دیوانه مثل کلاهدوز؛ تراژدی مسمومیت با جیوه در پشت کلاههای شیک قرن نوزدهم
آیا تا به حال فکر کردهاید که چرا شخصیت “کلاهدوز دیوانه” در داستان آلیس در سرزمین عجایب تا این حد عجیب و لرزان رفتار میکرد؟ دانستن این مطلب بسیار جالب و افزاینده دانش تاریخی است، زیرا اصطلاح “Mad as a Hatter” ریشه در یک واقعیت تلخ و علمی در صنعت کلاهدوزی قرن نوزدهم دارد. در این مقاله قصد داریم بررسی کنیم که چگونه استفاده از جیوه (Mercury) برای ساخت کلاههای نمدی، باعث فروپاشی روانی و عصبی هزاران کارگر بیگناه شد. آیا واقعاً مد و زیبایی در آن دوران به قیمت از دست رفتن عقل انسانها تمام میشد؟ چرا جیوه چنین تأثیر مخربی بر مغز دارد و چگونه یک فاجعه صنعتی به یک ضربالمثل ماندگار در ادبیات تبدیل شد؟ با ما همراه باشید تا از لایههای نمدی کلاههای قدیمی، به عمق سمشناسی و تاریخ تاریک انقلاب صنعتی سفر کنیم.
فهرست مطالب
- فرآیند کلاهدوزی و استفاده از جیوه
- سمشناسی جیوه؛ قاتل خاموش نورونها
- لرزش کلاهدوزان؛ اولین نشانههای فیزیکی
- ارگوتیسم؛ وقتی کلاهدوزان دیوانه میشدند
- ارتباط با شخصیت کلاهدوز دیوانه لوئیس کارول
- نیمه تاریک انقلاب صنعتی و حقوق کارگران
- فاجعه دنبری؛ مهد کلاهدوزی آمریکا
- کشف علمی ارتباط جیوه و اختلالات عصبی
- مسمومیت با جیوه در دنیای امروز
- قوانین ایمنی و ممنوعیت جیوه در صنعت
- تأثیر اصطلاح کلاهدوز دیوانه بر فرهنگ عامه
- درسهایی از تاریخ برای تکنولوژیهای نوظهور
فرآیند کلاهدوزی و استفاده از جیوه
در قرن هجدهم و نوزدهم، کلاههای نمدی ساخته شده از پشم خرگوش و سگ آبی، نماد پرستیژ و جایگاه اجتماعی بودند. برای تبدیل موی زبر حیوانات به نمدی نرم و باکیفیت، از فرآیندی به نام “کاروتینگ” (Carroting) استفاده میشد. در این مرحله، پوستها را در محلولی از نیترات جیوه (Mercuric Nitrate) غوطهور میکردند. این محلول نارنجیرنگ (که وجه تسمیه کاروتینگ یا هویجیکاری است) باعث میشد که الیاف مو از هم باز شده و به راحتی به هم گره بخورند تا بافتی صاف و محکم ایجاد شود. کلاهدوزان در اتاقهایی کوچک و بدون تهویه مناسب، ساعتها با این بخارات سمی سر و کار داشتند.
مشکل اصلی زمانی شروع میشد که نمدها باید خشک میشدند؛ حرارت باعث تبخیر جیوه میشد و کارگران این بخارات را مستقیماً وارد ریههای خود میکردند. جیوه به دلیل ماهیت فلزی و فرار خود، به سرعت از طریق جریان خون به تمام بدن و به ویژه مغز منتقل میشد. کارگران کلاهدوز که اغلب از طبقات فرودست بودند، بدون هیچگونه تجهیزات حفاظتی، هر روز دوز بالایی از این سم مهلک را دریافت میکردند. این فرآیند که برای تولید یک محصول شیک و اشرافی ضروری به نظر میرسید، در واقع محیطی آزمایشگاهی برای یک مسمومیت جمعی و مزمن ایجاد کرده بود که تا دههها کسی علت اصلی آن را به درستی درک نمیکرد.
سمشناسی جیوه؛ قاتل خاموش نورونها
جیوه یکی از خطرناکترین سموم عصبی (Neurotoxins) شناخته شده برای بشر است. وقتی جیوه وارد بدن میشود، به راحتی از سد خونی-مغزی عبور کرده و به بافتهای عصبی متصل میگردد. در سطح سلولی، جیوه با آنزیمهای حیاتی تداخل پیدا کرده و باعث تخریب اسکلت سلولی نورونها میشود. این تخریب منجر به قطع ارتباط میان سلولهای مغزی و در نهایت مرگ آنها میگردد. چیزی که مسمومیت با جیوه را در کلاهدوزان بسیار فاجعهبار میکرد، ماهیت تجمعشونده (Bioaccumulative) آن بود؛ یعنی سم به تدریج در بدن ذخیره میشد و با گذشت زمان، تخریبهای جبرانناپذیری را به بار میآورد.
بخشهایی از مغز که مسئول کنترل حرکات ظریف و تعادل هستند (مانند مخچه) بیشترین آسیب را از جیوه میبینند. همچنین قشر پیشپیشانی که مسئول کنترل رفتار و هیجانات است، به شدت تحت تأثیر قرار میگیرد. این یعنی فرد نه تنها کنترل فیزیکی بدن خود را از دست میدهد، بلکه شخصیت و روان او نیز دستخوش تغییرات بنیادی میشود. مسمومیت با جیوه در کلاهدوزان، نمونهای کلاسیک از آسیبهای شغلی بود که نشان داد چگونه یک ماده شیمیایی ساده میتواند پیچیدهترین ساختار هستی، یعنی مغز انسان را به زانو درآورد. درک این مکانیسم بیولوژیک، کلید فهمیدن رفتارهای عجیبی است که به “دیوانگی کلاهدوزان” شهرت یافت.
لرزش کلاهدوزان؛ اولین نشانههای فیزیکی
اولین علامت مسمومیت مزمن با جیوه در کلاهدوزان، لرزشی غیرارادی بود که به “لرزش کلاهدوز” (Hatter’s Shakes) معروف شد. این لرزش معمولاً از انگشتان دست آغاز میشد و به تدریج به بازوها، پاها و حتی پلکها سرایت میکرد. کارگران در ابتدا تصور میکردند این لرزش ناشی از خستگی کار زیاد است، اما به زودی متوجه میشدند که حتی هنگام استراحت هم نمیتوانند دستهای خود را ثابت نگه دارند. در موارد پیشرفته، لرزش به قدری شدید میشد که فرد قادر به نگه داشتن قاشق برای غذا خوردن یا بستن دکمههای لباس خود نبود. این لرزشها نشانه مستقیم تخریب مسیرهای حرکتی در سیستم عصبی مرکزی بودند.
علاوه بر لرزش، اختلال در راه رفتن و لکنت زبان نیز به سراغ کلاهدوزان میآمد. آنها در هنگام راه رفتن تلوتلو میخوردند، به طوری که گاهی با افراد مست اشتباه گرفته میشدند. لبههای لثه آنها نیز به دلیل رسوب جیوه، رنگ تیره و متمایزی پیدا میکرد و دندانهایشان به سرعت میپوسید. این نشانههای فیزیکی، کلاهدوزان را به گروهی متمایز و قابل شناسایی در جامعه تبدیل کرده بود. مشاهده مردانی لرزان با دندانهای سیاه که در خیابانها سرگردان بودند، تصویری رایج در مناطق صنعتی تولید کلاه بود. این علائم فیزیکی، پیشدرآمدی برای فروپاشی کامل روانی بودند که بعداً نام “دیوانگی” به خود گرفت.
ارگوتیسم؛ وقتی کلاهدوزان دیوانه میشدند
اما جنبه ترسناکتر مسمومیت با جیوه، تغییرات روانی بود که به آن “ارگوتیسم” (Erethism) میگفتند. کلاهدوزان دچار اضطراب شدید، کمرویی بیمارگونه و تحریکپذیری غیرعادی میشدند. آنها اگر حس میکردند کسی به آنها نگاه میکند، دچار وحشت میشدند یا به شدت عصبانی میشدند. این افراد اغلب دچار افسردگی، بیخوابی و توهمات بینایی و شنوایی میشدند. همین تغییرات خلقی ناگهانی و رفتارهای غیرمنطقی باعث شد که مردم تصور کنند کلاهدوزان “دیوانه” شدهاند. در واقع، این نه یک جنون ذاتی، بلکه یک سایکوز ناشی از مسمومیت شیمیایی بود که شخصیت فرد را به کلی نابود میکرد.
بسیاری از کلاهدوزان به دلیل این حالات روانی، کار و خانواده خود را از دست میدادند. آنها ممکن بود ساعتها در یک گوشه خیره بمانند یا به ناگاه شروع به خندیدن یا گریه کردن کنند. حافظه آنها ضعیف میشد و تمرکز روی سادهترین کارها برایشان ناممکن بود. این وضعیت تلخ نشان داد که جیوه چگونه میتواند “خویشتن” انسان را هدف قرار دهد. اصطلاح “Mad as a Hatter” در واقع توصیفی اجتماعی از یک فاجعه پزشکی بود؛ جامعهای که به جای درک آسیبهای صنعتی، قربانیان را با برچسب دیوانگی از خود میراند. این پارادوکس که کارگران برای ساختن کلاههایی که نشانه “عقل و متانت” بود، عقل خود را از دست میدادند، یکی از غمانگیزترین حقایق قرن نوزدهم است.
ارتباط با شخصیت کلاهدوز دیوانه لوئیس کارول
شخصیت “کلاهدوز دیوانه” (The Mad Hatter) در کتاب آلیس در سرزمین عجایب نوشته لوئیس کارول، مشهورترین بازتاب این پدیده در ادبیات است. اگرچه کارول در کتاب مستقیماً به مسمومیت با جیوه اشاره نمیکند، اما رفتارهای عجیب و غریب، حرکات لرزان و صحبتهای بیربط این شخصیت، دقیقاً مطابق با علائم ارگوتیسم بود. کلاهدوزِ داستان کارول، در یک میهمانی چای ابدی گرفتار شده و زمان برای او معنایی ندارد؛ این میتواند استعارهای از سردرگمی ذهنی و زوال عقل کارگران کلاهدوز باشد. لوئیس کارول که خود در آکسفورد زندگی میکرد، احتمالاً کلاهدوزان مسموم را در محیط اطراف خود دیده بود و از آنها الهام گرفته بود.
نکته جالب اینجاست که در نسخه اصلی کتاب، این شخصیت فقط “کلاهدوز” نامیده شده و صفت “دیوانه” توسط خوانندگان و بر اساس ضربالمثل رایج آن زمان به او چسبانده شد. با این حال، تصویرگریهای جان تنیل از این شخصیت، او را با کلاهی بزرگ و قیافهای عصبی نشان میدهد که به خوبی بازتابدهنده اضطراب ناشی از مسمومیت با جیوه است. این شخصیت باعث شد که رنج واقعی کلاهدوزان در قالب یک داستان فانتزی در حافظه جمعی بشر ماندگار شود. امروزه وقتی به کلاهدوز دیوانه در فیلمها یا انیمیشنها نگاه میکنیم، در واقع در حال تماشای یک “بیمار صنعتی” هستیم که به اشتباه به عنوان یک کمدین عجیب به تصویر کشیده شده است.
نیمه تاریک انقلاب صنعتی و حقوق کارگران
داستان کلاهدوزان دیوانه، برگی سیاه از دفتر انقلاب صنعتی است که در آن سود مالی بر سلامت انسان مقدم شمرده میشد. در آن دوران، هیچ قانونی برای ایمنی محیط کار وجود نداشت و کارفرمایان ترجیح میدادند از روش ارزان جیوه استفاده کنند تا اینکه به دنبال جایگزینهای ایمنتر (اما گرانتر) باشند. کارگران کلاهدوز که از حق تشکل و اعتراض محروم بودند، مجبور بودند بین مرگ بر اثر گرسنگی یا مرگ تدریجی بر اثر مسمومیت با جیوه، یکی را انتخاب کنند. این وضعیت نشاندهنده نبود “اخلاق مهندسی” و “مسئولیت اجتماعی” در شرکتهای قرن نوزدهم بود که کارگران را تنها به عنوان ابزاری برای تولید کالا میدیدند.
فشار برای تولید انبوه و تقاضای بالای بازار برای کلاههای نمدی، باعث شده بود که کارگاهها به صورت ۲۴ ساعته و در فضاهای کاملاً بسته فعالیت کنند که غلظت بخارات جیوه را به سطح کشندهای میرساند. این فاجعه در سکوت خبری و بدون مداخله دولتها دههها ادامه یافت. کلاهدوزان دیوانه در واقع اولین قربانیان مدرنیسم و مصرفگرایی لجامگسیخته بودند. بررسی این دوره تاریخی به ما میآموزد که پیشرفت صنعتی بدون رعایت حقوق انسانی و استانداردهای بهداشتی، تنها به تولید “معلولیت” و “دیوانگی” منجر میشود. اصطلاح کلاهدوز دیوانه، یادآور این است که هر محصول شیکی که به دست ما میرسد، ممکن است داستانی از رنج و سم در پشت خود داشته باشد.
فاجعه دنبری؛ مهد کلاهدوزی آمریکا
شهر دنبری (Danbury) در ایالت کنتیکت آمریکا، در اواخر قرن نوزدهم به عنوان “پایتخت کلاه جهان” شناخته میشد. در این شهر، مسمومیت با جیوه به قدری شایع بود که لرزش دستها در میان مردم به “لرزش دنبری” (Danbury Shakes) شهرت یافته بود. تقریباً در هر خانهای یک نفر وجود داشت که به دلیل کار در کارخانههای کلاه، دچار اختلالات حرکتی یا روانی شده بود. فاجعه دنبری نمونهای عینی از یک مسمومیت جغرافیایی بود که کل زیستبوم یک شهر را تحت تأثیر قرار داده بود. جیوه نه تنها در بدن کارگران، بلکه در خاک و آب شهر نیز نفوذ کرده بود و نسلی از کودکان را با نقصهای مادرزادی مواجه کرده بود.
در دنبری، پزشکان محلی به خوبی با علائم مسمومیت آشنا بودند، اما نفوذ سیاسی صاحبان کارخانهها مانع از انتشار گزارشهای رسمی میشد. کلاهدوزان دنبری حتی زمانی که به وضوح بیمار بودند، به کار ادامه میدادند چون راه دیگری برای تامین معاش نداشتند. این وضعیت تا اوایل قرن بیستم ادامه داشت تا اینکه با فشار اتحادیههای کارگری و پیشرفت علم سمشناسی، واقعیت غیرقابل انکار شد. مطالعه مورد دنبری امروزه در کلاسهای بهداشت حرفهای به عنوان یک مثال کلاسیک از “اپیدمی شغلی” تدریس میشود. دنبری یادآور این است که چگونه یک صنعت میتواند شکوفایی اقتصادی را به قیمت نابودی سلامت یک جامعه به ارمغان بیاورد.
کشف علمی ارتباط جیوه و اختلالات عصبی
اگرچه مردم از قرنها پیش میدانستند که جیوه مادهای خطرناک است، اما اثبات علمی پیوند بین بخارات جیوه و “دیوانگی کلاهدوزان” زمان زیادی برد. در سال ۱۸۶۰، پزشکی به نام جی. ادیسون فریمن (J. Addison Freeman) مقالهای مستند درباره مسمومیت با جیوه در میان کلاهدوزان نیوجرسی منتشر کرد و برای اولین بار به طور دقیق علائم عصبی را توصیف نمود. او ثابت کرد که علت دیوانگی این افراد، نه ضعف اخلاقی یا ارثی، بلکه یک عامل شیمیایی محیطی است. این کشف، نگاه جامعه پزشکی را از “بیماری روانی” به “بیماری شغلی” تغییر داد و راه را برای مطالعات جدیتر سمشناسی هموار کرد.
با پیشرفت شیمی تحلیلی، محققان توانستند مقادیر بالای جیوه را در بافت مغز و کلیه کلاهدوزان متوفی شناسایی کنند. آنها متوجه شدند که نیترات جیوه در تماس با پروتئینهای مو، گازی تولید میکند که به راحتی جذب ریهها میشود. این یافتهها پایه و اساس علم “بهداشت صنعتی” را بنا نهادند. پزشکان شروع به توصیه تهویه مناسب و استفاده از ماسکهای ابتدایی در کارگاهها کردند، هرچند که این توصیهها سالها توسط کارفرمایان نادیده گرفته میشد. علم با اثبات منشأ مادی این جنون، در واقع به قربانیان اعاده حیثیت کرد و نشان داد که آنها دیوانه نبودند، بلکه توسط سیستمی که از آنها بهرهکشی میکرد، مسموم شده بودند.
مسمومیت با جیوه در دنیای امروز
اگرچه صنعت کلاه دیگر از جیوه استفاده نمیکند، اما خطر مسمومیت با جیوه در دنیای مدرن به اشکال جدیدی وجود دارد. امروزه بزرگترین منبع نگرانی، مسمومیت با متیلجیوه از طریق مصرف ماهیهای آلوده است. جیوه ناشی از فعالیتهای صنعتی به دریاها میریزد و در زنجیره غذایی انباشته میشود. همچنین در استخراج سنتی طلا در برخی کشورها، هنوز از جیوه برای جدا کردن طلا از سنگ استفاده میشود که منجر به مسمومیتهای مشابه کلاهدوزان قرن نوزدهم میگردد. علائم عصبی در این افراد (از جمله لرزش و اختلالات روانی) دقیقاً همان چیزی است که کلاهدوزان قدیمی تجربه میکردند.
علاوه بر این، در برخی صنایع لامپسازی و دندانپزشکی (آمالگامهای قدیمی) هنوز بحثهایی درباره ایمنی جیوه وجود دارد. خوشبختانه استانداردهای امروزی بسیار سختگیرانه هستند، اما حوادثی مثل فاجعه “میناماتا” در ژاپن که در آن هزاران نفر بر اثر خوردن ماهی آلوده به جیوه دچار فلج و جنون شدند، نشان داد که سایه “کلاهدوز دیوانه” هنوز بر سر دنیای تکنولوژی سنگینی میکند. ما باید از تاریخ بیاموزیم که هرگونه استفاده از فلزات سنگین در صنعت، نیازمند پایش مستمر و رعایت پروتکلهای فوقالعاده ایمنی است تا تراژدیهای گذشته در مقیاسی بزرگتر تکرار نشوند.
قوانین ایمنی و ممنوعیت جیوه در صنعت
پایان عصر کلاهدوزان دیوانه با مداخلات دولتی و تغییرات قانونی رقم خورد. در انگلستان و آمریکا، پس از دههها مبارزه کارگری، سرانجام در اواسط قرن بیستم استفاده از جیوه در صنعت نمدسازی ممنوع شد. در سال ۱۹۴۱، دولت آمریکا رسماً استفاده از نیترات جیوه را در کلاهدوزی غیرقانونی اعلام کرد و جایگزینهای ایمنی مثل پراکسید هیدروژن را معرفی نمود. این اقدام نه از سر دلسوزی محض، بلکه به دلیل نیاز مبرم به جیوه برای مصارف نظامی در جنگ جهانی دوم و همچنین فشار افکار عمومی بود. این قوانین نشان دادند که تا زمانی که دولتها به نفع سلامت عمومی مداخله نکنند، بازار به خودی خود تمایلی به اصلاح رفتارهای سمی ندارد.
امروزه سازمانهایی مثل سازمان بهداشت جهانی (WHO) و آژانس حفاظت از محیط زیست (EPA) استانداردهای بسیار دقیقی برای میزان مجاز جیوه در محیط کار و مواد غذایی وضع کردهاند. کنوانسیون میناماتا که یک معاهده جهانی برای کاهش استفاده از جیوه است، جدیدترین تلاش بشریت برای جلوگیری از ابتلای نسلهای آینده به “دیوانگی” است. قوانین مدرن ایمنی شغلی، میراث رنجی است که کلاهدوزان قرن نوزدهم کشیدند. ما اکنون میدانیم که پیشگیری، هزاران بار ارزانتر و اخلاقیتر از درمان عوارض مسمومیتهای عصبی است. حفاظت از مغز کارگران اکنون یک حق بشری شناخته میشود، نه یک گزینه انتخابی برای کارفرمایان.
تأثیر اصطلاح کلاهدوز دیوانه بر فرهنگ عامه
اصطلاح “Mad as a Hatter” امروزه فراتر از ریشههای پزشکیاش، به بخشی از ادبیات روزمره تبدیل شده است. این عبارت برای توصیف افرادی به کار میرود که رفتارهای بسیار عجیب، غیرقابل پیشبینی یا احمقانه دارند. این اصطلاح در کنار عبارات دیگری مثل “Mad as a March Hare” (دیوانه مثل خرگوش مارچ) نشاندهنده علاقه فرهنگ انگلیسی به استفاده از استعارههای حیوانی و شغلی برای توصیف حالات روانی است. اما ماندگاری این اصطلاح مدیون پیوند آن با نمادگرایی “کلاه” است؛ کلاهی که قرار بود نشاندهنده وقار باشد اما صاحبش را به جنون کشاند. این پارادوکس فرهنگی، قدرت کلامی عجیبی به این عبارت بخشیده است.
در سینمای مدرن، شخصیت کلاهدوز دیوانه توسط بازیگرانی چون جانی دپ بازتولید شده است که در نسخههای اخیر، به جنبههای آسیبشناختی و درونی او بیشتر پرداخته میشود. این بازنماییها به ما کمک میکنند تا علیرغم فراموشی تاریخی صنعت کلاهدوزی، همچنان با مفهوم “آسیبپذیری ذهن در برابر عوامل خارجی” در تماس باشیم. فرهنگ عامه با حفظ این اصطلاح، در واقع یک یادمان نامرئی برای قربانیان گمنام انقلاب صنعتی بنا کرده است. هر بار که کسی این عبارت را به کار میبرد، ناخودآگاه به یاد روزگاری میافتد که مد و زیبایی میتوانست به قیمت فروپاشی عقل تمام شود؛ درسی که هنوز هم در عصر جراحیهای زیبایی و مکملهای شیمیایی جدید کاربرد دارد.
درسهایی از تاریخ برای تکنولوژیهای نوظهور
تاریخ کلاهدوزان دیوانه یک زنگ خطر همیشگی برای تکنولوژیهای جدید است. امروزه ما با مواد جدیدی مثل نانوذرات، میکروپلاستیکها و امواج رادیویی سر و کار داریم که تأثیرات بلندمدت آنها بر مغز انسان هنوز به طور کامل شناخته شده نیست. آیا ممکن است صد سال دیگر، آیندگان به ما بخندند و بگویند: “آنها واقعاً از این ماده سمی در موبایلها یا غذاهایشان استفاده میکردند؟” درس اصلی این است که عدم وجود شواهد برای آسیب، به معنای عدم وجود آسیب نیست. ما باید با رویکردی محتاطانه (Precautionary Principle) با مواد شیمیایی جدید برخورد کنیم و قبل از تولید انبوه، اثرات نورولوژیک آنها را بسنجیم.
همچنین این داستان به ما میآموزد که علم هرگز در خلاء عمل نمیکند و همیشه تحت تأثیر قدرت و اقتصاد است. کلاهدوزان دیوانه مسموم شدند چون صدای آنها شنیده نمیشد. امروز نیز شفافیت در تحقیقات علمی و مشارکت عمومی در تصمیمگیریهای تکنولوژیک، تنها راه جلوگیری از فجایع مشابه است. ما نباید اجازه دهیم زیبایی یا کارایی یک محصول نوین، ما را نسبت به هزینههای انسانی و بیولوژیک آن نابینا کند. کلاهدوزان قرن نوزدهم با عقل خود بهای کلاههای شیک را پرداختند؛ وظیفه ماست که با تکیه بر دانش و اخلاق، اجازه ندهیم هیچ صنعتی دوباره “دیوانگی” را به بهای پیشرفت به بشریت بفروشد.
جمعبندی نهایی
اصطلاح «دیوانه مثل کلاهدوز» نه یک شوخی ادبی، بلکه گواهی تاریخی بر یکی از اولین و دردناکترین مسمومیتهای شغلی جهان مدرن است. استفاده از جیوه در صنعت کلاهدوزی، با تخریب سیستم عصبی کارگران، آنها را به لرزش و جنونی ناخواسته دچار کرد که تا دههها به اشتباه تشخیص داده میشد. این داستان به ما یادآوری میکند که سلامت انسان و به ویژه یکپارچگی سیستم عصبی، باارزشترین دارایی ماست که نباید در پیشگاه هیچ صنعت یا مدی قربانی شود. امروز با نگاهی به گذشته، میآموزیم که علم و قانون باید همواره پاسبان مغز انسان در برابر وسوسههای خطرناک شیمیایی باشند.








سلام، خسته نباشید و دست گلشان درد نکنه!
بنده هم از محضرشان بهرع مند شدم ولی آموزشی هست که دامنه ir را به بلاگر وصل نمود؟! لطفا قرار دهید
ممنون
“ایدا اسم روسیه دکتر جون”
ببخشدید کی گفته آیدا اسم روسیه !!!!؟؟؟؟؟
یک سری به بلاگ من بزنید تا متوجه بشید آیدا کجاییه !!!
http://neyy.blogspot.com/2007/05/blog-post_13.html
salam.in coment ro ba mobil baraton mifrestam.mikhastam bebinam tarkibe webeton dar mobil be che formi dar miad.moshkele khasi nadare.faghat horof buld va dorosht be nazar mian
من هم یک پیشنهاد دارم: خوب است گوگل بیاید و نسخه ای از بلاگر را ارائه دهد برای کسانی که دامنه شخصی ثبت کرده اند
درود
من هم بلاگر رو بیشتر از بقیه قبول دارم
موفق باشید
بدرود
با سلام.بله یادش یخیر بلاگر .البته کمی کار کردن با بلاگر برای مبتدیها سخت است و نیاز به راهنمایی دارند.
ایدا اسم روسیه دکتر جون
فکر خوبیه !
ولی من استفاده از بلاگر رو به یک کاربر آماتور اصلا توصیه نمیکنم
چون پنل بلاگر با بعضی ISP ها فیلتره !
سلام امیدوارم همیشه موفق باشید این دومین بار است که به شما سر میؤنم میخواستم ببینم جکونه می تونم یک وبلاک در بلاطر یا گو گل بسازم
یه فکری هم به حال کامنت دونی هاش بکنید!
سلام دوست خوبم
کارتون حرف نداشت …عالی بود مثل همیشه…
به روزم اگه دوست داشتی به من هم سر بزن … ثواب داره [خجالت]
منتظر قدم رنجه شما هستم [بدرود]
سلام
سایت عصر آدینه با مطلب متنوع از قبیل شعرُداستانُنقد و ترجمه به روز است. به ما سر بزنید.
لطفاْ لینک ما را اضافه کنید.
http://www.asreadine.ir
با مهر
درود علی جان
اگر اجازه ی تبادل لینک میدهید لطفا به من آگاهی بدید .
سپاس
خیلی خیلی فکر خوبیست.
یک سری به من بزنید
http://www.netabad.com/hotlink/
سلام. اگر به وبلاگ من هم سر بزنید خوشحال میشوم شاید برایتان جالب باشد
چرا باید از بلاگری که حتی ادیتور فارسی نداره استفاده کرد؟ توی لن گوئیجش هر زبانی پیدا میشه جز فارسی . اون وقت یک کاره بریم از اون استفاده کنیم …
به نظر من فقط wordpress
سلام خیلی خوشحال شىم که شمارا در ماهنامه کامییوتر و فناوری یافتم من ىو سه ماهی هست وبلاک نویسی را شروع کرده ام البته با بلکفا و ساخت وب محله خودمان کمک کنید به من که همانند شما بسازم ممنون
چی شد دکتر ؟
ببین همه چقدر مشتاقن !!!
فکر می کنی از این خیل مشتاقان آبی گرم میشه ؟
میان تایید می کنن و میرن . همین !
یا خودت باید کاری بکنی و یا ولش کنی به امون پرودگار !
متاسفانه بلاگر هنوز برای من در دسترس نیست ولی واقعا سیستم خوبیه و من واقعا ازش راضیم . کارهای بسیار جالبی هم می کنه که از هیچ سیستم دیگری بر نمیاد. به نظر من هم باید بیشتر به این سیستم توجه کرد …
جدا هیچ وقت هیچ چیز بلاگر نمیشه! من امیدوارم این شرایط فراهم بیاد بلکه از این پرشین بلاگ لعنتی راحت بشیم!!!!
دکتر، من و تمام دوستداران وردپرس، قویا از این حرکت شما حمایت میکنیم.هر چقدر بلاگر قویتر شود به نفع همه ماست.حداقل فایدهاش این است که وردپرس با یک حریف قدر رقابت میکند نه با سرویسهای پر از مشکل وطنی. یک مبارز خوب همیشه قویترین رقیبان را می خواهد. شخصا میخواستم در اولین فرصت در مورد ان نوشته سید عزیز یک مطلب در حمایتش بنویسم.
خوشحالم که شما زودتر اقدام کردید
اولن که تشکر به خاطر کامنتت . ولی به نظرم بهتر بود پست میذاشتی اینطوری همه ی خواننده های 1 پزشک می فهمیدن 1 پزشک کدوم پست خودش رو بیشتر دوست داره .
در مورد بلاگر هم باید بگم فیلتر بودن تاثیر بسزایی داره تو مهجور قرار گرفتنش .
کلی چیز می خواستم بگم . هستی صدام می کنه دوباره میام
موافقییییم .
متسفته تعداد کسانی که در این زمینه فعالیت میکنند خیلی کم هستند و در یک جا مجتمع نمیشوند ، از طرفی همون مقدار کم بلاگری ها هم به وردپرس کوچ کردند
با اومدن نسخه جدید بلاگر که دیگه اوضاع خیلی بدتر از قبل شد کار پوسته های فارسی هم بسیار وقت گیر است و با اینکه من م عضوشم اما در واقع کار خاصی انجام نمیدهم و بیشترش میوته روی دوش سید عزیز
امیدوارم یک تکونی به خودمون بدیم
علی جان سلام،
ممنون بابت لطف همیشگیت. اما در لینکهایی که معرفی کردم پوستههای بسیار زیبایی وجود داره که هر روز هم به اونها اضافه میشه. در ضمن من از دوستان کسی رو نمیشناسم که هنوز بتونه برای بلاگر جدید پوستهای طراحی کنه. در واقع، همهی رفقا دران پوستههای موجود رو با کمی تغییر مناسب فارسی نوشتن میکنن. اما باهات موافقم. نه اینکه جلو بچههای وردپرس کم نیاریم و این حرفها -که اگر هم حرفی باشه همهش شوخیست و محض خنده-، که برای اینکه بشود استفاده بهتری از سرویس بلاگر کرد، همین.
» چقدر وراجی کردم :-)
فراموش نکنیم عاملی که کلمه جنبش را برازنده وردپرس میکند
کد باز بودن آن است که برای توسعه وردپرس در بین کاربران ایجاد انگیزه میکند.
جالب تو قسمت دوشنبه شب یک پرستاراومد و به دکتر بیهوشی (بردیا) گفت مریض اتاق ….دل درد داره نمی دونم شاید جدیدا به این طوری شده ولی متخصص های بیهوشی بیمارستان ما معمولا دلدرد درمان نمی کنند اونم تو بخش
کتاب جدید خالد حسینی کیفیت و جذابیت بادبادک باز رو نداشت من رو به یاد سهم من خانم پرینوش صنیعی انداخت نظر شما چیه دکتر