چرا دنیای مدرن و گوشیهای هوشمند تمرکز ما را نابود کردهاند؟

دنیای مدرن با تمام زرقوبرق و ابزارهای شگفتانگیزش، وعده زندگی راحتتر و ذهنهای پویاتر را به ما داده بود. در نگاه اول، دسترسی بیوقفه به اینترنت، موتورهای جستجو و پیامرسانهای آنی باید از ما انسانهایی دانشمندتر و باهوشتر میساخت. اما واقعیتِ روزمره چیز دیگری را نشان میدهد؛ ما خستهتر، پریشانتر و بهشدت بیتمرکز شدهایم. در این مقاله میخواهیم بررسی کنیم که چرا دنیای مدرن برای مغزهای ما مضر است و چگونه فناوریهای نوین ساختار عصبی ما را دگرگون کردهاند. آیا واقعاً اتصال دائم به شبکه جهانی، بهای سنگینی چون زوال حافظه و کاهش ضریب هوشی را روی دست ما گذاشته است؟
فهرست مطالب
- تله چندکارگی و توهم بهرهوری در عصر دیجیتال
- تکتک کارهایی که مغز ما برای انجام آنها طراحی نشده است
- هجوم کورتیزول و آدرنالین؛ زیستشناسی استرس مدرن
- چرخه شوم دوپامین و اعتیاد به پاداشهای آنی
- مانیای اطلاعات و کاهش ده واحدی ضریب هوشی مؤثر
- انحراف مسیر دادهها در مغز؛ از هیپوکامپ به اجسام مخطط
- فرسودگی نورونی و پدیده خستگی تصمیمگیری
- تکانهای شدن رفتار و زوال اراده در دنیای واقعی
- تایپ سریع در برابر دستنویس؛ از دست رفتن عمق نگارش
- مهاجرت از بسترهای متنی به چتهای زنده و بیمحتوا
- اپیدمی کپیپست و فلج شدن ماهیچه خلاقیت
- آزمایش هسته اکومبنس و درسهای هولناک آن برای بقا
تله چندکارگی و توهم بهرهوری در عصر دیجیتال
گوشیهای هوشمند امروزی شبیه چاقوهای سوئیسی همهکارهای هستند که تمام نیازهای روزمره ما را در یک جعبه کوچک فلزی جمع کردهاند. ما از این ابزارها برای عکاسی، مسیریابی، برقراری ارتباط، پیگیری اخبار و حتی پرداختهای مالی استفاده میکنیم. این تنوع بینظیر در کاربری، ما را به این باور غلط رسانده که میتوانیم در یک زمان واحد، چندین وظیفه مختلف را پیش ببریم؛ مثلاً در حالی که ایمیل کاری خود را مینویسیم، به پیامهای خانوادگی در پیامرسانها پاسخ دهیم و نیمنگاهی هم به فید شبکههای اجتماعی داشته باشیم. اما این رفتار که به آن چندکارگی (Multitasking) میگویند، عملاً بازدهی واقعی ذهن ما را به شدت کاهش میدهد و به جای صرفهجویی در زمان، آن را هدر میدهد.
پژوهشهای نوین عصبشناختی نشان میدهند که مغز انسان اساساً ظرفیت پردازش موازی و همزمان چند وظیفه شناختی پیچیده را ندارد. وقتی تصور میکنیم در حال انجام همزمان کارها هستیم، در واقع مغز ما با سرعت بسیار بالایی بین وظایف مختلف تغییر تمرکز میدهد که به این پدیده هزینهی تعویض (Switching Cost) میگویند. این تغییر فازهای پیاپی و میلیثانیهای، انرژی عظیمی از ذخایر گلوکز مغز را میسوزاند و پس از مدتی کوتاه، فرد احساس خستگی شدید مفرط و افت تمرکز آشکار میکند، بدون اینکه کار مفید و عمیقی انجام داده باشد.
تکتک کارهایی که مغز ما برای انجام آنها طراحی نشده است
دانشمندان برجستهای مانند ارل میلر (Earl Miller)، از دانشگاه امآیتی (MIT)، تاکید میکنند که ساختار بیولوژیکی مغز انسان در طول هزاران سال تکامل، برای تمرکز روی یک کار در هر لحظه تکامل یافته است. نیاکان ما برای بقا نیاز داشتند که تمام توجه خود را روی شکار یا فرار از خطرات متمرکز کنند و توجه پراکنده در آن دوران به معنای مرگ حتمی بود. سیستم عصبی ما برای تحلیل ورودیهای پراکنده، متناقض و پرسرعت دنیای مدرن امروزی سیمکشی نشده است و قرار گرفتن مستمر در معرض این حجم از محرکهای گوناگون، سیستم پردازش مرکزی ما را دچار اختلال شدید میکند.
تغییر دائم توجه از خواندن یک مقاله علمی به دیدن یک اعلان جدید یا پاسخ به یک پیام، فیلترهای حسی مغز را مستهلک میکند. این گسستگی مداوم به این معناست که ما هیچوقت فرصت پیدا نمیکنیم تا به مرحله تفکر عمیق یا کار عمیق (Deep Work) برسیم. در نتیجه، افکار ما سطحی، تحلیلهایمان شتابزده و درک ما از مسائل پیچیده پیرامون خود بهشدت محدود و ناقص میشود، چرا که ابزار بیولوژیکی ما زیر بار این فشار غیرطبیعی کمر خم کرده است.
هجوم کورتیزول و آدرنالین؛ زیستشناسی استرس مدرن
پرشهای مداوم توجه و احساس نیاز به چک کردن دائمی گوشی هوشمند، واکنشهای فیزیولوژیکی مشخصی را در بدن ما فعال میکند. هر بار که صدای زنگ اعلان یک پیام جدید را میشنویم یا ویبره گوشی را حس میکنیم، مقدار اندکی هورمون کورتیزول (Cortisol) و آدرنالین (Adrenaline) در خون ترشح میشود. این هورمونها که مربوط به وضعیت جنگ یا گریز هستند، ضربان قلب را بالا برده و عضلات را منقبض میکنند تا بدن آماده واکنش به یک عامل ناگهانی شود. قرار گرفتن در این حالت آمادهباش دائم شناختی، سیستم ایمنی و اعصاب ما را فرسوده میکند.
وقتی سطح این هورمونهای استرس در طول روز به طور مداوم بالا بماند، عملکرد قشر پیشپیشانی مغز (Prefrontal Cortex) که مسئول برنامهریزی، تصمیمگیری منطقی و کنترل احساسات است، مختل میشود. ما در این حالت بیشتر رفتارهای هیجانی نشان میدهیم، آستانه تحملمان پایین میآید و توانایی حل مسئله خلاقانه را از دست میدهیم. این همان دلیلی است که پس از چند ساعت گشتوگذار بیهدف در اینترنت، با وجود اینکه کار بدنی سختی انجام ندادهایم، احساس کوفتگی و خشم پنهان در خود داریم.
چرخه شوم دوپامین و اعتیاد به پاداشهای آنی
محیطهای دیجیتال امروزی به گونهای طراحی شدهاند که به طور مستقیم مسیر پاداش مغز ما را هدف قرار دهند. هر لایک، کامنت، بازنشر یا پیام جدید، به عنوان یک پاداش غیرمنتظره عمل کرده و باعث ترشح هورمون دوپامین (Dopamine) در مغز میشود. سیستم تکاملی ما یاد گرفته است که برای بقا، به دنبال محرکهای تولیدکننده دوپامین برود؛ اما در دنیای واقعی این پاداشها به سختی و با تلاش زیاد به دست میآمدند، در حالی که در دنیای مجازی تنها با کشیدن صفحه گوشی به پایین، به منبعی بیپایان از پاداشهای کوچک دسترسی داریم.
این دسترسی بیدردسر و دائم، حساسیت گیرندههای دوپامین را در مغز ما کاهش میدهد و ما را به سمت رفتارهای وسواسی سوق میدهد. در این وضعیت، دیگر کارهای نیازمند تلاش و تمرکز بلندمدت، مانند خواندن یک کتاب طولانی، نوشتن یک مقاله پژوهشی یا یادگیری یک ساز موسیقی، برای مغز ما جذاب و لذتبخش نخواهد بود. مغز ما ترجیح میدهد مسیرهای سادهتر و سریعتر را برای کسب لذت آنی انتخاب کند، پدیدهای که تمرکز عمیق را در نسل جدید به یک مهارت کمیاب تبدیل کرده است.
مانیای اطلاعات و کاهش ده واحدی ضریب هوشی مؤثر
پژوهشهای گلن ویلسون (Glenn Wilson)، روانشناس برجسته، پدیدهای عجیب به نام مانیای اطلاعات (Info-mania) را در جامعه مدرن شناسایی کرده است. او در بررسیهای علمی خود دریافت افرادی که تلاش میکنند کارهای مهم خود را در حضور محرکهای دیجیتال انجام دهند، با افت فاحش ضریب هوشی مؤثر روبهرو میشوند. برای مثال، صرفاً دانستن اینکه یک ایمیل جدید و نخوانده در صندوق ورودی شما منتظر است، بدون اینکه حتی آن را باز کنید، تمرکز ذهنی شما را به قدری تحت شعاع قرار میدهد که ضریب هوشی مؤثر شما را تا ۱۰ واحد کاهش میدهد.
این افت توان ذهنی بسیار نگرانکننده است، چرا که اثر تخریبی چندکارگی دیجیتال بر عملکردهای شناختی، حتی از اثرات مصرف موادی مانند ماریجوانا یا بیدار ماندن طولانیمدت در شب نیز بیشتر ارزیابی شده است. ما به طور داوطلبانه و به صورت روزمره، بخش مهمی از تواناییهای استدلالی و محاسباتی مغزمان را فدای اتصال دائمی به شبکههای ارتباطی میکنیم و در نهایت تعجب، خود را در حل مسائل ساده کاری و شخصی ناتوان میبینیم.

انحراف مسیر دادهها در مغز؛ از هیپوکامپ به اجسام مخطط
یکی از نگرانکنندهترین یافتههای عصبشناختی توسط راس پالدراک (Russell Poldrack)، دانشمند علوم اعصاب دانشگاه استنفورد، به دست آمده است. او نشان داد که پردازش اطلاعات در حین چندکارگی، مسیرهای بیولوژیکی ثبت حافظه را در مغز تغییر میدهد. به طور طبیعی، وقتی ما با تمرکز کامل در حال یادگیری موضوعی هستیم، این اطلاعات وارد هیپوکامپ (Hippocampus) میشوند؛ ناحیهای از مغز که کار دستهبندی، سازماندهی و بایگانی خاطرات و فکتها را به عهده دارد تا در آینده به راحتی قابل بازیابی باشند.
اما زمانی که در حین یادگیری، حواس ما با کارهای جانبی مثل تماشای تلویزیون یا چک کردن گوشی پرت میشود، اطلاعات به جای هیپوکامپ به اجسام مخطط (Striatum) هدایت میشوند. اجسام مخطط بخشی از مغز هستند که بیشتر با یادگیری مهارتهای حرکتی و عادات خودکار سرکار دارند و توانایی کمتری در تحلیل مفهومی دادهها دارند. در نتیجه، مطالبی که در این حالت مطالعه میکنیم، به سختی به یاد آورده میشوند و عملاً قابلیت تحلیل عمیق و کاربردی خود را در ذهن ما از دست میدهند.
فرسودگی نورونی و پدیده خستگی تصمیمگیری
مغز ما برای هر اقدام کوچکی در فضای مجازی نیاز به تصمیمگیری دارد؛ تصمیمگیریهایی که به ظاهر بیاهمیت هستند اما انرژی عصبی زیادی مصرف میکنند. لایک کنم یا رد شوم؟ این ایمیل را پاسخ دهم یا پاک کنم؟ کدام لینک را کلیک کنم؟ این جریان تمامنشدنی از گزینهها و انتخابهای ریز و درشت، مغز را در وضعیتی به نام خستگی تصمیمگیری (Decision Fatigue) قرار میدهد. ذخیره اراده و توان تصمیمگیری منطقی ما محدود است و با هر انتخاب کوچکی که انجام میدهیم، بخشی از این ذخیره ارزشمند به پایان میرسد.
وقتی منابع شناختی ما به دلیل این تصمیمهای مکرر تخلیه میشود، توان تفکر منطقی ما تحلیل رفته و مغز به حالت صرفهجویی در مصرف انرژی میرود. در این شرایط، ما توانایی تصمیمگیری درست در مسائل مهم زندگی واقعی را از دست میدهیم و به سادگی تسلیم گزینههای پیشفرض، خریدهای تکانهای یا رفتارهای منفعلانه میشویم. خستگی نورونی حاصل از گشتوگذارهای طولانی در شبکههای اجتماعی، اراده ما را در طول روز برای انجام کارهای سخت و ارزشمند سرکوب میکند.
تکانهای شدن رفتار و زوال اراده در دنیای واقعی
قرار گرفتن مستمر در اتمسفر پرسرعت و بدون وقفه دنیای دیجیتال، ما را به سمت رفتارهای تکانهای (Impulsive) سوق میدهد. رفتارهای تکانهای یعنی واکنشهای سریع، بدون فکر و مبتنی بر احساسات آنی که کنترل کمی روی آنها داریم. مغزی که عادت کرده با یک لمس ساده به خواستههایش برسد، در برابر ناکامیهای طبیعی زندگی واقعی صبر و شکیبایی خود را از دست میدهد و به دنبال ارضای فوری نیازها میرود.
این پدیده خود را در ناتوانی ما برای مقاومت در برابر وسوسههای روزمره نشان میدهد؛ از خریدن چیزهایی که نیاز نداریم گرفته تا ناتوانی در رعایت رژیمهای غذایی یا نیمهکاره رها کردن وظایف شغلی. ما کنترل ارادی خود را که یکی از عالیترین کارکردهای تکاملی مغز انسان است، در ازای دریافت محرکهای مکرر و بیارزش دیجیتالی واگذار میکنیم و به تدریج تبدیل به موجوداتی واکنشگر و بدون برنامه منسجم شخصی میشویم.

تایپ سریع در برابر دستنویس؛ از دست رفتن عمق نگارش
بسیاری از مردم بر این باورند که کیبوردهای مجازی و ابزارهای تایپ صوتی، جایگزینی فوقالعاده برای کاغذ و قلمهای سنتی هستند. اما نوشتن با دست فرآیندی فیزیولوژیکی و شناختی بسیار پیچیدهتر از فشردن کلیدهای پلاستیکی یا لمسی است. وقتی با قلم روی کاغذ مینویسید، حرکات ظریف دست و هماهنگی چشم و مغز، بخشهای متعددی از قشر حرکتی و حسی مغز را فعال میکند که به تثبیت بهتر مفاهیم در ذهن کمک شایانی میکند.
تایپ سریع و آسان ایمیلها و پیامها باعث شده تا ما بدون تامل کافی، هر آنچه را که به ذهنمان میرسد بنویسیم. این موضوع کیفیت ادبی و عاطفی نوشتههای ما را تنزل داده است. پیامهای ما دیگر فاقد ساختار فکری منسجم، احوالپرسیهای گرم و کلمات دقیق هستند؛ بیشتر شبیه به دستورالعملهای کوتاه، اداری و گاه خشن شدهاند که به دلیل سرعت بالا در ارسال، سوءتفاهمهای فراوانی را در روابط انسانی ما ایجاد میکنند.
مهاجرت از بسترهای متنی به چتهای زنده و بیمحتوا
سیر تحول شبکههای اجتماعی نشان میدهد که ما هر روز به سمت قالبهای سریعتر، بصریتر و کوتاهتر حرکت میکنیم. وبلاگنویسی و ایمیلهای طولانی جای خود را به پستهای فیسبوکی دادند، سپس فیسبوک جای خود را به دایرکتهای اینستاگرام و چتهای کوتاه پیامرسانها داد و اکنون ویدئوهای کوتاه چند ثانیهای پلتفرمهای جدیدتر حاکم بلامنازع فضای مجازی شدهاند. این روند نشاندهنده کاهش شدید ظرفیت توجه ما به متون طولانی و تحلیلهای عمیق است.
بسترهای مدرن دیجیتال برای به اشتراکگذاری افکار عمیق طراحی نشدهاند؛ آنها صرفاً برای انتقال احساسات لحظهای، سطحی و واکنشهای سریع بهینهسازی شدهاند. وقتی فضایی برای استدلالهای طولانی و مکالمههای سازنده وجود نداشته باشد، جامعه به تدریج توان تفکر انتقادی را از دست میدهد. ما به جای تبادل اندیشه، به تبادل نمادها، استیکرها و جملات کوتاه و خامی بسنده میکنیم که قادر به حل هیچ مسئله جدی در سطح فردی یا اجتماعی نیستند.
اپیدمی کپیپست و فلج شدن ماهیچه خلاقیت
یکی از نشانههای آشکار آسیب دنیای مدرن به مغز، رفتار کاربران در مواجهه با رویدادهای مهم پیرامونشان است. به جای اینکه افراد احساسات واقعی خود را بنویسند یا تحلیل شخصی خود را از یک اتفاق ارائه دهند، ترجیح میدهند جوکها و متنهای آماده دیگران را در گروهها کپی و پیست کنند. این رفتار تنبلانه شناختی نشاندهنده تحلیل رفتن جسارت تولید محتوا و کاهش شدید دایره واژگان توده مردم است.
وقتی مغز به جای خلق کردن، صرفاً به کانالی برای انتقال بیتغییر دادههای دیگران تبدیل میشود، ماهیچه خلاقیت آن عملاً فلج میشود. ما ترجیح میدهیم مسیرهای بدون زحمت را انتخاب کنیم تا دوز دوپامین روزانه خود را از لایکها بگیریم، بدون اینکه نیازی به فکر کردن داشته باشیم. این بازتولید مکرر مطالب تکراری، جامعه را دچار نوعی رکود فکری و زبانی میکند که در آن حرف نویی برای گفتن و اندیشیدن باقی نمیماند.
آزمایش هسته اکومبنس و درسهای هولناک آن برای بقا
آزمایش مشهور و تکاندهنده پیتر میلنر (Peter Milner) و جیمز الدز (James Olds) روی موشها، به خوبی نشاندهنده قدرت تخریبگر مدارهای لذت مغز است. آنها الکترودهایی را در هسته اکومبنس (Nucleus Accumbens) موشها قرار دادند که مرکز اصلی مدار پاداش و لذت در مغز است. موشها یاد گرفتند که با فشردن یک اهرم کوچک، جریان الکتریکی ضعیفی را به این نقطه بفرستند و لذتی شدید را تجربه کنند. نتیجه این شد که موشها تمام کارهای حیاتی خود از جمله غذا خوردن، نوشیدن آب و جفتگیری را رها کردند و آنقدر اهرم را فشار دادند تا از شدت خستگی و گرسنگی تلف شدند.
این آزمایش آیینه تمامنمای رفتار ما با گوشیهای هوشمندمان است. ما نیز مانند آن موشها، به طور مداوم صفحه نمایش خود را لمس میکنیم تا دوز دیگری از اطلاعات یا تایید اجتماعی را به مغز خود تزریق کنیم. مرگ بازیکنان حرفهای بازیهای ویدئویی پس از ساعتها بازی مداوم، نمونههای عینی و غمانگیز از این کشش بیولوژیکی مخرب در انسان مدرن است. ما باید متوجه این زنگ خطر بزرگ باشیم و پیش از آنکه فناوری تمام سرمایههای شناختی ما را ببلعد، مرزهای مشخصی برای حضور خود در دنیای دیجیتال ترسیم کنیم.

جمعبندی نهایی
دنیای مدرن با فناوریهای همیشه متصل خود، مغز ما را در تله چندکارگی، هجوم بیپایان هورمونهای استرس و تحریک مداوم مدارهای لذت گرفتار کرده است. برای نجات تمرکز، خلاقیت و آرامش روانی خود، ناگزیریم آگاهانه فواصل منظمی برای سمزدایی دیجیتال ایجاد کنیم و بار دیگر ارزش تمرکز روی یک کار واحد و عمیق را به سیستم عصبی خود آموزش دهیم.






چه قدر عالی که مطالبی با این کیفیت موضوع و دقت در تحلیل رو دوباره باز نشر میدین جناب مجیدی ، این روز ها که در تلاش تغییر دادان سیستم های اشتباه زندگیم هستم یاد آوری های اینچنینی بهترین محرک ها هست برام
ممنون
سلام بر دکتر عزیز
مطلب بسیار خوبی بود ، شکوه ای از شما دارم که خوندن این مطلب باز به یادم آورد
در سال های پیشین وب سایت یک پزشک پر بود از مطالب نغز این چنینی که با قلم خود منتشر کننده و گاهی استفاده ی جسته گریخته از منابع خارجی نوشته شده بود ، به همین دلیل هر مانی که منتشر می شد می خوندم.
چندی بعد شما درخواست همکاری کردید و از دوستان کمک گرفتید، حالا دو مشکل به وجود اومده که یکیش رو همین جا ارائه دارین.
بمباران اطلاعاتی! روزهایی هست که بیش از ۱۰ مقاله منتشر میشه و تحیر ازین که کدوم رو باید خوندم و کدوم مفید فایده نیست!
دومین مشکل اما حادتر است، گاهی پست هایی میبینم (مثل پست اخیر در مورد جاده های زیبا) که نه محلی سازی شده (localized) و نه منتشر کننده چیزی به متن اضافه کرده! فقط یه ترجمه ی صرف هست از متن یک وب سایت خارجی به همراه عکس های همون وب سایت
این کار باعث از بین بردن اصالت متن های زیباتون میشه ، چون خواننده در تقلای تمایز سره از ناسره خواهد موند.
خواهش میکنم بیشتر به این موضوع توجه کنید.
از شما و همه ی دوستان دیگه که این سایت رو بالا نگه داشتن تشکر ویژه میکنم.
نمونه اش توی این متن قفس نوشتین قفش :D
مه خوندیم ولی یاد آوری نکردیم
خوب اون گیمره خیلی بازی کرده بود نباید اینجوری باشه باید اینترنت وسیله ی ما باشه نه ما وسیله ی اونها البته بله مضراتی همم داره ولی فواید زیادی هم داره هر چیزی به جای خودش باشه عالیه مشکل مردم ما به خصوص اینه که یایه چیزی رو بیش از حد استفاده می کنن یا کلا میزارنش کنار در صورتی که دین ما دین تعادل هستش چیزی که متاسفانه خیلی ها اون رو از دست میدن
بسیار مطلب مفیدی بود… خیلی بفکر فرو رفتم… از امروز نوع استفادمو تصحیح میکنم..
واقعا ممنون.
واقعا درسته خیلی کمکم میکنید ممنون
بسیار عالی ، ممنون
سعی کنید این بحث ادامه دهید
بخصوص در مورد روش های درمانی این معضل هم گفته بشه
به هرجهت نمیشه فیسبوک و امثالهم را برای همیشه ترک کرد
سلام،عالی و تکان دهنده بود.
دلم تنگ شده برا روزایی که با خانوادها دور هم جمع میشدیم و این بزرگترها بودند که میگفتن و ما میشنیدیم
تو خونه ها صفا و صمیمیتی بود ادم دلش پر میزد برا این دورهمی ها
دلم تنگ شده برا شبهایی که فارغ از همه چیز تو پشت بوم دراز میکشیدیم و به رویاهامون فکر میکردیم
دلم تنگ شده برا وقت هایی که برا پیدا کردن هر چیزی مجبور بودیم تلاش کنیم و برای یه مطلب و یا یه موضوع از ادمهای مختلف پرس و جو کنیم
اما لعنت به این تکنولوژی که هر چی میخوای تو گوگل سرچ میکنی و جلوی چشات میاره اما…….
این تویی که تو تنهایی خودت دست و پا میزنی غرق میشی چون گوگل عاطفه و همدلی سرش نمیشه
بنده قبل از سال 1372 یعنی زمانی که هنوز اینترنت رایج نشده بود با خرید یک مودم درگیر ارتباطات شدم تا اکنون. واقعیت این است که باید در میان این همه اطلاعات و روشها قدرتمندانه انتخاب کنید. بازی نخورید و اعتماد به نفس داشته باشید. وایبر باعث شده ما با فامیلمان ارتباط بهتری داشته باشیم پس الزاما مضر نیست به شرطی که هدف داشته باشید. ارتباط با طبیعت می تواند تعادل شما را برگرداند چون سرعتش پایین است.
از زحمات شما برای به اشتراک گذاشتن این مطالب متشکرم
سالهاست خواننده شما هستم و جالبه اینکه مطلبی که ذهنم من را درگیر کرده بعد از چند وقت مطلب زیبایی اینجا در موردش می خونونم
من هم موافقم ، روی حافظم تاثیر داشته ، من کسی هستم که جواب هر سوالی که را برام پیش بیاد یا بخوام کار جدیدی یاد بگیرم سرچ می کنم این قسمت به من خیلی کمک کرده اما وقتی میبینم همه اطالاعات در اختیارم هست مطالعه نمی کنم و مطالب خیلی سریع یادم میره اطلاعاتم متکی شده به اینترنت . فیس بوک را خیلی وقته سر نمی زنم به دلیل اینکه نمی خوام در رقابت با دیگران حتی تو مسایل شخصی قرار بگیرم.
سپاس از مطالب بسیار مفیدتان .. تلنگری بود برای همه ما تا دقت بیشتری داشته باشیم درمورد آنچه با آن درگیرهستیم .. یکی از بزرگترین معضلات این فناوری متاسفانه این است که حضور افراد در جمع خانواده ها بسیار کمرنگ شده است با اینکه در کنار خانواده ایم گویا با هم غریبه ایم دیگر حوصله شنیدن خاطرات و تجربیات پدر و درددلهای مادر را نداریم و به جای شنیدن صدای دوستان وعزیزانمان فقط تایپ می کنیم و تایپ می کنیم و….. باید فکری کرد!
پیشنهاد می کنم “آن چه اینترنت بر سر مغزهای ما می آورد” نوشته نیکلاس کار را بخوانید. دقیقا همین موضوع را با عمق بیشتری بررسی کرده اند.
خواندن این مقاله را یک فیزیک پیشه که در موسسه فیزیک نظری پریمتر سرگرم پژوهش است، در وبلاگش توصیه کرده بود.او می نویسد:
« اگر می خواهید تنها یک مقاله بخوانید، این مقاله را بخوانید.»
واقعا عالی بود.
به نظر من مشکل اصلی شبکه های اجتماعی نیستند که بخواهیم با حذفشان مشکل را حل کنیم. باید دید چرا مردم اینقدر جذب چنین محیط هایی میشوند؟
فکر میکنم ما دچار مرضی به نام ذهنیت تک بعدی یا از آن هم بدتر ذهنیت تنبل شده ایم. از هرچیزی که قوای فکری و عقلیمان را به کار گیرد به شدت اجتناب میکنیم. فقط به دنبال مطالبی هستیم که براحتی درک شوند. شاید به همین دلیل باشد که بجای کتاب یا روزنامه خواندن یا مستند و فیلم(آن هم نه هر فیلم و سریالی) تمام وقت آزاد خود را در وایبر و واتس آپ و …… میگذارنیم.
چقدر خوب بود! ممنون!
وای الان متوجه عمق فاجعه شدم
اما من در اینترنت فقط دنبال 2 چیز هستم. اخبار فناوری و آموزش هر چیزی
با این حال باز هم وقتی به گذشته نگاه میکنم متوجه بلایی که سرم اومده میشم.
این چند وقت خیلی بی دقت شدم و دلیلش رو الان فهمیدم و مطمعنم چیزی نیست جز همین
دکتر فوق العاده ممنون
این مشکلی بود من حدودا یکسال هست که درگیرشم.و هر روز گله از اینکه من خنگ شدم و هیچی یادم نمیمونه.طوری ک حتی به فکر خوردن قرصهایی مثل ریتالین افتاده بودم.و هرچی خانوادم میگفتن دلیلش چیه حاضر نبودم زیر بار برم.اما الان با خوندن این مقاله فوق العاده و تکون دهنده درکش کردم.و همین الان از تمام اپلیکیشن ها خارج میشم.چون هنوز خیلی راه برای رفتن دارم و باید تلاش کنم ک با وضع موجود اصلا امکانش نیست.واقعا ممنونم
جلوی پیشرفت تکنولوژی را نمیتوانید بگیرید . هر ازمایشی که یک دکتر دوزاری در دانشگاه ام ای تی کرده نمیشه ملاک قرار داد! متاسفانه مردم ایران جوگیر هستند و فقط تایید میکنند که چه مقاله خوبی! کمی فکر کنید و ببینید ایا وقتی ادمهای اولیه ابزار را به خدمت گرفتند زندگیشان تغییر کرد یا خیر؟ مطمعنا هر تغییری بدی ها و خوبیهایی داره ! اینقدر جو گیر نباشید و هر مقاله ای که یک دانشمندی مینویسد را به راحتی قبول نکنید.
فکر نکنم کسی که در مراکز علمی مثل MIT مشغول به فعالیت است ، صفت 2هزاری برازنده اش باشد ؟!
همین تکنولوژی که شما این چنین! ازش دفاع می کنید در همین مراکز تولید می شود،
و ما چاره ای دیگر هم نداریم جز منبع قرار دادن آن ها (علم) ، به هر حال بسیار بهتر است نسبت به حالتی که بر اساس تصورات و یا وهمیات خودمان یا افراد غیر متخصص عمل کنیم، اگر نظر قوی دیگری پیدا کردید در مخالفت با آن نظریه ها، می شود مخالفت را اعلام کرد با همین دانشمندان ولی وقتی نظرات ما سطحی و تهاجمی است تا عمیق و علمی بهتر است همین دوستان در MIT و … منبع قرار بگیرند .
دکتر «ما» خودش جمعه. نیاز به «ها» نداره.
سلام ممنون به خاطر پست محشرتون
الان راه حلی هم برای بازگشت تمرکز مغز وجود داره؟
مدار پاداش و لذت رو دو سه جا استفاده کردید و معنی ش رو نگفتید می شه توضیح بدید چیه
متاسفانه کاملا درست بود ولی این بحث طولانی داره و خیلی خیلی مهمه که همه به باور این برسیم که داره یه اتفاق خطرناک میفته و اون هم عدم ارتباطات عاطفی در خانواده هاست ، مثلا همسران که شاید اگر به جز دردهای اقتصادی حرفی باهم بزنند ، نهایتا دوتا پیغام قابل گفتن وایبری رو برای هم میگن و این یعنی فاجعه !!!
عالی بود،زبان حال بنده بود،تلنگری به من زد.
واقعا مفید بود
خسته نباشید
با سلام خدمت شما و تشکر از این مطالب دست اول با موضوعات متنوع
این مقاله من را یاد مطلبی در مجله دانشمند با عنوان “آنچه اینترنت بر سر مغزهای ما می آورد” انداخت.
به نظر می آید برنامه های آنلاین موبایلی ، بیشتر مردم را به سمت و سوی مطالب سطحی بدون تحلیل سوق می دهند و از طرفی مطالعه نظامند و تخصصی را از مخاطبانشان که البته بیشترشان جوان هستند می گیرند
Dorod bar shoma vaghean aliii bod
Dorod bar shoma
بسیار جالب و قابل تامل بود.
من وقتی دقت کردم متوجه شدم در حین خوندن این مقاله حواسم به چندین جای مختلف هست: مقاله ای که توی لپ تاپم جلوم بازه و به کارم مربوطه، مدل موهام که تازه رنگشون کردم، و در نهایت متنی که میخوام موقع منتشر کردن همین مقاله توی وایبر، کنارش بنویسم!
و نکته دیگه ای که توجهم رو جلب کرد این بود که گاهی من توی وایبر نوشته های سکسیستی (جک هایی که با لفظ “دختره” شروع میشن)، یا ارجاعات غلط (ارجاع نوشته هایی به سیمین بهبهانی و شکسپیر و …) و گاهی دیدگاه های نادرستی که منتشر میشه رو نقد میکنم و نظر شخصیم رو پایینش مینویسم. و پاسخی که دریافت میکنم اینه که “نرگس سخنرانیهات تموم نشد؟”
البته این دلیل نمیشه که من به این کار ادامه ندم! چون دارم نقش خودم (بعنوان یک شهروند آکادمیک) رو در جا انداختن “فرهنگ بومی شده ی استفاده از پیامرسانها” رو ایفا میکنم.
بسیار مطلب خوبی بود. ممنون
درود
خسته نباشید.
باعرض پوزش بنده با این مقاله مخلف هستم.
ای پژوهش یک نکته اصلی رو خیای پیش پا افتاده فرض کرده و اون قدرت و سرعت بروز شدن اتصالات بین سیستم مغز انسان هستش.
اگر قرار بود مغز انسان امروزی هم مثل انسان ۵۰ سال قبل باشه که الان اینجا نبودیم و نگارنده مقاله هم باید این نوشتش رو، روی هزاران تن کاغذ به دست خوانندش میرسوند.
تمامی این مطالب از اونجا سرچشمه میگیرن که انسانها علاقه شدیدی به خاطراتشون دارن ودنیای جدید میره که خاطرات رو عمومی کنه. !!!
ممنون و موافقم.با ذکر این مطلب که مغز زنها قابلیت مالتی تسکینگ داره(هرچند که هر تسک به شکل پرفکت اجرا نمیشه).
واقعا جز انحطاط جامعه بشری چه عنوان دیگه ای میشه به این پدیده داد؟
سلام، خسته نباشید، با خواندن این مطالب تصمیم گرفتم کمتر خودم را درگیر فضای مجازی کنم…، با تشکر فراوان از مطالب بسیار مفیدتون
با سلام.
جالب است هر کس حوصله ی خواندن این مطلب و یا تمام مطالب طولانی رو ندارن، از کم شدن کیفیت مطالب یک پزشک می نالند!
گرچه تعدد نویسنده های یک پزشک ممکن است کیفیت قبلی آن را پایین آورده باشد، اما یقینا این مسیری است به سوی بهتر شدن؛ به ظن بنده نویسندگان مختلف هم اندک اندک به همان روال اصلی اخت خواهند یافت. ضمن اینکه تعدد نویسندگان، تعدد مطالب و تنوع آنها را هم سبب می شود، که صد البته با انتخاب خواننده مواجه خواهد بود.
این ما هستیم که انتخاب می کنیم بخوانیم، یا بگذریم!
به هر حال بنده هیچ کدام از مطالب دکتر مجیدی را تا حد توانم، رد نمی کنم. و با توجه به اینکه ایشان مبتنی بر منطق و اصول نویسندگی مشغول نگارش مطالب هستند و نیز چون گاه از دردهایی می نویسند که مشترک هستند، با کمال میل مطالب ایشان را می خوانم.
نکته دیگر این است که بنده به مطالبی که رفرنس معتبرتری ارائه می دهند بیشتر اعتماد دارم و یقینا بررسی این منابع و رفرنسها هم بخشی از مطالعه ی بنده را در بر می گیرد.
در مورد مطلب فوق هم باید بگویم با شما موافقم. بحث محتوا و فن مطالعه و تصمیم گیری رو انتخاب نوع فکر و راه خود معضلی است که در جامعه ما به طرز مضمنی حاد است (!!! عارضه ای جدید شاید!!).
مردم بیشتر به مطالب سریع، بدون رفرنس، هیجانی و بدون فکری که شب تا روز در حال دست به دست شدن از این موبایل به آن تبلت و از آن تبلت به این ایمیل است علاقه دارند. گویی فکر کردن امری زشت است و مطالعه ی اصولی، امری بی معنی!
در روزگاری هستیم که مردم به جای پزشکان، مهندسان، سیاستمداران و هنرمندان نسخه می نویسند، نقشه می کشند، بحث می کنند و هنروری می کنند!
روزگاری که “اعتبار”، فقط مطالب موجود در وایبر است و بس!
——————————————————————-
پانوشت:
1- پریروز مطلبی در وایبر و فیس بوک دست به دست می شد مبنی بر کشته شدن گل..یفته فر..ه..نی!
جالب اینکه هر دو طیف تائید کننده ی وی و غیر آن، مطلب مذکور را پست می کردند! پرسیدم: رفرنس مطلب شما چیست؟
گفتند: از وایبر!
گفتم وایبر؟
گفتند: وایبر، اینترنت و سایتها!
گفتم کدام سایتها؟
گفتند:
اه! دست بردار دیگر! سایتها!!!
—> بلی! اعتبار ما همین “سایت”هاست! و بس.
با احترام.
مطلب جالبی بود اما بهتر است واقعیت را از نوع استفاده جدا کنیم و کمی با دقت تر تصمیم بگیریم اقای دکتر شما یک مقاله از یک روزنامه رسمی را ترجمه کردید اما بهتر است توجه کنید که در همان روزنامه گاردین بار ها مقالات مفصلی در مورد مزیت استفاده از این ابزار هم نوشته شده و این روز نامه اصولا دیدگاه های مختلف را به خوانندگان خود می دهد تا خواننده خود انتخاب کند اما مقاله شما که باز هم از طریق یکی همین وسایل به دست من رسید بین دوستانم موجی از وایبر گریزی ایجاد کرد حتی در نظرات نوشته شده در این مطلب هم می توان دقیقا به این موضوع پی برد
من متاسفانه یا خوشبختانه اصلا این مسئله را قبول ندارم و معتقدم که نیاز ها تکنولوژی ها را می سازند نه تکنولوژی ها نیاز را و به همین دلیل ما نمی توانیم از این موارد بگذریم این ها مانند دارو های شیمیایی هستند که با وجود تاثیرات منفی مجبور به استفاده از انها می باشیم
ممنونم آقای دکتر به خاطر این مطلب بسیار بجا و تاثیرگذار.
موضوعی که برایم جای توجه دارد این است که به احتمال زیاد افرادی که این فناوری ها را طراحی می کنند، از تاثیرهای روانی و اعتیادآور و فیزیولوژیک آنها اطلاع دارند ولی با این حال شاید کسب منفعت شخصی و هدف نهایی تبدیل انسان ها موجوداتی پیرو و نه متفکر، برایشان بالاتر است که مرا یاد دلالان مواد مخدر می اندازد!
به این ترتیب با یک فلش بک به مینی سری Black Mirror با این روش استفاده از تکنولوژی باید بسیار نگران آینده بود چون هرگز به این موضوع به بدی اعتیاد به سیگار، الکل و مواد مخدر نگاه نشده است و شاید رسانه هایی که باید اطلاع رسانی می کردند، زیاد تمایلی به این کار هم نداشته باشند شاید چون خود جزو نافعان این موضوع هستند.
باز هم ممنونم
1پزشک هم جسارت تولید محتوا رو از دست داده و معمولا ترجمه میکنه البته گاها محتوای اورجینال هم منتشر میشه که بنظرم خیلی کمه
معمولا وقتی مطلب خوب هم ترجمه میکنیم که در وبلاگهای دیگر معمولا به سوی این مطالب نمیروند، با لطف «ترجمه» مورد نوازش قرار میگیریم و این از خصوصیات فعالیت در وب فارسی است. مطالب کمی سنگین هم اگر تولید شود، اصولا کسی نمیخواند. نمونهاش فراوان است.
خیلی از افراد از جمله خودم رویای “آپگرید کردن توانایی های خود” به وسیله تکنولوژی را در سر میپرورانند. استفاده و بهره وری بیشتر از فناوری در جهت شتاب دادن یادگیری و امثال هم. استفاده از اپهای متفاوت برای مدیریت مالی، مدیریت زمان و امثالهم. اما در طول مسیر حرکت به سمت اهداف گاها فقط درجا زدنهای مکرر خود را شاهد هستیم. باگ داستان در اینجاست که ما برای فرار از فعالیتهای مغزی و فکری خود به فناوری های روز بیشتر پناه میبریم. سهم و وظیفه فکر کردنی که در” مسیر یادگیری، مدیریت زمان، مدیریت مالی و غیره” به عهده ماست را به گونه ای بر دوش فناوریها و برنامه و اپهای مختلف می اندازیم.
غافل از اینکه در برهه خاصی از زمان بخودمان می آییم و میبینیم که فقط درجا زده ایم.
دورمان پر از گجت ها و اپهای مختلف اما بهره وری زندگیمان صفر مطلق!
فکر کردن سخت است اما سهم ماست!
تعداد زیاد کامنت های زیر این نوشته نشان دهنده ی اینه که افراد زیادی از این اوضاع ناراضی هستند و تنها راه رها شدن از این زندان خودساخته هم،فرار و از این شبکه هاست.
واقعا همینه. اما هراتفاقی یه دلیلی داره. چرا ما اینطوری وابسته به چیزای سطحی شدیم؟
اول خودمو میگم: گاهی برای فرار از فکر کردن به چیزای عمیق (شما بخونید سخت) ترجیح میدم برم فیسبوک گردی، یا گوگل پلاس. حتی اونجور جاها هم از خوندن اخبار غم انگیز اجتناب میکنم که روم تاثیر منفی نذاره. (گاهی البته.)
و دلیل دوم میتونه تنهایی و دوری باشه. واقعا چند درصد از ما وقتمون رو با دوستانمون یا خانوادمون یا کسایی که دوستشون داریم میگذرونیم؟ چند وقت به چند وقت میبینیمشون یا فرصت میکنیم کنارشون بشینیم و باهاشون گپ بزنیم؟ آیا دلیل پناه بردن به شبکه های اجتماعی و موبایل اپهاَ، تنهاییمون نیست؟
به نظرم باید بشینیم فکر کنیم ببینیم دلیل اصلیش چیه. بعد واسش راه حل پیدا کنیم.
سلام
مطالبی که نوشتید کاملا مفید و منطقی بود.کامنت های دوستان گواه بر حقانیت مطلب شماست.
من خودم از آدم هایی هستم که وقتی زیاد ازگوشیم یا لپتاپم استفاده میکنم ناخودآگاهم بهم هشدار میده و سری عصبی میشم و میذارمشون کنار.
اما خیلی از اطرافیانم رو میشناسم که مطالب شما رو می خونن و نا خودآگاهشون بهشون هشدار میده اما چون قدرتشون پایین اومده باز هم به کارشون ادامه میدن و دنبال یافتن راه مناسب برا خودشون نیستن میدونن دارن مغزشون رو خراب میکنن ولی یاز هم ادامه میدن.به نظر من هر کسی باید خودش خودش رو تربیت کنه و سعی کنه تعادل رو در زندگیش رعایت کنه
مرسى عالى بود!
یک کتاب درباره این مطلبی که شما نوشتید منتشر شده به نام
What the Internet Is Doing to Our Brains
که به فارسی هم منتشر شده :
کم عمقها (اینترنت با مغز ما چه میکند؟)/نویسنده: نیکلاس کار/مترجم امیر سپهرام
پیشنهاد میکنم این کتاب را مطالعه کنی
این کتاب را به تازگی خریدهام.
سلام . مرسی از این همه مطالب خوب
من یه گوشی نوکیا n78 از دوران دانشگاهم دارم.همه وقتی این گوشی تو دستم میبینند فکر می کنند من چقدر عقب افتادم :D البته مطالب یک پزشک هم خیلی ترغیب کننده است . وقتی یه اپلیکیشن جذاب معرفی میکنه خیلی دلم میخواد یه گوشی همه کاره داشته باشم
مطلب بسیار جالب و مهمی بود. ممنون.
خواهشی که ازتون دارم اینه که، با توجه به تعداد زیاد خواننده ای که وب سایت ارزشمندتون داره، لطفاً در نگارش و ترجمه و تایپ متون دقت بیشتری به خرج بدین.
من هم مدت طولانی هست که دیگه نمی تونم مثل سابق کتاب بخونم و هر کتابی که شروع می کنم بدون تمام کردن رهاش میکنم چون شدیدا در مورد خوندن متن های طولانی بی حوصله شدم
مطلب عالی و بجایی بود
بنده از کسانی هستم که بیشترین وقتم رو با کامپیوتر و اینترنت میگذرونم و هر چیزی رو که بلد نباشم توی اینترنت دنبالش میگردم و هرکسی از دوستان سوالی داشته باشه و جوابش رو ندونه از من سوال میکنه و این حس خوبی بهم میده اما افسوس که این لذت ماندگار نیست و سریع از یادم میره و وقتی که بحث خیلی جلو میره و تخصصی میشه من دیگه حرفی برای گفتن ندارم چون آلوده به بلایی هستم بنام آقیانوسی به عمق1 وجب و این کاریه که اینترنت با من کرده
وای چه بلایی دارم سر خودم میارم و نمیدونم
باید فکر کرد
ترکش کرد
بعد زندگی کرد
تحلیل جالب و درستی بود. من هم تا حدودی این مشکلاتو دارم، اما نه در مورد شبکه های اجتماعی، چون عضو هیچ شبکه ای نیستم!!! برای من چیزی که باعت این شاخ به اون شاخ پریدن و تصمیم گیری های معتدد می شه این ستون لینک های پربیننده ترین مطالب و بعضاً لینک های ارجاعی داخل مطلب هستن که باعث می شن موقع خوندن یه پست مدام لینک های جالب رو تو تب های جداگانه باز کنم و یه ریدینگ لیست طولانی که روی ذهنم سنگینی می کنه درست کنم. به علاوه این که بیشتر وقت ها فرصت هم نمی کنم که تمام اون مطالب رو بخونم.
وقتی مطلب میخوندم گذشته چند ساله خود باهاش مرور میکردم و دقیقا پی به داستان زندگی من با این تکنولوژی پی میبردم سطر به سطر که بیشتر میخوندم انگار دارم خودم تو نوشته های شما میدیدم
میشه گفت تمرکزم واقعا دچار مشکل شده و همش در پی لذت بیشتر و اطاعات بیشتر هستم اونم به صورت درهم و گذری
جالب اینجاست دایره اپیکلیشن های من محدود هست و یا حتی سایت هایی که میبینم ولی باز هم در همین محدودیت هم در چرخش هستم و دائم شاخه به شاخه میشم
این شکل برخورد من و یا ما با تکنولوژی شدیدا نیاز به تغییر داره
امیدوارم اقای دکتر در مطلب دیگری راه های خلاصی از این شرایط که صد البته اکثرش خودمون میدونیم و عمل نمیکنیم توضیح بدن
با تشکر
آقای دکتر به جرات میتونم بگم جز جذاب ترین و تامل بر انگیز ترین مطالبی بود که تا به حال خونده بودم
سلام و خسته نباشید
جناب مجیدی من یادم میاد در یکی از مقالات قدیمیتون خواننده ها رو تشویق به استفاده بیشتر از تلفن و تبلت کرده بودین،حتی گفتین که در طول شباته روز بیشتر از 3 تا 4 ساعت نمیخواببین،حالا تو این مقاله از مضرات این گجت ها گفتین،بالاخره باید چکار کرد، من که گیج شدم!!!
ممنون بابت مقالات زیباتون
با نظر شما موافقم. متاسفانه امروز در همه جا(مهمانی، کلاس درس و حتی مراسم تدفین!) استفاده از تلفن های همراه هوشمند را می بینیم. علاوه بر آن، مردم زود باور شده اند و شایعاتی که هیچ منطقی پشت آن نیست را به وسیله شبکه های اجتماعی فورا کپی پیست می کنند. انگار که هیچ قوه ی تفکری ندارند.
جالب آن که باهوش ترین و خلاق ترین دوستان من کسی است که هنوز از گوشی با سیستم عامل جاوا استفاده می کند!
یکی دیگر از مشکلات سیستم های اطلاع رسانی شبیه واتس اپ، تغییر ناخوشایند ارتباطات اجتماعی به دلیل عدم برخورد چهره به چهره است.
بسیار لذت بردم از خواندن این مقاله. موضع شما در برابر وایبر و سایر اپهای ارتباطی در گوشیهای موبایل را کاملاً قبول دارم و خودم پا را فراتر از این گذاشتهام و از هیچ اپ اجتماعی استفاده نمیکنم و حتی برای ارتباط با خارج هم مستقیماً شماره را با گوشی میگیرم. واقعاً تحمل مطالب سخیف را ندارم. حتی فیسبوک هم برایم یک سایت بیکیفیت است اما به جهت حضور اغلب دوستان در آن و فضای نسبتاً بیشتر نوشتن و درج مطلب در آن، همچنان یک کاربر فیسبوک باقی ماندهام.
حین خواندن این مقاله انرژی مضاعفی گرفتم تا کمتر مولتی تسکینگ کنم. ممنونم از شما. این کار واقعاً آرامشی فکری بهم میده که میتونم تصمیمات بهتر و قشنگتری بگیرم.
عالی بود عالی
تمرکز و تفکر عمیق گمشده انسان امروزه…
سلام خیلی عالی بود من فقط در اوقاتی که برای سرگرمی و تفریح فیلم نگاه میکردم از وایبر و. ..استفاده میکنم و هر مطلبی را هم درگروه نشر نمیدهم و حذف میکنم وقتی کلماتی از یک پیام زیبا را تغییر میدهم که به هر قیمتی پیام نفرستم .
البته این کار خوبی هایی هم داره مثل افزایش عکس العمل و توسعه عمق تفکر.فقط باید تعادل را رعایت کنیم.
واقعا همینطوره. الان که ترم آخر دانشگام و وقتی به زمانی که دبیرستانی بودم نگاه میکنم حس میکنم کاملا خنگ شدم. یه زمانی کلی راه حل خلاقانه برای حل مسایل هندسه و … پیدا میکردم ولی الان بزور مسایل ساده درسای دانشگاه رو هم بزور حل میکنم!شاید بقیه آدمای دوروبرم مخصوصا خانواده و دوستان قدیمی نفهمن ولی خودم به عینه دارم وضع خودمو میبینم!!بنظرم تنها دلیلش هم همین اینترنته. هرچقدر هم بخوای ازش مفید استفاده کنی ولی اینقدر جاذبه های کاذب و بدرد نخور داره که بازم کلی از وقت و فکرتو تلف میکنه!
شاید یه عده معدودی تو ایران و یه جماعتی زیادی در خارج از کشور اینترنت باعث شکوفاییشون شده ولی منو که داغون کرده:(
اقای دکتر بی نظیر بود ولی خواهش میکنم راه درمانی هم هست یا فرایند درمان یه پست به ان اختصاص دهید چون این موضوع واقعا داره منو و ذهنمو نابود میکنه
یکی از بهترین پستهای چند ماه اخیر. خیلی ممنون از هشدارتون. باید حتما فکری به حال خودمون بکنیم.
واقعا عالی بود. من هم سردرگم و مضطربم.
با سلام.مطلب فوق العاده ای بود که من را به یاد کتاب ” کم عمقها : اینترنت با مغز ما چه می کند ؟ ” انداخت .
تمام این چیزا که شما گفتید جزیی از عصر جدید هستند. نمیشه حذفش کرد ، چون که روز به روز دارن فراگیر تر میشن . تنها راه اینِ که درست استفاده کردن ازشون رو یاد بگیریم.
این اتفاق جدیدی نیست ، وقتی که دنیا صنعتی شد ، وقتی که بشر شهرهای بزرگ ساخت، وقتی که اولین بار اتومبیل فراگیر شد و….. ، همیشه مشکلات بزرگی بود و بعد کم کم مردم درست استفاده کردن رو یاد گرفتن.
گاهی فکر میکنم باید یک مدت همه این شبکه ها رو ترک کنم.حتی امتحان هم کردم،با ترک فیسبوک،علیرغم از دست دادن کمی از ارتباطاتم با اطرافیان،حس بهتری پیدا کردم،چند کتاب در طول چند ماه خواندم.اما بسرعت مغزم جایگزینهای متعددی برای فیسبوک پیدا کرد متاسفانه.
دکتر جان به شدت استفاده کردیم
از اونجا که تو این دنیای مجازی به حاضر خوری عادت کردیم عاجزانه ازتون تقاضا دارم راهکارهای مقتضی رو پیرو این مقاله اضافه کنید تا پس از اون بریم دنبال اصلاح خودمون
عالی بود مرسی
چرا مطالب پست شده توسط شما این قدر مفید و دل نشین و تاثیرگذار هستند..؟!
به عنوان یه پسر ۱۷ ساله وقتی به هم سن های خودم تو جامعه و دوستانم و حتی خودم نگاه میکنم و این نمونه ها رو به چشم میبینم کلی حسرت میخورم..! ولی کاش پیشنهادی برای نجات از این وضعیتمون هم میدادین.. فکر میکنم برای حداقل من یکی موثرترین راهش اینه که اسمارت فون و تبلت و … امثالهم رو برای مدتی فراموش کنم.. شاید وقتی متوجه بشیم میشه بدون سپری کردن ساعت های زیادی با این ابزار ها، زندگی کرد و بیشتر هم لذت برد، بتونیم حضورشون رو کم رنگ کنیم و کنترلشون رو روی زنگیمون از بین ببریم.. و این که مرسی از مطالب مفیدتون..
سلام این پست رو دقیقا وسط درسم خوندم.چیزاىى بود که عملا چند ماهه دارم تجربه اش میکنم..چند روز پیش داشتم با دوستم تو وایبر میگفتم که یادتههههه دوران فیزیوپات تو هر کورس دو تا کتاب داستان تموم میکردیم؟؟؟ چه حیف دیگه حتى کتاب کاغذى هم نمىخونم…
نکنه خنگ بشم؟؟؟شایدم شدم خبر ندارم
بحث جالبی بود و به نظرم بهتر بود هر قسمتش جداگانه منتشر میشد و نهایتا جمع بندی میشد. این جور مباحث علیرغم جواب هایی که دارن، سوالات زیادی رو هم به ذهن متبادر میکنن.
خود من وقتی که احساس کردم دارم وارد فاز جدی زندگی میشم برای اینکه بهتر بتونم تمرکز کنم، در تعاملم با تکنولوژی تجدید نظر اساسی کردم. مثلا فیسبوک رو کامل کنار گذاشتم، مرور ایمیل هام رو به priority inbox محدود کردم، تعداد کسایی که تو اینستاگرام دنبال میکردم رو یک رقمی کردم و تفریحات مجازی رو با موارد فیزیکی ملموس جایگزین کردم. شاید استفاده خود آگاهانه از تکنولوژی باعث بشه بشر از جعبه ی اسکینر خارج بشه.
عالی
مطلب جالبی بود، متاسفانه من این علایم رو در خودم احساس می کنم. آیا راه بازگشتی وجود دارد؟
واقعا مقاله جالب و تکان دهنده ای بود.
من شخصاً تاثیرات ذکر شده رو در زندگی خودم و اطرافیانم دارم میبینم
مشکل عدم تمرکز کافی جهت مطالعه کتاب و گرایش به خوندن و دیدن محتواهای خلاصه و جمع و جور بشدت تو زندگی نسل امروز حس میشه
بنظر چاره چیه اگه خارج از شعار های کلیشه ای بخواهیم حرف بزنیم واقعاً چکار باید کرد؟!
جایی خوندم در آمریکا برای اجتماعی کردن بیشتر نسل جوان و نوجوان و کم کردن توجه به گوشی موبایل رستوران هایی اومدن و بجای میزهای مرسوم ۲نفره یا ۴ نفره ، میزهای بزرگ ۲۰ نفره گذاشتن که همه سر اون میز بشینن و باهم گپ بزنن ، بنظرم ایده جالبی اومد…
یه پست انقلابی :)
من میرم از همه ی گروه ها بیرون برم و … تنها به امید بازگشت خلاقیتم
فوق العاده فوق العاده ….و فوق العاده
مشکلی بود که 2ترم به وجودش پی بردم
اما به این شکل کامل متوجه نمیشدم
ممنووون
عالی بود. خسته نباشید
مطالب یک پزشک عالی هستند. ولی این یکی از بهترینشون بود!
یه نکته ی جالبی بهتون بگم که شاید مربوط به این مطلب هم بشه:
اپلیکیشن یک پزشک عالیه. تنظیمش کردم که مطالب به محض اومدن به صورت نوتفیکیشن خبر داده بشه. اما با کمال تعجب نسبت به قبل کمتر مطالب رو میخونم! حالا یا عادت به خوندن از طریق سایته و حس بهتری که از این طریق بهم انتقال داده میشه، یا اینکه چون میدونم مطالب به راحتی در دسترس هستن، بی خیال ترم کرده. (همون حسی که وقتی در هاردمون فیلم یا کارتونی واسه دیدن نداریم، حتی شده یه قیلم قدیمی رو دوباره ببینیم، و در مقابل، یهو چندین گیگ فیلم دستمون میرسه و عملاً اون رغبت اولیه رو نداریم)
صحبت طولانی شد. بازم ممنون و منتظر این سبک مقالات عمیقتون هستیم.
آقای دکتر این مقاله عالی بود. من رو که خیلی به فکر فرو برد!
دید آدما به سی سانتی متری محدود شده، در حالی که میشود مناظر زیبای دور دست را دید.
سلام خسته نباشید
سخت به فکرم بردم این پست شما من تمام وقت به گذراندن پای اینترنت و گوشی تلفن همراه میگذاره،خیلی از موارد مانند کپی پیست کردن یا به دقت کاری را انجام ندادن یا شریطی شدن به من میخواره…حتی در نوشتار هم ضعیف شده پر از غلط دستوری و نوشتاری…کتاب خواندن تعطیل فقط خواندن چند مقاله در گوگل پلاس… باید فکری کنم… ممنون از مطالب مفیدتون
سلام.سپاس فراوان…چیزی رو که من نمیتونستم به دور و بریام بفهمونم ساده و شیوا گفتید.شاید باورتون نشه اما ذهن عزیز و دوست داشتنی من وروح خوبم انقدر این چیزا رو خوب درک میکنن و انقد زود بهم آلارم میده که نسبت به خیلی از دوروبریام تو حالت۱۰۰%م.اولین باری که تو فیس بوک ثبت نام کردم حسم گفت “برو بیرون اینجور جاها از بین میریم!!!!” و من حتی ایمیل و پسوردم رو هم فراموش کردم…واتس آپ و وایبر و…ندارم و نخواهم داشت چون مغایر با روح و جسم منه…به واقعیت چیزی توش نیست که به درد بخور باشه… و صمیمانه بگم مثل مواد مخدر اعتیادآورن.همونطور که شما اشاره کردید.به همه دوستان توصیه میکنم از فیس و واتس و وایبرو……خارج بشن مگر اینکه واقعا به دردشون بخوره…
شما آیا الان نظرتان را در کجا بیان کردید؟ فرض کنید این بحث که در این صفحه مطرح شد در یک جلسه خصوصی یا حتی عمومی در یک پارک یا سالن مطرح می شد، چند نقر می آمدند؟ اصلا فرض کنید بیایند، هوا رو آلوده می کنند، هزینه ها رو بالا میبرند و … اما اینترنت ارزشش بسیار شفاف بیان شده است. دایره دوستان در بعضی سایتها مثل فیس بوک، بسیار وسیع تر از واقعیت شده است، عمق ندارد اما به شما این انتخاب را می دهد که عمق آنرا زیاد کنید. خلاقانه تر عمل کنید. الان سایتهایی هستند مثل تخفیفان که از همین بستر ها استفاده می کنند. مخالفت با تکنولوژی یک نوع بیماری تکراری است که سالهای سال است ادامه دارد، از مخالفت با گالیله تا مخالفت با وایبر! این ما استفاده کننده ها هستیم که باید خودمان را دریابیم، استفاده صحیح از تکنولوژی باعث پیشرفت است و این سایتهایی که به راحتی نقضش می کنید مثل فیس بوک در این دنیا توانسته است بیش از 1400 سال تبلیغ یک مذهب، طرفدار جمع کند. ادامه در بودن آن مهم نیست چون فیس بوک قدیمی شود، وایبر می آید اون هم قدیمی می شود و قطعا چیز دیگری می اید. یا باید تولید کرد یا استفاده، با نفی محصول تولیدی نه تولید کننده می شویم نه استفاده کننده خوب.
آقای افشین،
دقیقا همینجوری که مخالفت با تکنولوژی بدون فکر و بررسی جالب نیست،
کسانی هم که مخالف مخالفان تکنولوژی هستن، بدون بررسی نظریات علمی اونها، جالب نیست !
دو گروه هستن که دو سر یک طناب رو گرفتن و فقط الکی زور میزنن که کی برنده بشه
ولی بنده با توجه به اینکه به خاستگاه فیزیکی، مخصوصا مغزی هر حرکتی و اتفاقی در هستی اعتقاد دارم (شاید بشود گفت پوزیتیویسم) ، باید عارض شم که آزمایش موش و دوپامینی شدن رو باید جدی بهش نگریست چون واقعیتی است علمی و مشهود ! که از سایر دلیل ها هم قوی تر عمل میکند !
البته که تکنولوژی فواید بسیاری هم داشته که انکار نا پذیر است (همین مسنجر ها و یا گوگولینگ و دستری راحت به اطلاعات (علم)) !
سلام افشین
حرف شما کاملا غلط است
این بنده خدا که نگفته باید تکنولوژی را دور انداخت
اتفاقا به قول شما ما خودمان هم داریم از همین فضا استفاده می کنیم
بحث بر سر این است که ما متوجه باشیم داریم چه بلایی سر خودمان می آوریم.
وقتمان را چطور میسوزانیم
خودمان را درگیر تصمیمات بی ارزش می کنیم.
خلاصه بحث آگاهانه بودن و نبودن است.
اصلا بحث ساختاری نیست