند. هر بار که یک جراح مغز امروز سوراخی در جمجمه ایجاد می‌کند تا جان بیماری را نجات دهد، در واقع در حال تکرار نسخه‌ای تکامل‌یافته از یک عمل ۷۰۰۰ ساله است. ترپاناسیون طولانی‌ترین سنت جراحی در تاریخ بشر است که از سنگ چخماق به لیزر و رباتیک رسیده است.

۱۲. یافته‌های نوین در شهر سوخته ایران

ایران نیز سهم مهمی در تاریخ ترپاناسیون دارد. یکی از شگفت‌انگیزترین یافته‌های باستان‌شناسی در «شهر سوخته» سیستان، کشف جمجمه دختر جوانی متعلق به ۴۸۰۰ سال پیش است که آثار جراحی جمجمه بر روی آن کاملاً واضح است. این دختر مبتلا به بیماری هیدروسفالی (تجمع مایع در مغز) بوده و پزشکان آن زمان برای کاهش فشار و خارج کردن مایع، بخشی از جمجمه او را بریده‌اند. نکته حیرت‌انگیز این است که بافت استخوانی نشان می‌دهد این دختر پس از جراحی مدتی زنده مانده و زخم شروع به ترمیم کرده است. این یافته ثابت می‌کند که در فلات ایران، دانش جراحی پیشرفته‌ای در دوران مفرغ وجود داشته است.

این کشف نه تنها مهارت پزشکان ایرانی باستان را نشان می‌دهد، بلکه درک آن‌ها از بیماری‌های پیچیده مغزی را نیز آشکار می‌سازد. شهر سوخته به عنوان یکی از پیشرفته‌ترین مراکز تمدنی جهان باستان، دارای سیستم‌های فاضلاب، چشم مصنوعی و حالا جراحی مغز بوده است. این موضوع به ما یادآوری می‌کند که ریشه‌های طبابت در این سرزمین چقدر عمیق و مبتنی بر تجربه و مشاهده بوده است. ترپاناسیون در شهر سوخته، سندی است بر شجاعت بیمار و نبوغ جراحی که هزاران سال پیش، با ابزاری ساده، سعی در حل یکی از دشوارترین چالش‌های پزشکی داشته است. این قطعه از تاریخ، افتخاری برای دانش باستان ایران زمین است.

جمع‌بندی نهایی

ترپاناسیون یا سوراخ کردن جمجمه، سفری حیرت‌انگیز در اعماق تاریخ پزشکی است که نشان می‌دهد انسان از دیرباز به دنبال راهی برای دسترسی به مرکز فرماندهی بدن بوده است. این عمل که آمیزه‌ای از خرافه، ایمان و نبوغ تجربی بود، ثابت می‌کند که اجداد ما با وجود امکانات اندک، درک درستی از مفاهیمی چون فشار مغزی و تروما داشته‌اند. بقای بسیاری از بیماران پس از این جراحی‌های هولناک، گواهی بر مهارت خیره‌کننده جراحان باستان و قدرت شگرف بدن انسان در ترمیم خویش است. امروزه، میراث آن مته‌های سنگی در اتاق‌های عمل مدرن زنده است و به ما یادآوری می‌کند که شجاعت در پرسشگری و مداخله علمی، ریشه در ذات بشر دارد.

Smart FAQ

۱. آیا سوراخ کردن سر باعث مرگ آنی نمی‌شد؟
خیر، برخلاف تصور عمومی، اگر جراح به پرده‌های مغز (مننژ) و عروق خونی اصلی آسیب نمی‌زد، مرگ آنی رخ نمی‌داد. استخوان جمجمه خودش فاقد اعصاب حسی درد است و درد اصلی مربوط به برش پوست و پرده مغز بود. جراحان باستان احتمالاً می‌دانستند که نباید خیلی عمیق پیش بروند و فقط لایه استخوانی را بردارند. شواهد ترمیم استخوانی در بسیاری از جمجمه‌ها ثابت می‌کند که بیماران نه تنها نمرده‌اند، بلکه ماه‌ها و سال‌ها بعد هم زندگی کرده‌اند.
۲. چطور جلوی عفونت مغز را می‌گرفتند؟
این یکی از بزرگترین رازهای جراحی باستان است، اما احتمالاً استفاده از مواد طبیعی ضدباکتری مانند عسل، روغن‌های گیاهی و صمغ‌ها نقش حیاتی داشته است. همچنین در برخی تمدن‌ها مانند اینکاها، استفاده از گیاهانی با خاصیت آنتی‌بیوتیکی برای شستشوی زخم رایج بوده است. نکته دیگر این است که در جوامع ایزوله باستانی، تنوع باکتری‌های خطرناک بیمارستانی مثل امروز نبود. سیستم ایمنی انسان‌های آن دوره نیز به دلیل زندگی در طبیعت، احتمالاً در برابر برخی آلودگی‌ها مقاوم‌تر از انسان مدرن بوده است.
۳. آیا هنوز هم در جایی از دنیا این کار به روش سنتی انجام می‌شود؟
بله، گزارش‌هایی از برخی قبایل دورافتاده در آفریقا (مانند قبیله کیسی در کنیا) وجود دارد که همچنان برای درمان سردردهای شدید یا آسیب‌های سر از ترپاناسیون سنتی استفاده می‌کنند. این جراحان محلی مهارت را از پدران خود یاد گرفته‌اند و با ابزارهای فلزی ساده این کار را انجام می‌دهند. البته این موارد بسیار نادر است و با ورود طب مدرن به این مناطق، به شدت کاهش یافته است. سازمان‌های بهداشت جهانی همواره نسبت به خطرات این کار بدون تجهیزات استریل هشدار می‌دهند.
۴. سوراخ ایجاد شده در سر را با چه چیزی پر می‌کردند؟
در اکثر موارد، سوراخ را باز می‌گذاشتند و فقط پوست سر را روی آن می‌کشیدند تا جوش بخورد. اما در برخی تمدن‌های پیشرفته‌تر مانند اینکاها یا در مصر باستان، گاهی از قطعات طلا، نقره یا حتی پوست کدو برای پوشاندن سوراخ استفاده می‌کردند. این کار برای محافظت از مغز در برابر ضربات بعدی انجام می‌شد. استخوان جمجمه به مرور زمان لبه‌های این قطعات خارجی را می‌پوشاند و آن‌ها را در جای خود فیکس می‌کرد که نوعی پروتز اولیه محسوب می‌شد.
۵. آیا ترپاناسیون روی حیوانات هم انجام می‌شده است؟
بله، باستان‌شناسان جمجمه‌های حیواناتی مثل گاو و سگ را پیدا کرده‌اند که آثار ترپاناسیون روی آن‌ها دیده می‌شود. این نشان می‌دهد که پزشکان باستان احتمالاً ابتدا روی حیوانات تمرین می‌کردند تا تکنیک‌های خود را بهبود ببخشند (یک نوع آزمایشگاه جراحی اولیه). همچنین ممکن است در برخی موارد حیوانات باارزش را که دچار آسیب سر شده بودند، با این روش درمان می‌کردند. این یافته‌ها ثابت می‌کند که جراحی جمجمه یک سیستم آموزشی و تجربی ساختاریافته داشته است.
۶. تفاوت ترپاناسیون با لوبوتومی چیست؟
این دو کاملاً متفاوت هستند؛ ترپاناسیون فقط مربوط به برداشتن بخشی از استخوان جمجمه است و لزوماً با دستکاری بافت مغز همراه نیست. اما لوبوتومی یک جراحی در قرن بیستم بود که در آن ارتباطات عصبی در داخل بافت مغز (لوب پیشانی) قطع می‌شد. ترپاناسیون بیشتر برای کاهش فشار یا اهداف آیینی بود، در حالی که لوبوتومی برای تغییر رفتار و شخصیت بیماران روانی انجام می‌شد. به عبارت دیگر، یکی با استخوان کار داشت و دیگری با روح و روان.
۷. چرا امروزه دیگر به این عمل ترپاناسیون نمی‌گوییم؟
در پزشکی مدرن، به این عمل «کرانیوتومی» (Craniotomy) یا «کرانیکتومی» گفته می‌شود. واژه ترپاناسیون بیشتر بار تاریخی و باستانی پیدا کرده است. در کرانیوتومی، قطعه استخوان برداشته شده دوباره در پایان جراحی سر جایش گذاشته می‌شود، اما در ترپاناسیون باستان معمولاً استخوان برداشته شده بازگردانده نمی‌شد. استفاده از واژگان جدید به دلیل تغییر کامل ابزارها، روش‌ها و رعایت استانداردهای استریلیزاسیون و بیهوشی در اتاق عمل‌های امروزی است.
دکتر علیرضا مجیدی
دکتر علیرضا مجیدی
پزشک، نویسنده و بنیان‌گذار وبلاگ «یک پزشک»
دکتر علیرضا مجیدی، نویسنده و بنیان‌گذار وبلاگ «یک پزشک».
بیش از دو دهه در زمینه سلامت، پزشکی، روان‌شناسی و جنبه‌های فرهنگی و اجتماعی آن‌ها می‌نویسد و تلاش می‌کند دانش را ساده اما دقیق منتقل کند.
پزشکی دانشی پویا و همواره در حال تغییر است؛ بنابراین، محتوای این نوشته جایگزین ویزیت یا تشخیص پزشک نیست.

11 دیدگاه

  1. سلام آقای مجیدی. باز هم ممنون بخاطر یادداشتهای بسیار مفیدتان. میخواستم اگر ممکنه سایتی برای آپلود رایگان فایلهای صوتی به من معرفی کنید. ممنونم.

  2. سلام. چند ماهی است که نوشته‌هایتان را دنبال می‌کنم مخصوصاً آنهایی که در مورد وب هستند. امروز به طور اتفاقی داشتم ۱۰۰ کلیپ برتر “گوگل‌ویدئو” را نگاه می‌کردم که به یک تبلیغ جالب در مورد فایرفاکس رسیدم. گفتم شاید برای شما هم جالب باشه، برای همین لینکش را اینجا می‌نویسم.
    http://video.google.com/videoplay?docid=-8762512180812934446
    اگر در منوی سمت راست گزینه‌ی ” More from this provider” را انتخاب کنید چند تبلیغ دیگر در مورد فایرفاکس و رِدهَت پیدا می‌کنید.

  3. اول:فکر می کردم فقط دو کتاب از سلینجر به فارسی ترجمه شده باشه! لطف می کنید اسم ناشر این کتاب رو هم ذکر کنید؟!
    دوم: برعکس این آقا سجاد من اصلا دوست ندارم مریض شما باشم!!!…چون شمردن رو خوب بلتم (;

  4. سلام دکتر !
    میشه لطف کنید بگید این کتابهای آقای هاوکینگ رو از کجا تهیه کردید؟ (چه ناشری ؟)

    موفق باشید.
    پاسخ نویسنده وبلاگ : تاریخچه زمان از شرکت سهامی انتشار و جهان در پوست گردو از نشر حریر.

  5. سلام
    من هم با شما موافقم من قبلا در پرشین بلاگ مینوشتم
    حالا یه چند وقته اومدم بلاگفا. محیطش ومهمتر ازهمه برای من امنیت اون خیلی بهتره.من تجربه بدی در پرشین بلاگ داشتم.نه اینکه هک بشم یا.. ولی خب.
    البته حالا فالب بلاگم بهم ریخته شما نمی دونیدباید چیکارکنم.من یک لینک به لوگوی خودم طراحی کردم.هرچند کار بزرگی نبود ولی من خیلی خوشحال شدم.
    ببخشید که سوال دوم رو می خوام بپرسم
    من درکنار ویندوز خودم لینوکس شریف نصب کردم
    امشب که سیتم رو روشن کردم وارد یک محیط تکست شدم که نوشته بود گراب و…
    خلاصه مجبور شدم نصب دوباره و…

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
[wpcode id="260079"]