پشت پرده کارخانههای فناوری در شرق آسیا؛ بهای واقعی گجتهای ما چیست؟
هر بار که یک گوشی هوشمند براق یا یک لپتاپ فوقسریع را از جعبه خارج میکنیم، مسحور تکنولوژی و طراحی خیرهکننده آن میشویم. اما پشت این ظاهر فریبنده، زنجیره تأمینی پیچیده و گاهی تاریک در قلب شرق آسیا نهفته است که اکثر ما از آن بیخبریم. دانستن واقعیتهای جاری در کارخانههای عظیم فناوری نه تنها برای افزایش آگاهی اجتماعی ما ضروری است، بلکه ما را به عنوان مصرفکننده در برابر انتخابهایمان مسئولتر میکند. در این مقاله میخواهیم ببینیم زیر سقفهای غولآسای فاکسکان (Foxconn) و دیگر مجتمعهای صنعتی چه میگذرد؟ بهای واقعی گجتهای ما بر حسب نیروی انسانی، محیط زیست و حقوق بنیادین چیست؟ آیا ادعاهای شرکتهای بزرگ درباره “اخلاقمداری” با واقعیتهای کف کارخانه همخوانی دارد یا تنها بخشی از یک استراتژی برندینگ است؟ با ما همراه باشید تا سفری به پشت پرده خطوط تولیدی داشته باشیم که جهان دیجیتال ما را میسازند.
فهرست مطالب
- ۱. جادوی شنژن؛ پایتخت سختافزار جهان
- ۲. نظام تولید نظامیوار در خطوط مونتاژ
- ۳. بهای انسانی؛ از اضافهکاری اجباری تا فرسودگی
- ۴. خوابگاههای کارگری؛ زندگی در ابعاد میکرو
- ۵. فاکسکان و تراژدیهایی که جهان را تکان داد
- ۶. استخراج کانیهای خونی؛ ریشههای آفریقایی گجتها
- ۷. آلودگیهای پنهان؛ بهای زیستمحیطی تراشهها
- ۸. زنان و کودکان در چرخدندههای صنعت تکنولوژی
- ۹. نقش اپل و سامسونگ در کنترل زنجیره تأمین
- ۱۰. اتوماسیون و رباتها؛ تهدید یا نجات کارگران؟
- ۱۱. جنبشهای کارگری پنهان و مقاومت در شرق آسیا
- ۱۲. به سوی تکنولوژی اخلاقی؛ وظیفه ما چیست؟
۱. جادوی شنژن؛ پایتخت سختافزار جهان
شنژن (Shenzhen)، شهری که چهل سال پیش تنها یک دهکده ماهیگیری کوچک بود، اکنون به “سیلیکون ولی” سختافزار تبدیل شده است. این شهر قلب تپنده تولیدات جهانی است و تقریباً هر قطعه الکترونیکی که در دست دارید، ردی از خود در این شهر به جای گذاشته است. جادوی شنژن در اکوسیستم بینظیر آن نهفته است؛ جایی که در یک شعاع چند کیلومتری، میتوانید از طراح تراشه تا کارخانه تزریق پلاستیک و شرکتهای لجستیکی را پیدا کنید. این تمرکز فوقالعاده باعث شده سرعت تولید در این منطقه به شکل سرسامآوری بالا برود. اما این سرعت، هزینههای پنهانی دارد که در آمارهای براق اقتصادی دیده نمیشود و تنها با ورود به کوچههای پسکوچههای صنعتی قابل لمس است.
در بازار “هواکیانگبی” (Huaqiangbei)، که بزرگترین بازار قطعات الکترونیک جهان است، میتوان تکامل تکنولوژی را ثانیه به ثانیه حس کرد. اینجا جایی است که مرز بین نبوغ و کپیبرداری (Shanzhai) محو میشود. اما فراتر از این بازارهای پرزرقوبرق، کارخانههایی قرار دارند که امنیت آنها از پایگاههای نظامی هم بیشتر است. این مجتمعهای صنعتی در واقع شهرهایی در دل شهر هستند که قوانین خاص خود را دارند. در شنژن، تکنولوژی نه یک هنر، بلکه یک کالای مصرفی انبوه است که با کمترین حاشیه سود تولید میشود. همین حاشیه سود اندک است که فشار وحشتناکی را به پایینترین لایههای زنجیره تولید، یعنی کارگران، وارد میکند تا قیمت نهایی برای مصرفکننده غربی و آسیایی جذاب باقی بماند.
۲. نظام تولید نظامیوار در خطوط مونتاژ
خطوط مونتاژ در کارخانههای شرق آسیا بر اساس اصول “تیلوریسم” (Taylorism) و بهینهسازی افراطی زمان طراحی شدهاند. کارگران در این خطوط نه به عنوان انسان، بلکه به عنوان جزئی از ماشین دیده میشوند. هر حرکت دست، هر ثانیه نشستن و حتی تعداد دفعات استفاده از سرویس بهداشتی توسط ناظران و گاهی سنسورهای هوشمند کنترل میشود. این انضباط آهنین برای این است که نرخ خطا به صفر نزدیک شود و خروجی کارخانه در هر ساعت تضمین شده باشد. در فصلهای اوج تقاضا (مثلاً قبل از معرفی آیفونهای جدید)، این خطوط به صورت ۲۴ ساعته و در شیفتهای ۱۲ ساعته با شدت مضاعف کار میکنند که فضایی شبیه به پادگانهای نظامی ایجاد میکند.
سکوت، ویژگی بارز این سالنهای تولید است. کارگران حق صحبت با یکدیگر را ندارند و باید با تمرکزی لیزری، قطعاتی با ابعاد میلیمتری را روی بردهای الکترونیکی سوار کنند. این تکرار بیپایان یک حرکت ساده در طول روز، منجر به آسیبهای جسمی مزمن و از آن مهمتر، “الیناسیون” یا ازخودبیگانگی شدید میشود. کارگرانی که هزاران گوشی لوکس را در روز لمس میکنند، خودشان توان خرید حتی یکی از آنها را ندارند. این تضاد طبقاتی در زیر نورهای فلورسنت کارخانه، اتمسفری از خستگی و ناامیدی ایجاد میکند. نظام تولید در شرق آسیا ثابت کرده که برای رسیدن به دقت و سرعت فوقبشری، باید ویژگیهای انسانی را در محیط کار سرکوب کرد.
۳. بهای انسانی؛ از اضافهکاری اجباری تا فرسودگی
وقتی صحبت از بهای واقعی گجتها میشود، باید از “اضافهکاری اجباری” (Forced Overtime) سخن گفت. اگرچه قوانین کار در کشورهایی مثل چین یا ویتنام محدودیتهایی را تعیین کردهاند، اما در عمل، دستمزدهای پایه به قدری پایین نگه داشته میشوند که کارگران مجبورند برای تامین هزینههای زندگی، ساعتهای متمادی اضافهکاری کنند. گاهی اوقات این عدد به ۸۰ تا ۱۰۰ ساعت اضافهکاری در ماه میرسد. خستگی مفرط ناشی از این فشار، ضریب ایمنی کار را پایین آورده و منجر به حوادث ناگواری میشود که اغلب در گزارشهای رسمی شرکتها بازتابی ندارند. فرسودگی شغلی (Burnout) در این کارخانهها نه یک استثنا، بلکه یک قاعده است.
علاوه بر خستگی جسمی، سلامت روان کارگران در معرض تهدید جدی قرار دارد. انزوای اجتماعی و دوری از خانواده (بسیاری از کارگران مهاجرانی از روستاهای دوردست هستند) بار روانی سنگینی ایجاد میکند. آنها در محیطی کار میکنند که کوچکترین اشتباه میتواند منجر به جریمههای سنگین یا اخراج شود. این فشار روانی دائم، در ترکیب با فقدان تفریحات و زندگی در محیطهای بسته صنعتی، منجر به نرخ بالای افسردگی در میان جوانان شاغل در بخش فناوری شده است. شرکتهای بزرگ برندینگ خود را بر پایه “شادی و اتصال” بنا میکنند، اما این شادی بر شانههای کسانی ساخته شده که خود در عمیقترین سطوح انزوا و فرسودگی به سر میبرند و بهای پیشرفت تکنولوژی را با سلامت روح و جسم خود میپردازند.
۴. خوابگاههای کارگری؛ زندگی در ابعاد میکرو
زندگی کارگران فناوری در شرق آسیا به محض خروج از خط تولید تمام نمیشود؛ آنها از کارخانه به “خوابگاههای شرکتی” (Company Dormitories) منتقل میشوند که در مجاورت کارخانه قرار دارند. این خوابگاهها معمولاً اتاقهای کوچکی هستند که ۶ تا ۱۰ نفر در تختهای دوطبقه در آن زندگی میکنند. حریم خصوصی در این فضاها اساساً وجود ندارد. این مدل زندگی باعث میشود که کارخانه کنترل کاملی بر تمام جنبههای زندگی فرد داشته باشد. در واقع، کارگر هرگز “خانه” نمیرود، بلکه فقط از بخش “تولید” به بخش “استراحت” جابهجا میشود تا دوباره برای شیفت بعدی آماده شود. این سبک زندگی، مرز بین کار و زندگی را کاملاً از بین برده است.
در این محیطهای فشرده، امکانات رفاهی در حداقل ممکن است. آشپزخانههای مشترک، سرویسهای بهداشتی عمومی و نبود فضای سبز، حس زندانی بودن را به فرد القا میکند. با این حال، برای بسیاری از جوانان روستایی، این تنها راه فرار از فقر مطلق است. آنها بخشی از حقوق ناچیز خود را برای خانوادههایشان میفرستند و خود در این “قفسهای طلایی” صنعتی روزگار میگذرانند. نکته تکاندهنده اینجاست که حتی در این خوابگاهها نیز قوانین سختگیرانهای حاکم است؛ از ساعت خاموشی گرفته تا محدودیت در رفتوآمد بازدیدکنندگان. این سیستم به گونهای طراحی شده که کارگر هیچ دغدغهای جز کار کردن نداشته باشد و تمام انرژیاش در خدمت چرخههای تولید گجتهای جهانی قرار بگیرد.
۵. فاکسکان و تراژدیهایی که جهان را تکان داد
نام فاکسکان (Foxconn) در سال ۲۰۱۰ با یک سری خودکشیهای زنجیرهای در مجتمع عظیم “لونگهوا” (Longhua) گره خورد. جوانانی که دیگر تاب تحمل فشار کاری و تنهایی را نداشتند، خود را از پنجرههای خوابگاهها به پایین پرت کردند. واکنش فاکسکان به این فاجعه به جای بهبود شرایط روانی و کاهش فشار کار، نصب “تورهای ضد خودکشی” (Suicide Nets) در اطراف ساختمانها بود! این حرکت به نمادی از برخورد سرد و ماشینی با بحرانهای انسانی در صنعت تکنولوژی تبدیل شد. اگرچه بعد از آن اتفاقات و تحت فشارهای بینالمللی، اصلاحاتی در حقوق و مزایا صورت گرفت، اما ساختار اصلی تولید که بر پایه فشار حداکثری است، تغییری نکرد.
فاکسکان به عنوان بزرگترین تولیدکننده قراردادی جهان، آینه تمامنمای صنعت الکترونیک است. این شرکت برای برندهایی چون اپل، مایکروسافت و نینتندو کالا تولید میکند. تراژدیهای فاکسکان نشان داد که “مدل چینی” تولید با وجود موفقیت اقتصادی، دارای هزینههای انسانی غیرقابلتحملی است. پس از این وقایع، بحث “مسئولیت اجتماعی شرکتها” (CSR) داغ شد و شرکتهای سفارشدهنده مجبور شدند تیمهای بازرسی به کارخانهها بفرستند. اما منتقدان معتقدند این بازرسیها اغلب فرمایشی هستند و کارخانهها قبل از ورود بازرسان، شرایط را به طور موقت عادی جلوه میدهند. واقعیت پشت این تورهای ضد خودکشی، داستانی است از تکنولوژی که سریعتر از تکامل اخلاقی ما حرکت کرده است.
۶. استخراج کانیهای خونی؛ ریشههای آفریقایی گجتها
اگرچه مونتاژ نهایی در شرق آسیا انجام میشود، اما داستان گجتهای ما از معادن تیره و تار آفریقا، به ویژه جمهوری دموکراتیک کنگو آغاز میگردد. کانیهایی مثل کبالت (Cobalt) و تانتالوم (Tantalum) که برای باتریها و مدارهای گوشی ضروری هستند، اغلب در شرایطی استخراج میشوند که به “بردهداری مدرن” پهلو میزند. کودکان در معادن غیررسمی با دستان خالی خاک را میکاویدند تا مواد اولیه گوشیهای لوکس ما را تامین کنند. این مواد اولیه سپس به چین صادر شده و در چرخههای تصفیه و تولید قرار میگیرند. ارتباط مستقیم بین یک گوشی زیبا در دست ما و رنج یک کودک در معدن، واقعیتی است که شرکتهای فناوری به شدت سعی در پنهان کردن یا تطهیر آن دارند.
اصطلاح “کانیهای خونی” (Conflict Minerals) به موادی اشاره دارد که فروش آنها صرف تامین مالی جنگهای داخلی و گروههای شبهنظامی میشود. با وجود قوانینی مثل “قانون داد-فرانک” در آمریکا برای شفافسازی زنجیره تامین، هنوز هم ردیابی دقیق منشأ هر گرم کبالت در یک باتری بسیار دشوار است. شرکتها ادعا میکنند که با تامینکنندگان اخلاقی کار میکنند، اما پیچیدگی بازار مواد اولیه اجازه میدهد که کبالتِ استخراج شده با کار کودکان به راحتی با کبالتهای رسمی مخلوط شود. این یعنی بهای واقعی گجت ما، نه تنها در کارخانههای شرق آسیا، بلکه در خون و رنج هزاران کیلومتر دورتر در اعماق زمین ریشه دارد. پایداری (Sustainability) واقعی در تکنولوژی، بدون اصلاح این نقطه شروع تاریک، تنها یک شعار تبلیغاتی است.
۷. آلودگیهای پنهان؛ بهای زیستمحیطی تراشهها
تولید محصولات فناوری به شدت “تشنه” و “آلاینده” است. برای ساخت یک تراشه کوچک، میلیونها لیتر آب فوقخالص (Ultra-pure Water) مصرف میشود که در مناطقی با بحران کمآبی مثل تایوان، تنشهای اجتماعی بزرگی ایجاد کرده است. علاوه بر مصرف آب، مواد شیمیایی سمی که در فرآیند “اچینگ” (Etching) و تمیزکاری قطعات استفاده میشوند، در صورت عدم مدیریت درست (که در کارخانههای درجه دو و سه رایج است)، به رودخانهها و سفرههای زیرزمینی نشت میکنند. در اطراف قطبهای صنعتی شرق آسیا، “روستاهای سرطانی” شکل گرفتهاند که آمار بیماریهای مزمن در آنها به دلیل آلودگی آب و خاک به فلزات سنگین، چندین برابر حد نرمال است.
همچنین، مسئله “زبالههای الکترونیک” (E-waste) پس از اتمام عمر گجتها مطرح است. بسیاری از این گجتها دوباره به آسیا یا آفریقا برگردانده میشوند تا بازیافت شوند، اما روشهای بازیافت غیررسمی (مثل سوزاندن بردها برای استخراج طلا) گازهای سمی فوقالعاده خطرناکی آزاد میکند. تکنولوژی که قرار بود ما را به سمت دنیایی سبزتر ببرد، خود به یکی از بزرگترین تولیدکنندگان کربن و آلودگی تبدیل شده است. چرخه عمر کوتاه محصولات (برنامهریزی برای از رده خارج شدن یا Planned Obsolescence) این وضعیت را وخیمتر میکند. ما گجتهایمان را هر دو سال یکبار عوض میکنیم بدون اینکه بدانیم برای تولید همان یک دستگاه، چه حجم عظیمی از منابع طبیعی نابود و چه میزان سموم در طبیعت رها شده است.
۸. زنان و کودکان در چرخدندههای صنعت تکنولوژی
بخش بزرگی از نیروی کار در خطوط مونتاژ شرق آسیا را زنان جوان تشکیل میدهند. دلیل انتخاب آنها از سوی کارفرمایان، “دستان ظریفتر” برای قطعات ریز و “مطیع بودن” بیشتر نسبت به مردان در برابر قوانین سختگیرانه است. این زنان اغلب از حقوق پایه کمتری برخوردارند و در معرض آزارهای مختلف محیط کار قرار دارند. علاوه بر این، گزارشهای متعددی از حضور “کارآموزان دانشآموز” (Student Interns) در کارخانهها منتشر شده است. مدارس فنی در چین گاهی دانشآموزان خود را مجبور میکنند برای فارغالتحصیلی، ماهها در کارخانههای فناوری به عنوان نیروی کار ارزان با حقوق ناچیز کار کنند که عملاً نوعی کار اجباری تحت پوشش آموزش است.
این بهرهکشی از قشر آسیبپذیر، ستون فقرات تولید ارزان قیمت است. کودکان و نوجوانانی که باید در کلاسهای درس باشند، در شیفتهای شبانه قطعات سرور یا گوشیهای موبایل را تست میکنند. اگرچه شرکتهایی مثل اپل مدعی هستند که سیاستهای سختگیرانهای علیه کار کودکان دارند، اما پیمانکاران فرعی (Subcontractors) در لایههای پایینتر زنجیره تامین، اغلب این قوانین را دور میزنند. تفاوت بین آنچه در “گزارش پایداری” سالانه شرکتها نوشته میشود با آنچه در کف کارخانههای ویتنام یا مالزی میگذرد، شکافی عمیق است که با رنج انسانی پر شده است. زنان و کودکان در این سیستم، نه به عنوان سرمایه انسانی، بلکه به عنوان “نهادههای تولید ارزان” نگریسته میشوند.
۹. نقش اپل و سامسونگ در کنترل زنجیره تأمین
غولهای فناوری مثل اپل، سامسونگ و هوآوی قدرت مطلقی بر زنجیره تأمین خود دارند. آنها هستند که استانداردهای کیفیت، زمانبندی تحویل و قیمتها را تعیین میکنند. فشار این شرکتها برای کاهش قیمت تمام شده، مستقیماً به پیمانکاران منتقل میشود و آنها نیز برای حفظ سود خود، از حقوق کارگران میزنند. در واقع، سود سرشار این غولها از فروش هر دستگاه، ناشی از بهینهسازی وحشیانه هزینهها در مراحل تولید است. اپل به عنوان ثروتمندترین شرکت جهان، پتانسیل مالی لازم برای دوبرابر کردن حقوق تمام کارگران زنجیره تامینش را دارد بدون اینکه آسیب جدی به سودش برسد، اما منطق بازار سرمایه مانع از چنین اقداماتی میشود.
البته نباید نادیده گرفت که این شرکتها در سالهای اخیر اقدامات مثبتی برای بهبود شفافیت انجام دادهاند. انتشار لیست تامینکنندگان و بازرسیهای دورهای، گامی به جلو بوده است. اما منتقدان میگویند این اقدامات بیشتر جنبه “مدیریت بحران” و حفظ آبرو دارد تا تغییر ساختاری. سامسونگ در کره جنوبی با پروندههای متعددی در مورد ابتلای کارگرانش به لوسمی (سرطان خون) به دلیل تماس با مواد شیمیایی روبرو شد و سالها طول کشید تا مسئولیت آن را بپذیرد. این نشان میدهد که حتی برندهای پیشرو، تنها زمانی تغییر میکنند که فشار افکار عمومی و هزینههای قضایی از سود حاصل از پنهانکاری بیشتر شود. قدرت این شرکتها شمشیر دولبهای است که هم میتواند زنجیره تامین را اصلاح کند و هم آن را در وضعیت استثمار نگه دارد.
۱۰. اتوماسیون و رباتها؛ تهدید یا نجات کارگران؟
در سالهای اخیر، فاکسکان و دیگر غولها شروع به جایگزینی کارگران با میلیونها ربات کردهاند که به “فاکسبات” (Foxbot) معروفند. در نگاه اول، این ممکن است به معنای پایان رنج انسانی در خطوط مونتاژ باشد، اما واقعیت پیچیدهتر است. اتوماسیون گسترده باعث بیکاری میلیونها کارگر غیرماهر میشود که هیچ تخصص دیگری ندارند. برای جوانی که از روستا به شهر آمده، کارخانه تنها منبع درآمد است و حذف او توسط ربات، یعنی بازگشت به فقر مطلق روستایی. بنابراین، اتوماسیون در شرق آسیا نه یک حرکت بشردوستانه برای کاهش سختی کار، بلکه یک استراتژی اقتصادی برای کاهش وابستگی به نیروی کار انسانیِ “دردسرآفرین” (که ممکن است اعتصاب کند یا حقوق بیشتری بخواهد) است.
از سوی دیگر، کارهای باقیمانده برای انسانها سختتر شده است؛ زیرا آنها حالا باید با سرعت رباتها هماهنگ شوند. کارگرانی که در کنار رباتها کار میکنند، تحت نظارت دقیقتری هستند تا مطمئن شوند “بخش انسانی” فرآیند، سرعت کل خط را پایین نمیآورد. این ترکیب انسان و ماشین، نوع جدیدی از فشار عصبی را ایجاد کرده است. در آیندهای نزدیک، کارخانههای فناوری احتمالاً به محیطهای کاملاً تاریک (Lights-out Factories) تبدیل میشوند که در آنها نیازی به نور یا تهویه برای انسان نیست، چون فقط رباتها در آن حضور دارند. اما سوال بزرگ باقی میماند: تکلیف آن توده عظیم انسانی که زندگیشان به این چرخدندهها گره خورده بود چه خواهد شد؟ تکنولوژی بار دیگر در حال بازتعریف مفهوم کار است، اما به قیمت حذف تدریجی انسان از معادله.
۱۱. جنبشهای کارگری پنهان و مقاومت در شرق آسیا
علیرغم سرکوبهای شدید و ممنوعیت فعالیت اتحادیههای مستقل در بسیاری از مناطق صنعتی، مقاومت کارگری هرگز کاملاً خاموش نشده است. در سالهای اخیر شاهد اعتصابات خودجوش و اعتراضات گستردهای در کارخانههای ویتنام و چین بودهایم. کارگران با استفاده از شبکههای اجتماعی و پیامرسانهای رمزگذاری شده، علیه شرایط بد معیشتی و دستمزدهای پرداخت نشده متحد میشوند. این جنبشهای “غیررسمی” نشاندهنده بیداری طبقاتی در میان نسلی است که دیگر حاضر نیست به هر قیمتی در خدمت دنیای دیجیتال باشد. آنها خواستار کرامت انسانی، امنیت شغلی و سهمی عادلانه از ثروتی هستند که با دستان خود تولید میکنند.
مقاومت در این کارخانهها گاهی به شکلهای ظریفتری مثل “کارشکنی عمدی” یا “کندکاری” (Slowdown) بروز میکند. کارگران با کاهش عمدی سرعت تولید در لحظات حساس، کارفرما را مجبور به مذاکره میکنند. این مبارزات زیرزمینی هزینههای سنگینی برای رهبران کارگری دارد؛ بسیاری از آنها بازداشت یا برای همیشه از کار در صنعت محروم میشوند. با این حال، فشار از پایین باعث شده که استانداردهای کار در شرق آسیا به تدریج بهبود یابد. آگاهی از این مبارزات برای ما مصرفکنندگان مهم است تا بدانیم که بهبود شرایط در زنجیره تامین، مدیون مهربانی مدیران شرکتها نیست، بلکه نتیجه ایستادگی شجاعانه کسانی است که در تاریکترین لایههای این صنعت فعالیت میکنند.
۱۲. به سوی تکنولوژی اخلاقی؛ وظیفه ما چیست؟
پس از دانستن این حقایق، سوال این است که ما به عنوان مصرفکننده چه کاری میتوانیم انجام دهیم؟ اولین قدم، خروج از چرخه مصرفگرایی افراطی است. خرید هر ساله جدیدترین مدل گوشی، بنزینی است بر آتش استثمار در شرق آسیا. ما باید به سمت “حق تعمیر” (Right to Repair) حرکت کنیم؛ یعنی به جای تعویض دستگاه، آن را تعمیر و عمر مفیدش را طولانیتر کنیم. حمایت از برندهایی که شفافیت بیشتری در زنجیره تامین دارند (مثل Fairphone) و فشار بر شرکتهای بزرگ از طریق کمپینهای اجتماعی، میتواند تغییرات واقعی ایجاد کند. تکنولوژی نباید به بهای نابودی انسان و طبیعت تمام شود.
همچنین، مطالبهگری از دولتها برای وضع قوانین سختگیرانه بر واردات گجتهایی که منشأ غیراخلاقی دارند، بسیار موثر است. ما باید از “ناآگاهی آگاهانه” دست برداریم و بپذیریم که هر انتخاب ما در بازار، پیامی به زنجیره تولید میفرستد. تکنولوژی اخلاقی (Ethical Tech) یک رویا نیست، بلکه یک ضرورت برای بقای تمدن ماست. وقتی ما حاضر باشیم مبلغ کمی بیشتر برای محصولی بپردازیم که تضمین میکند کارگرش حقوق عادلانه گرفته و محیط زیست را تخریب نکرده، در واقع در حال سرمایهگذاری بر روی آیندهای انسانیتر هستیم. بهای واقعی گجتهای ما، با پول پرداخت نمیشود؛ بلکه با وجدان و تعهد ما نسبت به همنوعانمان در آن سوی کره زمین سنجیده میشود.
جمعبندی نهایی
پشت درخشش صفحه نمایش گجتهای مدرن، داستانی از تضادهای عمیق نهفته است؛ تضاد میان نبوغ مهندسی و استثمار انسانی، میان ثروت افسانهای غولهای فناوری و فقر کارگران خط مونتاژ. زنجیره تأمین در شرق آسیا و معادن آفریقا، بهای واقعی پیشرفت دیجیتال ما را با سلامت، عمر و محیط زیست خود میپردازند. ما به عنوان مصرفکننده نهایی، حلقهی آخر این زنجیره هستیم و مسئولیت داریم تا با آگاهی از این پشتپردهها، مدل مصرف خود را اصلاح کنیم. تکنولوژی زمانی واقعاً مایه افتخار بشر خواهد بود که نه تنها زندگی کاربرانش، بلکه زندگی تولیدکنندگانش را نیز ارتقا دهد و به جای تخریب، به شکوفایی جهانی کمک کند.








آقای دکتر عزیز ، سلام
اولا انتشار مطالبی از این دست که موجب جلب توجه به حقوق بنیادی مانند حقوق کارگران است ، کار پسنیده و قابل تقدیری است.
اما فراموش نکنیم ، که در کشور کمونیستی مانند چین که هنوز حدود سیصد میلیون نفر فاقد شناسنامه هستند-یعنی تابعیت و وجودشان در سیستم دولتی هنوز ثبت نشده است!! خوشبخترین آنها همین کارگرانی هستند که شما در رابطه با آنها نوشته اید.
خیلی از مردم چین آرزوی داشتن شغلی مانند همین کار طاقت فرسا را دارند!!
تفاوت سیستم مردم سالاری و غیر مردم سالاری را در مقایسه وضعیت چین و دنیای آزاد می توانیم ببینم .
به هر حال زمانی نسیم آزادی به این کشور خواهد رسید و آن موقع زمان تعییر است
(مانند کشورهای بلوک شرق که الان سوار توسن آزادی به سوی پیشرفت و مدرنیته می تازند)
کیبرد من فراسو هستش. یعنی همین جوری ساخته شده؟!
@علیرضا,
نه بابا! برای من هم فراسو هستش. این ساخت ایرانه!
@سعید, یعنی مال ما را افغانیها ساختن؟!
@علیرضا, میدانستید که فراسو را هم چینیها میسازند و ایزانیها فقط بسته بندیاش میکنند؟ در واقع فراسو هم چینی است.میتوانید خودتان تحقیق کنید تا صحت این ادعا برایتان مشخص شود
@محمود, بله درست می فرمایید. ظاهرا اصل این کیبردها هم BenQ بوده نه فراسو!
وضعیت کاری در ایران از نظر بازده کاری خیلی پایینه و دستمزدها هم کمه ولی نه اونقدر مثا اینها به نظر من تو ایران باید هردوی این موارد بهبود پیدا کنه
farassoo
بد نیست!
ای کاش یه شرکت فقط یه شرکت داخلی تو ایران خودمون وجود داشت که همچنین روش کاری داشت . ولی افسوس …
افسوس که هر کارمند و کارگر ایرانی در هر شرکت و هر اداره ایرانی فقط فکر این هستن که دیر بیان سره کار زود هم برن خونه و در حین ساعت کاری هم دست به سیاه و سفید نزنند . آخره ماه هم که میشه یه پوله مفتی بگیرن . واقعا که جای تاسفه .من خودم یکیشونم . به نظر شما چرا اینجوریه ؟
معلومه . به خاطره این که به کاره ما اصلا ارزش نمیدن . چه 7 ساعت در روز براشون کار کنی چه 17 ساعت فرقی نمیکنه . تازه اگر دزد نبودی آخره سر یه وصله ناجور هم بهت میچسبونن که آقا دزد تشریف داشتن .
جای تاسف بسیار است . . .
این وضعین فقط مختص کارخانه های ساخت کیبورد و ماوس نیست … بیش از 80 درصد کارگران چینی در چنی شرایطی زندگی می کنند . پول در میاورند تا فقط زنده بمانند !!
کارخونه های دیگری مثل پوشاک خیلی وحشت ناک تر از ایناست . به کمک این نیروی کار ارزونه که چین دنیارو داره قبضه می کنه …