بازی پل نیومن در نقش بوچ کسیدی در فیلم Butch Cassidy and the Sundance Kid (1969) | خوشمشرب، رفیق، قانونشکن، جذاب، شوخ
تماشای فیلم بوچ کسیدی و ساندنس کید (Butch Cassidy and the Sundance Kid) محصول ۱۹۶۹، یکی از لذتبخشترین تجربهها برای هر گیکِ سینما و علاقمند به ژانر وسترن است. پل نیومن در این فیلم نقشی را ایفا کرد که تمام کلیشههای وسترنرهای خشن و کمحرف را در هم شکست. آشنایی با این اثر برای درک چرخش هالیوود به سمت «ضدقهرمانهای دوستداشتنی» بسیار ضروری است. در این مقاله قصد داریم بررسی کنیم که چگونه ترکیب جذابیت، شوخطبعی و رفاقت در بازی نیومن، بوچ کسیدی را به یکی از محبوبترین قانونشکنان تاریخ تبدیل کرد. چرا زوج نیومن و رابرت ردفورد (Robert Redford) تا این حد جادویی از کار درآمد؟ آیا بوچ کسیدی واقعی هم همینقدر خوشمشرب بود؟ در پی آن هستیم تا زوایای فنی، ریشههای تاریخی و اسرار پشتصحنه این شاهکار جورج روی هیل را با هم مرور کنیم. آماده باشید تا به دنیای دوچرخهسواری، سرقت قطار و فرار به بولیوی سفر کنیم.
فهرست مطالب
- ۱. شناسنامه اثر: معماران وسترن نوین
- ۲. خلاصه داستان: از دشتهای وایومینگ تا کوههای بولیوی
- ۳. شیمی نیومن و ردفورد: پیوند دو ستاره
- ۴. تحلیل فنی: سپیا و جادوی کنراد هال
- ۵. موسیقی برت باکاراک و سکانس دوچرخهسواری
- ۶. ریشههای تاریخی: بوچ کسیدی واقعی که بود؟
- ۷. ساختارشکنی در ژانر وسترن: وداع با خشونت جدی
- ۸. اسرار پشتپرده و شوخیهای نیومن
- ۹. تحلیل سکانس فینال: مرگ یا جاودانگی؟
- ۱۰. بازتاب در رسانهها و جوایز اسکار
- ۱۱. سوءبرداشتهای تاریخی درباره گروه سوراخ در دیوار
- ۱۲. میراث ماندگار بوچ و ساندنس در سینمای امروز
۱. شناسنامه اثر: معماران وسترن نوین
فیلم بوچ کسیدی و ساندنس کید در سال ۱۹۶۹ به کارگردانی جورج روی هیل (George Roy Hill) ساخته شد. این فیلم بر اساس فیلمنامهای نبوغآمیز از ویلیام گلدمن (William Goldman) تولید گشت که برای آن برنده اسکار شد. پل نیومن در نقش بوچ کسیدی، رهبر خوشفکر و خوشسخن گروه، و رابرت ردفورد در نقش ساندنس کید، تیرانداز ماهر و کمحرف، یکی از نمادینترین زوجهای تاریخ سینما را تشکیل دادند. کاترین راس (Katharine Ross) نیز در نقش اتا پلیس، همراه وفادار آنها، درخشید. فیلمبرداری این اثر بر عهده کنراد هال بود که با استفاده از تکنیکهای نوین نوری و رنگآمیزی خاص، حال و هوای نوستالژیک و در عین حال مدرنی به آن بخشید. موسیقی متن فیلم توسط برت باکاراک (Burt Bacharach) ساخته شد که ترانه معروف «قطرات باران روی سرم میریزند» (Raindrops Keep Fallin’ on My Head) را به جهان معرفی کرد. این فیلم با بودجهای حدود ۶ میلیون دلار ساخته شد اما توانست بیش از ۱۰۰ میلیون دلار در گیشه بفروشد و به یکی از پرفروشترین وسترنهای تمام دوران تبدیل شود. بوچ کسیدی و ساندنس کید با ترکیب طنز، اکشن و درام، راه را برای وسترنهای تجدیدنظرطلب (Revisionist Western) هموار کرد و نشان داد که میتوان داستانی درباره قانونشکنان ساخت که در آن، مخاطب به جای پلیس، طرفدار دزدها باشد.
۲. خلاصه داستان: از دشتهای وایومینگ تا کوههای بولیوی
داستان در اواخر قرن نوزدهم اتفاق میافتد، زمانی که غرب وحشی در حال متمدن شدن است. بوچ کسیدی و ساندنس کید رهبران گروهی به نام «سوراخ در دیوار» (Hole-in-the-Wall Gang) هستند. بوچ مغز متفکر و ساندنس بازوی اجرایی و تیرانداز گروه است. پس از دو بار سرقت از یک قطار متعلق به شرکت راهآهن یونیون پاسیفیک، مالکان شرکت یک گروه ویژه از زبدهترین ردیابها را برای شکار آنها استخدام میکنند. برخلاف گروههای دیگر، این ردیابها هرگز خسته نمیشوند و سایه به سایه بوچ و ساندنس را تعقیب میکنند. سکانس طولانی فرار آنها در دشتها و کوهها، نشاندهنده استیصال دو قهرمانی است که دنیایشان در حال تغییر است. آنها در نهایت تصمیم میگیرند به همراه اتا پلیس به بولیوی فرار کنند، با این تصور که آنجا سرزمین فرصتهاست. در بولیوی، آنها ابتدا سعی میکنند شرافتمندانه زندگی کنند اما دوباره به مسیر سرقت بازمیگردند. نام آنها در بولیوی هم بر سر زبانها میافتد. در سکانس فینال، آنها در یک دهکده کوچک توسط ارتش بولیوی محاصره میشوند. فیلم با یک نمای فریز شده (Freeze-frame) به پایان میرسد؛ جایی که بوچ و ساندنس با سلاحهای آماده از پناهگاه بیرون میپرند تا با شکوهی تراژیک با سرنوشت خود روبرو شوند. مرگ آنها هرگز نشان داده نمیشود، که همین امر آنها را در ذهن مخاطب جاودانه میکند.
۳. شیمی نیومن و ردفورد: پیوند دو ستاره
موفقیت فیلم تا حد زیادی مدیون رابطه حرفهای و شخصی پل نیومن و رابرت ردفورد است. در ابتدا قرار بود استیو مککوئین نقش ساندنس را بازی کند، اما پس از کنار رفتن او، نیومن اصرار کرد که ردفورد جوان (که در آن زمان ستاره بزرگی نبود) برای این نقش انتخاب شود. نیومن با بزرگواری اجازه داد که ردفورد همتراز او در فیلم دیده شود. تضاد شخصیتی بین بوچ (پرحرف، خوشبین، ایدهپرداز) و ساندنس (کمحرف، واقعبین، عملگرا) باعث ایجاد دیالوگهای پینگپنگی جذابی شد که تا پیش از آن در وسترن سابقه نداشت. آنها در پشت صحنه نیز به دوستان صمیمی تبدیل شدند و نیومن مدام با ردفورد شوخی میکرد. این دوستی واقعی در قابهای فیلم کاملاً حس میشود. در بسیاری از صحنهها، آنها بدون نیاز به دیالوگ و تنها با نگاه، منظور یکدیگر را میفهمند. این شیمی به قدری قوی بود که چند سال بعد در فیلم نیش (The Sting) دوباره تکرار شد. نیومن و ردفورد با این فیلم، مفهوم «فیلمهای رفاقتی» (Buddy Movie) را در هالیوود تثبیت کردند. جذابیت ظاهری هر دو بازیگر و استایل منحصربهفردشان باعث شد که بوچ و ساندنس به نمادهای مد و کاریزما در اواخر دهه ۶۰ تبدیل شوند.
۴. تحلیل فنی: سپیا و جادوی کنراد هال
کنراد هال برای فیلمبرداری این اثر از تکنیکهای بصری خیرهکنندهای استفاده کرد. فیلم با یک سکانس طولانی به رنگ سپیا (Sepia) آغاز میشود که یادآور عکسهای قدیمی قرن نوزدهم است. این کار به مخاطب میگوید که ما در حال تماشای یک «افسانه قدیمی» هستیم. وقتی رنگ به فیلم اضافه میشود، رنگها بسیار گرم و غنی هستند، اما با این حال حسی از نوستالژی را حفظ میکنند. استفاده از «اور اکسپوز» (Overexposure) یا نوردهی بیش از حد در برخی صحنههای بیابانی، حس گرمای شدید و خستگی فرار را به خوبی منتقل میکند. همچنین کنراد هال از تکنیکهای فوکوس نرم در صحنههای حضور اتا پلیس استفاده کرد تا جنبه رمانتیک و لطیف زندگی این دو قانونشکن را برجسته کند. تدوین فیلم در سکانسهای اکشن بسیار مدرن است و از جامپکاتهای ظریفی استفاده شده که ریتم فیلم را سریع نگه میدارد. یکی از زیباترین لحظات فنی فیلم، مونتاژ سفر آنها به نیویورک و بولیوی است که با استفاده از عکسهای ثابت و افکتهای بصری اجرا شده است. این نوآوریها باعث شد که فیلم نه تنها یک وسترن، بلکه یک اثر هنری آوانگارد در زمان خود محسوب شود. کنراد هال برای این فیلم برنده جایزه اسکار شد و استانداردهای جدیدی برای فیلمبرداری رنگی در فضای باز تعریف کرد.
۵. موسیقی برت باکاراک و سکانس دوچرخهسواری
موسیقی این فیلم یکی از بزرگترین جسارتهای جورج روی هیل بود. در حالی که اکثر وسترنها از موسیقیهای حماسی و ارکسترال با تمهای کلاسیک استفاده میکردند، برت باکاراک موسیقی پاپ و جاز را به فیلم آورد. مشهورترین بخش، سکانس دوچرخهسواری بوچ با اتا پلیس است که با آهنگ «Raindrops Keep Fallin’ on My Head» همراه میشود. در ابتدا منتقدان فکر میکردند این آهنگ اصلاً به یک وسترن نمیخورد، اما همین تضاد باعث ماندگاری آن شد. این آهنگ نشاندهنده روحیه خوشبین و بیخیال بوچ کسیدی است؛ مردی که حتی در میانه تعقیب و گریز، از لذتهای کوچک زندگی نمیگذرد. موسیقی باکاراک به فیلم حال و هوایی امروزی و شاد بخشید که تلخیِ سرنوشت نهایی قهرمانان را متعادل میکرد. این ترانه برنده اسکار بهترین ترانه شد و هفتهها در صدر جدولهای موسیقی جهان قرار داشت. همچنین، موسیقی در صحنههای بولیوی تغییر لحن میدهد و با سازهای محلی ترکیب میشود تا حس غربت را منتقل کند. استفاده از پیانو در صحنههای اولیه فیلم نیز به ایجاد فضای سالنهای قدیمی وست کمک شایانی کرد. موسیقی در اینجا صرفاً پسزمینه نیست، بلکه بخشی از روایت داستان است که احساسات کاراکترها را برای مخاطب ترجمه میکند.
۶. ریشههای تاریخی: بوچ کسیدی واقعی که بود؟
رابرت لروی پارکر، معروف به بوچ کسیدی، و هری لانگبا، معروف به ساندنس کید، شخصیتهای واقعی تاریخ آمریکا بودند. بوچ کسیدی رهبر گروه «Wild Bunch» بود (که در فیلم به نام گروه سوراخ در دیوار شناخته میشوند). برخلاف بسیاری از قانونشکنان آن زمان مثل جسی جیمز، گفته میشود بوچ کسیدی هرگز در طول سرقتهایش در آمریکا کسی را نکشت و به خاطر اخلاق خوش و هوشش معروف بود. او واقعاً به بولیوی فرار کرد تا از دست ردیابهای شرکت پینکرتون (Pinkerton) خلاص شود. فیلم به بسیاری از جزئیات تاریخی وفادار است، از جمله نام اعضای گروه و نحوه سرقت از قطارها. با این حال، ویلیام گلدمن در فیلمنامه خود، جنبههای انسانی و طنزآمیز آنها را پررنگتر کرد تا مخاطب امروزی بتواند با آنها ارتباط برقرار کند. در واقعیت، فرار آنها به بولیوی بسیار سختتر و کمتر رمانتیک بود. پایان زندگی آنها در بولیوی در سال ۱۹۰۸ همچنان در هالهای از ابهام قرار دارد؛ برخی معتقدند آنها در محاصره کشته شدند و برخی دیگر شایعاتی مبنی بر بازگشت بوچ به آمریکا با نامی مستعار را باور دارند. فیلم با هوشمندی، پایان قطعی را نشان نمیدهد تا افسانه آنها را حفظ کند. این ریشه تاریخی قوی، به بازی پل نیومن اعتبار و عمق بیشتری بخشید.
۷. ساختارشکنی در ژانر وسترن: وداع با خشونت جدی
بوچ کسیدی و ساندنس کید را میتوان یک «ضد وسترن» نامید. در وسترنهای کلاسیک، قهرمانان همیشه جدی هستند، هدفمند حرکت میکنند و در تیراندازی بینظیرند. اما بوچ در این فیلم اعتراف میکند که هرگز کسی را نکشته است! او بیشتر یک استراتژیست و یک تاجر است تا یک یاغی خشن. فیلم به جای تمرکز بر «عدالت»، بر «رفاقت» تمرکز دارد. قانونشکنان در اینجا نه موجوداتی شرور، بلکه افرادی هستند که با پیشرفت تکنولوژی و تمدن، جایگاه خود را در دنیا از دست دادهاند. آنها نمادی از پایان عصر رمانتیک و شروع عصر خشکِ صنعتی هستند. طنز موجود در دیالوگها، خشونت ذاتی ژانر را تلطیف میکند. حتی صحنههای فرار هم با نوعی گیجی و ناباوری همراه است؛ آنها مدام میپرسند: «اونا کی هستن؟» (Who are those guys?). این پرسش، در واقع پرسش از دنیای جدیدی است که دیگر جایی برای قهرمانان سوار بر اسب ندارد. ساختارشکنی فیلم در این است که اجازه میدهد قهرمانانش بترسند، شوخی کنند و حتی در مواقعی احمق به نظر برسند. این رویکرد انسانی، راه را برای فیلمهای وسترن متفاوتی مثل «نابخشوده» کلینت ایستوود در دهههای بعد باز کرد.
۸. اسرار پشتپرده و شوخیهای نیومن
پشت صحنه بوچ کسیدی مملو از اتفاقات جالب و فان بود. پل نیومن که به شوخیهای عملی (Practical Jokes) معروف بود، بارها رابرت ردفورد و کارگردان را غافلگیر میکرد. گفته میشود یک بار نیومن میز ناهار کارگردان را به دو نیم برید چون کارگردان وقت زیادی را صرف چیدمان صحنه میکرد! همچنین، در سکانس معروف پریدن از صخره به داخل رودخانه، نیومن و ردفورد واقعاً نپریدند؛ در پایین صخره یک سکوی تشک بادی قرار داشت، اما برای نمای لانگشات از بدلکاران استفاده شد. با این حال، نیومن اصرار داشت که بسیاری از صحنههای سوارکاری را خودش انجام دهد. کاترین راس در مصاحبهای گفته بود که در طول فیلمبرداری، فضای کار بیشتر شبیه یک اردوی تفریحی بود تا یک پروژه سخت سینمایی. یک نکته فنی جالب دیگر این است که اسبهای فیلم گاهی از صدای شلیکها میترسیدند و نیومن با آرامش عجیبی آنها را رام میکرد. او همچنین یک سیستم شرطبندی کوچک در پشت صحنه راه انداخته بود که هر کسی دیالوگش را فراموش کند، باید جریمه بدهد. این روحیه شاد و رها، دقیقاً همان چیزی بود که در نقش بوچ کسیدی هم متبلور شد و به فیلم جان بخشید.
۹. تحلیل سکانس فینال: مرگ یا جاودانگی؟
پایانبندی این فیلم یکی از شاهکارهای کارگردانی و تدوین است. بوچ و ساندنس در حالی که به شدت زخمی شدهاند، در یک اتاقک کوچک محاصره شدهاند. بیرون از اتاق، صدها سرباز بولیوی منتظر شلیک هستند. در این لحظات بحرانی، آنها هنوز هم با هم شوخی میکنند و درباره رفتن به استرالیا حرف میزنند. این خوشبینی تا آخرین لحظه، جوهره شخصیت بوچ است. وقتی آنها با فریاد از اتاق بیرون میپرند، تصویر ثابت (Freeze-frame) میشود و صدای رگبار گلولهها به گوش میرسد. این تکنیک فریز کردن تصویر، آنها را در اوج قدرت و رفاقت در ذهن ما ثبت میکند. ما هرگز بدنهای بیجان یا خونآلود آنها را نمیبینیم. با این کار، جورج روی هیل آنها را از موجودات فانی به اسطورههای فناناپذیر تبدیل کرد. این پایانبندی تحت تاثیر موج نوی سینمای فرانسه (به ویژه فیلم از نفس افتاده) بود. از نظر دراماتیک، این تنها پایانی بود که میتوانست شکوه این دو رفیق را حفظ کند. آنها نه به دست قانون، بلکه به دست «زمانه» کشته شدند، اما تصویر نهاییشان نشاندهنده عصیان و شجاعت تا آخرین نفس است.
۱۰. بازتاب در رسانهها و جوایز اسکار
فیلم در زمان اکران با نقدهای متفاوتی روبرو شد؛ برخی منتقدان سنتی از شوخیهای زیاد و موسیقی پاپ آن در یک وسترن انتقاد کردند، اما تماشاگران عاشق فیلم شدند. بوچ کسیدی و ساندنس کید نامزد ۷ جایزه اسکار شد و ۴ جایزه را از آن خود کرد: بهترین فیلمنامه غیراقتباسی، بهترین فیلمبرداری، بهترین موسیقی متن و بهترین ترانه. این موفقیت بزرگ، پل نیومن را به عنوان پولسازترین ستاره آن دوران تثبیت کرد. مجله تایم تصویر نیومن و ردفورد را روی جلد خود برد و آنها را مظهر «هالیوود جدید» نامید. تاثیر فیلم به قدری بود که رابرت ردفورد سالها بعد، نام جشنواره فیلم مستقل خود را به افتخار نقشش در این فیلم، «ساندنس» گذاشت. این اثر در لیستهای مختلف موسسه فیلم آمریکا (AFI) به عنوان یکی از بهترین فیلمهای تاریخ و یکی از بهترین وسترنها شناخته شده است. حتی امروزه، بسیاری از سریالهای تلویزیونی و فیلمهای اکشن-کمدی، از ساختار رفاقتی و لحن این فیلم به عنوان منبع الهام استفاده میکنند. بوچ کسیدی به ما یاد داد که میتوان یک قانونشکن بود و همچنان محبوب قلبها باقی ماند.
۱۱. سوءبرداشتهای تاریخی درباره گروه سوراخ در دیوار
بسیاری از بینندگان تصور میکنند که گروه بوچ کسیدی یک مشت دزد بیسواد و خشن بودند، اما در واقعیت، بوچ به شدت به مطالعه علاقه داشت و گروهش را با انضباط خاصی اداره میکرد. سوءبرداشت دیگر این است که آنها همیشه در حال فرار بودند، در حالی که سالها در آرامش در مزرعههای خود زندگی میکردند تا اینکه محاصره پینکرتون تنگتر شد. همچنین در مورد اتا پلیس (معشوقه ساندنس) اطلاعات بسیار کمی در تاریخ وجود دارد و فیلم به او شخصیتی مستقل و پررنگ بخشیده که شاید با واقعیت تاریخی متفاوت باشد. خطای علمی یا تکنیکی که گاهی به فیلم میگیرند، مربوط به مدل دوچرخهای است که بوچ سوار میشود؛ برخی ادعا میکنند آن مدل در آن سال دقیق وجود نداشته، اما گیکهای تاریخ دوچرخه معتقدند که مدلهای مشابه در اواخر دهه ۱۸۹۰ در آمریکا در دسترس بوده است. مهمتر از همه، تصویر بولیوی در فیلم است که به عنوان یک سرزمین عقبمانده نشان داده میشود، در حالی که در آن زمان شهرهای بزرگ بولیوی دارای ساختارهای مدرن و استخراج معادن پیشرفته بودند. اما برای روایت داستان «فرار به ناکجاآباد»، این تصویر سینمایی به خوبی عمل کرده است.
۱۲. میراث ماندگار بوچ و ساندنس در سینمای امروز
میراث اصلی این فیلم، تغییر لحن در داستانگویی هالیوودی بود. بوچ کسیدی و ساندنس کید ثابت کرد که مخاطب تشنه شخصیتهای چندبعدی است که هم قدرت داشته باشند و هم ضعف. بازی پل نیومن در نقش بوچ، الگویی شد برای بازیگرانی چون برد پیت و جرج کلونی که بخواهند ترکیبی از هوش، جذابیت و شوخطبعی را در نقشهای اکشن به کار ببرند. مفهوم «زوجهای سینمایی» با این فیلم به کمال رسید. امروزه در فیلمهایی مثل «یازده یار اوشن» یا «مرگبار» (Lethal Weapon)، میتوان ردپای رفاقت بوچ و ساندنس را دید. این فیلم همچنین به احیای گردشگری در مناطق فیلمبرداری شده در یوتا و ایالتهای غربی کمک کرد. اما فراتر از اینها، بوچ کسیدی به ما یادآوری میکند که در دنیایی که مدام در حال تغییر و ماشینی شدن است، رفاقت و وفاداری تنها چیزهایی هستند که ارزش جنگیدن و حتی مردن را دارند. پل نیومن با آن لبخند کنایهآمیز و چشمان نافذش، به بوچ کسیدی هویتی داد که هیچ بازیگر دیگری نمیتوانست آن را تکرار کند. او به ما نشان داد که چگونه میتوان با وقار با پایان یک دوران روبرو شد و در حالی که تمام دنیا علیه شماست، باز هم به یک شوخی خوب خندید.
جمعبندی نهایی
بازی پل نیومن در نقش بوچ کسیدی، تبلور کاملِ «جذابیتِ قانونشکنانه» است. او توانست شخصیتی خلق کند که میان نبوغِ نقشه کشیدن و بیخیالیِ محض در نوسان است. این فیلم با شکستن مرزهای سنتی وسترن و تزریق خونِ تازه پاپ و طنز به رگهای این ژانر، به اثری جاودانه تبدیل شد. بوچ کسیدی و ساندنس کید داستانی است درباره دو رفیق که نمیخواهند بزرگ شوند و نمیخواهند با دنیای مدرن کنار بیایند. رفاقت آنها، که با بازی درخشان نیومن و ردفورد جان گرفت، تا به امروز به عنوان استاندارد طلاییِ شیمیِ بازیگری در سینما باقی مانده است. آنها در آن نمای فانتزی پایانی، برای همیشه در حال پریدن به سوی ابدیت باقی ماندند.









واقعا روش جالبیه برای آموزش آنلاین ، کاش به زبان فارسی هم بشه به صورت کامل ازش استفاده کرد.
نو آوری خوبی هست
به نظر شما Diigo بهتر از این نیست؟
این آدرس که فیلتره !
راه دیگه ای نیست برای استفاده از این صفحه ؟
سلام آقای دکتر
راس ش من با این برنامه مشکل پیدا کردم… مثلن همین صفحۀ شما رو که می خوام های لایت کنم فونت ش یه جوری یه،به هم ریخته س،می شه راه نمایی م کنین؟
ممنون می شم…
سلام دوست خوبم . به یک بازی وبلاگی دعوتت کردم . خوشحال می شم اگر شرکت کنی
امکان خوبی است برای متمرکز شدن بر روی مطالب خاصی که مد نظرمان هست.ممنون از شما جناب دکتر.
امیدوارم دوستان از این سیستم به درستی استفاده کنن و مثل یکی از دوستان من همه نوشته هارو های لایت نکنن ;)
خیلی جالبه
فقط چرا با صفحات غیر فارسی مشکل داره؟!
معمولا این جور سرویس ها با فارسی مشکل داشتن.
ممنون
سلام
انتخاب شما رو بعنوان رتبه اول وبلاگ کشو تبریک عرض می کنم
موفق و پایدار باشید
بسیار عالی و کارا بود
سلام.جالب بود.البته این ماژیک روی برنامه هایی مثل فرانت پیج هم نصبه.که میتوانیم مطالبی که مهم هستند در وبلاگمان روی آن ها با ماژیک بکشیم.
به من هم سری بزن.
کمک کنید
http://www.hadinik.com/2008/06/post_31.html
چه قدر با نمک…من همیشه از اینا دوست داشتم…
مرسی، خیلی جالب بود، خیلی بهش احتیاج داشتم
این باصفحات فارسی مشکل داره ، نه غیر فارسی!
واقعا مطالب جالبی را بیان میکنید متشکرم از زحماتتان
salam khobi rastesh webet kheyli khob bood ageh doost darid man hazeram ba linketon roo gharar bedam khabaram kon .mersi
هر وقت میام اینجا یه حس خاصی بهم دست میده درست عین دانش اموزی که سر کلاس معلم یه مطلب خاص رو توضیح میده و داش اموزه کلی کیف میکنه. جناب دکتر ممنون از این که مطالب به این توپی رو تو سایتتون میگذارید…