کتاب از دو که حرف میزنم از چه حرف میزنم؛ راهنمای هاروکی موراکامی برای استقامت و خلق شاهکارهای ادبی

وقتی صحبت از نویسندگان بزرگ معاصر میشود، نام هاروکی موراکامی با داستانهای سورئال و فضاهای وهمآلودش میدرخشد. اما پشت این ذهن خلاق و قلم جادویی، سبک زندگی بسیار منظم و عجیبی قرار دارد که کمتر کسی از جزییات آن باخبر است. در این مقاله میخواهیم کتاب از دو که حرف میزنم، از چه حرف میزنم را بررسی کنیم و ببینیم چرا این اثر خودزندگینامهای میتواند دیدگاه شما را نسبت به انضباط شخصی، هنر و محدودیتهای فیزیکی بدن انسان تغییر دهد. آیا واقعا ارتباطی بین دویدن در مسافتهای طولانی و نوشتن رمانهای چندصد صفحهای وجود دارد؟ چرا موراکامی اصرار دارد که بدون دویدن هرگز نمیتوانست رمانهای بزرگی مثل کافکا در کرانه را بنویسد؟ در ادامه با تحلیل دقیق این اثر ارزشمند همراه ما باشید تا ابعاد پنهان زندگی این نویسنده ژاپنی را کشف کنیم.
فهرست مطالب
💡مختصر و مفید
کتاب از دو که حرف میزنم، از چه حرف میزنم اثری غیرداستانی و اتوبیوگرافیک از هاروکی موراکامی است که به رابطه تنگاتنگ ورزش دویدن و حرفه نویسندگی میپردازد. موراکامی در این اثر تشریح میکند که چطور تحمل سختیهای جسمی در ماراتن به او قدرت ذهنی لازم برای خلق رمانهای طولانی را بخشیده است. این کتاب بیشتر از آنکه درباره تکنیکهای دویدن باشد، بیانیهای درباره انضباط شخصی، غلبه بر ضعفهای درونی و پذیرش فرآیند پیر شدن است. نسخه فارسی این کتاب با ترجمه مهدی ویسی توسط نشر چشمه روانه بازار شده و برای علاقهمندان به ادبیات و توسعه فردی بسیار الهامبخش است. در نهایت، نویسنده نشان میدهد که رقابت اصلی هر انسان نه با دیگران، بلکه با دیروزِ خودش است.
پیشزمینه فکری موراکامی و جهانبینی دونده رماننویس
برای درک بهتر کتاب «از دو که حرف میزنم، از چه حرف میزنم»، ابتدا باید به سال ۱۹۸۲ سفر کنیم؛ زمانی که هاروکی موراکامی (Haruki Murakami) تصمیم گرفت کلوپ جاز خود را در توکیو بفروشد و تماموقت به نوشتن بپردازد. این تصمیم بزرگ با یک تغییر سبک زندگی اساسی همراه بود زیرا نشستنهای طولانیمدت پشت میز کار، سلامتی جسمانی او را به خطر انداخته بود و وزن او رو به افزایش گذاشت. او برای حفظ تمرکز ذهنی و تخلیه استرسهای ناشی از نوشتن، ورزش دویدن را انتخاب کرد و طولی نکشید که این فعالیت ساده به بخش جداییناپذیر هویت او تبدیل شد. موراکامی متوجه شد که نوشتن رمانهای بلند بیش از آنکه به استعداد محض نیاز داشته باشد، نیازمند تمرکز مستمر و استقامت فیزیکی است که تنها از طریق تمرینات ورزشی منظم به دست میآید.
او در جهانبینی خود، دویدن را استعارهای از زندگی و فرآیند خلق هنر میداند که در آن هیچ میانبری وجود ندارد و هر فرد باید مسیر سخت را با گامهای خودش طی کند. این کتاب در واقع پاسخی به سوالات مکرر مخاطبان درباره نحوه کارکرد ذهن خلاق او و چگونگی حفظ انرژی حیاتی در سنین میانسالی است. موراکامی با نگارش این یادداشتها نشان میدهد که چطور انضباط آهنین و دویدنهای روزانه در جادههای مختلف جهان از هاوایی تا آتن، به او کمک کرده است تا از مرزهای ذهنی خود عبور کند. اثر مذکور نگاهی فیلسوفانه به پدیدهای به ظاهر ساده دارد و به ما میآموزد که چگونه با تکرار یک کار مداوم، میتوانیم روح و ذهن خود را جلا دهیم و در برابر ناملایمات روزگار ایستادگی کنیم.
متن اصلی و بریدههای کتاب از دو که حرف میزنم
بعد از مدتها توانستم کتاب «از دو که حرف میزنم، از چه حرف میزنم» موراکامی را تهیه کنم. از وقتی کافکا در کرانه را خواندم، شیفته این نویسنده شدم. شاید کسانی که معتاد به دویدن آماتوری هستند، بهتر بتوانند این کتاب را درک کنند و بیشتر بتوانند از آن لذت ببرند.

از دو که حرف میزنم، از چه حرف میزنم
نوشته: هاروکی موراکامی
ترجمه: مهدی ویسی
نشر چشمه
۱۷۹ صفحه
بریدهای از کتاب:
برای ما چندان مهم نیست که دوندهای دیگر را شکست دهیم. البته دوندگان تراز اول دوست دارند از نزدیکترین رقبایشان جلو بزنند و بر آنان غلبه کنند ولی در مجموع، محور اصلی کار یک دونده، رقابت فردی نیست. بیشک دوندگانی هم پیدا میشوند که برای چیره شدن بر رقیبی خاص تن به تمرینات سخت میدهند ولی سؤال این است که اگر بنا به هر دلیلی آن فرد نتواند در رقابت شرکت کند آنان چه خواهند کرد؟ در چنین مواقعی یا انگیزهشان را به کلی از دست میدهند و یا دست کم میل و رغبتشان فروکش میکند. چنین افرادی در این رشته زیاد دوام نخواهند آورد.
عاملی که بیش از هر چیز دیگر به اکثر دوندگان انگیزه میدهد، هدف شخصی است؛ برای نمونه، رسیدن به یک حد نصاب تازه و شکستن رکورد خود. مادامی که یک دونده بتواند دست به رکوردشکنی بزند از کار خود خشنود خواهد بود. در غیر این صورت، چنین احساسی سراغ او نخواهد آمد. حتی اگر نتواند به حد نصاب مورد نظر خود برسد، تا زمانی که از کار و نهایت تلاش خود رضایت داشته باشد (که شاید در جریان مسابقه هم منجر به کشف مهم در مورد خود او شده باشد) به هدف خود رسیده است و احساسی امیدوارانه و خوشایند تا مسابقه بعد به او انگیزه خواهد داد.

این قاعده در حرفه خود من نیز مصداق دارد. در رماننویسی نیز تا جایی که من میدانم، مسئلهای به نام برد و باخت مطرح نیست. شاید فروش نسخههای فراوان از یک رمان، اهدای جایزههایی به آن و ستایشهای منتقدان، ملاکهایی برای موفقیت آن کتاب در جهان ادبیات تلقی شوند، ولی در نهایت هیچیک از این موارد اهمیتی ندارند. نکته اساسی آن است که آیا نوشتار به ملاکهایی که نویسنده برای خود تعیین کرده است، دست یافته است یا نه. ناکامی در دستیابی به معیارها و ملاکها، موضوعی نیست که بتوان به راحتی توضیحش داد. وقتی پای دیگران در کار باشد، آدم همیشه میتواند یک توضیح مجابکننده ارائه دهد، ولی او که نمیتواند سر خودش کلاه بگذارد. از این منظر نوشتن یک رمان و دویدن تا آخر خط مسابقه ماراتن (Marathon)، شباهتهای بسیاری به هم دارند. اساساً یک نویسنده محرکی درونی و خاموش دارد و در پی کسب تأیید از جهان بیرون نیست. دویدن از دید من، هم تمرین است و هم یک استعاره. من با دویدن هر روزه و شرکت در مسابقات مختلف ذرهذره ملاکها را بالا میبرم و با شفاف کردن هر مرحله از کار در واقع خود را ارتقا میدهم. دلیل تلاش هر روزه من دستکم همین بوده است که سطح کار خود را بالاتر ببرم. خودم میدانم که دونده بزرگی نیستم، از هیچ نظر. معمولی هستم یا شاید بتوان گفت متوسط. ولی مسئله آن نیست بلکه نکته مهم این است که آیا میتوانم از دیروز بهتر باشم یا نه. در دوهای استقامت تنها رقیبی که باید بر آن غلبه کرد، خود است؛ کسی که قبلاً بودهاید.
تحلیل روانشناختی رابطه بین فعالیت فیزیکی و خلاقیت ذهنی
روانشناسان شناختی مدتهاست که بر ارتباط عمیق میان حرکات فیزیکی و بهبود کارکرد مغز تأکید میکنند و کتاب موراکامی تجسم عینی این تحقیقات علمی است. وقتی ما به طور مستمر ورزش میکنیم، ترشح هورمونهای مفیدی مانند اندورفین (Endorphin) و فاکتور نورونزایی مشتقشده از مغز افزایش مییابد که مستقیماً به بازسازی سلولهای عصبی و تقویت حافظه کمک میکند. موراکامی در یادداشتهایش بدون استفاده از اصطلاحات پیچیده پزشکی، دقیقاً به همین وضعیتِ رهایی ذهنی اشاره میکند که در آن، افکار زائد پاکسازی شده و جا برای ایدههای نو باز میشود. برای یک نویسنده، نشستن مداوم پشت میز و خیره شدن به صفحه مانیتور میتواند منجر به انسداد نویسندگی یا همان خشک شدن چشمه خلاقیت شود که ورزش هوازی بهترین پادزهر آن است.
علاوه بر جنبههای فیزیولوژیک، دویدن طولانیمدت نوعی تمرین تمرکز حواس یا مایندفولنس (Mindfulness) به شمار میرود که فرد را وادار میکند با دردهای بدنی و نجوای درونی خود روبرو شود. در جریان این دویدنها، ذهن از حالت پردازش فعال خارج شده و به شبکه حالت پیشفرض سوئیچ میکند؛ حالتی از مغز که در آن خلاقترین سناریوها و پیوندهای نامتعارف بین مفاهیم شکل میگیرند. موراکامی با درک این موضوع، دویدن را نه یک فعالیت تفریحی جانبی، بلکه ابزاری برای شخم زدن ناخودآگاه خود قرار داده است. او با خسته کردن جسم، مقاومتهای ذهنی را درهم میشکند تا بتواند به لایههای عمیقتر و تاریکتر داستانهایش دسترسی پیدا کند که این خود گویای رابطه شگفتانگیز تن و روان است.
بررسی سبک زندگی موراکامی و دیسیپلین کاری او
شاید بپرسید برنامه روزانه نویسندهای در حد و اندازه موراکامی چگونه است که میتواند سالها در اوج بماند؟ او ساعت چهار صبح بیدار میشود، بلافاصله مشغول نوشتن میشود و این کار را به مدت پنج تا شش ساعت ادامه میدهد تا به بازدهی مطلوب برسد. در بعدازظهر، او حدود ده کیلومتر میدود یا پانصد متر شنا میکند، سپس مطالعه میکند، به موسیقی جاز گوش میدهد و رأس ساعت نه شب به رختخواب میرود. این دیسیپلین (Discipline) سختگیرانه و تکرار شونده در طول دههها، ثباتی باورنکردنی به زندگی حرفهای او بخشیده است که شباهت زیادی به شیوه زندگی ورزشکاران حرفهای المپیک دارد.
بسیاری از مردم تصور میکنند که نویسندگان بزرگ منتظر میمانند تا الهام شاعرانه به سراغشان بیاید، اما موراکامی این تفکر کلیشهای را به شدت رد میکند. او معتقد است که الهام تنها به سراغ کسانی میآید که با تمرین مستمر، ظرف فیزیکی و ذهنی خود را برای پذیرش آن آماده کرده باشند. تکرار بدون تغییر این روتین روزانه باعث میشود که نوشتن به یک عادت بیولوژیک تبدیل شود و ذهن دیگر برای شروع کار مقاومت نکند. در کتاب، او به وضوح توضیح میدهد که برای نوشتن رمانهای قطور، به نوعی انرژی حیاتی و بلندمدت نیاز است که تنها با تمرین دادن به ماهیچهها و ریهها به دست میآید و بدون این پشتوانه فیزیکی، استعداد به سرعت میسوزد و خاکستر میشود.
بازتابهای فرهنگی و جایگاه کتاب در میان آثار موراکامی
کتاب «از دو که حرف میزنم، از چه حرف میزنم» پس از انتشار در سال ۲۰۰۷، به سرعت به یکی از محبوبترین آثار غیرداستانی موراکامی در سراسر جهان تبدیل شد. این اثر نه تنها توسط منتقدان ادبی مورد ستایش قرار گرفت، بلکه در میان جوامع ورزشی و دوندگان ماراتن نیز به عنوان یک کتاب انگیزشی و الهامبخش دستبهدست چرخید. عنوان کتاب ادای احترامی است به مجموعه داستان معروف ریموند کارور (Raymond Carver) با نام «وقتی از عشق حرف میزنیم، از چه حرف میزنیم» که نشاندهنده ارادت موراکامی به این نویسنده برجسته آمریکایی و تاثیرپذیری از سبک موجز اوست.
این اثر دریچه جدیدی را به روی خوانندگانی گشود که همواره با فضای فانتزی و جادویی رمانهای او مواجه بودند و اکنون میتوانستند چهره واقعی و بدون نقاب نویسنده محبوبشان را تماشا کنند. موراکامی در این کتاب صمیمیت بینظیری از خود نشان میدهد و از شکستها، خستگیها و حتا لحظاتی که بدنش در مسابقات یاریاش نکرده با صداقت صحبت میکند. این اثر به عنوان مانیفست شخصی موراکامی درباره هنر زندگی کردن شناخته میشود و به ما یادآوری میکند که برای رسیدن به اهداف بزرگ، نیازی به کارهای خارقالعاده نیست، بلکه کافی است هر روز یک قدم کوچک اما مستمر برداریم.
جمعبندی نهایی
کتاب «از دو که حرف میزنم، از چه حرف میزنم» اثر هاروکی موراکامی، فراتر از یک یادداشت ساده درباره ورزش، مانیفستی در ستایش استقامت، خودشناسی و انضباط فردی است. موراکامی با پیوند دادن دنیای پر از تنهایی رماننویسی به دنیای نفسگیر دوهای استقامت، نشان میدهد که موفقیتهای بزرگ حاصل جرقه ناگهانی نبوده بلکه نتیجه تلاشهای روزمره و غلبه بر محدودیتهای ذهنی است. این اثر صمیمی به ما میآموزد که در ماراتن زندگی، تنها رقیب واقعی که ارزش شکست دادن دارد، خودِ دیروزمان است و پذیرش فرآیند رشد و حتا فرسودگی، بخشی از زیبایی این مسیر طولانی به شمار میرود.







زمستان امسال وقتی تصمیم گرفتم به زندگی خودم نظم ببخشم و درس بخوانم ، و این کار را باید هر روز و با انگیزه ی درونی انجام میدادم ، همزمان تصمیم به دویدن های صبح گاهی گرفتم و هر روز ، دویدن به من یک درس جدید میداد. در همان روزها به کتاب هاروکی موراکامی برخوردم ، و از سطر سطر خواندنش لذت بردم و به شدت با کتابش همزاد پنداری کردم.
از نظر من کتاب فوق العاده ای بود.
من بیشتر فکر می کنم این کتاب برای آموزش دوندگان ماراتن نوشته شده باشد . من در این کتاب نه زیبائی ، نه جذابیت و نه هیچ کششی پیدا نکردم . شرح مشخصات کفش و مسیر دو و پارک ها و … چه ربطی به ادبیات دارد ؟ نامه ها ، خاطرات ، دلمشغولی های نویسندگان زیادی را خوانده بودم ولی این خیلی یخ و بی مزه بود . بیش از هفتاد در صد کتاب توضیح نحوه دویدن و تکنیک آن است . راستش از خودم ناراحت شدم که جو گیر شدم و رفتم و این کتاب را خریدم . موراکامی هر کس می خواهد باشد این کتاب ارزش خواندن ندارد.
دکتر جان مترجم کتاب آقای مجتبی ویسی می باشد
موراکامی به حق یکی از معدود طلایه دارن (زنده) سبکی در نگارش است که با پایان جنگ سرد و فروپاشی دیوار برلین دیگر کمتر اثری از آن دیده میشود… سبکی که خاص نویسندگان اروپای شرقی بوده و در آن چیستی شناسی رفتار بشر امروز در تقابل با جامعه مدرن مهمترین دغدغه و محور کتاب به شمار میرود. موراکامی ویژگی افزون بر انها دارد که آن شرقی-نویسی (به مفهوم شرقی فهم بودن) است… یعنی مطمئن باشید من ایرانی خیلی بهتر آثار موراکامی را لمس میکنم تا یک آمریکایی… همچنین عشق فضاهای خالی درون کتابش هستم… بخش اعظم ماجراها را خود باید درون ذهن خود دریابید… از معرفی این کتاب ممنونم… به شما پیشنهاد میکنم مجموعه داستان های “دیدن دختر صددرصد دلخواه در صبح زیبای آوریل” را از دست ندهید… نشر ثالث و با ترجمه روان محمود مرادی