تیمارستان‌‌ها قدیمی: مکان‌هایی پر از کابوس و درمان‌های غیرعقلانی

تاریک‌خانه‌هایی که روزگاری با نام آسایشگاه روانی فعالیت می‌کردند، بیش از آنکه مأمنی برای بهبود روان رنجور انسان‌ها باشند، به شکنجه‌گاه‌هایی مدرن شباهت داشتند که در آن‌ها ابتدایی‌ترین حقوق انسانی نادیده گرفته می‌شد. در این نوشته قصد داریم تاریخچه تکان‌دهنده تیمارستان‌ها و روش‌های وحشتناکی را که زمانی تحت عنوان علم روان‌پزشکی به بیماران تحمیل می‌شد، بررسی کنیم. بررسی این گذشته تاریک به ما نشان می‌دهد که مسیر آگاهی انسان از ساختار مغز و اعصاب تا چه حد پرپیچ‌وخم و توام با اشتباهات فاحش بوده است. آیا واقعا بیمارانی که به این مراکز سپرده می‌شدند، شانسی برای بازگشت به زندگی عادی داشتند یا اینکه دیوارهای این موسسات، حکم گورهای دسته‌جمعی تدریجی را برای آن‌ها داشت؟ با ما همراه باشید تا تصاویری مستند و باورنکردنی از این دوران سیاه را مرور کنیم.

فهرست مطالب

ریشه‌های تاریخی و پیدایش دارالمجانین در ایران و جهان

تاسیس تیمارستان در ایران سابقه چندان طولانی ندارد و احتمالا در دوره سلطنت ناصرالدین‌شاه قاجار محلی به نام دارالمجانین شکل گرفته است که نقش اصلی آن دور کردن و جدا کردن بیماران از جامعه و افراد عادی بود. بیماران اغلب مورد بی‌مهری و بدرفتاری قرار می‌گرفتند و اغلب در برخورد با آن‌ها از کتک و شلاق استفاده می‌شد. در واقع تاسیس تیمارستان‌های روانی به شکل امروزی در ایران به حدود ۸۰ سال قبل برمی‌گردد. در گذشته‌های دور، اختلالات روانی را ناشی از حلول ارواح خبیثه یا خشم خدایان می‌دانستند و به همین دلیل، درمان‌ها بیشتر جنبه جنگ‌گیری و تنبیه بدنی داشت تا جنبه‌های علمی و مراقبتی. این نگرش سنتی باعث می‌شد که زنجیر کردن بیماران به دیوارهای سنگی، شایع‌ترین روش برای کنترل آن‌ها باشد.

در حال حاضر سیاستمدارن و دولتمردان سراسر جهان بیش از گذشته به سلامتی روحی و روانی افراد اهمیت می‌دهند و سیستم سلامت روانی از لحاظ علمی و امکانات بسیار پیشرفت کرده است اما کماکان در بسیاری از کشورها بخش درمان بیماران روانی تحت پوشش بیمه نیست و فرایند درمان نیاز به اصلاحات دارد. عکس‌هایی که در این مقاله می‌بینید در فاصله نه حتی دور، حدود ۱۰۰ تا ۳۰۰ سال پیش از آسایشگاه‌های روانی و از روند درمان بیماران گرفته شده است. زیاده‌روی و مشکلات کاری، ضربه مغزی به دلیل افتادن از اسب، اختلالات ارثی، خشونت با همسر، داشتن همسر خیالی، تشنج و حمله عصبی، تنبلی مفرط، خواندن رمان، تعصب بیش از حد مذهبی، بیش‌فعالی، فرزندان بیمار از ازدواج‌های فامیلی، ترک خانه، افسردگی اجتماعی، عادت‌های خطرناک، مصرف بیش از حد مواد مخدر و مشروبات، خودپرستی، آزار خانواده و کودک‌آزاری، خنگی و عقب‌ماندگی ذهنی تنها برخی از دلایلی است که بین سال‌های ۱۸۶۴ تا ۱۸۸۹ موجب بستری شدن افراد در تیمارستان‌ها شده است. این معیارهای عجیب نشان می‌دهد که مرز میان سلامت و بیماری در آن دوران تا چه حد سلیقه‌ای و ابزار دست قدرت‌ها بوده است.

احتیاط: اگر روح لطیفی دارید، ممکن است دیدن این عکس‌ها برای‌تان آزاردهنده باشد.

مهار فیزیکی شدید و استفاده از ژاکت‌های مخصوص

یکی از ابتدایی‌ترین و رایج‌ترین شیوه‌های کنترل بیماران بی‌پناه در اواخر قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم، استفاده از ژاکت‌های آستین‌بلند مهارکننده (Straitjacket) بود. این لباس‌ها به گونه‌ای طراحی شده بودند که دست‌های بیمار به دور بدنش پیچیده و از پشت بسته می‌شد تا کوچک‌ترین امکان حرکتی نداشته باشد. پزشکان آن دوره گمان می‌کردند با سلب هرگونه حرکت فیزیکی از بیمار، تنش‌های عصبی او فروکش خواهد کرد، در حالی که این وضعیت انقباضی طولانی‌مدت به دردهای عضلانی شدید و آسیب‌های مفصلی پایدار منجر می‌شد. در محیط‌های تاریک و نمور آسایشگاه‌های قدیمی، بیماران ساعت‌ها و گاهی روزها در این حالت رها می‌شدند بدون اینکه کسی به نیازهای اولیه آن‌ها توجهی داشته باشد.

بستن بیماران با ژاکت مخصوص مهار فیزیکی در تیمارستان قدیمی

تصویر بالا نمایانگر یکی از بیماران است که با ژاکت مخصوص مهار فیزیکی به شکلی محکم بسته شده است. این عکس در اواخر قرن نوزدهم گرفته شده و نشان‌دهنده اوج استیصال بیماران در آن دوران است. آستین‌های این لباس بلندتر از حد معمول طراحی می‌شدند تا به راحتی در پشت بیمار گره بخورند. بیمار عملا هیچ مالکیتی بر بدن خود ندارد و مجبور است ساعت‌های طولانی را در انزوای کامل فیزیکی سپری کند. چهره خسته و درمانده فرد به خوبی گویای دردی است که این شیوه کنترل بیرحمانه به او تحمیل کرده است. این ژاکت‌ها نمادی از دوران سیاه روان‌پزشکی هستند که در آن مهار کردن جایگزین درمان علمی شده بود.

توهم هواخوری در فضاهای محصور و قفس‌مانند

مفهوم هواخوری و استفاده از هوای آزاد برای بیماران روانی در قرن نوزدهم تعریفی کاملا متفاوت با امروز داشت. به جای اجازه دادن به بیماران برای قدم زدن در باغ‌ها یا فضاهای سبز، آن‌ها را در قفس‌های توری یا فضاهای بسیار کوچک و محصور قرار می‌دادند تا به اصطلاح از نور خورشید بهره‌مند شوند. این کار تحت نظارت شدید نگهبانان انجام می‌شد و بیشتر به نمایش حیوانات در باغ‌وحش شباهت داشت تا درمان روحی و روانی. پزشکان معتقد بودند که قرارگیری در معرض باد و سرمای شدید می‌تواند جریان خون را در مغز بیمار متعادل کند، فرضیه‌ای پوچ که تنها به سرماخوردگی، ذات‌الریه و تشدید افسردگی بیماران می‌انجامید.

فضای هواخوری بیماران روانی شبیه به قفس در آسایشگاه قدیمی

در این تصویر قدیمی، بیماران زن را مشاهده می‌کنید که در یک محوطه بسته و قفس‌مانند برای هواخوری جمع شده‌اند. معماری این بخش از آسایشگاه به گونه‌ای است که حفاظ‌های فلزی ضخیم دور تا دور بیماران را احاطه کرده است. آن‌ها در شرایطی شبیه به اسارت، به دیوارهای آجری تکیه داده‌اند و هیچ امکانی برای تعامل آزادانه با دنیای بیرون ندارند. این روش تفکیک فیزیکی شدید به منظور کنترل آسان‌تر جمعیت بیماران طراحی شده بود. دیوارهای سرد و حصارهای فلزی بلند، حس ناامیدی مطلق را به بیننده منتقل می‌کنند. این عکس به خوبی نشان می‌دهد که چگونه مفهوم آزادی و بهبود در این موسسات به طور کامل مسخ شده بود.

فاجعه رادیوم‌تراپی و استفاده از مواد رادیواکتیو

پس از کشف رادیوم (Radium) توسط ماری کوری، موجی از هیجان غیرعلمی دنیا را فرا گرفت و این عنصر مرگبار به عنوان دارویی معجزه‌آسا برای درمان هر نوع بیماری، از جمله اختلالات روانی معرفی شد. در سال‌های ابتدایی قرن بیستم، پزشکان بدون آگاهی از اثرات مخرب تشعشعات رادیواکتیو بر بافت‌های زنده، دوزهای مختلفی از رادیوم را به بیماران روانی تزریق می‌کردند یا آن‌ها را در معرض تابش مستقیم قرار می‌دادند. این آزمایش‌های مرگبار نه تنها هیچ کمکی به بهبود اختلالات ذهنی نمی‌کرد، بلکه باعث ابتلا به انواع سرطان‌ها، پوسیدگی شدید استخوان‌ها و مرگ دردناک بیماران نگون‌بخت می‌شد.استفاده خطرناک از رادیوم برای درمان بیماری های مغزی در گذشتهتصویر فوق استفاده از دستگاه‌های رادیوم‌تراپی اولیه را بر روی سر یک بیمار مغزی نشان می‌دهد. در آن دوران گمان می‌رفت تشعشعات رادیوم می‌تواند سلول‌های آسیب‌دیده مغز را بازسازی کند. بیمار بدون هیچ‌گونه پوشش محافظتی در برابر اشعه، مستقیما تحت این تابش‌های سرطان‌زا قرار گرفته است. تکنسین‌ها و پزشکان با بی‌خیالی و جهل علمی کامل این فرآیند فرساینده را هدایت می‌کردند. اثرات جانبی این درمان‌ها معمولا به صورت سردردهای شدید، ریزش مو و تخریب سلول‌های خاکستری مغز بروز می‌کرد. این عکس سند محکمی بر قربانی شدن هزاران بیمار در راه فرضیه‌های اثبات‌نشده علمی است. درمان با رادیوم یکی از بزرگ‌ترین تراژدی‌های تاریخ پزشکی مدرن به شمار می‌رود.

شوک الکتریکی و آزمون‌های اولیه الکتروشوک

شوک‌درمانی یا استفاده از جریان الکتریسیته برای تحریک مغز، در ابتدا بدون بیهوشی و با ولتاژهای بسیار بالا و غیراستاندارد انجام می‌شد. پزشکان تصور می‌کردند ایجاد تشنج مصنوعی در مغز بیمار می‌تواند مدارهای معیوب عصبی را ریست کند و آرامش را به فرد بازگرداند. این فرآیند وحشتناک اغلب با شکستگی استخوان‌ها به دلیل تشنج شدید، از دست دادن دائمی حافظه و آسیب‌های جدی به قشر پیش‌پیشانی مغز همراه بود. بیماران پیش از انجام این درمان، ترس و اضطراب شدیدی را تجربه می‌کردند که خود باعث وخامت حال روحی آن‌ها می‌شد.

دستگاه الکتروشوک اولیه و شوک درمانی بیماران روانی

در تصویر بالا، دستگاه شوک الکتریکی اولیه متصل به سر یک بیمار تحت درمان دیده می‌شود. این ابزارها فاقد سیستم‌های کنترلی دقیقی بودند که امروزه در روان‌پزشکی نوین به کار می‌روند. بیمار با چشمانی نگران و بدنی منقبض در انتظار تخلیه ناگهانی جریان الکتریسیته در مغز خود است. پرسنل تیمارستان بدون استفاده از داروهای شل‌کننده عضلانی، بیمار را به تخت محکم می‌بستند تا از پرتاب شدن او جلوگیری کنند. بسیاری از قربانیان این روش پس از جلسات متعدد دچار زوال عقل کامل می‌شدند. این عکس به وضوح شکنجه‌وار بودن متدهای درمانی آن روزگار را به تصویر کشیده است.

هنر در بند و تلاش برای مومیایی کردن مغز

بسیاری از بیماران بستری در تیمارستان‌ها، خلاقیت‌های هنری عجیبی از خود بروز می‌دادند که بازتابی از دنیای تاریک درونشان بود. دیوارهای سرد آسایشگاه‌ها گاهی به بوم نقاشی برای طرح‌های وهم‌آلود تبدیل می‌شد. از سوی دیگر، در قرن نوزدهم میلادی پزشکان تمایل عجیبی به نگهداری قطعاتی از مغز بیماران فوت‌شده در قالب‌های مومی داشتند. آن‌ها امیدوار بودند با بررسی ساختار فیزیکی و ظاهری این اندام‌ها، ریشه زیست‌شناختی دیوانگی را بیابند، تلاشی که به دلیل محدودیت‌های علمی آن زمان بیشتر به یک کلکسیون ترسناک شباهت داشت تا پژوهشی کالبدشناختی.

طرح و اثر هنری وهم آلود کشیده شده روی دیوار تیمارستان ایتالیاتصویر اول نشان‌دهنده یک اثر هنری عجیب و ترسناک است که توسط بیماری روی دیوار یک تیمارستان در ایتالیا حک شده است. این پرتره مبهم و چندوجهی، به خوبی پریشانی ذهنی و آشفتگی درونی آفریننده آن را بازگو می‌کند. خطوط خشن و چهره‌های درهم‌تنیده نشانگر تلاش بیمار برای بیان دردهایی است که کلمات از توصیف آن‌ها عاجز بوده‌اند. دیوار سرد و سنگی پشت اثر، بر فضای خفقان‌آور بیمارستان تاکید دارد. این تصویر سندی از فریاد بی‌صدای انسان‌هایی است که در بند بیماری و بی‌توجهی جامعه گرفتار شده بودند.نگهداری نمونه های مغز بیماران روانی در موم در قرن نوزدهمتصویر دوم ویترینی از نمونه‌های مغز نگهداری‌شده در موم را نشان می‌دهد که در سال‌های ۱۸۰۰ میلادی جمع‌آوری شده بودند. هر کدام از این قالب‌های مومی شماره‌گذاری شده و متعلق به بیماری با تشخیص خاصی بوده است. پزشکان آن دوره تصور می‌کردند تفاوت‌های ظاهری در آناتومی مغز می‌تواند کلید حل معمای جنون باشد. این کلکسیون‌های عجیب در سراسر اروپا محبوبیت زیادی داشتند و در موزه‌های پزشکی به نمایش درمی‌آمدند. این عکس نشان‌دهنده رویکرد پوزیتیویستی ناقص آن دوران در مواجهه با بیماری‌های پیچیده روان‌پزشکی است.

ماسک‌های فلزی وحشتناک برای کنترل بیماران پرخاشگر

برای بیمارانی که رفتارهای تهاجمی شدید داشتند یا به خودزنی و گاز گرفتن دیگران اقدام می‌کردند، ابزارهای کنترلی ویژه‌ای طراحی می‌شد. یکی از این ابزارها، ماسک‌های فلزی سنگینی بود که کل صورت بیمار را می‌پوشاند و دهان او را قفل می‌کرد. این ماسک‌ها علاوه بر مهار فیزیکی، جنبه تنبیهی و تحقیرآمیز شدیدی داشتند و بیمار را از هرگونه ارتباط کلامی با محیط اطراف محروم می‌کردند. تنفس در زیر این ماسک‌های آهنی به شدت دشوار بود و در بسیاری از موارد باعث ایجاد زخم‌های عمیق پوستی و عفونت در ناحیه صورت می‌شد.

ماسک آهنی قدیمی برای جلوگیری از گاز گرفتن بیماران روانی خطرناکاین تصویر ماسک فلزی ترسناکی را نشان می‌دهد که در قرن هفدهم و هجدهم برای بیماران خطرناک استفاده می‌شد. طراحی این ماسک به گونه‌ای است که کل کاسه سر و صورت را در بر می‌گیرد و با پیچ و قفل‌های پشتی محکم می‌شود. بیمار با زدن این ماسک عملا به یک مجسمه بی‌صدا تبدیل می‌شد که توانایی خوردن و صحبت کردن آزادانه را نداشت. این شیوه مهار بیرحمانه بیشتر در مورد زندانیان خطرناک و جادوگران فرضی نیز به کار می‌رفت. سایه‌های تیره روی فلز زنگ‌زده ماسک، حس وحشت و خفقان آن دوران را زنده می‌کند. این عکس یادآور زمانی است که انسان‌ها تفاوت میان درمان و شکنجه را گم کرده بودند.آب‌درمانی‌های فرساینده و استفاده افراطی از حمام بخار

یکی دیگر از تئوری‌های رایج روان‌پزشکی در گذشته، متعادل کردن اخلاط چهارگانه بدن از طریق تغییرات دمایی شدید بود. روش‌های آب‌درمانی (Hydrotherapy) شامل غوطه‌ور کردن بیماران در وان‌های آب یخ برای ساعت‌های متمادی یا قرار دادن آن‌ها در اتاق‌های بخار بسیار داغ (سونا) می‌شد. پزشکان بر این باور بودند که سموم ذهنی و هیجانات عصبی از طریق تعریق شدید یا شوک دمایی از بدن خارج می‌شوند. این درمان‌ها در واقعیت چیزی جز خستگی مفرط، کم‌آبی شدید بدن و در برخی موارد ایست قلبی برای بیماران ضعیف به همراه نداشت.بیماران روانی در حال حمام بخار اجباری در آسایشگاه قدیمیدر تصویر بالا، گروهی از بیماران روانی را در یک اتاق سونا و حمام بخار اجباری مشاهده می‌کنید. بیماران در فضایی بسته و در میان لوله‌های بخار آب گرم قرار گرفته‌اند تا بدن آن‌ها تحت تاثیر حرارت بالا قرار گیرد. چهره‌های بی‌رمق و خیس از عرق آن‌ها نشان‌دهنده فشار طاقت‌فرسایی است که به سیستم قلبی و عروقی آن‌ها وارد می‌شد. این جلسات درمانی طولانی‌مدت بدون نظارت دقیق پزشکی و کنترل علائم حیاتی انجام می‌گرفت. فضای مه‌آلود و مبهم عکس، اتمسفر وهم‌انگیز و خفقان‌آور این درمان‌های سنتی را به تصویر می‌کشد. این شیوه آب‌درمانی در اوایل قرن بیستم به تدریج منسوخ شد.

جراحی‌های مخرب مغز و ابزارهای ترسناک لوبوتومی

بدون شک یکی از تاریک‌ترین صفحات تاریخ روان‌پزشکی، ابداع روش لوبوتومی (Lobotomy) و جراحی‌های تخریبی مغز است. پزشکان با استفاده از ابزارهایی شبیه به یخ‌شکن که از بالای کاسه چشم وارد مغز می‌شد، اتصالات قشر پیش‌پیشانی را قطع می‌کردند تا بیماران بی‌قرار و پرخاشگر را آرام کنند. نتیجه این جراحی‌ها اغلب نابودی کامل شخصیت بیمار، تبدیل او به یک موجود بی‌اراده و بی‌احساس و در بسیاری از موارد مرگ مستقیم بود. مخترع این روش حتی جایزه نوبل پزشکی را دریافت کرد، افتخاری که بعدها به عنوان یکی از بزرگ‌ترین اشتباهات تاریخ علم شناخته شد.ابزارهای جراحی مغز و لوبوتومی در تیمارستان های قدیمیاین تصویر جعبه ابزارهای فلزی مخصوص جراحی‌های مغزی و لوبوتومی را نشان می‌دهد. چکش‌ها، مته‌ها و دیلاتورهای تیز موجود در این کیت، بیشتر شبیه به ابزار کار یک نجار یا مجسمه‌ساز است تا جراح مغز و اعصاب. این وسایل فلزی بدون رعایت پروتکل‌های بهداشتی و استریل امروزی بر روی مغز بیماران زنده اعمال می‌شدند. با این ابزارها، پزشکان بخش‌هایی از مغز را که مسئول تفکر خلاق و احساسات بود، برای همیشه تخریب می‌کردند. تماشای این ابزارهای تیز و برنده، حس وحشت و دردی را که بیماران در اتاق‌های عمل تجربه می‌کردند، به خوبی تداعی می‌کند. این کیت جراحی نمادی از تعرض خشن علم به حریم مغز انسان است.

صندلی‌های مهار، شکنجه کودکان و اتاق‌های انفرادی ابدی

در نهایت، سیستم‌های انضباطی تیمارستان‌ها هیچ تفاوتی قائل به سن و سال بیماران نبودند و کودکان نیز به همان اندازه بزرگسالان تحت شکنجه‌های فیزیکی و روانی قرار می‌گرفتند. صندلی‌های مهار فیزیکی (Restraint Chair) که سر و بدن بیمار را به طور کامل قفل می‌کردند، در کنار سلول‌های انفرادی تاریک و مرطوب، از رایج‌ترین ابزارهای تنبیهی بودند. بیماران در این سلول‌ها که اغلب فاقد پنجره و نور طبیعی بود، رها می‌شدند تا به اصطلاح آرام گیرند، غافل از اینکه انزوای مطلق، روند زوال عقل آن‌ها را سرعت می‌بخشید.مجازات و مهار بیرحمانه کودک در تیمارستان قدیمی اسپانیااین تصویر نشان‌دهنده مهار بی‌رحمانه یک کودک با دست‌های بسته به دیوار در بیمارستانی در اسپانیا به سال ۱۹۶۱ است. این کودک بدون هیچ‌گونه سرگرمی یا توجه انسانی، در یک گوشه سرد رها شده است تا مجازات شود. نگاه مظلومانه و وضعیت بدنی نامناسب او، عمق فاجعه کودک‌آزاری در پوشش درمان را آشکار می‌سازد. سیستم‌های حمایتی در آن دوران هیچ نظارتی بر وضعیت این کودکان بی‌پناه نداشتند. این تصویر یکی از تکان‌دهنده‌ترین اسناد خشونت ساختاری در موسسات روان‌پزشکی اواسط قرن بیستم است.روش ماساژ خواب و آرام کردن بیماران با بستن ملحفه خیساین تصویر روشی موسوم به ماساژ خواب یا پیچیدن بیمار در ملحفه‌های خیس و سرد را نشان می‌دهد. در این روش، بیمار را به شدت با پارچه‌های مرطوب می‌بستند تا دمای بدنش کاهش یابد و به خوابی اجباری فرو رود. این متد فرساینده مانع از هرگونه تحرک طبیعی بیمار در طول شب می‌شد. پزشکان گمان می‌کردند این انقباض اجباری به آرامش سیستم عصبی کمک می‌کند. این عکس نشان‌دهنده تنوع روش‌های مهار فیزیکی است که همگی با هدف تسلیم کردن بیمار طراحی شده بودند.

صندلی مهار فیزیکی و کنترل حرکت بیماران روانیاین تصویر صندلی مهار یا کنترل فیزیکی را نشان می‌دهد که برای ثابت نگه داشتن طولانی‌مدت بیماران استفاده می‌شد. این صندلی دارای تسمه‌های چرمی ضخیم و بخش‌های چوبی سنگین بود که دست‌ها، پاها و سینه بیمار را قفل می‌کرد. بیمار محکوم بود برای ساعت‌ها بدون حرکت روی این صندلی بنشیند که منجر به اختلال در گردش خون می‌شد. این روش یکی از ابزارهای استاندارد در بیشتر آسایشگاه‌های قرن هجده و نوزده به شمار می‌رفت. طراحی خشن این صندلی نشان‌دهنده تقدم مهار بر کرامت انسانی در آن دوره است.

نقاشی انتزاعی و پیچیده کشیده شده توسط بیمار مبتلا به اسکیزوفرنی

این تصویر یک نقاشی بسیار پیچیده و انتزاعی است که توسط یک بیمار مبتلا به اسکیزوفرنی خلق شده است. خطوط درهم‌تنیده و جزئیات بی‌پایان این اثر، بازتابی از شلوغی ذهنی و هجوم افکار موازی در ذهن بیمار است. این اثر هنری اگرچه از دیدگاه زیبایی‌شناختی ارزش بالایی دارد، اما از دردی عمیق در روان آفریننده‌اش خبر می‌دهد. هنر اغلب تنها راه فرار این بیماران از واقعیت تلخ اطرافشان بود. این نقاشی نشان می‌دهد که خلاقیت حتی در تاریک‌ترین شرایط نیز راهی برای ابراز خود پیدا می‌کند.

درب سلول شماره پنج در یک تیمارستان متروکه قدیمیاین تصویر درب آهنی و فرسوده سلول شماره ۵ را در یک تیمارستان متروکه نشان می‌دهد. این درب‌های سنگین با دریچه‌های کوچک نظارتی، برای ایزوله کردن کامل بیماران خطرناک یا مقاوم به درمان استفاده می‌شدند. دیوارهای پوسته‌پوسته‌شده و فضای تاریک اطراف درب، حس دلتنگی و انزوای مطلق را القا می‌کند. پشت این درب‌ها، انسان‌های زیادی بهترین سال‌های عمر خود را در تنهایی و بدون دیدن نور خورشید سپری کردند. این عکس نمادی از پایان راه برای بسیاری از کسانی است که وارد این سیستم درمانی وحشتناک می‌شدند.

به شخصه معتقدم اگر فرد سالمی به طور تصادفی در یکی از این بیمارستان‌ها تحت درمان قرار می‌گرفت، قطعا دیوانه می‌شد. حتی نگاه کردن به عکس‌ها می‌تواند دیوانه کننده باشد.

جمع‌بندی نهایی

مرور تاریخچه تیمارستان‌های قدیمی فراتر از یک بازخوانی ساده تاریخی، زنگ خطری جدی درباره مرزهای اخلاق و علم است. این گذشته تاریک به ما یادآوری می‌کند که رویکردهای درمانی بدون پایبندی به کرامت انسانی و بدون روش‌شناسی علمی دقیق، به راحتی می‌توانند به ابزاری برای شکنجه و سرکوب تبدیل شوند. امروز اگرچه با پیشرفت‌های شگرف روان‌پزشکی و داروسازی نوین از آن کابوس‌های هولناک فاصله گرفته‌ایم، اما مسئولیت جامعه در قبال درک درست بیماران روانی و پرهیز از انگ‌انگاری آن‌ها همچنان به قوت خود باقی است. بیایید با نگاهی انسانی‌تر به سلامت روان بنگریم.

سوالات متداول

۱. چرا در گذشته معیارهای بستری شدن در تیمارستان‌ها تا این حد ساده و سلیقه‌ای بود؟
در گذشته به دلیل عدم وجود معیارهای علمی دقیق و مدون برای تشخیص بیماری‌های روانی، رفتارهای خارج از عرف به سادگی به عنوان جنون تعبیر می‌شدند. برای مثال، رفتارهایی مانند بلندپروازی یا مخالفت با همسر می‌توانست دلیلی برای بستری اجباری باشد. جوامع آن زمان ترجیح می‌دادند هر فرد ناسازگار با هنجارهای اجتماعی را از پیش چشم دور کنند. این رویکرد غیرعلمی باعث انباشت عظیمی از انسان‌های بی‌گناه در این مراکز شد.
۲. روش لوبوتومی چطور منسوخ شد و چه آسیب‌هایی به بیماران وارد می‌کرد؟
لوبوتومی با قطع اتصالات مغزی در قشر پیش‌پیشانی، بیماران را به افرادی بی‌تفاوت، سست‌عنصر و فاقد اراده تبدیل می‌کرد. این روش به دلیل عوارض وحشتناکی مثل از دست رفتن کامل شخصیت و مرگ، به تدریج مورد انتقاد شدید قرار گرفت. با ظهور داروهای ضدروان‌پریشی در دهه ۱۹۵۰ میلادی، نیاز به جراحی‌های مخرب مغزی از بین رفت. در نهایت، با اثبات بی‌رحمانه بودن این روش، استفاده از آن در سراسر جهان ممنوع شد.
۳. نقش ناصرالدین‌شاه در تاسیس نخستین دارالمجانین ایران چه بود؟
ناصرالدین‌شاه قاجار پس از سفرهای خود به اروپا و مشاهده بیمارستان‌های مدرن، تصمیم به تاسیس مرکزی مشابه در تهران گرفت. این مرکز که دارالمجانین نامیده شد، بیشتر با هدف جمع‌آوری بیماران از سطح شهر و خیابان‌ها فعالیت می‌کرد. روش‌های نگهداری در این مکان اولیه بسیار سنتی و خشن بود و بیماران با زنجیر مهار می‌شدند. این گام اولیه گرچه ناقص بود، اما زمینه را برای تغییرات ساختاری در دهه‌های بعد فراهم کرد.
۴. آیا امروزه هنوز از شوک الکتریکی در روان‌پزشکی استفاده می‌شود؟
بله، درمان با تشنج تشنجی یا همان الکتروشوک امروزه نیز تحت شرایط خاص استفاده می‌شود. تفاوت اساسی این است که اکنون این کار تحت بیهوشی عمومی کامل و با استفاده از داروهای شل‌کننده عضلانی انجام می‌گیرد. این درمان برای افسردگی‌های شدید مقاوم به دارو و برخی موارد خاص کاربرد دارد. دوزهای اعمال‌شده امروزی بسیار دقیق و کنترل‌شده هستند تا عوارض جانبی به حداقل برسد.
۵. چه زمانی حقوق بیماران روانی در دنیا به رسمیت شناخته شد؟
جنبش‌های حقوق مدنی در دهه‌های ۱۹۶۰ و ۱۹۷۰ میلادی تاثیر بسزایی در تغییر نگرش نسبت به بیماران روانی داشتند. افشاگری‌های رسانه‌ای از وضعیت اسفبار تیمارستان‌ها باعث اصلاح قوانین در کشورهای غربی شد. در این دوران، فرآیند ضدموسسه‌سازی آغاز شد و بسیاری از بیماران به مراکز درمانی محلی منتقل شدند. قوانین جدید، بستری اجباری بدون حکم دادگاه و رضایت بیمار را به شدت محدود کردند.
۶. چرا استفاده از آب‌درمانی‌های خشن در گذشته متداول بود؟
پزشکان معتقد بودند تغییرات ناگهانی دمای بدن می‌تواند گردش خون در مغز را بهبود ببخشد. آن‌ها تصور می‌کردند شوک ناشی از آب یخ یا گرمای شدید سونا، ذهن متلاطم بیمار را آرام می‌کند. این فرضیه‌ها ریشه در طب اخلاطی قدیمی داشتند که سلامت را ناشی از تعادل مایعات بدن می‌دانست. در نهایت مشخص شد که این روش‌ها فقط باعث تحلیل رفتن توان بدنی بیمار می‌شوند.
۷. عوارض استفاده از رادیوم در درمان‌های روانی قرن بیستم چه بود؟
قرار گرفتن در معرض رادیوم به تخریب سلول‌های زنده و تغییرات ژنتیکی خطرناک منجر می‌شد. بسیاری از بیماران پس از مدتی به سرطان استخوان و کم‌خونی‌های شدید مبتلا می‌شدند. فک و جمجمه بیماران به دلیل تجمع مواد رادیواکتیو دچار پوسیدگی شدید فیزیکی می‌شد. این فاجعه نشان داد که پذیرش زودهنگام فناوری‌های جدید بدون آزمایش‌های بلندمدت تا چه حد خطرناک است.
دکتر علیرضا مجیدی
دکتر علیرضا مجیدی
پزشک، نویسنده و بنیان‌گذار وبلاگ «یک پزشک»
دکتر علیرضا مجیدی، نویسنده و بنیان‌گذار وبلاگ «یک پزشک».
با بیش از ۲۰ سال نویسندگی «ترکیبی» مستمر در زمینهٔ پزشکی، فناوری، سینما، کتاب و فرهنگ.
باشد که با هم متفاوت بیاندیشیم!

16 دیدگاه

  1. سلام.در مطلب به اندازه کافی تاکید نشده که این تصاویر مال صد سال قبل هست و اکنون بیمارستانهای روانی، اتفاقات خشنی توش نمی افته.. دوربین داره و مثل همه بیمارستانها نظارت میشه.. به اندازه کافی به این بیمارستانها با دید شکنجه گاه و دیوانه خانه نگاه میشه، شما دیگه لطفا بهش دامن نزنید.در مورد بیمارستانهای مدرن امروزی هم بنویسید

  2. چند نکته :
    1- شماره 10 واقعا ناراحت کننده است. آدم یاد غذای کبد چرب در رستوران های مک دونالد میوفته !
    2- ECT در روانپزشکی کاملا جا افتاده و وارد گایدلاین ها شده و اثراتش در مطالعات اثبات شده. البته کسی منکر عوارضش نیست.
    3- در حال حاضر تیمارستان ها اصلا چنین شرایطی ندارن و برخوردها خیلی انسانی تر هست و آدم تفاوت زیادی با دیگر (بخش) بیمارستان ها نمیبینه.

  3. وقتی که توی یک مهدکودک با بچه ها بد رفتاری می شه دوربین هم هست و گودک هم می تونه صحبت هم بکنه ، انتظار زیادری از یک مرکز نگهداری روانس نمی شه داشت البته شاید این درمانها ، توی خیلی از کشورها دیگه استفاده نشه و حتی بعضی هاش اینجا هم استفاده نمی شه.

  4. پدر جانباز شیمیایی بود و مشکل اعصاب داشت. این مشکلات خیلی به خانواده ما فشار میاورد. بعد از مدتی متاسفانه برای مادرم هم-به دلیل مشکلات زندگی- این اتفاق افتاد. هنوز هم صدای جیغ های مادرم .قایم شدن من در گوشه ای از اتاق. دیوار های زرد بی رنگ آن بیمارستان و ترس من از دیدن مادرم یادم هست. مادرم همیشه از شک هایی که در اونجا بهش داده بودند مینالید. پدر در 9 سالگی مرد و ما ماندیم و خانواده ای که دیگر خوانواده نمیشود.

  5. این پست خاطرات تلخ دوران تحصیل رو برای من تداعی کرد. از یک طرف طیف اختلالات روانی و شخصیت انقدر وسعت داره که آشنایی باهاشون باعث میشه آدم تا یه مدت اطرافشو صرفا با این اختلالات تطبیق بده. از جهت دیگه باید بدونید که بدبختانه بعضی از این عکسارو میشه تو بیمارستان ***** تهران هم گرفت…

  6. خانم شریف پور، فکر می کنم بهتر باشه توی عنوان پست ذکر بشه که مطلب دارای تصاویر ناراحت کننده است.

    1. در متن پیش از عکس ها تحت عنوان احتیاط ذکر شده است که ممکن است عکس ها ناراحت کننده باشد.

  7. دکتر لطفا در مورد توضیحات مورد شماره ۴ کمی تصحیح اعمال کنید. همین طوری هم مقاومت زیادی در مورد ECT وجود داره که باعث میشه بعضی از بیماران از اثرات درمانی اون محروم بشن. با توجه به نفوذ زیاد رسانه شما لازم دیدم تذکر بدم

    1. سلام، البته اگر توجه کنید، این مطلب را من ننوشته بودم و پیش از این در یک پزشک در مورد ECT توضیح کامل داده‌ام.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
[wpcode id="260079"]