راهنمای عملی خواندن متون فلسفی دشوار برای مبتدی‌ها

شروع مطالعه فلسفه معمولا با هیجان زیادی همراه است اما برخورد با اولین صفحات یک کتاب سنگین می‌تواند تمام این شور و شوق را نابود کند. یادگیری تکنیک‌های خواندن متون فلسفی دشوار برای مبتدیان نه تنها یک مهارت تحصیلی بلکه نوعی تمرین ذهنی برای تقویت تفکر انتقادی است که در دنیای شلوغ امروز به آن نیاز مفرط داریم. این مقاله می‌خواهد مسیر پرپیچ‌وخم درک نوشته‌های فیلسوفان بزرگ را ساده‌تر کند تا بتوانید بدون سرگیجه از سد مفاهیم انتزاعی بگذرید. آیا واقعا متون فلسفی برای فهمیده نشدن نوشته شده‌اند؟ چرا فلاسفه از زبان ساده استفاده نمی‌کنند و چطور می‌توانیم قفل این کلمات پیچیده را باز کنیم؟ در ادامه با ما همراه باشید تا پاسخ این پرسش‌ها را با متدهای جدید بررسی کنیم.

فهرست مطالب

۱. چرا فلسفه خوانی در ابتدا غیرممکن به نظر می‌رسد؟

مواجهه با اولین کتاب فلسفی معمولا مانند برخورد با دیواری بلند از واژگان ناشناخته و ساختارهای پیچیده زبانی است. نویسندگان این حوزه اغلب فرضیاتی را بدیهی می‌دانند که خواننده مبتدی هیچ شناختی از پیش‌زمینه تاریخی آن‌ها ندارد. این متون معمولا به صورت زنجیره‌ای از استدلال‌های متکی به هم نوشته می‌شوند که غفلت از یکی کل زنجیره را از هم می‌پاشد. ذهن ما عادت دارد اطلاعات را به شکل داستانی یا اخبار ساده دریافت کند در حالی که فلسفه ساختار کاملا متفاوتی دارد. برای حل این مشکل باید رویکرد ذهنی خود را نسبت به مفهوم خواندن به طور کامل تغییر دهیم.

۲. شناسنامه کتاب‌های فلسفی کلاسیک و شخصیت‌های جریان‌ساز

کتاب «جمهور» اثر افلاطون (Plato) با حضور سقراط به عنوان شخصیت محوری یکی از قدیمی‌ترین و تاثیرگذارترین متون برای شروع درک دیالکتیک است. کانت (Immanuel Kant) با کتاب «سنجش خرد ناب» ساختار شناخت را متحول کرد در حالی که نیچه (Friedrich Nietzsche) با زرتشت خود سبک بیانی شاعرانه و ویرانگر را به کار گرفت. این آثار هر کدام با واژه‌نامه‌ای منحصر‌به‌فرد نوشته شده‌اند که بدون شناخت اهداف نویسنده غیرقابل نفوذ هستند.

داستان پشت این آثار معمولا بازتابی از بحران‌های دوران زندگی این اندیشمندان بزرگ تاریخی است. به عنوان مثال افلاطون جمهور را پس از اعدام دموکراتیک استادش نوشت تا جامعه‌ای عادلانه‌تر ترسیم کند. درک این بستر تاریخی کلید طلایی ورود به جهان فکری این نویسندگان است. با دانستن انگیزه اصلی نوشتن هر اثر بخش زیادی از دشواری آن حل می‌شود.

۳. تفاوت خواندن فلسفه با رمان و کتب علمی

در رمان‌خوانی ما با جریان روایت همراه می‌شویم و کتب علمی نیز معمولا فکت‌های تجربی را به ما ارائه می‌دهند. متن فلسفی اما از جنس استدلال محض است و به جای ارائه اطلاعات در پی به چالش کشیدن باورهای بنیادین ماست. سرعت مطالعه در اینجا به شدت کاهش می‌یابد زیرا مغز باید هر فرضیه را به طور مستقل ارزیابی کند. اگر یک رمان را می‌توان در چند ساعت خواند فهمیدن یک صفحه از هگل شاید روزها زمان ببرد. این ویژگی منحصر‌به‌فرد نیازمند صبوری زیاد و تغییر عادات مطالعه در دنیای پرسرعت امروزی است.

۴. قانون اول: کندخوانی آگاهانه و پذیرش ابهام

بسیاری از مبتدیان گمان می‌کنند سرعت کم در خواندن نشان‌دهنده ضعف هوش یا عدم توانایی ذهنی آن‌هاست. این در حالی است که بزرگ‌ترین فیلسوفان نیز متون همکاران خود را کلمه به کلمه و بسیار آهسته مطالعه می‌کنند. پذیرش این موضوع که قرار نیست همه چیز را در اولین نگاه بفهمید به کاهش استرس مطالعه کمک می‌کند. اجازه دهید ابهام در ذهن شما بماند تا در صفحات بعدی به مرور حل شود.

ذهن انسان به مرور زمان با زبان خاص هر نویسنده هماهنگ می‌شود و ریتم خواندن را پیدا می‌کند. اصرار بر فهم صددرصدی تک‌تک جملات در اولین دور خواندن فقط باعث خستگی زودرس می‌شود. تکنیک بهتر این است که یک بخش را سریع بخوانید تا نمایی کلی به دست آورید. سپس در دور دوم با ابزار تحلیل به سراغ جزئیات و استدلال‌های ریزتر بروید.

۵. یادداشت‌برداری حاشیه‌ای فعال یا مارژینالیا

نوشتن در حاشیه کتاب که به آن مارژینالیا (Marginalia) می‌گویند یکی از قدیمی‌ترین روش‌های گفت‌وگو با نویسنده است. با نوشتن سوالات مخالفت‌ها یا خلاصه‌های کوتاه در حاشیه صفحات کتاب خود را از یک مصرف‌کننده منفعل به یک منتقد فعال تبدیل می‌کنید. این کار باعث می‌شود تمرکز شما در طول خواندن متون طولانی و خسته‌کننده به طور کامل حفظ شود. بعدها هنگام مرور کتاب این یادداشت‌ها راهنمای بسیار سریعی برای یادآوری نکات کلیدی خواهند بود.

۶. تکنیک بازنویسی به زبان خودمانی

یکی از بهترین راه‌ها برای تست اینکه آیا مفهومی را فهمیده‌اید بازنویسی (Paraphrasing) آن به زبان ساده خودتان است. تلاش کنید استدلال‌های پیچیده کانت یا دکارت را طوری بنویسید که یک نوجوان چهارده ساله بتواند آن را درک کند. این فرایند ترجمه ذهنی نقاط تاریک فهم شما را به سرعت آشکار می‌سازد و به تثبیت اطلاعات کمک می‌کند. اگر نتوانید ایده‌ای را به زبان ساده بیان کنید یعنی هنوز آن را به درستی متوجه نشده‌اید. این تمرین ساده اما بسیار قدرتمند پایه تفکر انتقادی را در ذهن شما بنا می‌کند.

۷. استفاده از منابع دست‌دوم به عنوان داربست ذهنی

شروع مستقیم با خود متون اصلی فلاسفه گاهی مانند شیرجه زدن در قسمت عمیق استخر بدون بلد بودن شنا است. استفاده از کتاب‌های راهنما پادکست‌های معتبر و مقالات تفسیری می‌تواند نقش نجات‌دهنده را برای شما بازی کند. این منابع به شما توضیح می‌دهند که چرا فلان نظریه در زمان خود تا این حد اهمیت داشته است.

البته نباید در استفاده از این منابع کمکی زیاده‌روی کرد تا ذهن تنبل نشود. تعادل میان خواندن متن اصلی و رجوع به راهنماها بهترین استراتژی برای یادگیری مستقل است. ابتدا تلاش خود را بکنید و سپس برای تایید درک خود به سراغ مفسران بروید. این کار اعتماد به نفس شما را در خواندن متون دشوارتر به مرور افزایش می‌دهد.

۸. کشف ساختار استدلال و تفکیک مقدمات از نتیجه

هر متن فلسفی در نهایت تلاش می‌کند درستی یک یا چند ادعا را به شما ثابت کند. برای این کار نویسنده از مقدماتی شروع می‌کند تا به نتیجه نهایی که مدنظرش است دست یابد. وظیفه شما به عنوان خواننده پیدا کردن این مقدمات و بررسی منطقی بودن رابطه آن‌ها با نتیجه است.

از خود بپرسید آیا اگر مقدمات درست باشند نتیجه لزوما حاصل می‌شود یا خیر. نوشتن این ساختار به صورت فرمول‌های ساده منطقی می‌تواند به شدت به درک متن کمک کند. این کار مانند باز کردن قطعات یک ساعت و فهمیدن نحوه کارکرد چرخ‌دنده‌های آن است. با این روش متون پیچیده به قطعات کوچک و قابل هضم منطقی تبدیل می‌شوند.

۹. مواجهه با اصطلاحات تخصصی و ساخت واژه‌نامه شخصی

فلاسفه تمایل دارند کلمات معمولی را در معانی کاملا متفاوتی به کار ببرند که این کار مبتدیان را گیج می‌کند. به عنوان مثال کلمه «جوهر» در فلسفه معنایی متفاوت از زبان روزمره یا علم شیمی دارد. دفتری اختصاصی برای ثبت این واژه‌ها و تعاریف خاص آن‌ها تهیه کنید و در طول مطالعه همراه داشته باشید. این کار سرعت یادگیری شما را در مواجهه با آثار بعدی همان مکتب به شدت افزایش می‌دهد.

۱۰. متد سقراطی سوال‌پرسیدن از متن

به جای پذیرش منفعلانه کلمات با متن مانند یک هم‌صحبت زنده رفتار کنید و مدام از آن سوال بپرسید. بپرسید چرا نویسنده این ادعا را مطرح می‌کند و چه شاهدی برای اثبات آن در دست دارد. اگر این فرضیه درست باشد چه پیامدهایی برای زندگی روزمره ما یا سایر علوم خواهد داشت؟ این نوع تعامل فعال مانع از خواب‌آلودگی ذهنی در مواجهه با صفحات طولانی و خشک نظری می‌شود. پرسش‌گری مداوم موتور محرک فهم عمیق در تمام شاخه‌های معرفت بشری است.

۱۱. ابزارهای دیجیتال و اپلیکیشن‌های کمکی برای فیلسوفان جوان

امروزه ابزارهای دیجیتال متعددی وجود دارند که می‌توانند روند مطالعه متون فلسفی را بسیار تسهیل کنند. نرم‌افزارهای یادداشت‌برداری شبکه‌ای به شما اجازه می‌دهند ارتباط میان مفاهیم مختلف را به صورت بصری ترسیم کنید. این کار به شما کمک می‌کند تا زنجیره ایده‌ها را در طول زمان گم نکنید.

همچنین استفاده از دانشنامه‌های آنلاین معتبر مانند دانشنامه فلسفه استنفورد یکی از بهترین راه‌ها برای راستی‌آزمایی برداشت‌ها است. این ابزارها دسترسی به خلاصه‌های استاندارد را در کسری از ثانیه برای شما فراهم می‌کنند. ترکیب تکنولوژی مدرن با متون کهن ابزار قدرتمندی برای فیلسوفان نسل جدید می‌سازد.

۱۲. فریب‌های شناختی رایج در خواندن متون کهن

یکی از بزرگ‌ترین خطاهای ذهنی مبتدی‌ها قضاوت کردن فلاسفه گذشته بر اساس ارزش‌ها و دانش امروزی است. باید بدانیم که هر اندیشمندی فرزند زمانه خویش است و با ابزارهای فکری عصر خود می‌اندیشیده است. خطای دیگر این است که گمان کنیم دشوار بودن نثر یک نویسنده لزوما به معنای عمیق بودن ایده اوست.

گاهی اوقات پیچیدگی زبان صرفا ناشی از ضعف در نگارش یا سنت‌های ادبی خاص آن دوره تاریخی است. با آگاهی از این فریب‌ها می‌توانید با دیدی بازتر و بدون مرعوب شدن به نقد متن بپردازید. این استقلال فکری اولین گام واقعی در یادگیری فلسفه‌ورزی اصیل و بدون تعصب است.

۱۳. تکنیک خواندن چندباره یا خواندن لایه‌ای

یک متن دشوار فلسفی را هرگز نباید مانند یک رمان معمولی فقط یک بار خواند و کنار گذاشت. در لایه اول صرفا تلاش کنید تا بدون توقف زیاد طرح کلی بحث و لحن نویسنده را درک کنید. در لایه دوم به سراغ استخراج استدلال‌ها و یادداشت‌برداری از مفاهیم کلیدی بروید و روی آن‌ها تمرکز کنید. لایه سوم زمان نقد ارزیابی و مقایسه ایده‌های کتاب با سایر مکاتب فکری است که آموخته‌اید.

۱۴. تشکیل یا عضویت در حلقه‌های مطالعاتی فلسفی

فلسفه در بستر گفتگو متولد شده است و تک‌خوانی مداوم ممکن است شما را به بیراهه تفسیرهای غلط بکشاند. بحث کردن درباره یک متن با دیگران باعث می‌شود زوایایی از موضوع را ببینید که هرگز به ذهنتان نمی‌رسید. در این جلسات مجبور می‌شوید از برداشت خود دفاع کنید و این کار فهم شما را عمیق‌تر می‌کند. پیدا کردن افراد هم‌فکر برای هم‌خوانی کتاب‌ها یکی از لذت‌بخش‌ترین بخش‌های یادگیری فلسفه است.

۱۵. ارتباط فلسفه با علوم اعصاب و روان‌شناسی مدرن

بسیاری از مباحث قدیمی فلسفه ذهن امروز در آزمایشگاه‌های علوم اعصاب به طور جدی بررسی می‌شوند. خواندن فلسفه در کنار یافته‌های جدید علمی به شما کمک می‌کند تا کاربرد واقعی این مفاهیم انتزاعی را بهتر درک کنید. برای مثال نظریات کانت درباره زمان و مکان با فیزیک مدرن و روان‌شناسی شناختی ارتباط تنگاتنگی دارد.

این رویکرد بین‌رشته‌ای مانع از آن می‌شود که فلسفه را صرفا یک بازی زبانی بی‌فایده بدانید. با این کار متوجه می‌شوید که چرا پرسش‌های فیلسوفان کهن هنوز هم برای علم امروز حیاتی هستند. تلفیق علم و فلسفه دیدگاهی بسیار جامع و عمیق به جهان اطراف به شما می‌بخشد.

۱۶. اشتباهات مهلک مبتدی‌ها: کمال‌گرایی و شروع با کتب سنگین

بزرگ‌ترین خطای شروع این است که مستقیما به سراغ آثار هگل یا هایدگر بروید بدون اینکه پایه‌های منطق را بلد باشید. این کار شبیه به تلاش برای بلند کردن وزنه صد کیلویی در اولین روز باشگاه ورزشی است. کمال‌گرایی در فهم همه‌چیز نیز باعث سرخوردگی و در نهایت رها کردن همیشگی مطالعه فلسفه می‌شود.

باید یاد بگیرید که آهسته پیش بروید و از کتاب‌های ساده‌تر راهنما برای گرم کردن ذهن استفاده کنید. تمرین منظم روزانه حتی به مدت بیست دقیقه بسیار موثرتر از خواندن‌های طولانی و نامنظم است. به خودتان زمان بدهید تا عضله‌های فکری شما به مرور زمان قوی‌تر و منعطف‌تر شوند.

۱۷. سوءبرداشت‌های تاریخی درباره فلاسفه دشوارنویس

بسیاری گمان می‌کنند که دشوارنویسی فلاسفه‌ای مانند کانت یا نیچه به خاطر فخرفروشی علمی یا پنهان کردن بی‌محتوایی است. حقیقت این است که آن‌ها برای بیان ایده‌های کاملا نوینی که کلمات معمولی گنجایش آن‌ها را نداشتند ناچار به ساخت اصطلاحات جدید شدند. زبان روزمره ما برای بقا طراحی شده است نه برای تحلیل‌های دقیق معرفت‌شناختی در لایه‌های عمیق ذهن. با درک این نیاز متوجه می‌شویم که چرا صبوری در یادگیری زبان مخصوص هر فیلسوف تا این حد اهمیت دارد.

۱۸. نقشه راه پیشنهادی برای شروع مطالعه از آسان به سخت

بهترین نقطه شروع برای مبتدیان خواندن تاریخ فلسفه‌های داستانی یا کتاب‌های مقدماتی بسیار ساده است. پس از آن می‌توانید به سراغ دیالوگ‌های کوتاه افلاطون بروید که زبانی بسیار زنده و ملموس دارند. در مرحله بعد آثار دکارت به دلیل وضوح استدلال و تلاش برای بازسازی شناخت گزینه مناسبی هستند. به تدریج و با قوی‌تر شدن پایه‌های فکری می‌توانید به سراغ فلاسفه دشوارتر قرن نوزدهم و بیستم بروید. این مسیر تدریجی لذت یادگیری را در طول سال‌ها مطالعه پایدار نگه می‌دارد.

سوالات متداول (FAQ)

۱. آیا برای شروع خواندن فلسفه حتما باید منطق صوری بلد باشیم؟
یادگیری منطق صوری به صورت پیشرفته برای شروع کار کاملا ضروری نیست اما دانستن اصول اولیه تفکر منطقی بسیار کمک‌کننده است. شما باید بتوانید مغالطه‌های ساده را تشخیص دهید و تفاوت ادعا با استدلال را به خوبی بدانید. کتاب‌های مقدماتی زیادی وجود دارند که این اصول را بدون فرمول‌های ریاضی پیچیده به زبان ساده توضیح می‌دهند. به مرور زمان و با پیشرفت در مطالعه متون سنگین‌تر خود به خود با این ساختارها بیشتر آشنا خواهید شد.
۲. چگونه در مواجهه با متون به شدت خشک و خسته‌کننده تمرکز خود را حفظ کنیم؟
تکنیک پومودورو و بخش‌بندی کردن زمان مطالعه به بازه‌های کوتاه بیست دقیقه‌ای برای حفظ تمرکز بسیار مفید است. در این بازه‌های کوتاه تمام عوامل حواس‌پرتی مانند گوشی همراه را از خود دور کنید تا ذهن متمرکز بماند. یادداشت‌برداری فعال و خط کشیدن زیر جملات کلیدی نیز مانع از سرگردانی چشم روی کلمات بدون درک آن‌ها می‌شود. همچنین خواندن با صدای بلند برای بخش‌های بسیار سخت می‌تواند به تثبیت معنا در ذهن کمک شایانی کند.
۳. از کجا بفهمیم یک ترجمه فارسی از کتاب فلسفی برای ما مناسب و دقیق است؟
قبل از خرید کتاب حتما مقدمه مترجم را بخوانید و کیفیت نثر فارسی او را بسنجید تا روان باشد. مقایسه چند صفحه اول ترجمه‌های مختلف از یک اثر مشخص به شما کمک می‌کند تا بهترین گزینه را انتخاب کنید. مترجمان سرشناس این حوزه معمولا دقت علمی بالایی در انتقال مفاهیم تخصصی دارند و واژه‌نامه انتهای کتاب دارند. نظرات اساتید و دانشجویان این رشته در شبکه‌های اجتماعی نیز راهنمای خوبی برای انتخاب ترجمه مناسب است.
۴. چه تفاوتی میان خواندن فلسفه قاره‌ای و فلسفه تحلیلی برای یک مبتدی وجود دارد؟
فلسفه تحلیلی بیشتر بر وضوح زبان تحلیل دقیق مفاهیم و استفاده از منطق برای حل مسائل متمرکز است. در مقابل فلسفه قاره‌ای بیشتر به مسائل تاریخی اگزیستانسیال و ساختارهای کلان اجتماعی با زبانی تا حدی ادبی می‌پردازد. مبتدیان معمولا متون تحلیلی را به دلیل وضوح بیشتر راحت‌تر درک می‌کنند هرچند ممکن است خشک به نظر برسد. انتخاب میان این دو سنت بستگی به سلیقه شخصی و نوع پرسش‌هایی دارد که در ذهن خود دارید.
۵. آیا گوش دادن به پادکست‌های فلسفی می‌تواند جایگزین خواندن خود متون اصلی شود؟
پادکست‌ها ابزارهای بسیار عالی برای آشنایی اولیه و ایجاد نقشه ذهنی کلی از افکار یک فیلسوف هستند. با این حال آن‌ها هرگز نمی‌توانند عمق و ظرافت‌های استدلال‌های موجود در متن اصلی را به طور کامل منتقل کنند. خواندن فعالانه کتاب مغز را وادار به تحلیل مستقل می‌کند در حالی که پادکست بیشتر یک تجربه یادگیری غیرفعال است. بهتر است از پادکست به عنوان مکمل مطالعه و ابزاری برای پیش‌خوانی یا مرور مطالب استفاده کنید.
۶. در صورت مواجهه با تعارض میان ایده‌های دو فیلسوف بزرگ چه واکنشی نشان دهیم؟
تضاد آرا در فلسفه نه تنها طبیعی است بلکه موتور محرک رشد و پویایی این علم در طول تاریخ بوده است. به جای انتخاب شتاب‌زده یکی از طرفین تلاش کنید دلایل و پیش‌فرض‌های هر کدام را به طور مستقل بفهمید. ببینید هر فیلسوف از چه زاویه‌ای به مسئله نگاه می‌کند که منجر به چنین نتیجه متفاوتی شده است. این مقایسه انتقادی به شما کمک می‌کند تا نگاهی جامع‌تر به مسائل پیچیده بشری پیدا کنید.
۷. چگونه می‌توانیم از فرو رفتن در دام نسبی‌گرایی مفرط در طول مطالعه فلسفه جلوگیری کنیم؟
مطالعه تاریخ فلسفه نشان می‌دهد که تفکرات مختلف در پاسخ به نیازها و مسائل واقعی دوران خود شکل گرفته‌اند. تمرکز روی کارآمدی عملی استدلال‌ها در حل مسائل واقعی زندگی و جامعه مانع از سرگردانی در انتزاعیات مطلق می‌شود. منطق به ما یاد می‌دهد که همه نظرها ارزش یکسانی ندارند و کیفیت استدلال‌ها با هم متفاوت است. تلاش برای پیوند دادن نظریات فلسفی با شواهد تجربی و علمی مدرن راهکار خوبی برای حفظ تعادل ذهنی است.

جمع‌بندی نهایی

کشف لذت نهفته در متون فلسفی دشوار نیازمند ابزارهایی است که ذهن مبتدیان را از گیجی رها سازد. یادگیری تکنیک‌هایی چون کندخوانی آگاهانه یادداشت‌برداری فعال و تفکیک مقدمات استدلال به ما کمک می‌کند تا با اعتماد به نفس بیشتری با غول‌های اندیشه روبه‌رو شویم. مطالعه فلسفه یک مسابقه سرعت نیست بلکه سفری آهسته برای دگرگونی شیوه تفکر و زیست ما در جهان است. با مجهز شدن به این روش‌ها خواندن سخت‌ترین صفحات به تجربه‌ای لذت‌بخش و روشنی‌بخش تبدیل خواهد شد.

دکتر علیرضا مجیدی
دکتر علیرضا مجیدی
پزشک، نویسنده و بنیان‌گذار وبلاگ «یک پزشک»
دکتر علیرضا مجیدی، نویسنده و بنیان‌گذار وبلاگ «یک پزشک».
با بیش از ۲۰ سال نویسندگی «ترکیبی» مستمر در زمینهٔ پزشکی، فناوری، سینما، کتاب و فرهنگ.
باشد که با هم متفاوت بیاندیشیم!

5 دیدگاه

  1. جالب بود….ممنون…ولی یاهو بوکمارک هم همین کارو انجام میده…من متوجه تفاوت این دوتا باهم نمیشم…

    در ضمن آقای مجیدی…همکار محترم…وبلاگتون عالیه..خسته نباشین…به امید همکاری نزدیک با شما… ;-)

  2. نمی‌دانم روشی که من استفاده می‌کنم سنتّی تلقّی می‌شود یا نه. امّا من همیشه از اکستنشن ScrapBook برای ذخیره صفحاتی که مایلم بعداً بخوانم استفاده می‌کنم. خوشبختانه در ورژن‌های جدید این Extention لینک منبع اصلی هم ذخیره می‌شود و بعدها حتّی می‌توان به لینک منبع اصلی هم مراجعه کرد تا اگر تغییری در آن داده شده بود از آن آگاه شویم.

  3. آقا مرسی بابت این معرفی.
    یکی دیگه از مزایا اینه که آدم می‌تونه توی outlook ایمیل‌ها رو آفلاین بخونه و از حالا به بعد صفحات طولانی رو! (گرچه ما همه‌ش یادمون می‌ره دیسکانکت کنیم!)

  4. I don’t agree with you regarding this issue. email is email but bookmark is something else. the decision to bookmark your to-read pages online or locally on your PC depends on your situation, but anyway I don’t to mix everything.
    anyway if you want to keep a page on you PC, I recommend Scrapbook extension for Firefox

دکمه بازگشت به بالا
[wpcode id="260079"]