چرا کتاب بدون لهجه خندیدن به گرد پای عطر سنبل عطر کاج هم نمی‌رسد؟

برای کسانی که طعم خوش‌قریحه و سرشار از شوخ‌طبعی فیروزه جزایری دوما را با کتاب درخشان «عطر سنبل، عطر کاج» چشیده‌اند، شنیدن نام اثر جدید او یعنی کتاب بدون لهجه خندیدن (Laughing Without an Accent) موجی از اشتیاق را به همراه می‌آورد. کتاب قبلی این نویسنده ایرانی‌تبار مقیم آمریکا، به دلیل روایت دقیق، ملموس و به‌شدت خنده‌دار از چالش‌های هماهنگ شدن یک خانواده سنتی ایرانی با جامعه مدرن آمریکا، به یکی از پرفروش‌ترین آثار اتوبیوگرافی تبدیل شد. با این حال، نوشتن یک دنباله موفق برای اثری که تا این حد محبوب شده، همواره یکی از بزرگ‌ترین چالش‌های نویسندگان در سراسر جهان است.

در این مقاله می‌خواهیم بررسی کنیم که چرا کتاب بدون لهجه خندیدن نتوانست موفقیت چشمگیر اثر نخست نویسنده را تکرار کند و چرا بسیاری از خوانندگان و منتقدان پس از خواندن آن احساس ناامیدی کردند. با بررسی ساختار روایی خاطرات، تحلیل شخصیت‌های داستان مانند پدر نویسنده (کاظم) و البته کالبدشکافی ترجمه بسیار ضعیف و پر از غلط نگارشی این اثر در بازار نشر ایران، به این پرسش پاسخ خواهیم داد که آیا این کتاب ارزش خرید و مطالعه دارد یا بهتر است دوباره به سراغ همان عطر سنبل، عطر کاج بروید.

💡مختصر و مفید

کتاب بدون لهجه خندیدن نوشته فیروزه جزایری دوما، تلاشی برای تکرار فرمول موفق کتاب قبلی اوست که متاسفانه به دلیل پراکندگی روایی، افت محسوس مایه طنز و عدم انسجام داستان‌ها، به اثری متوسط تبدیل شده است. علاوه بر ضعف‌های ساختاری خود اثر، نسخه ترجمه‌شده آن در ایران توسط نشر جمهوری با اشتباهات فاحش نگارشی، ترجمه تحت‌اللفظی نامناسب و حتی اشتباه در درج نام نویسنده روی جلد همراه است. اگرچه بخش‌های اندکی از کتاب همچنان جذاب هستند، اما در مجموع این اثر فاصله زیادی با شاهکار قبلی نویسنده دارد.

پدیده جلد دوم و سندرم مقایسه با شاهکار اول نویسنده

خلق یک اثر هنری یا ادبی درخشان در اولین گام، هم یک موهبت بزرگ برای خلق‌کننده آن است و هم یک بار سنگین برای پروژه‌های آینده او. هنگامی که یک نویسنده نوظهور با اولین کتاب خود جهان را شگفت‌زده می‌کند، مخاطبان و منتقدان ناخودآگاه استانداردی بسیار بالا برای کارهای بعدی او تعریف می‌کنند. این پدیده که در دنیای موسیقی و سینما نیز به وفور دیده می‌شود، نویسندگانی مانند خالد حسینی (Khaled Hosseini) را پس از نوشتن رمان تاریخی بادبادک‌باز (The Kite Runner) تحت فشار شدیدی قرار داد تا اثری شبیه به آن خلق کند که هرچند کتاب بعدی او خواندنی بود، اما هرگز جادوی اثر اول را تکرار نکرد.

فیروزه جزایری دوما نیز پس از موفقیت بین‌المللی عطر سنبل، عطر کاج، با چنین چالشی روبرو شد. به نظر می‌رسد فشار ناشران آمریکایی برای بهره‌برداری مالی از موفقیت کتاب اول، نویسنده را مجبور کرده تا با عجله خاطرات باقی‌مانده خود را که احتمالاً در کتاب اول به دلیل کیفیت پایین‌تر کنار گذاشته شده بودند، جمع‌آوری و در قالب یک کتاب جدید ارائه دهد. این عجله استراتژیک در نگارش، هویت طنزآمیز و منسجم قلم نویسنده را تحت تاثیر قرار داده و اثری را پدید آورده که فاقد عمق و پیوستگی لازم برای جلب رضایت مخاطبان سخت‌گیر است.

افت ساختار داستانی و آشفتگی در روایت خاطرات

یکی از بزرگ‌ترین نقاط ضعف بدون لهجه خندیدن، آشفتگی شدید در توالی زمانی رویدادها است. نویسنده بدون داشتن یک خط سیر مشخص، خواننده را میان دوران کودکی خود در ایران، نوجوانی در آمریکا، دوران ازدواج و دوباره سال‌های اولیه مهاجرت سرگردان می‌کند. این عدم انسجام زمانی و ساختاری مانع از آن می‌شود که خواننده بتواند با جریان زندگی خانوادگی آن‌ها همراه شود؛ مشکلی که به نظر می‌رسد ویراستاران نسخه اصلی آمریکایی نیز توجه چندانی به اصلاح آن نداشته‌اند.

علاوه بر این، تکنیک‌های ایجاد طنز در این کتاب بسیار ضعیف‌تر از اثر قبلی عمل می‌کنند. در بسیاری از بخش‌ها، مقدمه‌چینی‌های طولانی وجود دارند که در نهایت به هیچ نقطه اوج یا پیامد خنده‌داری ختم نمی‌شوند و پیوند منطقی میان اجزای داستان برقرار نمی‌شود. شخصیت‌های دوست‌داشتنی مانند کاظم (پدر فیروزه) که در کتاب اول موتور محرک شوخی‌های خانوادگی بودند، در این کتاب حضور بسیار کم‌رنگ‌تر و بی‌فروغ‌تری دارند و آن طنابی که خواننده را به بطن ماجرا متصل می‌کرد، عملاً گسسته شده است.

بررسی کتاب بدون لهجه خندیدن و سنجش آن با عطر سنبل عطر کاج

چند وقت بود دنبال خواندن داستان‌های کوتاه ایرانی بودم. مثل آن‌هایی که گلی ترقی می‌نویسد، یا با طعم خوش شوخ‌طبعی فیروزه جزایری دوما. عطر سنبل، عطر کاج، جزو کتاب‌هایی است که هرگز فراموشش نمی‌کنم. یکی از عادات من این است که عین جغد، زیر چراغ‌خواب و ساعت دو و نیم شب به بعد، بنشینم و کتاب بخوانم! اتفاقاً در تاریکی و سکوت تمرکزم در خواندن خیلی بالا می‌رود. وقتی یاد داستان لاغر کردن عمو در این کتاب می‌افتم و این‌که نصفه‌شبی چقدر خندیدم، خاطره‌ای شیرین مثل عسل در ذهنم روشن می‌شود. اتفاقاً متوجه شدم کتاب بدون لهجه خندیدن که کار بعدی خانم جزایری است بالاخره ترجمه شده و آن را در کتابخانه داریم. پس با شوق خواندمش.

من از این‌که نقد خیلی منفی بنویسم، خوشم نمی‌آید. نقد خیلی منفی نوشتن، مخصوصاً به مذاق خواننده‌ی ایرانی خوش نمی‌آید. اغلب هموطنان عزیز ما فکر می‌کنند وقتی نکات منفی مطلب یا کاری را ردیف می‌کنیم، با صاحب اثر پدرکشتگی داریم و عقده‌ی ناگشوده‌ای از کودکی در ما مانده. اما همه‌ی این‌ها مهم نیست، حرف حق را باید گفت. دوستان عزیز، بدجوری توی ذوقم خورده! خیلی ناامید شدم. من باور نمی‌کنم که این اثر متوسط را خانم جزایری نوشته باشد. با ضریب بالایی از اطمینان می‌توانم بگویم ناشر آمریکایی ایشان، خوشحال از فروش فوق‌العاده‌ی کتاب اول، به ایشان پیشنهاد کرده به ذهنش بیشتر فشار آورد و خاطرات بیشتری را در حجم و صفحات مشخص بنویسد. در بهترین حالت، نتیجه‌ی کار به‌دست آمده، متوسط است.

برخی از ماجراها با مقدمه‌ای شروع می‌شود که باور کنید، هیچ نوع پل مهندسی‌ساز و غیر مهندسی نمی‌تواند آن را به ماجرای اصلی پیوند بزند! خیلی از داستان‌ها، اصلاً بار طنز ندارد. خلاصه این‌که اگر در جستجوی جلد دوم عطر سنبل، عطر کاج هستید، به دیواره‌ای بتونی می‌خورید. امتیاز کتاب عطر سنبل، عطر کاج، در جزئیات وفق داده‌ شدن یک خانواده‌ی ایرانی در آمریکا بود. شوخی‌ها اصطلاحاً در آمده‌بودند. ایده‌ای بکر بود و یک داستان ساختگی نبود، یک رئال قابل درک و بسیار بامزه بود. کاراکتر کاظم، پدر فیروزه، بسیار دوست‌داشتنی بود. اصلاً می‌شد یک سریال دیدنی از کتاب در آورد. دید نویسنده نسبت به ارزش‌ها و معایب زندگی ایرانی و آمریکایی بسیار منصفانه بود. عطر سنبل، عطر کاج، خودِ زندگی بود، با روایت شوخ‌نگر و آسان‌گیر خانم جزایری، از دل بر می‌آمد و به دل می‌نشست.

اما کتاب تازه، دیگر تجربه‌ی جالب گذار از ایرانی زیستن به آمریکا نشین شدن را ندارد. یا این‌طرف خط است، که خاطرات کمرنگی از زندگی ایران را بیان می‌کند، یا آن طرف خط، که دیگر خانواده آمریکایی شده. چیزی که خیلی اذیت می‌کند، روایت نامنظم ماجراهاست، از کودکی ناگهان به نوجوانی، ازدواج، دوباره اوایل سن بلوغ… اصلاً نمی‌دانم چرا خانم جزایری روایاتش را مرتب نکرده، یا چرا ویرایش‌گر آمریکاییش این پیشنهاد را به او نداده. کاظم دوست‌داشتنی کتاب اول، آن چشمه‌های جالب کاظم بودن را نشان نمی‌دهد، خود خانم جزایری تلاشی برای شوخ طبعی نداشته، یا لااقل به یاد آوردن خاطراتی در رده‌ی کتاب قبلی. البته چیزی که باید در نظر گرفت، سختی ارائه‌ی کار دوم است. همه از یک خواننده‌ی نو ظهور که آلبوم اولش موفق بود، یک بازیگر تازه‌کار که درخشان ظاهر شده و نویسنده‌ی تازه‌وارد که شگفتی آفریده، انتظار خلق اثری بزرگتر از کار اول دارند. مثلاً خالد حسینی را در نظر بگیرید، بعد از بادبادک‌باز همه منتظر بودند شاهکاری بزرگ‌تر بیافریند. هزار خورشید تابان (A Thousand Splendid Suns) اما، در حد کتاب اول او خیره‌کننده نشده، با این‌همه باز هم کار خوب و چشم‌گیری است. ولی اگر بخواهیم به کار خانم دوما برسیم، راستش من در می‌مانم که چه بگویم!

فاجعه ویرایش و ترجمه در نسخه منتشر شده در ایران

فکر می‌کنید تمام شده؟ نه! فاجعه‌ی اصلی ترجمه‌ی بسیار بد کتاب و غلط‌‌های نگارشی و دستوری کتاب چاپ شده در ایران است. احساس بد من درباره‌ی کتابی که دست گرفته‌ام، از همان‌جا که روی جلد کتاب، نام نویسنده به جای جزایری، جزایر (!!!) تایپ شده و پشت کتاب که مربوط به تعاریف خارجی «این کتاب خوب است!» نام ایشان به جای دوما، داماس نوشته شده، قوت گرفت. تکرار می‌کنم، بنده اصلاً مترجم کار را نمی‌شناسم و دشمنی‌ هم با ایشان وجود ندارد، فقط گوشه‌ای –و تازه تنها از گوشه‌ای- از اشتباهات ترجمه را می‌آورم:

«ص۱۷- به پدرم گفتم: اما من می‌خواهم آن را در آغوش کشیده و نگهدارم!» این شیوه‌ی قدیمی ترجمه و انتخاب نثر رسمی برای نقل‌قول، از زبان دختر بچه‌ی ۶ ساله، در داستانی که قرار است طنز باشد، اصلاً خوب نیست!

«ص۴۳- در ایران من سه کتاب داشتم که عبارت بودند از: داستان‌های ایزوپ، شاهزاده‌ی کوچک…» انشاالله منظور شازده کوچولو (The Little Prince) هست دیگر؟! هرچند شاهزاده‌ی کوچک غلط نیست، ولی باید اصطلاح آشنا برای خواننده را اولویت داد.

«ص۴۶- من و خانواده‌ام را در روزنامه‌ی محلی ویتیتر تحت عنوان نمایندگان رسمی پست وزارت جایی دادند» جان؟! حدود ۱۵ بار این جمله را خواندم و هنوز نتوانستم آن‌را برای خود به فارسی ترجمه کنم!

«ص۴۷- اما برادرم گفت: من عاشق کشتی، فوتبال و کاراته می‌باشم» می‌دانید یاد چه می‌افتم؟ ستون کودک فهیم امیرمهدی ژوله در چلچراغ و «می‌باشم، می‌باشد»بارانش!

«ص ۶۱- اما از یافتن افرادی چون من دست‌هایم را شستم» سوای اینکه به‌جای من، باید ترجمه می‌شد خودم، خلاصه بگویم که اصطلاح درست دست شستم است.

اشتباهات همین‌جور ادامه دارد و برای کوتاه کردن مطلب، از غلط‌های املایی می‌گذرم. یادم هست یکی دو سال قبل، خبر چاپ این کتاب در آمریکا را در مجله‌ی چلچراغ دیده بودم و چلچراغ با خوشحالی، نوشته‌ای از کتاب، مربوط به این مجله را چاپ کرده بود. من هر چه کتاب را بالا و پایین کردم، این مطلب را ندیدم! می‌شود بپرسم با چه مجوزی در کتاب دست برده شده پس؟!

درخشش‌های پراکنده؛ کدام داستان‌های کتاب هنوز ارزش خواندن دارند؟

بعضی از داستان‌ها به همان خوبی داستان‌های عطر سنبل، عطر کاج هستند، مثل «خدمتکار در ایران»، «مال آقا و مال خانم»، «من و دلقک»، «دعوای قبل از کریسمس»، «سید عبدالله جزایری» و «ده مورد بسیار مهمی که باید بدانید» که این آخری، برخی از مواردی را دارد که به درد آمریکایی‌ها می‌خورد، اما روی هم رفته خیلی از مواردش برای ما هم مفید است، البته فقط همین ۶ عنوان، از بین ۲۴ مورد! نمی‌دانم خواننده‌ی این نقد بخاطر یک‌چهارم خواندنی، این کتاب را خواهد خرید یا نه. نمی‌توانم توصیه هم بکنم حتماً بخوانید و لذت خواهید برد، به هر حال این کتاب با ترجمه‌ی آرمانوش باباخانیانس توسط نشر جمهوری چاپ شده، گویا نشر ثالث هم با ترجمه‌ی نیالا والا و البته با همین عناوین چاپش کرده، که من در مورد تفاوت قیمت گزاف آن هیچ توضیحی ندارم. از من می‌شنوید، اگر واقعاً می‌خواهید لذت ببرید دوباره همان عطر سنبل، عطر کاج را از کتابخانه در بیاورید و بخوانیدش. اگر تا امروز این کتاب را نخریده‌اید، حتماً تهیه‌اش کنید و یکی از بهترین تجربیات کتاب‌خوانی خود را رقم زنید.

جمع‌بندی نهایی

کتاب بدون لهجه خندیدن نمونه‌ای آشکار از چالش سختِ نوشتن اثر دوم پس از یک شاهکار موفق است. فیروزه جزایری دوما در این کتاب، طراوت قلم و انسجام روایی خاطرات گذشته را از دست داده و با پراکنده‌گویی، اثری متوسط خلق کرده است. وضعیت اسفبار ترجمه فارسی و ویرایش نامناسب نسخه چاپ شده در ایران نیز بر شدت این کاستی‌ها افزوده است. با وجود درخشش‌های کوتاه در چند داستان معدود، کتاب در کل کشش لازم را ندارد. به همین دلیل، پیشنهاد نهایی ما بازخوانی دوباره اثر درخشان عطر سنبل، عطر کاج برای زنده کردن خاطرات طنز واقعی است.

سوالات متداول

۱. تفاوت ساختاری اصلی میان دو کتاب فیروزه جزایری دوما چیست؟
کتاب اول بر فرآیند ملموس و خنده‌دار انطباق یک خانواده مهاجر ایرانی در فرهنگ آمریکایی تمرکز داشت و یک خط داستانی پویا و منسجم را دنبال می‌کرد. در مقابل، کتاب دوم شامل خاطرات پراکنده و بدون ترتیب زمانی مشخصی است که بیشتر به زندگی تثبیت‌شده و آمریکایی‌شده آن‌ها مربوط می‌شود. همچنین طنز کلامی و موقعیت در کتاب دوم به وضوح افت کرده و جذابیت گذشته را ندارد. این تفاوت در ساختار باعث شده مخاطبان نتوانند ارتباط عمیقی با داستان‌های جدید برقرار کنند.
۲. چرا ترجمه فارسی کتاب بدون لهجه خندیدن با انتقادات زیادی مواجه شد؟
مترجم در نسخه منتشر شده توسط نشر جمهوری از لحنی بسیار رسمی و غیرطبیعی برای نقل‌قول‌های عامیانه و طنز استفاده کرده است. علاوه بر این، اشتباهات ویرایشی فاحشی نظیر درج اشتباه نام نویسنده روی جلد و پشت جلد رخ داده است. اصطلاحات آشنا برای خوانندگان فارسی‌زبان معادل‌سازی درستی نشده‌اند و جملات نامفهوم متعددی در متن به چشم می‌خورند. این ضعف شدید در ویرایش و ترجمه، خوانش کتاب را برای مخاطب فارسی‌زبان بسیار دشوار کرده است.
۳. کدام نسخه‌ها و ترجمه‌ها از این کتاب در بازار ایران موجود است؟
این اثر با عنوان‌های متفاوتی در بازار ایران ترجمه و توسط ناشران گوناگون منتشر شده است. نسخه معروف به بدون لهجه خندیدن با ترجمه آرمانوش باباخانیانس توسط نشر جمهوری روانه بازار شد. نسخه دیگری نیز با عنوان «خندیدن بدون لهجه» با ترجمه نیالا والا توسط نشر ثالث به چاپ رسیده است. کیفیت ترجمه این نسخه‌ها با یکدیگر متفاوت بوده و در نسخه‌های مختلف نوسان قیمت زیادی دیده می‌شود.
۴. آیا شخصیت‌های محبوب کتاب اول در کتاب بدون لهجه خندیدن حضور دارند؟
بله، شخصیت‌های خانواده فیروزه جزایری به ویژه پدرش کاظم در این کتاب حضور دارند، اما نقش آن‌ها بسیار کم‌رنگ‌تر است. طنز رفتاری خاص کاظم که در کتاب اول باعث جذابیت داستان‌ها می‌شد، در این نسخه کمتر دیده می‌شود. نویسنده تلاش چندانی برای بازآفرینی آن شوخی‌های خانوادگی گرم نکرده است. همین امر باعث شده تا طرفداران پروپاقرص کتاب قبلی نتوانند لذت گذشته را از شخصیت‌ها ببرند.
۵. علت حذف برخی از بخش‌های اصلی کتاب در نسخه ترجمه‌شده فارسی چیست؟
ممیزی و سانسور در بازار نشر ایران عامل اصلی حذف یا تغییر برخی داستان‌ها و اشارات فرهنگی است. برخی خاطرات که به سبک زندگی غربی یا مسائل خاص می‌پردازند، در فرآیند ترجمه حذف یا بازنویسی می‌شوند. به عنوان مثال، بخش‌هایی از نوشته‌ها که قبلاً در مجلاتی مثل چلچراغ چاپ شده بودند، در نسخه نهایی کتاب فارسی یافت نمی‌شوند. این حذفیات در نهایت انسجام کلی کتاب را بیش از پیش مخدوش ساخته است.
۶. بهترین داستان‌های کوتاه موجود در کتاب بدون لهجه خندیدن کدامند؟
از میان بیست و چهار خاطره روایت شده، حدود شش داستان کیفیت مطلوبی دارند. داستان‌هایی مانند «خدمتکار در ایران»، «من و دلقک»، «دعوای قبل از کریسمس» و «سید عبدالله جزایری» از نمونه‌های خوب هستند. این بخش‌ها یادآور قلم روان، گرم و طنزآمیز نویسنده در اثر اولش هستند. با این حال، تعداد کم این داستان‌های باکیفیت کل ارزش خرید کتاب را زیر سوال می‌برد.
۷. آیا مطالعه این کتاب به طرفداران داستان‌های کوتاه ایرانی توصیه می‌شود؟
اگر انتظارات خود را بسیار پایین بیاورید، مطالعه بخش‌های منتخب آن می‌تواند سرگرم‌کننده باشد. اما اگر به دنبال کیفیت و طنز جاری در عطر سنبل، عطر کاج هستید، این کتاب شما را ناامید خواهد کرد. برای علاقه‌مندان به ادبیات طنز مهاجرت، بازخوانی کتاب اول یا آثار گلی ترقی پیشنهادهای بسیار بهتری هستند. در نهایت این کتاب تنها برای کسانی که می‌خواهند تمام آثار فیروزه جزایری را بخوانند مناسب است.
دکتر علیرضا مجیدی
دکتر علیرضا مجیدی
پزشک، نویسنده و بنیان‌گذار وبلاگ «یک پزشک»
دکتر علیرضا مجیدی، نویسنده و بنیان‌گذار وبلاگ «یک پزشک».
با بیش از ۲۰ سال نویسندگی «ترکیبی» مستمر در زمینهٔ پزشکی، فناوری، سینما، کتاب و فرهنگ.
باشد که با هم متفاوت بیاندیشیم!

41 دیدگاه

  1. ایشون تو مصاحبه های خودشون بارها تاکید کردند که کتاب دومشون بدون اجازه در ایران ترجمه و منتشر شده و خواستند حتما نسخه انگلیسی کار رو بخونید. بنابراین جای تعجبی نداره که اینقدر ضعیف ترجمه شده

  2. کتاب خندیدن بدون لهجه خانم دوما، اصلا اجازه چاپ و نشر در ایران رو نداشته و متاسفانه ناشرین با سوءاستفاده از عدم رعایت کپی رایت در ایران، کتاب رو ترجمه و روانه بازار کرده اند.
    خانم دوما عدم رضایتشون رو اعلام کردن.

  3. نصف شب قهقهه زدن رو من با کتاب آوازهای زاینده رود تجربه کردم!
    کتاب عطر سنبل عطر کاج رو هم بعد از خواندن و صدالبته حظ بردن به کسی هدیه دادم که هنوز موفق به بازپس گرفتن کتاب نشدم و خب خیلی پشیمونم کتاب دیگه گیر نمیاد!

  4. سلام به همه دوستان
    من کتاب عطر سنبل، عطرکاج تازه به اتمام رساندم
    به نظر من کتاب خوبی بود ولی در این کتاب به ایرانیان تهین هم شده بود هم از لحاظ سیاسی و هم اجتماعی ولی کتاب بدون لهجه خندیدن رو هنوز نخوندم ولی دارم در اینترنت پی گیری میکنم که این کتاب تهیه و مطالعه کنم.

  5. بله… بسیار منصفانه بود!
    فقط یادمه بعد از خوندن کتاب، تا یه هفته ای این جمله توی سرم می چرخید که:
    بی شعور بودن فقط این نیست که آب دهنت رو بندازی کف خیابون… این هم بیشعوریه که یه کتاب بنویسی و باباتو توش هجو کنی! اون هم در حالی که بزرگترین افتخارت توی دنیا حرف زدن و انگلیسی و فراسنه بدون لحجه است.

  6. من خلاصه کتاب خندیدن بدون لهجه رو میخوام واسه کلاسم لطف کنید برام بفرستین من واسه روز شنبه 24 اردیبهشت 90 میخوام نوشته فیروزه جزایری ترجمه نیلا والا مرسی

    1. سلام من باز آمدم این بار زیادی وقتتونو نمیگیرم فقط میخوام بگم که من دارم الان کتاب فیروزه جزایری (دوما) رو میخوانم ولی اسم اون بدون لهجه خندیدن نیست خندیدن بدون لهجه درست است

  7. من ترجمه نیلا والا رو خوندم البته اونم شاهکار نبود و به نظر می رسید که با عجله انجام شده ولی از خود کتاب خیلی خوشم اومد با توجه به اینکه من 4 بار عطر سنبل… رو خوندم ویکی از کتابهای مورد علاقه منه ازین کتاب به هیچ عنوان سر خورده نشدم شاید کسایی که خوششون نیومده دنبال موضاعات طنز بیشتری بودن ولی نویسنده درین کتاب نسبت به کار قبلیش عمیق تر و تلختر شده

  8. سلام .من کتاب “خندیدن بدون لهجه” ترجمه ی نیالا والا رو خوندم .هر چند قیمتش خیلی گزافه ولی اصلا” از این همه غلط املایی و ترجمه خبری نیست.در کل اگه یک بار دیگه خواستید این کتاب رو بخونید با ترجمه ب نیالا والا بخونید .البته فکر کنم نشر باغ نو بود.

  9. من هم هر دو کتاب رو قبلاً خوندم و با شما کاملاً موافقم، چاپ این مطالب در قالب یک کتاب، به نظرم صرفاً به جهت ادامه موفق احتمالی مالی ناشر آمریکایی بوده است و گرنه واقعاً در مقایسه با کتاب اول اثر بسیار سطحی و گذرایی است.

  10. و……..توصیه می کنم خودتون فقط بخاطر ترجمه _خییییییییییلی بد_ ازاین کتاب محروم نکنید!این کتاب حتی با شیرین کاری! های مترجم خواندنی.

  11. من عطر سنبل … را به انگلیسی خواندم. با ترجمه های مزخرفی که در سال های اخیر دیده ام رغبت نمی کنم کتاب ترجمه شده بخوانم. نویسنده هایی مثل خانم جزایری و خالد حسینی که زبان مادری شان انگلیسی نیست نثر انگلیسی بسیار ساده ای دارند. هر چند خواندن کتاب به زبان مادری لطف دیگری داره خوندنش به زبان اصلی اقلا این حس رو به شما نمی ده که کلاه سرتون رفته

  12. واقعا که از همه شما آدم های بی اطلاع تعجب می کنم
    خانم فرانک مجیدی جدا از شما توقع دارم توضیحی که در پایین می گذارم رو به متنتون اضافه کنید
    من در کانادا زندگی می کنم و زبان انگلیسی من از فارسیم بهتر هست، دانشجو هستم و کار ترجمه هم می کنم، کتاب خندیدن بدون لهجه ایشون رو فقط به زبان انگلیسی خواندم و واقعا فوق العاده بود
    وقتی که کتاب دوم خانم دوما دراومد، فصل اولش به اسم
    Funni in Persian
    هستش، این فصل بیشتر به این اختصاص داره که از سانسورهایی که در ایران روی کتاب عطر سنبل عطر کاج شد انتقاد داشت، به دلیل اشاره به مسایل سیاسی ایران، وقتی این مترجم ناشی کلا این فصل رو حذف کرده. تعریف از مجله چلچراغ در همین فصل اول بوده که بالکل سانسور شده.
    یه نکته دیگه درباره اینکه بعضی ها میگن خندیدن بدون لهجه از عطر سنبل عطر کاج بی مزه تر بود، من کاملا مخالفم. این دو کتاب سبک متفاوتی دارند، کتاب اول بیشتر راجع به جنبه ایرانی زندگی این خانوم حرف می زنه و کتاب دوم راجع به جنبه آمریکایی زندگیشون.
    برای مخاطب ایرانی مسلما کتاب اول جالب تر به نظر میاد جون بیشتر باهاش آشنا هستند. ولی مسلما در کتاب دوم وقتی فرهنگ و زبان طنز انگلیسی به زبان طنز و فرهنگ ایرانی ترجمه میشه، نتیجه بی مزه و نامانوس میشه. ولی برای کسی که اینجا بزرگ شده بامزه و خنده دار هست.
    همون طور که نمیشه “آش کشک خاله ته رو به انگلیسی ترجمه کرد، نمیشه خنده دار بودن بعضی چیزا رو به جامعه ای با زبان متفاوت انتقال داد.
    به خصوص این که این مترجم بی سواد بدون اجازه نویسنده و حداقل خبر رساندن به ایشون این کتاب رو ترجمه کرده. همون طور که یه نفر دیگه توی کامنتای قبلی گفت، خاونم دوما توی فیس بوک من هستند، و از لحظه ای که فهمیدن بدون اجازشون کسی که حتی نمی دونن چقدر باسواده این کار رو کرده، از تمام طرفدارای کتاب اولش خواستن که این ترجمه به دردنخور رو نخرن و به خاطر احترام بهشون تحریم کنند.
    خیلی هم ناراحت و عصبانی هستن از این ترجمه بد و به درد نخور.
    در ضمن خانوم ریما ایشون به هیچ وجه هیچ ترجمه فارسی از خندیدن بدون لهجه رو سان آف نکردن، چه اثباتی داری شما؟

    1. من دیروز کتاب عطر سنبل عطر کاج رو تمام کردم واقعا قشنگ بود ((البته مال بابام بود)) به شما کتاب خندیدن بدون لهجه ((2یا3 هفتهس در کتاب فروشی ها توضیع شده)) رو پیشنهاد میکنم

  13. در یک کلام افتضاح محض!
    این کتاب و “عطر سنبل،عطرکاج”زمین تا آسمون با هم فرق دارن.اگر اسم یک نویسنده روی جلد جفتشون نبود،غیر قابل باور بود که جفت این کتاب ها نوشته یک نفر هستند.
    شاید خانم جزایری بعد از چندین سال زندگی در آمریکا،شوخی هاشون هم آمریکایی شده و شاید این کتاب بتونه لبخندی به لب خواننده آمریکایی بشونه ولی احتمالا گریه خواننده ایرانی در خواهد آورد!

  14. به نظر من تو هر کاری آدم اعتبار و ارزشش به اندازه آخرین کاریه که ارائه داده. خوشبختانه یا متاسفانه خودم مترجم هستم، حالا بحث ترجمه به کنار کتاب اصلی رو هم ندارم که بخونم ولی خانم جزایری، شما ظاهراً موافق همین ترجمه بوده اید و به قولی ساین آف کردیدش. چطور تونستین؟ یعنی احساس نکردین چیزی یا اصلاً همه چیز این ترجمه اشکال داره؟ آخه چه کسی همچین کاری رو می کنه؟ کتاب قبلی تون رو خیلی دوست داشتم اما با این یکی متاسفم که بگم از فهرست مورد علاقه های من خارج شدید فقط به این خاطر که این نسخه نسخه مورد تایید شماست. می دونم که از قرار ترجمه بهتری هم به بازار اومده انشالله که اون یکی بتونه اعتبار شما رو برگردونه.

  15. خانم دوماس یکی از دوستان من و البته صدها نفر دیگر در فیسبوک هستند.
    در پیج شخصی شان، تاکید کرده اند که کتاب دوم ایشان بدون پرداخت حق ناشر و بدون اجازه و تایید ایشان در ایران چاپ شده است.
    بنده خدا کلی هم پیغام داده که این کتاب را در این وضعیت نخرید!
    احتمال زیاد ترجمه بد کتاب به همین دلیل باشد. با تشکر

  16. از گودر پیگیری میکنم و طاقت نیاوردم که نیام و نگم. من ترجمه دیگه اش رو خوندم که لااقل دو برابر این بود و ترجمه اش به سختی که شما گفتید نبود. متاسفانه اسم و ناشرش یادم نیست. فکر کنم همین باشه که دوستان گفتن. هرچند که عطر سنبل عطر کاج تکرار ناپذیره….

    1. دوست عزیز،
      ممنون از کامنت شما. اول اینکه من دکتر نیستم.
      دوم این‌که، دوما اسم همسر فرانسوی خانم جزایری است که طرز نوشتن و تلفظش کاملاً مشابه با نام «الکساندر دوما»ی کبیر است. http://en.wikipedia.org/wiki/Alexandre_Dumas
      اصل آن است که نام‌ها را با نوع خواندن آن‌ها در زبان اصلی بنویسین، نه تنها با توجه به سبک نگارش آن‌ها و آن‌چه انگلیسی‌زبان‌ها می‌خوانند. بنابراین، این تلفظ دوما هست که مورد قبول است.

  17. در آخرین شماره مجله الف هم نقدی درباره این کتاب نوشته شده که گویا مترجم کتاب، آرمانوش باباخانیانس، قسمت هایی از کتاب را حذف کرده است. من هنوز این کتاب را نخوانده ام اما آن طور که در الف نوشته بودند ترجمه نیالا والا خیلی بهتره و چیزی از کتاب را حذف نکرده.

  18. نمی دونم شما تجربه ی خوندن متن زبان اصلی کتاب اول رو داشتین یا نه ولی واقعا همون کتاب هم کلی سانسور شده بود و طنزش گرفته شده بود. من این کتاب رو نخوندم ولی ممکنه اشکال از سانسور زیادی و ترجمه ی بد باشه که این روزا در مورد خیلی از کتابا صدق می کنه

  19. غلط هایی که گرفته بودید جالب بودند؛ در ترجمه‌ی سریال 24 هم برای تصویر دنیای هنر غلط های این مدلی و ترجمه‌ای تحت اللفضی وجود دارند. اگر کسی کمی به اصطلاحات انگلیسی آشنا باشد می‌تواند حدس بزند که جمله‌ی اصلی چه بوده و ترجمه‌ی درست چیست ولی اگر این فیلم را 6-7 سال پیش با این دوبله می‌دیدم یا بدون لهجه خندیدن را می‌خواندم فکر نکنم چیزی از آن ها می‌فهمیدم!

  20. یه فاجعه‌ی به تمام معناست. هم قصه‌ها هم نرجمه
    من هم به همین ذوق خریدم، اول پدر و مادر و خواهرم خوندن، گفتن خوبه
    خودم ولی بیشتر از 10 صفحه طاقت نیاوردم. اتفاقی که سر کافه‌پیانو هم برام افتاده‌بود این‌جا حالا پررنگ تر تکرار شد.

    البته اون کتاب هفت هزار تومنی رو من دیدم. حجم‌اش لااقل دو برابر اینیه که من و شما داریم. نمی‌دونم سانسوره یا چی. در هر حال این اختلاف قیمت به‌نظر قابل‌توجیه میاد، گرچه از محتوا خبر ندارم.

  21. سلام .من مامان یک دختر نه ماهه هستم علاوه بر وبلاگی که اینجا گذاشتم یک وبلاگ دیگه هم دارم که توش خاطرات دخترم رو می نویسم
    و برام خیلی با ارزشه من تقریبا دو روزه که این وبلاگو از دست دادم http://mamnarciousn.blogspot.com/ (به این آدرس ) و پیغام میده که وبلاگ حذف شده در حالیکه من این کارو نکردم .آدرس وبلاگ رو در ریدر وبلاگ دیگرم گذاشتم و تونستم به مطالب برسم و الان همشونو دارم . میشه منو راهنمائی کنید . من خیلی وارد نیستم.ممنون میشم

  22. از اسم مترجم مشخص هست که ایشون از ارامنه ایرانه. پس می تونه یکی از دلایل ترجمه نچندان جذاب، عدم تسلط کافی مترجم به زبان فارسی باشه.

  23. اتفاقا من هم این کناب را چند روزی است که دست گرفته ام.منتها به پیشنهاد یکی از دوستانم آن نسخه ی 7000 تومانی نشر ثالث را خریدم.البته حجم کتاب نشان می دهد چقدر ترجمه متفاوتی ارائه شده است.من کتاب عطر سنبل عطر کاج را نخوانده ام و بنابراین از خواندن همین کتاب خندیدن بدون لهجه هم لذت بردم.حتما کتاب پیشنهادی شما را هم خواهم خواند و البته از اینکه دوم این کتاب را می خوانم تا لذت بیشتری را تجربه کنم بسیار خوشحالم

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
[wpcode id="260079"]