فیلم سینمایی لبه فردا (Edge of Tomorrow) | تکرار بی‌پایان بقا

فیلم سینمایی لبه فردا (Edge of Tomorrow) یکی از درخشان‌ترین و پویاترین آثار علمی تخیلی دهه دوم قرن بیست و یکم به شمار می‌رود که توانست فرمول کلاسیک چرخه‌های زمانی را با اکشن نظامی و نبردهای فضایی پیوند بزند. این اثر به کارگردانی داگ لایمن (Doug Liman) و بازی تام کروز (Tom Cruise) و امیلی بلانت (Emily Blunt) در سال ۲۰۱۴ به نمایش درآمد و توانست توجه منتقدان و مخاطبان سخت‌پسند سینما را به خود جلب کند. اهمیت بررسی این فیلم در آن است که نشان می‌دهد چگونه می‌توان یک ایده تکراری مانند لوپ زمانی را به کمک تدوین هوشمندانه، شخصیت‌پردازی دقیق و پایبندی به اصول علمی تخیلی به اثری خلاقانه و نفس‌گیر تبدیل کرد که پس از گذشت سال‌ها همچنان جذابیت خود را حفظ کرده است.

در این مقاله می‌خواهیم ببینیم این اثر چگونه از یک لایت ناول ژاپنی اقتباس شد و چطور توانست استانداردهای جدیدی در هالیوود تعریف کند. آیا فناوری‌های نمایش‌داده‌شده در فیلم مانند زره‌های مکانیکی از نظر علمی ممکن هستند؟ چرا با وجود موفقیت‌های بی‌شمار، ساخت قسمت دوم این اثر همچنان در هاله‌ای از ابهام قرار دارد؟ ما در این نوشته به بررسی موشکافانه جنبه‌های داستانی، تحلیل‌های علمی، ریشه‌های اقتباسی و چالش‌های ساخت این اثر پرداخته‌ایم تا پاسخ این پرسش‌ها را بیابیم.

فهرست مطالب

  1. شناسنامه اثر و معرفی عوامل کلیدی
  2. داستان فیلم؛ هبوط در چرخه بی‌پایان مرگ
  3. ایده اولیه و اقتباس از لایت ناول ژاپنی
  4. تحلیل و نقد ساختار روایی و تدوین پویا
  5. بررسی فیلم از منظر ژانر علمی تخیلی
  6. بررسی علمی؛ آیا چرخه زمانی فیزیکی ممکن است؟
  7. واکاوی بیولوژی و رفتارشناسی بیگانگان
  8. زره‌های مکانیکی و تکنولوژی نظامی در فیلم
  9. آیا ساخت قسمت دوم این اثر محتمل است؟
  10. چرا لبه فردا یکی از بهترین علمی تخیلی‌های قرن ۲۱ است؟
  11. زوایای فنی تولید و پشت صحنه سخت فیلم‌برداری
  12. تکامل شخصیت ویلیام کیج از بزدلی تا قهرمانی
  13. نقش ریتا ورتاسکی؛ نماد زن جنگجو در سینمای مدرن
  14. مقایسه اثر با سایر آثار مشابه چرخه‌های زمانی
  15. موسیقی متن و صداگذاری؛ ضرب‌آهنگ بقا
  16. طراحی جلوه‌های ویژه بصری و خلق میمیک‌ها
  17. جنبه‌های روان‌شناختی تروما و خستگی ناشی از تکرار
  18. پیامدهای فلسفی جبر و اختیار در لبه فردا
  19. اشتباهات علمی و باگ‌های داستانی فیلم
  20. بازاریابی اشتباه و تغییر نام فیلم در نسخه خانگی

شناسنامه اثر و معرفی عوامل کلیدی

فیلم سینمایی لبه فردا محصول سال ۲۰۱۴ میلادی است که با بودجه‌ای در حدود ۱۷۸ میلیون دلار توسط استودیوهای برادران وارنر (Warner Bros) و لجندری پیکچرز (Legendary Pictures) تولید شد. سکان هدایت این پروژه عظیم بر عهده داگ لایمن بود که پیش از این با ساخت فیلم هویت بورن (The Bourne Identity) توانایی خود را در ژانر اکشن به اثبات رسانده بود. فیلم‌نامه این اثر توسط کریستوفر مک‌کوری (Christopher McQuarrie) به همراه جز و جان-هنری باترورث نگاشته شد. تام کروز در نقش سرگرد ویلیام کیج و امیلی بلانت در نقش ریتا ورتاسکی، بازیگران اصلی این فیلم هستند که در کنار بیل پکستون (Bill Paxton) در نقش گروهبان فارل و برندان گلیسون (Brendan Gleeson) در نقش ژنرال بریگهام به ایفای نقش پرداخته‌اند.

مراحل پیش‌تولید و فیلم‌برداری این اثر عمدتاً در بریتانیا و در استودیوهای لاوزدن (Leavesden Studios) انجام شد و تیم سازنده تلاش کرد تا با استفاده از دکورهای واقعی و تجهیزات فیزیکی سنگین، اتمسفر جنگی ملموس و واقعی را خلق کند. تام کروز که همواره به انجام بدل‌کاری‌های سخت بدون استفاده از بدل‌کار شهرت دارد، در این فیلم نیز بسیاری از صحنه‌های خطرناک را خودش اجرا کرد. امیلی بلانت نیز برای آمادگی بدنی جهت پوشیدن زره‌های سنگین فلزی، ماه‌ها تمرینات ورزشی سختی را پشت سر گذاشت. ترکیب بازیگری قدرتمند و کارگردانی پویا باعث شد تا این اثر فراتر از یک فیلم اکشن ساده ظاهر شود و به یک اثر کلاسیک در ژانر علمی تخیلی مدرن تبدیل گردد.

داستان فیلم؛ هبوط در چرخه بی‌پایان مرگ

داستان فیلم در آینده‌ای نزدیک رخ می‌دهد که در آن نژادی بیرحم از موجودات بیگانه به نام میمیک‌ها (Mimics) به زمین حمله کرده و بخش‌های گسترده‌ای از اروپا را به تسخیر خود درآورده‌اند. ویلیام کیج، افسر روابط عمومی ارتش ایالات متحده که هیچ تجربه جنگی واقعی ندارد، توسط ژنرال بریگهام مجبور می‌شود تا در اولین موج حمله گسترده نیروهای متحد به سواحل فرانسه شرکت کند. کیج که از حضور در میدان نبرد وحشت‌زده است، در همان دقایق نخستین جنگ کشته می‌شود؛ اما درست پیش از مرگ، موفق می‌شود یک میمیک از نوع آلفا را نابود کند. خون اسیدی و آبی‌رنگ این بیگانه روی کیج می‌ریزد و همین مسئله باعث انتقال توانایی دستکاری زمان به بدن او می‌شود.

پس از مرگ، کیج ناگهان در پایگاه نظامی فرودگاه لندن بیدار می‌شود و درمی‌یابد که زمان به ۲۴ ساعت قبل بازگشته است. او متوجه می‌شود که در یک لوپ یا چرخه زمانی بی‌پایان گرفتار شده است و هر بار که کشته می‌شود، دوباره در همان نقطه ابتدایی بیدار می‌شود. او در طول این تکرارها با ریتا ورتاسکی، قهرمان جنگی معروف به فرشته وردان (Angel of Verdun) آشنا می‌شود. ریتا که پیش‌تر خود نیز این قدرت را داشته و آن را از دست داده، تصمیم می‌گیرد کیج را آموزش دهد تا با استفاده از اطلاعات کسب‌شده در هر چرخه، راهی برای نابودی هسته مرکزی بیگانگان یعنی امگا (Omega) پیدا کنند.

ایده اولیه و اقتباس از لایت ناول ژاپنی

شالوده اصلی داستان لبه فردا بر اساس یک لایت ناول ژاپنی به نام «تنها چیزی که نیاز داری کشتن است» (All You Need Is Kill) نوشته هیروشی ساکورازاکا (Hiroshi Sakurazaka) شکل گرفته است. این کتاب که در سال ۲۰۰۴ منتشر شد، داستانی تیره‌تر و خشن‌تر از نسخه سینمایی دارد و شخصیت اصلی آن یک سرباز تازه‌کار ژاپنی به نام کیجی کیریا است. ایده نوشتن این کتاب زمانی به ذهن ساکورازاکا رسید که او به بازی‌های ویدئویی و مکانیک ذخیره و بارگذاری مجدد (Save and Load) فکر می‌کرد؛ جایی که بازیکن پس از هر بار شکست، با تجربه بیشتر به بازی برمی‌گردد تا در نهایت مرحله را به پایان برساند.

هالیوود با خرید امتیاز این رمان، تغییرات مهمی در آن ایجاد کرد تا داستان برای مخاطبان جهانی ملموس‌تر شود. برای مثال، نام شخصیت اصلی تغییر کرد و سن او بالاتر رفت تا با بازی تام کروز همخوانی داشته باشد. همچنین پایان‌بندی رمان بسیار تلخ‌تر از فیلم است؛ زیرا در نسخه مکتوب، کیج و ریتا متوجه می‌شوند که برای شکستن نهایی چرخه، یکی از آن‌ها باید به دست دیگری کشته شود. با این حال، کریستوفر مک‌کوری و تیم نویسندگان موفق شدند هسته مفهومی رمان را حفظ کرده و آن را به زبانی سینمایی و پرتعلیق ترجمه کنند که هم به منبع اقتباس وفادار بماند و هم مخاطبان عام سینما را سرگرم کند.

تحلیل و نقد ساختار روایی و تدوین پویا

بزرگ‌ترین چالش در ساخت فیلم‌هایی با موضوع چرخه زمانی، جلوگیری از خستگی مخاطب ناشی از تکرار صحنه‌ها است. داگ لایمن و تدوین‌گر فیلم، جیمز هربرت (James Herbert)، با هوشمندی کامل از پس این چالش برآمدند. آن‌ها با استفاده از تدوین موازی، پرش‌های زمانی سریع و تغییر مداوم لحن صحنه‌ها، ریتم فیلم را بسیار سریع و پرانرژی نگه داشتند. فیلم در مواجهه با مرگ‌های متعدد کیج، گاهی از کمدی سیاه استفاده می‌کند و با حذف مقدمات تکراری، یک‌راست به سراغ پیامد تصمیمات جدید او می‌رود که این کار مانع از هدر رفتن زمان روایت می‌شود.

ساختار روایی فیلم به خوبی شبیه به ساختار یک بازی ویدئویی طراحی شده است. کیج در هر چرخه اطلاعات جدیدی کسب می‌کند، راه‌های فرعی را امتحان می‌کند، با موانع جدید روبرو می‌شود و مهارت‌های جنگی خود را ارتقا می‌دهد. تعلیق فیلم زمانی به اوج خود می‌رسد که کیج توانایی بازگشت زمان را از دست می‌دهد و داستان در پرده سوم به یک ماموریت انتحاری بدون امکان اشتباه تبدیل می‌شود. این تغییر ناگهانی در قوانین بازی، پویایی روایت را دوچندان می‌کند و مخاطب را که تا پیش از این به جاودانگی کیج عادت کرده بود، در بیم و امید واقعی قرار می‌دهد.

بررسی فیلم از منظر ژانر علمی تخیلی

لبه فردا در زیرژانر چرخه‌های زمانی (Time Loop) و علمی تخیلی نظامی (Military Science Fiction) قرار می‌گیرد. این فیلم توانسته کلیشه‌های مرسوم این ژانرها را بازتعریف کند. برخلاف فیلم‌های کلاسیکی مانند روز گراندهاگ (Groundhog Day) که در آن‌ها چرخه زمانی منشأ فانتزی یا ماورالطبیعه دارد، در اینجا این پدیده کاملاً ریشه در زیست‌شناسی بیگانگان و توانایی‌های فرگشتی آن‌ها دارد. بیگانگان از زمان به عنوان یک ابزار تاکتیکی و جنگی استفاده می‌کنند که این ایده خلاقیت بالایی به داستان بخشیده است.

فیلم همچنین تصویر واقع‌گرایانه و خشنی از نبرد با بیگانگان ارائه می‌دهد. بر خلاف بسیاری از فیلم‌های علمی تخیلی که در آن‌ها بشریت با سلاح‌های لیزری پیشرفته به جنگ دشمن می‌رود، در اینجا انسان‌ها با تکیه بر زره‌های هیدرولیکی سنگین و گلوله‌های جنگی واقعی مبارزه می‌کنند. این تضاد میان فناوری زیستی و بسیار پیشرفته میمیک‌ها و ابزارهای مکانیکی و زمینی انسان‌ها، حس بقا و تلاش ناامیدانه بشریت را به خوبی منتقل می‌کند و به فیلم هویتی منحصربه‌فرد در میان آثار علمی تخیلی قرن حاضر می‌بخشد.

بررسی علمی؛ آیا چرخه زمانی فیزیکی ممکن است؟

از منظر فیزیک نظری، امکان سفر در زمان و ایجاد چرخه‌های زمانی همواره موضوعی جذاب و چالش‌برانگیز بوده است. بر اساس نظریه نسبیت عام آلبرت اینشتین (Albert Einstein)، فضا و زمان به یکدیگر بافته شده‌اند و جرم‌های عظیم می‌توانند این بافتار را خم کنند. به لحاظ تئوری، اگر بتوانیم یک منحنی زمانی بسته (Closed Timelike Curve) ایجاد کنیم، حرکت در زمان و بازگشت به گذشته ممکن خواهد بود. با این حال، فیزیک‌دانانی مانند استیون هاوکینگ (Stephen Hawking) با فرضیه حفاظت از علیت مطرح کرده‌اند که قوانین فیزیک مانع از ایجاد چرخه‌های زمانی می‌شوند تا از پارادوکس‌های منطقی جلوگیری کنند.

در فیلم، انتقال آگاهی یا اطلاعات به گذشته از طریق خون آلفا توجیه می‌شود. در فیزیک کوانتوم، پدیده‌ای به نام درهم‌تنیدگی کوانتومی (Quantum Entanglement) وجود دارد که در آن اطلاعات به صورت آنی منتقل می‌شوند. اگرچه انتقال فیزیکی انسان به گذشته غیرممکن به نظر می‌رسد، فرضیه انتقال اطلاعات یا آگاهی به گذشته از طریق ذرات فرضی مانند تاکیون‌ها (Tachyons) که سریع‌تر از نور حرکت می‌کنند، در مقالات علمی بحث شده است. فیلم با هوشمندی به جای انتقال فیزیکی کل بدن، تنها ذهن و خاطرات کیج را به گذشته منتقل می‌کند که این ایده از نظر تئوری‌های علمی معاصر قابل‌قبول‌تر است.

واکاوی بیولوژی و رفتارشناسی بیگانگان

بیگانگان مهاجم در این فیلم که میمیک نامیده می‌شوند، طراحی و رفتار بسیار متفاوتی نسبت به هیولاهای فضایی کلیشه‌ای دارند. آن‌ها موجوداتی ارگانیک و شبیه به توده‌های پرسرعت از فیبرهای عضلانی و بازوهای شلاقی هستند که با سرعتی سرسام‌آور حرکت می‌کنند. ساختار اجتماعی آن‌ها شبیه به کلونی حشرات یا زنبورها است و از یک ذهن کندویی (Hive Mind) فرمان می‌گیرند. در این سیستم، میلیاردها سرباز معمولی توسط تعداد کمی از بیگانگان آلفا هدایت می‌شوند و کل شبکه تحت کنترل یک هسته مرکزی به نام امگا قرار دارد.

سیستم دفاعی میمیک‌ها مبتنی بر پیش‌آگاهی از حوادث است. وقتی یک آلفا کشته می‌شود، سیگنالی به امگا ارسال می‌گردد و امگا زمان را به عقب بازمی‌گرداند تا تاکتیک نبرد را تغییر دهد. این بدان معناست که بیگانگان هرگز در یک نبرد شکست نمی‌خورند، زیرا همیشه پیش از وقوع شکست، از آن آگاه شده و مسیر تاریخ را تغییر می‌دهند. این بیولوژی منحصربه‌فرد، مبارزه با آن‌ها را برای انسان‌ها ناممکن می‌سازد، مگر اینکه کسی بتواند به شبکه عصبی آن‌ها نفوذ کرده و کنترل چرخه را به دست بگیرد؛ کاری که کیج به طور تصادفی انجام داد.

زره‌های مکانیکی و تکنولوژی نظامی در فیلم

یکی از ملموس‌ترین جنبه‌های تکنولوژیک فیلم، زره‌های مکانیکی بیرونی یا اگسواسکلتون‌ها (Exoskeletons) هستند که سربازان در میدان نبرد به تن می‌کنند. این زره‌ها که در فیلم به نام اگزوسوتس (Exosuits) شناخته می‌شوند، قدرت بدنی، سرعت و توانایی حمل تسلیحات سنگین را به سربازان می‌دهند. بر خلاف فیلم‌های ابرقهرمانی که در آن‌ها زره‌ها به صورت جادویی و سبک طراحی می‌شوند، زره‌های لبه فردا بسیار سنگین، پر سر و صدا و خشن هستند که نیاز به آموزش‌های طاقت‌فرسا برای کنترل دارند.

امروزه ارتش‌های جهان و شرکت‌های فناوری بزرگی مانند لاکهید مارتین (Lockheed Martin) در حال توسعه زره‌های مکانیکی مشابهی برای مصارف نظامی و صنعتی هستند. این زره‌های واقعی به سربازان کمک می‌کنند تا بارهای سنگین را بدون خستگی در مسافت‌های طولانی حمل کنند. با این حال، بزرگ‌ترین چالش در دنیای واقعی، تامین انرژی این دستگاه‌ها است؛ باتری‌های فعلی توانایی تامین برق لازم برای کارکرد طولانی‌مدت این زره‌های سنگین را ندارند. فیلم با نادیده گرفتن این چالش فنی، تصویری جذاب و باورپذیر از آینده نزدیک نبردهای پیاده‌نظام ارائه می‌دهد.

آیا ساخت قسمت دوم این اثر محتمل است؟

از زمان اکران فیلم در سال ۲۰۱۴، شایعات و اخبار متعددی درباره ساخت قسمت دوم آن که قرار بود «زنده بمان، بمیر، تکرار کن و تکرار کن» (Live Die Repeat and Repeat) نامیده شود، به گوش رسیده است. داگ لایمن و نویسندگان فیلم بارها اعلام کرده‌اند که ایده‌ای فوق‌العاده و انقلابی برای داستان قسمت دوم دارند که مفهوم دنباله‌سازی در سینما را دگرگون خواهد کرد. با این حال، پروژه ساخت دنباله این اثر سال‌هاست که در مرحله پیش‌تولید و بلاتکلیفی به سر می‌برد.

اصلی‌ترین موانع در راه ساخت قسمت دوم، هماهنگ کردن برنامه کاری شلوغ تام کروز و امیلی بلانت و همچنین بودجه بسیار سنگین مورد نیاز برای تولید است. امیلی بلانت در مصاحبه‌های خود اعلام کرده که فیلم‌نامه آماده است، اما سناریو بسیار فیزیکی و خشن است و با گذشت زمان، بازی در چنین نقش‌های سنگینی دشوارتر می‌شود. اگرچه هواداران همچنان امیدوار به دیدن ادامه داستان کیج و ریتا هستند، اما با توجه به شرایط فعلی هالیوود و پروژه‌های دیگر بازیگران اصلی، ساخت این فیلم در آینده نزدیک بسیار بعید به نظر می‌رسد.

چرا لبه فردا یکی از بهترین علمی تخیلی‌های قرن ۲۱ است؟

این اثر به این دلیل در رده بهترین‌های قرن بیست و یکم قرار می‌گیرد که توانست تعادلی بی‌نظیر میان اکشن بلاک‌باستری و مفاهیم پیچیده علمی تخیلی برقرار کند. فیلم مخاطب خود را دست‌کم نمی‌گیرد و داستان را بدون توضیحات طولانی و خسته‌کننده پیش می‌برد. همچنین هویت بصری منحصر‌به‌فرد فیلم و طراحی صحنه‌های جنگ ساحلی که یادآور نبرد نرماندی در جنگ جهانی دوم است، اتمسفری ملموس و تاثیرگذار خلق کرده است.

علاوه بر این، شیمی عالی میان تام کروز و امیلی بلانت به موتور محرک احساسی فیلم تبدیل می‌شود. بر خلاف بسیاری از فیلم‌های مشابه، رابطه عاطفی میان این دو شخصیت به شکلی شتاب‌زده و تحمیلی شکل نمی‌گیرد، بلکه در بستر صدها بار تجربه مرگ و زندگی مشترک و درک متقابل از تنهایی و تروما قوام می‌یابد. لبه فردا ثابت کرد که یک فیلم اکشن بزرگ همزمان می‌تواند هوشمندانه، خنده‌دار، عمیق و به شدت هیجان‌انگیز باشد و به همین دلیل است که با گذشت سال‌ها ارزش تماشای مجدد خود را از دست نداده است.

زوایای فنی تولید و پشت صحنه سخت فیلم‌برداری

تولید لبه فردا یکی از چالش‌برانگیزترین پروژه‌های هالیوود در دهه گذشته بود. زره‌های مکانیکی که بازیگران به تن می‌کردند کاملاً واقعی و فلزی بودند و وزنی بین ۳۸ تا ۵۰ کیلوگرم داشتند. حمل این تجهیزات سنگین در طول روزهای متوالی فیلم‌برداری، فشار فیزیکی شدیدی به بازیگران وارد می‌کرد. امیلی بلانت اعتراف کرده است که در اولین روز پوشیدن زره به گریه افتاده است، زیرا تصور نمی‌کرد بتواند با چنین وزنی صحنه‌های اکشن و دویدن را اجرا کند.

داگ لایمن برای فیلم‌برداری صحنه نبرد ساحل، یک لوکیشن عظیم با استفاده از تن‌ها شن و خاک در استودیو ساخت تا نیازی به استفاده بیش از حد از پرده سبز نباشد. این تصمیم اگرچه هزینه و سختی کار را افزایش داد، اما جلوه‌ای واقعی به انفجارها و حرکت سربازان بخشید. تام کروز نیز شخصاً در طراحی برخی صحنه‌های اکشن مشارکت داشت و اصرار داشت که تا حد امکان از جلوه‌های ویژه میدانی به جای گرافیک کامپیوتری استفاده شود تا بیننده تعلیق و خطر را به طور ملموس احساس کند.

تکامل شخصیت ویلیام کیج از بزدلی تا قهرمانی

یکی از جذاب‌ترین جنبه‌های فیلم، قوس شخصیتی ویلیام کیج است. در ابتدای فیلم، او یک افسر روابط عمومی عافیت‌طلب و بزدل است که حتی تلاش می‌کند با تهدید و باج‌خواهی از رفتن به جبهه جنگ فرار کند. او هیچ مهارتی در تیراندازی ندارد و حتی نمی‌داند چگونه قفل ایمنی اسلحه زره خود را باز کند. این شروع حقیرانه، تضاد بسیار زیبایی با نقش‌های قهرمانانه همیشگی تام کروز ایجاد می‌کند و باعث می‌شود مخاطب با ضعف‌های او همذات‌پنداری کند.

با پیشرفت داستان و مرگ‌های متوالی، کیج مجبور می‌شود تغییر کند. او نه تنها مهارت‌های رزمی را یاد می‌گیرد، بلکه از نظر روحی و اخلاقی نیز رشد می‌کند. تماشای تبدیل شدن تدریجی یک مرد ترسو به یک جنگجوی بی‌باک که حاضر است جان خود را برای نجات دیگران فدا کند، مسیر روایی بسیار رضایت‌بخشی را خلق می‌کند. این تکامل تدریجی به زیبایی نشان می‌دهد که قهرمانی یک ویژگی ذاتی نیست، بلکه محصول تجربه، شکست‌های پیاپی و پایداری در برابر سختی‌ها است.

نقش ریتا ورتاسکی؛ نماد زن جنگجو در سینمای مدرن

ریتا ورتاسکی با بازی خیره‌کننده امیلی بلانت، یکی از قوی‌ترین و پرداخته‌شده‌ترین شخصیت‌های زن در سینمای علمی تخیلی است. او که به عنوان نماد مقاومت بشر شناخته می‌شود، برخلاف کلیشه‌های مرسوم هالیوود، نیازی به نجات دادن توسط شخصیت مرد ندارد. در واقع، در بیشتر بخش‌های فیلم این ریتا است که نقش مربی و نجات‌دهنده کیج را بازی می‌کند و او را بارها و بارها آموزش می‌دهد تا سطح جنگاوری او را بالا ببرد.

شخصیت ریتا سرشار از پیچیدگی‌های عاطفی است. او ترومای از دست دادن عشق خود در نبردهای قبلی را به دوش می‌کشد و به همین دلیل دیواری نفوذناپذیر به دور خود کشیده است. او می‌داند که هر بار چرخه تکرار می‌شود، کیج صمیمی‌تر می‌شود در حالی که برای ریتا، کیج هنوز یک غریبه است که تازه او را ملاقات کرده است. این دینامیک غم‌انگیز و بازی خویشتن‌دارانه‌ی بلانت، ریتا را به شخصیتی فراتر از یک سرباز معمولی تبدیل می‌کند و به داستان بعد عمیق‌تری می‌بخشد.

مقایسه اثر با سایر آثار مشابه چرخه‌های زمانی

چرخه زمانی یک تم داستانی قدیمی است که بارها در سینما تکرار شده است. فیلم‌هایی مانند روز گراندهاگ، کد منبع (Source Code) و مرگت مبارک (Happy Death Day) هرکدام به شیوه خود از این ایده استفاده کرده‌اند. با این حال، لبه فردا تفاوت بزرگی با آن‌ها دارد. در روز گراندهاگ، تمرکز بر روی رشد اخلاقی و تغییر سبک زندگی شخصیت اصلی است، اما در لبه فردا، چرخه زمانی به عنوان یک استراتژی جنگی و ابزار تاکتیکی برای غلبه بر دشمنی هوشمند به کار می‌رود.

در مقایسه با کد منبع که روندی معمایی و متمرکز در یک محیط بسته دارد، لبه فردا مقیاس بسیار بزرگ‌تری از نبرد و بقای بشریت را به تصویر می‌کشد. فیلم موفق می‌شود جنبه‌های سرگرم‌کننده و در عین حال هراس‌آور چرخه زمانی را با هم ادغام کند. تلفیق المان‌های گیمینگ با درام جنگی، نوآوری خاصی است که این فیلم را نسبت به اسلاف خود متمایز کرده و جایگاه ویژه‌ای به آن در تاریخ سینمای علمی تخیلی می‌بخشد.

موسیقی متن و صداگذاری؛ ضرب‌آهنگ بقا

موسیقی متن فیلم که توسط کریستوف بک (Christophe Beck) ساخته شده است، نقش بسزایی در ایجاد اتمسفر جنگی و پرتعلیق فیلم دارد. بک با استفاده از سازهای کوبه‌ای سنگین و افکت‌های الکترونیکی تاریک، حس تهدید مداوم میمیک‌ها را القا می‌کند. موسیقی در طول صحنه‌های تکراری تغییر می‌کند تا بازتاب‌دهنده تغییر احساسات کیج از سردرگمی و ترس به ناامیدی و در نهایت تسلط و مهارت باشد.

صداگذاری فیلم نیز به نوبه خود یک شاهکار فنی است. صدای هیدرولیک زره‌های مکانیکی، شلیک گلوله‌ها و صدای عجیب و فلزی حرکت میمیک‌ها، جزییات صوتی بی‌نظیری به فیلم بخشیده‌اند. تیم صداگذاری موفق شده است با تفکیک دقیق صداها در صحنه‌های شلوغ نبرد ساحل، آشفتگی و هرج‌ومرج جنگ را به شکلی کاملاً باورپذیر به گوش مخاطب برساند و او را در مرکز میدان نبرد قرار دهد.

طراحی جلوه‌های ویژه بصری و خلق میمیک‌ها

خلق میمیک‌ها یکی از بزرگ‌ترین چالش‌های تیم جلوه‌های ویژه بصری فیلم بود. سازندگان نمی‌خواستند بیگانگان شبیه به موجودات انسان‌نما یا حشرات غول‌پیکر سنتی باشند. آن‌ها با همکاری کمپانی‌های بزرگی چون سونی پیکچرز ایمج‌ورکس (Sony Pictures Imageworks) موجوداتی پویا را طراحی کردند که از هزاران شاخک فلزی و ارگانیک تشکیل شده‌اند و با سرعتی باورنکردنی در جهات مختلف حرکت می‌کنند.

این طراحی متمایز باعث شد تا مبارزه با آن‌ها غیرقابل‌پیش‌بینی و بسیار ترسناک به نظر برسد. ادغام جلوه‌های ویژه کامپیوتری با دکورهای فیزیکی و انفجارهای واقعی در ساحل به قدری بی‌نقص انجام شده است که بیننده مرز میان واقعیت و مجاز را گم می‌کند. توجه به جزییاتی مانند نحوه تعامل اسید خون بیگانگان با محیط و تخریب زره‌ها در اثر ضربات، کیفیت بصری اثر را به اوج خود رسانده است.

جنبه‌های روان‌شناختی تروما و خستگی ناشی از تکرار

یکی از ابعاد کمتر دیده‌شده فیلم، روان‌شناسی شخصیت کیج است. زندگی در یک چرخه بی‌پایان که در آن مجبورید بارها و بارها مرگ خود و نزدیکان‌تان را تماشا کنید، آسیب روانی شدیدی به همراه دارد. کیج دچار نوعی فرسودگی ذهنی و سندروم استرس پس از سانحه (PTSD) می‌شود. او بارها کشته شدن ریتا را به اشکال مختلف تماشا می‌کند بدون اینکه بتواند مانع آن شود و این مسئله او را تا مرز جنون و ناامیدی کامل پیش می‌برد.

فیلم در اواسط داستان به خوبی این خستگی مفرط را نشان می‌دهد؛ جایی که کیج تصمیم می‌گیرد از مبارزه دست بکشد و به یک کافه در لندن پناه ببرد، اما درمی‌یابد که حتی فرار هم فایده‌ای ندارد و بیگانگان در نهایت همه جا را نابود خواهند کرد. این جنبه از داستان به فیلم عمق فلسفی و روان‌شناختی مناسبی می‌دهد و نشان می‌دهد که قدرت بازگشت زمان، بیش از آنکه یک موهبت باشد، یک شکنجه ذهنی مداوم و طاقت‌فرسا است.

پیامدهای فلسفی جبر و اختیار در لبه فردا

داستان لبه فردا به شدت با مفاهیم فلسفی جبرگرایی (Determinism) و اختیار (Free Will) گره خورده است. در ابتدا به نظر می‌رسد که همه چیز از پیش تعیین شده است؛ بیگانگان مسیر جنگ را می‌دانند و انسان‌ها محکوم به شکست هستند. کیج با ورود به چرخه، تلاش می‌کند با استفاده از اختیار خود، متغیرهای جدیدی وارد این معادله صلب کند و سرنوشت را تغییر دهد.

این نبرد میان جبر و اختیار زمانی به اوج می‌رسد که کیج متوجه می‌شود برخی رویدادها را به هیچ وجه نمی‌تواند تغییر دهد و مرگ ریتا در ساحل یا تله‌های امگا گریزناپذیر به نظر می‌رسند. با این حال، پافشاری او بر انتخاب‌های متفاوت و پذیرش مسئولیت اقداماتش، نشان‌دهنده پیروزی اراده آزاد انسان بر تقدیرگرایی ماشینی بیگانگان است. فیلم به ما یادآوری می‌کند که حتی در تاریک‌ترین شرایط نیز انتخاب‌های کوچک ما می‌توانند مسیر آینده را تغییر دهند.

اشتباهات علمی و باگ‌های داستانی فیلم

با وجود نگارش دقیق فیلم‌نامه، لبه فردا عاری از باگ‌های منطقی و علمی نیست. یکی از بزرگ‌ترین پرسش‌ها مربوط به پایان‌بندی فیلم است؛ جایی که کیج با نابود کردن امگا و جذب خون آن، دوباره در هلیکوپتر و قبل از ملاقات با ژنرال بریگهام بیدار می‌شود، در حالی که بیگانگان از قبل نابود شده‌اند. این سوال پیش می‌آید که اگر زمان به عقب بازگشته، چرا تاثیر نابودی امگا در گذشته اعمال شده است؟ این نوع تناقض‌های زمانی در اکثر فیلم‌های مربوط به سفر در زمان دیده می‌شود.

از نظر فیزیک، پدیده جاذبه و جرم زره‌های مکانیکی نیز گاهی نادیده گرفته می‌شود. در برخی صحنه‌ها، کاراکترها با وجود پوشیدن زره‌های فلزی سنگین، پرش‌های بلندی انجام می‌دهند یا به راحتی روی زمین‌های سست راه می‌روند بدون اینکه در گل و لای فرو بروند. همچنین سرعت یادگیری کیج در یادگیری فنون رزمی پیچیده در طول چند ماه فرضی، کمی فراتر از توانایی‌های معمول مغز انسان در ذخیره‌سازی مهارت‌های حرکتی است، هرچند که برای پیشبرد داستان جذاب سینمایی قابل‌چشم‌پوشی است.

بازاریابی اشتباه و تغییر نام فیلم در نسخه خانگی

یکی از بزرگ‌ترین چالش‌های لبه فردا در زمان اکران، کمپین تبلیغاتی و بازاریابی نامناسب آن بود. نام اصلی فیلم یعنی Edge of Tomorrow برای مخاطبان گنگ بود و پوسترهای اولیه نتوانستند ایده جذاب چرخه زمانی فیلم را به درستی منتقل کنند. این موضوع باعث شد فیلم با وجود نقدهای بسیار مثبت، در گیشه سینماهای آمریکای شمالی شروع قدرتمندی نداشته باشد و تنها با کمک فروش بین‌المللی توانست بودجه خود را جبران کند.

کمپانی وارنر برای جبران این اشتباه، در زمان عرضه نسخه خانگی و بلو-ری، شعار تبلیغاتی فیلم یعنی «زنده بمان، بمیر، تکرار کن» (Live Die Repeat) را به قدری بزرگ روی کاورها چاپ کرد که بسیاری از مخاطبان تصور کردند نام فیلم به این عبارت تغییر یافته است. این تغییر نام غیررسمی نشان داد که استودیو تا چه حد به اهمیت انتقال درست مفهوم فیلم به مخاطب پی برده بود. امروزه بسیاری از طرفداران سینما این اثر را با همین نام دوم و جذاب‌تر به یاد می‌آورند.

جمع‌بندی نهایی

فیلم لبه فردا نمونه‌ای برجسته از سینمای علمی تخیلی هوشمندانه است که توانست با ترکیب ایده کلاسیک چرخه‌های زمانی و اکشن نظامی مدرن، اثری ماندگار خلق کند. این فیلم با بازی‌های درخشان، تدوین پویا و کارگردانی مسلط داگ لایمن نشان داد که چگونه می‌توان از دل یک لایت ناول ژاپنی، داستانی جهانی و پرکشش بیرون کشید. اثر با وجود تمام چالش‌های بازاریابی و ابهامات مربوط به ساخت قسمت دوم، همچنان به عنوان یکی از نمادهای خلاقیت روایی در قرن بیست و یکم می‌درخشد و استانداردی طلایی برای فیلم‌های مشابه خود به شمار می‌رود.

سوالات متداول

۱. آیا کتاب اقتباسی فیلم پایان متفاوتی نسبت به اثر سینمایی دارد؟
بله، پایان‌بندی رمان بسیار تلخ‌تر و تاریک‌تر از نسخه هالیوودی طراحی شده است. در کتاب اصلی، شخصیت‌های کیجی و ریتا متوجه می‌شوند که چرخه زمانی تا زمانی که یکی از آن‌ها زنده باشد شکسته نخواهد شد. در نهایت، این دو مجبور به مبارزه‌ای مرگبار با یکدیگر می‌شوند که طی آن ریتا کشته می‌شود و کیجی به عنوان تنها بازمانده چرخه به زندگی ادامه می‌دهد. این پایان‌بندی تراژیک در نسخه سینمایی جای خود را به یک پایان خوش و عامه‌پسندتر داد.
۲. چرا پس از جذب خون آلفا توسط کیج، بیگانگان متوجه حضور او در شبکه خود نمی‌شوند؟
در حقیقت، بیگانگان متوجه این موضوع می‌شوند و به همین دلیل است که برای او تله‌های ذهنی ایجاد می‌کنند. امگا از طریق ارتباط تله‌پاتیک تصاویری دروغین از محل خود به کیج نشان می‌دهد تا او را به نقطه‌ای مشخص بکشاند و با خون‌گیری مجدد از او، کنترل چرخه را بازپس گیرد. کیج در طول فیلم متوجه این فریبکاری می‌شود و با کمک ریتا مسیر خود را تغییر می‌دهد. این نبرد اطلاعاتی نشان‌دهنده هوش بالای ذهن کندویی بیگانگان در مواجهه با نفوذ غیرمجاز است.
۳. آیا اگسواسکلتون‌های نمایش‌ داده‌ شده در فیلم واقعی بودند؟
بله، زره‌های فلزی که بازیگران در طول فیلم‌برداری حمل می‌کردند کاملاً واقعی ساخته شده بودند. این لباس‌های مکانیکی سنگین وزنی در حدود چهل کیلوگرم داشتند و حرکت با آن‌ها نیازمند قدرت بدنی بالایی بود. سازندگان ترجیح دادند به جای استفاده از جلوه‌های کامپیوتری، از نمونه‌های واقعی استفاده کنند تا سنگینی و سختی حرکت در میدان نبرد به خوبی در بازی هنرپیشه‌ها نمایان شود. این تصمیم کار فیلم‌برداری را سخت‌تر کرد اما واقع‌گرایی فیلم را به شدت افزایش داد.
۴. علت اصلی تاخیر طولانی در ساخت قسمت دوم فیلم چیست؟
علت اصلی این تاخیر، عدم هماهنگی در برنامه‌های کاری تام کروز و امیلی بلانت است. هر دو بازیگر در پروژه‌های بزرگ و پرهزینه‌ای مشغول به کار هستند که زمان زیادی از آن‌ها می‌گیرد. از سوی دیگر، نگارش فیلم‌نامه‌ای که بتواند ایده چرخه زمانی را بدون تکراری شدن دنبال کند، زمان زیادی برده است. همچنین هزینه‌های کلان تولید و مسائل مربوط به بودجه استودیو از دیگر عوامل به تعویق افتادن این پروژه به شمار می‌رود.
۵. میمیک‌ها چگونه زمان را کنترل می‌کنند و ساختار رهبری آن‌ها چیست؟
ساختار بیگانگان به شکل یک ارگانیسم واحد با ذهن کندویی عمل می‌کند که امگا در راس آن قرار دارد. آلفاها به عنوان گیرنده‌های عصبی و فرماندهان میدانی عمل می‌کنند و هرگاه یکی از آن‌ها کشته شود، امگا پیامی دریافت کرده و زمان را به عقب بازمی‌گرداند. این توانایی به آن‌ها اجازه می‌دهد تا از اشتباهات گذشته درس گرفته و در نبرد بعدی پیروز شوند. سربازان معمولی میمیک نیز صرفاً بازوهای اجرایی این شبکه عصبی پیچیده هستند.
۶. فرشته وردان به چه معناست و چرا این لقب به ریتا داده شد؟
این لقب به خاطر پیروزی حماسی ریتا در نبردی بزرگ در منطقه وردان به او داده شد. ریتا در آن نبرد توانست به تنهایی صدها میمیک را نابود کند و ورق جنگ را به نفع انسان‌ها برگرداند. البته دلیل اصلی این موفقیت، گرفتار شدن ریتا در چرخه زمانی بود که به او اجازه داد حرکات بیگانگان را پیش‌بینی کند. ارتش از این پیروزی برای تبلیغات گسترده و روحیه‌بخشی به سربازان سراسر جهان استفاده کرد.
۷. آیا تئوری چندجهانی در توجیه چرخه‌های زمانی فیلم نقشی دارد؟
برخی تحلیل‌گران معتقدند که با هر بار مرگ کیج، یک جهان موازی جدید شکل می‌گیرد. بر اساس این نظریه، جهان‌های قبلی که در آن‌ها کیج کشته شده است همچنان به مسیر خود ادامه می‌دهند و نابود نمی‌شوند. با این حال، قوانین رسمی داستان فیلم بر روی ایده بازنویسی تک‌جهانی زمان تاکید دارند، بدین معنی که کل خط زمانی جهان به عقب برمی‌گردد. این رویکرد به فیلم کمک می‌کند تا تعلیق و اهمیت نجات جهان فعلی را بیشتر حفظ کند.
دکتر علیرضا مجیدی
دکتر علیرضا مجیدی
پزشک، نویسنده و بنیان‌گذار وبلاگ «یک پزشک»
دکتر علیرضا مجیدی، نویسنده و بنیان‌گذار وبلاگ «یک پزشک».
با بیش از ۲۰ سال نویسندگی «ترکیبی» مستمر در زمینهٔ پزشکی، فناوری، سینما، کتاب و فرهنگ.
باشد که با هم متفاوت بیاندیشیم!

35 دیدگاه

  1. سلام
    مجله میان هفته عالی بود… کلا فکر کنم اگه یه روزی بگذارید مجله شنبه یا مثلا مجله سه شنبه کم نخواهند بود کسانی که خوشحال بشن چون مطالب مهمند خصوصا اینکه فهرست این مجلات علی رغم تکراری بودن منظم و دلچسب هستند .. معرفی فیلم سریال موسیقی و کتاب چیزهایی نیستند که حالا حالا ها مخاطب نداشته باشند .
    این مجله عالی بود .. سوال دومتون خیلی جالب و خوب بود و ممنون از آقای اتابک که حلش کرده بودند اما امیدوارم تو دنیای واقعی هیچ مزرعهای اینطور تقسیم نشه این 4 برادر هی باید دور هم بگردند ..
    ممنون از این مجلتون

  2. سلام و تشکر از میان هفته عالی، دکتر فیلم the fourth kind کاملا ساخته شده توسط استودیو هست و تصاویری که ادعا میکنه اول فیلم که همگی واقعی هستند هم ساخته شده در استدویو هستند البته تمامی این ها چیزی از ارزش فیلم کم نمیکنه من واقعا شکه شده بودم بعد از فیلم

  3. با توجه به گستردگی خرافات در کشور عزیزمون بهتره وقتی از صحنه‌های واقعی یا داستان واقعی در چنین فیلم‌هایی صحبت می‌کنیم کمی دقیق‌تر توضیح بدیم که اون قسمت‌های واقعی فیلم هم بازی و کارگردانی شدن و با واقعی بودن زندگی روزمره خیلی تفاوت دارن.

    1. ممنون بابت نظرتون.همانطور که در توضیحات اشاره شد واقعی بودن بعضی سکاتس ها گفته ی بازیگر نقش اول فیلم بوده و بنده تحقیق خاصی در این مورد انجام ندادم

    2. من در بالا اشاره ی کوچکی کردم و نخواستم اسپویل کنم که صحنه ها واقعی نیست؛ منتها اومدم دیدم دوستان گفتن ؛ من بعد از اینکه متوجه شدم ساختگیه واسم سوال شد

      با توجه به اینکه ابتدای فیلم ” میلا جوویچ” به ببیننده تعهد میده که صحنه ها واقعی است هدف کارگردان چه بوده؛ جستجو که کردم کارگردان گفته بود وقتی بیننده فک کنه که صحنه ها واقعیه تاثیر فیلم و تزریق هیجان چندین برابر میشه و هدف ما هم همینه هیجان واقعی؛
      الحق که راست میگفت من در جمع های مختلفی این فیلمو بردم ببینن و جاهای که منم تعهد میدادم که واقعیه تماشاچیان تا مرزسکته پیش میرفتن D: البته بعدش بهشون میگفتم ساختگیه ؛ و به گفته ی خودشون بهترین تجربه ها تو تماشای فیلم بوده واسشون

  4. Forth kind یک فیلم شبه مستنده مثل Paranormal Activity و تصاویری که در فیلم تحت عنوان مستند نشون داده میشه هم ساخته شده برای این فیلمه. در لینکهای زیر میتونین در موردش بخونین. با این حال فیلم فوق العاده است. از میزان ترسی که به من وارد کرد فهمیدم!
    http://edition.cnn.com/2009/SHOWBIZ/Movies/11/06/fourth.kind.real/
    http://gather.com/the-fourth-kind-movie-review/

  5. ای کاش به محرم هم اشاره ای می شد.

    دکتر مجیدی نظر خودتون در مورد فیلم “بعد چهارم” چیه؟ اگه بگید ممنون می شم.

    با تشکر دوباره از تهیه این مجله دلچسب.

  6. فیلمای هفته خوب بودن ؛
    Fourth kind نگاه من به نحوه ی تماشای فیلم عوض کرد ؛ البته طولانی میشه تعریفش.
    Edge of tomorrow م که هفته پیش تو سینما دیدم خیلی چسبید .

    1. خب در شرح مسئله، شرط پیوستگی نبود. بنابراین راه حال شما درست است. اما خب، منظور طراح سؤال زمینه یک تکه بود. که این شرط را در نظر بگیریم، پاسخ دشوار می‌شود.

  7. از اونجایی که شرط پیوستگی در تقسیم ذکر نشده کافیه زمین را شطرنجی کرده و بعد هم تقسیم کنیم مانند تقسیم کیک :))

    1. بهتر آن است که هر کس به مشغله خودش برسد، کار هم با یک اشاره کوچک بدتر می‌شود که بعدتر بگویند واقعه‌ای به این عزمت و اشاره‌ای به این کوچکی حکماً برای صغیر کردن حادثه است!
      … از یک تکنو وبلاگ توقع مسائل مذهبی دارند.

      گیرم که قطعاً پس از بررسی به نمایش در نیاید امیدوارم که به قول آقای سید ابراهیم نبوی “همین فرمان تا آخر برانید”.

      تشکر وافر

  8. تصحیح

    در اولین حرکت الزما‌ً و تضمیناً باید به موارن دیوار سمت چپ حرکت کنیم و از دیوار سمت راست اجتناب کنیم.
    در صورت انخاب دیوار سمت راست حرکات گردشی درجا باید به سمت چپ معکوس شوند و در انتها نیز پادساعت گرد ترسیم به تکرار شود.

    این هم از ایراد نبود قلم و کاغذ

    مطلب کد نویسی روبات‌های راهیاب و حل مساله هزارتوها و استفاده از دست راست یا چپ برای حل آنها در حل مسالی از این قسم مفید به فایده است.

  9. اگر زمین را با توجه به تقسیم اضلاع پیرامونی به شکل صفحه شطرنج مفروض بگیریم.
    از اولین خانه یک زاویه به موازات دیوار کناری و به عرض یک خانه به سمت یکی از دو زاویه کناری به طول ۷ خانه حرکت کرده

    آنگاه با گردش نود درجه به سمت دیوار سمت راستمان با عرض یک خانه به طول ۵ خانه حرکت میکنیم (توجه کنید با دیوار جانبی یک خانه فاصله گرفته ایم و ۵ خانه حرکت بعلاوه یک خانه از حرکت قبل جمعا ۶ خانه میشود)

    مجددا ۹۰ درجه به سمت راست گردش کرده سپس ۳ خانه به جلو میرویم (توجه ۳ خانه بعلاوه خانه آخر از حرکت قبل که در آن گردش ۹۰ درجه دزجا کرده ایممیشوند ۴ خانه)

    مجددا ۹۰ درجه گردش به راست درجا میکنیم و سپس یک خانه به جلو میرویم.

    سطح حاصله را ۴ بار ساعت گرد بر سطح کل باز رسم کنید.

    زمین به تقرین بین اولاد قسم به مساوات شد.

    ۷+۵+۳+۱=۱۶
    ۱۶*۴=۶۴

    متاسفانه ابزاری برای رسم ندارم فلذا سعی کردم به شکلی بنویسم که قابل درک و رسم مجدد باشد.

  10. در یکی از مراکز ترک اعتیاد مشغول به کار هستم و از نزدیک با مصرف کننده ها آشنام. نمی دونید چندین نفر از جوانان این مملکت در کودکی به وسیله ی همین سهمیه هایی که به پدرشان میرسیده و از سر کنجکاوی مصرف کننده شده اند و زندگی و عمرشان تباه شده… .

    1. به شخصه دادن سهمیه تریاک رو یک اشتباه بزرگ در گذشته و هر زمان دبگری می دونم. با اینکه جنبه ی دارویی داشته ولی به رسمیت شناختن توزیع این مواد چهره ی زشت تریاک رو کمرنگ کرده و باعث افزایش تعداد معتادان می شود.

      1. متاسفانه چنین نیست در شرایطی که نمی توانند ورود غیر مجاز مواد رو قطع کنند سعی بر جلوگیری فروش مواد از طریق سهمیه دولتی و سالم سازی آن می کنند در واقع بین بد و بدتر ما بد را انتخاب کرده ایم این کاری است که حتی در کشورهای اروپایی هم انجام میشود

      2. در کشور ما به دلیل ریسک بالای ابتلا به اعتیاد در مراکز پزشکی نوعی ترس از تجویز ترکیبات مخدر وجود دارد در حالیکه در کشورهای به ویژه غربی تجویز مشتقات تریاک خیلی راحت تر صورت میگیرد اگرچه توزیع و مصرف تحت تدابیر شدید کنترل میشود.

  11. با این فکر که کاش یک پزشک کلا روزای تعطیل مجله داشت فیدلی رو باز کردم.مجله ی میان هفته ای سورپرایز خوبی بود مرسی.
    اون خانوم فلورانس نایتینگل بنیانگذار پرستاری هستن.در مورد تقسیم زمینم چون هرچی به ذهنم رسید احتمالا جواب غلطه همون ۴روش تقسینم حقوقی بهتره عادلانه ترم هست.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
[wpcode id="260079"]