بازی جولیان مور در نقش لورا براون در فیلم The Hours (2002) | افسرده، خانهدار، خفه-شده، غمانگیز، شکننده
درک ظرافتهای بازیگری در نقشهای درونی نه تنها برای علاقهمندان به سینما جالب، بلکه برای فهم پیچیدگیهای روان انسان ضروری است. در این مقاله میخواهیم به بررسی بازی درخشان جولیان مور (Julianne Moore) در نقش لورا براون در فیلم «ساعتها» (The Hours) بپردازیم؛ نقشی که به عنوان یکی از دقیقترین بازنماییهای افسردگی پنهان و استیصال زنانه در تاریخ سینما شناخته میشود. چرا بازی مور در این فیلم تا این حد گزنده و تاثیرگذار است؟ چگونه او توانست بدون دیالوگهای طولانی، حس خفگی در یک زندگی به ظاهر ایدهآل دهه پنجاهی را منتقل کند؟ ما در پی آن هستیم که زوایای پنهان این نقشآفرینی، از لایههای زیرین روانشناختی تا تکنیکهای بازیگری مور را مرور کنیم. آیا لورا براون یک مادر بیرحم است یا قربانی ساختارهای اجتماعی زمانه خویش؟ با ما همراه باشید تا یکی از غمانگیزترین و شکنندهترین پرترههای سینمایی را بازخوانی کنیم.
فهرست مطالب
- شناسنامه اثر و معرفی شخصیتها
- داستان فیلم؛ پیوند سه نسل از زنان در میان کلمات ویرجینیا وولف
- جولیان مور؛ جادوی بازی در سکوت و میمیکهای مهارشده
- افسردگی پس از زایمان و بحران وجودی لورا براون
- زوایای فنی؛ پالت رنگی و نورپردازی در سکانسهای لورا
- ریشههای تاریخی؛ رویای آمریکایی و قفس طلایی زنان در دهه ۵۰
- ارتباط با ادبیات؛ رمان «خانم دالووی» به عنوان آینه تمامنما
- روانپزشکی و جامعهشناسی؛ تحلیل رفتار گریزگرایانه لورا
- سوءبرداشتها؛ آیا لورا براون شخصیتی خودخواه است؟
- مقایسه با دیگر نقشهای جولیان مور در سینمای درام
- موسیقی فیلیپ گلس و هماهنگی آن با اضطراب درونی نقش
- میراث ماندگار؛ لورا براون به عنوان نماد رهایی دردناک
شناسنامه اثر و معرفی شخصیتها
فیلم «ساعتها» (The Hours) محصول سال ۲۰۰۲ به کارگردانی استیون دالدری (Stephen Daldry) و نویسندگی دیوید هیر، بر اساس رمانی به همین نام نوشته مایکل کانینگهام ساخته شده است. این فیلم روایتگر زندگی سه زن در سه بازه زمانی مختلف است که همگی با رمان «خانم دالووی» اثر ویرجینیا وولف پیوند خوردهاند. جولیان مور در نقش لورا براون، زن خانهداری در لسآنجلس سال ۱۹۵۱ ظاهر میشود که در ظاهر زندگی آرامی دارد اما در باطن با بحرانی عمیق دست و پنجه نرم میکند. نیکول کیدمن در نقش ویرجینیا وولف و مریل استریپ در نقش کلاریسا ووگان، دیگر بازیگران اصلی این اثر هستند. بازیگران مکمل در بخش مربوط به لورا براون، شامل جان سی رایلی در نقش همسر مهربان اما بیخبر او و جک رابلو در نقش پسر خردسالش، ریچی، هستند که با درک غریزی خود از حال مادر، فشار روانی داستان را دوچندان میکند. جولیان مور برای این بازی نامزد جایزه اسکار بهترین بازیگر نقش مکمل زن شد، هرچند حضور او در فیلم به اندازه یک نقش اصلی قدرتمند و کلیدی است. فیلم با ظرافت تمام، این سه داستان را به هم گره میزند و لورا براون در این میان، پل ارتباطی بین گذشته ادبی و آینده معاصر فیلم است.
داستان فیلم؛ پیوند سه نسل از زنان در میان کلمات ویرجینیا وولف
داستان فیلم «ساعتها» حول محور تاثیر رمان «خانم دالووی» بر زندگی سه زن میچرخد. در سال ۱۹۲۳، ویرجینیا وولف در حال نوشتن این رمان است و با بیماری روانی خود مبارزه میکند. در سال ۱۹۵۱، لورا براون (با بازی جولیان مور) در حال خواندن این کتاب است و متوجه میشود که زندگیاش شباهتهای هولناکی با شخصیت اصلی داستان دارد. او باردار است، پسری کوچک دارد و همسری که صمیمانه او را دوست دارد، اما لورا حس میکند در نقش «زن خانهدار نمونه» در حال خفه شدن است. او حتی برای پختن یک کیک ساده تولد برای همسرش دچار فروپاشی میشود، زیرا هر عمل روزمرهای برای او به مثابه یک تکلیف طاقتفرساست. لورا در مقطعی از داستان تصمیم میگیرد با رفتن به یک هتل، به زندگی خود پایان دهد، اما در نهایت راه دیگری را انتخاب میکند؛ راهی که منجر به ترک خانوادهاش میشود. در سال ۲۰۰۱، کلاریسا ووگان در نیویورک مشغول تدارک مهمانی برای دوست شاعرش است که در حال مرگ بر اثر ایدز است. در پایان فیلم، مشخص میشود که این شاعر، همان ریچی، پسر لورا براون است. این پیوند زمانی، عمق تراژدی لورا را نشان میدهد؛ زنی که برای زنده ماندنِ خودش، ناچار شد قلب اطرافیانش را بشکند.
جولیان مور؛ جادوی بازی در سکوت و میمیکهای مهارشده
جولیان مور در نقش لورا براون، یکی از کنترلشدهترین و در عین حال پرحرارتترین بازیهای دوران حرفهای خود را ارائه میدهد. او از میمیکهای صورت به جای کلمات استفاده میکند تا دنیای درونی لورا را فاش کند. لرزش خفیف لبها، نگاههای خیره به نقطهای نامعلوم و لبخندهای مصنوعی که به سرعت محو میشوند، همگی نشاندهنده زنی هستند که در حال ایفای یک نقش در زندگی واقعی است. مور به خوبی توانسته است آن «نقاب» مورد انتظار جامعه دهه ۵۰ را بر چهره لورا حفظ کند، در حالی که در چشمانش وحشت از وجودِ خویش موج میزند. یکی از درخشانترین سکانسها، صحنه پختن کیک است؛ جایی که او با چنان دقتی به هم زدن مواد نگاه میکند که گویی در حال انجام یک مراسم آیینی برای نجات روحش است. مور در این فیلم ثابت میکند که برای انتقال درد عمیق، نیازی به فریاد زدن نیست. او استیصال را در نحوه راه رفتن و حتی نحوه در آغوش گرفتن پسرش به نمایش میگذارد؛ آغوشی که بوی عشق نمیدهد، بلکه بوی گناه و ترس از ناتوانی در عشق ورزیدن میدهد. این سطح از بازیگری درونی، مخاطب را وادار میکند تا به جای قضاوت لورا، با خلاء وجودی او همدل شود.
افسردگی پس از زایمان و بحران وجودی لورا براون
شخصیت لورا براون را میتوان از منظر افسردگی پس از زایمان و همچنین بحران وجودی (Existential Crisis) تحلیل کرد. او در زمانی زندگی میکند که این مفاهیم هنوز به درستی شناخته شده نبودند و به زنانی مثل او فقط برچسب «ناسپاس» یا «عصبی» زده میشد. جولیان مور این حس «بیتعلق بودن» به دنیای مادی را به زیبایی به تصویر میکشد. لورا در خانهای زیبا زندگی میکند، اما این خانه برای او حکم یک سلول انفرادی را دارد. او از اینکه نمیتواند از مواهب کلیشهای زندگیاش لذت ببرد، دچار شرم عمیقی است. این شرم، موتور محرک رفتارهای تخریبی اوست. مور در صحنهای که با همسایهاش (تونی کولت) صحبت میکند، لحظهای از خودبیخودی و بوسهای ناگهانی را اجرا میکند که نشاندهنده تمنای او برای یک ارتباط واقعی و انسانی، فراتر از نقشهای جنسیتی تعریف شده است. او در تمام طول فیلم، در حال مبارزه با این فکر است که آیا زندگی او همین ساعتهای تکراری و بیپایان است؟ بازی مور به ما نشان میدهد که افسردگی لورا، نه از سر ضعف، بلکه واکنشی به سرکوب استعدادها و تمایلات واقعی او در قالب یک زن خانهدار است. او در حال غرق شدن در اقیانوسی از انتظارات است و جولیان مور این خفگی تدریجی را با مهارتی بینظیر بازی کرده است.
زوایای فنی؛ پالت رنگی و نورپردازی در سکانسهای لورا
بخش مربوط به لورا براون در فیلم «ساعتها» دارای سبک بصری منحصر به فردی است که بازی جولیان مور را تقویت میکند. پالت رنگی این بخش شامل زردها، سبزهای پستهای و رنگهای گرم دهه ۵۰ است، اما این رنگها نه به عنوان نماد شادی، بلکه به عنوان نماد یک محیط مصنوعی و اشباع شده به کار رفتهاند. نورپردازی در صحنههای خانه لورا اغلب تخت و بیروح است که بر حس یکنواختی زندگی او تاکید میکند. در مقابل، سکانس هتل که لورا در آن به خودکشی فکر میکند، دارای سایههای عمیق و فضایی سورئال است؛ جایی که آب (به عنوان نماد مرگ و در عین حال تطهیر) اتاق را فرا میگیرد. این جلوههای ویژه بصری با بازی حسی مور ترکیب شده تا فروپاشی ذهنی او را عینی کند. قاببندیها اغلب لورا را در چهارچوب درها یا پشت پنجرهها نشان میدهند، که به صورت نمادین بر زندانی بودن او تاکید دارد. کارگردان از کلوزآپهای طولانی بر چهره مور استفاده کرده تا کوچکترین تغییرات حسی او را ثبت کند. این رویکرد فنی باعث میشود که مخاطب به طور کامل در فضای ذهنی لورا قرار بگیرد و سنگینی اتمسفر زندگی او را با تمام وجود حس کند.
ریشههای تاریخی؛ رویای آمریکایی و قفس طلایی زنان در دهه ۵۰
فیلم به درستی به دوران پس از جنگ جهانی دوم در آمریکا میپردازد؛ زمانی که مردان از جنگ بازگشته بودند و زنان که در غیاب آنها در کارخانهها کار میکردند، دوباره به خانهها بازگردانده شدند تا «رویای آمریکایی» را با خانهداری و فرزندآوری بسازند. لورا براون نماینده زنانی است که در این «قفس طلایی» احساس خفگی میکردند. بازی جولیان مور بازتابی از کتاب «رمز و راز زنانه» اثر بتی فریدان است که به «مشکلی که نامی ندارد» (The problem that has no name) میپردازد؛ همان حس پوچی عمیقی که زنان خانهدار لایق و مرفه آن دوران تجربه میکردند. لورا در فیلم، زنی است که احتمالاً پتانسیلهای فکری و هنری زیادی داشته، اما اکنون تمام نبوغ او باید صرف درست کردن یک کیک شود. مور با دقتی تاریخی، نحوه رفتار و گویش زنان آن دوره را بازسازی کرده است، اما در زیر این پوسته، روحی معترض را به نمایش میگذارد. او نشان میدهد که چگونه ساختارهای اجتماعی میتوانند یک فرد را به مرز جنون بکشانند. درک این بستر تاریخی برای فهمیدن اینکه چرا لورا نمیتواند «فقط شاد باشد»، حیاتی است؛ او در حال مبارزه با یک سیستم است، نه فقط با خلقوخوی خودش.
ارتباط با ادبیات؛ رمان «خانم دالووی» به عنوان آینه تمامنما
رمان «خانم دالووی» در دستان لورا براون فقط یک کتاب نیست، بلکه نقشهای برای درک خودش است. جولیان مور در صحنههایی که در حال مطالعه کتاب است، طوری به کلمات خیره میشود که انگار در حال دیدن انعکاس چهره خودش در آینه است. ویرجینیا وولف در کتابش مینویسد: «او همواره این احساس را داشت که بودن، حتی برای یک روز، بسیار بسیار خطرناک است.» این جمله دقیقاً توصیف حال لورا در بازی مور است. لورا از طریق این کتاب متوجه میشود که تنها نیست و زنان دیگری هم این خلأ را حس کردهاند. مور با مهارت نشان میدهد که چگونه ادبیات میتواند همزمان نجاتبخش و نابودگر باشد؛ نجاتبخش چون به او هویت میدهد و نابودگر چون پوچی زندگی فعلیاش را بیش از پیش به رخش میکشد. پیوند تماتیک بین لورا و شخصیت کلاریسا دالووی در بازی مور به وضوح دیده میشود؛ هر دو زن در حال تدارک یک مراسم (یکی مهمانی و دیگری تولد) هستند تا بر نیستی درونی خود سرپوش بگذارند. مور این دیالکتیک بین ظاهر آراسته و باطن متلاشی را با ظرافتی مثالزدنی به نمایش گذاشته است.
روانپزشکی و جامعهشناسی؛ تحلیل رفتار گریزگرایانه لورا
از منظر روانپزشکی، لورا براون از «گسستگی» (Dissociation) رنج میبرد. او در بسیاری از صحنهها فیزیکی حضور دارد اما ذهنش فرسنگها دور است. جولیان مور این حالت گسسته را با نگاههای مات و سردش به خوبی منتقل میکند. او از نظر عاطفی نسبت به فرزندش کرخت شده است، نه چون او را دوست ندارد، بلکه چون ظرفیت عاطفیاش توسط افسردگی بلعیده شده است. از دیدگاه جامعهشناسی، لورا قربانی «آنومی» یا بیهنجاری فردی در ساختار سختگیرانه جنسیتی است. او راهی برای ابراز خود ندارد و به همین دلیل به درون میخزد. تصمیم نهایی او برای ترک خانواده، که در پایان فیلم فاش میشود، یک عمل جراحی روانی دردناک برای زنده ماندن است. مور در سکانسهای پایانی که در سنین پیری ظاهر میشود، این سنگینیِ تصمیم تاریخیاش را در لرزش صدا و وقار تلخش نشان میدهد. او به جای عذرخواهی، با حقیقتی عریان روبرو میشود: «انتخاب من بین مرگ و زندگی بود؛ من زندگی رو انتخاب کردم.» این دیالوگ، جوهره بازی مور و تحلیل روانشناختی کل شخصیت اوست.
سوءبرداشتها؛ آیا لورا براون شخصیتی خودخواه است؟
بسیاری از مخاطبان در نگاه اول ممکن است لورا براون را شخصیتی خودخواه بدانند که خانوادهاش را برای رسیدن به آرامش خودش رها کرده است. اما بازی جولیان مور لایههایی را به نقش اضافه میکند که این قضاوت را دشوار میسازد. او لورا را نه به عنوان یک زن بیعاطفه، بلکه به عنوان زنی در حال غرق شدن نشان میدهد. مور به ما میفهماند که اگر لورا نمیرفت، قطعاً خودکشی میکرد و این برای فرزندش فاجعهبارتر بود. سوءبرداشت درباره او ناشی از انتظارات سنتی از نقش مادری است. مور با بازی لرزان و شکنندهاش نشان میدهد که لورا چقدر برای «ماندن» تلاش کرده است. صحنه شکستن کیک و تلاش دوباره برای پختن آن، استعارهای از تلاش او برای حفظ زندگیاش است که در نهایت با شکست مواجه میشود. خودخواهی در اینجا، یک مکانیسم دفاعی برای بقاست. جولیان مور به جای اینکه سعی کند لورا را محبوب جلوه دهد، او را «انسانی» و «واقعی» نشان میدهد؛ با تمام زشتیها و دردهایی که یک انتخاب سخت به همراه دارد. او به ما یادآوری میکند که گاهی بزرگترین شجاعت، پذیرش ناتوانی در ایفای نقشی است که دنیا برای ما مقدر کرده است.
مقایسه با دیگر نقشهای جولیان مور در سینمای درام
جولیان مور سابقه درخشانی در بازی در نقش زنان خانهدار دهه ۵۰ و ۶۰ دارد، به ویژه در فیلم «دور از بهشت» (Far from Heaven). اما لورا براون در «ساعتها» متفاوت است. در «دور از بهشت»، شخصیت او با نیروهای بیرونی و تعصبات اجتماعی میجنگد، اما در اینجا دشمن اصلی در درون اوست. لورا براون پیچیدهتر و تاریکتر از کتی ویتاکر است. مور در این فیلم از تکنیکهای متفاوتی استفاده میکند؛ او در اینجا بسیار ساکتتر و منزویتر است. مقایسه این دو نقش نشان میدهد که مور چقدر در بازنمایی طیفهای مختلف رنج زنانه توانمند است. او در «ساعتها» به نوعی از مینیمالیسم در بازیگری دست یافته است. هر حرکت کوچک دست یا تغییر جهت نگاه، معنایی عمیق دارد. این نقشآفرینی در کنار بازی او در «مگنولیا» و «هنوز آلیس»، چهارضلعی قدرت او در نمایش فروپاشی روانی انسان را تکمیل میکند. لورا براون شاید ساکتترین نقش او باشد، اما زمزمههای درونی این شخصیت در بازی مور، بلندتر از هر فریادی به گوش میرسد.
موسیقی فیلیپ گلس و هماهنگی آن با اضطراب درونی نقش
نمیتوان از بازی جولیان مور در «ساعتها» گفت و به موسیقی متن تکرار شونده و مینیمالیستی فیلیپ گلس اشاره نکرد. ریتم موسیقی گلس، مانند ضربان قلب مضطرب لورا براون است. مور بازی خود را با این ریتم هماهنگ کرده است. در صحنههایی که موسیقی اوج میگیرد، ما تلاطم درونی لورا را در چهره مور میبینیم، حتی اگر او در حال انجام یک کار ساده مثل مسواک زدن باشد. موسیقی به عنوان صدای ذهنی لورا عمل میکند؛ صدایی که دائم تکرار میشود و راه فراری از آن نیست. این همافزایی بین موسیقی و بازیگری باعث شده تا سکانسهای جولیان مور دارای یک کیفیت هیپنوتیزمکننده باشند. مخاطب با لورا در این ریتم دایرهوار و کلافهکننده شریک میشود. مور به خوبی درک کرده است که شخصیت او در یک «چرخه» گرفتار شده و این چرخهوار بودن را در حرکات بدن خود نیز منعکس کرده است. موسیقی گلس و بازی مور، با هم تصویری از ابدیتِ رنج را خلق میکنند که در آن هر ساعت، تکرار ساعت قبل است و امیدی به تغییر نیست.
میراث ماندگار؛ لورا براون به عنوان نماد رهایی دردناک
میراث بازی جولیان مور در نقش لورا براون، باز کردن بابی برای گفتگو درباره سلامت روان زنان و حق انتخاب شخصی در سینماست. او شخصیتی را خلق کرد که با وجود گذشت سالها، هنوز هم بحثبرانگیز است. لورا براون به ما میآموزد که «خانه» همیشه پناهگاه نیست و گاهی میتواند قتلگاه روح باشد. مور با این بازی، به تمام زنانی که در سکوت رنج میبرند، صدایی بخشید؛ صدایی که لزوماً از طریق کلمات شنیده نمیشود. او نشان داد که رهایی، همیشه زیبا و قهرمانانه نیست؛ گاهی رهایی با بوی گناه، ترک کردن و تنهایی همراه است. این فیلم و بازی مور، نگاه ما را به مفهوم «مادر» و «همسر» به چالش میکشد و لایههای تاریک و انسانیتری از این نقشها را آشکار میکند. لورا براونِ جولیان مور، برای همیشه در تاریخ سینما به عنوان زنی باقی خواهد ماند که جرات کرد اعتراف کند «بسه» و برای زنده ماندن، از پلکانی که جامعه برایش ساخته بود، پایین آمد. این یک بازی درخشان، تلخ و به غایت انسانی است که هر تماشاگری را به تامل درباره معنای آزادی فردی وادارد میکند.
جمعبندی نهایی
بازی جولیان مور در نقش لورا براون، شاهکاری در نمایش ظرافتهای روانشناختی و دردهای خاموش است. او با استفاده از سکوتهای پرمعنا و میمیکهای مهارشده، خفقان زنی را به تصویر میکشد که در میان دیوارهای یک زندگی ایدهآل دهه پنجاهی، در حال فروپاشی است. مور فراتر از یک بازیگری ساده، به اعماق مفاهیمی چون افسردگی، هویت فردی و بهای گزافِ رهایی نفوذ میکند. شخصیت لورا براون با نقشآفرینی او، به نمادی از مبارزه پنهان علیه ساختارهای سرکوبگر تبدیل میشود؛ زنی که در نهایت بین مرگ تدریجی و فرار دردناک، دومی را برمیگزیند. این نقشآفرینی، گواهی است بر توانمندی بیپایان جولیان مور در لمس وجوه تاریک و شکننده وجود انسان.








خیلی جالب بود ، ممنون !
ممنون جالب بود
می خواستم ازتون بپرسم که من اگه بخوام همه (همه شون از اول تا آخر) پست هایی که با فید برنر سوزوندم رو یه جا لیست کنم طوری که فقط عنوان پست نشون داده شود و ازشون یه صفحه html بسازم باس چی کار کنم؟ ممنون
دکتر جان
اول به علت اینکه فیدبرنرتون 6000 شد تبریک. دوم اینکه دکتر فکر کنم یادتون رفت یک خورده به من کمک بدهید. راستش می خواهم ببینم من بروم روی هاست شخصی چقدر فضا و پهنای باند نیاز است. از شما می پرسم که بشود حداکثرش. اگر جواب بدهید خیلی ممنون می شوم.
به نظر من مشترک شدن فید خیلی جالب هم نیست .چون بعنوان مثال من مشترک فید شما در گوگل ریدر هستم .لازمه این که متوجه بشوم که آیا شما مطلب جدیدی نوشته اید یا نه این است که پس از مراجعه به گوگل ریدر دوباره نام شما را کلیک کنم خوب اگر این طور است که من مراجعه کننده دائمی شما باشم می توانم شما را در فهرست پیوندهای وبلاگ خودم بیاورم و همان کلیک را در صفحه وبلاگم انجام دهم.
لطفا این نظر را تایید نکنید :
آقای مجیدی یک بار نظری دادم در وبلاگتون در مورد لینکی که در وبلاگتون گذاشته بودید با عنوان ” شکایت سپاهان به AFC ” و زیرش نوشته بودید سنگ پای … ولی شما جواب سر بالا به من دادید . اگر شما آدم با منتطقی باشید با اتفاقاتی که این بار در آزادی افتاد هم باید همون بر خورد را کنید . کور شدن ، ضربه مغزی ، ریختن تماشاگران به داخل زمین ، شکستن صندلی ها ، راه ندادن 3 هزار تماشاگر سپاهان به ورزشگاه و … این ها همه در شرایطی است که نیروهای امنیتی در آزادی بسیار هماهنگ تر و بهتر از فولاد شهر است . علاوه بر اون هفته ی قبل از اون در بازی با صبا باطی یک چاقو به سمت بازیکن صبا پرتاب شد . اگر شما با کسر امتیاز از سپاهان و آوارگی 3 ماه این تیم موافق بودید باید با همین احکام برای پرسپولیس هم موافق باشید . متاسفانه شما هم مثل بقیه ، مثل شاه حسینی و …
کجاست شاه حسینی که دم از عدالت و شمایی که برای سربازی دلسوزی می کردید و …
http://www.parsfootball.com/anjoman/showpost.php?p=320110&postcount=109
جناب دکتر مجیدی من که شرمنده هستم و توی بند 1-3 موندم!!!!
خب، من پیشنهاد میکنم هر ماه بهترین یادداشتهات رو به روایت فیدبرنر طی یک یادداشت معرفی کنی. و اون کنار هم یک فهرست بگذاری از بهترین یادداشتهای وبلاگ که مثلا توی یک صفحهی جداگانه که مرتب هم به روز میشه. اینطوری خوانندهها هم کمتر گیج میشن. ماشاءالله با این آرشیو پر و پیمونی که شما داری یک همچین فهرستی لازمه.
آقای دکتر روش هایی برای عضو شدن در خبرخوان وب سایت وجود دارد در صورتیکه غیر قابل شناسایی خواهد ماند. اونم به این ترتیبه:
داشتن گوشی همراه باحال ، سیم کارت ایرانسل ، gprs ، نرم افزار اپرا مینی و استفاده از امکان ثبت نام در فید آن است.
که کاربران آن با اینکه در سیستم فید این برنامه در گشت و گذار اینترنتی عضو می شوند اما کسی از عضو شدن آن ها خبر نخواهد داشت.
با تشکر
درسته آمار فید من هم قابل مشاهده نیست. البته با این روش !!
ممنونم دکتر. مدتها بود باید روی این API ها کار می کردم و نکرده بودم. یادآوری بسیار به جایی بود. همینطور ممنون از تشویق دوستان به فرستادن خوراک هاشون. مرحمت فرمودید.
جالب بود دکتر. مخصوصا که اگر یک وبلاگی اطلاعات آماری وبلاگش رو نشان نده کسی نمی تواند در بیاورد. روی وبلاگ من امتحان کنید :)
http://feeds.feedburner.com/~fc/ITpedia
دستتون درد نکنه.
سلام
پس حریم شخصی چی میشه ؟!!
آخ جون بریم آمار در بیاریم !
موفق تر باشی