داستان سیستم فوکوس خودکار؛ چگونه مهندسان اپتیک در دهه ۸۰ میلادی عکاسی ورزشی را دگرگون کردند؟
در دنیای امروز که با لمس صفحه نمایش گوشی هوشمند به سرعت روی سوژهها فوکوس میکنیم، فراموش کردن دوران سختی که عکاسان ورزشی برای ثبت یک لحظه پرشتاب باید رینگ لنزهای سنگین را به صورت دستی میچرخاندند بسیار آسان است. در این مقاله میخواهیم بررسی کنیم که مهندسان اپتیک در دهه هشتاد میلادی چگونه با ابداع سیستمهای فوکوس خودکار (Autofocus) انقلابی در ثبت تصاویر پر تحرک ایجاد کردند و این فناوری چطور مسیر تاریخ رسانههای تصویری را تغییر داد. آیا واقعاً این نوآوری حاصل یک شبه مهندسان ژاپنی بود یا ریشههای آن به سالها قبل بازمیگشت؟ در ادامه با بررسی دقیق روند تکامل این فناوری شگفتانگیز به این پرسشها پاسخ میدهیم.
فهرست مطالب
- بخش اول: مبانی اپتیک و چالشهای اولیه کنترل دستی وضوح تصویر
- بخش دوم: سنسورهای تشخیص فاز و اصول فنی فاصله یابی الکترونیکی
- بخش سوم: محدودیتهای حرکتی عکاسان ورزشی در دوران پیش از فوکوس خودکار
- بخش چهارم: ورود مینوتا با معرفی دوربین انقلابی ماکسوم ۷۰۰۰
- بخش پنجم: واکنش رقبا و مهاجرت بزرگ عکاسان حرفهای به سیستمهای نوین
- بخش ششم: ادغام موتورهای التراسونیک در ساختار داخلی لنزها
- بخش هفتم: الگوریتمهای پیشبینی حرکت سوژه در عکاسی ورزشی
- بخش هشتم: تغییرات بنیادین در ترکیببندی و کادربندی رویدادهای زنده
- بخش نهم: چالشهای نوری و خطاهای فنی سیستمهای اولیه در محیطهای تاریک
- بخش دهم: تاثیر این فناوری بر اقتصاد رسانهها و آژانسهای خبری بزرگ
- بخش یازدهم: تکامل سیستمهای چند نقطهای و پدیدار شدن ردیابی سهبعدی
- بخش دوازدهم: میراث مهندسان دهه هشتاد در دوربینهای بدون آینه امروزی
مبانی اپتیک و چالشهای اولیه کنترل دستی وضوح تصویر
پیش از آنکه تراشههای پردازشی وارد بدنه دوربینها شوند، عکاسی یک هنر کاملاً وابسته به هماهنگی چشم و دست عکاس بود و هدایت پرتوهای نور بازتابیده از سوژه به سمت فیلم عکاسی تنها از طریق چرخاندن حلقههای مکانیکی لنز انجام میگرفت. در این سیستمها، عکاس باید با تکیه بر وضوح چشمی خود در چشمی دوربین (Viewfinder) و با استفاده از ابزارهایی مانند شیشههای مات یا منشورهای دو تکه، نقطه دقیق برخورد پرتوهای نور را روی صفحه حساس فیلم پیدا میکرد که این کار در شرایط نوری ضعیف یا هنگام حرکت سریع سوژهها بسیار دشوار بود. درک فیزیک نور و نحوه انکسار آن در عدسیهای مختلف نشان میداد که کوچکترین تغییر در فاصله سوژه تا دوربین، زاویه همگرایی پرتوها را تغییر میدهد و همین امر موجب تاری تصویر نهایی میشود.
مهندسان اپتیک از سالها قبل میدانستند که برای خودکارسازی این فرآیند نیاز به سیستمی دارند که بتواند به صورت مداوم فاصله فیزیکی سوژه را ارزیابی کرده و موتورهای مکانیکی را برای جابجایی عدسیها فعال کند. چالش اصلی در این مسیر، نبود حسگرهای کوچک و سریعی بود که بتوانند کنتراست تصویر یا زاویه ورود نور را با دقت بالا و در کسری از ثانیه محاسبه کنند و به همین دلیل طرحهای اولیه بسیار حجیم و کند بودند. تلاشهای اولیه در دهههای شصت و هفتاد میلادی بیشتر به سیستمهای مقایسه کنتراست متکی بود که به دلیل سرعت پایین پردازش تراشهها عملاً در عکاسی ورزشی و خبری که سرعت حرف اول را میزد کاربردی نداشتند و عکاسان همچنان ترجیح میدادند به مهارتهای تجربی خود متکی باشند.
سنسورهای تشخیص فاز و اصول فنی فاصله یابی الکترونیکی
انقلاب واقعی در زمینه فوکوس خودکار زمانی رخ داد که مهندسان به سراغ مفهوم تشخیص فاز (Phase Detection) رفتند که روشی بسیار پیشرفتهتر و سریعتر از سنجش کنتراست سنتی بود. در این فناوری، پرتوهای نوری که از بخشهای مختلف عدسی عبور میکردند به کمک یک آینه نیمهشفاف به دو سنسور نوری مجزا هدایت میشدند تا فاصله میان دو تصویر تشکیل شده روی این سنسورها محاسبه شود. اگر سوژه در فوکوس کامل بود این دو تصویر دقیقاً در یک نقطه بر هم منطبق میشدند و در غیر این صورت، فاصله بین آنها جهت و میزان چرخش مورد نیاز لنز را برای رسیدن به وضوح کامل مشخص میکرد. این سیستم به دوربین اجازه میداد بدون نیاز به جستجوی رفت و برگشتی، بلافاصله بفهمد لنز باید به کدام سمت بچرخد و چه مقدار جابجا شود.
این دستاورد بزرگ مهندسی اپتیک نیازمند هماهنگی دقیق میان قطعات مکانیکی، سنسورهای نیمههادی پیشرفته و الگوریتمهای ریاضی بود که در اواخر دهه هفتاد و اوایل دهه هشتاد میلادی به بلوغ رسیدند. پیادهسازی این سیستم در دوربینهای تکلنزی بازتابی (SLR) چالش بزرگی بود زیرا باید تمام این قطعات در بدنه کوچک دوربین جا میگرفتند بدون اینکه وزن آن را بیش از حد افزایش دهند یا مصرف باتری را به شدت بالا ببرند. با طراحی سنسورهای خطی ویژه که میتوانستند تغییرات فاز نور را با دقت میکرومتر اندازهگیری کنند، بستر لازم برای ورود به عصر جدیدی از عکاسی که در آن ماشینها وظیفه تنظیم وضوح را بر عهده داشتند فراهم شد.
محدودیتهای حرکتی عکاسان ورزشی در دوران پیش از فوکوس خودکار
برای درک عظمت این تحول فنی باید نگاهی به شرایط کاری عکاسان ورزشی در المپیکها و مسابقات فوتبال دهه هفتاد میلادی بیندازیم که در آن دوران ثبت یک عکس واضح از دوندهای در حال دویدن یا فوتبالیستی در حال هد زدن شبیه به معجزه بود. عکاسان ناچار بودند از تکنیکی به نام فوکوس پیشفرض (Pre-focusing) استفاده کنند؛ به این معنی که نقطهای از زمین مسابقه مانند خط دروازه یا مانع دوومیدانی را نشان میکردند و منتظر میماندند تا سوژه به آن نقطه برسد و سپس دکمه شاتر را فشار میدادند. این روش باعث میشد بسیاری از لحظات هیجانانگیز که خارج از این نقاط پیشبینی شده رخ میدادند کاملاً از دست بروند و خلاقیت عکاس به شدت محدود شود.
علاوه بر این، استفاده از لنزهای تلهفتو (Telephoto) سنگین با دیافراگمهای باز که عمق میدان بسیار کمی ایجاد میکردند، حاشیه خطای عکاس را به صفر میرساند زیرا کوچکترین حرکت سوژه به جلو یا عقب باعث خروج کامل او از محدوده وضوح میشد. در مسابقات اتومبیلرانی یا اسبدوانی، سرعت حرکت سوژهها به قدری بالا بود که چشم انسان توانایی دنبال کردن و تنظیم همزمان لنز را نداشت و این موضوع باعث تولید حجم انبوهی از نگاتیوهای تار و غیرقابل استفاده میشد. این چالشهای مداوم و فرساینده، نیاز مبرمی را در بازار حرفهای عکاسی ایجاد کرد تا شرکتهای بزرگ تولیدکننده تجهیزات اپتیکی تمام توان تحقیق و توسعه خود را روی حل این مسئله متمرکز کنند.
ورود مینوتا با معرفی دوربین انقلابی ماکسوم ۷۰۰۰
در سال ۱۹۸۵ شرکت ژاپنی مینوتا با معرفی دوربین انقلابی ماکسوم ۷۰۰۰ (Minolta Maxxum 7000) که در برخی بازارها با نام داینکس ۷۰۰۰ شناخته میشد، دنیای عکاسی را شگفتزده کرد زیرا این نخستین دوربین با سیستم فوکوس خودکار یکپارچه در بدنه بود. برخلاف تلاشهای نیمهکاره شرکتهای رقیب که لنزهای فوکوس خودکار بزرگ و سنگینی را به صورت جانبی ارائه میکردند، مینوتا موتور فوکوس را درون بدنه دوربین قرار داد و از طریق یک شفت مکانیکی قدرت را به لنزهای جدید خود منتقل کرد. این طراحی هوشمندانه باعث شد لنزها همچنان سبک و کارآمد باقی بمانند و ارتباط الکترونیکی کاملی بین بدنه دوربین و عدسیها برقرار شود که سرعت کار را به شدت افزایش داد.
سیستم ماکسوم ۷۰۰۰ از یک سنسور تشخیص فاز پیشرفته در کف بدنه دوربین استفاده میکرد که اطلاعات نوری را پردازش کرده و دستورات حرکتی را به موتور الکتریکی داخلی صادر میکرد. این دوربین به سرعت به یک موفقیت تجاری بزرگ تبدیل شد و استانداردهای جدیدی را در صنعت عکاسی تعریف کرد که تمامی تولیدکنندگان دیگر مجبور به پیروی از آن شدند. معرفی این محصول نشان داد که عکاسی با وضوح خودکار دیگر یک ایده فانتزی یا اسباببازی برای آماتورها نیست، بلکه ابزاری قدرتمند و دقیق است که میتواند کارایی عکاسان حرفهای را در شرایط سخت کاری به طور چشمگیری بهبود بخشد.
واکنش رقبا و مهاجرت بزرگ عکاسان حرفهای به سیستمهای نوین
معرفی موفقیتآمیز سیستم مینوتا زنگ خطری جدی برای غولهای سنتی بازار دوربین یعنی کانن (Canon) و نیکون (Nikon) بود که سالها بازار عکاسان حرفهای و خبری را در انحصار خود داشتند. کانن در یک تصمیم شجاعانه و بسیار پرخطر تصمیم گرفت مانت قدیمی لنزهای خود را به طور کامل کنار بگذارد و سیستم کاملاً الکترونیکی ایاواس (EOS) را با مانت جدید معرفی کند که هیچ اتصال مکانیکی با لنز نداشت. این تصمیم هرچند در ابتدا با مخالفت عکاسان قدیمی که تجهیزات زیادی داشتند روبرو شد، اما به کانن اجازه داد موتورهای فوکوس را به جای بدنه، درون خود لنزها تعبیه کند که سرعت بینظیری را به ارمغان آورد.
نیکون مسیر محافظهکارانهتری را انتخاب کرد و تلاش نمود تا با حفظ سازگاری عقبرو با لنزهای قدیمی خود، سیستم فوکوس خودکار را معرفی کند که این تصمیم توسعه موتورهای پرسرعت اختصاصی را کمی به تاخیر انداخت. در این میان، عکاسان ورزشی که کارایی و سرعت سیستمهای جدید را در ثبت مسابقات بزرگ میدیدند، شروع به مهاجرت گروهی به سیستمهای نوین کردند زیرا دوربینهای جدید به آنها اجازه میداد تصاویری را ثبت کنند که پیش از آن عملاً غیرممکن بود. این رقابت شدید تکنولوژیکی در اواخر دهه هشتاد میلادی منجر به رشد سریع کیفیت سنسورها و موتورهای حرکتی شد و چهره عکاسی خبری را برای همیشه تغییر داد.
ادغام موتورهای التراسونیک در ساختار داخلی لنزها
یکی از بزرگترین گامها در بهبود کارایی سیستمهای فوکوس خودکار، ابداع موتورهای التراسونیک (Ultrasonic Motor) توسط مهندسان کانن در اواخر دهه هشتاد میلادی بود که به سرعت به استانداردی برای لنزهای حرفهای تبدیل شد. این موتورها به جای استفاده از چرخدندههای مکانیکی سنتی و پر سر و صدا، از ارتعاشات صوتی با فرکانس بالا برای چرخاندن حلقههای فوکوس لنز با سرعت بسیار بالا و در سکوت تقریباً کامل استفاده میکردند. این نوآوری به ویژه در رویدادهای ورزشی حساس مانند تنیس یا گلف که صدای دوربین میتوانست تمرکز ورزشکاران را به هم بزند، اهمیت بسیار زیادی داشت.
قرار گرفتن موتور در داخل لنز همچنین افت انرژی مکانیکی را که در سیستمهای انتقال قدرت از بدنه رخ میداد حذف کرد و به مهندسان اجازه داد تا گشتاور مورد نیاز برای جابجایی عدسیهای سنگین در لنزهای تلهفتو بزرگ را به راحتی تامین کنند. انتقال سیگنالها بین بدنه و لنز از طریق پینهای الکترونیکی طلاکاری شده انجام میشد که این امر سرعت پاسخگویی سیستم را به چند میلیثانیه کاهش داد. این تکامل سختافزاری نشان داد که ترکیب اپتیک پیشرفته با مکانیک دقیق و الکترونیک دیجیتال میتواند محدودیتهای فیزیکی گذشته را به طور کامل از بین ببرد.
الگوریتمهای پیشبینی حرکت سوژه در عکاسی ورزشی
با افزایش سرعت موتورهای فوکوس، مهندسان متوجه شدند که سرعت فیزیکی لنز به تنهایی برای عکاسی از سوژههای بسیار سریع کافی نیست زیرا در فاصله زمانی بین فشردن دکمه شاتر تا باز شدن پردههای آن، سوژه کمی به جلو حرکت میکند و عکس نهایی ممکن است همچنان تار باشد. برای حل این مشکل، مهندسان سیستمهای پردازش تصویر الگوریتمهای پیشبینی حرکت (Predictive Autofocus) را توسعه دادند که میتوانستند مسیر و سرعت حرکت سوژه را در چند فریم متوالی آنالیز کنند. دوربین با محاسبه این دادهها، موقعیت سوژه را در لحظه دقیق باز شدن شاتر پیشبینی میکرد و عدسیها را دقیقاً به همان نقطه انتقال میداد.
این فناوری هوشمند به عکاسان ورزشی اجازه داد تا بدون نگرانی از حرکتهای ناگهانی دوندگان یا خودروهای مسابقهای، دوربین را روی سوژه قفل کرده و بر روی ترکیببندی کادر خود تمرکز کنند. توسعه این الگوریتمها نیازمند پردازندههای سریعتر و برنامهنویسی پیچیدهای بود که بتواند نویزهای حرکتی را از مسیر واقعی سوژه تشخیص دهد و مانع از گم شدن فوکوس به دلیل عبور موانع ناگهانی از جلوی کادر شود. این پیشرفتهای نرمافزاری در کنار بهبودهای سختافزاری، سیستم فوکوس خودکار را از یک ابزار کمکی ساده به یک دستیار هوشمند و همهکاره برای ثبت دقیقترین لحظات ورزشی تبدیل کرد.
تغییرات بنیادین در ترکیببندی و کادربندی رویدادهای زنده
ورود فوکوس خودکار تنها سرعت عکاسی را افزایش نداد، بلکه زبان بصری و نحوه کادربندی عکسهای ورزشی و خبری را نیز به طور کامل دگرگون کرد. در گذشته، عکاسان به دلیل محدودیتهای فوکوس دستی مجبور بودند سوژه اصلی را همواره در مرکز کادر نگه دارند تا بتوانند وضوح آن را به طور مداوم کنترل کنند که این امر منجر به تصاویری با ترکیببندیهای تکراری و یکنواخت میشد. با ظهور سیستمهای جدید و بهویژه نقاط فوکوس متعدد که خارج از مرکز کادر قرار داشتند، عکاسان توانستند سوژهها را در بخشهای کناری کادر قرار داده و تصاویر پویاتر و هنریتری ثبت نمایند.
این آزادی عمل به خلق تصاویری با عمق میدان بسیار کم کمک کرد که در آنها سوژه اصلی به زیبایی از پسزمینه شلوغ ورزشگاهها جدا میشد و حس حضور در صحنه را به مخاطب القا میکرد. عکسهای ورزشی از پرترههای ایستا و ژستهای تکراری به سمت تصاویر اکشن با زوایای بازتر و دراماتیکتر حرکت کردند که احساسات، تلاشهای فیزیکی و تنشهای لحظهای ورزشکاران را به بهترین شکل نمایش میدادند. این تغییرات ساختاری در زیباشناسی عکاسی مطبوعاتی، استانداردهای جدیدی را برای سردبیران روزنامهها و مجلات ورزشی تعریف کرد که پیش از آن دور از دسترس به نظر میرسید.
چالشهای نوری و خطاهای فنی سیستمهای اولیه در محیطهای تاریک
با وجود پیشرفتهای شگرف، سیستمهای فوکوس خودکار اولیه در دهه هشتاد میلادی خالی از نقص نبودند و در شرایط نوری ضعیف یا در مواجهه با سوژههای کمکنتراست به شدت دچار مشکل میشدند. سنسورهای تشخیص فاز اولیه برای کارکرد صحیح نیاز به مقدار کافی نور داشتند و در سالنهای ورزشی سرپوشیده با نور کم یا مسابقات شبانه، دوربینها شروع به جستجوی مداوم و بیهوده برای یافتن نقطه فوکوس میکردند که به این پدیده شکار فوکوس (Focus Hunting) میگفتند. در این حالت، عدسیها مدام به عقب و جلو حرکت میکردند بدون اینکه بتوانند روی سوژه قفل شوند و این امر باعث از دست رفتن لحظات کلیدی مسابقات میشد.
همچنین سوژههایی که دارای الگوهای تکراری عمودی یا افقی بودند، سنسورهای خطی اولیه را به اشتباه میانداختند زیرا سیستم توانایی تشخیص کنتراست لازم را در این الگوها نداشت. مهندسان اپتیک برای حل این مشکلات شروع به طراحی سنسورهای صلیبی (Cross-type Sensors) کردند که میتوانستند تغییرات فاز نور را در هر دو جهت افقی و عمودی بررسی کنند و دقت فوکوس را در شرایط سخت نوری بهبود بخشند. این تکامل تدریجی نشان داد که مسیر تجاریسازی کامل یک فناوری جدید تا چه حد به بازخوردهای واقعی عکاسان در شرایط کاری سخت وابسته است.
تاثیر این فناوری بر اقتصاد رسانهها و آژانسهای خبری بزرگ
تسهیل فرآیند عکاسی واضح و سریع، اثرات اقتصادی عمیقی بر صنعت رسانه و آژانسهای خبری بزرگی مانند رویترز (Reuters) و آسوشیتدپرس (Associated Press) بر جای گذاشت. در دوران پیش از فوکوس خودکار، استخدام عکاسان ورزشی ماهر که توانایی تنظیم وضوح دستی در صدم ثانیه را داشته باشند بسیار هزینهبر بود و تعداد این افراد در سراسر جهان بسیار محدود بود. با ورود دوربینهای مجهز به وضوح خودکار، نرخ موفقیت در ثبت تصاویر واضح به شدت افزایش یافت و حتی عکاسان با تجربه کمتر نیز توانستند تصاویری با کیفیت استاندارد و قابل چاپ برای صفحات اول روزنامهها تهیه کنند.
این موضوع باعث کاهش هزینههای عملیاتی آژانسها و افزایش تعداد عکسهای ارسالی از مسابقات مختلف شد و رقابت شدیدی را در بازار فروش عکسهای مطبوعاتی ایجاد کرد. عکسهای باکیفیت و واضح ورزشی که پیش از این کمیاب و گرانقیمت بودند، به وفور در دسترس رسانهها قرار گرفتند و این امر ارزش تجاری عکسهای انحصاری را تغییر داد. به این ترتیب، ابداع مهندسان اپتیک نه تنها یک پیشرفت فنی، بلکه یک محرک اقتصادی قوی بود که ساختار مالی عکاسی مطبوعاتی را بازتعریف کرد.
تکامل سیستمهای چند نقطهای و پدیدار شدن ردیابی سهبعدی
در اواخر دهه هشتاد و ابتدای دهه نود میلادی، رقابت میان شرکتها به سمت افزایش تعداد نقاط فوکوس و پوشش وسیعتر کادر حرکت کرد تا عکاسان کنترل بیشتری بر روی سوژههای متحرک داشته باشند. سیستمهای اولیه تنها دارای یک نقطه فوکوس مرکزی بودند اما به مرور زمان ماژولهای جدید با چندین نقطه فوکوس در نواحی مختلف کادر طراحی شدند که به دوربین اجازه میداد حرکت سوژه را از یک نقطه به نقطه دیگر ردیابی کند. این تکامل که به سیستمهای ردیابی سهبعدی و پویا منجر شد، بر پایه الگوریتمهای پیچیده هوش مصنوعی اولیه و ارتباط مستقیم سنسور نورسنجی با سیستم فوکوس استوار بود.
این نوآوری به عکاسان اجازه میداد بدون نیاز به تغییر مداوم کادر، روی حرکتهای زیگزاگی ورزشکاران در زمین بازی تمرکز کنند و دوربین به طور خودکار نقطه فعال فوکوس را متناسب با موقعیت جدید سوژه تغییر میداد. این هماهنگی فوقالعاده میان حسگرها و نرمافزار پردازشی دوربین، پایداری و دقت عکاسی را در سرعتهای بالا تضمین کرد و زمینهساز استانداردهایی شد که امروزه در دوربینهای مدرن ورزشی به عنوان یک ضرورت اساسی پذیرفته شدهاند.
میراث مهندسان دهه هشتاد در دوربینهای بدون آینه امروزی
سیستمهای فوکوس خودکاری که امروزه در دوربینهای بدون آینه مدرن و حتی گوشیهای هوشمند خود استفاده میکنیم، همگی بر پایه اصول علمی و تجربیاتی شکل گرفتهاند که مهندسان اپتیک در دهه هشتاد میلادی پایهگذاری کردند. هرچند که امروزه حسگرهای تشخیص فاز مستقیماً روی سنسور تصویر اصلی قرار گرفتهاند و الگوریتمهای هوش مصنوعی میتوانند چشم انسان، پرندگان یا خودروها را ردیابی کنند، اما منطق مقایسه فازهای نوری و پیشبینی مسیر حرکت همچنان همان فرمولهای ریاضی و فیزیکی دوران گذشته است.
تلاشهای خستگیناپذیر مهندسان در آن دهه پرهیاهو نشان داد که چگونه نوآوری در سختافزار اپتیکی میتواند هنر عکاسی را از بند محدودیتهای مکانیکی رها سازد و به یک رسانه ثبت واقعیت بیواسطه تبدیل کند. میراث باارزش آنها هنوز هم در تکتک تصاویری که از مسابقات المپیک یا رویدادهای زنده خبری جهان ثبت میشوند زنده است و به ما یادآوری میکند که تکنولوژی چگونه مرزهای خلاقیت انسانی را گسترش میدهد.
جمعبندی نهایی
تحول سیستمهای فوکوس خودکار در دهه هشتاد میلادی صرفاً یک ارتقای سختافزاری ساده نبود، بلکه انقلابی همهجانبه در صنعت تصویربرداری بود که عکاسی ورزشی و خبری را از محدودیتهای سنتی رها کرد. مهندسان با ترکیب دانش اپتیک، الکترونیک و الگوریتمهای پیشبینی حرکت، ابزارهایی ساختند که سرعت و دقت ثبت لحظات گذرا را به شدت بالا برد. این تکامل تاریخی نه تنها استانداردهای بصری رسانهها را ارتقا داد، بلکه پایه و اساس فناوریهای پیشرفتهای شد که امروز در دوربینهای بدون آینه مدرن و گوشیهای هوشمند به آنها اتکا میکنیم و مرزهای ثبت واقعیت را گسترش میدهیم.









خیلی عالیه
تاحالا فیلمی از مراسم سی ای اس ندیده بودم
ممنون بابت زحماتی که کشیدید
تا حالا دو تا از فیلماتونو دیدم، الان هم دارم همشونو دان میکنم (متاسفانه بخاطر امتحانا یخده فرصت نظر گذاشتن کم بود باید عذر خواهی مارو هم ببخشید)
در ضمن StaxRip یکی از بهترین برنامه های کم کردن حجم فیلمه
من اینترنتم نامحدوده ولی درد روزگار محدود بودن هنوز زیر زبونمه
بهتر بود یخورده حجماشونو کمتر میکردنین
بازم بخاطر این اشتراک گذاری ها ممنــــــــــــون
با سلام،
حجم ویدیوهای اصلی خیلی زیاد بود، حداقل حجم ممکن با حفظ کیفیت ویدیو، حجمهایی هستش که در پستها میبینید.
ممنون از شما
ُسلام
تشکر میکنم از تلاشی که برای بازتاب این اتفاق هیجان انگیز انجام می دید، فقط تو رو خدا وقتی به غرفه شرکتی مثل نیکون میرید یه کم اطلاعات عمومی داشته باشید، نایکور 600 ام ام؟!
می دونین اگه یه عکاس اینو بشنوه چه حالی میشه؟
یه لنز 600 میلیمتری 10000 دلاری رو اینجوری باهاش برخورد میکنن؟ :D