بورنشا چیست؟ روایت زنان آلبانیایی که برای آزادی مرد شدند

تصاویر عکاسان مستند همواره پنجره‌ای رو به جهان‌های ناشناخته و سنت‌های رو به زوال باز می‌کنند که شاید با صدها صفحه تحلیل متنی نیز نتوان عمق آن‌ها را درک کرد. آشنایی با فرهنگ‌ها و خرده‌فرهنگ‌های دورافتاده به ما کمک می‌کند تا دریابیم انسان‌ها در طول تاریخ چگونه با شرایط سخت محیطی و قوانین سخت‌گیرانه اجتماعی سازگار شده‌اند. در این مقاله قصد داریم به بررسی یکی از عجیب‌ترین سنت‌های بقای جنسیتی در بالکان بپردازیم و با واکاوی آثار یک عکاس برجسته، زندگی زنانی را مرور کنیم که برای کسب حقوق اولیه انسانی، هویت طبیعی خود را به طور کامل فدا کردند. آیا این انتخاب صرفاً ابزاری برای فرار از ظلم بود یا ریشه در ساختارهای عمیق‌تر قبیله‌ای داشت؟ در ادامه این پدیده تاریخی را از زوایای گوناگون بررسی خواهیم کرد.

💡مختصر و مفید

بورنشا یا باکره‌های قسم‌خورده به زنانی در شمال آلبانی اطلاق می‌شود که برای برخورداری از حقوق مردان، سوگند ابدی تجرد یاد کرده و پوشش و هویتی مردانه برمی‌گزیدند. این سنت که ریشه در قوانین عشیره‌ای کهن موسوم به قانون کانون دارد، تنها راه فرار زنان از ازدواج‌های اجباری و قوانین سخت‌گیرانه پدرسالارانه در مناطق کوهستانی بالکان بود. این زنان با انتخاب این مسیر مجاز به حمل اسلحه، مالکیت زمین، سیگار کشیدن و حضور در انجمن‌های مردانه می‌شدند اما در مقابل باید از داشتن شریک زندگی و فرزند چشم‌پوشی می‌کردند. امروزه با توسعه جوامع محلی و افزایش آزادی‌های مدنی، این سنت عملاً منسوخ شده و تنها تعداد انگشت‌شماری از این افراد در قید حیات هستند. تغییر وضعیت این زنان نه ناشی از هویت جنسیتی مدرن، بلکه یک پاسخ ساختاری و سنتی برای کسب آزادی‌های مدنی در بستر یک نظام کاملاً مردسالار بوده است.

ریشه‌های تاریخی قانون کانون در بالکان

برای درک پدیده شگفت‌انگیز باکره‌های قسم‌خورده، نخست باید با بستر جغرافیایی و تاریخی کوهستان‌های شمالی آلبانی آشنا شویم؛ جایی که قرن‌ها تحت حاکمیت قوانین سنتی و نانوشته‌ای به نام قانون کانون (Kanun) اداره می‌شد. این قوانین عشیره‌ای که منتسب به یک نجیب‌زاده قرن پانزدهمی به نام لک دوکاگجینی (Lekë Dukagjini) است، ساختار سفت‌وسختی را برای تنظیم روابط اجتماعی، خانوادگی و حل‌وفصل اختلافات قبیله‌ای ارائه می‌داد. در این سیستم سنتی، زنان به عنوان دارایی و اموال مردان تلقی می‌شدند و فاقد هرگونه حق تصمیم‌گیری، مالکیت، ارث یا حتی انتخاب همسر بودند. زندگی در این کوهستان‌های صعب‌عبور و منزوی، قوانین کانون را به تنها قانون لازم‌الاجرا تبدیل کرده بود که حتی قدرت‌های بزرگی مانند امپراتوری عثمانی نیز نتوانستند نفوذ آن را در این مناطق کاهش دهند.

از سوی دیگر، پدیده خون‌خواهی‌های قبیله‌ای یا همان انتقام خون (Gjakmarrja) که در قانون کانون به رسمیت شناخته شده بود، همواره جان مردان خانواده‌ها را تهدید می‌کرد. در بسیاری از مواقع، تمام مردان یک خانواده در پی این درگیری‌های خونین کشته می‌شدند و هیچ وارث ذکوری برای اداره اموال، حفاظت از زمین‌ها و سرپرستی خانواده باقی نمی‌ماند. در چنین شرایط بحرانی، قانون کانون یک تبصره استثنایی و نجات‌بخش ارائه می‌داد؛ یکی از دختران مجرد خانواده می‌توانست با ادای سوگند وفاداری و پاک‌دامنی ابدی در حضور بزرگان قبیله، نقش مرد خانه را بر عهده بگیرد. این تصمیم نه‌تنها خانواده را از فروپاشی اقتصادی و اجتماعی نجات می‌داد، بلکه به آن دختر اجازه می‌داد تا از سرنوشت محتوم خود به عنوان یک همسر مطیع فرار کرده و به آزادی‌های بی‌سابقه‌ای دست یابد که پیش از آن تنها در انحصار مردان بود.

روایت جیل پیترز از آخرین بازماندگان بورنشا

عکاسی به نام جیل پیترز (Jill Peters) با عکس‌هایی که از یک دهکده کوهستانی در شمال آلبانی برای ما به ارمغان آورده است، ما را با سنتی بس شگفتی‌زا در سرزمین‌های غربی بالکان شامل کوزوو، مقدونیه، صربستان، مونته‌نگرو و بوسنی آشنا می‌کند. عکاسان مستند با ثبت این لحظات تاریخی، فراتر از کتاب‌ها و مقالات آکادمیک عمل می‌کنند و به این پدیده‌های ناشناخته هویتی عینی می‌بخشند. جیل پیترز تلاش کرده است تا پیش از آنکه این سنت عجیب و منحصربه‌فرد با فوت آخرین بازماندگانش به طور کامل از صفحه روزگار محو شود، تصاویری مستند و ماندگار از آن‌ها ثبت کند.

این سنت قدیمی تا امروز کمابیش در مناطق دورافتاده کوهستانی ادامه داشت، اما مدرن شدن جوامع و باز شدن پای تکنولوژی به این مناطق باعث شده است که از تعداد افرادی که این سنت را اجرا می‌کنند به شدت کاسته شود. امروزه دیگر تنها در دهکده‌های کوچک و مه گرفته آلپ آلبانی می‌توان نشانی از این زنان باکاره قسم‌خورده یافت. پیترز با سفر به این مناطق دشوار توانست اعتماد محلی‌ها را جلب کند و پرتره‌هایی عمیق از این افراد ثبت نماید که هرکدام گویای سال‌ها مبارزه برای بقا و حفظ هویت مردانه انتخابی‌شان است.

پرتره یک بورنشا یا باکره قسم‌خورده آلبانیایی با لباس مردانه پوشش مردانه زنان باکره قسم‌خورده آلبانی عکس از جیل پیترز تصویر پیرمردگونه یک زن بورنشا در کوهستان آلبانی زندگی روزمره باکره‌های قسم‌خورده در شمال آلبانی چهره مصمم و مردانه یک زن بورنشا آخرین نسل از باکره‌های قسم‌خورده آلبانیایی

حقوق اجتماعی و بهای سنگین هویت مردانه

در این سنت بومی، زنان برای رهایی از تنگناهای تحمیل‌شده سنتی، هویتی مردانه برای خود انتخاب می‌کردند و تمام عمر را در هیبت مردان سپری می‌کردند. نکته شگفت‌انگیز این بود که با این انتخاب، نگاه جامعه سنتی به آن‌ها به سرعت تغییر می‌کرد و به عنوان یک عضو کاملاً برابر با مردان پذیرفته می‌شدند. در ایام گذشته، حقوقی نظیر حق رأی، رانندگی، کسب‌وکار، تحصیل مال، سیگار کشیدن، داشتن اسلحه یا حتی پوشیدن شلوار از زنان سلب می‌شد. با گرویدن به جمعیت زنان باکره قسم‌خورده موسوم به بورنشاها (Burneshas)، آن‌ها نام خود را تغییر داده و پوشش مردانه اختیار می‌کردند تا از تمامی این حقوق اجتماعی برخوردار شوند.

بورنشاها در جامعه خود بسیار مورد احترام بودند؛ آن‌ها قدرت اجتماعی زیادی داشتند، در مجالس ریش‌سفیدان شرکت می‌کردند و مایه افتخار خانواده به شمار می‌رفتند. با این حال، انتقال به این جایگاه بدون هزینه نبود و تنها تعداد کمی از آن‌ها در سال‌های پایانی عمر خود افسوس بهای سنگینی را می‌خوردند که برای رسیدن به این استقلال پرداخته بودند. گذشتن از حس مادری، تجربه نکردن عشق خانوادگی و زیستن در تنهایی مطلق، بخشی از این فداکاری بزرگ بود که آن‌ها برای فرار از قوانین خفقان‌آور جامعه سنتی بالکان به جان خریده بودند.

ابعاد روان‌شناختی و جامعه‌شناختی سنت بورنشا

پدیده بورنشا از دیدگاه مطالعات جنسیتی و جامعه‌شناختی مدرن، یک ساختار بسیار پیچیده و منحصربه‌فرد است که فرضیه‌های رایج درباره نقش‌های جنسیتی را به چالش می‌کشد. در جوامع غربی امروزی، گذار از یک جنسیت به جنسیت دیگر معمولاً به مسائل مربوط به هویت جنسی یا ملال جنسیتی (Gender Dysphoria) تعبیر می‌شود؛ اما در مورد باکره‌های قسم‌خورده آلبانی، این فرآیند کاملاً جنبه کارکردی، اقتصادی و اجتماعی داشته است. این زنان برای ابراز گرایش جنسی متفاوت دست به این کار نمی‌زدند، بلکه این اقدام روشی پذیرفته‌شده برای بقا و دور زدن نظام خشن پدرسالارانه بود. جالب اینجاست که جامعه سنتی آلبانی نیز بدون هیچ‌گونه پیش‌داوری اخلاقی یا مذهبی، هویت جدید این افراد را به رسمیت می‌شناخت و آن‌ها را به عنوان مردان واقعی در روابط روزمره و تعاملات اجتماعی می‌پذیرفت.

از منظر روان‌شناختی، زیستن طولانی‌مدت در نقشی که با زیست‌شناسی فرد همخوانی ندارد، تأثیرات عمیقی بر ذهن و رفتار این زنان می‌گذاشت. بسیاری از بورنشاها پس از دهه‌ها زندگی مردانه، رفتارها، تن صدا، طرز راه رفتن و حتی شیوه‌های تفکر مردان کوهستان را به طور کامل درونی می‌کردند، به طوری که بازگشت به نقش زنانه برای آن‌ها غیرقابل تصور و ناممکن می‌شد. این دگرگونی هویتی نشان می‌دهد که چگونه ساختارهای اجتماعی می‌توانند رفتارهای بیرونی و حتی باورهای درونی یک انسان را بازآفرینی کنند. جامعه محلی با احترام گذاشتن به سوگند تجرد آن‌ها، فضایی امن برایشان فراهم می‌کرد تا بتوانند بدون مواجهه با آزارهای جنسی یا طرد اجتماعی، به عنوان یک شهروند مستقل به زندگی خود ادامه دهند.

بازتاب رسانه‌ای و سینمایی باکره‌های قسم‌خورده

پدیده شگفت‌انگیز بورنشاها توجه نویسندگان، فیلم‌سازان و انسان‌شناسان متعددی را در سراسر جهان به خود جلب کرده و آثار هنری ارزشمندی بر اساس زندگی آن‌ها خلق شده است. یکی از مهم‌ترین آثار در این زمینه، رمان تحسین‌شده «باکره قسم‌خورده» (Sworn Virgin) نوشته نویسنده آلبانیایی الویرا دونس (Elvira Dones) است که با نگاهی دقیق به این سنت پرداخته است. این کتاب داستان زنی به نام هانا را روایت می‌کند که برای فرار از ازدواج اجباری در کوهستان‌های آلبانی، سوگند می‌خورد و نام مارک را برمی‌گزیند؛ اما سال‌ها بعد با مهاجرت به کشور ایتالیا تلاش می‌کند دوباره با هویت زنانه خود ارتباط برقرار کند که این مسیر با چالش‌های روحی شدیدی همراه می‌شود.

اقتباس سینمایی این رمان نیز به کارگردانی لورا بیسپوری (Laura Bispuri) در جشنواره‌های بین‌المللی متعددی درخشید و توجه مخاطبان جهانی را به این خرده‌فرهنگ جلب کرد. این فیلم با بازی درخشان آلبا رورواکر (Alba Rohrwacher) توانست به خوبی انزوای جغرافیایی، تضادهای درونی و رنج‌های پنهان یک بورنشا را به تصویر بکشد. نمایش این فیلم‌ها و انتشار گزارش‌های مستند تصویری از سوی رسانه‌های بزرگی همچون نشنال جیوگرافیک و بی‌بی‌سی، به جهان نشان داد که چگونه سنت‌های پیشامدرن در دل اروپای معاصر به حیات خود ادامه داده‌اند و چگونه تغییرات سریع تکنولوژیک در حال بلعیدن این شیوه‌های زیست قدیمی هستند.

سرنوشت بورنشاها در جهان مدرن امروزی

با سقوط رژیم کمونیستی در آلبانی و باز شدن مرزهای این کشور به روی جهان خارج، روندهای مدرن‌سازی به سرعت ساختارهای سنتی کوهستان‌های شمالی را تغییر دادند. جاده‌کشی، دسترسی به اینترنت، مهاجرت گسترده جوانان به شهرهای بزرگ‌تر و کشورهای اروپایی، همگی موجب فروپاشی سیستم قبیله‌ای قدیمی و تضعیف نفوذ قانون کانون شدند. امروزه دختران آلبانیایی برای تحصیل، کار یا فرار از ازدواج‌های ناخواسته نیازی به ادای سوگند ابدی تجرد و تغییر هویت خود ندارند، بلکه می‌توانند از ابزارهای قانونی مدرن و حقوق شهروندی خود استفاده کنند. در نتیجه این تغییرات بنیادین، سنتی که روزگاری تنها راه نجات یک زن بود، اکنون کارکرد خود را از دست داده و محکوم به نابودی شده است.

بر اساس گزارش‌های میدانی اخیر، تعداد باکره‌های قسم‌خورده زنده در سراسر آلبانی به کمتر از چند ده نفر رسیده است که اکثر آن‌ها در سنین کهنسالی به سر می‌برند. با مرگ این نسل، پرونده یکی از عجیب‌ترین روش‌های سازگاری جنسیتی در تاریخ بشر برای همیشه بسته خواهد شد. هرچند که این سنت از دیدگاه معیارهای حقوق بشر مدرن ممکن است خشن و ناقض حقوق طبیعی زنان به نظر برسد، اما در زمان خود ابزاری حیاتی برای بقای اقتصادی خانواده‌ها و حفظ شرف شخصی زنان در منطقه‌ای بدون دولت قانون‌مدار بود. بررسی سرنوشت بورنشاها به ما یادآور می‌شود که فرهنگ‌ها موجوداتی پویا هستند که با تغییر نیازهای جامعه، ناگزیر تغییر شکل می‌دهند یا از میان می‌روند.

جمع‌بندی نهایی

سنت باکره‌های قسم‌خورده یا بورنشاها در شمال آلبانی، نمونه‌ای شگفت‌انگیز از انطباق‌پذیری انسان با قوانین سخت‌گیرانه اجتماعی و جغرافیایی است. این پدیده به خوبی نشان می‌دهد که چگونه یک جامعه کاملاً مردسالار برای حل بحران‌های داخلی خود، راهکاری تعریف‌شده جهت ورود زنان به دنیای مردانه پذیرفت. با وجود بهای سنگین عاطفی و شخصی که این زنان پرداختند، جایگاه اجتماعی محترم آن‌ها شاهدی بر انعطاف‌پذیری قوانین عشیره‌ای در شرایط اضطراری است. امروز با گسترش مدرنیته و قوانین حقوق بشر، این سنت رو به زوال کامل است؛ اما داستان بورنشاها به عنوان بخشی ارزشمند از تاریخ انسان‌شناسی بالکان و نمادی از تلاش برای کسب استقلال فردی در تاریخ ثبت خواهد شد.

سوالات متداول

۱. آیا بورنشاها می‌توانستند بعداً از سوگند خود بازگردند و ازدواج کنند؟
طبق قانون کانون، سوگند پاک‌دامنی و باکرگی این زنان ابدی و غیرقابل بازگشت بود. در صورتی که فردی سوگند خود را می‌شکست، با مجازات‌های شدیدی از جمله مرگ یا طرد کامل از سوی قبیله روبرو می‌شد. این قانون چنان جدی بود که تقریباً هیچ موردی از شکستن سوگند در تاریخ ثبت نشده است. از این رو، تعهد به این سبک زندگی تا پایان عمر ادامه می‌یافت.
۲. نظر کلیسای کاتولیک و دین اسلام درباره این سنت سنتی چه بود؟
مذاهب مختلف موجود در آلبانی اعم از اسلام و مسیحیت هرگز به صورت رسمی این سنت را تأیید نکردند. با این حال، به دلیل قدرت بی‌چون‌وچرای قانون کانون در مناطق کوهستانی، نهادهای مذهبی ترجیح می‌دادند در این پدیده دخالت نکنند. جامعه محلی این سنت را یک ضرورت اجتماعی برای بقای خانواده‌ها می‌دانست و مذهب نیز در برابر آن سکوت می‌کرد. بنابراین، این رسم بدون مواجهه با موانع مذهبی جدی تا سده اخیر زنده ماند.
۳. آیا در دیگر نقاط جهان سنت مشابهی با بورنشاها وجود داشته است؟
پدیده‌های مشابهی در برخی فرهنگ‌های سنتی دیگر مانند «بچه‌پوش» در افغانستان و پاکستان دیده می‌شود که در آن دختران تا سن بلوغ لباس پسرانه می‌پوشند. تفاوت عمده بورنشاها در این است که این تغییر هویت در آلبانی کاملاً رسمی، قانونی و برای تمام طول عمر تصویب می‌شد. در هیچ جای جهان چنین بستر قانونی و پذیرش اجتماعی پایداری برای تغییر نقش جنسیتی بدون تغییرات بیولوژیکی وجود نداشته است. این ویژگی منحصربه‌فرد، سنت بورنشا را متمایز می‌کند.
۴. بورنشاها چگونه با رفتارهای کلیشه‌ای مردانه مانند سیگار کشیدن کنار می‌آمدند؟
آن‌ها از همان لحظه ادای سوگند موظف بودند تمام رفتارهای منتسب به مردان کوهستان را بیاموزند و تکرار کنند. این رفتارها شامل سیگار برگ کشیدن، نوشیدن نوشیدنی‌های تند محلی، حمل اسلحه و حتی نوع خاص نشستن و صحبت کردن در مجالس ریش‌سفیدان بود. جامعه نیز رفتارهای آنان را به دقت زیر نظر داشت تا مطمئن شود که آن‌ها نقش جدید را به طور کامل پذیرفته‌اند. پس از مدتی، این رفتارها به بخشی طبیعی از شخصیت روزمره آن‌ها تبدیل می‌شد.
۵. آیا حکومت‌های آلبانی در دوران کمونیسم تلاشی برای لغو این سنت کردند؟
رژیم سوسیالیستی انور خوجه تلاش‌های گسترده‌ای برای مدرن‌سازی کشور و مبارزه با سنت‌های فئودالی و قوانین کانون انجام داد. حکومت کمونیستی سعی کرد با تشویق زنان به کار در مزارع اشتراکی و کارخانه‌ها، نیاز به بورنشا شدن را کاهش دهد. با این حال، به دلیل انزوای شدید مناطق شمالی، این رسم همچنان به صورت پنهانی و نیمه‌رسمی در میان قبایل کوهستانی جریان داشت. قوانین دولتی نتوانستند به طور کامل این پیوند سنتی عمیق را قطع کنند.
۶. آیا این زنان مورد تمسخر یا طرد اعضای جامعه قرار می‌گرفتند؟
به هیچ عنوان؛ برعکس، بورنشاها در جامعه سنتی آلبانی از بالاترین درجات احترام و تکریم برخوردار بودند. آن‌ها به دلیل فدا کردن زندگی شخصی و بقای نام خانوادگی، به عنوان قهرمانان فداکار قبیله شناخته می‌شدند. جایگاه آن‌ها در تصمیم‌گیری‌های قبیله‌ای حتی گاهی از مردان عادی نیز فراتر می‌رفت. به همین دلیل، هیچ‌کس جرات شوخی یا توهین به این افراد شجاع را نداشت.
۷. امروز چند نفر از این باکره‌های قسم‌خورده در آلبانی زنده هستند؟
آمار دقیقی به دلیل پراکندگی آن‌ها در دهکده‌های صعب‌عبور کوهستانی وجود ندارد، اما انسان‌شناسان تخمین می‌زنند که کمتر از ۴۰ نفر از آن‌ها زنده مانده باشند. تمام این افراد بازمانده در سنین کهنسالی و فرتوتی قرار دارند و نسل جدید دختران این مسیر را انتخاب نمی‌کند. با فوت این تعداد اندک، این رسم شگفت‌انگیز برای همیشه به صفحات کتاب‌های تاریخ خواهد پیوست. این دوره گذار، آخرین فرصت ثبت خاطرات شفاهی این نسل است.
دکتر علیرضا مجیدی
دکتر علیرضا مجیدی
پزشک، نویسنده و بنیان‌گذار وبلاگ «یک پزشک»
دکتر علیرضا مجیدی، نویسنده و بنیان‌گذار وبلاگ «یک پزشک».
با بیش از ۲۰ سال نویسندگی «ترکیبی» مستمر در زمینهٔ پزشکی، فناوری، سینما، کتاب و فرهنگ.
باشد که با هم متفاوت بیاندیشیم!

24 دیدگاه

  1. با سلام
    یاد مرحوم عمهء مادرم افتادم
    دقیقا چنین روشی را در زندگی در پیش گرفته بود
    و البته زنانی دیگر از سرزمین خودمان را دیده ام
    با این سیستم فکری و عملی در زندگی

    عجیبه که قیافه های آنان نیز چنین شکل و شمایلی پیدا می‌کرد… ،
    ست و مردانه و تلخ و غمگین

    تقریبا همه به یکدیگر شباهت دارند

    نمونه ای از ظلم جامعه

  2. کتاب زنانی که مرد می شوند توسط خانم دکتر منیژه مقصودی و اینجانب(محمد مهدی فتوره چی) ترجمه شده است. پاسخ بسیاری از سئوالات خوانندگان محترم در این کتاب هست. لازم به ذکر است که این پدیده شگرف در منطقه آلبانی در دهه های پیش گسترش زیادی داشته است و در عصر حاضر رو به اضمحلال است. مهم ترین علل تغییر ظاهر زنانه ( و نه تغییر جنسیتی) به هیئت مردانه لزوم سر پرستی خانواده ای است که مرد نان آور خود را از دست داده و یا در برخی موارد با هدف دست یابی به میراث پدری صورت می گیرد؛ چون در این جامعه که سنی مذهب هم می باشند زنان حق ارث بری از پدر را ندارند مگر این که تغییر جنسیت اسمی و رسمی دهند و قسم بخورند که باکره خواهند ماند و در مواردی هم که رابطه عاشقانه ای با کسی برقرار نمودند به اجبار باکرکی خود را از دست داده اند؛ زیرا در غیر این صورت بر طبق قانون عرفی “کنون ” تعهد خود را زیر پا نهاده و گاهی مستحق مرگ هم می شدند.

    علاقمندان به مطالعه این کتاب می توانند به انتشارات جامعه شناسان مراجعه کنند.
    این هم آدرس وب سایت همکار مترجم من سر کار خانم دکتر مقصودی که از اعضای هیئت علمی گروه مردم شناسی دانشکده علوم اجتماعی می باشند.
    http://www.maghsudi.info/node/55

  3. اینها شاید بتونن جسمشونا مردانه کنند اما نیازهای احساسی و غرایزشون را چه می کنند، آیا لحظه هایی در زندگیشون نیست که افسوس بخورند که کاش جامعشون برای زنها هم حقوق انسانی قائل می شد و اونها همانطور که به دنیا اومده بودند از زندگیشون لذت میبردند و باعث افتخار می شدند.

  4. یاد داستان فیلمی بنام Albert Nobbs افتادم
    اون هم در مورد زنی هستش که خودش رو مرد جا زده و بعدا که بیشتر تحقیق میکنه میبینه که زنهای دیگه ایی دور و بر خودش هستند که مثل مردا لباس می پوشند و حتی زن هم میگیرن !!!!!

  5. ممنون دکتر جان.مطلب جالبی بود.اما قیافه اینها اصلا یه ذره هم شبیه زن ها نیست.
    این عکس آخری هم که شبیه مهران مدیری هست:)

  6. “با این انتخاب هم نگاه جامعه به آنها تغییر می‌کرد”

    “… و مایه افتخار بودند …”
    باعث تاسفه،
    تا این حد زن بودن رو پست میدونستن !
    —–
    گذشته از این سوژه ی نابیه برای فیلم شدن.

  7. به عنوان کسی که از جسم زن به مرد تغییر جنسیت دادم و با ترنسکشوالای زیادی در ارتباط هستم ، تعجب میکنم که چجوری بدون روحیات و تمایلات مردانه دست به این کار میزنن و دچار پشیمونی نمیشن!

  8. شرمنده، در سطر سوم از آخر، کوهستان آلپ نوشتید، اسم کوهستانهای آلبانی رو نمی دونم ولی مطمئنا آلپ نیست

    1. اگر نوشته را دقیق بخوانید، می‌بینید که نوشته این سنت در کشورهای بالکان رواج داشته است. آلبانی یکی از کشورهای این منطقه است.
      اما وقتی در متن اشاره به آلپ شد، اصلا منظور کوهستان‌های خود آلبانی نبود. کوه‌های آلپ وسیع هستند و در شرق از اتریش و اسلوونی شروع می‌شوند، اسلوونی خود یکی از کشورهای بالکان است.
      بنابراین مطابق این توضیحات در ترجمه متن دقت لازم شده است.
      http://en.wikipedia.org/wiki/Alps
      http://eurodialogue.org/files/fckeditor_files/balkan-countries-map.png

  9. با وجود تفکرات رادیکالی مثل فمینیسم و حمایتی که از چنین حرکتهایی توسط سیاستمداران برای بدست آوردن رای زنان و توسط صاحبان کسب و کار برای تبلیغات صورت می‌گیره، تا چند وقت دیگه این مردها هستند که مجبور میشن برای دستیابی به حقوقی برابر با زنان خودشون رو به شکل اونها دربیارند. انگار هیچ وقت قرار نیست به تعادل برسیم.

  10. در کل باید مقداری ژن و روحیه مردانه هم می داشتند تا به این رفتار تن بدهند
    نمیشه که بدون هیچ تمایل مردانه ایی به این شکل عمل کرد
    درسته که جبر جامعه اونها رو مجبور می کرد ولی در کل باید تمایلی هم به مرد بودن در اونها می بود

  11. برای آشنایی بیشتر با این پدیده و اسباب و علل پیداش آن به این کتاب مراجعه فرمایید:
    “زنانی که مرد می شوند، باکره های قسم خورده”
    نویسنده: آنتونیا یانگ
    مترجمان: منیژه مقصودی، محمد مهدی فتوره چی
    انتشارات جامعه شناسان

    1. در زیر همه پستهای یک پزشک منابع ذکر می‌شوند. اگر دقت کنید، می‌بینید که منبع ذکر شده.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
[wpcode id="260079"]