بازی مریلین مونرو در فیلم The Seven Year Itch (1955) | جذاب، همسایه، فانتزی، کمدی، معروف

شناخت دقیق نقش مریلین مونرو در فیلم «خارش هفت ساله» (The Seven Year Itch) برای هر علاقه‌مند به سینما و مطالعات فرهنگی ضروری است، زیرا این اثر نه تنها یکی از قله‌های کمدی هالیوود محسوب می‌شود، بلکه نمادین‌ترین تصویر تاریخ سینما را در خود جای داده است. در این مقاله قصد داریم با نگاهی گیک‌وار و جزئی‌نگر، بازی مریلین در نقش «دختر» (The Girl) را بررسی کنیم؛ نقشی که هیچ اسمی ندارد اما تمام فضای فیلم را تسخیر کرده است. آیا حضور او در این فیلم صرفاً یک ابزار برای نمایش فانتزی‌های مردانه بود یا او با ظرافت توانست کلیشه‌های جنسیتی دهه ۵۰ را به چالش بکشد؟ چرا سکانس معروف وزش باد بر دامن او به جای یک لحظه مبتذل، به یک نماد هنری جاودانه تبدیل شد؟ با ما همراه باشید تا از زوایای فنی، روانشناختی و تاریخی، این حضور درخشان را کالبدشکافی کنیم و ببینیم چگونه مریلین با ترکیب جذابیت همسایه‌وار و طنازی کمدی، مرزهای بازیگری را جابه‌جا کرد.

سرفصل‌های مقاله

۱. شناسنامه فیلم و معرفی تیم سازنده

فیلم «خارش هفت ساله» (The Seven Year Itch) در سال ۱۹۵۵ میلادی به کارگردانی بیلی وایلدر (Billy Wilder)، یکی از نوابغ تاریخ سینما، ساخته شد. این فیلم اقتباسی است از نمایشنامه‌ای موفق به همین نام نوشته جورج اکسلرود (George Axelrod) که در برادوی اجرا شده بود. مریلین مونرو در این فیلم نقش زنی را بازی می‌کند که در تیتراژ تنها با عنوان «دختر» معرفی می‌شود. در مقابل او، تام ایول (Tom Ewell) نقش ریچارد شرمن را ایفا می‌کند؛ نقشی که او پیش از این در نسخه تئاتری نیز با موفقیت اجرا کرده بود. فیلم‌برداری رنگی و عریض (CinemaScope) این اثر توسط میلتون کراسنر انجام شد که به زیبایی اتمسفر گرم و تابستانی نیویورک را به تصویر کشید. موسیقی متن فیلم اثر آلفرد نیومن است که به خوبی حس تعلیق طنزآمیز و فانتزی‌های ذهنی شخصیت اصلی را منتقل می‌کند. این فیلم نقطه اوج همکاری وایلدر و مریلین بود که علیرغم تنش‌های پشت صحنه، منجر به خلق یکی از پرفروش‌ترین و محبوب‌ترین آثار کمدی قرن بیستم شد.

۲. تحلیل روایت و پیرنگ داستان

داستان فیلم در یک تابستان بسیار گرم در نیویورک اتفاق می‌افتد. ریچارد شرمن، یک ویراستار کتاب‌های عامه‌پسند، پس از فرستادن همسر و پسرش به تعطیلات تابستانی، در آپارتمان خود تنها می‌ماند. او که هفت سال از ازدواجش می‌گذرد، دچار پدیده‌ای می‌شود که روانپزشکان آن را «خارش هفت ساله» (تمایل به خیانت در سال هفتم ازدواج) می‌نامند. در همین حین، دختری جوان و بسیار جذاب (مریلین مونرو) به آپارتمان طبقه بالایی نقل مکان می‌کند. ریچارد که غرق در فانتزی‌های ذهنی و گفتگوی درونی با خودش است، تلاش می‌کند تا دختر را تحت تاثیر قرار دهد. بخش عمده‌ای از فیلم به تصورات ریچارد درباره واکنش‌های احتمالی دختر و تلاش‌های ناشیانه او برای برقراری رابطه می‌گذرد. دختر، که مدلی برای آگهی‌های تبلیغاتی است، با سادگی و مهربانی خاصی با ریچارد برخورد می‌کند، غافل از اینکه ریچارد در ذهن خود چه نقشه‌هایی می‌کشد. داستان با موقعیت‌های کمدی ناشی از سوتفاهم‌ها و در نهایت بازگشت ریچارد به واقعیت و وفاداری به خانواده‌اش به پایان می‌رسد.

۳. آرکتایپ «دختر همسایه» و بازتعریف جذابیت

در این فیلم، مریلین مونرو تصویری جدید از جذابیت را ارائه می‌دهد که با نقش‌های قبلی‌اش متفاوت است. او در اینجا نه یک فتانه خطرناک (Femme Fatale) است و نه یک ستاره دور از دسترس؛ بلکه تجسم «دختر همسایه» (Girl Next Door) است. او صمیمی، بی‌ریا و به طرز عجیبی متواضع است. مریلین این نقش را با نوعی معصومیت بازی می‌کند که باعث می‌شود مخاطب متوجه نشود آیا او واقعاً از تاثیر خود بر ریچارد بی‌خبر است یا با هوشمندی تظاهر به بی‌خبری می‌کند. او از ویژگی‌های فیزیکی‌اش نه به عنوان یک سلاح، بلکه به عنوان بخشی طبیعی از وجودش استفاده می‌کند. برای مثال، وقتی درباره نگه داشتن لباس زیرش در یخچال برای خنک شدن صحبت می‌کند، آن را با چنان سادگی بیان می‌کند که به جای جنسی بودن، خنده‌دار و ملموس به نظر می‌رسد. این رویکرد مریلین باعث شد که شخصیت او در فیلم، فراتر از یک ابژه جنسی، به انسانی تبدیل شود که مخاطب (فارغ از جنسیت) با او احساس نزدیکی می‌کند.

۴. همکاری با بیلی وایلدر؛ چالش‌ها و نبوغ

رابطه بیلی وایلدر و مریلین مونرو در طول ساخت این فیلم داستانی پر فراز و نشیب داشت. وایلدر که به نظم و دقت در دیالوگ‌ها شهرت داشت، با مریلینی روبرو بود که به دلیل اضطراب و وابستگی به متد اکتینگ (Method Acting)، گاهی ده‌ها برداشت برای یک سکانس ساده نیاز داشت. با این حال، وایلدر در خاطراتش اعتراف کرده است که مریلین روی پرده کیفیتی دارد که هیچ بازیگر منضبطی نمی‌تواند به آن برسد. او می‌گفت: «مریلین یک کمدین ذاتی است. او زمان‌بندی (Timing) را نمی‌آموزد، او آن را در خون خود دارد.» وایلدر با هوشمندی اجازه داد تا جنبه‌های بداهه و طبیعی مریلین در فیلم دیده شود. او فضایی را ایجاد کرد که مریلین بتواند در میان فانتزی‌های تاریک و تلخ شخصیت مرد، مانند نوری درخشان بتابد. این همکاری، اگرچه برای وایلدر فرساینده بود، اما منجر به خلق بازی‌ای شد که هنوز هم در دانشکده‌های سینمایی به عنوان نمونه اعلای کمدی موقعیت تدریس می‌شود.

۵. سکانس مترو؛ کالبدشکافی یک لحظه تاریخی

سکانسی که مریلین روی دریچه هواکش مترو می‌ایستد و باد دامن سفید او را بلند می‌کند، مشهورترین فریم تاریخ سینماست. جالب است بدانید این سکانس ابتدا در خیابان ۵۲ نیویورک با حضور هزاران تماشاچی ضبط شد، اما سر و صدای جمعیت باعث شد وایلدر مجبور شود آن را دوباره در استودیو بازسازی کند. مریلین در این صحنه دیالوگی دارد که عمق شخصیت او را نشان می‌دهد: «آیا این فوق‌العاده نیست؟» او به جای شرمندگی یا خودنمایی، از حس خنکی باد لذت می‌برد. این برخورد معصومانه با بدن و لذت‌های حسی، ویژگی اصلی بازی او در این فیلم است. از نظر فنی، مریلین در این صحنه با تعادل دقیقی بین خنده و کنترل لباسش بازی می‌کند. این لحظه فراتر از یک صحنه سینمایی، به نمادی از آزادی و شادی زنانه تبدیل شد، هرچند که در آن زمان جنجال‌های اخلاقی زیادی به پا کرد و حتی گفته می‌شود یکی از دلایل جدایی مریلین از همسرش جو دی‌ماجیو بود که تحمل این حجم از توجه عمومی به همسرش را نداشت.

۶. طنز کلامی و فیزیکی در تقابل با تام ایول

شیمی بین مریلین مونرو و تام ایول بر پایه تضاد بنا شده است. تام ایول با سبک بازی عصبی، پرگو و فیزیکی‌اش، نماینده مردی است که در میانسالی دچار بحران شده است. در مقابل، مریلین با حرکات نرم، صدای آرام و طمانینه، تضادی کمدی ایجاد می‌کند. مریلین در این فیلم نشان می‌دهد که چقدر در گوش دادن (Listening) به عنوان یک تکنیک بازیگری ماهر است. واکنش‌های چهره او به صحبت‌های طولانی و خیالی ریچارد، بخش بزرگی از کمدی فیلم را می‌سازد. او با یک نگاه ساده یا یک لبخند کوچک، تمام رشته‌های ریچارد را پنبه می‌کند. طنز فیزیکی او، مانند گیر کردن انگشتش در لوله بطری یا نحوه راه رفتنش، بسیار ظریف و کنترل شده است. او هرگز برای خنداندن مخاطب باج نمی‌دهد و اجازه می‌دهد موقعیت کمدی از دل تضاد شخصیت‌ها بیرون بیاید. این بازی کنترل شده در کنار بازی پر هرج و مرج تام ایول، تعادل بی‌نظیری به فیلم بخشیده است.

۷. روانشناسی فانتزی و توهم در دهه ۵۰

فیلم «خارش هفت ساله» به شدت با مفاهیم روانکاوی که در دهه ۵۰ میلادی در آمریکا بسیار محبوب بود، گره خورده است. شخصیت ریچارد مدام با خودش حرف می‌زند و فانتزی‌هایش را به تصویر می‌کشد. مریلین مونرو در این میان، وظیفه سختی بر عهده دارد: او باید هم یک زن واقعی باشد و هم تجسم فانتزی‌های ریچارد. مریلین به خوبی این دوگانگی را اجرا می‌کند. در سکانس‌هایی که ریچارد تصور می‌کند او زنی فتانه است، مریلین با غلو در حرکات و صدا، آن وجه فانتزی را بازی می‌کند و بلافاصله در واقعیت، به همان دختر ساده و مهربان برمی‌گردد. این تغییر لحن نشان‌دهنده تسلط او بر ابعاد روانشناختی نقش است. فیلم به نوعی نقد جامعه‌ای است که در آن مردان زنان را نه به عنوان انسان، بلکه به عنوان پروژکشن (Projection) آرزوهای خود می‌بینند. مریلین با بازی انسانی‌اش، در نهایت این فانتزی را می‌شکند و نشان می‌دهد که او بسیار واقعی‌تر و مستقل‌تر از آن چیزی است که در ذهن ریچارد می‌گذرد.

۸. طراحی لباس و نقش آن در هویت کاراکتر

لباس سفید نمادین مریلین در این فیلم، طراحی شده توسط ویلیام تراویلا، تنها یک لباس زیبا نبود، بلکه بخشی از روایت داستان محسوب می‌شد. رنگ سفید لباس نمادی از معصومیت و پاکی شخصیت «دختر» در دنیای پر از افکار آلوده ریچارد است. برش لباس به گونه‌ای بود که آزادی حرکت به مریلین می‌داد و در عین حال در سکانس مترو، جلوه‌ای سینمایی و سیال پیدا می‌کرد. علاوه بر این لباس، مریلین در طول فیلم با لباس‌های خانگی ساده اما جذابی ظاهر می‌شود که استایل «کژوال» (Casual) آن دوران را تعریف کرد. نحوه پوشیدن لباس‌ها و برخورد مریلین با آن‌ها (مانند صحنه‌ای که درباره لباس‌هایش در یخچال صحبت می‌کند) نشان‌دهنده راحتی او با بدنش است. لباس در این فیلم به جای اینکه او را بپوشاند، ابزاری است برای نمایش شخصیت رها و بدون قضاوت او. تراویلا با درک درست از فیزیک مریلین، لباس‌هایی طراحی کرد که به او اجازه می‌داد بدون تلاش زیاد، کانون توجه هر صحنه باشد.

۹. تفاوت‌های نمایشنامه اصلی و نسخه سینمایی

انتقال نمایشنامه جورج اکسلرود به پرده سینما به دلیل قوانین سخت‌گیرانه سانسور در آن زمان (Hays Code)، با تغییرات اساسی همراه بود. در نمایشنامه، رابطه ریچارد و دختر به مرحله خیانت فیزیکی می‌رسد، اما در فیلم، همه چیز در حد فانتزی و بوسه‌های گذرا باقی می‌ماند. بیلی وایلدر مجبور شد برای دور زدن سانسور، بر جنبه‌های رویاپردازی ریچارد تاکید کند. مریلین مونرو در این میان نقشی کلیدی داشت؛ او باید جذابیت لازم را می‌داشت تا بیننده باور کند ریچارد واقعاً وسوسه شده است، اما در عین حال نباید رفتاری انجام می‌داد که فیلم توقیف شود. مریلین با استفاده از قدرت تلقین و بازی با نگاه، این شکاف را پر کرد. او به جای رفتارهای صریح، از نوعی طنازی مبهم استفاده کرد که هم سانسورچی‌ها را راضی نگه می‌داشت و هم مخاطب را در تعلیق می‌گذاشت. این محدودیت‌ها در واقع به نفع بازی مریلین تمام شد و باعث گردید او اجرایی لایه‌مندتر و هنرمندانه‌تر ارائه دهد.

۱۰. تاثیر فیلم بر زندگی خصوصی مریلین

فیلم «خارش هفت ساله» با وجود موفقیت هنری و تجاری، برای مریلین مونرو هزینه‌های شخصی سنگینی داشت. در زمان فیلم‌برداری سکانس مشهور مترو در خیابان‌های نیویورک، همسر او جو دی‌ماجیو (قهرمان بیسبال) در صحنه حضور داشت. تماشای تشویق‌های هزاران مرد برای همسرش و وزش باد بر دامن او، دی‌ماجیو را به شدت خشمگین کرد. این اتفاق منجر به یک دعوای بزرگ در همان شب و در نهایت درخواست طلاق مریلین اندکی پس از پایان فیلم‌برداری شد. مریلین در این فیلم، در حالی نقش زنی شاد و رها را بازی می‌کرد که در زندگی واقعی با فروپاشی ازدواجش و فشارهای شدید رسانه‌ای دست و پنجه نرم می‌کرد. توانایی او در جدا کردن زندگی شخصی از حرفه‌ای و ارائه چنین بازی کمدی درخشانی در آن شرایط روحی، نشان‌دهنده قدرت اراده و حرفه‌ای‌گری اوست. این فیلم مریلین را به اوج شهرت رساند اما هم‌زمان او را با تنهایی عمیق‌تری روبرو کرد که در سال‌های بعد بیشتر نمایان شد.

۱۱. نقدهای فمینیستی مدرن بر شخصیت «دختر»

در دهه‌های اخیر، شخصیت مریلین در این فیلم از منظر فمینیستی مورد تحلیل‌های متعددی قرار گرفته است. برخی منتقدان معتقدند که شخصیت او در واقع فاقد هویت است و صرفاً به عنوان یک «مانیکور پیکسی دریم گرل» (Manic Pixie Dream Girl) اولیه عمل می‌کند که آمده تا زندگی کسالت‌بار قهرمان مرد را تغییر دهد. اما نگاهی عمیق‌تر نشان می‌دهد که مریلین با بازی خود، به این شخصیت هویت می‌بخشد. او در صحنه‌هایی که درباره شغلش به عنوان مدل یا آرزوهایش صحبت می‌کند، نشان می‌دهد که دنیای مستقل خود را دارد. او به ریچارد وابسته نیست و در نهایت این اوست که با مهربانی ریچارد را به سمت واقعیت زندگی‌اش سوق می‌دهد. بازی مریلین به شخصیت «دختر» نوعی استقلال فکری می‌دهد؛ او کسی نیست که توسط ریچارد شکار شود، بلکه اوست که اجازه می‌دهد ریچارد در کنارش باشد. این خوانش مدرن، بازی مریلین را از یک کلیشه جنسی به یک کنشگر هنری ارتقا می‌دهد که در محدودیت‌های فیلم‌نامه، عاملیت خود را حفظ کرده است.

۱۲. میراث ماندگار در فرهنگ بصری معاصر

میراث مریلین مونرو در «خارش هفت ساله» فراتر از مرزهای سینماست. تصویر او با دامن سفید، به یک آیکون (Icon) جهانی تبدیل شده است که در تبلیغات، نقاشی‌های پاپ‌آرت و حتی مجسمه‌سازی استفاده می‌شود. این فیلم استانداردهای کمدی رمانتیک مدرن را پایه‌گذاری کرد. بازی مریلین به ما یاد داد که کمدی می‌تواند در عین حال جذاب، هوشمندانه و انسانی باشد. او با این نقش، راه را برای بازیگرانی باز کرد که می‌خواستند در ژانر کمدی، فراتر از نقش‌های مکمل یا لوده ظاهر شوند. امروزه در عصر رسانه‌های دیجیتال، هنوز هم میم‌ها (Memes) و کلیپ‌های این فیلم دست به دست می‌شوند چون مریلین توانسته بود حسی از «زمان‌مندی» را در بازی‌اش ایجاد کند. او در این فیلم فقط یک بازیگر نبود، او خالق تصویری بود که مفهوم «ستاره سینما» (Movie Star) را برای همیشه در ذهن بشر تغییر داد و آن را با ترکیبی از فانتزی و صمیمیت همیشگی کرد.

جمع‌بندی نهایی

مریلین مونرو در فیلم «خارش هفت ساله» با ایفاگری نقشی بدون نام، یکی از ماندگارترین شخصیت‌های تاریخ سینما را خلق کرد. او با عبور از مرزهای یک فانتزی کمدی، توانست ترکیبی بی‌نظیر از معصومیت، جذابیت و طنز را ارائه دهد که پس از دهه‌ها هنوز هم تازه و تاثیرگذار است. همکاری او با بیلی وایلدر، علیرغم تمامی چالش‌ها، منجر به اثری شد که روانشناسی پیچیده روابط انسانی و قدرت تصویر را به بهترین شکل به نمایش می‌گذارد. مریلین در این فیلم ثابت کرد که حضور یک ستاره می‌تواند به تنهایی به یک اثر عمق ببخشد و تصویری بسازد که فراتر از داستان فیلم، به بخشی از حافظه تاریخی و فرهنگی جهان تبدیل شود.

سوالات رایج

۱. چرا شخصیت مریلین مونرو در این فیلم اسمی ندارد؟
نداشتن اسم برای شخصیت مریلین یک تصمیم آگاهانه توسط نویسنده و کارگردان بود تا بر جنبه نمادین و فانتزی بودن او تاکید شود. او در واقع تجسم تمام زنانی است که یک مرد ممکن است در رویاهایش تصور کند، نه یک فرد خاص با پیشینه‌ای مشخص. این بی‌نامی باعث شد که شخصیت او حالتی جهانی پیدا کند و هر مخاطبی بتواند برداشتی متفاوت از او داشته باشد. مریلین نیز با بازی خود به این ابهام دامن زد و اجازه داد شخصیتش در هاله‌ای از جذابیت ناشناخته باقی بماند.
۲. واقعیت پشت صحنه سکانس معروف دامن سفید چه بود؟
این سکانس در ابتدا در ساعت یک بامداد در خیابان ۵۲ نیویورک با حضور بیش از ۵۰۰۰ تماشاگر و خبرنگار فیلم‌برداری شد که مدام تشویق می‌کردند. به دلیل سر و صدای زیاد و فلاش دوربین‌ها، هیچ‌کدام از آن برداشت‌ها در فیلم نهایی استفاده نشد و وایلدر مجبور شد صحنه را در استودیو بازسازی کند. مریلین مجبور شد این صحنه را بیش از ۴۰ بار تکرار کند تا وایلدر از حرکت دامن و واکنش او کاملاً راضی شود. این صحنه به یکی از پرهزینه‌ترین و زمان‌برترین سکانس‌های کمدی آن دوران تبدیل شد.
۳. آیا مریلین مونرو واقعاً برای بازی در این فیلم با بیلی وایلدر مشکل داشت؟
بله، تنش‌های زیادی بین آن‌ها وجود داشت که عمدتاً ناشی از تاخیرهای مریلین و فراموش کردن دیالوگ‌ها به دلیل اضطراب شدید او بود. وایلدر گاهی از کوره در می‌رفت، اما همیشه می‌گفت که نتیجه نهایی بازی مریلین ارزش تمام آن سختی‌ها را دارد. مریلین نیز از کمال‌گرایی وایلدر واهمه داشت اما به نبوغ او اعتماد کامل داشت. این رابطه عشق و نفرت در نهایت باعث شد مریلین یکی از بهترین بازی‌های کمدی عمرش را در این فیلم ارائه دهد.
۴. لباس سفید مریلین در حال حاضر کجاست؟
این لباس پس از مرگ مریلین توسط ویلیام تراویلا حفظ شد و بعدها در مجموعه‌های مختلف دست به دست گشت. در سال ۲۰۱۱، این لباس در یک حراجی به قیمت خیره‌کننده ۴.۶ میلیون دلار فروخته شد که رکوردی برای لباس‌های سینمایی محسوب می‌شود. در حال حاضر این لباس در اختیار یک کلکسیونر خصوصی است و گاهی در موزه‌های معتبر به نمایش گذاشته می‌شود. این لباس به عنوان گران‌قیمت‌ترین قطعه از یادگاری‌های تاریخ سینما شناخته می‌شود.
۵. تاثیر این فیلم بر حرفه تام ایول چه بود؟
تام ایول با وجود اینکه در تئاتر ستاره بود، با این فیلم به شهرت جهانی رسید و جایزه گلدن گلوب را برای بهترین بازیگر مرد کمدی دریافت کرد. اما درخشش بیش از حد مریلین باعث شد که بازی عالی او تا حد زیادی زیر سایه قرار بگیرد. با این حال، او همیشه از همکاری با مریلین به عنوان نقطه عطف زندگی حرفه‌ای خود یاد می‌کرد. او پس از این فیلم، دیگر نتوانست موفقیتی در این ابعاد را در سینما تکرار کند و بیشتر به دنیای تئاتر و تلویزیون بازگشت.
۶. آیا سکانس‌های فانتزی فیلم در نمایشنامه اصلی هم وجود داشت؟
بله، اما در فیلم به دلیل پتانسیل‌های بصری سینما، این سکانس‌ها بسیار گسترده‌تر و پیچیده‌تر طراحی شدند. وایلدر از این سکانس‌ها برای نقد فرهنگ عامه و هجو فیلم‌های عاشقانه آن زمان استفاده کرد. مریلین در این فانتزی‌ها نقش‌های مختلفی از جمله یک نوازنده پیانو و یک زن اغواگر را بازی می‌کند که نشان‌دهنده تنوع بازیگری اوست. این بخش‌ها به فیلم اجازه دادند تا از ساختار تئاتری خود فاصله گرفته و به یک اثر کاملاً سینمایی تبدیل شود.
۷. چرا این فیلم به عنوان یک کمدی سیاه در نظر گرفته می‌شود؟
اگرچه فیلم ظاهری شاد دارد، اما در لایه‌های زیرین به موضوعاتی چون تنهایی، خیانت، بحران میانسالی و پوچی فانتزی‌های مدرن می‌پردازد. بیلی وایلدر با زیرکی، تلخی‌های زندگی زناشویی و فشارهای اجتماعی را در قالب شوخی‌های کمدی گنجانده است. مریلین در این میان، نقش کاتالیزوری را دارد که ناتوانی‌های مرد مدرن را ناخواسته آشکار می‌کند. این تضاد بین ظاهر پر زرق و برق و درون‌مایه تلخ، ویژگی بارز آثار وایلدر است که در این فیلم به اوج خود می‌رسد.
دکتر علیرضا مجیدی
دکتر علیرضا مجیدی
پزشک، نویسنده و بنیان‌گذار وبلاگ «یک پزشک»
دکتر علیرضا مجیدی، نویسنده و بنیان‌گذار وبلاگ «یک پزشک».
با بیش از ۲۰ سال نویسندگی «ترکیبی» مستمر در زمینهٔ پزشکی، فناوری، سینما، کتاب و فرهنگ.
باشد که با هم متفاوت بیاندیشیم!

11 دیدگاه

  1. سلام. مرسی پست خوبی بود.
    فقط یک چیز کوچیک اسم اون دوربین گرچه HIRISE هست ولی صرفا به معنای با دقت بالا نیست!
    در واقع این یک اسم اختصاری هستش گرچه این دوربین جدا کیفیت بالایی داره!
    اگر علاقه مند هستشن، برای دنبال کردن خبرهای ققنوس(فینیکس) و کلا اخبار مربوط به نجوم و فضا به بلاگم سری بزنید.
    موفق باشید.

  2. خوشمزه اینجاست که این دوستان با سوات! ما همینطوری که راجع به میزان جو و جاذبه مریخ با قاطعیت نظر میدهند انکار که چندسالی در ناسا کار کردند، همینطوری هم در مورد بقیه مسایل سیاسی اقتصادی تاریخی فرهنگی هنری اجتماعی اقتصادی… نظر میدن!

    (حال سوال این است آیا در محیطی که اصولن هیچگونه هوایی وجود ندارد و خلا است و اگر هم و جود دارد بسیار رقیق و غیر قابل اعتنا استفاده از چتر برای فرود چلزومی دارد.یا اصولین چتر نحات نمی تواند کاربردی داشته باشد و تقریبن بی اثر است.)
    دوستان جوابش رو دادند، جاذبه کم یعنی شتاب سقوط کمتر یعنی نیروی کمتر یعنی کفایت جو رقیقتر برای استفاده از چتر.

    (آیا در کرخ مریخ جاذبه وجود دارد که این شخص را پائین بکشد؟)
    هر چیزی که وجود خارجی دارد، جرم دارد، پس جاذبه دارد! (فیزیک دوره راهنمایی)

  3. مریخ از جهات زیادی مشابه زمین است دلیل چتر هم وجود جو در فضای نزدیک مریخ است .
    بنابراین اثر بخشی آن دور از انتظار نیست

  4. بازم سلام دکترجان
    چه روز پرباری
    چیزی ندارم بگم جز تشکر. به خودم افتخار می کنم که خواننده وبلاگ شما هستم. (این و به بقیه هم گفتم)

  5. سلام.
    اول از همه یه چیز جالب توی سایت بی بی سی فارسی هست که اگه علاقه مند به علم باشید کلی ناراحتتون هم ممکنه بکنه! یه نظر سنجی گذاشتن که ملت هموطن نظرشونو درباره این ماموریت بنویسن. اکثر نظرات که توصیه هم شده بودن، به این مظمون بودن که به ما چه تو فضا چه خبره؟! این پول رو که حروم کردین می دادین به ما ساندویچ بخریم با برو بچ آفریقا بخوریم که تا چند روز سیر باشیم!!! خیلی برام جالب و در عین حال تاسف بر انگیز بود که نظر هموطن های عزیز رو در این باره بدونم!!! البته به نظر طبیعی میاد که افراد مختلف نظرات مختلفی داشته باشن ولی زیاد بودن نسبی نظرات با این مظمون تاسف برانگیز بود…
    راستش از من سوال نشده ولی خوب جو مریخ به خاطر جاذبه ضعیفترش نسبت به زمین خیلی رقیقتر هست ولی به این معنی نیست که اونجا خلا باشه. به همین خاطر میشه از چتر برای کم کردن سرعت سفینه در حال سقوط استفاده کرد.
    به دلیل همین رقیق بودن جو سرعت صوت هم توی مریخ بسیار کمتر ای زمین هست ولی معلوم نیست که منظور آقای پزشک از سرعت صوت توی مریخ بوده یا زمین…

  6. با سلام
    در اینکه عکس زیباییست شکی نیست اما برای من یه سوال وجود دارد.
    می دانیم که اصول پاراشوت یا همان چتر نجات ایجاد استکاک و حجم عظیمی از هواست تا با ملایمت فرود آید.
    حال سوال این است آیا در محیطی که اصولن هیچگونه هوایی وجود ندارد و خلا است و اگر هم و جود دارد بسیار رقیق و غیر قابل اعتنا استفاده از چتر برای فرود چلزومی دارد.یا اصولین چتر نحات نمی تواند کاربردی داشته باشد و تقریبن بی اثر است.
    لطفن در صورت امکان توضیح بفرمایید.
    با تشکر

  7. اتفاقا دیروز پریروز دیدم که آخرین اخبارش روی توییتر ارسال میشه نکته جالبش اینجاست همه ی توییت ها از زبان خود فنیکس هست مثلا ^_^.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
[wpcode id="260079"]