درونگراها در مقابل برونگراها – درونگرایی و برونگرایی از دید نوروساینس

آشنایی با ساختار مغز و ریشههای بیولوژیک شخصیت میتواند یکی از مفرحترین و در عین حال ضروریترین دانشها برای خودشناسی باشد. در این مطلب برآنیم که ببینیم آیا واقعا ترجیحات اجتماعی ما ریشه در ماده خاکستری مغزمان دارد یا صرفا عاداتی هستند که در طول زندگی کسب کردهایم. بررسی خواهیم کرد که چرا برخی افراد در مهمانیها گل میاندازند و برخی دیگر پس از نیم ساعت به دنبال گوشهای دنج برای فرار میگردند. آیا درست است که مغز این دو گروه در پردازش دوپامین (Dopamine) با هم تفاوت بنیادی دارد یا اینها صرفا فرضیات روانشناسی قدیمی هستند؟ با ما همراه باشید تا از لنز نوروساینس (Neuroscience) به اعماق لوب پیشپیشانی و مدارهای پاداش سفر کنیم.
فهرست مطالب:
- میراث کارل یونگ و بازتعریف انرژی
- میانگرایی و طیفهای خاکستری شخصیت
- ضخامت کورتکس؛ جایی که تفکر عمیق رخ میدهد
- دوپامین و عطش برونگراها برای پاداش
- استیلکولین؛ سوخت اختصاصی دنیای درونی
- آمیگدال و پردازش هیجانات اجتماعی
- درسهایی از آزمایش ریتالین و واکنشهای مغزی
- کورتکس سینگولیت و ردیابی خطاهای جمعی
- نوسان هنرمندانه بین دو جهان
- آینده پژوهشها و نقشه نورونی شخصیت
میراث کارل یونگ و بازتعریف انرژی

برای شروع بحث باید به آغاز قرن بیستم بروید، زمانی که کارل یونگ (Carl Jung) برای اولین بار مفهوم درونگرایی (Introversion) و برونگرایی (Extroversion) را مطرح کرد. او که از پایهگذاران روانکاوی مدرن بود تاکید داشت که این مفاهیم لزوما به معنای خجالتی بودن یا اجتماعی بودن افراطی نیستند. در واقع یونگ معتقد بود تفاوت اصلی در منبع تامین انرژی و جهتگیری روانی فرد نهفته است. درونگراها از تعاملات طولانی خسته میشوند و برای بازیابی توان خود به تنهایی احتیاج مبرم دارند. برعکس برونگراها در تنهایی احساس اضطراب کرده و انرژی خود را از حضور در جمع و محرکهای بیرونی میگیرند. این نگاه زیربنایی باعث شد تا بفهمیم برونگراها لزوما مهربانتر نیستند و درونگراها هم لزوما فاقد مهارتهای اجتماعی نیستند.
میانگرایی و طیفهای خاکستری شخصیت
روانشناسهای مدرن یک دسته سوم هم بین این دو قطب اضافه کردهاند که به آنها میانگرا (Ambivert) میگویند. این افراد در واقع منعطفترین گروه هستند چون میتوانند بسته به موقعیت، رفتارهای متفاوتی از خود نشان دهند. برای مثال رئیس یک شرکت را در نظر بیاورید که در جلسات با قدرت رهبری میکند اما در پایان روز نیازی به تایید همتایانش ندارد. او هم تمایل به ارتباط دارد و هم از تنهایی برای تحلیل استراتژیهایش استفاده میکند.
این دسته از آدمها نشان میدهند که شخصیت یک برچسب صد در صدی و ثابت نیست. آنها در مرز بین این دو جهان حرکت میکنند و تعادلی میان کنشگری بیرونی و تامل درونی برقرار میسازند. داشتن خصوصیات هر دو گروه به این افراد اجازه میدهد تا در محیطهای کاری و اجتماعی با اصطکاک کمتری جابهجا شوند. در واقع میانگرایی ثابت میکند که اکثر ما در جایی میان این دو قطب در نوسان هستیم.
ضخامت کورتکس؛ جایی که تفکر عمیق رخ میدهد

در سال ۲۰۱۲ رندی باکنر (Randy Buckner) استاد دانشگاه هاروارد به یافتههای خیرهکنندهای درباره ساختار فیزیکی مغز دست یافت. او متوجه شد که افراد درونگرا به طور کلی قشر مغز یا کورتکس (Cortex) ضخیمتری در ناحیه پیشپیشانی (Prefrontal) دارند. این ناحیه مسئول مدیریت تفکر انتزاعی، تصمیمگیریهای پیچیده و نظارت بر رفتارهای اجتماعی است. یافتههای او نشان میداد که درونگراها منابع نورونی بیشتری را صرف پردازشهای داخلی و خودارزیابی میکنند. به همین دلیل است که آنها معمولا قبل از حرف زدن بیشتر فکر میکنند و کمتر به دنبال پاداشهای آنی و لحظهای هستند.
دوپامین و عطش برونگراها برای پاداش
تفاوت اساسی دیگر در سیستم پاداش مغزی و حساسیت به انتقالدهنده عصبی دوپامین نهفته است. برونگراها دارای یک شبکه پاداش بسیار فعال هستند که با کوچکترین محرک بیرونی مثل یک لبخند یا موفقیت کاری فوران میکند. این افراد به نوعی معتاد به هیجان و تازگی هستند چون مغزشان برای احساس رضایت به سطح بالاتری از تحریک نیاز دارد. آنها در موقعیتهای پرخطر یا پرجمعیت احساس زندهبودن بیشتری میکنند زیرا مدار دوپامینیشان به شدت تحریک میشود.
در مقابل درونگراها نسبت به دوپامین بسیار حساسترند و مقدار کمی از آن برایشان کافی یا حتی کلافهکننده است. وقتی یک درونگرا در محیطی شلوغ قرار میگیرد سیستم پاداش او به سرعت اشباع شده و فرد احساس خستگی مفرط میکند. برای آنها لذت در آرامش و پیشبینیپذیری است نه در هیجانات ناگهانی و غیرمنتظره. این تفاوت در آستانه تحمل محرکهاست که باعث میشود یک نفر از چتربازی لذت ببرد و دیگری از خواندن کتاب. درونگراها ترجیح میدهند سطح برانگیختگی خود را پایین نگه دارند تا دچار از هم گسیختگی فکری نشوند. در واقع مغز آنها به گونهای تنظیم شده که از تحریک بیش از حد اجتناب کند.
استیلکولین؛ سوخت اختصاصی دنیای درونی
نوروساینس مدرن میگوید درونگراها به جای دوپامین بیشتر به یک انتقالدهنده عصبی دیگر به نام استیلکولین (Acetylcholine) متکی هستند. این ماده شیمیایی برخلاف دوپامین که با حرکت و پاداش مرتبط است با تمرکز، حافظه و یادگیری عمیق پیوند دارد. وقتی استیلکولین در مغز آزاد میشود فرد احساس آرامش و رضایت درونی میکند و تمایل دارد به درون خود رجوع کند. به همین دلیل است که درونگراها از فعالیتهایی مثل مطالعه، نوشتن یا حل معما لذت وافری میبرند. آنها در واقع از مسیرهای عصبی متفاوتی برای تجربه لذت استفاده میکنند که کمتر به محیط بیرون وابسته است. این مدار عصبی به آنها اجازه میدهد تا ساعتها بدون خستگی در دنیای افکار خود غوطهور بمانند.
آمیگدال و پردازش هیجانات اجتماعی
تحقیقات نشان داده که آمیگدال (Amygdala) که مرکز پردازش ترس و هیجان است در برونگراها ساختار و عملکرد متفاوتی دارد. آمیگدال سمت راست در این افراد معمولا بزرگتر است که باعث میشود واکنشهای سریعتری به محرکهای اجتماعی نشان دهند. این بزرگتر بودن به معنای ترسوتر بودن نیست بلکه به معنای پردازش دقیقتر و سریعتر نشانههای چهره و احساسات دیگران است. برونگراها به کمک این بخش به راحتی در شبکههای اجتماعی پیچیده ناوبری میکنند.
از سوی دیگر کورتکس سینگولیت قدامی (Anterior Cingulate Cortex) در مردان برونگرا نقش پررنگی در تشخیص اشتباهات اجتماعی ایفا میکند. این قسمت از مغز مانند یک رادار عمل کرده و به فرد کمک میکند تا رفتار خود را با هنجارهای جمعی هماهنگ کند. درونگراها ممکن است در این بخش فعالیت متفاوتی داشته باشند که باعث میشود کمتر به تایید جمعی وابسته باشند. آنها بیشتر بر معیارهای درونی خود تمرکز میکنند تا بازخوردهای لحظهای محیط. این تفاوتهای آناتومیک به خوبی توضیح میدهند که چرا برخی در جمعها مثل ماهی در آب هستند.
درسهایی از آزمایش ریتالین و واکنشهای مغزی
پژوهش دانشگاه کورنل توسط دپون و فو پنجره جدیدی به روی تفاوت عملکردی این دو گروه گشود. آنها با تجویز ریتالین (Ritalin) که سطح دوپامین را بالا میبرد متوجه شدند برونگراها پیوند عمیقی بین محیط و پاداش برقرار میکنند. حتی بعد از قطع دارو برونگراها با دیدن دوباره ویدئوهای ساده طبیعت به شدت برانگیخته و شاد میشدند. اما درونگراها چه با دارو و چه بدون آن واکنش هیجانی شدیدی به آن محرکهای بصری نشان ندادند. این آزمایش ثابت کرد که مغز برونگراها آمادگی بیشتری برای جفت کردن پاداشهای شیمیایی با تجربیات بیرونی دارد.
کورتکس پیشحرکتی و ردیابی خطاهای جمعی
کورتکس پیشحرکتی (Premotor Cortex) در درونگراها تمایل دارد محرکها را با سرعت و دقت متفاوتی پردازش کند. این بخش که با برنامهریزی برای حرکت و واکنشهای سریع در ارتباط است در درونگراها بیشتر معطوف به تحلیل است. آنها به جای واکنش آنی به یک سوال یا اتفاق ترجیح میدهند ابتدا نقشه ذهنی آن را ترسیم کنند. این موضوع گاهی به اشتباه به عنوان کندی یا عدم اعتماد به نفس تعبیر میشود در حالی که یک استراتژی بقاست.
در مقابل برونگراها در این بخش فعالیتهای انفجاری بیشتری دارند که منجر به پاسخهای سریع و بداههگویی میشود. آنها از اشتباه کردن در جمع کمتر میترسند زیرا سیستم پایش خطای آنها با هیجانِ عمل کردن پوشانده میشود. مطالعات همچنین نشان میدهند که نورونها در این نواحی نسبت به میانجیهای شیمیایی مثل گابا (GABA) واکنشهای متفاوتی دارند. گابا به عنوان یک مهارکننده عمل کرده و در افراد درونگرا به حفظ آرامش درونی کمک میکند. تفاوت در حساسیت به این مواد شیمیایی میتواند تبیینکننده تفاوت در سطح اضطراب اجتماعی باشد.
نوسان هنرمندانه بین دو جهان

میهای چیکسنتمیهالی (Mihaly Csikszentmihalyi) روانشناس معروف متوجه شد که بسیاری از هنرمندان بزرگ در واقع در یک نوسان دائمی هستند. آنها برای خلق اثر به انزوای کامل و تمرکز درونگرایانه نیاز دارند تا به حالت غرقگی (Flow) برسند. اما برای ارائه همان اثر و ارتباط با مخاطبان باید به پوسته برونگرایی خود نفوذ کنند و با جامعه پیوند بخورند. این نوسان نشان میدهد که درونگرایی یا برونگرایی یک قفس نیست بلکه ابزاری برای انطباق با واقعیت است. بسیاری از خلاقترین انسانهای تاریخ توانستهاند از مواهب هر دو وضعیت برای شکوفایی استعدادهایشان بهره ببرند.
آینده پژوهشها و نقشه نورونی شخصیت
باید صادقانه اعتراف کنیم که دانش ما درباره ارتباط ساختار مغز و شخصیت هنوز در دوران نوزادی خود قرار دارد. ما هنوز نقشه نورونی (Connectome) کاملی نداریم که به طور قطع بگوید کدام سیناپس مسئول برونگرایی است. فعالیتهای مغزی بسیار فراتر از حجم آناتومیک بخشهای مختلف آن است و به الگوهای شلیک نورونها بستگی دارد. با پیشرفت تکنولوژیهای تصویربرداری فانکشنال (fMRI) شاید در آینده بتوانیم شخصیت افراد را از روی اسکن مغزیشان پیشبینی کنیم.
تا آن زمان باید به خاطر داشته باشیم که تفاوتهای فردی ناشی از تعامل پیچیده ژنتیک و محیط هستند. مغز ما پلاستیسیته (Plasticity) یا انعطافپذیری بالایی دارد و میتواند خود را با شرایط جدید وفق دهد. ممکن است یک درونگرا با تمرین یاد بگیرد در سخنرانیها بدرخشد و یک برونگرا یاد بگیرد از سکوت لذت ببرد. در نهایت شناخت این تفاوتهای ارگانیک به ما کمک میکند تا به جای جنگیدن با طبیعت خود با آن آشتی کنیم. احترام به سیمکشیهای متفاوت مغزی گامی بزرگ به سوی یک جامعه روادارتر و درک متقابل بهتر است.
سوالات متداول (Smart FAQ)
جمعبندی نهایی
درک تفاوتهای نورولوژیک میان درونگرایی و برونگرایی، ما را از قضاوتهای سطحی نجات میدهد و به سوی پذیرش تفاوتهای بیولوژیک هدایت میکند. چه مغز شما با فورانهای دوپامینی در جمع شارژ شود و چه با آرامش استیلکولینی در خلوت به ثبات برسد، هر دو وضعیت ابزارهایی تکاملی برای بقا و پیشرفت هستند. برونگرایی موتور محرک ارتباطات و اکتشافات بیرونی است و درونگرایی لنگرگاه تفکر عمیق و خلاقیتهای ماندگار. تفاوت در ضخامت کورتکس یا حساسیت آمیگدال، نه مایه برتری که نشاندهنده تنوع شگفتانگیز گونه انسان است. در نهایت، هنر واقعی در زندگی این است که سیمکشی مغز خود را بشناسیم و محیطی فراهم کنیم که در آن، پتانسیلهای منحصربهفردمان به بهترین شکل شکوفا شود.







نه سال از این پست گذشته…
ساعت چهار و نیم صبحه
اونایی که اینجا نظر گذاشتن و یا این مطلبو خوندن الان کجان؟
زنده هستن؟
تنتون سلامت و خسته نباشید
من به طور حتم درونگرا هستم! فقط وقتی تنها هستم تعادل و انرژی و تمرکز بهم برمیگرده و تمام ایده هامم فقط توی تنهایی به ذهنم میرسه :) من فکر میکردم همه ی ویژگی درونگراها خوب نیست ممنون که روشن کردی چی ب چیه :)
دکتر شیری در سایت خودشان با اشاره به مطلب شما توضیحاتی درباره تفاوتهای درونگرایی و برونگرایی دادهاند :
http://doctorshiri.com/fa/content/11751/درونگرایید-یا-برونگرا-؟-یافته-های-جدید/
دلیل بزرگتر بودن کورتکس پرهفرونتال رو شاید بشه به تقویت بافت های عصبی خاص در صورت استفاده زیاد ربط داد. مثل عادتهای ما که شاهراه های عصبی مربوط به خودشون رو در مغز ایجاد میکنند.
اگر اینطور باشه، آیا میشه حدس زد یک انسان درونگرا، در لحظه تولدش این بخش از مغزش چندان تفاوتی با برونگراها نداشته باشه؟ آیا میشه گفت درونگراها طی یک سری دریافت ها از محیط (مثل سبک زندگی، خانواده، تمایلات جامعه و…) به این سمت سوق داده میشن؟
پرونده بسیار جالبیه . ازتون ممنونم.
خواهش می کنم ویرایش کنید : … برونگراهایی که هم فقط درونگرا {دارونما} گرفته بودند …
سلام و مرسی از پست های بسیار مفیدتون ، چون کارهاتون در سطح بالایی هست و اغلب تر و تمیز و شسته رفته اشتباهاتی مثل اشتباه تایپی بد جور تو ذوق می زنه ، خصوصا اگه چند تا باشه ، دوست دارم 1 پزشک رو بی نقص ببینم به خاطر همین لازم دیدم این نکته رو یاداوری کنم ، و اینکه اگه وقت ندارید یا وقت کم دارید برای دوباره خوندن مطالب قبل از انتشار این آمادگی رو دارم تا جایی که از دستم بر میاد کمکتون کنم
با تشکر
در جایی از متن نوشته شده که:
…برونگراهایی که هم فقط درونگرا گرفته بودند،…
که احتمالا باید به جای کلمه درونگرا، دارونما آمده باشد.
من همیشه چیزی که تو ذهنم بود اینه که درونگرا هستم ولی با این تعاریفی که اینجا نوشتید یکم به شک افتادم.
کسی ام که از حضور در جمع انرژی میگیرم و احساسات مثبتم رو همیشه بروز میدم.
ولی خوب معمولا احساسات منفی رو تو خودم میریزم و کلا هم کم حرف تر از اطرافیانم هستم.
خیلی خوب دکتر.مرسی.