عکاس بی‌پا

12

آن شعر سیمین بهبهانی را به یاد دارید؟

شلوار تا خورده دارد، مردی که یک پا ندارد / خشم است و آتش نگاهش یعنی تماشا ندارد

امروز در یاهو خبر بسیار جالبی خواندم که من را به یاد همین شعر انداخت:

وقتی کوین کونلی 10 ساله بود، والدینش او را به «دیسنی ورلد» بردند. اما آن روز این کوین بود که برای بعضی از بازدیدکنندگان از دیسنی مبدل به جاذبه اصلی شد.

کوین می‌گوید: «به یاد می‌آورم که توریست‌های ژاپنی احاطه‌ام کرده‌ بودند و بدون اینکه با من صحبت کنند و یا از من اجازه بگیرند، سعی داشتند از من عکس
بگیرند. پدرم پشت سرم بودم و نمی‌توانست جلوی این کار را بگیرد، چون چنین چیزهایی هر روز اتفاق می‌افتاد.»

کوین به طور مادرزادی بدون پا متولد شده بود و همین مسئله باعث می‌شد همواره نگاه‌های خیره غریبه‌ها را به سمت خود جلب کند. ولی آن لحظه به خصوص
در دیسنی باعث شد که فکری به سرش بزند.

یک دهه بعد او به تنهایی به اروپا سفر کرد. در خیابان‌های وین او سوار بر اسکیت‌بوردی حرکت می‌کرد، وقتی متوجه شد که مردی به او خیره شده است، ‌دوربینش را برداشت و به سمت مرد گرفت و به سرعت و بدون اینکه از منظره‌یاب دوربین نگاه کند، پنج شش عکس از او گرفت.

کونلی این کار را 32 هزار بار دیگر و در مورد مردمی از کشورهای مختلفی که او به آنها سفر می‌کرد، تکرار کرد. او تعدادی از این عکس‌ها را به صورت
آنلاین و در 
The Rolling Exhibition به نمایش گذاشته است.

عکس‌هایی که او گرفته است، در واقع تماشاکنندگان را به تماشاشوندگان مبدل کرده است، ‌افرادی که وقتی او را بدون پا روی یک اسکیت‌برود می‌دیدند، آمیزه‌ای از ترحم و تأسف و کنجکاوی در چهره‌شان نمایان می‌شد.

کونلی که در حال حاضر 22 سال سن دارد، دانشجوی عکاسی است. او به جز معلولیت از ناحیه پاها مشکل پزشکی دیگری ندارد و از بسیاری از افراد سالم زندگی ماجراجویانه‌تری دارد، والدینش از زمان کودکی او را مثل یک کودک عادی بزرگ می‌کردند و او را به گردش و پیک نیک می‌بردند. کونلی یک صخره‌نورد است و توانسته در رقابت‌های اسکی معلولان در آمریکا، یک مدال نقره بگیرد. کونلی با جایزه نقدی
قهرمانی‌اش توانست هزینه سفر به اروپا و آسیا را تأمین کند.

در جریان سفرهایش  مردم قبل از اینکه بپرسند چه بر سر او آمده است، در مورد علت معلولیت او پیش‌داوری می‌کردند، در نیوزیلند یک زن فکر می‌کرد که او قربانی حمله کوسه‌هاست، در رومانی مردم فکر می‌کردند که او یک گدا است و در مونتانا شخصی تصور کرد که او یک معلول جنگ آمریکا و عراق است.


اگر خواننده جدید سایت «یک پزشک»  هستید!
شما در حال خواندن سایت یک پزشک (یک پزشک دات کام) به نشانی اینترنتی www.1pezeshk.com هستید. سایتی با 18 سال سابقه که برخلاف اسمش سرشار از مطالب متنوع است!
ما را رها نکنید. بسیار ممنون می‌شویم اگر:
- سایت یک پزشک رو در مرورگر خود بوک‌مارک کنید.
-مشترک فید یا RSS یک پزشک شوید.
- شبکه‌های اجتماعی ما را دنبال کنید: صفحه تلگرام - صفحه اینستاگرام ما
- برای سفارش تبلیغات ایمیل alirezamajidi در جی میل یا تلگرام تماس بگیرید.
و دیگر مطالب ما را بخوانید. مثلا:

شوخی با مجسمه‌ها – وقتی حال مردم خوش است!

شوخی و طنز هم حال و هوای خاص خودش را می‌طلبد. مردم اگر از نظر پیشبینی شرایط اقتصادی آینده و وضعیت رفاه اکنون، آرامش و اطمینان خاطر لازم را داشته باشند و اگر بتوانند خود مقوله فرهنگ و اخلاق و دانش خود را ارتقا بدهند، شرایظ ظاهری و باطنی دیگر…

تصور کنید که در یک دنیای تخیلی، هری پاتر را استودیو جیبلی می‌ساخت

استودیو جیبلی یک استودیوی مشهور انیمیشن‌سازی ژاپنی است که به دلیل سبک هنری متمایز، داستان‌سرایی پر از تخیل و انیمیشن‌های هیجان‌انگیزش مشهور است. استودیو جیبلی که توسط هایائو میازاکی و ایسائو تاکاهاتا تأسیس شد، تعدادی از محبوب‌ترین فیلم‌های…

تبدیل شخصیت‌های انیمیشن‌های و کارتون‌ها به نمونه‌های انسانی شبیه به آنها

در انیمیشن‌ها ما حیوانات را دارای شخصیت انسانی می‌کنیم، رخت و لباس به تنشان می‌کنیم، آنها را صاحب جامعه و شهر می‌کنیم و رفتارهای انسانی را به آنها منتسب می‌کنیم.اما تصور کنید که در کاری معکوس، این شخصیت‌های کارتونی را می‌توانستیم به…

نقاشی‌هایی که به بالاترین رقم‌ها قیمت‌گذاری و فروخته شده‌اند

در اینجا می خواهیم لیستی از گران‌ترین نقاشی هایی که در بازار حراجی‌ها به فروش رسیده اند را با هم مرور کنیم. البته هر لحظه امکان تغییر این لیست و جایگزینی نقاشی های دیگری وجود دارد ولی در آن صورت هم می توان نقاشی های زیر را جزء گرانترین های…

داستان پسر دو سر بنگال، آن هم به صورتی تقریبا دیده نشده!

در ماه مه 1783، در روستای کوچکی به نام Mundul Gaut، در بنگال هند، یک کودک عجیب به دنیا آمد. او دو سر داشت.مامایی که به زایمان کمک می کرد از ظاهر کودک چنان وحشت زده شد که سعی کرد با انداختن او به داخل آتش این هیولا را بکشد. خوشبختانه…

عکس‌هایی از حوادث ناگوار که با کمی «احتیاط» و عقل قابل پیشگیری‌اند

گاهی ما در کارهایمان به اصطلاح از خلاقیت استفاده می‌کنیم یا سعی می‌کنیم کاری را بدون اینکه وسایل لازمش را داشته باشیم با چیزهای بی‌ربط، در زمان کم، تمام کنیم. خب راستش گاهی شانس می‌آوریم و پز می‌دهیم که خلاقیت داشته‌ایم، اما خیلی وقت‌ها…
12 نظرات
  1. علی می گوید

    نه!همه چیز ظاهر نیست…

  2. علی تهرانی می گوید

    برای من خیلی جالب بود. ممنون از شریک شدنش

  3. یاسین می گوید

    باید آدم موفقی باشه!!!
    این نشون میده که هر کسی که به دنبال علاقه و هدف خودش بوده موفق هست.

  4. علیرضا می گوید

    مقاله ی بسیار جالبی بود

  5. باقر می گوید

    سلام، سال نو مبارک، جناب مجیدی من همیشه مشتاقانه وب شما رو دنبال می کنم، مطالبتون دست اول و برگردون اون بی نظیره،یه چیزی تو نگاه دوربین این آقای کوین هستش که با همه عکاسها متفاوته، اونم به خاطر معلولیتشه، زاویه عکسهاش خیلی جالبه،امیدوارم سال خوبی داشته باشید و ما رو بی بهره از اطلاعات جدیدتون نگذارید،

  6. پی30ایران می گوید

    جلل خالق
    آقا دمت گرم بخاطر خبرت
    هی به ما گفتن برو زبان یاد بگیر نرفتیم
    الان از هیچ جای دنیا خبر نداریم
    واقعاً … بلند بگید خاک تو سرت

  7. چهار ستاره مانده به صبح می گوید

    سلام. جالب بود سرگذشت و شرنوشت ایشان. سپاس.

  8. آلا می گوید

    ولی قیافش که خیلی خوبه

  9. احسان می گوید

    واقعا جالب بود علیرضا جان …
    از پستای مربوط به عکاسیت بسیار لذت می برم .
    جای شما در فلیکر بسیار خالی است
    😉

  10. اشکان می گوید

    خیلی تحت تاثیر قرار گرفتم.
    سپاسگزارم

  11. ترگل می گوید

    موندم چی بگم؟

  12. baya می گوید

    خدایا تو می دانی … ما همان بهتر که خاموشی بگیریم.

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.