راز سندروم لهجه خارجی؛ وقتی مغز بدون کلاس زبان لحن شما را عوض میکند
آشنایی با عملکردهای پیچیده مغز میتواند یکی از موارد کاربردی و در عین حال حیرتانگیز در علوم اعصاب باشد که تصور ما از هویت و کلام را دگرگون میکند. در این مقاله قصد داریم به بررسی پدیده نادر سندروم لهجه خارجی (Foreign Accent Syndrome) بپردازیم؛ وضعیتی که در آن فرد ناگهان با لحنی صحبت میکند که گویی سالها در کشور دیگری زندگی کرده است. چگونه ممکن است کسی بدون یادگیری زبانی جدید، لهجهای کاملاً متفاوت پیدا کند؟ آیا این یک اختلال روانی است یا یک آسیب فیزیکی در سیمکشیهای مغز؟ در پی آن هستیم که با هم مرور کنیم چگونه ضربات مغزی یا سکتهها میتوانند موسیقی کلام ما را به کلی تغییر دهند.
فهرست مطالب
- ۱. کالبدشکافی عصبی سندروم لهجه خارجی
- ۲. نقش مرکز تکلم بروکا در تغییر لحن
- ۳. ریشههای تاریخی و اولین گزارشهای رسمی
- ۴. چرا لهجهها “خارجی” به نظر میرسند؟
- ۵. تفاوت اختلالات گفتاری با سندروم لهجه
- ۶. بازتاب در رسانهها و داستانهای واقعی
- ۷. بررسی روانشناختی بحران هویت
- ۸. علل شایع: از سکته تا تومور مغزی
- ۹. روشهای تشخیص و نقش امآرآی عملکردی
- ۱۰. فرآیند بازتوانی و گفتاردرمانی
- ۱۱. سوءبرداشتها و اتهام تمارض به بیماران
- ۱۲. آینده تحقیقات در کنترل موتور گفتاری
۱. کالبدشکافی عصبی سندروم لهجه خارجی
سندروم لهجه خارجی (FAS) یک اختلال گفتاری بسیار نادر است که معمولاً در اثر آسیب به بخشهای خاصی از نیمکره چپ مغز، یعنی نواحی مسئول کنترل تولید صدا و ریتم کلام، رخ میدهد. در این حالت، فرد کلمات زبان مادری خود را به درستی به کار میبرد، اما آهنگ (Prosody)، تکیه بر هجاها و نحوه ادای حروف صدادار به گونهای تغییر میکند که شنوندگان تصور میکنند فرد با لهجهای خاص صحبت میکند. نکته کلیدی اینجاست که بیمار در واقع لهجه جدیدی یاد نگرفته است، بلکه به دلیل اختلال در هماهنگی عضلات گفتاری، صداها را با کشش یا فشار متفاوتی ادا میکند که به طور تصادفی شبیه به یک لهجه شناخته شده میشود.
از منظر علمی، این پدیده به دلیل ناهماهنگی در زمانبندی حرکات زبان، لبها و حنجره اتفاق میافتد. مغز دیگر نمیتواند دستورات دقیق برای ادای سریع و روان کلمات را صادر کند. در نتیجه، بیمار ممکن است مکثهای غیرطبیعی بین هجاها بگذارد یا برخی حروف را بیش از حد کشیده ادا کند. این تغییرات میکروسکوپی در تولید صدا باعث میشود که گوش شنونده، این الگوهای جدید را به نزدیکترین لهجهای که میشناسد (مثلاً فرانسوی، روسی یا آلمانی) نسبت دهد. در واقع، “خارجی بودن” این لهجه بیشتر در ذهن شنونده شکل میگیرد تا در نیت گوینده، چرا که مغز انسان همیشه به دنبال یافتن الگوهای آشنا در صداهای ناآشناست.
۲. نقش مرکز تکلم بروکا در تغییر لحن
بخش بزرگی از مسئولیت تولید گفتار در ناحیهای از مغز به نام “ناحیه بروکا” (Broca’s area) قرار دارد. وقتی این ناحیه یا مسیرهای ارتباطی آن با بخشهای حرکتی دچار آسیب میشوند، مکانیسمهای ظریف کنترل نطق مختل میگردد. در سندروم لهجه خارجی، آسیب معمولاً به اندازهای نیست که فرد قدرت تکلم را به کلی از دست بدهد (آفازی)، اما به قدری هست که “برنامهریزی حرکتی” گفتار را به هم بریزد. این ناحیه مسئول تنظیم سرعت، زیر و بمی صدا و نحوه اتصال حروف به یکدیگر است. وقتی این تنظیمات دقیق از دست میروند، خروجی صوتی فرد از حالت طبیعی خارج شده و فرمی جدید به خود میگیرد.
تحقیقات با استفاده از اسکنهای مغزی پیشرفته نشان دادهاند که حتی آسیبهای بسیار کوچک در قشر پیشپیشانی یا گرههای پایهای مغز (Basal Ganglia) نیز میتوانند این سندروم را تحریک کنند. این نواحی مانند رهبر ارکستر عمل میکنند که زمان دقیق ورود هر ساز (عضله گفتاری) را تعیین میکنند. وقتی رهبر ارکستر دچار خطا شود، موسیقی کلام از ریتم میافتد. جالب اینجاست که بسیاری از این بیماران خودشان متوجه تغییر لهجهشان نمیشوند تا زمانی که دیگران به آنها واکنش نشان دهند. این نشاندهنده یک گسست عجیب بین تولید فیزیکی صدا و درک ذهنی از خود در ساختار عصبی انسان است که مطالعه آن به درک بهتر عملکرد کلی مغز کمک میکند.
۳. ریشههای تاریخی و اولین گزارشهای رسمی
اولین مورد مستند و علمی سندروم لهجه خارجی در سال ۱۹۴۱ توسط یک متخصص مغز و اعصاب نروژی به نام “مونو راد-اروستین” گزارش شد. در طول جنگ جهانی دوم، یک زن نروژی در جریان بمباران دچار آسیب مغزی شد و پس از به هوش آمدن، با لهجه غلیظ آلمانی صحبت میکرد. این موضوع در آن زمان نه تنها یک معضل پزشکی، بلکه یک فاجعه اجتماعی بود؛ زیرا هموطنانش تصور میکردند او جاسوس نازیهاست و او را طرد کردند. این مورد تاریخی به خوبی نشان میدهد که چگونه یک اختلال عصبی میتواند مستقیماً بر امنیت و جایگاه اجتماعی فرد تأثیر بگذارد و زندگی او را به مرز نابودی بکشاند.
قبل از این گزارش رسمی، مواردی پراکنده در متون قدیمی دیده میشد که اغلب به جادوگری یا تسخیر توسط ارواح نسبت داده میشدند. اما مورد نروژی راه را برای مطالعات جدیتر باز کرد. پزشکان متوجه شدند که این تغییرات کلامی کاملاً غیرارادی هستند. از آن زمان تا کنون، تنها حدود ۱۰۰ مورد واقعی و تایید شده در سراسر جهان گزارش شده است که آن را به یکی از نادرترین سندرومهای پزشکی تبدیل میکند. هر مورد جدید، قطعهای از پازل پیچیده نحوه ذخیرهسازی و بازیابی الگوهای زبانی در مغز را برای دانشمندان روشن میکند و نشان میدهد که زبان مادری ما تا چه حد به سلامت فیزیکی مدارهای مغزی وابسته است.
۴. چرا لهجهها “خارجی” به نظر میرسند؟
پاسخ به این سوال در پدیدهای به نام “ادراک شنونده” نهفته است. وقتی فرد مبتلا به FAS صحبت میکند، خطاهای صوتی او تصادفی نیستند؛ آنها الگوهای خاصی از کشش و فشار را دنبال میکنند. برای مثال، اگر کسی مکثهای هجاییاش شبیه به زبان ایتالیایی شود، مغز شنونده به سرعت برچسب “لهجه ایتالیایی” را روی او میزند. در واقع، بیمار لهجه ایتالیایی ندارد، بلکه او فقط “نادرست” صحبت میکند، اما این نادرست بودن به گونهای است که با ویژگیهای آوایی زبان ایتالیایی همپوشانی پیدا میکند. این یک خطای شناختی در شنونده است که سعی دارد به یک صدای ناهنجار، معنایی منطقی و آشنا ببخشد.
زبانشناسان با تحلیل فرکانسهای صوتی این بیماران دریافتند که آنها اغلب در تلفظ حروف صدادار (Vowels) دچار تغییر میشوند؛ مثلاً حرف “آ” را کمی کشیدهتر یا کوتاهتر از حد معمول ادا میکنند. همچنین، جایجایی تکیه (Stress) بر روی کلمات، یکی دیگر از عوامل اصلی است. در زبان فارسی، تکیه معمولاً روی هجای آخر است، اگر بر اثر آسیب مغزی این تکیه به هجای اول منتقل شود، ناخودآگاه لحن فرد برای شنونده فارسیزبان، شبیه به لهجههای اروپایی یا انگلیسی به نظر میرسد. این همپوشانیهای آوایی تصادفی، بزرگترین چالش برای بیمارانی است که باید مدام توضیح دهند اهل کشور دیگری نیستند و فقط مغزشان آسیب دیده است.
۵. تفاوت اختلالات گفتاری با سندروم لهجه
بسیاری از مردم FAS را با لکنت زبان یا “دیسآرتری” (Dysarthria) اشتباه میگیرند، اما تفاوتهای ساختاری عمیقی بین آنها وجود دارد. در لکنت، فرد در تکرار یا گیر کردن روی صداها مشکل دارد، اما لحن و لهجه اصلیاش ثابت میماند. در دیسآرتری، کلام فرد شل، نامفهوم یا جویده به گوش میرسد که ناشی از ضعف عضلات است. اما در سندروم لهجه خارجی، کلام فرد کاملاً واضح و با قدرت ادا میشود، گرامر معمولاً درست است و دایره واژگان تغییر نمیکند؛ تنها چیزی که عوض شده، “ملودی” گفتار است. این دقت و وضوح در عین تغییر لحن، همان چیزی است که FAS را از سایر اختلالات گفتاری متمایز میکند.
در واقع، بیماران FAS تواناییهای حرکتی لازم برای تولید صدا را دارند، اما “نقشه راه” صوتی آنها تغییر کرده است. آنها مثل نوازندهای هستند که سازش سالم است، اما نتها را با ریتمی متفاوت مینوازد. این تفاوت در تشخیص بسیار مهم است، زیرا رویکرد درمانی برای کسی که عضلاتش ضعیف شده با کسی که کنترل ریتمیک مغزش مختل شده، کاملاً متفاوت است. در اختلالات دیگر، هدف اصلی برقراری ارتباط حداقلی است، اما در FAS، هدف اصلی بازگرداندن هویت صوتی فرد است؛ چرا که او میتواند ارتباط برقرار کند، اما صدایش دیگر متعلق به خودش به نظر نمیرسد و این بزرگترین رنج اوست.
۶. بازتاب در رسانهها و داستانهای واقعی
رسانهها همیشه به دنبال سوژههای عجیب هستند و سندروم لهجه خارجی یکی از محبوبترین آنهاست. فیلمها و سریالهای متعددی از این ایده استفاده کردهاند تا موقعیتهای کمدی یا دراماتیک خلق کنند. اما واقعیت برای بیماران اصلاً خندهدار نیست. در سالهای اخیر، ویدئوهای زیادی در یوتیوب و تیکتاک از افرادی منتشر شده که مدعیاند پس از یک عمل جراحی ساده یا یک تصادف، با لهجهای دیگر از خواب بیدار شدهاند. اگرچه برخی از این موارد ممکن است ریشه روانی داشته باشند، اما موارد مستند نشان میدهند که بیماران واقعی با بحرانهای شدیدی در خانواده و محل کار روبرو میشوند، چون کسی حرف آنها را باور نمیکند.
یکی از موارد مشهور معاصر، زنی آمریکایی بود که پس از یک میگرن شدید، با لهجه بریتانیایی شروع به صحبت کرد. او در مصاحبههایش میگفت که مردم در فروشگاه از او میپرسند اهل کجای لندن است و او مجبور است با گریه توضیح دهد که هرگز از ایالت خود خارج نشده است. این بازتابهای رسانهای گاهی باعث میشود که مردم این بیماری را یک “مهارت” یا “چیز جالب” ببینند، در حالی که برای بیمار، این به معنای از دست دادن بخشی از تاریخچه شخصی و پیوندش با جامعه محلی است. رسانهها باید بر روی جنبههای عصبی و دشواریهای زندگی این افراد تمرکز کنند تا آگاهی عمومی نسبت به واقعیت این رنج افزایش یابد.
۷. بررسی روانشناختی بحران هویت
صدا یکی از اصلیترین ارکان هویت انسانی است. وقتی لحن شما تغییر میکند، دیگران به گونهای متفاوت با شما رفتار میکنند و این موضوع باعث بروز “بحران هویت” (Identity Crisis) شدید میشود. بیماران FAS اغلب احساس میکنند که یک غریبه در بدن آنها زندگی میکند یا صدایی که از گلویشان خارج میشود، متعلق به آنها نیست. این حس بیگانگی با خود میتواند منجر به افسردگی مزمن و انزوای اجتماعی شود. فرد ممکن است از صحبت کردن در جمع خودداری کند چون از قضاوتها و سوالات تکراری مردم خسته شده است. در روانشناسی، این وضعیت به عنوان یک تروما یا آسیب روانی جدی بررسی میشود.
علاوه بر خود بیمار، خانواده و دوستان نیز دچار شوک میشوند. همسر یا فرزندان بیمار ممکن است احساس کنند که با فرد جدیدی روبرو هستند، زیرا لحن صدا که حامل احساسات و خاطرات مشترک است، به کلی عوض شده است. برخی بیماران گزارش دادهاند که حتی شخصیتشان تحت تأثیر لهجه جدید قرار گرفته است؛ مثلاً اگر لهجهای را پیدا کردهاند که در جامعه به “سرسخت بودن” معروف است، ناخودآگاه سعی میکنند رفتاری متناسب با آن لهجه داشته باشند تا از تضاد درونی بکاهند. درمان این بیماران بدون در نظر گرفتن حمایتهای روانی و جلسات مشاوره برای پذیرش “منِ جدید”، هرگز کامل نخواهد بود.
۸. علل شایع: از سکته تا تومور مغزی
شایعترین علت بروز سندروم لهجه خارجی، سکته مغزی (Stroke) است که خونرسانی به مناطق گفتاری را مختل میکند. اما علل دیگری نیز وجود دارند که میتوانند همین نتیجه را در پی داشته باشند. ضربههای شدید به سر در تصادفات، تومورهای مغزی که به نواحی حرکتی نطق فشار میآورند، و بیماریهای پیشرونده عصبی مانند اماس (Multiple Sclerosis) از جمله این موارد هستند. در تمام این حالتها، یک تخریب فیزیکی در بافت مغز اتفاق میافتد. گاهی اوقات حتی یک میگرن بسیار شدید که باعث اسپاسم عروق مغزی میشود، میتواند برای مدتی کوتاه یا بلند، این سندروم را ایجاد کند که نشاندهنده حساسیت بالای مدارهای گفتاری است.
نکته جالب اینجاست که در سالهای اخیر، مواردی از FAS با منشأ روانی (Psychogenic) نیز شناسایی شدهاند. در این موارد، هیچ آسیب فیزیکی در اسکنهای مغزی دیده نمیشود، اما فرد در اثر یک شوک عاطفی شدید یا اختلالات تبدیلی، لهجهاش عوض میشود. تشخیص بین نوع فیزیکی و روانی بسیار دشوار است و نیاز به تیمی متشکل از متخصصان مغز و اعصاب، روانپزشکان و زبانشناسان دارد. در نوع فیزیکی، تغییرات در فرکانسهای صوتی بسیار ثابت و تکرارپذیر هستند، در حالی که در نوع روانی، ممکن است لهجه در طول روز یا در موقعیتهای مختلف تغییر کند یا شدت و ضعف داشته باشد. شناسایی دقیق علت، اولین قدم برای انتخاب پروتکل درمانی مناسب است.
۹. روشهای تشخیص و نقش امآرآی عملکردی
تشخیص سندروم لهجه خارجی یک فرآیند پیچیده است که با معاینات بالینی ساده شروع نمیشود. پزشکان از تکنولوژیهای پیشرفتهای مانند “امآرآی عملکردی” (fMRI) و “پت اسکن” (PET scan) استفاده میکنند تا فعالیت مغز را در لحظه صحبت کردن بسنجند. این اسکنها نشان میدهند که کدام مناطق مغز هنگام تولید کلمات بیش از حد فعال یا غیرفعال هستند. علاوه بر این، تحلیلهای آکوستیک کامپیوتری انجام میشود تا الگوی دقیق فرکانسها، طول هجاها و زمانبندی ادای حروف با دقت میلیثانیه اندازهگیری شود. این دادهها به پزشک کمک میکند تا بفهمد آیا تغییرات ناشی از یک آسیب ساختاری است یا خیر.
زبانشناسان نیز نقش مهمی در تشخیص دارند. آنها با مقایسه لهجه جدید بیمار با لهجههای واقعی جهان، بررسی میکنند که آیا این تغییرات با قوانین زبانشناختی آن لهجه همخوانی دارد یا فقط یک تشابه تصادفی است. برای مثال، اگر کسی ادعا کند لهجه چینی پیدا کرده اما ویژگیهای اصلی آواهای چینی (مثل نواختها) در کلامش نباشد، تشخیص به سمت اختلالات دیگر میرود. این همکاری میانرشتهای باعث شده است که امروزه FAS از یک پدیده اسرارآمیز به یک موجودیت پزشکی قابل اندازهگیری تبدیل شود. هرچه ابزارهای تصویربرداری مغزی دقیقتر میشوند، ما بهتر میفهمیم که چگونه کوچکترین تغییر در غشای مغز میتواند پیچیدهترین رفتار انسانی یعنی زبان را دگرگون کند.
۱۰. فرآیند بازتوانی و گفتاردرمانی
درمان سندروم لهجه خارجی مسیری طولانی و اغلب دشوار است. هدف اصلی در “گفتاردرمانی” (Speech Therapy)، بازآموزی عضلات گفتاری برای بازگشت به الگوهای آوایی سابق است. درمانگران از تمرینات خاصی برای کنترل تنفس، نحوه قرارگیری زبان و لبها استفاده میکنند. در برخی موارد، از تکنیکهای “تقلید صوتی” استفاده میشود که در آن بیمار باید صدای ضبط شده خودش (مربوط به قبل از حادثه) را گوش داده و سعی کند دقیقاً همان ملودی را تکرار کند. این کار به مغز کمک میکند تا مسیرهای عصبی قدیمی را دوباره فعال کند یا مسیرهای جدیدی برای جبران آسیب بسازد.
علاوه بر تمرینات فیزیکی، گاهی از داروهای تثبیتکننده خلق یا داروهای مربوط به درمان سکته مغزی برای بهبود عملکرد کلی اعصاب استفاده میشود. در مواردی که منشأ بیماری روانی باشد، رواندرمانی و هیپنوتیزم درمانی ممکن است نتایج شگفتانگیزی داشته باشند. با این حال، باید واقعبین بود؛ بسیاری از بیماران هرگز به طور کامل به لهجه اصلی خود برنمیگردند. در این شرایط، هدف درمان از “بازگشت کامل” به “پذیرش و انطباق” تغییر میکند. بیمار یاد میگیرد که چگونه با این صدای جدید زندگی کند و چگونه در مواجهه با واکنشهای دیگران، اعتماد به نفس خود را حفظ نماید. موفقیت در درمان، تنها به بازگشت لهجه نیست، بلکه به بازگشت فرد به زندگی عادی است.
۱۱. سوءبرداشتها و اتهام تمارض به بیماران
یکی از بزرگترین رنجهای بیماران FAS، قضاوتهای ناعادلانه جامعه و حتی کادر درمان است. به دلیل غرابت این سندروم، بسیاری از مردم تصور میکنند بیمار در حال “بازیگری” یا “جلب توجه” است. حتی مواردی گزارش شده که خانوادهها بیمار را متهم به مسخره کردن اقوام یا نژادهای دیگر کردهاند. این سوءبرداشتها ریشه در ناآگاهی از قدرت مغز در ایجاد تغییرات ناخواسته دارد. بیمار نه تنها لهجهاش را انتخاب نکرده، بلکه در بسیاری از موارد از شنیدن صدای خودش دچار وحشت و شوک میشود. اتهام تمارض، فشار روانی مضاعفی بر فردی وارد میکند که همین حالا هم با یک آسیب مغزی جدی دست و پنجه نرم میکند.
در دنیای پزشکی نیز، تا چند دهه پیش، بسیاری از پزشکان این سندروم را در دسته بیماریهای روانی قرار میدادند و آن را جدی نمیگرفتند. اما با پیشرفت تصویربرداری مغزی، ثابت شد که این یک “اختلال موتور گفتاری” (Motor Speech Disorder) با منشأ کاملاً فیزیکی است. آموزش عمومی در این زمینه بسیار حیاتی است. جامعه باید بداند که لهجه فقط یک ویژگی فرهنگی نیست، بلکه یک خروجی پیچیده عصبی است که با کوچکترین ضربهای میتواند فرو بریزد. احترام به تفاوتهای ناشی از بیماری، بخشی از اخلاق شهروندی مدرن است که باید در مورد این بیماران نادر نیز رعایت شود تا آنها مجبور نباشند علاوه بر درد جسمی، تحقیر اجتماعی را هم تحمل کنند.
۱۲. آینده تحقیقات در کنترل موتور گفتاری
تحقیق بر روی سندروم لهجه خارجی، دریچهای رو به آینده علوم اعصاب و واسطهای مغز و رایانه (BCI) گشوده است. دانشمندان در حال مطالعه بر روی این موضوع هستند که چگونه میتوان با استفاده از الکترودهای کاشته شده در مغز، کنترل ریتم و آهنگ گفتار را در بیماران آسیبدیده بازیابی کرد. اگر بتوانیم “کدهای عصبی” مربوط به هر لهجه یا لحن را رمزگشایی کنیم، شاید در آینده بتوان با تحریک الکتریکی دقیق، لهجه اصلی بیمار را به او بازگرداند. این تحقیقات نه تنها به بیماران FAS، بلکه به میلیونها نفر که در اثر سکته یا پارکینسون دچار لکنت و مشکلات گفتاری شدهاند، کمک خواهد کرد.
همچنین، هوش مصنوعی (AI) در حال ورود به عرصه بازتوانی این بیماران است. اپلیکیشنهای جدیدی در حال طراحی هستند که میتوانند با تحلیل لحظهای صدای بیمار، بازخورد (Feedback) اصلاحی به او بدهند تا لحن خود را تنظیم کند. این تکنولوژیها مثل یک آینه صوتی عمل میکنند که به مغز کمک میکند خطاهای خود را سریعتر شناسایی و اصلاح نماید. آینده علم نشان میدهد که ما در آستانه درک کامل ارتباط بین فکر و کلام هستیم. سندروم لهجه خارجی، اگرچه یک اختلال نادر و چالشبرانگیز است، اما به عنوان یک مدل مطالعاتی بینظیر، ما را به سمت مرزهای جدیدی از دانش هدایت میکند که در آن کلام انسان دیگر اسیر آسیبهای فیزیکی نخواهد بود.
جمعبندی نهایی
سندروم لهجه خارجی یکی از پیچیدهترین و عجیبترین نمایشهای قدرت مغز در بازآفرینی هویت انسانی است. این اختلال به ما نشان میدهد که ملودی گفتار ما، که آن را بخشی جداییناپذیر از خود میدانیم، تنها به یک موی باریک در شبکههای عصبی نیمکره چپ مغز وابسته است. بروز این سندروم بدون یادگیری قبلی، یادآور این حقیقت است که مغز دارای پتانسیلهای نهفتهای برای تولید الگوهای صوتی متنوع است که تنها به دلیل سلامت ساختاری، در چارچوب لهجه مادری ما محدود ماندهاند. درک علمی این پدیده، مسیری برای همدلی بیشتر با بیماران و پیشرفت در درمانهای نوین بازتوانی عصبی فراهم میکند.








vaghean ke nemidoonam bayad chi begam?
bi liaghati va adame shayestegiye barkhi az afrad che zarbehaee ke be farhange in keshvar vared nakarde Ast!
be omide roozi ke digar shahede in akhbare nagovar va haghighatan tekan dahande nabashim
کتابخانه ی یک پزشک رو مفصلا خواندم!بدنبال مطلبی از بالزاک بودم!فکر می کنم از مطالب بهتری بهره بردم مرسی!
درسته واقعا خیلی از اطراف خودمون بی خبریم . درگیر روز مرگی ها شدیم همه…
می تونم خواهش کنم برام دعوتنامه پرشین گیگ بفرستید؟؟
برای آپلود یک فایل داشتم توی گوگل سرچ می کردم که دیدم شما عضو پرشین گیگ هستید. متاسفانه من کسی رو نمی شناسم که بتونه برام دعوتنامه بفرسته.
ممنون می شم اگه محبت کنید.
سلام دکتر ..
می خواستم بگم در Medlog وقتی که من آپ دیت می کنم .. هیچ اطلاعی نمیده و وبلاگ من نشون داده نمیشه. میخواستم ببینم شاید دوباره
پرشین بلاگ مشکل پیدا کرده؟!
موفق و شاد باشی
خیر سرشون در مورد تخت جمشید هم دارن فیلم میسازن . دکور میزدن که بهتر بود که ….
شما را به خدا دکتر تمامش کنید این فرهنگ پوسیده را رها کنید.
http://www.iran-newspaper.com/1385/851004/html/iran.htm#s646926
خلاصه:استاد(!) یوسف داوودی متن منتشر شده دو سال قبل آقای داوود امیریان در سروش نوجوان را به عنوان اثر شخصی داده به جشنواره و هیئت داوران هم نفهمیده(!) ایشان را نفر اول کرده و چند سکه تقدیمش نمودهاند. طرف هم رفته روی سن و از داوود امیریان تشکر کرده! عجب اعتماد به نفسی داشته طرف و چه هیئت داورانی داشته این جشنواره!
http://www.ketabnews.com/detail-3198-fa-1.html
سلام…واقعا مایه تاسفه اما جدید نیست…پاسارگاد..میدان نقش جهان و هزاران جای دیگه که با بی توجهی و بعضا از عمد در آستانه نابودیند…. خوشحال میشم از نظراتتون در وبلاگم استفاده کنم…
خبرتاسف آوری بود.می گویندکه ترکان درکشورهمسایه ماباتوریسم بی نفت بهترازمامی زیند!
ضمنا آقای دکتر تصویر مربوط به لینک سوم متعلق به خبر لینک اول است که باترتیب چینش شمامی بایدمتعلق به لینک دوم می بود،که چنین نیست.
taasof dare!
جدن که بسه! هم این یلدا بازی! و هم این اخبار ِ به قولی تکان دهنده…
کاش عنوانش را می نوشتید: بیماران قلبی نخوانند!
سلام و احترام به شما دوست عزیز.هر چیز در زندگی جای خودش را دارد و البته مهم آنست که اعتدال در هر زمینه رعایت شود.
اگر بر اثر اشتباه شخصی مشکلی پیش آمد بهتر است به جای توبیخ دیگران ،سعی درجلوگیری از تکرار مجدد آن نماییم.با تشکر فراوان و کریسمس مبارک.
یا علی مدد.
سلام به دکتر عزیز و دلسوز: خب این اخبار بسیار مایه تاسفه والبته هم نشان دهنده بی مسئولیتی کارکنان و مسئولان میراث فرهنگیه که متاسفانه نمیدونم چرا ارزشی براشون قائل نیستن البته در این مملکت باید در وتخته با هم جور باشن! من خودم چند سال پیش که عید به همدان رفته بودم برای گشت وگذار دیدم که مثلن کوزه هایی که گلی که متعلق به دهه چهار و یا پنج هجری بودن رو همینجوری روی زمین ردیف کنار هم چیده بودن و بچه های کوچیک توریستهای خارجی و البته و بعضی از هموطنان گرامی! همینجوری تق وتق لگد بهش میزدن و یا کج میکردن و سر مبارک را توش کرده و صداهای خوشگل توش ول میدادن وقتی هم که من اعتراض کردم که بابا این چه وضعیه چرا براشون قفسه های شیشه ای درست نمیکنین با آژیر مخصوص مسئولش برگشت به من گفت سوسول خانم این کارا مال موزه لووره اینجا ایرانه!