لوبوتومی؛ جراحی وحشیانه‌ای که با یک یخ‌شکن روان انسان را به مسلخ می‌برد

دانستن تاریخچه تکان‌دهنده لوبوتومی (Lobotomy) برای هر کسی که به حوزه روان‌پزشکی، اخلاق پزشکی و تکامل علوم اعصاب علاقه‌مند است، نه تنها جالب، بلکه کاملاً ضروری محسوب می‌شود. در این مقاله قصد داریم به بررسی یکی از تاریک‌ترین دوران‌های طبابت مدرن بپردازیم و ببینیم چگونه یک جراحی مغزی که قرار بود راه نجات بیماران روانی باشد، به ابزاری برای نابودی کامل هویت و شخصیت آن‌ها تبدیل شد. آیا واقعاً پزشکان تصور می‌کردند که با قطع اتصالات لوب پیشانی می‌توانند آرامش را به جامعه بازگردانند؟ چرا این روش وحشیانه جایزه نوبل دریافت کرد و چگونه یک جراح با استفاده از یک ابزار ساده شبیه به یخ‌شکن، هزاران نفر را به زندگی نباتی محکوم کرد؟ با ما همراه باشید تا زوایای پنهان و علمی این فاجعه تاریخی را موشکافی کنیم.

فهرست مطالب

۱. خاستگاه لوبوتومی و جایزه نوبل جنجالی

داستان لوبوتومی با نام آنتونیو اگاس مونیس (António Egas Moniz)، متخصص مغز و اعصاب پرتغالی گره خورده است که در سال ۱۹۳۵ اولین نسخه از این عمل را با نام لوکوتومی (Leucotomy) معرفی کرد. او بر این باور بود که رفتارهای وسواسی و روان‌پریشی ناشی از مدارهای عصبی ثابت و تکراری در لوب پیشانی است که باید شکسته شوند. او با تزریق الکل به ماده سفید مغز یا بریدن آن با ابزاری به نام لوکوتوم، سعی داشت این ارتباطات را قطع کند. نتایج اولیه او که مدعی بهبود بیماران بود، چنان در جامعه علمی آن زمان طنین‌انداز شد که در سال ۱۹۴۹ جایزه نوبل فیزیولوژی و پزشکی را برای او به ارمغان آورد.

این جایزه امروزه به عنوان یکی از بزرگترین اشتباهات کمیته نوبل شناخته می‌شود، زیرا تشویق به انجام چنین عمل تخریب‌گری، راه را برای سوءاستفاده‌های گسترده باز کرد. مونیز تصور می‌کرد که با حذف «تنش‌های عصبی» از طریق جراحی، می‌تواند آرامش را به آسایشگاه‌های روانی شلوغ بازگرداند. اما واقعیت این بود که بیماران پس از عمل نه تنها درمان نمی‌شدند، بلکه توانایی تفکر انتزاعی، برنامه‌ریزی و حتی احساسات عمیق انسانی خود را از دست می‌دادند. آن‌ها به موجوداتی مطیع و بی‌اراده تبدیل می‌شدند که مدیریت‌شان برای کادر درمان راحت‌تر بود، اما دیگر شباهتی به انسانی که قبلاً بودند نداشتند.

۲. والتر فریمن؛ مردی که یخ‌شکن را به اتاق عمل برد

اگر مونیز مخترع بود، والتر فریمن (Walter Freeman) آمریکایی را باید مروج بی‌رحم این روش دانست که لوبوتومی را از یک جراحی دقیق بیمارستانی به یک پروسه سرپایی و وحشتناک تبدیل کرد. فریمن که جراح نبود اما خود را متخصص می‌دانست، روش لوبوتومی از طریق کاسه چشم (Transorbital Lobotomy) را ابداع کرد. او از یک وسیله شبیه به یخ‌شکن (Ice pick) استفاده می‌کرد که آن را از بالای کره چشم وارد جمجمه کرده و با ضربات چکش، استخوان نازک بالای چشم را می‌شکست تا به لوب پیشانی برسد و سپس با تکان دادن آن، بافت مغزی را پاره می‌کرد.

فریمن با یک ون مخصوص که آن را «لوبوتوموبیل» می‌نامید، در سراسر ایالات متحده سفر می‌کرد و در حضور خبرنگاران و پزشکان، این عمل را در عرض چند دقیقه و بدون بیهوشی عمومی (تنها با شوک الکتریکی برای بی حس کردن موقت) انجام می‌داد. او به قدری در کار خود غرق شده بود که جنبه‌های انسانی بیماران را کاملاً نادیده می‌گرفت و حتی در مواردی دو دست خود را همزمان برای لوبوتومی دو بیمار به کار می‌برد. رکوردشکنی‌های او در تعداد جراحی‌ها، لکه‌ای سیاه بر دامن تاریخ پزشکی است که نشان می‌دهد چگونه کاریزمای یک پزشک می‌تواند عقلانیت علمی را به حاشیه براند.

۳. مکانیسم تخریب؛ در مغز چه اتفاقی می‌افود؟

لوب پیشانی (Frontal Lobe) مرکز فرماندهی مغز انسان است که مسئولیتکردهایی نظیر تصمیم‌گیری، شخصیت، بیان احساسات و رفتارهای اجتماعی را بر عهده دارد. در لوبوتومی، هدف اصلی قطع کردن تارهای عصبی بود که قشر پیش‌پیشانی (Prefrontal Cortex) را به سایر نواحی مغز، به ویژه تالاموس متصل می‌کرد. پزشکان آن زمان گمان می‌کردند که احساسات شدید و افکار پریشان از این مسیرها عبور می‌کنند و با بریدن آن‌ها، بیمار دیگر رنج نخواهد برد. اما آن‌ها در واقع تبر را به ریشه هویت انسانی می‌زدند و باعث تخریب گسترده بافت‌های عصبی می‌شدند.

پس از قطع این اتصالات، بیمار دچار حالتی می‌شد که پزشکان به آن «کندی روانی» می‌گفتند؛ فرد دیگر نه عصبانی می‌شد، نه گریه می‌کرد و نه اعتراضی داشت. اما بهای این آرامش، از دست دادن کامل خلاقیت، ابتکار عمل و توانایی درک پیچیدگی‌های زندگی بود. بسیاری از بیماران پس از عمل دچار بی‌اختیاری ادرار، تشنج‌های شدید و افزایش اشتهای مفرط می‌شدند. مغز این افراد در واقع به یک حالت ابتدایی و غریزی بازمی‌گشت که در آن هیچ نشانی از شکوه و پیچیدگی روح انسانی دیده نمی‌شد و تنها یک کالبد زنده باقی می‌ماند.

۴. روزماری کندی؛ قربانی مشهور خاندان سلطنتی آمریکا

شاید غم‌انگیزترین داستان در تاریخ لوبوتومی مربوط به روزماری کندی (Rosemary Kennedy)، خواهر جان اف. کندی باشد. او که از نظر ذهنی کمی با برادران و خواهران نابغه‌اش تفاوت داشت و گاهی دچار نوسانات خلقی می‌شد، به دستور پدرش جوزف کندی تحت عمل لوبوتومی توسط والتر فریمن قرار گرفت. پدرش می‌ترسید که رفتارهای روزماری باعث رسوایی سیاسی خانواده شود. در حین عمل، زمانی که فریمن در حال بریدن بافت مغز او بود، از روزماری خواستند که آواز بخواند تا بفهمند چه زمانی عمل را متوقف کنند؛ وقتی او از خواندن بازماند و شروع به زمزمه‌های نامفهوم کرد، آن‌ها متوقف شدند.

نتیجه این جراحی برای دختر زیبای خاندان کندی فاجعه‌بار بود. او توانایی راه رفتن و صحبت کردن درست را از دست داد، سطح هوشی او به یک کودک نوپا تنزل یافت و دهه‌ها در آسایشگاه‌های خصوصی به دور از چشم عموم نگهداری شد. این حادثه سال‌ها مخفی نگه داشته شد تا اینکه بعدها به عنوان نمادی از بی‌رحمی و کوته‌فکری در برخورد با تفاوت‌های فردی فاش شد. داستان روزماری نشان داد که حتی ثروت و قدرت هم نمی‌تواند مانع از قربانی شدن در برابر علم کاذب و تعصبات خانوادگی شود.

۵. جنون جراحی در دهه‌های ۴۰ و ۵۰ میلادی

در اواسط قرن بیستم، لوبوتومی به یک مد پزشکی تبدیل شده بود. بیمارستان‌های روانی که به دلیل جنگ جهانی دوم و فشارهای اقتصادی مملو از بیماران بودند، به دنبال راه حلی سریع و ارزان برای مدیریت جمعیت خود می‌گشتند. لوبوتومی پاسخی ایده‌آل به نظر می‌رسید؛ زیرا هزینه آن بسیار کمتر از نگهداری طولانی‌مدت یک بیمار بود و فرد را از یک موجود پرخاشگر به یک مهره مطیع تبدیل می‌کرد. تخمین زده می‌شود که تنها در ایالات متحده حدود ۴۰ تا ۵۰ هزار نفر و در بریتانیا بیش از ۱۷ هزار نفر تحت این عمل قرار گرفتند.

نکته تکان‌دهنده اینجاست که لوبوتومی نه تنها برای اسکیزوفرنی و افسردگی شدید، بلکه برای درمان همجنس‌گرایی، سرکشی نوجوانان، بی خوابی و حتی دردهایی که منشأ فیزیکی نداشتند هم استفاده می‌شد. بسیاری از زنان که از نقش‌های سنتی خود ناراضی بودند یا علائم افسردگی پس از زایمان داشتند، توسط همسرانشان به کلینیک‌ها برده می‌شدند تا با یک لوبوتومی ساده، به «زنانی مطیع و خانه‌دار» تبدیل شوند. این سوءاستفاده ابزاری از جراحی مغز برای کنترل اجتماعی، یکی از تاریک‌ترین فصل‌های تاریخ حقوق بشر در قرن بیستم است.

۶. بازتاب لوبوتومی در سینما و ادبیات

فرهنگ عامه نقش مهمی در آگاه‌سازی مردم نسبت به وحشت این جراحی داشت. مشهورترین اثر در این زمینه، رمان و فیلم «دیوانه از قفس پرید» (One Flew Over the Cuckoo’s Nest) است. در انتهای این داستان، شخصیت اصلی یعنی رندل مک‌مورفی که نماد عصیان و حیات است، به دلیل سرکشی در تیمارستان تحت عمل لوبوتومی قرار می‌گیرد و به یک موجود بی‌جان تبدیل می‌شود. این تصویر به وضوح نشان داد که لوبوتومی نه یک درمان، بلکه ابزاری برای اخته کردن روح و کشتن شخصیت افراد توسط سیستم‌های کنترلی است.

فیلم‌های دیگری مانند «جزیره شاتر» (Shutter Island) نیز به اتمسفر وهم‌آلود و ترسناک لوبوتومی در دهه‌های گذشته پرداخته‌اند. در این آثار، لوبوتومی به عنوان تهدیدی نهایی به تصویر کشیده می‌شود که از مرگ فیزیکی ترسناک‌تر است؛ چرا که حافظه و کیستی فرد را از او می‌گیرد. این بازتاب‌های هنری باعث شد که افکار عمومی نسبت به آنچه در پشت دیوارهای بلند تیمارستان‌ها می‌گذرد حساس شود و جنبش‌های ضدروان‌پزشکی قدرت بگیرند تا در نهایت به ممنوعیت یا محدودیت شدید این روش‌ها منجر شود.

۷. پیامدهای اخلاقی و حقوقی جراحی‌های اجباری

از منظر اخلاق پزشکی، لوبوتومی ناقض تمامی اصول حرفه‌ای است. در آن دوران، مفهوم «رضایت آگاهانه» (Informed Consent) به ندرت رعایت می‌شد. بسیاری از بیماران به دلیل وضعیت روانی‌شان قادر به تصمیم‌گیری نبودند و خانواده‌های آن‌ها نیز تحت تأثیر تبلیغات فریبنده پزشکان، به انجام عمل رضایت می‌دادند. در برخی موارد، حتی از بیماران به عنوان نمونه‌های آزمایشگاهی برای تکمیل تکنیک‌های جراحی استفاده می‌شد بدون اینکه کمترین احترامی برای کرامت انسانی آن‌ها قائل شوند.

پس از فروکش کردن تب لوبوتومی، پرونده‌های حقوقی متعددی علیه بیمارستان‌ها و پزشکان تشکیل شد. این دوران باعث شد تا قوانین سفت و سختی برای انجام جراحی‌های مغز و اعصاب در موارد روان‌پزشکی وضع شود. امروزه جراحی‌های روانی (Psychosurgery) تنها در موارد بسیار حاد و به عنوان آخرین راهکار، آن هم با دقت میکروسکوپی و لیزری انجام می‌شود که هیچ شباهتی به تخریب فله‌ای بافت مغز در لوبوتومی ندارد. درس بزرگی که حقوق پزشکی از این فاجعه گرفت، ضرورت نظارت نهادهای مستقل بر روش‌های درمانی جدید بود.

۸. سوءبرداشت‌های علمی و خطاهای بیولوژیکی

اشتباه بنیادی لوبوتومیست‌ها این بود که مغز را به مانند یک مدار سیم‌کشی ساده تصور می‌کردند که با بریدن چند سیم می‌توان نویزهای مزاحم را حذف کرد. آن‌ها درک نمی‌کردند که مغز سیستمی به شدت پیچیده و انعطاف‌پذیر (Plasticity) است و قطع کردن اتصالات اصلی نه تنها رفتار هدف را تغییر می‌دهد، بلکه کل شبکه عصبی را دچار اختلال می‌کند. فرضیه «لوکالیزاسیون» یا جایگزینی که فکر می‌کردند هر حس دقیقاً در یک نقطه خاص است، در آن زمان بسیار ابتدایی فهمیده شده بود.

علاوه بر این، لوبوتومیست‌ها به تفاوت‌های فردی در آناتومی مغز توجهی نداشتند. والتر فریمن یخ‌شکن را به صورت کورکورانه در مغز حرکت می‌داد، بدون اینکه بداند دقیقاً کدام رگ یا هسته عصبی را پاره می‌کند. این رویکرد غیرعلمی باعث بروز خونریزی‌های داخلی مغزی، عفونت‌های شدید و مرگ‌ومیرهای زودرس می‌شد. دانش امروز علوم اعصاب به ما می‌گوید که حتی کوچکترین آسیب به قشر پیش‌پیشانی می‌تواند منجر به تغییرات جبران‌ناپذیر در قوه قضاوت و کنترل تکانه شود؛ حقیقتی که جراحان آن زمان یا نمی‌دانستند و یا آگاهانه نادیده می‌گرفتند.

۹. ظهور داروها؛ پایانی بر عصر قصابی مغز

چیزی که در نهایت به حکومت وحشت لوبوتومی پایان داد، نه تنها اعتراضات اخلاقی، بلکه کشف داروهای ضدروان‌پزشکی (Antipsychotics) بود. در اوایل دهه ۱۹۵۰، معرفی داروی کلرپرومازین (Chlorpromazine) که با نام تجاری تورازین (Thorazine) شناخته می‌شد، انقلابی در درمان بیماران روانی ایجاد کرد. این دارو به عنوان «لوبوتومی شیمیایی» مشهور شد، با این تفاوت بزرگ که اثرات آن برگشت‌پذیر بود و نیازی به سوراخ کردن جمجمه و تخریب فیزیکی مغز نداشت.

با ورود داروها به بازار، پزشکان متوجه شدند که می‌توانند علائم شدید اسکیزوفرنی و مانیا را با قرص کنترل کنند. این امر باعث شد که لوبوتومی به سرعت محبوبیت خود را از دست بدهد و به حاشیه رانده شود. بیمارستان‌ها دیگر نیازی نداشتند برای ساکت کردن بیماران به جراحی‌های پرخطر متوسل شوند. اگرچه داروها هم عوارض جانبی خود را داشتند، اما در مقایسه با وحشت لوبوتومی، یک پیشرفت عظیم و انسانی به شمار می‌رفتند. این تغییر پارادایم، روان‌پزشکی را از یک علم مبتنی بر جراحی‌های خشن به یک علم مبتنی بر شیمی و دارو درمانی تبدیل کرد.

۱۰. لوبوتومی در ایران و خاورمیانه

تاریخچه لوبوتومی در مناطق دیگر جهان از جمله ایران کمتر مورد مطالعه قرار گرفته است، اما شواهد نشان می‌دهد که این روش در اواخر دهه ۲۰ و اوایل دهه ۳۰ شمسی توسط برخی پزشکان تحصیل‌کرده در غرب به ایران نیز راه یافته بود. در آن دوران که بیمارستان‌های روانی مدرن در ایران در حال شکل‌گیری بودند (مانند تیمارستان چهرازی یا بیمارستان روزبه)، تلاش‌هایی برای استفاده از آخرین متدهای روز دنیا صورت می‌گرفت. با این حال، به دلیل کمبود امکانات جراحی پیشرفته و همچنین بافت سنتی جامعه، این روش هرگز به گستردگی ایالات متحده یا اروپا اجرا نشد.

گزارش‌های پراکنده‌ای از انجام لوبوتومی در بیمارستان‌های نظامی یا مراکز آموزشی آن زمان وجود دارد، اما خوشبختانه با شروع موج مخالفت‌های جهانی و ظهور داروها، این روش در ایران نیز خیلی زود منسوخ شد. بررسی این موضوع نشان می‌دهد که چگونه دانش پزشکی به سرعت از مرزها عبور می‌کند و اگر نظارت کافی و بومی‌سازی اخلاقی صورت نگیرد، حتی روش‌های خطرناک نیز می‌توانند به عنوان «پیشرفت علمی» وارد سیستم درمانی کشورهای در حال توسعه شوند. مطالعه این بخش از تاریخ پزشکی ایران می‌تواند به درک بهتر روند مدرنیته در سلامت روان کشور کمک کند.

۱۱. تفاوت لوبوتومی با جراحی‌های نوین مغز

بسیار مهم است که لوبوتومی وحشیانه قرن بیستم را با جراحی‌های دقیق اعصاب (Neurosurgery) امروزی اشتباه نگیریم. امروزه روش‌هایی مانند تحریک عمیق مغزی (Deep Brain Stimulation – DBS) برای درمان بیماری‌هایی نظیر پارکینسون یا وسواس‌های شدید (OCD) استفاده می‌شود. در این روش‌ها، به جای بریدن و تخریب بافت، الکترودهای بسیار ظریفی در نقاط خاصی از مغز قرار داده می‌شوند که با پالس‌های الکتریکی، فعالیت عصبی را تنظیم می‌کنند. این روش‌ها کاملاً برگشت‌پذیر بوده و تحت نظارت‌های شدید اخلاقی انجام می‌شوند.

همچنین تکنیک‌های جراحی رادیویی (Radiosurgery) مانند گامانایف (Gamma Knife) اجازه می‌دهند که بدون باز کردن جمجمه، ضایعات یا مسیرهای عصبی خاص با دقت میلی‌متری هدف قرار گیرند. تفاوت اصلی در این است که علم نوین به دنبال «حفاظت» از بافت مغز و «بهبود عملکرد» است، در حالی که لوبوتومی بر پایه «تخریب» و «ساکت کردن» بنا شده بود. دانش امروز ما از نقشه مغزی (Brain Mapping) به قدری پیشرفت کرده که جراحان می‌توانند قبل از هر اقدامی، مسیرهای حیاتی را شناسایی کنند تا کمترین آسیبی به شخصیت و آگاهی بیمار وارد نشود.

۱۲. میراث شوم و درس‌های ماندگار برای آیندگان

لوبوتومی به عنوان یک یادآور ابدی در تاریخ باقی خواهد ماند که چگونه علم می‌تواند بدون اخلاق به بیراهه برود. این تجربه تلخ به ما آموخت که هرگز نباید به سادگی تسلیم «راه حل‌های سریع» برای مسائل پیچیده انسانی شد. لوبوتومی محصول زمانی بود که بیماران روانی نه به عنوان انسان‌های رنجور، بلکه به عنوان «مشکلات مدیریتی» دیده می‌شدند. میراث این دوران، ایجاد کمیته‌های اخلاقی (Ethics Committees) در تمام بیمارستان‌ها و ضرورت انجام تحقیقات بالینی دقیق پیش از تایید هر روش درمانی جدید است.

امروز وقتی به عکس‌های والتر فریمن با یخ‌شکنش نگاه می‌کنیم، احساس وحشت می‌کنیم، اما باید از خود بپرسیم که آیا در طبابت مدرن امروز هم روش‌هایی وجود دارند که آیندگان به همان چشم به آن‌ها بنگرند؟ این فاجعه ما را مجبور می‌کند که همواره نسبت به قدرت پزشکان و نهادهای درمانی هوشیار باشیم و بر حفظ کرامت انسانی و تمامیت جسمانی بیماران تأکید کنیم. لوبوتومی درس بزرگی در مورد فروتنی علمی بود؛ اینکه بدانیم آنچه امروز به عنوان قله دانش می‌شناسیم، ممکن است فردا به عنوان یک اشتباه هولناک شناخته شود.

جمع‌بندی نهایی

لوبوتومی نه تنها یک شکست در جراحی، بلکه سقوطی اخلاقی در تاریخ بشریت بود که در آن علم به جای درمان، به ابزاری برای قطع ریشه‌های شخصیت تبدیل شد. این جراحی با تکیه بر دانش ناقص و با انگیزه مدیریت راحت‌تر بیماران، هزاران زندگی را به تباهی کشاند. اما از دل این خاکستر، روان‌پزشکی مدرن و حقوق بیمار متولد شد. امروزه ما با احترام به پیچیدگی مغز و رعایت اصول اخلاقی، به دنبال درمان‌هایی هستیم که کرامت انسانی را حفظ کنند. یادآوری لوبوتومی ضروری است تا هرگز فراموش نکنیم که پیشرفت علمی بدون وجدان و اخلاق، تنها مسیری به سوی تاریکی و سلب هویت انسانی است.

سوالات متداول

۱. آیا لوبوتومی هنوز در جایی از دنیا انجام می‌شود؟
خیر، روش سنتی لوبوتومی که شامل تخریب وسیع بافت لوب پیشانی بود، تقریباً در تمام کشورهای جهان ممنوع و منسوخ شده است. امروزه جراحی‌های روانی بسیار ظریف و هدفمندی با تکنولوژی‌های پیشرفته جایگزین آن شده‌اند که تنها در موارد بسیار نادر به کار می‌روند. این روش‌های نوین با نظارت‌های شدید قانونی و تنها برای بیمارانی که به هیچ درمان دیگری پاسخ نداده‌اند انجام می‌شود. به طور کلی، عصر یخ‌شکن و جراحی‌های کورکورانه مغزی به تاریخ پیوسته است.
۲. میزان مرگ‌ومیر ناشی از این جراحی چقدر بود؟
تخمین زده می‌شود که حدود ۵ تا ۱۰ درصد بیماران مستقیماً بر اثر این جراحی یا عوارض بلافاصله پس از آن جان خود را از دست می‌دادند. بسیاری دیگر نیز دچار خونریزی‌های مغزی، عفونت یا تشنج‌های دائمی می‌شدند که زندگی آن‌ها را کوتاه‌تر می‌کرد. عدم وجود محیط استریل در بسیاری از جراحی‌های سرپایی فریمن، ریسک مرگ را به شدت افزایش می‌داد. مرگ تنها یکی از پیامدها بود و نابودی هویت در زنده ماندگان فاجعه بزرگتری محسوب می‌شد.
۳. آیا جایزه نوبل اگاس مونیس بازپس گرفته شد؟
با وجود اعتراضات گسترده خانواده قربانیان و نهادهای حقوق بشری، بنیاد نوبل تا به امروز جایزه او را بازپس نگرفته است. سیاست رسمی بنیاد نوبل این است که جوایز اعطا شده در گذشته را لغو نمی‌کند، زیرا آن‌ها بازتاب دانش زمان خود بوده‌اند. با این حال، در وب‌سایت رسمی نوبل به جنجالی بودن و اثرات مخرب این جراحی اشاره شده است. این موضوع همچنان یکی از بحث‌برانگیزترین نقاط ضعف در اعتبار علمی جوایز نوبل باقی مانده است.
۴. آیا بیمارانی بودند که واقعاً از لوبوتومی سود برده باشند؟
درصد بسیار کمی از بیماران که دچار اضطراب‌های بسیار شدید و فلج‌کننده بودند، کاهش علائم را گزارش کردند، اما به قیمت از دست دادن عملکردهای دیگر. در واقع آنچه «بهبود» نامیده می‌شد، اغلب همان بی‌تفاوتی مطلق و از دست دادن اراده بود که پزشکان آن را درمان تلقی می‌کردند. خانواده‌ها ممکن بود از اینکه بیمارشان دیگر فریاد نمی‌زند خوشحال باشند، اما خود بیمار دیگر وجود خارجی نداشت. بنابراین سودمندی این روش یک خطای ادراکی در تعریف سلامت روان بود.
۵. تفاوت لوبوتومی با شوک الکتریکی (ECT) چیست؟
شوک الکتریکی یا تشنج‌درمانی (ECT) یک روش درمانی است که باعث ایجاد تشنج کنترل‌شده در مغز می‌شود و هنوز هم برای افسردگی‌های مقاوم استفاده می‌شود. برخلاف لوبوتومی، شوک الکتریکی شامل تخریب فیزیکی و دائمی بافت مغز با تیغ جراحی نیست و اثرات تخریبی ساختاری ندارد. اگرچه ECT هم در گذشته با سوءاستفاده‌هایی همراه بود، اما امروزه تحت بیهوشی و با رعایت استانداردهای علمی انجام می‌شود. لوبوتومی یک تخریب غیرقابل بازگشت بود، در حالی که ECT یک مداخله عملکردی است.
۶. والتر فریمن در پایان عمر خود چه سرنوشتی داشت؟
فریمن تا آخرین لحظات عمرش به درستی کار خود ایمان داشت و حتی پس از لغو مجوز جراحی‌اش، به ملاقات بیماران سابقش می‌رفت تا ثابت کند آن‌ها خوب هستند. او در اواخر دهه ۶۰ میلادی، پس از مرگ یکی از بیمارانش در حین عمل، از انجام جراحی منع شد. او در انزوا و در حالی که جامعه پزشکی او را طرد کرده بود، بر اثر سرطان در سال ۱۹۷۲ درگذشت. او هرگز بابت رنج‌هایی که به هزاران نفر تحمیل کرده بود، ابراز پشیمانی یا عذرخواهی نکرد.
۷. آیا لوبوتومی روی کودکان هم انجام می‌شد؟
متأسفانه بله، والتر فریمن لوبوتومی را روی کودکان حتی ۱۲ ساله که علائم سرکشی یا بیش‌فعالی داشتند نیز انجام می‌داد. یکی از مشهورترین موارد، هاوارد دالی بود که در ۱۲ سالگی به درخواست نامادری‌اش توسط فریمن لوبوتومی شد. او سال‌ها بعد کتابی نوشت و در آن شرح داد که چگونه زندگی‌اش پس از آن عمل در هاله‌ای از ابهام و ناتوانی گذشت. انجام این جراحی روی مغز در حال رشد کودکان، یکی از هولناک‌ترین جنبه‌های فعالیت‌های فریمن است.
دکتر علیرضا مجیدی
دکتر علیرضا مجیدی
پزشک، نویسنده و بنیان‌گذار وبلاگ «یک پزشک»
دکتر علیرضا مجیدی، نویسنده و بنیان‌گذار وبلاگ «یک پزشک».
بیش از دو دهه در زمینه سلامت، پزشکی، روان‌شناسی و جنبه‌های فرهنگی و اجتماعی آن‌ها می‌نویسد و تلاش می‌کند دانش را ساده اما دقیق منتقل کند.
پزشکی دانشی پویا و همواره در حال تغییر است؛ بنابراین، محتوای این نوشته جایگزین ویزیت یا تشخیص پزشک نیست.

16 دیدگاه

  1. سلام آقای دکتر.الان بیشتر از 2 ساله که من از خبرای شم بهره مند می شم.کارتون عالیه به خصوص که تنوع مطلب دارین مثل همین آلزایمر.البته اگه ما دچار نشیم.

  2. سلام.

    قالب نو مبارک…! منتها بنرش…! :( قبلیه بهتر بود… . : این پستم جالب بود. به نظر من که آلزایمرش شدید شده بود.

    موفق باشید.

  3. آدمه دیگه. ممکنه یادش رفته. شاید انقدر درگیر خودش بوده که یادش رفته باید پولی هم بده. شایدم پول نداشته که بده. شما مگه همون اول کار حق ویزیت رو نمیگیری؟

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
[wpcode id="260079"]