بازی فیلیپ سیمور هافمن در نقش لنکستر داد در فیلم The Master (2012) | فرهمند، فریبکار، سخنور، مقتدر، کنترل‌گر

برخی فیلم‌ها به دلیل لایه‌های عمیق فلسفی و روان‌شناختی خود نیاز به بازبینی‌های متعدد دارند. فیلم مرشد ساخته پل توماس اندرسن یکی از همین آثار است. در این میان بازی فیلیپ سیمور هافمن در نقش لنکستر داد (Lancaster Dodd) ملقب به مرشد، یکی از تاثیرگذارترین نقش‌آفرینی‌های قرن بیست‌ویکم به شمار می‌رود. دانستن ابعاد پنهان این بازی برای علاقه‌مندان به تحلیل سینما و روانشناسی بسیار کاربردی و افزاینده دانش است. در این مقاله قصد داریم به بررسی دقیق بازی هافمن در نقش رهبری فرهمند، فریبکار، سخنور، مقتدر و کنترل‌گر بپردازیم. چگونه هافمن توانست جذابیت مغناطیسی یک رهبر فرقه را با ضعف‌ها و ناامنی‌های پنهان او تلفیق کند؟ رابطه او با فردی کوئل چه ابعادی از روح انسان را آشکار می‌سازد؟ با ما همراه باشید تا تکنیک‌های فنی و ظرایف روان‌شناختی این شاهکار سینمایی را با هم تحلیل کنیم.

فهرست مطالب

۱. شناسنامه اثر و معرفی کاراکترهای فیلم مرشد

فیلم مرشد (The Master) محصول سال ۲۰۱۲ میلادی به نویسندگی، تهیه‌کنندگی و کارگردانی پل توماس اندرسن است. این فیلم درام روان‌شناختی یکی از تحسین‌شده‌ترین آثار دهه دوم قرن بیست‌ویکم به شمار می‌رود. بازیگران اصلی فیلم واکین فینیکس (Joaquin Phoenix) در نقش فردی کوئل، فیلیپ سیمور هافمن در نقش لنکستر داد، امی آدامز در نقش پگی داد (همسر لنکستر) و رامی مالک در نقش کلارک هستند. داستان فیلم در سال‌های پس از جنگ جهانی دوم می‌گذرد و رابطه پیچیده میان یک سرباز سابق نیروی دریایی که از اختلال اضطراب پس از سانحه رنج می‌برد و رهبر یک جنبش مذهبی جدید به نام علت (The Cause) را روایت می‌کند. هافمن در این فیلم نقش لنکستر داد را بازی می‌کند؛ مردی فرهمند، بسیار باهوش و سخنور که ادعا می‌کند راه درمان روح انسان را پیدا کرده است. این فیلم در جشنواره ونیز مورد استقبال شدید قرار گرفت و شیر نقره‌ای بهترین کارگردانی و جایزه بهترین بازیگر مرد را به طور مشترک برای فینیکس و هافمن به ارمغان آورد. همچنین هر سه بازیگر اصلی فیلم نامزد جایزه اسکار شدند. فیلمبرداری خیره‌کننده Mihai Malaimare Jr با فرمت ۷۰ میلی‌متری، ابهت بصری بی‌نظیری به این درام روان‌شناختی بخشیده است.

۲. تشریح مفصل داستان فیلم و تقابل غریزه با کنترل اجتماعی

داستان فیلم مرشد با معرفی فردی کوئل آغاز می‌شود؛ سربازی آسیب‌دیده از جنگ جهانی دوم که از اعتیاد شدید به الکل‌های دست‌ساز و رفتارهای جنسی مهارنشده رنج می‌برد. او پس از ترخیص از ارتش نمی‌تواند با جامعه عادی سازگار شود و پس از یک حادثه، به طور اتفاقی وارد کشتی لنکستر داد ملقب به مرشد می‌شود. لنکستر داد رهبر فرقه مذهبی-روانشناختی علت است که پیروانش او را به عنوان نجات‌دهنده می‌پرستند. داد به سرعت جذب فردی و معجون‌های الکلی عجیب او می‌شود و تصمیم می‌گیرد فرآیند پردازش (Processing) را روی او امتحان کند تا روح وحشی‌اش را رام کند. در طول فیلم، ما شاهد سفر این گروه به شهرهای مختلف آمریکا برای ترویج عقاید فرقه و جذب سرمایه‌گذاران ثروتمند هستیم. همسر مقتدر داد یعنی پگی، به حضور فردی بدبین است و او را تهدیدی برای فرقه می‌داند. فردی با وجود تلاش‌های زیاد، نمی‌تواند به طور کامل تحت کنترل فرقه درآید و در نهایت پس از فراز و نشیب‌های فراوان و سفری به انگلستان، راه خود را از مرشد جدا می‌کند. فیلم روایتی نمادین از تقابل دائمی غریزه وحشی و مهارنشده انسانی با ساختارهای کنترل‌گر اجتماعی و مذهبی است.

۳. تکنیک‌های بازیگری هافمن در خلق پرسونای فرهمند و سخنور

فیلیپ سیمور هافمن در نقش لنکستر داد، شاهکاری از کنترل صدا و زبان بدن را به نمایش می‌گذارد. او باید نقشی را بازی کند که سلاح اصلی‌اش کلمات و قدرت سخنوری است. هافمن با صدایی بم، آرام و پرطنین صحبت می‌کند که حسی از امنیت و دانایی مطلق را به شنونده القا می‌کند. او کلمات را با شمرده‌نویسی و طمانینه خاصی ادا می‌کند که نشان‌دهنده تسلط کامل او بر محیط اطرافش است. زبان بدن هافمن در نقش مرشد، بسیار مقتدرانه و در عین حال صمیمی است؛ او با لبخندهای پهن و آغوش باز با پیروانش روبه‌رو می‌شود اما چشمان تیزبینش همواره در حال ارزیابی مخاطب هستند. یکی از تکنیک‌های درخشان هافمن در این فیلم، نمایش خشم‌های ناگهانی و انفجاری است که پشت پرسونای متمدن او پنهان شده‌اند. در صحنه‌هایی که عقاید او توسط منتقدان یا شک‌اکان به چالش کشیده می‌شود، هافمن با تغییر سریع لحن و بالا بردن تن صدا، ماهیت کنترل‌گر و متعصب خود را آشکار می‌سازد. او به خوبی مرز باریک میان یک مصلح اجتماعی دلسوز و یک شیاد خودشیفته را با بازی چندلایه خود ترسیم می‌کند.

۴. روانشناسی لنکستر داد؛ کنترل‌گری، اقتدار مقتدرانه و ترس از رسوایی

از منظر روان‌شناختی شخصیت لنکستر داد نمونه‌ای کلاسیک از رهبران کاریزماتیک خودشیفته (Narcissistic Charismatic Leaders) است. او نیاز شدیدی به کنترل اطرافیان و تایید شدن توسط آن‌ها دارد. فرقه علت در واقع پروژه‌ای بزرگ برای ارضای خودخواهی او و فرار از ناامنی‌های درونی‌اش است. او با ادعای درمان روح انسان‌ها، پیروانش را به خود وابسته می‌کند تا قدرتی مطلق به دست آورد. با این حال او همواره با ترسی عمیق از رسوایی و فاش شدن بی‌اساس بودن نظریاتش زندگی می‌کند. هافمن این ضعف روانی پنهان را با ظرافت زیادی در بازی‌اش نشان می‌دهد؛ به ویژه در سکانس‌هایی که پسرش عقاید او را مسخره می‌کند یا همسرش پگی به او دستور می‌دهد که رفتار خود را اصلاح کند. پگی در واقع مغز متفکر و کنترل‌گر واقعی پشت صحنه است و لنکستر بدون تایید او احساس ناتوانی می‌کند. این وابستگی نشان می‌دهد که مرشد خود اسیر همان ساختارهای کنترلی است که برای دیگران ساخته است و قدرت او پوسته‌ای توخالی است که با کوچک‌ترین شکی ممکن است فرو بریزد.

۵. کالبدشکافی رابطه مرید و مرادی میان لنکستر داد و فردی کوئل

رابطه میان لنکستر داد و فردی کوئل قلب تپنده فیلم مرشد است. این رابطه فراتر از یک همکاری ساده یا مرید و مرادی معمولی است و ابعادی افلاطونی، روانی و حتی نمادین دارد. لنکستر در فردی موجودی دست‌نخورده، وحشی و عاری از تظاهر را می‌بیند که آرزو داشت خودش جرات بودن مثل او را داشته باشد. فردی نماینده غریزه خالص حیوانی است که لنکستر تلاش می‌کند آن را رام کند تا کارآمدی نظریاتش را به جهان ثابت کند. از سوی دیگر فردی در لنکستر پدر، معلم و پناهگاهی را می‌بیند که هرگز نداشته است. هافمن و واکین فینیکس در صحنه‌های مشترک خود انرژی فوق‌العاده‌ای تولید می‌کنند؛ تقابل آرامش باوقار هافمن با حرکات عصبی و خمیده فینیکس، تضاد زیبایی خلق می‌کند. لنکستر به فردی می‌گوید که اگر راهی برای زندگی بدون مرشد پیدا کند، اولین انسانی خواهد بود که به این دستاورد رسیده است. این جمله نشان‌دهنده اعتراف تلخ مرشد به اسارت همیشگی انسان در زنجیرهای تمدن و نیاز او به کنترل شدن است.

۶. ارتباط فرقه کاز با کلیسای ساینتولوژی و ریشه‌های تاریخی آن

یکی از موضوعات جنجالی پیرامون فیلم مرشد، شباهت‌های آشکار فرقه علت با کلیسای ساینتولوژی (Scientology) و شخصیت لنکستر داد با ال ران هابارد (L. Ron Hubbard) موسس این فرقه است. هابارد نیز مانند داد کتابی درباره سلامت روان نوشت، سفر با کشتی را ترجیح می‌داد و ادعا می‌کرد خاطرات زندگی‌های گذشته انسان‌ها را درمان می‌کند. اگرچه پل توماس اندرسن هرگز به طور رسمی فیلم خود را یک بیوگرافی از هابارد ننامید اما تایید کرد که از تاریخچه ساینتولوژی به عنوان منبع الهام اصلی استفاده کرده است. هافمن برای بازی در این نقش تحقیقات زیادی درباره هابارد و نحوه سخنرانی‌های او انجام داد. با این حال فیلم فراتر از یک نقد ساده به ساینتولوژی می‌رود و به بررسی ریشه‌های تاریخی تمایل انسان‌ها به پذیرش فرقه‌های مذهبی در دوران بحران‌های پس از جنگ می‌پردازد. این بستر تاریخی نشان می‌دهد که چگونه خلاء معنوی در آمریکای دهه پنجاه زمینه را برای ظهور شبه‌علم و رهبران دروغین فراهم کرد تا با سوءاستفاده از ترومای جنگ، امپراتوری‌های مالی و مذهبی خود را بنا کنند.

۷. اسرار پشت صحنه و چالش‌های همکاری هافمن و پل توماس اندرسن

همکاری فیلیپ سیمور هافمن با پل توماس اندرسن یکی از موفق‌ترین همکاری‌های کارگردان-بازیگر در تاریخ سینمای معاصر است. مرشد پنجمین و آخرین همکاری مشترک آن‌ها پیش از درگذشت تراژیک هافمن در سال ۲۰۱۴ بود. اندرسن این نقش را به طور اختصاصی برای هافمن نوشته بود و می‌دانست تنها او می‌تواند پیچیدگی‌های شخصیتی لنکستر داد را بازی کند. در پشت صحنه هافمن و فینیکس روش‌های متفاوتی برای متد بازیگری خود داشتند؛ فینیکس به طور کامل در نقش فردی غرق شده بود و حتی در زمان قطع فیلمبرداری از کاراکتر خارج نمی‌شد، در حالی که هافمن رویکردی تکنیکی‌تر و متمرکزتر داشت. این تفاوت روش‌ها تنش مفیدی در صحنه‌ها ایجاد می‌کرد. یکی از چالش‌های بزرگ هافمن، اجرای صحنه آواز خواندن پایانی بود که باید با احساسات متناقض عشق، حسرت و خداحافظی اجرا می‌شد. اندرسن با دادن آزادی عمل بالا به هافمن اجازه داد تا ریزترین جزئیات این رهبر فرهمند را خلق کند و این همکاری به یکی از درخشان‌ترین نقاط کارنامه هر دو هنرمند تبدیل شد.

۸. بررسی زوایای فیلمبرداری و میزانسن در بازنمایی قدرت مرشد

کارگردانی پل توماس اندرسن و فیلمبرداری بی‌نظیر با فرمت ۷۰ میلی‌متری نقش بسزایی در برجسته کردن اقتدار لنکستر داد دارد. در بسیاری از سکانس‌ها، دوربین در زوایای پایین (Low Angle) قرار می‌گیرد تا هافمن را بزرگ‌تر، مقتدرتر و مسلط بر کادر نشان دهد. طراحی صحنه خانه‌ها و کشتی با خطوط مستقیم و ساختارهای محکم، نشان‌دهنده نظم و کنترل فرقه است که در تضاد با فضاهای باز و آشفته‌ای قرار دارد که فردی کوئل در آن‌ها پرسه می‌زند. نورپردازی در صحنه‌های سخنرانی داد معمولا به گونه‌ای است که چهره او را در هاله‌ای از نور قرار می‌دهد تا حس قداست و فرهمندی او را تقویت کند. هافمن با درک درست از این تمهیدات بصری، بازی خود را با قاب‌بندی‌های دوربین هماهنگ می‌کند؛ او در مرکز قاب‌ها با ایستادن محکم و حرکات دست مقتدرانه، فضای بصری را کاملا تحت کنترل خود درمی‌آورد و به تماشاگر نشان می‌دهد که چرا پیروانش او را به عنوان مرشد پذیرفته‌اند.

۹. سوءبرداشت‌ها درباره پیام مذهبی فیلم و شخصیت لنکستر داد

یکی از سوءبرداشت‌های رایج درباره فیلم مرشد این است که آن را اثری صرفا ضد مذهب یا بیانیه‌ای علیه ساینتولوژی بدانیم. برخی منتقدان معتقد بودند فیلم با به تصویر کشیدن فریبکاری‌های لنکستر داد، تمام اشکال ایمان معنوی را زیر سوال می‌برد. اما با تحلیل دقیق‌تر بازی هافمن مشخص می‌شود که فیلم نگاهی بسیار عمیق‌تر و دلسوزانه‌تر به این شخصیت دارد. لنکستر داد صرفا یک شیاد مادی‌گرا نیست؛ او خود به شدت به گفته‌هایش باور دارد و واقعا می‌خواهد به بشریت کمک کند. ناامیدی او در مواجهه با عدم بهبود فردی نشان می‌دهد که او خود اولین قربانی توهمات خویش است. اندرسن به جای تمسخر مذهب، به بررسی نیاز وجودی انسان به داشتن یک راهنما و مرشد در زندگی می‌پردازد. بازی هافمن این بعد انسانی و دردناک شخصیت را برجسته می‌سازد و مانع از آن می‌شود که لنکستر داد به یک کاریکاتور شرور از رهبران فرقه‌ای تبدیل شود.

۱۰. تحلیل جامعه‌شناختی رشد فرقه‌ها در آمریکای پس از جنگ جهانی دوم

فیلم از منظر جامعه‌شناختی به بررسی پدیده رشد فرقه‌های مذهبی جایگزین در دهه پنجاه میلادی در آمریکا می‌پردازد. پس از پایان جنگ جهانی دوم، جامعه آمریکا با موجی از سربازان بازگشته مواجه شد که دچار آسیب‌های شدید روحی بودند و سیستم درمانی سنتی توانایی پاسخگویی به نیازهای آن‌ها را نداشت. در این میان، جنبش‌های مذهبی جدید با ارائه درمان‌های ساده، سریع و ایجاد حس تعلق گروهی، خلاء ناشی از ناکارآمدی نهادهای رسمی را پر کردند. شخصیت لنکستر داد نماد این‌گونه جنبش‌ها است که با استفاده از ابزارهای شبه‌علمی و سخنرانی‌های جذاب، به پیروان سرگردان خود هویتی جدید می‌بخشیدند. جامعه‌شناسان معتقدند که فرقه‌ها در دوران گذار اجتماعی رشد می‌کنند؛ یعنی زمانی که ارزش‌های سنتی رنگ باخته‌اند و ارزش‌های جدید هنوز تثبیت نشده‌اند. بازی هافمن به زیبایی این نیاز جامعه به کنترل و پناهگاه عاطفی را بازتاب می‌دهد و نشان می‌دهد که چگونه یک رهبر باهوش می‌تواند از بحران‌های روحی جامعه برای تحکیم قدرت خود استفاده کند.

۱۱. مقایسه بازی هافمن در این فیلم با بازی‌های مشابه رهبران فرقه‌ای

برای درک بهتر ارزش بازی فیلیپ سیمور هافمن می‌توان آن را با بازی مارلون براندو (Marlon Brando) در فیلم اینک آخرالزمان (Apocalypse Now 1979) در نقش سرهنگ کورتز یا بازی رابرت دی نیرو در فیلم‌های مشابه مقایسه کرد. براندو در نقش کورتز تصویری از یک خدای دیوانه و ویرانگر را ارائه می‌دهد که در تاریکی مطلق فرو رفته و با هیبت فیزیکی و جنون خود پیروانش را کنترل می‌کند. در مقابل هافمن در نقش لنکستر داد تصویری متمدن، شیک، آراسته و مرفه از یک رهبر فرقه ارائه می‌دهد. قدرت داد در کلمات، لبخندها و توانایی او در متقاعد کردن مردم در سالن‌های مجلل نهفته است. او به جای فرار از جامعه، تلاش می‌کند در قلب جامعه جایگاهی محترم برای خود دست‌وپا کند. این مقایسه نشان می‌دهد که چگونه هافمن توانسته است با پرهیز از کلیشه‌های جنون‌آمیز، تصویری واقع‌گرایانه‌تر، مدرن‌تر و در عین حال به همان اندازه ترسناک از قدرت و کنترل‌گری خلق کند.

۱۲. تحلیل سکانس اتاق بازجویی؛ نبرد نهایی عقل و غریزه وحشی

بدون شک یکی از درخشان‌ترین و تاثیرگذارترین سکانس‌های تاریخ سینما، سکانس سلول انفرادی و تقابل بازداشتگاهی میان لنکستر داد و فردی کوئل است. پس از دستگیری هر دو شخصیت توسط پلیس، آن‌ها در دو سلول مجاور قرار می‌گیرند. در این صحنه فینیکس با جنون تمام شروع به شکستن وسایل سلول و فریاد زدن می‌کند در حالی که هافمن در سلول خود محکم و آرام ایستاده است و او را تماشا می‌کند. وقتی خشم فردی فروکش می‌کند، دیالوگ‌های فوق‌العاده‌ای میان آن‌ها رد و بدل می‌شود. هافمن با صدایی مقتدر اما سرشار از اندوه، فردی را به خاطر رفتارهای حیوانی‌اش سرزنش می‌کند و فردی نیز داد را به فریبکاری و ساختن تمام داستان‌هایش متهم می‌کند. این سکانس اوج بازی هر دو بازیگر است؛ نبردی کلامی و فیزیکی که در آن مرزهای میان عقل تمدن‌یافته و غریزه وحشی به طور کامل فرو می‌ریزد. بازی هافمن در این صحنه نشان می‌دهد که چگونه اقتدار مرشد در برابر حقیقت عریان غریزه فردی به چالش کشیده می‌شود و او را به مرز فروپاشی کامل روانی می‌کشاند.

جمع‌بندی نهایی

بازی فیلیپ سیمور هافمن در نقش لنکستر داد در فیلم مرشد شاهکاری ماندگار در تحلیل قدرت، کاریزما و شکنندگی انسان است. او توانست با تسلط بی‌نظیر بر ابزارهای بیانی خود، پرتره‌ای زنده و چندلایه از یک رهبر فرقه خلق کند که در پشت ماسک اقتدار و سخنوری، با ناامنی‌ها و ترس‌های عمیقی دست‌وپنجه نرم می‌کند. رابطه او با فردی کوئل به عنوان نمادی از تقابل ازلی تمدن و غریزه، یکی از پیچیده‌ترین زوج‌های سینمایی را رقم زد که با درگذشت هافمن به میراثی جاودان در تاریخ سینمای جهان تبدیل شد.

سوالات متداول

۱. آیا شخصیت لنکستر داد به طور کامل بر اساس ال ران هابارد ساخته شده است؟
شخصیت لنکستر داد الهامات زیادی از زندگی و شخصیت ال ران هابارد موسس ساینتولوژی گرفته است. پل توماس اندرسن از ساختار فرقه ساینتولوژی برای طراحی بستر داستانی فیلم استفاده کرد. با این حال او تاکید داشت که این کاراکتر هویتی مستقل و دراماتیک دارد. هدف اصلی فیلم بررسی رابطه انسانی میان دو شخصیت اصلی بود، نه ساخت یک بیوگرافی دقیق تاریخی.
۲. علت نام‌گذاری فیلم به «مرشد» (The Master) چیست؟
این نام به جایگاه لنکستر داد به عنوان رهبر و راهنمای فرقه اشاره دارد که پیروانش او را ارباب یا مرشد می‌خوانند. همچنین این عنوان مفهوم روان‌شناختی تسلط و کنترل انسان‌ها بر یکدیگر را برجسته می‌سازد. فیلم نشان می‌دهد که چگونه هر انسانی در زندگی به دنبال یک مرشد یا تکیه‌گاه معنوی است. این واژه کنایه‌ای به اسارت اختیاری انسان در ساختارهای قدرت است.
۳. نقش شخصیت پگی داد با بازی امی آدامز در فرقه چیست؟
پگی داد همسر لنکستر و قدرت واقعی پشت صحنه فرقه علت است. او زنی به شدت ایدئولوژیک، بی‌رحم و محافظه‌کار است که بقای فرقه را بر هر چیزی ترجیح می‌دهد. پگی رفتارهای شوهرش را کنترل می‌کند و مانع از انحراف او از مسیر اصلی می‌شود. حضور او نشان می‌دهد که مرشد خود تحت کنترل شدیدتری قرار دارد.
۴. چرا رابطه لنکستر داد با فردی کوئل تا این حد پیچیده است؟
رابطه آن‌ها تقابل دو قطب مخالف است؛ عقل و تمدن در برابر غریزه و توحش. لنکستر به دنبال اهلی کردن روح وحشی فردی است تا کارآمدی روش‌هایش را ثابت کند. او همچنین در فردی رهایی و صداقتی را می‌بیند که خود از داشتن آن محروم است. این کشش متناقض باعث شکل‌گیری یکی از جذاب‌ترین روابط تاریخ سینما می‌شود.
۵. آیا فیلیپ سیمور هافمن برای این نقش جایزه اسکار دریافت کرد؟
هافمن برای بازی درخشان خود نامزد جایزه اسکار بهترین بازیگر نقش مکمل مرد شد اما آن را به کریستوف والتس واگذار کرد. با این حال او جایزه بهترین بازیگر مرد جشنواره فیلم ونیز را به طور مشترک با واکین فینیکس دریافت کرد. منتقدان بازی او را به عنوان یکی از قله‌های بازیگری کارنامه‌اش ستودند. این نقش‌آفرینی همچنان مورد تحسین گسترده تحلیل‌گران است.
۶. اهمیت فرمت فیلمبرداری ۷۰ میلی‌متری در نمایش شخصیت لنکستر داد چیست؟
این فرمت فیلمبرداری وضوح و عمق میدان بی‌نظیری به تصاویر می‌دهد که ابهت بصری فرقه را دوچندان می‌کند. پرتره‌های ثبت شده از هافمن با این فرمت، جزئیات میمیک صورت و اقتدار او را برجسته می‌سازد. دوربین ۷۰ میلی‌متری به فیلم حسی حماسی و تاریخی می‌بخشد که متناسب با تم قدرت است. این تمهید فنی در خدمت ارتقای درام روان‌شناختی اثر قرار دارد.
۷. سکانس آواز خواندن پایانی لنکستر داد چه معنایی دارد؟
این سکانس نشان‌دهنده خداحافظی تلخ و پذیرش شکست مرشد در اهلی کردن کامل فردی است. او ترانه‌ای عاشقانه را با صدایی لرزان برای فردی می‌خواند که نشان‌دهنده علاقه عمیق و اندوهش از جدایی است. این صحنه یکی از احساسی‌ترین و در عین حال مبهم‌ترین لحظات فیلم به شمار می‌رود. بازی هافمن در این سکانس اوج شکنندگی درونی یک رهبر مقتدر را آشکار می‌سازد.
دکتر علیرضا مجیدی
دکتر علیرضا مجیدی
پزشک، نویسنده و بنیان‌گذار وبلاگ «یک پزشک»
دکتر علیرضا مجیدی، نویسنده و بنیان‌گذار وبلاگ «یک پزشک».
با بیش از ۲۰ سال نویسندگی «ترکیبی» مستمر در زمینهٔ پزشکی، فناوری، سینما، کتاب و فرهنگ.
باشد که با هم متفاوت بیاندیشیم!

2 دیدگاه

  1. سلام. توی پرشین بلاگ دیدم که وبلاگ شما نفر اول هست. تصمیم گرفتم بیام و از خودتون بپرسم فکر می کنید علت اول بودنتان چی بوده ؟؟؟ ( خارج از تعارف دیگران لطف دارند و …) شاید این خودش یک پست خوب باشه!!!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
[wpcode id="260079"]