زندگینامه چارلز دیکنز به مناسبت زادروز او

0

چارلز دیکنز در هفتم فوریه سال ۱۸۱۲ در شهر پورتس موث به دنیا آمد. او دومین کودک از ۸ فرزند خانواده‌اش بود، پدر او -جان دیکنز- کارمند جزء دایره پرداخت حقوق نیروی دریائی و مادرش خدمتکار لرد کرو بود. با وجود این که جان دیکنز مردی فعال و سخت کوش بود اما نمی‌توانست با حقوق ناچیزش خرج و معاش خانواده خود را تأمین کند و این عدم امنیت اقتصادی خانواده او را همواره در عذاب داشت.

شغل جان دیکنز او را از شهری به شهری دیگر و از دیاری به دیاری دیگر می برد و به همین دلیل چارلز اوان کودکی خود را در پورتس موث، لندن، و چاتهام  گذرانید. بهترین خاطرات خود را از چاتهام ذکر می کرد. او در آن جا به مدرسه ای که توسط یک کشیش اداره می شد رفت. مدیر مدرسه نبوغ او را کشف کرد و او را تحت توجه و مراقبت خود قرار داد. در سال ۱۸۲۳ خانواده او به لندن کوچ کردند و در این شهر بود که با مشکلات مالی فراوانی روبه رو شدند و چارلز جهت کمک به خانواده مجبور شد در یک شرکت تجارتی که متعلق به یکی از بستگان مادرش بود کار کند.

دو روز قبل از دوازدهمین سالروز تولدش چارلز کوچک در یک کارخانه به نام هانگرفورد استیرزد در ازای ۶ شلینگ در هفته به کار برچسب‌زنی روی بطری‌ها مشغول شد.

چندی قبل از این، جان دیکنز به خاطر قرض‌های فراوانش دستگیر و زندانی شده بود و غیر از چارلز که دارای سرپناهی بود، بقیه افراد خانواده نیز در«زندان مفلسین مارشال سی»  به او پیوستند. این دو ضربه – یکی شغل حقیر و دیگری بی آبروی خانواده – چارلز را شدیدا تحت تأثیر قرار داد. سال‌ها بعد، او فقط برای همسرش و یکی از صمیمی ترین دوستانش، جان فورستر تعریف کرد که چگونه کابوس آن روزها هنوز هم او را عذاب می‌داد.

جان، پس از سه ماه با اعلام «ورشکسته» از زندان آزاد شد ولی مدت‌ها طول کشید تا او توانست جان را از شر کار کردن خلاص کند و به مدرسه بفرستد. او در مدرسه پیشرفت خوبی داشت. چارلز در ۱۵ سالگی در یک وکالتخانه شروع به کار کرد و هنگامی که احساس کرد می تواند کار بهتری پیدا کند، شروع به آموختن تندنویسی نمود و ۱۸ ماه بعد از آن به عنوان خبرنگار در دادگاه خانواده مشغول کار شد.

در ۱۸۲۹ یا ۱۸۳۰ عاشق ماریا بیدنل – دختر یک بانکدار ثروتمند- شد. این عشق نافرجام تا تابستان سال ۱۸۳۳ ادامه داشت. در خلال این مدت او توانست به عنوان یک خبرنگار پارلمانی شهرتی به هم بزند، شهرت او به خاطر سرعت و دقت گزارش هایش بود. اولین نوشته های او به نام «چرک‌نویس های باز»  اندکی بعد از بیست و یکمین سال روز تولدش در مجلات منتشر شد. در سال ۱۸۳۴ او به جمع خبرنگاران و نویسندگان روزنامه «مورنینگ کرانیکل»  پیوست و جلد اول «چرک نویس های باز» را در ۲۴ سالگی منتشر کرد که با استقبال فراوانی روبه رو گردید.

شهرت فزاینده او باعث شد که بنگاه انتشاراتی چپمن و هال قراردادی با او امضاء کرد. براین اساس قرار شد که دیکنز به کمک نقاش معروف به نام «سی مور»  مطالبی برای ماهنامه آن ها فراهم کند و به این ترتیب او «آقای پیک ویک»  را اختراع کرد، دو روز بعد از انتظار اولین شماره آن با کاترین هوگارث، دختر یک روزنامه نگار ازدواج کرد.

با وجود این که فروش اولیه این ماهنامه مأیوس کننده بود اما طولی نکشید که «یادداشت های پیک ویک» (۳۷-۱۸۳۶) شهرتی فراوان یافت و شخصیت اختراعی او در بین همه مشهور شد. البته یک دلیل این موفقیت شاید این باشد که او برای انتشار داستانش از روشی بسیار ارزان قیمت استفاده کرده بود. و البته او در هم تهیه و چاپ کتاب های دیگرش نیز از همین روش استفاده کرد.

در حالی که سریال «پیک ویک» هنوز هم در مجله جریان داشت دیکنز با نوشتن کتاب های اولیور تویست (۱۸۳۷)، نیکلای نیکل بی موفقیت عظیمی به دست آورد و فروش کتاب «مغازه آنتیک فروشی»(۱۸۴۰_۴۱) به یکصد هزار نسخه رسید.

دیکنز در سال ۱۸۴۱ پس از اتمام کتاب بارنابی روز به اتفاق همسرش به آمریکا مهاجرت کرد. او که با دلی سرشار از شوق و امید و به هواخواهی جمهوری خواهان جوان به آمریکا رفته بود به زودی مأیوس و سرخورده، از آن جا به انگلیس برگشت. حاصل تجربیات او از این سفر کتاب «یادداشت های آمریکا» (۱۸۴۲) است.

اولین دوره ناکامی او با عدم موفقیت کتاب «مارتین چازل ویت» (۱۸۴۳-۴۴) است ولی او با پشتکار فراوان «یک هدیه کریسمس» (۱۸۴۳) را با موفقیت منتشر کرد. پس از آن سفری به خارج رفت و مدت ها در ایتالیا و سویس و پاریس (۱۸۴۶) به سر برد. در توقف کوتاهی که در لندن کرد برنامه انتشار روزنامه دیلی نیوز را پی افکند و اولین شماره آن در ژانویه ۱۸۴۶ منتشر شد ولی دیکنز پس از انتشار ۱۷ شماره آن از سمت سردبیری روزنامه استعفاء نمود.

کتاب بعدی او«بامبی و پسر» بود که نسبت به آثار گذشته او از دقت و محتوای بهتری برخوردار بود. در سال (۱۸۴۹-۵۰) با نوشتن «دیوید کاپرفیلد» در حقیقت دوران کودکی خود را به تحریر درآورد. در سال های ۱۸۵۰ او بیشتر در مسائل اجتماعی دخالت می کرد و مجله هفتگی هاوس هولد وردز  را منتشر کرد که علاوه بریک نشریه اجتماعی حاوی مسائل سرگرم کننده و تفریحی نیز بود که در سال ۱۸۵۹ به دنبال آن «کتاب سال» را منتشر کرد که فروش آن به سیصد هزار نسخه رسید.

در (۱۸۵۲-۵۳) «خانه متروک» و در ۱۸۵۴ «روزگار سخت» را نوشت که هر دو رمانی اجتماعی مملکت بودند و دوریت کوچک (۱۸۵۵-۵۷) اوج نفرت دیکنز را از نحوه اداره مملکت می‌رساند.

در ۱۸۵۸ او از همسرش جدا شد. «کیت» با وجود این که ده فرزند برای او آورده بود اما هرگز روح ناآرام او را آنطور که باید و شاید تسخیر نکرد. او با یک هنرپیشه جوان به نام الن ترنان دوست شد. او در این زمان بیشتر اوقات خود را در گدز هیل واقع در استان کنت  می‌گذرانید که نزدیک چاتهام یعنی شهری که بهترین خاطرات کودکی را از آن داشت، بود.

داستان دو شهر (۱۸۵۹)، آرزوهای بزرگ (۱۸۶۰-۶۱) و دوست مشترک ما (۱۸۶۴-۵) آخرین کارهای اوست.

در اواسط دهه ۶۰ سلامت او کاملا به مخاطره افتاده بود شاید به خاطر این که ساعات زیادی را صرف «روخوانی» از آثار خود در تئاترها می کرد که از سال ۱۸۵۸ شروع شده و موفقیت چشم گیری کسب کرده بود. در سال های بعد او روخوانی یک سری از کتاب های خود در آمریکا را شروع کرد که هرچند درآمد زیادی نصیب او کرد اما باعث تسریع ضعف جسمانی او شد تا بالاخره هنگام آخرین اجرای خود در لندن از پا درآمد.

او پس از یک روز تمام کار طاقت فرسا در هشتم ژوئن ۱۸۷۰ در گاز هیل دچار سکته شد و روز بعد فوت کرد. آخرین کتاب -اورادوین درود- هرگز تمام نشد.

مراسم تشییع جنازه او با شکوه تمام برگزار شد و او در قطعه شعرا واقع در قبرستان وست مینستر به خاک سپرده شد.


   

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.