درمان افسردگی | ضرورت دارودرمانی + 17 راه موثر کمکی

افسردگی بالینی یک اختلال خلقی ساده نیست که با «کمی قوی بودن» حل شود؛ بلکه یک وضعیت پیچیده بیولوژیک است که شیمی مغز را دستخوش تغییرات بنیادین می‌کند. بسیاری از ما تفاوت میان یک دوره غم و اندوه گذرا ناشی از ناملایمات زندگی را با بیماری افسردگی (Clinical Depression) نمی‌دانیم و همین موضوع باعث می‌شود زمانی که واقعاً به کمک حرفه‌ای نیاز داریم، آن را پشت گوش بیندازیم. در این مقاله قصد داریم به شکلی کاملاً علمی و دقیق بررسی کنیم که چرا در موارد تشخیص درست، مصرف داروهای تجویز شده توسط روان‌پزشک یک ضرورت حیاتی است و هیچ چیزی نمی‌تواند جایگزین آن شود. در ادامه نیز، به معرفی ۱۷ راهکار مکمل و قدرتمند می‌پردازیم که می‌توانند در کنار درمان دارویی، روند بهبودی را تسریع کرده و کیفیت زندگی شما را به شکلی معجزه‌آسا تغییر دهند؛ از تکنیک‌های نوین تحریک عصب تا تغییرات در میکروبیوم روده و سبک زندگی دیجیتال.

فهرست مطالب

۱. تشخیص درست؛ تفاوت میان غم و افسردگی بالینی

بسیاری از مردم به اشتباه هر نوع احساس بی‌حوصلگی یا ناراحتی ناشی از شکست‌های زندگی را افسردگی می‌نامند، در حالی که میان «غم» و «افسردگی بالینی» تفاوتی به اندازه یک سرماخوردگی ساده و یک عفونت ریوی حاد وجود دارد. غم یک واکنش طبیعی و گذرا به فقدان یا ناکامی است که با گذشت زمان و حمایت اطرافیان فروکش می‌کند، اما افسردگی یک اختلال بیوشیمیایی است که حتی در بهترین شرایط زندگی هم دست از سر فرد بر نمی‌دارد. اگر شما علائمی مانند از دست دادن علاقه به فعالیت‌های سابق (Anhedonia)، تغییرات شدید در اشتها و خواب، و حس پوچی مداوم را برای بیش از دو هفته تجربه می‌کنید، این دیگر یک غم ساده نیست و سیستم عصبی شما دچار ناترازی شده است. در چنین شرایطی، اراده به تنهایی کافی نیست و تشخیص درست توسط یک متخصص، اولین و مهم‌ترین قدم برای نجات از این سیاهچاله است.

ضرورت مصرف دارو درست از همین‌جا ناشی می‌شود؛ وقتی انتقال‌دهنده‌های عصبی مانند سروتونین (Serotonin) و نوراپی‌نفرین در فضای سیناپسی مغز به درستی عمل نمی‌کنند، شما عملاً توانایی پردازش احساسات مثبت را ندارید. داروهای ضدافسردگی با تنظیم این مواد شیمیایی، بستری را فراهم می‌کنند تا فرد بتواند دوباره به سطح پایه عملکرد خود بازگردد. نادیده گرفتن این ضرورت علمی و تلاش برای درمان صرفاً با «تغییر نگرش» در موارد حاد، می‌تواند منجر به تعمیق بیماری و مزمن شدن آن شود. به یاد داشته باشید که هیچ‌کس یک بیمار دیابتی را بابت مصرف انسولین شماتت نمی‌کند؛ مغز نیز ارگانی است که گاهی برای بازگشت به تعادل، نیاز به حمایت شیمیایی دقیق و علمی دارد تا بتواند دوباره فرماندهی بدن را به درستی بر عهده بگیرد.

۲. بیوشیمی مغز و ضرورت مصرف داروهای ضدافسردگی

هر داروی ضدافسردگی دوره‌ای خاص برای پاسخ‌دهی دارد و یکی از بزرگ‌ترین اشتباهات بیماران، قطع خودسرانه دارو به دلیل عدم احساس بهبودی در روزهای اول است. برخلاف مسکن‌ها که اثر آنی دارند، داروهای روان‌پزشکی برای تغییر حساسیت گیرنده‌های عصبی و بیان ژن‌ها در سطح سلولی به ۲ تا ۶ هفته زمان نیاز دارند. این تاخیر زمانی کاملاً طبیعی است و بیمار باید با آگاهی از این فرآیند، «صبر استراتژیک» را پیشه کند. در این بازه، مغز در حال بازسازی مدارهای آسیب‌دیده است و قطع ناگهانی دارو نه تنها روند درمان را متوقف می‌کند، بلکه می‌تواند باعث شوک سیستم عصبی و بروز علائم بازگشتی بسیار شدید شود که کنترل آن‌ها به مراتب دشوارتر از شروع اولیه درمان خواهد بود.

علاوه بر این، باید پذیرفت که هر دارویی ممکن است عوارض جانبی (Side Effects) داشته باشد، اما پزشک در هنگام تجویز، همواره برآیند سود و زیان را می‌سنجد. اگر فردی به دلیل افسردگی توان برخاستن از تخت را ندارد یا شغل و روابطش در حال فروپاشی است، عوارضی مانند خشکی دهان یا تغییرات گذرا در اشتها، بهایی بسیار اندک برای بازگشت به زندگی است. بسیاری از این عوارض پس از تطبیق بدن با دارو در هفته‌های اول ناپدید می‌شوند. وظیفه بیمار در این مسیر، تعامل مداوم با پزشک برای تنظیم دوز یا تغییر نوع دارو در صورت لزوم است، نه فرار از درمان. مصرف دارو تحت نظارت متخصص، به معنای ناتوانی نیست، بلکه نشان‌دهنده درک عمیق فرد از پیچیدگی‌های ارگانیک بدن و اهمیت سلامت روان به عنوان موتور محرک زندگی است.

۳. سناریوهای خطرناک؛ وقتی افسردگی به مرحله بحران می‌رسد

افسردگی فقط به معنای نبود انرژی یا گریه‌های طولانی نیست؛ در موارد حاد، این بیماری می‌تواند منطق بقا را در مغز غیرفعال کرده و سناریوهای وحشتناکی از خودکشی (Suicidal Ideation) را در ذهن فرد ترسیم کند. اینجاست که دارو نه یک انتخاب، بلکه یک جلیقه نجات حیاتی است. فردی که در عمق این تاریکی قرار دارد، ممکن است مرگ را تنها راه حل منطقی برای پایان دادن به دردی که تمام‌شدنی به نظر نمی‌رسد، ببیند. این یک خطای محاسباتی ناشی از نقص در عملکرد قشر پیش‌پیشانی مغز است که توسط بیماری ایجاد شده است. در چنین شرایطی، مداخلات دارویی سریع و حتی بستری موقت، می‌تواند زمان لازم را برای اثرگذاری درمان‌ها فراهم کرده و از یک فاجعه انسانی جلوگیری کند.

خطر واقعی زمانی است که فرد علائم هشداردهنده مانند بخشیدن اموال، صحبت مداوم درباره مرگ یا ناامیدی مطلق را بروز می‌دهد. در این مرحله، اطرافیان نباید با جملات انگیزشی پوچ سعی در آرام کردن او داشته باشند، بلکه باید فوراً او را به مراکز درمانی برسانند. افسردگی مثل یک سرطان خاموش در روان است که اگر به موقع با دارو مهار نشود، می‌تواند تمام پیوندهای فرد با واقعیت و زندگی را قطع کند. داروهای مدرن با هدف قرار دادن هسته‌های هیجانی مغز، شدت این افکار تاریک را کاهش می‌دهند و به فرد اجازه می‌دهند تا از آن وضعیت اضطراری خارج شود. به یاد داشته باشید که هیچ راهکار غیردارویی در لحظات بحران شدید و خطر جانی، جایگزین پروتکل‌های اورژانسی روان‌پزشکی نخواهد شد و اولویت اول همواره حفظ بقاست.

۴. تمرکز حواس و سیم‌کشی مجدد مدارهای عصبی

تمرین تمرکز حواس یا همان مایندفولنس (Mindfulness)، یکی از قدرتمندترین ابزارهای مکمل برای درمان افسردگی است که به شما کمک می‌کند تا از نشخوار فکری (Rumination) خلاص شوید. در افسردگی، مغز مدام در گذشته پرسه می‌زند و خاطرات تلخ را بازسازی می‌کند یا نگران آینده‌ای تاریک است. تمرینات تمرکز حواس به شما آموزش می‌دهند که چگونه ذهن خود را به «لحظه حال» گره بزنید و به جای غرق شدن در افکار سمی، صرفاً آن‌ها را به عنوان پدیده‌های گذرا مشاهده کنید. تحقیقات نشان داده‌اند که این تمرینات می‌توانند بخش آمیگدال مغز را که مسئول پردازش ترس و استرس است، کوچک‌تر کرده و در مقابل، قشر پیش‌پیشانی را که مسئول تصمیم‌گیری منطقی است، تقویت کنند.

برای شروع این کار، نیازی به ساعت‌ها نشستن در معابد نیست؛ کافی است روزانه ۱۰ دقیقه روی تنفس خود متمرکز شوید و هرگاه ذهن‌تان به سمت تاریکی رفت، بدون قضاوت آن را دوباره به دم و بازدم برگردانید. این کار دقیقاً مانند یک فیزیوتراپی برای مغز عمل می‌کند و به مرور زمان، سیم‌کشی عصبی شما را تغییر می‌دهد. بسیاری از افرادی که در کنار دارو از این روش استفاده کرده‌اند، گزارش داده‌اند که توانایی‌شان در کنترل حملات غم و اضطراب به طرز چشم‌گیری افزایش یافته است. ذهن آگاهی به شما اجازه می‌دهد تا فاصله‌ای میان خودتان و افکارتان ایجاد کنید و بفهمید که شما افکارتان نیستید، بلکه مشاهده‌گر آن‌ها هستید.

۵. فیزیولوژی خنده و اثرات آن بر هورمون‌های استرس

خنده فقط یک واکنش احساسی نیست، بلکه یک مکانیسم دفاعی بیولوژیک است که باعث انفجار اندورفین (Endorphin) در سیستم عصبی می‌شود. در پروتکل‌های درمانی نوین، حتی «خنده ارادی» هم جایگاه ویژه‌ای دارد؛ زیرا مغز تفاوت زیادی میان خنده واقعی و خنده‌ای که به عمد ایجاد شده قائل نمی‌شود و در هر دو حالت، سیگنال‌های پاداش را صادر می‌کند. خنده باعث کاهش فوری سطح کورتیزول و آدرنالین در خون می‌شود که دو عامل اصلی فرسودگی سیستم عصبی در دوران افسردگی هستند. وقتی شما می‌خندید، عضلات بدن ابتدا منقبض و سپس در یک حالت آرامش عمیق (Relaxation) قرار می‌گیرند که این فرآیند به کاهش دردهای جسمانی ناشی از افسردگی کمک می‌کند.

ایجاد جیره روزانه برای خندیدن، مثل تماشای سریال‌های طنز یا خواندن کتاب‌های فکاهی، می‌تواند یک لایه محافظتی دور روان شما بکشد. در برخی کشورهای پیشرفته، باشگاه‌های خنده (Laughter Yoga) به عنوان بخشی از درمان‌های گروهی افسردگی شناخته می‌شوند. این روش شاید در ابتدا برای کسی که در عمق غم است مسخره به نظر برسد، اما علم ثابت کرده که تغییر فیزیک بدن می‌تواند منجر به تغییر شیمی مغز شود. لبخند زدن، حتی اگر مصنوعی باشد، پیامی به مغز مخابره می‌کند که شرایط در حال بهبود است و همین جرقه کوچک می‌تواند سد افکار منفی را برای لحظاتی بشکند و راه را برای بهبودی باز کند.

۶. شکستن محاصره؛ خروج از تله انزوای اجتماعی

یکی از موذیانه‌ترین ویژگی‌های افسردگی این است که فرد را متقاعد می‌کند تنها بماند و از دیگران فاصله بگیرد؛ این دقیقاً همان چیزی است که بیماری برای رشد به آن نیاز دارد. انزوای اجتماعی (Social Isolation) باعث می‌شود که هیچ ورودی جدید و مثبتی به مغز نرسد و فرد در خلاء افکار سمی خود غرق شود. خروج از این پیله، هرچند که در ابتدا بسیار دردناک و خسته‌کننده به نظر می‌رسد، اما یکی از حیاتی‌ترین بخش‌های درمان غیردارویی است. تعاملات انسانی باعث ترشح اکسی‌توسین می‌شود که پادزهر مستقیم هورمون‌های استرس است و به مغز حس امنیت و تعلق خاطر می‌دهد.

حتی اگر انرژی برای مهمانی‌های بزرگ ندارید، قرار ملاقات با یک دوست صمیمی یا حضور در یک محیط عمومی مانند کتابخانه یا پارک می‌تواند بسیار موثر باشد. حضور در کنار دیگران به مغز کمک می‌کند تا از حالت دفاعی خارج شده و دوباره مهارت‌های اجتماعی آسیب‌دیده خود را ترمیم کند. تحقیقات نشان می‌دهند افرادی که دارای شبکه‌های حمایتی قوی هستند، بسیار سریع‌تر از دیگران به درمان‌های دارویی پاسخ می‌دهند و احتمال بازگشت بیماری در آن‌ها به حداقل می‌رسد. به یاد داشته باشید که افسردگی یک دروغ‌گوی بزرگ است که به شما می‌گوید دیگران از شما متنفرند یا حوصله شما را ندارند؛ این محاصره را با دیدارهای کوتاه و مستمر بشکنید.

۷. مرزبندی با افراد سمی و حفظ انرژی روانی

در دوران بهبودی از افسردگی، انرژی روانی شما بسیار محدود و گران‌بها است و نباید آن را صرف افرادی کنید که مثل جاروبرقی انرژی شما را می‌مکند. افراد سمی (Toxic People) که مدام قضاوت می‌کنند، افسردگی را مسخره می‌کنند یا با منفی‌بافی‌های خود بار شما را سنگین‌تر می‌کنند، بزرگ‌ترین مانع بهبودی هستند. یادگیری مهارت «نه گفتن» و ایجاد مرزهای مستحکم دور قلمرو روانی، به شما اجازه می‌دهد تا تمام تمرکز خود را روی ترمیم مدارهای عصبی‌تان بگذارید. شما در این دوران نیاز به محیطی ایزوله، امن و سرشار از پذیرش دارید تا بتوانید بدون ترس از قضاوت، مراحل درمان را طی کنید.

بسیاری از بیماران به دلیل حس گناه، اجازه می‌دهند افراد آسیب‌رسان در زندگی‌شان باقی بمانند، اما باید بدانید که در اولویت‌بندی سلامت، نجات جان خودتان بر هر رابطه سمی ارجحیت دارد. حذف نویزهای سمی، چه در فضای مجازی و چه در دنیای واقعی، فضای تنفسی لازم را برای مغز فراهم می‌کند. معاشرت با کسانی که افسردگی را به عنوان یک بیماری جدی درک می‌کنند و به جای نصیحت‌های توخالی، صرفاً در کنار شما حضور دارند، می‌تواند معجزه کند. ایجاد این اکوسیستم حمایتی و حذف انگل‌های انرژی، سرعت اثرگذاری داروها را به طرز چشم‌گیری افزایش داده و از عود مجدد بیماری جلوگیری می‌کند.

۸. محور روده-مغز؛ تغذیه هوشمند برای سلامت روان

دانش نوین پزشکی ثابت کرده است که روده ما به وسیله میلیون‌ها رشته عصبی مستقیماً با مغز در ارتباط است و آن را «مغز دوم» می‌نامند. در واقع، بخش بزرگی از سروتونین بدن در روده تولید می‌شود و اختلال در فلور میکروبی روده (Microbiome) می‌تواند منجر به التهاب مغزی و بروز نشانه‌های افسردگی شود. مصرف مواد غذایی فرآوری شده، قندهای مصنوعی و روغن‌های اشباع شده، باعث ایجاد وضعیت التهابی در بدن می‌شود که مستقیماً روی خلق‌وخو اثر منفی می‌گذارد. اصلاح رژیم غذایی و حرکت به سمت غذاهای کامل و سرشار از فیبر، می‌تواند یک پشتیبان فیزیکی عالی برای داروهای ضدافسردگی باشد.

استفاده از پروبیوتیک‌ها، امگا ۳ موجود در ماهی‌های چرب، منیزیم و ویتامین‌های گروه B، به ترمیم غلاف‌های عصبی و بهبود انتقال پیام‌های شیمیایی در مغز کمک می‌کند. بسیاری از بیماران پس از اصلاح تغذیه، متوجه می‌شوند که مه مغزی (Brain Fog) ناشی از افسردگی در آن‌ها کاهش یافته و سطح انرژی پایدارتری در طول روز دارند. حذف الکل و کافئین که باعث نوسانات شدید خلقی و تخریب کیفیت خواب می‌شوند، در دوران درمان دارویی یک ضرورت است. تغذیه هوشمند، سوخت باکیفیتی را فراهم می‌کند که مغز برای بازسازی خود و مقابله با استرس‌های بیولوژیک به آن نیاز مبرم دارد.

۹. طب سوزنی و تعدیل سیستم عصبی خودمختار

طب سوزنی (Acupuncture) دیگر یک روش سنتی صرف نیست، بلکه مطالعات تصویربرداری مغزی نشان داده‌اند که این کار باعث تحریک نواحی خاصی از مغز می‌شود که مسئول تنظیم احساسات هستند. با قرار دادن سوزن‌های ظریف در نقاط استراتژیک بدن، سیستم عصبی پاراسمپاتیک فعال شده و بدن از حالت «جنگ یا گریز» خارج می‌شود. این روش به ویژه برای کسانی که افسردگی‌شان با علائم اضطراب فیزیکی، تپش قلب یا اختلال خواب همراه است، می‌تواند به عنوان یک مکمل بسیار قوی در کنار دارو عمل کند. طب سوزنی با تعدیل جریان خون در مغز، به بهبود اکسیژن‌رسانی به بافت‌های عصبی کمک می‌کند.

تحقیقات نشان داده‌اند که طب سوزنی می‌تواند سطح اندورفین را در مایع مغزی-نخاعی بالا ببرد که این خود یک مسکن طبیعی برای دردهای روانی و جسمی است. اگرچه این روش جایگزین داروهای روان‌پزشکی در موارد حاد نیست، اما می‌تواند نیاز به دوزهای بالای داروهای آرام‌بخش را کاهش داده و کیفیت زندگی بیمار را بهبود ببخشد. جلسات منظم طب سوزنی به فرد کمک می‌کند تا حس کنترل روی بدن خود را دوباره به دست بیاورد و از تنش‌های عضلانی مزمنی که افسردگی ایجاد کرده، رها شود. این یک رویکرد جامع‌نگر است که بدن و روان را به صورت یکپارچه به سمت تعادل (Homeostasis) هدایت می‌کند.

۱۰. ورزش به مثابه یک داروی بیولوژیک قدرتمند

ورزش کردن شاید آخرین کاری باشد که یک فرد افسرده تمایل به انجام آن دارد، اما اثرات بیولوژیک آن بر مغز دست‌کمی از قوی‌ترین داروهای ضدافسردگی ندارد. فعالیت بدنی باعث ترشح فاکتور نوروتروپیک مشتق از مغز (BDNF) می‌شود که وظیفه‌اش ترمیم سلول‌های عصبی و ایجاد اتصالات جدید میان آن‌هاست؛ یعنی ورزش عملاً مغز شما را بازسازی می‌کند. حتی یک پیاده‌روی ۲۰ دقیقه‌ای در روز می‌تواند سطح سروتونین و دوپامین را به صورت طبیعی افزایش داده و حس رخوت و بی‌حالی را کاهش دهد. ورزش منظم باعث بهبود حساسیت انسولینی و کاهش التهاب سیستمیک می‌شود که هر دو با سلامت روان در ارتباط مستقیم هستند.

نکته کلیدی در ورزش برای افراد افسرده، «تداوم» به جای «شدت» است؛ لازم نیست از روز اول به باشگاه‌های سنگین بروید، بلکه حرکت دادن بدن در فضای باز و زیر نور خورشید کافی است. ورزش به عنوان یک کانال تخلیه هیجانات فروخورده عمل کرده و باعث می‌شود فرد در پایان روز، خستگی جسمی سالمی را تجربه کند که منجر به خواب عمیق‌تر می‌شود. بسیاری از پزشکان ورزش را به عنوان «نسخه سبز» در کنار دارو تجویز می‌کنند، زیرا ورزش اعتماد به نفس از دست رفته را بازمی‌گرداند و به فرد ثابت می‌کند که هنوز بر بدن و اراده خود کنترل دارد. این حس توانمندی، بزرگترین دشمن ناامیدی ناشی از افسردگی است.

۱۱. باغبانی و تاثیر میکروب‌های خاک بر خلق‌ووخو

باغبانی (Gardening) چیزی فراتر از یک سرگرمی ساده است؛ این فعالیت ترکیبی از حرکت فیزیکی، حضور در طبیعت و مراقبت از موجود زنده است که همگی پادزهر افسردگی هستند. جالب است بدانید که در خاک نوعی باکتری مفید به نام Mycobacterium vaccae وجود دارد که تماس با آن در حین باغبانی، باعث ترشح سروتونین در مغز انسان می‌شود. باغبانی به فرد افسرده کمک می‌کند تا از پیله افکار خود خارج شده و روی رشد و حیات متمرکز شود. دیدن شکوفایی یک گل که محصول تلاش و مراقبت خود فرد است، حس ارزشمندی و امید را که در افسردگی به کلی نابود شده، دوباره زنده می‌کند.

حتی در فضای کوچک آپارتمانی، نگهداری از چند گلدان یا کاشت سبزیجات در بالکن می‌تواند اثرات شگرفی داشته باشد. این کار به زندگی فرد روتین و معنا می‌بخشد؛ چرا که گیاه به مراقبت روزانه نیاز دارد و همین مسئولیت کوچک، فرد را مجبور می‌کند تا از تختخواب برخیزد. باغبانی باعث کاهش سطح هورمون کورتیزول و فشار خون می‌شود و ذهن را به حالتی از «تمرکز آرام» (Soft Fascination) می‌برد که خستگی روانی را برطرف می‌کند. در کشورهای پیشرفته، باغبانی درمانی به عنوان یک پروتکل رسمی در مراکز بازتوانی روان‌پزشکی استفاده می‌شود و نتایج آن در بهبود خلق‌ووخوی بیماران خیره‌کننده بوده است.

۱۲. فعالیت‌های داوطلبانه و بازیابی حس هدفمندی

افسردگی باعث می‌شود فرد به شدت روی دردهای درونی خود متمرکز شود و جهان پیرامون را فراموش کند؛ فعالیت‌های داوطلبانه (Volunteering) این تمرکز مخرب را از «من» به «دیگری» تغییر می‌دهد. کمک به دیگران، چه در یک خیریه باشد و چه کمک به یک همسایه، باعث ترشح هورمون‌های پاداش و ایجاد حس مفید بودن می‌شود. وقتی شما می‌بینید که حضور و تلاش‌تان تغییری در زندگی کسی ایجاد کرده، زیربنای افکار افسرده که مدام می‌گویند «تو بی‌ارزشی»، فرو می‌ریزد. این کار به زندگی فرد ساختار و معنایی فراتر از رنج‌های شخصی می‌بخشد که در فرآیند بهبودی بسیار حیاتی است.

تحقیقات نشان می‌دهند افرادی که به طور منظم در فعالیت‌های اجتماعی و داوطلبانه شرکت می‌کنند، نرخ مرگ‌ومیر کمتر و سلامت روانی پایدارتری دارند. این فعالیت‌ها باعث می‌شود فرد دوباره وارد شبکه‌های اجتماعی شده و حس انزوا را از بین ببرد. لازم نیست کارهای بزرگی انجام دهید؛ حتی چند ساعت در هفته اختصاص دادن وقت برای یک هدف والاتر، می‌تواند موتور انگیزشی مغز را که در اثر افسردگی خاموش شده، دوباره روشن کند. فعالیت داوطلبانه به شما یادآوری می‌کند که هنوز عضوی موثر از جامعه هستید و این شناخت، یکی از قوی‌ترین محرک‌ها برای ادامه مسیر درمان و غلبه بر بیماری است.

۱۳. تنظیم ریتم شبانه‌روزی و بهداشت خواب عمیق

خواب و افسردگی رابطه‌ای دوطرفه و پیچیده دارند؛ اختلال خواب می‌تواند افسردگی را تشدید کند و افسردگی نیز خواب را به هم می‌ریزد. تنظیم ساعت بیولوژیک بدن (Circadian Rhythm) یکی از ستون‌های اصلی درمان غیردارویی است که تاثیر داروهای ضدافسردگی را دوچندان می‌کند. مغز برای بازسازی مدارهای عصبی و تثبیت حافظه هیجانی، به خواب عمیق و باکیفیت نیاز دارد. رعایت بهداشت خواب، شامل تاریک کردن مطلق اتاق، حذف نمایشگرها قبل از خواب و بیدار شدن در ساعت ثابت، به مغز سیگنال می‌دهد که در محیطی امن و پایدار قرار دارد و می‌تواند فرآیند ترمیم را آغاز کند.

کم‌خوابی باعث حساسیت بیش از حد آمیگدال می‌شود، به این معنی که شما در برابر اتفاقات ساده زندگی، واکنش‌های هیجانی بسیار شدیدی نشان خواهید داد. از سوی دیگر، خواب زیاد و ماندن در تختخواب نیز می‌تواند حس رخوت و پوچی را در فرد افسرده تقویت کند. ایجاد یک روتین خواب سفت و سخت، به سیستم عصبی کمک می‌کند تا سطح هورمون ملاتونین را تنظیم کرده و کیفیت استراحت را بالا ببرد. خواب خوب شبانه، ظرفیت روانی شما را برای مواجهه با چالش‌های روز بعد افزایش می‌دهد و اجازه می‌دهد داروهای ضدافسردگی با حداکثر توان بیولوژیک خود عمل کنند. به یاد داشته باشید که مغز خسته، مغزی است که آمادگی بیشتری برای پذیرش افکار تاریک دارد.

۱۴. نوردرمانی و اثرات فوتوبیومدولاسیون بر مغز

نور خورشید منبع اصلی انرژی برای تمام سیستم‌های حیاتی بدن است و کمبود آن مستقیماً با افت خلق‌ووخو در ارتباط است. نوردرمانی (Light Therapy) به ویژه در افسردگی‌های فصلی و حتی به عنوان مکمل در افسردگی‌های ماژور، نتایج درخشانی داشته است. قرار گرفتن در معرض نور شدید در ساعات اولیه صبح، تولید سروتونین را در مغز تحریک کرده و ترشح ملاتونین را در زمان مناسب متوقف می‌کند تا فرد در طول روز هوشیار و شاداب بماند. نور خورشید باعث تولید ویتامین D در بدن می‌شود که نقش کلیدی در سلامت سیستم ایمنی و تنظیم مدارهای عصبی مرتبط با پاداش دارد.

اگر در مناطقی زندگی می‌کنید که نور خورشید کم است، استفاده از جعبه‌های نوردرمانی (Light Box) با شدت ۱۰ هزار لوکس می‌تواند بسیار موثر باشد. این نور با تحریک گیرنده‌های بینایی، سیگنال‌هایی به هسته فوق چلیپایی مغز می‌فرستد که ساعت داخلی بدن را تنظیم می‌کند. بسیاری از بیماران گزارش داده‌اند که با تنها ۲۰ دقیقه نوردرمانی روزانه، سطح انرژی و تمرکزشان به طرز معجزه‌آسایی بهبود یافته است. این روش ساده، ارزان و بدون عارضه، یکی از بهترین راه‌ها برای حمایت از درمان‌های دارویی و جلوگیری از افت انرژی در روزهای ابری و تاریک زندگی است. نور، دشمن طبیعی تاریکی‌های درون است.

۱۵. سم‌زدایی دیجیتال و کاهش بار دوپامینی

دنیای دیجیتال و شبکه‌های اجتماعی با بمباران اطلاعاتی و ایجاد مقایسه‌های ناعادلانه، یکی از بزرگترین محرک‌های افسردگی مدرن هستند. سم‌زدایی دیجیتال (Digital Detox) به معنای محدود کردن آگاهانه زمان استفاده از گوشی و اینترنت، به مغز فرصت می‌دهد تا از حالت تحریک مداوم خارج شود. پیمایش بی‌پایان در صفحات اینستاگرام باعث ترشح قطره‌چکانی دوپامین می‌شود که در درازمدت گیرنده‌های مغز را اشباع کرده و باعث می‌شود فرد دیگر از لذت‌های واقعی زندگی چیزی حس نکند. دوری از این فضا، سطح اضطراب اجتماعی را کاهش داده و تمرکز را به دنیای واقعی بازمی‌گرداند.

در دوران افسردگی، مغز ما به شدت مستعد پذیرش پیام‌های منفی و حس عقب‌ماندگی از دیگران است که فضای مجازی آن را تشدید می‌کند. با خاموش کردن نوتیفیکیشن‌ها و تعیین زمان‌های خاص برای چک کردن گوشی، شما فضای ذهنی لازم را برای مراقبه و تفکر عمیق باز می‌کنید. جایگزین کردن گوشی با کتاب یا پیاده‌روی، سیستم پاداش مغز را دوباره حساس می‌کند تا از چیزهای ساده مثل طعم یک چای یا تماشای غروب، لذت ببرد. این کاهش بار دوپامینی، به داروهای ضدافسردگی اجازه می‌دهد تا گیرنده‌های عصبی را به حالت طبیعی برگردانند و فرد را از اعتیادهای رفتاری مخرب رها سازند.

۱۶. حیوانات خانگی و ترشح هورمون اکسی‌توسین

ارتباط با حیوانات خانگی یکی از صادقانه‌ترین و بی‌قضاوت‌ترین روابطی است که یک انسان می‌تواند تجربه کند. نوازش کردن یک سگ یا گربه باعث ترشح فوری اکسی‌توسین در بدن می‌شود که هورمون کاهش‌دهنده استرس و ایجادکننده پیوند عاطفی است. برای یک فرد افسرده که از قضاوت دیگران می‌ترسد، حیوان خانگی پناهگاهی امن است که او را همان‌گونه که هست، می‌پذیرد. مسئولیت نگهداری از یک حیوان، فرد را وادار می‌کند تا روتین منظمی داشته باشد و برای پیاده‌روی یا غذا دادن به او، از لاک تنهایی خود خارج شود.

تحقیقات نشان می‌دهند که داشتن حیوان خانگی باعث کاهش احساس تنهایی و کاهش فشار خون در بیماران روانی می‌شود. حیوانات با رفتارهای خنده‌دار و محبت بی‌دریغ‌شان، لحظاتی از شادی خالص را به زندگی فرد تزریق می‌کنند که در عمق افسردگی مثل یک کیمیاست. این رابطه عاطفی، حس تعلق و مسئولیت‌پذیری را تقویت کرده و به فرد یادآوری می‌کند که هنوز کسی در دنیا به او نیاز دارد و او را دوست دارد. این پیوند بیولوژیک و عاطفی، مکمل بسیار زیبایی برای درمان‌های دارویی است و به بازسازی تدریجی اعتماد به نفس و مهارت‌های ارتباطی فرد کمک شایانی می‌کند.

۱۷. نوشتن درمانی و برون‌ریزی گره‌های ذهنی

افسردگی اغلب با توده‌ای مبهم از افکار سیاه همراه است که مثل یک کلاف سردرگم در ذهن پیچیده‌اند؛ نوشتن درمانی (Journaling) ابزاری است که این کلاف را باز می‌کند. وقتی شما احساسات خود را روی کاغذ می‌آورید، آن‌ها را از فضای ذهنی به فضای فیزیکی منتقل می‌کنید و این کار به مغز اجازه می‌دهد تا به شکلی عینی به مشکلات نگاه کند. نوشتن روزانه درباره احساسات، ترس‌ها و حتی پیروزی‌های کوچک، به شما کمک می‌کند تا الگوهای فکری مخرب خود را شناسایی کرده و با آن‌ها مقابله کنید. این کار شبیه به یک گفتگوی صادقانه با خود است که در آن هیچ قضاوتی وجود ندارد.

مطالعات نشان داده‌اند که نوشتن درباره تجربیات آسیب‌زا، سیستم ایمنی بدن را تقویت کرده و سرعت بهبودی از افسردگی را افزایش می‌دهد. لازم نیست نویسنده باشید؛ فقط کافی است افکار جاری در ذهن‌تان را بدون سانسور روی کاغذ جاری کنید. این برون‌ریزی هیجانی باعث کاهش فشار روانی روی آمیگدال شده و به قشر منطقی مغز اجازه می‌دهد تا راهکارهای بهتری پیدا کند. در پایان روز، نوشتن سه مورد که بابت آن‌ها شکرگزار هستید، می‌تواند تمرکز مغز را به سمت نکات مثبت هدایت کند و به مرور زمان، فیلترهای ذهنی شما را تغییر دهد تا زیبایی‌های زندگی را دوباره ببینید.

۱۸. تحریک عصب واگ با تکنیک‌های تنفسی نوین

عصب واگ (Vagus Nerve) بزرگترین عصب سیستم عصبی پاراسمپاتیک است که تمام ارگان‌های حیاتی را به مغز متصل می‌کند و شاه‌کلید آرامش بدن است. تحریک عصب واگ از طریق تنفس‌های عمیق شکمی، می‌تواند سیگنال «آرامش» را در عرض چند ثانیه به مغز مخابره کند و حملات پانیک یا اضطراب ناشی از افسردگی را مهار نماید. تکنیک تنفسی ۴-۷-۸ (۴ ثانیه دم، ۷ ثانیه حبس، ۸ ثانیه بازدم) یکی از علمی‌ترین روش‌ها برای تنظیم ضربان قلب و کاهش التهاب سیستم عصبی است. با فعال کردن این عصب، شما به بدن‌تان دستور می‌دهید که از حالت استرس مزمن خارج شود.

درمان‌های دارویی اغلب روی شیمی مغز کار می‌کنند، اما تنفس صحیح روی فیزیک سیستم عصبی اثر می‌گذارد و این دو در کنار هم، یک ترکیب شکست‌ناپذیر می‌سازند. تمرینات تنفسی باعث افزایش تغییرپذیری ضربان قلب (HRV) می‌شوند که یکی از شاخص‌های اصلی سلامت روان و توانایی مقابله با استرس است. یادگیری نحوه کنترل تنفس به فرد افسرده حس قدرت می‌دهد؛ چرا که او می‌فهمد در لحظات هجوم افکار منفی، ابزاری در اختیار دارد که می‌تواند فیزیولوژی بدنش را آرام کند. این خودتنظیمی (Self-Regulation) یکی از مهم‌ترین مهارت‌هایی است که در طول مسیر بهبودی باید آموخته شود تا فرد در برابر نوسانات خلقی آینده مقاوم‌تر گردد.

۱۹. بازسازی شناختی و چالش با افکار خودکار منفی

افسردگی مانند یک عینک دودی تیره عمل می‌کند که تمام واقعیت‌ها را زشت و ناامیدکننده نشان می‌دهد؛ بازسازی شناختی (Cognitive Restructuring) یعنی یادگیریِ درآوردن این عینک. در این روش که پایه درمان‌های شناختی-رفتاری (CBT) است، شما یاد می‌گیرید افکار خودکار منفی مثل «من همیشه شکست می‌خورم» یا «هیچ‌کس مرا دوست ندارد» را شناسایی کرده و آن‌ها را با شواهد واقعی به چالش بکشید. شما باید به افکارتان به عنوان «فرضیه» نگاه کنید، نه «حقیقت مطلق». این کار به مرور زمان باعث می‌شود که مغز به جای پذیرش بی‌چون و چرای ناامیدی، به دنبال راه حل‌های منطقی بگردد.

بسیاری از این افکار منفی ریشه در خطاهای شناختی دارند که در دوران افسردگی به شدت تقویت می‌شوند. جایگزین کردن این افکار با جملات واقع‌بینانه (نه لزوماً مثبت‌گرایی افراطی)، فشار روانی را بر سیستم عصبی کاهش می‌دهد. این فرآیند ذهنی به داروهای ضدافسردگی کمک می‌کند تا پایدارتر عمل کنند، زیرا شما در حال اصلاح نرم‌افزار ذهن‌تان هستید در حالی که دارو در حال تعمیر سخت‌افزار آن است. بازسازی شناختی به شما یاد می‌دهد که چگونه با خودتان مهربان‌تر باشید و از سرزنش‌های درونی که سوخت اصلی افسردگی هستند، دست بردارید. شما با این کار، روایت جدیدی از زندگی‌تان می‌سازید که در آن امید جایگاه ویژه‌ای دارد.

۲۰. نظم و روتین؛ ایجاد ستون‌های استوار در زندگی

در دنیای آشفته افسردگی که همه چیز بی‌معنا و رها شده به نظر می‌رسد، «نظم و روتین» مثل یک لنگر عمل می‌کند که مانع از غرق شدن شما می‌شود. داشتن یک برنامه مشخص برای ساعت بیداری، صرف غذا، کار و تفریح، به مغز حس امنیت و پیش‌بینی‌پذیری می‌دهد. وقتی شما روتین دارید، دیگر لازم نیست برای هر کار کوچکی «تصمیم» بگیرید؛ تصمیمی که در دوران افسردگی بسیار انرژی‌بر و دشوار است. کارهای روتین به تدریج تبدیل به عادت می‌شوند و با حداقل انرژی انجام می‌پذیرند، که این موضوع برای فردی با ذخیره انرژی پایین، حیاتی است.

ایجاد موفقیت‌های کوچک در طول روز، مثل مرتب کردن تختخواب یا انجام یک کار اداری عقب‌افتاده، باعث ترشح اندک دوپامین شده و حس کفایت را در فرد تقویت می‌کند. روتین به شما کمک می‌کند تا حتی در روزهایی که حال خوبی ندارید، عملکردهای اساسی زندگی‌تان را حفظ کنید و از فروپاشی کامل جلوگیری نمایید. نظم، دشمن هرج‌ومرجِ افسردگی است و بستری پایدار فراهم می‌کند تا درمان‌های دارویی و روان‌شناختی اثرات خود را نشان دهند. با ساختن ستون‌های استوار در روزمرگی‌هایتان، شما به تدریج خانه‌ی ویران‌شده‌ی روان‌تان را بازسازی می‌کنید و به سوی سلامتی کامل گام برمی‌دارید.

جمع‌بندی نهایی

درمان افسردگی یک مسیر تک‌بعدی نیست؛ بلکه ترکیبی هوشمندانه از علم پزشکی و اراده برای تغییرات بنیادین در سبک زندگی است. ما در این مقاله آموختیم که در صورت تشخیص افسردگی بالینی، داروهای روان‌پزشکی یک ضرورت غیرقابل انکار برای ترمیم بیوشیمی مغز هستند و هیچ راهکار خانگی نمی‌تواند جایگزین آن‌ها در مراحل حاد شود. با این حال، استفاده از ۱۷ راهکار مکمل از جمله ورزش، تغذیه، تمرکز حواس و اصلاح روابط اجتماعی، ابزارهای قدرتمندی هستند که اثرات دارو را پایدار کرده و روند بهبودی را تسریع می‌کنند. افسردگی نبردی دشوار است، اما با رویکردی جامع و علمی، پیروزی در آن کاملاً در دسترس است. به یاد داشته باشید که شما در این مسیر تنها نیستید و درخواست کمک حرفه‌ای، بزرگترین نشانه قدرت شماست.

سوالات متداول (Smart FAQ)

۱. آیا داروهای ضدافسردگی باعث اعتیاد و وابستگی دائم می‌شوند؟
برخلاف باور عموم، داروهای ضدافسردگی (مانند SSRIها) به معنای بیولوژیک کلمه اعتیادآور نیستند و باعث ایجاد حالت سرخوشی مصنوعی نمی‌شوند. این داروها فقط ناترازی مواد شیمیایی مغز را اصلاح می‌کنند و با قطع تدریجی تحت نظر پزشک، مشکلی ایجاد نخواهند کرد. وابستگی که مردم از آن صحبت می‌کنند، در واقع نیاز مغز به حمایت دارویی برای عملکرد طبیعی است، درست مثل نیاز یک بیمار قلبی به داروی فشار خون. هدف نهایی پزشک همیشه این است که پس از بهبودی کامل و تثبیت وضعیت، دارو را به آرامی قطع کند.
۲. چطور بفهمیم که دارو در حال اثر کردن است؟
اولین نشانه‌های بهبودی معمولاً توسط اطرافیان مشاهده می‌شود، مثلاً ممکن است فرد کمی فعال‌تر شود یا نظم خوابش بهتر شود. خود بیمار ممکن است در ابتدا حس بهبودی واضحی نداشته باشد، اما به تدریج شدت افکار منفی کاهش یافته و توانایی انجام کارهای روزمره بازمی‌گردد. احساس تغییر در سطح انرژی و کاهش دردهای جسمانی مبهم، از نشانه‌های اولیه مثبت در هفته‌های سوم و چهارم درمان هستند. صبوری در این مرحله بسیار حیاتی است تا دارو به اوج اثرگذاری خود برسد.
۳. اگر عوارض جانبی دارو خیلی آزاردهنده بود چه کنیم؟
در صورت بروز عوارض آزاردهنده، اولین و تنها راه حل، گفتگو با پزشک معالج برای تنظیم دوز یا تغییر نوع دارو است. بسیاری از عوارض با تغییر زمان مصرف دارو (مثلاً از صبح به شب) یا همراه کردن آن با غذا به شدت کاهش می‌یابند. هرگز به دلیل عوارض جانبی، دارو را به صورت ناگهانی قطع نکنید چون این کار وضعیت روانی شما را به شدت وخیم می‌کند. علم روان‌پزشکی امروز گزینه‌های متنوعی دارد و قطعاً دارویی پیدا می‌شود که با بدن شما سازگارتر باشد.
۴. آیا یوگا و مدیتیشن می‌توانند جایگزین دارو در افسردگی شدید شوند؟
در موارد افسردگی ماژور و شدید، مدیتیشن و یوگا به تنهایی قدرت کافی برای بازگرداندن تعادل شیمیایی مغز را ندارند. این روش‌ها عالی‌ترین مکمل‌ها هستند اما زمانی که مغز در وضعیت بحرانی است، فرد حتی توان تمرکز برای مدیتیشن را هم ندارد. دارو بستری را فراهم می‌کند که بیمار بتواند از تمرینات ذهنی و بدنی سود ببرد و روی آن‌ها متمرکز شود. بنابراین در مراحل اولیه افسردگی شدید، اولویت همواره با تثبیت وضعیت بیولوژیک توسط داروهای تخصصی است.
۵. نقش ژنتیک در افسردگی چقدر است و آیا دارو بر آن اثر دارد؟
ژنتیک نقش مهمی در استعداد ابتلا به افسردگی دارد و می‌تواند تعیین کند که فرد چگونه به استرس‌های محیطی واکنش نشان می‌دهد. داروها نمی‌توانند کدهای ژنتیکی شما را تغییر دهند، اما می‌توانند نحوه بیان آن ژن‌ها و عملکرد گیرنده‌های عصبی را تعدیل کنند. امروزه تست‌های فارماکوژنتیک وجود دارند که به پزشک کمک می‌کنند بفهمند کدام دارو با توجه به نقشه ژنتیکی شما، بهترین اثر را دارد. درک این موضوع کمک می‌کند تا بیماران بدانند چرا برخی افراد به یک دارو پاسخ می‌دهند و برخی دیگر نه.
۶. آیا تحریک مغناطیسی مغز (TMS) خطرناک است؟
روش TMS یک درمان کاملاً ایمن، غیرتهاجمی و تایید شده توسط FDA است که از میدان‌های مغناطیسی متمرکز برای فعال کردن سلول‌های عصبی استفاده می‌کند. این روش برخلاف شوک‌درمانی قدیمی، نیاز به بیهوشی ندارد و بیمار بلافاصله پس از جلسه می‌تواند به فعالیت‌های روزمره خود بازگردد. عوارض آن بسیار ناچیز و در حد سردردهای گذرا در برخی افراد است و نتایج درخشانی در افسردگی‌های مقاوم به دارو نشان داده است. این تکنولوژی یکی از پیشرفته‌ترین ابزارهای مدرن برای کمک به بیمارانی است که به دنبال راهکارهای جدید هستند.
۷. چه زمانی می‌توانیم مصرف داروهای ضدافسردگی را به طور کامل قطع کنیم؟
قطع دارو تنها زمانی مجاز است که فرد حداقل ۶ تا ۹ ماه در وضعیت بهبودی کامل (Remission) باقی مانده باشد. این تصمیم باید صرفاً توسط روان‌پزشک و بر اساس سوابق بیماری و شدت دوره‌های قبلی گرفته شود تا از بازگشت بیماری جلوگیری گردد. قطع دارو باید به صورت بسیار تدریجی (Tapering) انجام شود تا سیستم عصبی فرصت کافی برای انطباق دوباره را داشته باشد. هیچ‌گاه در زمانی که احساس بهبودی موقت می‌کنید، خودسرانه دارو را کنار نگذارید چون خطر بازگشت افسردگی بسیار جدی است.
دکتر علیرضا مجیدی
دکتر علیرضا مجیدی
پزشک، نویسنده و بنیان‌گذار وبلاگ «یک پزشک»
دکتر علیرضا مجیدی، نویسنده و بنیان‌گذار وبلاگ «یک پزشک».
با بیش از ۲۰ سال نویسندگی «ترکیبی» مستمر در زمینهٔ پزشکی، فناوری، سینما، کتاب و فرهنگ.
باشد که با هم متفاوت بیاندیشیم!

313 دیدگاه

  1. با سلام… اگر دردم یکی بودی چه بودی… اگر درد اندکی بودی چه بودی…. تمام این افسردگی ها ناشی از فقر و بیچارگی هست… راه حل فقط زندگی راحت هست.. پول… پول… پول.. همین داروی افسردگی ماهاست

  2. سلام.
    منم هم مث بقیه ی دوستان افسردگی دارم
    اما برعکس بعضی از عزیزان،میدونم ک چیکار باید بکنم تا افسردگیم کم بشه اما نمیتونم کنترلش کنم. مثلا یکی همین افکار منفی…
    بنظرم کسی که افسردست هیچ کاری ازش بر نمیاد حتی اگر همه چیز و بلد باشه
    خواهشا یه راهنمایی هم به من بکنید ممنون میشم

  3. ینی مسخره ترین راهکار هایی که یه سایت میتونست پیشنهاد بده مثل این که برای جلوگیری از مردن بگیم لطفا نمیرید یا مثلا وقتی که یکی ناراحته بگیم ناراحت نباش لطفا فقط به دنبال تولید محتوا نباشین به کیفیت محتواتونم فکر کنین که یه بدبختایی مثل من که شرایط رفتن پیش مشاور رو ندارن بتونن حداقل با خوندن مطالب شما کیفیت زندگیشونو هرچند کم بهتر کنن

  4. سلام
    من پسر خیلی درس خون خیلیییییی درس خون هستم تازه رفتم پانزده سال
    ولی افسردگی شدید دارم
    هیشکی هم نمیدونه
    خانواده هم نمیدونه
    بی خود گریه میکنم
    بی خود دل تنگ میشم
    بی خود و زودتر دل میبندن به یکی
    نمیدونم چیکار کنم
    حتی خانواده هم نمیدونه
    دلم میخواد برم یه جایی فقط بشینم و گریه کنم
    دیگه دیوونه شدم
    خواهش میکنم کمکم کنین خواهش میکنم کمکم کنین DrNeurologistatomicprofesornimaاین ایدی شاد منه
    تورو امام زمان قسم میدم یکی از شماها بیایین و کمکم کنین
    گاهی اوقات کلا از زندگی زده میشم
    کل خانواده هامون امیدشان به منه چون خیلی درس خوندم و… هستم
    به خاطر همین نمیتونم به خانواده بگم
    هیشکی از اقوام نمیدونه
    هیچ رفیقی هم ندارم که بتونم باهاش دردو دل کنم
    خواهش میکنم ایدی شاد خودمو دادم اگه میشه کمکم کنین

  5. سلام
    خانمم دچار افسردگی شده اما تحت هیچ شرایطی حاضر به مراجعه به پزشک نیست و اصلا کاری جهت بهبود انجام نمیده.همش به من میگه عامل بدبختی من تو هستی از زندگیم برو بیرون من چیزیم نیست .الان نه ماه هست که زندگی برام جهنم شده .من اصلا چیزی نمیگم اما اون مرتب به من میتازه.نمیتونم چکارکنم یکبار هم به زور رفتیم اما جلو دکتر هزار حرف به من زد بعدش هم از مطب زد بیرون .
    التماس میکنم کمکم کنید .دوتا بچه داریم .
    همش عصبی هست .همش خواب.سردرد میگرنی هم گرفته .مرتب دل درد داره.
    عاجزانه استدعا دارم کمکم کنید .

  6. سال پیش تو اخبار خوندم که به یک زن جوان هلندی که افسردگی شدید داشت اجازه دادن که به صورت قانونی و تحت کنترل پزشک و با نوشیدن سم به زندگیش خاتمه بده. لذا تا حالا درمانی برای افسردگی پیدا نشده.

    روشهایی مانند توکل به خدا و مدیتیشن و ورزش و شرکت در کلاسهای عمومی و خوردن سبزیجات و ویتامین و غیره برای مراحل اولیه افسردگی کاربرد دارن و برای افسردگی معمولی تا شدید غیر ممکن هستن و هیچ کاری نمیکنن. توجه کنین که داروهای افسردگی اثر کمی دارن ولی قطع مصرف داروهای افسردگی میتونه به سرعت به خودکشی بیمار منتهی بشه.

    بیماری افسردگی مثل بیماریهای مرگبار مانند سرطان توصیف میشه. سرطان ممکنه زندگی یک انسان رو تموم کنه و این تقصیر شخص فوت کرده نیست. افسردگی هم دقیقا اینطوریه. افسردگی میتونه در انتها شخص افسرده رو در شرایطی قرار بده که اون شخص تبدیل به انسان دیگه‌ای بشه و به زندگی خودش خاتمه بده در حالی که خودکشی انتخاب خودش نیست و اصلا تقصیر خودش نیست.

    انسان افسرده علاوه به دلمردگی و حالات انتحاری حتی ماهیچه‌های صورتش و حالت چشماش و طرز حرف زدنش هم غیر جذاب و نچسب دیده میشن و باعث میشه که به تدریج دوستان و اطرافیانش متواری بشن. مردم عادی با بیماران افسرده به صورت بد و غیر نرمال برخورد میکنن و همین باعث تشدید بیماری میشه.

    راه اول مبارزه با افسردگی اینه که عوامل استرس‌زا و افسرده کننده رو از زندگیتون حذف کنین، که اکثر مواقع امکان نداره. پیشنهاد من اینه که یه سی‌دی از جک یا آهنگهای خنده‌دار درست کنین و روزانه یک ساعت به اون گوش کنین و همزمان با یه بازی دلخواه مبایلتون بازی کنین. تا آخرین رمق به زندگیتون ادامه بدین.

    غ

  7. سلام دارم مبینم که دوستان کامنتهای گاها بیجایی دادن. به نظر من که بیشتر ایرنیها افسرده هستند و دلایلش تمام راهکارهایی هست که تو این مقاله گفته شده و توضیح میدم چطور. بیشتر ماها هیچ یک از این کارها رو انجام نمیدیم. لزومی نداره که حتما افسرده باشی تا این کاراها انجام بدی. وقتی بیشتر ما انسانها این کارهای ساده رو تو زندگی عادیمون انجام نمیدیم معلومه که به این افسردگی دچار میشیم. تمام این راهکارها داره به ما میگه که زندگی کنیم. کدوم یک از ماها زندگی کردیم؟؟؟ یا ورزش کردیم؟ الان که داشتم اینو میخوندم میخاسم ب خودم کمک کنم که چظور حالا افسردگی که دارم رو خودم حل کنم. اون ورزش کردنه ذهنمو درگیر کرد. گفتم از فردا یه تیپ ورزشی میزنم ، میزنم بیرون صبحهای بهاری هم خوبه برا ورزش. درحالی که اولین کسی که ب من گیر میدن همین خانواده خواهد بود که چرا بیرون میخای بری بدویی ورزش کنی . وگرنه مردم کیلویی چند؟؟ خانواده هامون ذهناشون کلا خرابه. که بیشتر ماها افسرده میشیم. به راهکار هم نیازی نیست. راهکارها همون شیوه زندگیهامون هستند. شیوه را دریابیم.

  8. سلام بنظر من آدم به هرمیزانبه خدانزدیکتربشه وارتباطش باخالقش نزدیکتربشه به همونمیزانآرامشش بیشتروطبیعتااصطراب واسترسش کمترایمانی ازنوع واقعی وقلبی نه فقط زبانی انشالله همگی سال نوروباآرامشی نشات گرفته از ذات باری تعالی آغاز کنیم

    1. من کاملا مخالفم???? من وقتی ب خدا و اینا فک میکنم یاد ارواح و خاطراته بدم میوفتم بدتر میشه حالم

  9. سلام
    یه خواهر دارم ۳۳ سالشه.نزدیک ب ۱۴ ساله افسردگی گرفته.همش تو خودشه و با خودش حرف میزنه.همش درگیر اتفاقای گذشتس.هرکی هر حرفی بهش میزنه تا چند وقت ب اون حرف یا جوابی ک داده یا باید میداده فکر میکنه.خوابش زیاده ولی نامنظم.همش تو خونه قدم میزنه..بنظرتون چاره چیه؟
    ممنون

  10. بچه ها این جمله رو با دقت بخونید و سعی کنید قشنگ درکش کنید:
    “”یکی از اصول مهم در حضور ذهن « رها کردن» Letting go است . ما به طور کلی به خیلی چیزها چسبیده ایم: به باورهایمان، رویدادهای خاص، زمانهای خاص، یک منظره، یک خواسته و … زمانی که یاد بگیریم این چیزها را رها کنیم ، نسبت به آنها آگاهی و پذیرش بیشتری کسب می کنیم و بدین ترتیب مشکلات و مسائل را با ذهنی شفاف تر و گشوده تر بررسی خواهیم کرد.””

  11. من به خاطر جدایی از همسرم افسرده شدتم و مشکلاتی که داشتم …..اما نصف انرژی مو نگه می دارم برای فعالیتهای روزانه طوری که کسی فکر نمی کنه من افسرده هستم
    مثلا دو روز در هفته پرخوری عصبی وحشتناکی دارم. شبها نمی خوابم یا یک شب درمیون می خوابم اما هنوز انگیزه پیشرفت دارمدلیلش کلیپهای انگیزه روانشناسی گوش می دهم و تاثیرش کوتاه مدت فقط دوسه روز انرژی دارم وبقیه اش نه

  12. سلام.من چند وقتی میشه که عصبی و بی حوصله شدم همش کلافم توی خونه احساس خفگی میکنم میرم پیش کسی یا میرم بیرون ک حالم بهتر بشه اما وقتی ک بیرون میرم حالم تا نیم ساعت اول خوبه بعدش دوباره کلافه میشم.خیلی اوضاع بدیه

  13. سلام.من همش بی حوصله هستم البته جدیدا اینجوری شدم.همش دوست دارم بیرون باشم یا برم پیشم کسی یا کسی بیاد ب خونم اما وقتی این کار هارو انجام میدم تا نیم ساعت خوبه بعدش احساس خفگی میکنم اون افرادی ک رفتم پیششون تا خوب شدم میرن رو مخم و واقعا از این موضوع ناراحتم

  14. سلام.من همش بی حوصله هستم البته جدیدا اینجوری شدم.همش دوست دارم بیرون باشم یا برم پیشم کسی یا کسی بیاد ب خونم اما وقتی این کار هارو انجام میدم تا نیم ساعت خوبه بعدش احساس خفگی میکنم اون افرادی ک رفتم پیششون تا خوب شدم میرن رو مخم و واقعا از این موضوع ناراحتم

  15. علایمی که تو متن خوندم که از نشانه های افسردگیه تقریبا در نود درصد ادمهای اطرافم که کم هم نیستند دیده شده پس امار سی درصدی اشتباهه احتمالا باید بزنید 95 درصد

  16. سلام من در گذشته بسیار ادم شادی بودیم ولی در اثر یه مشکلی بل افسردگی بسیار شدید مبتلا شدم طوریکه الان دانشجوی ارشدم دوسدارم درس بخونم ولی نمیتونم هیچ درمانی هم برای افسردگی م انجام ندادم همش به ذکر و نام و یاد خدا مشغولم هرشب قران میخونم نمازم قضا نمیشه عبادت خدا یه مقدار حال ادمو بهتر میکنه ولی درمان قطعی نیست با ارزوی سلامتی برای همه ی شما عزیزان مارو هم دعا کنید ماهم شما رو دعا میکنیم ما رو از تکنو لوژی جدید روز نسبت به افسردگی بیخبر نذارید باتشکر

    1. این مطلب رو به دقت بخونید و سعی کنید قشنگ درکش کنید:
      “”یکی از اصول مهم در حضور ذهن « رها کردن» Letting go است . ما به طور کلی به خیلی چیزها چسبیده ایم: به باورهایمان، رویدادهای خاص، زمانهای خاص، یک منظره، یک خواسته و … زمانی که یاد بگیریم این چیزها را رها کنیم ، نسبت به آنها آگاهی و پذیرش بیشتری کسب می کنیم و بدین ترتیب مشکلات و مسائل را با ذهنی شفاف تر و گشوده تر بررسی خواهیم کرد.”
      http://www.migna.ir/news/10227/%D8%B0%D9%87%D9%86-%D8%A2%DA%AF%D8%A7%D9%87%DB%8C-%DB%8C%D8%A7-%D8%AD%D8%B6%D9%88%D8%B1%D8%B0%D9%87%D9%86-mindfulness

  17. سلام.کسی که بهش علاقه دارم علایم زیادی از افسردگی رو داره..برای زندگی هدف خاصی نداره..میگه ک دیگه هیچی خوشحالش نمیکنه تنهایی رو ترجیح میده.خواسته ورزش کنه ولی بخاطر کار و خستگی ولش کرده…..حاضر نیست پیش مشاور بره میگه حرفاشون رو حفظم !میخام کمکش کنم باتمام وجودم ولی نمیدونم چیکار کنم!لطفا راهنماییم کنید

  18. افسر گی بعد از زایمان داشتم به دلیل جدی نگرفتن اطرافیان شرایط روحیم بدتر شد مشکلات دیگه هم اضافه شد و به تشدید افسردگیم کمک کرد دچار فوبیا شدم ترس شدید از بیماری از محیط بسته وحشت دارم ورشکست شدیم میخوام درمان بشم واقعا به ته خط رسیدم ولی هزینه درمان ندارم چند جلسه روانکاوی رفتم اصلا موثر نبود و کلی هزینه م شد هیچ کسی حاضر نیست کمکم کنه به خاطر هزینه درمان امیدوارم با این مطالب و راهکارهایی که تو اینترنت هست حداقل بتونم خودم خودمو نجات بدم

  19. سلام حنانه م 20سالمه.
    سه هفته پیش خودکشی کردم و خانواده م فکر میکنن نجاتم دادن ولی من همون شب تو بیمارستان مردم.
    آره افسردگی دارم.هیچکس حاضر نمیشه ببرم دکتر.هیچکس باهام حرف نمیزنه و به حرفام گوش نمیده.
    من مشکلاتمو گفتم اما سرکوبم کردن
    از خانواده م متنفرم و وقتی بهشون نگاه میکنم گریه م میگیره چون خیلی در حقم بد کردن.
    نه میذارن برم بیرون که بخوام ورزش کنم.نه میذارن برم مسجد.نه میذارن با دوستام برم بیرون و نه ….
    عملا هیچکاری نمیذارن بکنم
    خودمم البته زیادی خسته م واسه این کارا ولی خانواده م عامل بدتر شدنشن.

  20. من تو سن پایینی دچار افسردگی شدم
    همش با خودم میگم نکنه موفق نشم یا این که چرا من انقدر زشتم این افکار همش تو زهنم میچرخه میگم دنیای بیرون دنیای پلیدی زشتی از خودمم بدم میاد به سختی میخندم اینم بگم که من 15 سال بیشتر ندارم خانوما اقایون لطفا کمکم کنید من گاهی وقتا به خودکشی هم فکر میکنم

  21. سلام
    من افسرده ام
    خیلی گریه میکنم خیلی عذاب میکشم
    ولی میدونم یکی هست ک برا گریه وعذاب من دلیلی رو قرارداده میدونم ک صلاحمو میخاد
    اما خسته شدم فقط همین
    برام دعا کنید لطفا

  22. پس اهمیت عشق و رابطه با دیگران کجاست چه مقاله مزخرفی چون انسانها بیشتراز تنهایی و نادیده گرفته شدن و طرد شدن به افسردگی روی میارند نه ازورزش نکردن و … اهمیت عشق و فردی که حس خوبی را به تو القا کنه خیلی مهم است ولی امروزه روابط مانند قدیم نیست و ما با انواع تکنولوژی درگیر شدیم و به جای ارتباط حضوری خود را با تلگرام و… سرگرم می کنیم .

  23. من هم ۵ ساله افسردگی دارم پدرو مادرم جدا شدن مادرم بیماری اعصاب گرفت که یکی از فشارهای زندگیم بود اولین بار دارو مصرف گردم بعد از اون تجربه های عشقی ناکام برایم پیش اومد که باعث شد سایه افسردگیمو سیاه تر کنه اونجا بود ک مرحله ی دوم ب یک پزشک دبگ مراجعه کردم و داروهامو عوض کرد تا کمی بهتر شدم یک روز دریک مراسم جشن دوستانه کمی الکل خوردم نمیدونستم انقدر اثر بدی روی من ک دارو میخورم میزاره نشانه های مریضیم دوبرابر برگشت و من مجبور شدم پیش یک پزشک دیگ برم در حال حاضر روزی ۶عدد قرص استفاده میکنم و هنوز هم مشکل کوچکی ک پیش میاد حال منو بد میکنه علاوه بر اون مادرم هم با من مشکل داره و منو رنج میده گاهی مواقع فکر میکنم اگر خودمو بکشم از این همه سختی راحت میشم میمیرم و چیزی هم متوجه نمیشم ولی جرات نکردم مجرد هستم و ب نظرم کسی حاضر نیست با یک آدم افسرده زندگی کنه واگر هم بشه با این داروهایی ک مصرف میکنم روی نوزاد آینده اثر بد میزاره .کسی ک توی زندگیش غمی نداره میاد شعار میده چون اصلا مشکل مارو درک نمیکنه
    اگر شخصی برای من راه حلی داره بگه

    1. سلام دوست عزیز منم عین خودت به آخرخط رسیده بودم ولی یه چندروزه که تصمیم گرفتم به خودم کمک کنم میخوام خودم رو به خودم ثابت کنم خدا هییچ وقت تنهامون نمیذاره مطمئن باش وتنها کسی که میتونه بهمون کمک کنه اول خدا بعدا خودمون هستیم که بایدیه یاعلی بگیم پس بیا باهم یاعلی بگیم.

  24. برای شاد بودن فقط کافیه که به جای فکر کردن به بدی های زندگی به خوبیهایتان فکر کنید و نگذارید افسردگی به سراغتان بیاید
    برای زندگی خود برنامه داشته باشید و سعی کنید هر زمان کار خاصی را انجام دهید و یک جا ننشینید
    این چیزی بود که منو از افسردگی نجات داد
    خدا به همراهتون و ممنون از نویسنده ی این مطلب

    1. اخه مگه میشه وقتی تمام راه ها بسته شده و دیگه هیچ امیدی نداری افسردگی از سرطان بدتره !! سرطان یا خوب میشی یا ار بین میبرتت اما افسردگی یک عمر باهاته

  25. سلام دوستان
    باور بفرمایید افسردگی کنترل میشه:۱توکل بر خدا۲کمک گرفتن از روانپزشک کار بلد
    من یکی که شکر خدا تونستم افسردگی شدیدی که داشتم رو درمان کنم.در پناه حق

  26. سلام
    من تازه فارغ اتحصیل شدم همیشع شاگرد اول کلاس بودم حالا که دنبال کارم همه جا میگن سابقه کار میخواد همین موضوع بیکاریم باعث شده افسردگی شدید بگیرم از خانوادم متنفر شدم با هیچکس صحبت نمیکنم همش گریه میکنم حتی الان که دارم مینویسم هم گریم گرفت از طرفیم به خاطر اینکه خیلی خوشگل و پولدارم همه پسرا فک میکنن نمیتونن بهم پیشنهاد دوستی بدن با اینکه همه چیزم اوکی اما خیلی تنهام حالا اون مسعله نیست بیکاریم مسعله است دارم هی لاغرترمیشم دیگه غذا هم به سختی میخورم دیگه خسته شدم و فقط راه رهایی از افسردگیمو کار میدونم اما پیدا نمیکنم و این عذاب آور هی میگم برم باشگاه اما میبینم تو اتاقم تمام وسایل ورزش هست از تردمیل گرفته تا …. به خاطر همین میگم باشگاه چیز مسخره ای .

  27. عنوان این مقاله رو عوض کنید به
    چگونه یک فرد معمولی بی حوصله نشود
    این کارا رو که میگید واسه فرد افسرده بی معنین.اصلا فک نکنم نویسندش بفهمه افسردگی چیه اصلا با بی حوصلگی اشتبا گرفته

  28. سلام.من بعدی حادثه ک آسیب دیدم وبعد۳ماه درمان نشوم دچارافسردگی بسبارشدید شدم
    اراده ندارم اصلن
    بشدت کلافم.دارم زندگیموازدست میدم .فقط توتخت درازکشیدم.دیگ فکرنمیکنم خوب بشم.اصلن ب ذهنم هم نمیرسید ی روز اینطوری بشم.

  29. سلام.بیشتر پیامها رو خوندم . من همیشه بحالم ، خسته ام ، حوصله هیچکس رو ندارم ، دوست دارم همیشه بخوابم که بخوابم، مشکل خاصی برام پیش نیومده ، ولی هیکس رو دوست ندارم ، بخدا اگه جهنم و بهشتی نبود خودمو میکشتم ، اصلا این دنیا پوچ پوچه ، اینم رفتی مسافرت که چی بشه ، هر کس میتونه کمکم کنه ممنون میشم راهنمایی م کنه ، الان یک ساله روی آوردم به مصرف بوپرنورفین2 که حالمو بدتر کرده، 09391869466

  30. با عرض سلام و ادب
    اسم من محمدنظیف است و از افغانستان هستم و من به افسردگی دچار هستم و نمیدانم چیکار کنم همه این کارا را کردم اما هیج نتیجه ای نداد و سخت دچار افسردگی هستم. لطفا کمک کنید ممنون!!!

  31. من بیش ازده سال که قرص ضدافسردگی میخورم وخوب نمیشم فقط وقتی به مسافرت میرم حالم خوب میشه اما براسفرپول میخواد کاش به خارج مهاجرت کنم شاید حالم خوب بشه احساس میکنم ایران براافسرده ها جای مناسبی نیست

  32. سلام.دوستان منم ادم زود رنج و حساسیم ی شب ب هیچ دلیلی بد خواب شدم همین بد خوابی خسته ام میکرد نا نداشتم از جام بلند شم اما برخلاف نظر همه رفتم پیش روانپزشم دارم دارو مصرف میکنم حالم خوب شد شاید اگر دیرتر میرفتم بدتر میشد .برید دکتر ..

  33. بسم الله الرحمن الرحیم
    امام صادق (ع)میفرماید
    در شگفتم از کسی که از چهار چیز در دل بیم دارد و به این چهار ذکر پناه نمی برد
    1-در شگفتم از کسی که ترس بر او غلبه کرده وبه این ذکر پناه نمیبرد
    حسبناالله و نعم الوکیل(ال عمران ایه171)
    2-در شگفتم از کسی که انوهگین است و به ذکر
    لااله الا انت سبحانک انی کنت من الظالمین(انبیاء ایه87)
    3-در شگفتم از کسی که مورد مکر و حیله قرار گرفته و به ذکر
    افوض امری الی الله ان الله بصیر بالعباد(غافر ایه44)
    4-در شگفتم از کسی که طالب دنیا و زیبایهای دنیاست و به ذکر
    ماشاءالله ولا قوه الا بالله(کهف ایه 39)
    پناه نمی برد

  34. بقول دکتر خیر اندیش افسردگی از سردی مغز است
    شبی یک لیوان بهار نارنج و یک قاشق فرنجمشک
    کاهش سردی ها تا 120روز
    روزی 14عدد بادام درختی مثل ادامس بجوید

  35. سلام، من قبلا آدم شوخ طبعی بودم ولی تقریبا یه هفتس که عصبی میشم و یکسره به همه تیکه میندازم احساس اضافه بودن میکنم و همیشه فک میکنم اتفاقایی ک افتاده تقصیر من نیست و هرروز دارم دعوا میگیرم و بیشتر از قبل حس میکنم اضافم، بعد چن دقیقه هم احساس پشیمونی میکنم، دلیلش چیه

  36. یه چیزه دیگه تنها راه درمان افسردگی اینه که مردم بهم کمک کنن چیزی که ما تو ایران نمیبینیم انقدر همه مادی شدن که دیگه به همچین چیزی فکرم نمیکنن جالبه همیشه هم هشتشون گرو نهشونه
    بچه ها بیاین یه قرلی بهم بدیم قول بدیم بهم کمک کنیم من ازهمینجا اعلام میکنم میرم انگلیسی یاد میگیرم ورایگانم یاد میدم باتمام قلبم میگم فقطم به خاطر همین میرم یادش میگیرم

  37. من فقط دلم دوستای پایه میخواد دلم دوست خوب میخواد باهرکی دوست شدم ازم برید دلم دوست شروشیطون و جسور میخواد نه آدمای بی حال و ترسو خدایا توروبه ذاتتت کمکم کن دلم میخواد اجتماعی باشم بامردم برم بیام خوش باشم اما نیستم اولش که خانوادم محدودم کردن الانم خودم نمیتونم چطوری به خواستم برسم

  38. چه باید کرد ؟ از کی شکایت کرد ؟ از این سرنوشت بد که منو شکارم کرد؟ نه تقصیر از منه که بهش اجازه دادم ….فک میکردم یکی میاد واسه نجات ادم …غافل از اینکه قلبها پر از ترکشه …که باعث اینه چشم های تو تر بشه ….غافل از اینکه هرکسی گرفتار دردشه ………امیدوارم هرکی گرفتاره حل بشه

  39. شما اینجا نوشتید تعاملات اجتماعی وقتی پدر من نه خودش مارو بیرون میبره نه میذاره با 23سال سن خودم با دوستام جایی برم چه جوری تعاملات اجتماعیم رو زیاد کنم؟ اصلا همین باعث شده خیلی افسرده شم و دوست داشته باشم همه اش تنها باشم

  40. اخه چجورممکنه من از دبستان تا الان ک دانشجو ام گوشه گیر بودم دلم میخاد فقط تنها باشم صدای هیشکی نیاد از همه فاصله میگیرم عذاب میکشم تو مهمونیا دیگه احساس میکنم فقط مرگ چاره ی منه

  41. سلام منم خیلی شرایط سخت برام پیش اومد افسردگی که سهله تیمارستانی می شدم اگررررررر خدا و قرانو نداشتم بعد از تولد بچم درست تو شش ماهگیش متاسفانه اتفاقات بدی افتاد همسرم و خانوادش تا مرز جنون اذیتم کردن یادم نمی ره روزام اینطور سپری می شد که گریه می کردم بعد قرانو بقل می کردم باز می کردم ترجمه فارسیشو می خوندم مثل اب رو اتیش ارومم می کرد جالبه که هر سریم بر اساس حال روحیم تو اون لحظه برام ورق باز می شد انگار خدا مستقیم باهام حرف می زد می خندیدم به خدا می گفتم بازم داری کوکم می کنی که واسه موندن تو این جهنم کم نیارم کتابو که می بستم خوب بودم تا چند ساعت بعد دوباره با حال زار قران به بقل دوباره خوب شدن حالم و هر روز بارها و بارها به مدت چندین ماه اوجش بود تا اینکه دیگه کم اوردم راستش من دختر پولدار و زیبایی بودم اما با ادم فقیر و بدون خانواده ای ازدواج کردم با این ازدواج همسرم به خوشبختی رسید اخه اونم افسرده بود تو خوابم نمی دید خدا اینطور دستشو بگیره اما من از خونواده طرد شدم ارامشم رفت اندازه تک تک سلولای بدنم مسخره شدم به خاطر ازدواجم هنوزم دارم می شم اما یه روز دیگه کم اوردم به خدا گفتم بستمه بهم ارامش بده باورتون نمی شه در عرض چند ماه زندگیم از این رو به اون رو شد من الان خوبم همشم از صدقه سر صبر کردنم توکل به خدا و راه خلاف نرفتنم می دونم نزارید مشکلات زندگی شما رو از پا دربیاره بزرگترین مشکلاتم با کمک خود خدا که خالق ما و دنیاست حل شدنیه

    1. منم تقریبا مثل خودتم عزیزم.با زیبایی و شرایطی که تو خانوادمداشتم قطعا بهترین شوهرو میتونستم داشته باشم ولی خامی کردم برا ازدواجم.بخاطره ازدواجم خیلی حرفها شنیدم و واقعا من بزرگترین اتفاق زندگی همسرم بودم اون با وجود من روز به روز پیشرفت کرد ولی من هر روز سر خرده شدم و احساس پوچی کردم.هیچ تاثیر مثبتی که منو خوشحال کنه تو زندگیم نداشته من واقعا شکست خردم.امیدوارم در آینده خیلی زود منم مثل شما راضی بشم از زندگیم

    1. سلام.آفرین خواهرم.این یعنی امید به بهبودی.منم یک افسرده هستم.ولی به هیچ کدوم از کامنتای اینا اهمت نمیدم چون میخوام خوب بشم.همین.اصلا چرا بگم افسردم.من عالیم.خوبه خوب.

  42. سلام دوستان میدونم کنترل افسردگی سخت و زمان بر هست طوری که انگار هر چقدر تلاش میکنی دوباره روزت با همون تکرار و خستگی شروع میشه ….بیایید تجربیات مثبتمونو با هم به اشتراک بزاریم
    من ۲مورد و ضروری میدونم شادی و شکر گذاری
    هر موقع حالتون گرفته بود شکر گذار هر چیزی حتی یک انگشت سالم در بدنتون باشید چون خیلی عا هستن که نفس میکشن و میفهمن ولی تکون نمیتونن بخورن شما قدرتمندید تکه ای از وجود خدا هستید و خدا گفته که از رگ گردن به شما نزدیک تره با ذات و نیروی الهی برای همه طلب خیر کنید چون همه ما از یک تن افریده شدیم و هر چقدر برای شادی و‌کمک بی قید و شرط به انسان ها کمک کنیم خال خودمون بهتر میشه
    خودتون و از این دور باطل به مرور زمان بیرون میکشید و هیچ وقت نا امید نشید شکر گذار باشید‌و شاد و برای همه دعا کنید انشالا

  43. اخه کسی که افسرده است که حال انجام اینکار هارو نداره مثل خودم من اصلا حوصله حرف زدن ندارم اون وقت بیام تمرین تمرکز کنم

    1. خب دیگه عاطی خانم توهر کاری باید تلاش و سعی خود را کرد تا به نتیجه مطلوبی برسی شما سعی خودتونو بکنید

  44. من چند مدتیه افسردگی شدید دارم . از زندگی لذت نمیبرم . با اینکه آدمای خوب و اتفاقای خوب برام میوفته باز لذتی نمیبرم. تمرکز حواس ندارم و حافظم نسبت به قبل خیلی کم شده . رفتم پیش روانپزشک . دارو بهم داد که چند مدتیه تپش قلب هم بهش اضافه شد.با اینکه دکترش خیلی خوب هم بود و با تحقیق رفتم پیشش . تجربیات خوبی نداشتم. چون همه آدما رو خوب میدیدم با دید مثبت میرفتم جلو ولی همین دید اشتباهم بهم ضربه های زیادی زد . دوست دارم کارای زیادی انجام بدم ولی حال انجام دادنشو ندارم . خیلی اتفاقای کوچیک تو ذهنم بزرگ میشن . همیشه استرس دارم . خیلی زودرنجم . نمیدونم چیکار کنم . چیکار کنم؟؟؟

    1. سلام دقیقا منم چیزایی که برای دیگران مسخرست واسه من شده استرس یعنی استرس منم زاییده فکروسواسومنفی باقیمت بطوریکه همیشه تودلم نگرانی برای خودم می‌سازم

  45. سلام من از بچگی بخاطر اتفاقات خیلی بد که تو زندگیم افتاد منزوی بودم و الان هم که در سن ۲۲سالگی بعد از شکست تو ازدواج اولم و غعذاب هایی که خانواده ی همسر دومم بمن تحمیل میکنند مشکلات روحی من دوچندان شده جوری که مدام گریه میکنم بشدت فراموشی گرفتم هیچی یادم نمیمونه حتی توی حرف زدن کلمات یادم میره و نمیتونم افکارمو کنترل کنم و فقط دلم میخواد سرمو به دیوار بکوبم.خیلی زود رنجم و از همه چیز خستم قبلتر برای اینکه حالم بهتر بشه میرفتم خرید و هر اشغالی میدیم میخریدم و بعدش تاچند روز عذاب وجدان داشتم اما الان از خرید هم نفرت دارم و از مغازه ها و خیابونا فراری ام.
    البته بگم تا چندسال پیش اینجوری نبودم من کوه نوردی و صخره نوردی میرفتم نقاشیم عالی بود وخیلی کارا میکردم اما الان حتی تا دم درم به زور میرم.
    کسی هست راهنماییم کنه؟از خودم خیلی خستم

    1. یوگای خنده بکن زیبا جان خیلی تاثیر داره. تو یوتیوب پر از ویدیوهاشه. سرچ کن و ببین. کلا هرچی غمه یادت میره و انقدر شاد میشی که نگو

  46. سلام به همه دوستان…میخواستم بگم من خیلی تجربه افسردگی داشتم از کودکی تا الان که بیست و چند سالمه ..ولی تا پنج سال پیش که پیش دکتر رفتم و دارو و مشاوره گرفتم ..و چند کتاب بهم معرفی کردند خیلی بهتر شدم..میخوام به همه اون هایی که تو شرایط بد و حاد افسردگی هستند …امیدشون رو هیچوقت از دست ندن و به خودشون و به رحتمت خداوند باور داشته باشید برای هر مشکلی راه حلی هست..افسردگی حاد از فکرهای منفی و نادرستی میاد که ما خودمون روش خیلی تمرکز کردیم که باید تمرکز از منفی کم کم خارج بشه..میشه دنیا رو زیبا و بهشت کرد قبلش فقط دهنتون زیبایی هارو ببینه..در ضمن با آدم های شاد در ارتباط باشید…با پدر و مادراتون سعی کنید ارتباط خوبی برقرار کنید….به امید شاد زیستن همه انسان ها…

  47. توجه !
    باید یک چیز را همیشه بخاطر داشته باشید ، هرقدر به خودت بگویی افسردم بیشتر ثاتیرات منفی می بینی ، بهترین درمان افسرده گی نوشیدن آب و شنیدن موسیقی خیلی شاد با صدای بلند است ، کوشش کنید کلمه ای افسردگی را از زندگی تان بیرون کنید و چیزی را به این نام نشناسید

  48. سلام به همه.منم تازگی بخاطر برخورد خانوادم با من ساعت ها گریه میکنم و تو اتاق خودمو زندانی میکنم.غذا ننیخورم و حتی احساس گرسنگی ندارم.خواب کمی دارم و مرتب غرق فکرم.میدونم که افسرده شدم.میخواستم به همه اونایی که خواهرن یا برادر پدرن یا مادر بگم مث خانواده من با فرزندتون یا خواهر برادرتون برخورد نکنید.مرتب سرکوفت اینکه تو چقد بد سلیقه ای .چقد زشتی .همه دختراشون به فلان جا رسیدن و تو نرسیدی .بدبختیم اینجاس که مهندس نفتم و رتبه ارشدم خوب شد.حالا درست چند روز قبل از ثبت نام ازمون استخدامی این همه فشار بالاخره روم اوار شد و دیگه هیچ اشتیاقی نه تنها برای استخدام شدن تو شغلی که عاشقش بودم بلکه حتی برای زندگی هم ندارم.از گریه زیاد نفسم میره و بازم خالی ننیشم .این همه غمو از صدقه سری سرکوفت اونا دارم.زندگی من تباه شد بخاطر دخالتهای برادر حسودم و مادر دهن بینم.نمیبخشمون.شما مواظب اطرافیانتون باشید که مثل من تو بیست و پنج سالگی نمیرن.

  49. سلام دوستان
    افسردگی فقط یک راه درمان داره اونم اینکه اون مشکلی که این افسردگی رو برامون آورده از ریشه حل بشه ولی اصل مشکل اینجاست که یا حل این مشکل ازعهده ما خارج هست یا اصلا قابل حل نیست

  50. سلام. یکی از دوستانم دچار افسردگی شده.
    نزدیک دو ساله که هم کلاسی هستیم و حدود یک ماه هست که بیشتر بهش نزدیک شدم . تو این مدت که باهم حرف می زدیم نشونه هایی از انگیزه و حس مثبت درونش می دیدم ولی آشفتگی هاش مشخص بود. یک هفته پیش به فکر خودکشی بود که به هر شکل منصرفش کردم و حالا حدود یک هفته خودش رو توی خونه ی خودش حبس کرده و نه جواب تلفن کسی رو میده و نه اجازه میده کسی ببیندش و در رو باز نمیکنه.
    اول میخواستم تنهاش بذارم که بهتر بشه ولی الان می بینم که واقعا درست نیست و باید کاری کنم. پیشنهاد شما چیه؟ بنظرتون درسته که به اورژانس اجتماعی زنگ بزنم و با زور در رو باز کنن ؟

    برای ادامه ی روند بهبودیش بی شک همراهش هستم . فقط برای شروع نمیدونم باید چیکار کنم که بتونم ببینمش و پیش روانپزشک ببرمش.

  51. سلام دوستان من 19سالمه و5 ساله افسردگی شدید دارم من روزها وشبها فکرمیکردم ومرگه خودمو تصور میکردم که همه شادهستند ومن مردم بعدترازاین که نمتونستم حتی به پدرومادرت بگم چون اگه برادرام میفهمیدن منوبه شدت مسخره میکردن وابرو همه جامیرفت من سال ها هروز برای خدانامه مینوشتم وازش کمک میخواستم ودونبال معجزه میگشتم که خدابیادویکدفعه همه ی این فکرهارو پاک ولی هیچ صدایی ازاونشنیدم وهروز بیشترفکرمیکردم هرروزبیشتردرباتلاق فرو میرفتم تااینکه فهمیدم هیچ کس جزخودفردنمیتونه به خودش کمک کنه وبه نظرم این چیزی بودکه خدامیخواست بگه ومن صداشو بعدازسالهاشنیدم دوستان گاهی اوقات اون موقعی که فکرمیکنی این بدترین جای داستانه وهیچ راه فراری ازش نیست میبینی فقط یک نقطه ی کم اهمیت بوده که تواینطورمیدیدش وبه نظرمن مرگ پایان زندگی نیست بلکه دریچه ای امید است چون وقتی میبینی که قراره هرلحظه ودرهرجاممکنه که بمیری پس چرا فکر کنی بچه ها به نظرم این درونه شماست که داره شمارارو صدامیزنه بهش گوش بدید ماهابیمارنیستیم بلکه ازبقیه ی افرادعادی هشیارترهستیم وبه دنبال گم شده ای میگردیم مابرای تبدیل شدن به انچه هستیم به دشمنانمون نیازداریم دوستان هیچ گاه خدارو فراموش نکنیدواینوبدونید موقعی که اونوفراموش گردید اون موقع مردیدواون موقع افسرده ی واقعی هستین شایدبرای همیشه خوب نشیم ولی میتونیم کنترلش کنیداینوازکسی بشنوید که خودش این دردراکشیده ونه هنوز دارو خورده ونه پیشه دکتررفته وهنوزهم داره باهاش مقابله میکنه وهیچکس دردشو نفهمیده این حرفای دلم بود وازکسی نشنیده بودم وتماماواقعیتو گفتم چون حداقل دروغ گفتن تواینجاهیچ فایده ای برامون نداره امیدوارم همتون خوب بشید
    بچه ها ساله تازه شروع شده من چن وقته دیگه میام ونظرات شمارو نگاه میکنم واگه دوست داشتین یک کمپین ویک گروه تلگرامی بزنیم چون فقط خودمون میتونیم به خودمون کمک کنیم

    1. سلام من که درک نمی کنم شما چی میگید. اما فکر کنم با طرز فکر مثبت ، ورزش و تغذیه مناسب آدم به هیچ بیماری دچار نمی شه و عمر طبیعی میکنه.

      1. اینطوری نیست دوست عزیز..مطمین باش همه این ادما یه زمانی خیلی موفق یا خوشحال بودن ولی گاهی یه اتفاق بد میتونی تاثیر بدی داشته باشه وقتی فکرو خیال زیاد بشه سطح سرتونین مغز میاد پایین اونوقته که انواع ناراحتیای روحی از جمله وسواس فکری که وحشتناااکه شروع میشه و به دنبالش افسردگی که بازم به خاطر تغیراتت شیمیایی مغز هست..پس چیزی نیست که دست خوده ادم باشه و این ادما نه لوسن نه چیز دیگه..بیمارن

    2. با سلام کسیکه روحیه حساس و زود رنجی داشته باشه زود افسرده میشه..افسردگی هم بیماری هست..و درمان خودشو داره ..و درمانشو باید جدی گرفت ..چن اگه جلوی این بیماری گرفته نشه زندگی رو دچار مختل میکنه و آدم فرصت های زندگیش رو از دست میده..شما هم باید به فکر درمان باشید و از درمان بیماری نومید نشید ….موفق باشید

  52. بنظر من ، محیط فرهنگی ما خودش استرس زا و زندگی بین این مردم که اگه خودمون به مسایل شخصی مون نرسیم جای نگرانی نیست دیگران سرک میکشن ، این همچشمی ها و برخوردهایی که در مکانهای مختلف باهاشون سروکار داریم ، فقر ، عدم مطالعه ، یاد نگرفتن اینکه چگونه میتوان شاد و سالم زیست و عدم ورزش و خیلی چیزای دیگه در کشور ما که رسانه ها و اموزش و پروش میتونن تاثیر شگرفی داشته باشن ولی بی تفاوت هستن به طور کلی شرایطی در جامعه در نوع زیستن ما بوجود آورده که اکثریت مردم ایران دارای افسردگی از خفیف تا بسیار جدی هستن که بجای این همه توصیه باید از بچگی یاد گرفت چگونه شاد زندگی کنیم .

    1. سلام ..منم موافقم شرایط جامعه و فرهنگ ما طوری هست که زمینه افسردگی رو ایجاد میکنه ..ما فرهنگی داریم که به غم اهمیت زیادی میدن…مثلا تو مدارس هیچوقت بهمون یاد ندادن که چطور شاد باشیم…ولی کلی مراسم مداحی برامون میزاشتن..فرهنگ غم انگیز ما باید از مدارس و جامعه باید دور بشه..

  53. سلام
    من یه دبیرستانیم یعنی دقیقا موقعی که باید بخونم تا آیندمو بسازم .. اما الان حدود یک سالی میشه که هرشب بی دلیل گریه میکنم تو یه بازه ی زمانی هم از خانواده ام متنفر شدم همش تو اتاقم بودم یا باهاشون همکلام نمیشدم و بدترین حس رو وقتی با اونا بودم تجربه می کردم .. یه مدتم به خودکشی فکر میکردم اما جرات انجام دادنشو نداشتم ..وقتی میام درس بخونم همش حواسم پرت میشه اصلا حس وحال درس خوندن رو ندارم در نتیجه یه افت شدید تحصیلی پیدا کردم …هر کی منو میبینه از بس تضاهر به شاد بودن کردن کردم تو مخیله اش نمیگنجه ناراحت باشم … از روان شناس هم بدم میاد چون میخواد بگه دیوونه ام چی کار کنم ؟

    1. الان دیگه خیلی فرق کرده متاسفانه با این وضعیتی که داریم، میتونم شرط ببندم بالای ۵۰ درصدمون افسرده ایم.
      پس باید باید باید به این بیماری مث خیلی از بیماریهای دیگه(مث تیروئید و…،ک نیاز ب دارودرمانی مداوم وگاها تااخرعمر دارن، نگاه کنیم) نباید بگیم چون ب جسمم مربوط نمیشه ،پس مفهوم مراجعه به دکتر روانپزشک روانشناس، یعنی من دیوانه ام.اینو با خودمون کنار بیاییم ک خیلیها مث ماهستن. اگه میخاییم مث یه ادم سالم بدون بیماری زندگی کنیم باااید دارو مصرف کنیم و کنارش به ورزش و علائق شخصیمون بپردازیم

  54. سلام و سپاس از مطالب مفید و موثر در کنترول بروز افسردگی کمک به افسردگی مزمن،
    من متأسفانه از کودکی با این مشکل روبرو بودم،ولی وقتی به گذشته خودم نگاه میکنم میبینم جاهایی که در بین دوستان شاد بودم،زمانی که در حال ورزش بودم، زمانهایی که در فکر خدا بودم،زمانی که افکارو خودم روتونستم کنترل کنم،اون زمان ها ،اوقات رهایی و آسودگی بود،وقتهای تنهایی،اوقات بیکاری ،روزهایی که تلاش برای زیباتر شدن زندگی نکنم،روزهایی که با هجوم بیماری به خودم اجازه دادم تا سر همسر و خانواده ام داد بزنم،روزهای سرد و پریشان و زندگیم بوده…

  55. نمیدونم چرا این رو این جا مینویسم چون فکر نمیکنم هیچوقت برگردم و بخونم ولی یه چیزی برام جالب بود هیچ وقت فکر نمیکردم افسردگی ریشه در ژنتیک هم داشته باشه اگه یه ذره برای بهبود امید داشتم اون هم از بین رفت چون من از 5 سالگی به این ور که یادمه همیشه ادم گوشه گیر و ساکتی بودم کمتر تو جمع ظاهر میشدم و … و تا الان که 27 سالمه دیروز جواب ازمون دکترا برام امد فقط به مدت 3 ماه از زندگیم رو شاد و به دور از این کس شعرا گذروندم (اون هم فقط وقتی بود که تازه اومدم دانشگاه و شتری که رو همه میشه جلو ما هم نشست و عاشق شدم) و یه چیز دیگه معمولا اونایی که افسرده هستن هیچی براشون احمیت نداره ولی اینجا اکثرا حتی با اسم واقعی هم پیام ها رو نمیذارن !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! چه میدوم شاید دارن الکی با افسرده بودنشون بازی میکنن “من افسرده ام ای منه درون با من کاری نداشته باش”
    راستی این متن بالایی هم هیچ کدوم درمان افسردگی نیست علائم بیرون اومدن از افسردگیه من تو اون 3 ماه که گفتم بدونه این که تصمیم بگیرم و برنامه ای داشته باشم روزی 4 ساعت بیرون میگشتم بعد میرفتم باشگاه بعد میومد یه ساعت میشتم پای پاسور (پاسور رو هم میشه جای مدیتیشن بزارید) و تقریبا همیشه میخندیدم و شوخی میکردم با بقیه و غیره تنها راه بیرون امدن از این مخمصه فقط همینه باید عاشق یه چیزی بشی
    نمیدونم این نظرات فی البداحه من بود که به ذهنم رسید

    :-) این هم از خنده من ببین کی درست میشه

    1. 21سالمه این 3ماه که گفتیو دقیقا بهار 96 تجربه کردم. شاد بودم هر روز باشگاه میرفتم چهره م شاداب شده بود هرروز بیرون میرفتم واقعا نمیدونم چرا ولی همه چیز اوکی بود با اینکه به طرف نرسیدم ولی اون چند ماهو فراموش نمیکنم . فردا ام اولین جلسه مشاوره منه من شاد بودنو تجربه کردم پس مطمئنم میتونم دوباره شروع کنم

  56. من یه چند سالی هست که آرامشم و توزندگی از دست دادم.همش احساس بی قراری می کنم.نه توی خونه آرامش دارم نه توی دانشگاه و نمی دونم چرا به جای بهبود وضعیتم دارم نتایج برعکس میگیرم. استرسم شدید شده و اعتماد به نفسم به حداقل رسیده ولی برعکس بقیه هیچ وقت انگیزمو برای خوب شدن از دست نمی دم. دوستان خواهش می کنم هیچ وقت انگیزتونو از دست ندید وبه خودکشی فکر نکنید.ناامید نشید وبه خدا توکل کنین از خدا می خوام به هممون آرامش بده این تنها آرزومه

  57. ممنون از اطلاعاتتون ولی برا کسی که افسردگی شدید داره و هیچ امیدی به زندگی نداره و لحظه به لحظه ارزوی مرگ میکنه بدرد نمیخوره?

  58. واقعا برای این مملکت و آدمها باید متاسف بود که اصلا نمیدونن چرا یه نفر افسرده میشه دلیلش چیه درمانش چیه.همه درمانها شده روغن ماهی و ورزش و این چرت و پرتها. ..اره برید روغن ماهی بخورید شاداب بشین منم خوردم خوب شدم

  59. من 23 سالمه و افسردگی مزمن دارم. به مدت 9 ماه دارو خوردم و بخاطر دید منفی بهش خودسرانه قطعش کردم از دکتر درمانگر هم بعد از شش ماه جلسات منظم ناامید شدم و بعد به اجبار و زور خانواده با سختی فراوان شروع کردم به ورزش کردن، شنا کردن به طور حرفه ای و بدنسازی به صورت منظم
    اما پرخوری عصبی دارم برای همین تاثیز مثبتی روی ظاهرم ایجاد نشد و همچنان اضافه وزن دارم و ثابت قدمی در رعایت رژیم هم ندارم. به خصوص که بخاطر شدت افسردگیم بااینکه ذاتا پوست روشن وسفیدی داشتم الان به شدت پوستم تیره شده و روز به روز اعتماد به نفسم کمتر میشه و ناامیدتر میشم و ازارتباط با همه ادما گریزانم و همین یکی از اساسی ترین مشکلاتم با خانواده مه که بالاجبار منو داخل جمع میبرن.
    از تمرکز مطالعه هم بهتره چیزی نگم چون 20 صفحه کتاب با متن داستان وار 1 ساعت برام زمان میبره. بیشتر از دوسه روز هم نتونستم از تکنیک مدیتیشن استفاده کنم چون دلسرد شدم باالنکه لازمه ش تمرین مداومه
    بنابراین دیدم نسبت به مصرف دارو تغییر کرده و میخوام دوباره به روانپزشک مراجعه کنم.
    این تکنیک ها برای کسانی ست که مشکلاتشون اکتسابیه .
    برای امثال من که بطور ژنتیکی خلق افسرده و اختلال وسواس داریم حتی با اراده قوی هم نمیتونه درمان کننده باشه چون مشکل تو کارکرد و پردازش مغزه

  60. بابا برادر من..چرت و پرت چرا میگی
    من نه دیگه حوصله دارم درس بخونم..سفره جمع کنم..بیرون برم..بازی کنم..غذا بخورم..حوصله ی نگاه کردن به کانالای تلگرام هم دیگه ندارم
    بعد برم ورزش؟؟؟؟ :|
    بعدشم..پول ندارم برم باشگاه و حوصله هم ندارم
    طب سوزنی میدونی چقد گرونه؟من لباسای عیدم هم نخریدم
    من سال نهم هستم
    پارسال درسم خیییییییلی خوب شده بود
    قبلا درسام متوسط بود
    سال هشتم بهم میگفتن شاگرد زرنگ
    همه دبیرا دوسم داشتن و قربون صدقم میرفتن
    بعد که مدرسه تموم شد به بابام گفتم که بزار برم قلم چی بورسیه شم
    معدلم بالای هیجده اومده
    ولی بابام نذاشت
    گفت خجالت میکشه بره به مدیر بگه پول نداره و از اونا بخواد منو بورسیه بکنن
    من کلی اسرار کردم گفتم که من احتیاج به کمک دارم برای درس خوندن
    ولی اون قبول نکرد
    سال بعد(امسال)
    درسام ضعیف شد
    بیشتر درسامو میگرفتم 0
    هروقت میرفتم با بابام راجب وضعیتم حرف بزنم میگفت هیسسسس بزار ببینم تلوزیون چی میگه بیشرف
    الانم ترم دومه نمیدونم چیکار کنم
    افسردگی گرفتم
    بعد شما اومدی میگی برم طب سوزنی؟

    1. برای بورسیه شدن نیازی نیست که با پدرت بری، خودت هم میتونی اقدام کنی. هنوز هم دیر نشده و فرصت برای جبران هست. برای ورزش هم حتماً لازم نیست بری باشگاه. میتونی با دوستات یا تنهایی بری کوه، پیاده روی. پیاده روی حتماً بالای یک ساعت باشه. من خودم تجربه کردم. خیلی آدمو با نشاط میکنه. یه مربی جودو اینو بهم توصیه کرد. خیلی مؤثره و همیشه در دسترس. بعد از یک ساعت پیاده روی یه حس و حال عجیبی به آدم دست میده که فقط باید تجربه اش کنی تا بفهمی.

  61. من یکی از دوستام افسردگی داره به جز اینا چه جوری می تونم حالش و و خوب کنم بهتر شه خیلی حاد شده چی کار باید بکنه ؟؟

  62. دوران کودکی و نوجوانی خوبی داشتم اما کم کم قیافم زشت شد. دوست های زیادی داشتم،کمتر شدن، به خاطر همین چهره به نظر غمگین و افسردم کسی به من توجهی نکرد در حالی که هر روز تلاش میکردم با دوستام،فامیل،همسایه ها و… ارتباط خوبی داشته باشم ،با خنده وارد جایی میشدم اما بیشتر مسخره میشدم الان تقریبا هیچ دوستی ندارم، از رفتن به اجتماع،بیرون وحرف زدن با دیگران دوری میکنم ، خلاصه باید بگم چهره انسان در زندگی خیلی تاثیر داره

    1. با سلام به همه دوستان
      ورزش و یاد خدا خیلی موثره .در زمان فکر های منفی بگویید من به لطف خدا و تواناییم اعتقاد و اعتماد دارم و سعی کنید با مشکلتون کنار بیایید وناشکری نکنید.افراد بدتر از شما خیلی زیادند.
      انشاله همیشه شاد باشید.

  63. سلام من تازگیا افسردگی گرفتم همش به چیزای منفی فکر میکنم من مربی قایقرانی بودم تا پارسال اما الان حتی نمیتونم از خونه برم تا سر کوچه
    اصلا هیچ چیز برام خنده دار نیست اغلب تو خونه ساکتم و خودم صدای خودمو نمیشنوم واقعا خسته شدم حتی نمخوام به روم بیارم افسرده هستم جلوی خانواده
    واقعا نیاز به پزشک دادم و راه کارهای شما برام هیچ جذابیتی نداره

  64. باسلام من۱۳سالمه پافسردگی گرفتم همش میوفتم یاد گذشتم که اون کارو زشت رو چرا کردم
    والان تا صحنه ای رو می بینم میوفتم یاد گذشته که چجوری میشد که اون کاری نمی کردم
    لطفا کمکم کنید

  65. سلام من یک کار بدی کردم که شرم دارم بگمش از اون کار ها حالا افسرده شدم ۲ماه پیش بوده حالا همش فکر میکنم من نباید تو خانوادم باشم من جام اینجا نیس چی کنم تا خوب شم

  66. سلام دوستان . منم احساس میکنم یه مدتی هست افسردگی گرفتم از وقتی که اضافه وزن و چاق شدم اعتماد بنفسم رو از دست دادم و مسخره کردن دیگران مخصوصا تو مدرسه خیلی ناراحتم کرد به طوری که ادامه تحصیل ندادم در دانشگاه و از همه متنفر شدم . بعضی وقتا حالم خوب میشه فقط چند دقیقه ولی بعدش حس پوچی دارم و هیچی آینده ای برای خودم نمیبینم من دوست پولدارم باشم و خونمون رو عوض کنیم و مسافرت بریم و نمیتونیم بخاطر اینکه مادر مریضه . کلا از ازدواج کردن هم نفرت دارم دوست دارم مجرد بمونم و زندگیم فقط خاص خودم باشه . نمیدونم شاید اگر پولدار بشم مشکلاتم حل میشه … نمیدونم
    فقط ازتون درخواست میکنم هیچ وقت تو زندگی کسی رو مسخره نکنید چه بخاطر قیافه . هیکل و یا شغلش چون به اون شخص صدمه غیر قابل برگشت وارد میکنید گناه بزرگی میکنید.

  67. سلام من یه پسره بیست و پنج ساله از اهوازم و افسردگیه بسیار شدیدی دارم از جامعه از آدم ها از ببرون رفتن ترس و هراس دارم دیگه اون روحیه ی انجام کارهای سابق خودم رو ندارم ، حوصله ی قرص خوردن و عوارضش رو هم ندارم دارم دیوونه میشم از وسواس فکری و فکرهای منفی ، اگه ینفر بیاد بهم بگه که نریمان این آینده ی تو هست و تو یک آدمه موفقی میشی ، من قسمت زیادی از افسردگیم کاهش پیدا میکنه ، همین هم که میبینم بجز خودم دیگران هم همین مشکلات افسردگیه من رو دارن این مسائل شاید یه کمی آرومم میکنن اما برای دقایقی فقط ، دوس دارم وقتی که زمان گذشت و چندین سال از این حرفم گذشت وقتی میام ایتجا و این حرف چندین ساله پیشم رو میخونم با لبخند بخونم و به خودم بگم بلاخره حالم خوب شد و زندگیم رواله خوبی رو الان دارا برام .

    1. سلام اقای نریمان و بقیه دوستان
      بنظر من این مقاله خوب بود
      افسردگی ادمو از همه چی دور میکنه ببینید به طور جدی میگم
      این حرف دکتر باربارا است میگه خیلی راحتتره شما افسرده باشید دیگه توجیه دارید که هیچ کار نکنید چون حالتون خوب نیس.یک چیزی که تجربه کردم بگم شما باید همش خودتون رو مجاب کنید که یک کاری بکنید حتی کوچک فقط قدم به قدم اگه حتی توی یک روز یک خط بنویسید هم پیشرفته بعد کم کم کارهای بیشتر افسرده ها تنبل هم میشن و این افسردگی رو تشدید میکنه
      مورد بعدی که تجربه کردم نوشتن هست نقاشی هم خیلی موثره
      و یک چیز جالب دیگه داشتن حیوون خونگی .خیلی کمک میکنه.رفتن در طبیعت کنار درختها.سجده طولانی
      صلوات زیاد .و یک ایه هست از ایت الله بهجت ایه قرانی الان فراموش کردم ایه جهت برطرف شدن غم و اندوه

  68. نمیدونم چی میخام بنویسم و اصلا فایده ای هم نداره گفتنس ولی شاید آروم شم
    از اینکه زیاد میفهمم زیاد رعایت میکنم ودر مقابل انتظار زیاد دارم ار اطرافیان ناراحتم
    خیلی حساسم خیلی شکننده م خیلی زود رنجم دست خودم نیست
    زود از کوره در میرم نمیتونم خودمو کنترل کنم
    همه چیز برام اهمیت داره طرز صحبت آدما طرز برخوردشون همه چیزو همه چیز
    اعتماد به نفس فوق العاده ÷ایینی دارم در مقابل کسایی که فکر میکنم از نظر موقعیتی یا ظاهر یا سواد از من بالاترن اینطوری نبودم ولی دوسالی فازشو برداشتم
    تحمل ندارم
    دوسدارم برم جایی که بتونم همه چیو از اول شروع کنم آدمای جدید شخصیت جدید شرایط جدید
    تو روابطا همیشه اولش خوبه ولی دلم بشکنه همه چیز به هم میریزه قبلا عصبی میشدم الان خود خوری میکنم و میخندم که باعث میشه احساس کنم دارم سواری میدم و احساس حقارت بهم دست میده
    ذهنم اصلا راحت نیست
    یوقتایی حتی نمیدونم اصلا برا چی الان ناراحتم برای چی دلم پره دلم گرفته چه مرگمه حتی خودمو مقایسه میکنم که فلانی رو نگاه کن اگه جای اون بودی چی با اون همه مشکل باز لبخند میزنه تو چه مرگته پس چی کم داری؟بعد به خودم میگم ذاتم ناراحته چه کنم مدلم اینه
    جدیدا هم احساس میکنم اعتماد به نفسم انقد کمه که حتی نمیتونم دهن باز کنم حرف بزنم یه سکوت عجیب منو تو برخورد دیگران میگیره
    فکر نکنین خونه نشینم نه شاغلم با مسیولیت کاری
    خیلی وقتا تو روابطا احساس کردم طرف از سادگیم سواستفاده میکنه برا همین خیلی سخت اعتماد میکنم و رابطه جدید با آدمای جدید برقرار میکنم برا همین تا زمانیکه دهن باز نمیکنم همه فکر میکنن من چقد خودخاه و مغرور هستم که با استرس میان جلو هربارم میگم با همین فرمون میرم جلو همیشه حواسم باشه سوتی ندم طرف زیادی صمیمی شه دوبار ه داستان همیشگی شه ولی باز بعد چند وقت فوق العاده صاف و ساده میشم خاکی برخورد میکنم که اونایی که جنبه ندارن به خودشون اجازه پرو شدن میدن
    من چه کنم راه چارم چی چه کنم روابطام خراب نشه چه کنم زود رنج نباشم چه کنم چه کنم چه کنم کجای کارم میلنگه
    دنیا یوقتایی برام قفسه
    خیلی مشکلا باپول حل میشه نه اگه داشتم میرفتم سفر های دور
    شاید حالم بهتر میشد
    ولی هرجاک برم آسمون همین رنگه نه ؟
    شایدم من تجربه هام بیشتر میشد اوضاعمم بهتر میشد

  69. منم بعدازاینکه بعدازپنج سال نامزدم ولم کرد وبا کس دیگه ازدواج کرد بشدت افسرده شدم اگرچه شرایط مالی وکاریم خوبه اما حال روحیم خرابه.امیدوارم بگذره

    1. عزیزم کار نشد نداره مطمئن باش. تلقین بدترین چیزه. تو میتونی. خودت رو باور کن تو هم یه انسانی که میتونه به نوبه خودش عالی و بهترین باشه.

    2. من از بچه گی فکر می کردم که افسردگی دارم . البته این حرفم هم کم ارزشی هم نداره ، چون خیلی مشکلات و بدی ها و…… را در زندگیم دیدم ، ولی چیزی که مهمه اینه که من هیچ وقت نه افسردگی را احساس کردم و نه خواستم احساس کنم ، برا همین خودمو از جامعه و ورزش و خانواده دور نکردم و همش خواستم جوری رفتار کنم که بقیه فکر نکنند که افسردگی گرفتم و همین جور رفتار کردن تو جامعه و خانواده برام عادتی شد که افسردگی را به عنوان یه طبیعت خدادادی در درونم ذخیره کنم و اونو کنترل کنم : پیشنهاد من و به عنوان یه تجربه کرده اگه قبول می کنید پس به موارد زیر رو بیاورید:
      خودتونو بندازید تو جامعه ، جوری فکر نکنید که خودتون با پای خودتون دارید میرد بلکه به یه صدای دلتون گوش کنید که بهتون می گه نجاتم بده و تو رو مجبور می کنه و تو هم وقتی اون مجبورتون می کنه پس عمل کنید و خودتونو بندازید توی جامعه و بین مردم و این هم بگم که جامعه ، جامعه ای باید باشد که شما را اذیت نکنند بلکه احساس شما پیش آنان باید یه احساس نوازش و روحیه گیری باشید
      از ورزش غافل نباشید و ورزش باعث تحرک بدن و مثبت اندیشی می شه
      سعی کنید جای قرص و …… افکارتان را درست کنید و مثبت اندیش باشید
      قصه ی آدمایی را که بهتون خیانت کردن یا رهایتان کردن نخورید ، بلکه اینجور فکر کنید که آنان لیاقت شما را نداشتند و تمام.
      از آدمای افسرده و منفی گرا دوری کنید
      از غذا های چرب را کم کنید و به سبزیجات و میوه های سرد و خنک رو بیاورید
      و در آخر زندگی کنید برای خودتان ، جوری که بدانید اصلا تنهایی معنی ندارد و همین فکر و زندگی برای خود باعث می شود که در زندگیتان و جامعه جوری زندگی کنید که دورتان شلوغ بشه .
      کلام آخرافسردگی مال همه و همه دارند ولی به آن اهمیت نمی دن تا خوب شوند ، اگه افسرده ای جوری فکر نکنید که به یکی ؛ دو روز می تونید با قرص خوردن و….. خوب شوید که این کار به شما افسردگب بیشتر وارد می کند ، پس به خودتان زمان بدید.

  70. با سلام خدمت دوستای عزیز،نمیخوام شعار بدم میدونم هر دردی چه روحی و چه جسمی چقدر به یک انسان میتونه ضربه وارد کنه.عزیزان افسردگی یک بیماری فکریه،من خودم یه مدت کوتاهی درگیرش بودم منتهی شدید نبود.اول از هر چیز به خدا توکل کنین نماز بخونید ذکر کلمه جلاله الله بر سر زبونتون میتونه کلی بهتون آرامش روحی بده.زندگی چه خوب و چه بد میگذره ماهمه مسافریم.نگران آینده نباشین خدا حواسش به همه هست خدای یونس و خدای یوسف خدای ما هم هست. سعی کنید زیبا زندگی کنید اطرافتون رو قشنگ ببینید اصلا فکر کنید ببینید از زندگیتون چی میخوایین.چه چیزی باعث افسردگیتون شده؟؟معمولا مشکلاتی که بنظرمون لاینحل هستن خیلی وقتا باعث افسردگیمون میشن.ولی خدا خودش گفته ان مع العسری یسری فان مع العسری یسری بعد از هر سختی آسانی است و قطعا بعد از هر سختی آسانی است خدا برای بار دوم تاکید کرده.پس روحتون رو با یاد خدا آروم بزارین افکارتون رو به هر چیزی که منفیه مشغول نکنید.ذهن و جسم و روح ما امانته.پس تا میتونید خوب باشید و خوبی کنید. نکته دیگه اینکه سریال های کره ای ببینید خیلی قشنگ هستن و حتما روحیه تون رو عوض میکنن و شاد میشین. امیدوارم روزی برسه که هیچکسی برای بیماری افسردگی احساس شکست نکنه بلکه شکستش بده. از خدا میخوام همه ما رو یاری بده که به بهترین نحو زندگی کنیم. الهی آمین.

  71. سلام من یه دختر 16ساله ام که الان سه هفته هست به طور تدریجی تمام علائم افسردگی رو دارم و روز به روز هم داره بدتر میشه میخوام برگردم به چیزی که بودم البته واقعا مشکلاتم زیاده و انتظار داشتم که به همچین مشکلی دچار بشم میخوام بمیرم تا زودتر راحت بشم حالا که قراره زندگیمو اینجوری ادامه بدم و اصلی ترین مشکل هم همینه که همه فکر میکنن این حالت دست منه و میتونم کنترلش کنم….

  72. چقدر بی فایده و ساده انگارنه.مگه می شه کسی که اختلال افسردگی داره بخنده یا باغبونی کنه و در فکر خوردن مواد غذایی مفید و تب سوزنی باشه؟!!!
    هر چند می دونم این مطلب ترجمه ست اما نویسنده ی اصلی قطعا فاقد سواد روانشناسی بوده.در حال حاضر منی که دچار افسردگی هستم حوصله ی کار کردن در شغل خودم که عاشقش بودن ندارم و از زمین و زمان زندگی کردن متنفر.حالا با این وضعیت برم باغبونی کنم یا برم طب سوزنی؟!!
    متاسفانه 80 درصد مطالب روانشناسی موجود در وب های فارسی کارشناسانه نیستن

  73. من به عنوان فردی با سابقه افسردگی و اضطراب عودکننده،میتونم بگم قطعا دارودرمانی تون رو رها نکنید و ازین راه ها فقط برای کمک به دارو کمک بگیرین،بعد از چند دوره رواندرمانی و رها کردن داروها من نتیجه گرفتم اول مشکلمو قبول کنم و با دارو کنار بیام تا بتونم زتدگی بهتری داشته باشم،خدا رو شکر که براش درمان وجود داره,فقط افراد اقسرده میتونن بفهمن چقد این کشمکش درونی و غم مزمن و افکار منفی میتونه وجودتو آب کنه،زندگی بهتر حق ماست

    1. من ۳۰ روز دیگه عروسیمه با کسی ۱۳ سال عاشقش بودم همه چیز خوب بود البته یه خورده دغذغه هایی مراسم هم داشتیم تا اینکه من رفتم دندون عقلمو بکشم نامزدم داسه درد جراحی نداشته باشم نصف ترامادول بهم داذ و یه بسته کلونازپام هر شب میخوردم حالا ۲۰ روز گذشته اون چند روز مریضیم یادم نمیاد بشدت هم افسرده ام و دپرس چرااااا؟؟

  74. ناگفته نماند که برای بعضی از افسردگی ها که از اختلالات روحی و روانی نشات میگیره، دارو و درمانهای خاص صددرصد ضروریه. شاید خیلی از ما این بیماری ها رو داریم و خبر هم نداریم. اسکیزوفرنی، پارانوئید، دو قطبی، وسواس یا همون OCD ، خودشیفتگی و … فقط با مشاوره و روان درمانی خوب نمیشه. شاید نیاز به درمانهای عمیق تر و هیپنوتراپی و … هم بشه. البته هیپنوتراپی برای حل خاطرات عذاب آور گذشته هم مفیده. اما من یکی که پولش رو نداشتم بدم. میدونم خیلی از شماها هم ندارید. اما به خودتون بگید بالاخره هرطور شده باید یه کاری کنم تا اوضاعم بهتر شه، لااقل بهتر از خوابیدنه. میدونم سخته. چون خودمم صبح های زودی رو به خاطر میاورم که با گریه و غصه و فحش به خودم و زندگی بیدار میشدم میرفتم یک ساعت توی پارک می دویدم. باید باید باید خودتونو مجبور کنید. راهی نیست دوستان. بخدا راه دیگه ای نیست. بهترین کاری که دوست دارید انجام بدید و آرومتون میکنه انتخاب کنید. به آدمای اطرافتون کمک کنید.به حیوونای بیچاره ولگرد.هرکاری از دستتون برمیاد واسه خودتون و آدمای دیگه انجام بدید. و اینو یادتون باشه که ما از آینده مون خبر نداریم. از کجا معلوم اتفاقای بهتری در آینده برامون نیفته. خواهشا دنبال فالگیر و دعانویس و سرکتاب بازکن و شبکه های منفی هم نباشید. راه درمان همه مثل هم نیس. شایدم هیچوقت حالمون خیلی خوب نشه. اما حداقل شرایط رو برای خودمون قابل تحمل تر کنیم. توی این دنیای پر از بدی و ظلم، خوب بودن و شاد بودن خیلی سخته. خدایا کمکمون کن.

  75. سلام بچه ها. الان میخوام در مورد افسردگی های شدید حرف بزنم. درمان برای افراد مختلف یکی نیست- یکی از دوستان من که از شدت مشکلات، واکنشهای عجیب روانی نشون میداد،دکتر بهش گفت یه حیوون خونگی بیار و اون حالش بعد از یکسال بهتر شد- یکی با دارو- یکی با ورزش-یکی با مکه رفتن- یکی با موسیقی خوب- یکی با انجام کاری که واقعا عاشقش هست-یکی با عاشق شدن- واقعیت اینه که هیچ دکتری معجزه نمیکنه. من از سن 19سالگی بیست سالگی در عرض یک سال سه تا بحران وحشتناک توی زندگیم پیش اومد که دو تاش رو دیگران بوجود آوردن و یکیش هم در اثر یه اشتباه کوچک خودم بود. دو سه سال اول مرده متحرک بودم و شاگرد اول کلاس یکدفعه به مشروط شدن رسید! و چندین سال بعد افسردگی مزمن خفه کننده تمام وجودمو گرفته بود..همش قلبا آرزو میکردم توی خیابون اتوبوسی چیزی بهم بزنه تا بمیرم راحت شم. شاید 10تا دکتر و 10 تا روانشناس سر زدم. راهکارهایی رو که برای رفع مشکل و خاطرات بد داشتم پیاده کردم،بعضیاش تاثیر داشت-قرص هم هنوز میخورم در نهایت خودتون باید یه تکونی به خودتون بدید. آخرش که چی؟ حتی بدترین حال رو هم که دارید میتونید خودتونو مجبور به انجام یکی دو تا از اینهمه راهکارهای دوستان بکنید. مگه نمیخواید بهتر شید؟ بعضی از بحرانها هم فقط گذشت زمان درمانش میکنه. من دکتر الهی قمشه ای رو شدیدا توصیه میکنم. بهرحال ما با هر سطحی از افسردگی هنوز مجبوریم زندگی کنیم،اگر نمیخواید واقعا زنده بمونید خودتون رو از طبقه 6ساختمون بندازید پایین و خلاص. قرص خوردن و رگ زدن و اینا فایده نداره-نشون میده شما هنوز نمیخواید بمیرید.اگرم مثل من مرگ رو دوست دارید ولی جراتشو ندارید، پس مجبورید با هر سختی و بدبختیی که شده حالتونو بهتر کنید تا زجر کمتری بکشید. در پناه خدا

  76. سلام بچه ها
    حالم خیلی خرابه داغونم اصلا توی زندگیم قرار نیست اتفاق خوبی رخ بده همش بدبیاری همش بدشانسی دانشجوی ارشد هستم این پایان نامه ی لعنتی هم شده قوزه بالا قوز.هیج کدوم از این راه کار ها هم بدرد من نمیخوره فقط مرگ

  77. اینا کمک می کنند اما درمان نمی کنند ، دنبال کسی می گردم که کمکم کنه دقیقا بفهمم این مشکل دقیقا کجا مغز منو درگیر کرده. شاید خنده دار باشه اما احساس می کنم با اینکه قرص می خورم اما همهچی داره خطری می شه.

  78. سلام
    کامنتا رو خوندم فقط می تونم بگم بیماریتونو جدی بگیرید و به امون خدا ول نکنبد چ.ن تا عمر دارید باهاتونو
    من 28 سالمه بچگی سختی داشتم همیشه مورد طرد خانواده بودم اما گذروندم و بلوغ سختی هم داشتم اما گذروندم اگه همون موقع درمان می شدم خیلی اتفاقات تو زندگیم نمیفتاد
    اما نه من می دونستم افسردگی چیه و نه خانوادم واسش مهم بود
    مدارج علمی رو طی کردم دختر بشاش و شادی بودم. تو فامیل سر بودم تو دوستام سر بودم
    اما خانوادس که اعتماد به نفس رو از بچگب تو آدم بزرک میکنه
    تو عرض 4 ماه که خونه بودم تمام زندگیم برگشت
    خواهرم شیزان وار تلقین زشتی بهم کرد و من عمل بینی انجام دادم و گند زدم به زندگی
    زشتترین فرد شدم
    همه چیمو از دست دادم (ارزوهامو،زیباییمو، شاد بودنو … شدم مرده متحرک
    هر روزم گریه که این چه خانواده ای من دارم
    بعد از 6 ماه خانوادم از روند وزن کم کردن و اجنماع گریزیم منو روانشناس و روان پزشک بردن که ریشه یابی کردن گفتن همه اینا به قدیم برمی گرده که الان خودشو نشون داده
    فقط دنبال معجزه یا مرگم
    از حرف مردم می ترسم که چرا این اینجوری شد
    چرا لاغر شدی
    چرا زشت شدی
    چرا دماغتو عمل کردی
    چرا
    چرا

  79. مطاالب مفید بود مخصوصا خنده..ولی افسرده ها خیلی شرایطشون سخته ک بخان بخندن..بنظرم باید درمان افسردگی ریشه یابی بشه اول .واین راه حل ها حال بیمار رو سطحی خوب میکنه و چند دقیقه بعد برمیگرده به حالت اول.ولی بازم خوبه اگ تکرارکنیم و بصورت عادتدربیاد

    1. راه حل ها فرق دارن همونطور ک درجات افسردگی متفاوت اند.شاید همه ی این راهکارها ک بالا نوشته شده برا کسی که در معرض افسردگی حاده خیلی عالی باشه اما افسرگی های شدید ابدا بااین چیزا درست نمیشه هیچ تازه بدترهم میشه .بهتره قبل از اینکه دنبال راه حل باشیم بریم ببینیم اصلن دردمون چیه بعد براش راه حل پیدا کنیم.

  80. سلام خدمت دوستان
    تا حالا فکر کردید که ما انسانها برای چه آفریده شده ایم هدف از خلقت ما چی بوده توی این دنیا کسی پیدا نمیشه که غم واندوهی نداشته باشه اینها همه آزمایشات خداست که از بنده اش می کنه تا ایمان مارو بسنجه تا حالا به انسانهای مومن ودیندار توجه کردید که چجوری با آرامش خاص که خدا بهشون داده زندگی می کنن چون اونها از امتحانات دنیوی سربلند بیرون میان اگر خدابهشون مصیبتی غم واندوهی بهشون رسوندناله نمی کنه صبر می کنن وامید به خالقشون رو از دست نمی دن ایمان دارن اونی که غم واندوه رو آفریده شادی ونشاط رو هم آفریده میدونن بعد از هر سختی یه آسانی هست توکل می کنن به بهترین پزشک وحلال مشکلها الله جل جلاله بیاییم دوستان به خالقمون نزدیک بشیم واز او طلب سلامتی وشادی ونشاط رو بکنم .سلام

  81. سلام.من 20سالمه وده سال مشکل اعصاب داشتم که باورش برای خودم خیلی سخته.چهارسال بیش فعالی وبقیه سال هم افسردگی دوقطبی داشتم من خیلی زجرکشیدم حتی روزایی بود دست میزدم برای خودکشی.یه ماه بیمارستان بستری بودم خداروشکرازخدمت معاف شدم که نوع معافیتش برام مهم نیس.الان هم کاملا عالیک وخداروهزاربارشکر میکنم.حرف زیاده فقط خاستم به اونایی که زجرمیکشن بگم به روان پزشک بامعلومات بالا حتما مراجعه کنیدوساده نگیرید چون مریضی هست که همه ابعادزندگیتونو خراب میکنه درمانش زمان میبره ولی درمانش شدنی هست
    به امیدروزی که هیچ بیماری تودنیا نباشه …الهی آمین

  82. من همه ی این راه هارو امتحان کردم موفق نشدم نمیونم باید چیکار کنم از همچی خسته شدم حتی حال درس خوندن هم ندارم زندگیم شده اظطراب کمکم کنید خواهش میکنم

  83. من بعد از زایمان و بلاهایی که شوهرم سرم آورد افسردگی شدید گرفتم مسئولیت بچه داری غذا درآمد همه و همه با منه آسم هم گرفتم به خاطر آلرژی به دارویی بیهوشی موقع زایمان اولا پول ندارم یکربع چهل هزار تومن بدم به روانپزشک دوم خودش از من روانی تر و افسرده ترن دکتر ها سوم همش قرص میدن میگن بخواب من اگه وقته این مدیتیشن یا خواب یا غیره داشتم و پول کافی داشتم خودم بلد بودم چکار کنم . دارم از افسردگی میمیرم هیچ کس نیست کمکم کنه خدایا کمکم کن تنهام مریضم لااقل آسممو خوب کن خدا جونم تا بتونم به بچم که عشقم بیشتر برسم. التماس دعا

  84. مطالبش خیلی مفید و خوب بود و به نظر من اون کسی که میگه کسی که افردس حوصله انجام این کار ها رو نداره کاملا در اشتباست،کسایی که تنبل هستن حوصله اینکارا رو ندارن،کسی که میخواد مشکله افسردگیش حل شه این کارا رو انجام میده???

    1. محمد جان متاسفم که اینطور فکر میکنی ولی واقعیت غیرازاین هست. افسرده بودن وخوشحال نبودن یک چیز هست وبیماری افسردگی داشتن چیز دیگری هست. بیماری افسردگی درثر بهم خوردن هورمن های مختلف دربدن هست و با تنبلی هیچ ارتباطی ندارد ولی شما با گفتن این حرف باعث نا امیدی کسانی که با این بیماری دست وپنجه نرم میکنند میشوی. از شما خواش میکنم کمی مسئول تر صحبت کنید.

    2. محمد گرامی، اطلاعات شما در مورد بیماری افسردگی کافی نیست و شکر خدا احتمالا افسردگی ندارید که اینطور فکر می کنید.
      لطفا درباره اش بیشتر مطالعه کنید. افسردگی یک مسئله ی بسیار جدی تر از چیزیه که شما فکر می کنید.

  85. سلام
    برادر من 25 سالشه.10 ساله که با همه اعضای خونواده به بهانه های مختلف قهر کرده و از اتاقش بیرون نمیاد. گاهی چند روزی غذا هم نمی خوره . اینقدر لاغر شده که حد نداره . مریض هم که میشه دکتر نمیاد با کسی هم حرف نمیزنه . دانشگاهشم به زور میره . نه مهمونی ای. نه باشگاهی… نه کاری…نسبت به همه بدبینه و فکر میکنه همه دشمنش هستن. حرف کسی و قبول نمیکنه و خودشو خیلی قبول داره. پیش مشاور یا روانپزشک نمیاد. خونواده م خیلی نگرانن و همه از این وضعیت غصه می خورند. نمیدونم باید چیکار کنیم…. اینا علائم افسردگی هست…

    1. بابای منم همینطوریه ما هم هیچ کاری از دستمون بر نمیاد چون فکرش اشتباهه فوق العاده هم خسیس و پول دوسته خون مامانمو تو شیشه کرده ولی میگه شماها به فکر من نیستید

  86. سلام به همه عزیزانی که کامنت گذاشتن پایین این متن
    نمیدونم بازم سر میزنن یا نه اما دوست دارم بتونم با حرفام کمکی کرده باشم
    مشکلات برا همه آدما هست حتی اونایی که ما زندگیشونو میبینیم و فکر میکنیم خیلی بی غم هستن و خوشن اما وقتی درون قلبشون رو بفهمی ممکنه مشکلی بزرگتر از ما داشته باشن
    حالا افسردگی چیه که سراغ ما میاد به نظرم افسردگی هیچی نیست جز احساس ناامیدی و تهی شدن درمقابل مشکلات و سختی های زندگی اینکه دلیلش چیه باید به ایمان درونیت نگاه کنی و سعی کنی مثل کسی که داره توی جنگ برای زندگیش میجنگه با سختیا بجنگی و بجنگی تا پیروز بشی
    امید و ایمان به خدا مهمترین عواملی هستن که به آدم توی این مبارزه کمک میکنه
    امیدوارم جوونای مملکتم همیشه برا موفقیت و پیروزی اول امید و ایمان و دوم تلاش رو فراموش نکنن???

  87. هیچ‌چیز بدتر از داروهای شیمیایی به‌ویژه داروهای اعصاب نیست. چرا که ممکنه یه مشکل رو حل کنن (البته نه کامل و نه دائمی) ولی ده‌ها مشکل و عوارض دیگه ایجاد می‌کنن. به نظرم دارودرمانی باید به‌عنوان آخرین راه‌حل و اون هم برای بیماری‌های حاد و خطرناک روانی تجویز بشه. لطفاً مستند بسیار زیبای Dead Wrong رو از لینک زیر دانلود کنید و حتماً ببینید.
    http://www.mediafire.com/download/547q2xo5at9qt9q/DeadWrong.rm

  88. سلام
    مطالب که عنوان شد فکر نکنم به درد همه بخوره حداقل به درد من که نمیخوره
    من سالهاست که با خودم درگیرم شایدم افسرده هستم اما نپذیرفتم هنوز کامنتهایی که بودو خوندم با خیلیاش موافق بودم با خیلیاش نه .از روانشناسو روانکاو کمکی نگرفتم تا حالا…
    همش دوست دارم تنها باشم به حال خودم باشم جدیدا تشدید شده این حالاتم اخه هر چی که امید بود تو این 5 سال یکی یکی نابود شد رسیدم به جایی که بیتفاوت شدم نسب به خودمو اطرافم اما تا حالا به خودکشی فکر نکردم نمیدونم چرااا
    در ضمن 28 سالمه اما احساس پوچی بی حدی دارم انگار 100 ساله که زندگی کردم خستم…
    اونایی که کامنت گذاشتن خودکشی کردن اما موفق نشدن براشون خوشحالم چون خدا اونارو دیده و هواشونو داره مثله من فراموش شده نیستن..

  89. من یه افسردم که هیچ کس تو خانواده م به این موضوع اهمیت نمیده . الان دو هفتس اجازه ندارم از خونه برم بیرون نه این که درو ذوم قفل کننا …نه ..ولی جوری با هام برخورد میشه که قید بیرون رفتنو میزنم …آخه باغچم کجا بود که باغبانی کنم…چه جوری آدمایی رو که هر روز تا شب مثه آینه ی دق جلو مننن رو از خودم دور کنم….چه جوری غذای مفید بخورم وقتی حق اعتراض به چیزی رو که جلوم میزارنو ندارم….من فقط خدارو دارم ….فقط به خودش امید دارم ….فقط…..

    1. سلام
      منم تقریبا تو شرایط تو بودم یه خورده بدتر گاهی.
      ولی یه اتفاق و یه کتاب که تصادفی هم دستم رسید خیلی خیلی کمکم کرد! یه کتاب در مورد خودشناسی و عرفان از یک عارف مشهور هندی!! اولش خواستم مدیتیشن از یاد بگیرم ولی آروم آروم با معجزه ای که در طرز فکر بسیار ویژه اش دیدم نگاهم به همه چیز عوض شد دقیقا چیزهایی شنیدم که از یه جنس دیگه بود هر روز بیشتر شیفته مطالبش شدم و تا اینکه بعد از ده سال افسردگی شدید، آرام آرام خورشید آرامش و نشاط و رضایت خاطر در من طلوع کرد و اولین بار با دیدن شرایط نرمال و عادی، تازه فهمیدم تا چه حد بیمار بودم و بیخبر بودم! یکسال تمام با این شخص همدم شدم(با کتاباش) و هیچ دارویی استفاده نکردم چون دیگه معده ام به هیچ وجه تحمل دارو نداشت
      اسم این فرشته نجات من “اشو” بود

    2. عزیزم شما خودت روداری که از همه چیز مهمتر هست. به خودت ایمان داشته باش دنیا همیشه یکجور نمیمونه. همه چیز میگذره وتموم میشه ولی انسان یک جان بیشتر نداره و باید در حفظ اون بکوشه. امید به آینده داشته باش درست میشه.

  90. سلام جوونهای عزیزم
    من مادری ۵۵ ساله هستم که سی وچند ساله با افسردگی دستوپنجه نرم میکنم. بیش از سی سال هم هست که خارج ازایران زندگی میکنم وپسرم ۲۱ سالش هست. زمانی که خیلی جوان بودم وایران بودم زندگیم درگیرمشکلات زیادی بود و مشکلات کم که نشد هیچ روز به روز هم زیادت تر شده. کلا زندگی یعنی مشکلات و همگی یاد میگیریم طی سالها باهاش کنار بیاییم. البته وقتی درکنارش افسردگی هم باشه کار خیلی سخت تر میشه و امیدوارم که همگیتون راه صحیح درمان روبرین قبل از این که خیلی دیر بشه. امشب بلاخره کیبرد فارسی گرفتم و داشتم سرچ میکردم که به این سایت برخوردم و به خوندن کامنتهای شما عزیزان مشغول شدم و فکر کردم چه خوب میشه اگر من بتونم تجربیاتم رو با شما در میون بگذارم وشما هم اینجا رو به شکل یک ساپورت گروپ دربیارید و هروقت هر کدوم کمک فکری وعاطفی نیاز دارین پست بگذارید و هرکه میتواند اطلاعات وکمک فکری کند. از خود من به خاطر افسردگی خودم سالهاست که کتابها خوندم و واحدهای روانشناسی درکالج گرفته ام وتمام وقت آزادم را مشغول مطالعه هستم و میتوانم جدیدترین اطلاعات روز را در اختیارتان بگذارم و ازخانم مترجم هم میتوانیم خواهش کنیم بعضی مقالات را به فارسی ترجمه کنند. من صرفا به این دلیل به این فکر افتادم که خودم پسر جوان دارم که بسیاردورازمن به دانشکاه میره ومیدانم هروقت چنین کمکهایی لازم داشته باشد در دانشگاهش مجانا موجود هست پس چرا شما عزیزان به هم کمک نکنید میدانید شاید جانی یا جانهایی حفظ شود.

  91. من 24 سالمه و احساس میکنم که در اول مسیر افسردگی هستم. به هر قیمتی شده میخوام خودمو نجات بدم و حتی اگه واقعا بدترین شرایط زندگی رو هم دارم، باهاش مبارزه کنم. مهم نیست اگه بدبخت ترین آدم دنیا هم باشم. زندگی یعنی نبردهای سخت.
    یه ترانه انگلیسی هست که میگه: به یاد بیار که کی هستی. امشب رو قوی باش و بدون که سربازی توی یه مبارزه هستی. پس برای اینکه دوباره آزادیتو به دست بیاری باید بجنگی. (sound the bugle – Bryan Adams)
    یه پیشنهاد مذهبی هم دارم. شاید به دردتون بخوره. اعتکاف رفتن خیلی میتونه مفید باشه. فقط باید امتحانش کنین اگه واقعا میخواین خوب بشین.
    فقط در یک لحظه واقعا باور داشته باشین که افسرده نیستین و تحت تاثیر محیط بودین. بعدش، بقیه افکار مثبت خود به خود به ذهن سرازیر میشن. با همین چیزهای کوچیک اتفاقات بزرگی میفته.

  92. سلام
    من شروینم یه پسر پیش دانشگاهی تجربی که یک ماه دیگه کنکور دارم….تقریبن یک هفته است یا بیشتر که احساس خفگی در گلویم میکنم….همیشه احساس تپش قلب دارم…به سیگار کشیدن رو اوردم و یه ذره ارومم کرد….میدونم شاید بخاطر سنم باشه…اما همیشه آدم شادی بودم و دوستام از خنده رو هوا بودن از دست من….این قضیه خیلی داره اذیتم میکنه…یک ماهی میشه دنبال یافتن دین جدیدم….هدفم رو گم کردم….تپش قلب و نگرانی همیشگیم هیچ وقت ولم نمیکنه…دوس دارم رو تختم دراز بکشم و ساعت ها به سقف نگاه کنم….همه ی موزیک ها واسم تکراری شدن….اگه کسی مشکل من رو داشته و درمان شده ممنون میشم کمکم کنه.

    1. شروین جان با توصیف حالت هات بیشتر به نظرم اضطراب داری تا افسردگی و به احتمال زیاد دلیلش همان نزدیک بودن کنکور هست که ناخودآگاه بر روی روحیه ات اثرگذاشته. پسرم این نیز بگذرد همیشه در سخترین موارد بگو این نیز بگذرد ودنیا همیشه به یک شکل نمیمونه.

  93. شرح حال یه دخترافسرده 18 ساله فقط این اهنگه:( دیگه دنیا واسه من تاریکه… زندگی کوره رهی باریکه…. اخر قصه ی من نزدیکه…….. بازی عمرمو باختم….کاخ امیدی که ساختم…. عاقبت شد زیر و رو….

  94. سلام من 10 ساله که افسردگی دارم چهارساله که شدید شده حتی 2بار سراغ خودکشی رفتم که نا موفق بوده میشه این روش ها چندان به نظرم کارایی نداره چون تقریبا همه رو امتحان کردم.

  95. به نظر من مطالب مفید بود من تازه دچار افسردگی ودل نگرانی ودلشوره شدم بعد از تفریح تازه دنبال مطلبی برای ناراحتی هستم احساس غیر مفید بودن میکنم اخه بخاطر بچه دار شدن، کارم کنار گذاشتم تو گذشته وحال دنبال مطلبی برای حرص خوردن هستم بدبختانه مطلب وافرادی که بهم بدی کردن هم کم نیستند دلم می خواد انتقام بگیرم ولی فقط حرص الکی میخورم وقتی اون ادمها میبینم باهاشون میخندم فقط خودم از بین میبرم این مطالب مفید بود شاید اگر بیشتر طول بکشه واین کارها انجام ندم پله بالاتر فلج بشم وقادر به این کارها نباشم وبه دارو احتیاج باشه ببخشید مطلب زیادی نوشتم

  96. خود افسردگی که مشکلی نداره
    وای اگه بقیه بفهمند افسرده ای و چرا افسرده ای
    اون موقع دیگه دخلتا میارن
    هم باید با افکار مزاحم بجنگی
    هم با افراد مزاحم

    خدا شادشون کنه – که تنها دلخوشیشون ناخوشی دیگرانه

  97. سلام به دوستان عزیزم و نظرات اغلب شما رو خوندم .من 31 سالمه و از زمانی که یادم می اد احساس ناراحتی و ناعادلانه بودن زندگی و اینکه چیز خوش ایندی برای من نداره همراهم بوده. اینکه چطور می شه شاد بود چیزیه که تا این لحظه دنبالش بودم.من از لحاظ اجتماعی و تحصیلی تو سطح خیلی بالایی هستم و می دونم خیلی از افرادی که من رو می بینن به من و شرایط زندگیم غبطه می خورن و من رو از افراد موفق می دونن و یه فرد کاملا ایده آل برای ازدواج می دونن. خودم نمی دونم چطور اینقدر دوگانه گی دارم تو چیزی که ظاهرا هستم و چیزی که سالها ست داره من رو از درون تخریب می کنه. انگار همیشه یه بار سنگین از غم ها رو قلب ودوشم بوده و تمام مراحل زندگیم انگار با کشوندن خودم سپری کردم. . انگار نمی دونم شاد بودن چیه ؟ چیزی که تو تظاهر کردن بهش هر وقت که لازم بوده حرفه ای هستم! این علائم از وقتی یادم می اد بامن بوده .
    به دلیل درس خوندن سالهای زیادی تنها خونه داشتم . و عادت ساعت ها در فکر فرو رفتن و افکار تکراری تو اون سالها تشدید شد.
    در مورد خودم می دونم مراحل طولانی درس خوندن و رقابت هایی که از توانم خارج بوده تو تشدید این شرایطم خیلی نقش داشته. عالی بودن کامل بودن بهتر بودن و… چیزی بود که تیشه به ریشه زندگیم زده.پذیرفتن اینکه افسرده ای مرحله سختیه من این رو تازه پذیرفتم و قصد دارم به خودم کمک کنم . به مشاور روانکاوی مراجعه کردم و بارها و کارهایی که برام سنگینه رو دارم یکی یکی کنار می گذارم . دارم از خانوادم و دوستانم کمک می گیرم. از خدای بزرگ می خوام به من و همه کسانی که دارن با بیماری افسردگی دست وپنجه نرم می کنن کمک کنه و تنهامون نگذاره. متشکرم از اطلاعاتی که در سایت گذاشته شده

    1. چقدر من و شما شبیه هم هستیم…خیلی زیااد!!!…من یه بار از ته دل برای انسانهای افسرده و ناراحت از ته دل دعا کردم یه تاثیر خیلی سریع و عالی داشت! امتحان و توصیه اش کنید

  98. باید بگم نوجونایی که به رپ فارسی روجوع میکنن به خاطر همین نا امیدی و افسردی هستش و گر نه کدوم ادمه عاقلی وارد این داستانا مشه :(

  99. سلام با عرض خسته نباشید فراوان میخواستم بدونم اگه یه نفر تمام این برنامه ها تو زندگیش وجود داشته باشه امکانش هست بازم افسردگی بگیره اخه من این برنامه ها رو تو زندگیم دارم ولی نمیدونم چرا به زندگیم امید ندارم …

  100. اصلا دلم نمیخواد منفی حرف بزنم ولی من دیگه زندگیمو باختم…افسردگی م اززمانی شروع شد که دانش آموز یه مدرسه قوی شدم …
    وحالا روز به روز داره افسردگیم بیشتر میشه هرچند دیگه محصل اون مدرسه نیستم…و فارغ شدم
    اما …شروعش از اونجا بود
    حالا هم فقط فکر خودکشی رو میکنم
    منی که این دنیام خراب بوده برام فرقی نمیکنه اون دنیامم خراب بشه ….
    منو ببخشید بابت حرفای خسته م…دعام کنید …بدرود

  101. خیلی حس تلخ و بدیه..بدترین چیز ممکنه..نمیدونم باهاش چیکار کنم.دعا کنید واسم من که خودم هرچی دعا میکنم اصلا فایده نداره.کسایی که افسردگی دارن درک میکنن چی میگم.کسایی هم که ندارن غروب جمعه ر وتصور کنن و فرض کنن همیشه تو اون حس هستن..تازه تا بعد یک ماه که این حسو داری افسردگیت عمیق نیست..بعد یک ماه که میگذره میری تو تاریکی..اونموقع نه غمگینی نه میدونی چته.فقط ی حس پوچی داری.حس میکنی مرده ای هستی که فقط داره نفس میکشه.خدا قسمت گرگ بیابون نکنه.این وعده ی خدا هم واسه من تا الان الکی بوده که تو قرآن گفته خدا با مستمندان است..خدا منو افسرده افریده و نمیدونم قرار منو برسونه به کجا و چی!خدا دیگه با مستمندان نیست..حداقل واسه من اینطوری بوده.واسم دعا کنید شاید خدا صدای شمارو بشنوه و خلاصم کنه از این حس چون منو ول کرده به حال خودم.ی پسر بیست و شش ساله.

    1. مشکلت اینه که فک میکنی فقط تو این مشکلو داری ..ببین من نمازم یبارم قضا نشده حتی روزمم…اما دچار افسردگی‌و‌وسواس شدم و نزدیک یه ساله باهاش میجنگم…حضرت موسی به خدا گفت مریضم بهش گفت برو فلان گیاهو بخور خوب میشی دفعه دوم مریض شد گفت خدا خوبم میکنه و دارو‌رو‌نخورد اما خوب نشد به خدا شکایت کرد خداهم گفت من درمان این دردو تو‌اون دارو گذاشتم …اول با خودت صحبت کن و به خودت بگو چیزی نیست خیلیا مثل منن …دوم حتمممما دکتر برو‌و‌ناامید نشو من هشت جلسه رفتم و دارو هم مصرف میکنم خداروشکر وسواسم که از نوع مذهبیم بود و همش به همه چی‌شک میکردم تموم شد حالا هم افسردگیم داره خوب میشه..هر راهی درمان داره اینم درمان افسردگیه …منم هنوز خوب نشدم همینطوری نشستم گریه میکنم اما مطمئنم تموم میشه چون بهبودمو هر روز حس میکنم…من مطمئنم توام خوب میشی چون من دوتا مشکل داشتم تو یکی????

  102. سلام من افسردگی تقریبا شدیدی دارم اما حوصله هیچ کدوم از این کارها رو ندارم دکتر هم دارو تجویز کرده برام. چند روز پیش به خاطر روزه های قضام چند روزی روزه گرفتم اصلا حال و هوای عرفانی نیومد سراغم، چون اصلا حوصله اش رو هم نداشتم! اما با کمال تعجب دیدم رو افسردگیم خیلی اثر گذاشت. اطرافیان هم همینو می گفتن. بعد زدم تو اینترنت دیدم واقعا اثر داره!! شمام امتحان کنید راه حوبیه به نظرم.

  103. با سینه این و آن چه گویی غم خویش؟
    وز دیده این و آن چه جویی نم خویش؟

    برساز تو عالمی ز بیش و کم خویش
    آنگاه بزی به ناز در عالم خویش
    فقط کافیه دیدگاهت به زندگی و آینده مثبت باشه. هرچند خیلی سخته ، ولی شدنیه. من که نتونستم ، شاید شما بتونید .

  104. سلام من دو سال میشه که ازدواج کردم حالا یک دختر دارم بعد از ولادت دخترم فکر می کنم که افسردگی گرفتم میخواستم ببینم اگه شرایطم را توضیح دهم به سوالاتم پاسخ داده خواهد شد؟

  105. 5.اگر کارمند یک اداره بزرگ باشیم و در این اداره روزی خانمی مثلا بیاید و مدعی شود،
    《 من همسر،خواهر یا مادر رییس آن مجموعه اداری بزرگ هستم》
    ،وما از طریقی صحت گفتارش را یقین نماییم، آیا نهایت تلاشمان را در جهت حل مشکل وی بکار نخواهیم بست؟!منظورم ص از ص این مثال چیست؟
    در حدیث است ک
    《الخلق عیال الله》
    مردم همگی عیال خداوندند،
    با چنین دیدگاه و نگرشی، براستی در بر آورده کردن حاجت مردم لحظه ای درنگ میکنیم؟یا آنکه بسوی رفع آن مشکل میشتابیم؟
    یکی از امور زداینده افسردگی، برطرف کردن مشکل مردم،
    ،غذا د1دن به مردم (اطعامو حتی حیوانات هم واجد این خاصیت است میتوانید آزمایشش کنید!

  106. بنام آرام بخش دلها
    عارفه خانم ودیگر دوستانی ک از تجربه افسردگی خود سخن گفته آید بمدت اقلا یک سال (واینک ک در آغاز سال95هستیم بهترین فرصت برای یک آغاز است)بدانید ک نسخه افسردگی نه قرص است،نه آمپول نه…
    نسخه شفابخش افسردگی فقط یک چیزاست و آن
    یادخدددددا
    پس برای تحقق این نسخه بیاییم عهد ببندیم ک؛
    1.گناه ونافرمانی اش را ترک کنیم
    2.دستوراتش را اطاعت کنیم
    3.فقط بخشی از1440دقیقه یا86400ثانیه ای ک خداوند برایگان در هر 24ساعت شبانه‌روز اختیارمان قرار داده را به نماز خواندن اختصاص دهیم.
    4.مسجد از بزرگترین مکان های آرامش بخش است حتما بخشی از شبانه‌روز را در آنجا تنفس کنیم،حتی نشستن در مسجد!
    5.اگر کارمند یک اداره بزرگ باشیم،و روزی یک خانمی مثلا با فرزندش بیایند وادعاکنندک خانوادله و عیرییس آنجا هستند

  107. سلام،من دانشجو ارشد هستم.از وقتی کلاسام تموم شده نمیتونم دیگه کار کنم یعنی پایان ناممو ،دوس دارم برم خونه،زندگی توی شهر دیگه برام سخته،از دیروز که از خونوادم جدا شدم و اومدم تهران دانشگاه انگار کل دنیا رو سرم خراب شده،وهمش گریه میکنم،لطفا کمکم کنید

  108. دوستان من خودم هم افسردگی دارم تا ظهر سر کارم حوصله ندارم بعد از ظهر ها هم میرم باشگاه 1ساله حوصله ندارم دوستامم زیادن ولی بازم حوصله گپ زدن ندارم حال خندیدن رو هم ندارم یه بنده خدایی نیست که بگه من چیکار کنم:/…….خودم بگم دوستان اعتماد بنفسم پایینه ربطی به افسردگی نداره شرایط خیلی از شما ها هم مثل من

  109. من یک دانشجوی ۲۰سالم .من از بچگی وسواس فکری خراب داشتم تا جایی که الان تبدیل به یک ادم افسرده شدم و اتفاقاتی مثل صدمه دیدن از بعضی افرادم کمک به افسرده شدنم کرد البته قبول نداشتم ولی الان قبول دارم که افسردم دوست دارم از سلامتیم خانوادم همه استفاده کنم ولی هیچ کدوم نمیبینم انگار کور شدم و زندگی برام هیچ معنی نداره .انقدر حساس شدم که موقع یک حرف کوچیک تمام اتفاق های ناخوشایند زندگیم میاد جلو چشمم و گریم میگیره یا هرکسی میبینم رفتار بدش در قبل با من سریع میاد جلو چشمم و حتی وقتی هم ک محبت میکنن فایده ای نداره
    نمیدونم خیلی خستم میخوام زندگی کنم شاید مطالب بالا با سختی قابل انجام باشه ولی وقتی حتی نتونی به کسی بگی چته و از همه و هرکس حتی خودت متنفر باشب خیلی کار سخت میکنه?

  110. من یک فرد افسردم اکثر نشانه های این بیماری رو دارم ولی وقتی شما میگید برای افسردگی باید ورزش کنیم یا گوشه گیر نباشیم و… خب به ما بگید چطور اینکار رو بکنیم وقتی کل دنیا بر علیه ماست اصلا حوصله این کار ها رو هم نداریم

    1. ببینید
      هر قدر که تونستید و ورزش کردید (مثلا نیم ثانیه ! یا ده دقیقه پیاده روی) فرداش یکم بیشتر انجام بدید !مثلا نیم دقیقه بیشتر!
      دو نکته داره فقط
      1
      الان چقدر میتونید ؟
      هر چقدر که میتونید یک مقدار کمتر از حدتوانتون انجام بدید
      2
      ولی فردا یکم بیشتر از امروز انجام بدید…
      و این را هر روز ادامه بدید…آرام آرام زیاد کنید.

  111. من افسردگی شدی دارم هرکی منو میبینه میگه شادم اما در دل روحیه غمگین حیف از نظر شغلی تحصیلی درجه بالایی دارم ولی هیچ لذتی نداده اینا تنها چیزی که 6رومم میکنه سیتالوپرام . کلونام .و گرس کشیدنه
    اعتیاد هم نداره فقط افکارتو اروم میکنه میخنده
    حیف دردهای روحی درمان نداره و مایه سر افکندگیه

  112. سلام. من از وقتی که به یاد دارم یک افسرده بودم! هیچوقت از خودم و زندگیم و خانواده ام راضی نبودم. همیشه احساس حقیر بودن کردم! از وقتی که به یاد دارم همیشه وابستگی شدیدی به خانواده ام داشتم با اینکه 25 سال سن دارم اما نمیتونم حتی برای چند روزاز خانواده ام دور باشم! همیشه احساس میکنم بدبختم، همیشه احساس میکنم هیچوقت نمیتونم زندگیم رو اداره کنم. همیشه دلتنگم و یه بغض لعنتی داره خفم میکنه. احساس میکنم دارم تنها میشم و همه تنهام میزارن. واقعا دوست دارم بمیرم اصلا نمیدونم واسه چی آفریده شدم! اصلا زندگی یعنی چی؟ چرا ما اآفریده شدیم؟ میخوام خودم رو از بین ببرم اما جرات اینو هم ندارم میترسم اگر دنیای دیگه ای اونجوری که میگن وجود داشته باشه، بخاطر کاری که کردم مجازات بشم! کلا هیچی دست ماها نیست ساخته شدیم واسه بدبختی

  113. سلام. من شخصی افسرده هستم . 15 سال سن دارم و چند سالی هست که از این مشکل رنج می برم. آنقدر بی ثبات عمل هستم که نمی توانم پیش متخصصی بروم. .و مشکلات خانوادگی ام باعث شده که نتوانم این موضوع رو به کسی بگم. لطفا کمکم کنید مشکلاتم در درس اجتماع خانواده و ارتباط هایم آنقدر زیاد شده است که در فکر خودکشی ام لطفا کمکم کنید

    1. خب اگر 15 سال سن داری، باید بدونی که از امسال درسهات دشوارتر و دشوارتر هم میشن…
      نیاز داری تا حالت را بهتر کنی.
      اولا سعی کن به هر طریقی شده به یک متخصص مراجعه کنی.
      برای مثال میتونی کتابی از “دیوید برنز” به نام “از حال بد به حال خوب” بخری.
      اگر پیش روانپزشک بری، احتمالا بهت دارو بده…و بعد، دوز دارو را کم کم تنظیم کنه.
      به هر حال اگر نتونستی دکتر بری، به همین وبسایت من بیا کمکت میکنم. سایتم آلوده شده بود. از نو دارم میسازمش اما به هر حال رشته ی من روانشناسیه و تو هم سن و سالت کمه و زندگی سختی داری…

  114. سلام
    من حدود 14 ساله که افسردگی دارم و دارم دارو می خورم. ولی روز به روز همه چیز بدتر می شه. شکست های پی در پی
    طلاق – استعفا از کار خوب و با کلاس – بیکاری – تنهایی
    تازه باید از پسر 11 سالم هم تک و تنها نگهداری کنم و بهش انرژی بدم
    بزرگترین دلیلی که خودکشی نمی کنم این هست که پسرم تنها می شه و برای خانوادم زشت می شه ولی واقعا احساس می کنم که فرق زیادی با یک مرده ندارم.
    احساس می کنم داروها مغزم را خورده . .
    فقط خواب را دوست دارم . .
    روز به روز وزنم بیشتر و بیشتر می شه . .
    به نظرم این یعنی مرگ تدریجی
    احتیاج به مراقبت دارم
    احتیاج به یک دوست دلسوز دارم
    دوست دارم محیطم عوض بشه
    ولی نمی شه . دوست دلسوزی ندارم . همه پی زندگی و مشکلات خودشون هستند . .
    من 37 سالمه ولی یک پیرزنم
    از دوستانی که هنوز به این سن و وزن و موقعیت نرسیدند خواهش می کنم که یک فکر بکنید و اون این هست که اگر خودشون را به دست این بیماری بدند نابود می شن. روز به روز بدتر و بدتر . .

    1. سلام فکر میکنم قبل از اینکه روانپزشک مراجعه کنید بهتر بود اول به روانشناس مراجعه می کردید و روش های غیر دارویی رو تست میکردید. من خودم افسرده بودم و کلی دارو درمانی کردم که نتیجه ای نداد اما با مراجعه به مشاور روانشناس (آقای مهکام) طی حدود 10 جلسه خیلی اوضاع بهتری پیدا کردم و الان امید بیشتری به بهبودی دارم

  115. سلام من افسرده نیستم ولی با کسی دوست هستم که افسرده است با این بیماری از این طریق آشنا شدم راجبش تحقیق کردم و دارم بهش کمک می کنم که خوب بشه و موفق هم بودم هر چیزی صبر و حوصله می خواد دوستان شروع کنید به نامه نوشتن به خدا و همچنین شکر گزاری جلوی آینه خودتو خوب ببین و دوست داشته باش .دوست من آلان کلاس زبان میره و سر کار میره و با نظر دکترش داره قرصاشو کم میکنه .

  116. سلام به همگی. من دوم دبیرستان هستم و تقریبا 6 ماهی میشه که زندگیم ظوری شده که دیگه هیچ شادی ندارم . تا چند هفته یه پیش که از اینترنت علایم افسردگی رو خوندم و متوجه شدم که افسرده هستم. این بیماری واقعا مشکل ساز شده برام طوریکه خیلی وقت ها مدرسه نمیرم و تویه مدرسه با کسی صحبت نمیکنم و الان هم که داخل امتحانات هستم درس نمیخونم چون احساس میکنم حتی اگه بخونم یاد نمیگیرم و نمره خوبی نمیگیرم. درصورتی که پارسال اگه یه روز نمیخندیدم همه ازم میپرسیدن چیشده. واقعا نمیدونم چیکار ککنم و چجوری به خوانوادم بگم. لطفا دوستانی که خوب شدن کمکم کنن.

  117. من افسردگی خیلی شدیدی دارم.به خاطر افسردگی خیلی چیزا رو تو زندگیم از دست دادم .هیچ امیدی به اینده ندارم .اگه قبلا کسی میگفت درباره افسردگی میخندیدم.درست مثل مهدی وسجاد منم ادمه خیلی موفق ودرسخونی بودم.باهوش بودم ادمه همیشه شادو پر انرژی بودم.همه ی معلمام میگفتن که یه چیزی میشم در اینده.کلی هدفو ارزو داشتم .ولی از دوم دبیرستان افسردگی گرفتم و به خاطر اون همه چیزمو از دست دادم .کنکورو خراب کردم .از دانشگاه انصراف دادم..هیچ امیدی ندارم.بدون امید زندگی واقعا سخته.خواهش میکنم کمکم کنید.من دنباله دلیل واسه زندگیم .چطوری میتونم امید داشته باشم ؟.انگیزه داشته باشم؟هم دارو میخورم هم روان درمانی و…خیلی چیزایه دیگه .هیچ کدوم نتونست کمکم کنه .خسته شدم .دیگه توان جنگیدن با این بیماریو ندارم..

    1. کتاب “انسان در جستجوی معنا” اثر دکتر ویکتور فرانکل کتاب خوبی برای پیدا کردن هدف، امید و معنایی برای زندگی هست.
      +
      نمیدونم امکانش برای شما وجود داره یا نه ولی من خودم زمانی افسردگی شدید داشتم. اگرچه بیماری قلبی داشتم اما میدویدم و همزمان موزیک گوش میکردم…این خیلی بهم کمک میکرد. البته میزان ورزش را باید به مرور افزایش داد و نه به یکباره. حتی در یک اتاق میشه دوید…به شرط این که در جهت عقربه ی های ساعت و در جهت خلاف هم بدوید…
      ورزش کردن جالب نیست خصوصا برای یک آدم افسرده اما من به کمک موسیقی بود که میدویدم و بدنم کم کم آرام میشد.

  118. به نظرم افراد افسرده بیشتر احتیاج به کمک دارن. یکی باید باشه پیششون تا بهش روحیه بده و در عین حال خودش سعی کنه افسرده نشه. خسته کنندس ولی شدنیه. یک فرد افسرده به تنهایی نمیتونه کاری از پیش ببره داشتن یک همراه خوب خیلی میتونه کمک کنه حتی در قبول کردن افسردگی

    1. بله کاملا درسته ادم افسرده به تنهایی نمیتونه بر افسردگی غلبه کنه نمونش خود من سالهاست که افسردم هیچ کی رو ندارم باهاش درددل کنم درونگرا شدم راه که میرم با خودم حرف میزنم حتی تو خیابون بارها دیدم مردم به من نگاه میکنند دست خودم نیست دوست دارم کسی بود باهاش صحبت کنم درددل کنم شاید ذره ای آروم بشم اعتماد به نفسم رو از دست دادم به اونچه تو زندگی استحقاق داشتم نرسیدم منزوی شدم دیگه دل و دماغ از خونه بیرون اومدن رو ندارم خدا هم به درد دلم گوش نمیده!!!

  119. خسته نباشید
    من ی افسرده ام.ادم موفقی بودم ولی اتفاقایی افتاد که زندگیم نابود شد.وای چقدر ادم شادی بودم.درسخون بودم و همه میگفتن ی چیزی میشی!ولی سرکنکور حالم بد شد بد انتخاب رشته کردم و تو دانشگاه ی ضرر مالی بزرگ کردم که بار سنگینش رو شونه خانواده فقیرم هنوز حس میشه.الان بزرگترین دردم نداشتن ی همدمه که بهم امید بده پای حرفام بشینه.خلاصه نابود شدم رفت ولی میخوام به خودم کمک کنم.میخوام به زندگی برگردم

    1. الان که در شرایط شما هستم کاملا میتوانم درکتون کنم.گاهی وقتا حتی گریه کردن هم نمیتونه آدم رو اروم کنه ولی مطمئن باش که فقط تو نیستی که این نوع مصیبت ها رو تجربه میکنی. 4 سال تمام همه ی تفریحات و دوستی هاو خوشی های زندگی رو از خودم گرفتم و سرم فقط و فقط تو درسم بود من از خودم تک یا دو رقمی میخواستم دانش آموز معروفی بودم و همه ازم انتظار داشتن اما مشکلاتی تو سال چهارم برام پیش آمد که یه دوره افسردگی اومد سراغم که بیشتر مواقع به خودکشی و فرار از خونه و اینجو چیز ا فکر میکردم در نهایت نتیجه کنکور خیلی بدتر چیزی که انتظار شو داشتم شد. هرچند از دانشگاه تبریز قبول میشم ولی برا این که بتونم همون دختر شادو شنگول گدشته باشم تصمیم گرفتم این باور رو در خودم ایجاد کنم که هیچ کدوم از ما مجبور نیستیم ناکامی هامون رو برا دیگران توجیه کنیم و عمر با ارزش چند روزمون رو به خاطر طعنه ها و افکار یه مشت آدم جاهل و کوته فکر دور بریزیم. اگر بخواهیم میتوانیم در هر شرایطی زندگی شادی داشته باشیم. یالااقل به چیزهایی که ناراحتمون میکنن بها ندیم ??افتخار ما به هرگز نیفتادن نیست بلکه به برخاستن پس ازمینه هر بار افتادن است پس امید به آینده رو فراموش نکن.

  120. راستی اینو یادم رفت بگم، هر نوع نان یا شیرینی یا بیسکوییت یا … که فقط با آرد سفید یعنی آرد کاملا بدون سبوس پخته شده حذف و جایگزینش نان یا … با آرد سبوس دار کنید. گندم رو با پوست بخورید. توی سوپتون هم به جای فقط جوی پوست کنده مخلوطش رو با گندم باپوست بریزین.
    گوشت گاو هم خیلی بده برای افسردگی
    سس و فست فود هم همینطور

  121. سلام به همه عزیزانی که کامنت گذاشتن یا من بعد میزارن،
    شاید باورتون نشه اما یه نکته خیلی خیلی مهم رو خدمتتون میگم عمل کنید اگه باعث بهبودی نشه لااقل ضرر هم نداره.
    از خودم هم نیست، من مدتی تحت نظر یک دکتر طب سنتی بودم و از این توصیه ها خیلی برای درمان افسردگیم بهره بردم که اولش خودم هم فکرشو نمیکردم:
    خوردن ماست،دوغ،قره قروت، لواشک، آلوچه ترش و هرگونه از این جور خوراکیهای خیلی ترش و اسیدی رو به طور کامل قطع کنید.
    جایگزینش لیمو ترش تازه بکنید.
    سرکه و ترشی و خیارشور و انواع دیگر شور هم حتما حذف کنید.
    ماست و سرکه هر دو برای افسردگی خطرناکند.
    سالاد و میوه زیاد بخورین
    برنج و عدس خیلی کم بخورین
    خرما و عسل و خوراکیهای با طبع گرم کمی بیشتر بخورین
    روغن زیتون هم عالیه

  122. من افسردگی دارم.و کل زندگیم رو تحت تاثیر خودش قرار داده.حالا من میتونم ورزش کنم؟نه.میتونم مدیتیشن کنم؟نه .باغبانی که دیگه بماند.این توصیه ها برای انسان های سالم مفیده که انجام بدن تا شاید جلوگیری کنه از افسردگی.از خدا برای خودم و هرکسی که دچار این بیماریه خطرناکه طلب سلامتی میکنم.آهای شماها که سالم هستین.خواهش میکنم قدر سلامتی روحی و جسمی خودتون رو بدونین.تا همین چند سال پیش خنده و مسافرت و ورزش کردن جز جدانشدنی من بود.باور کنین اون موقع اگر بهم میگفتن کسی افسرده شده خندم میگرفت.میگفتم مگه داریم چیزی به اسم افسردگی.ولی نمیدونستم خودم قراره یه روز افسرده بشم.پس خوب حواستون به سلامتیتون باشه.و خواهش میکنم که حتی یه بار هن مواد اعتیاد آور رو امتحان نکنید.ممنون

  123. سلام و ممنون بابت مطلب یه توصیه به دوستان بکنم با گشتن توی اینترنت و خوندن این مطالب و همچنین نظرات دیگران بیشتر خودتون و ذهنتونو درگیر میکنید و به خودتون تحمیل میکنید که مریض هستید من یه مشکل کوچیک پزشکی داشتم و وقتی مطالب مزخرف و گنده گویی های اینترنتی رو خوندم باعث شدم که دچار استرس و افسردگی بشم …خواهشن این مزخرفات رو نخونید و ذهن خودتونو خراب نکنید اصلا فکر بیماری رو از سرتون خارج کنید اکثر شما هیچ مشکلی ندارین و فقط فکر خودتونو درگیر میکنین و بدترین و تنها چیز که باعث افسردگی میشه درگیریه فکره …این تجربه شخصی من بود

  124. 12 ساله افسردگی دارم همه نوع روشی رو هم تجربه کردم ولی هیچ فایده ای نداشت از قوی ترین داروها تا ای سی تی و ورزش و روان درمانی و همه اینا . از زندگی دور شدم . حتی درست اطرافمو نمیبینم. واقعا خسته شدم

  125. سلام
    1-مهم ترین علت افسردگی و بیماری های روانی طبع سرد(بلغم و یا سودا-بستگی به شدت علائم )هست.
    2-شناسایی طبع بدن و استفاده غذاهای مفید برای تعدیل طبع و پرهیز از خوردن غذاهایی که طبع مضر برای بدن را تشدید می کند.
    3-چون افسردگی و ترس از سردی بدن هست خوردن ماست-دوغ-ماهی-خیار که شدیدا سر هستند خوب نیست مگر اینکه با مصلح مناسبش خورده شه که سردی اون ها رو جبران کنه.
    4-خوردن چای و عدسی مضره!
    5-غذاها و خوراکی هایی که طبیعت گرم دارند مصرف شه
    6-ادویه های گرم مثل فلفل-زنجبیل(پاشیدن مثل نمک روی برنج و غذا هم می شه)دارچین و…کمک زیادی به تعدیل طبع می کنه.
    7-عرق بهارنارنج یک عرق آرام بخش و طبع گرم داره و کمک زیادی به آرامش و خواب راحت داره(عرق بیدمشک هم طبع خنک داره و با عرق بهارنارنج میشه مصرف کرد اگه گرمیتون کرد)!
    8-دم کرده گل گاو زبان(البته با بعضی داروهای اعصاب تداخل داره)
    9-تقویت بنیه و ویتامین ها طبیعی و مخصوصا گروه B چون روی اعصاب تاثیر مستقیم دارن
    10-چیزی که باعث افسردگیت شده رو پیدا کن و اگه میتونی برطرفش کن اگه نمیتونی بپذیرش و غصه نخور
    11-مواظب حال خودت باش نزار افکار منفی و حال بد تو رو توی گرداب بکشه-برای بیمار افسرده سخته شروع فعالیت-از خونه بیرون رفتن-ارتباط گرفتن منم این حال ها رو تجربه کردم اما وقتی خودتو مجبور کنی و بری بیرون یا تو جمع قرار بگیری یا یکم ورزش کنی سرحال می شی و انرژی می گیری و اگه منظم و ادامه دار باشه کلی حالت عوض می شه.

    من یک سال و نیم پیش بعد از کلی مشکل و استرس برای مشاوره رفتم پیش دکترو بهم اعلام کرد اقسرده ای و مجبورم کرد قرص مصرف کنم و متاسفانه با مصرف فلوکستین تازه بیماری پانیک در من شروع شد!
    بعد از چندتا دکتر و دارو عوض کردن یه دکتر با تجربه بهم کمک کرد و منو به وضعیت عادی برگردوند و الان بعد یک سال و نیم داره با اعلام آمادگی خودم داروهامو کم و قطع می کنه.ایشون منو پیش دکتر طب اسلامی فرستادن و اینا رو فهمیدم و بهبود پیدا کردم 90درصد حال من با طب اسلامی و رعایت غذاها بهبود پیدا کرد.امیدوارم این کارها به شما هم کمک کنه:)

    1. شما افسرده نبودی ونیستی.بیماریه اصلیه افسردگی با چهارتا دوای گیاهی خوب بشو نیست.و خوشحالم که افسردگیه اصلی رو تجربه نکردی.

  126. سلام
    من نمیدونم افسرده م یا نه! پدرمو از دست دادم و مادرم هم مارو تنها گداشته…دانشجوی ارشد هستم و مجبورم از خواهر کوچیکترم هم مواطبت کنم بخاظر همین باید برای کلاسام برم یه شهره دیگه و برگردم که خواهرم تنها نباشه ولی چند وقته حوصله هیچیو ندارم حتی دو سه روز درمیون غدا میخورم دوس دارم فقط بخوابم با کسی حرف نمیزنم نمیدونم این ترمو چطوری میتونم بگذرونم…بخاطر خواهرم باید تحمل کنم چون اگه من نباشم کسیو نداره ولی خیلی برام سخته خیلی که بتونم زندگی کنم…این راهکارها واسه آدمایی که حوصله ی هیچیو ندارن اصلاااا مفید نیس…تنها چیزی که میتونه بهمون کمک کنه نماز خوندنو دعاست…تنها چیزی که آدمو زنده نگه میداره امیده پس سعی کنین به آینده امیدوار باشین…رحمت خدارو فراموش نکنین قطعا خدا یه چایی که حتی فکرشم نمیکنین بهتون کمک میکنه

    1. من دوران ابتدایی ّراهنمایی و تا دوم دبیرستان یکی از نوابغ کلاس بودم هر روز یه ایده جدید یه طرح جدید و این که در هر زمینه ای وارد میشدم اگر اول نمیشدم جزء نفرات برتر بودم.به گونه ای که خودم هم از از این همه استعداد متحیر بودم.تا اینکه ورزش رو کنار گذاشتم و خیلی مشکلات دست به دست هم داد و بعد از مدتی این درد مخفی اومد و من رو درگیر خودش کرد اگه بگم که بعد از اون روزا تخریب شدم مبالغه نکردم.تا اینکه صوت های دکتر آزمندیان رو خدا به دستم رسوند گوش دادم و خدا میدونه انقلابی در من رخ داده بود و درگیر یک پروژه شدم که شبانه روز وقتم صرف آن میشد پروژه خیلی خوب پیش رفت اما خیلی از عوامل دست به دست هم داد تا من دو مرتبه درگیر افسردگی شدم به گونه ای که حتی حال ندارم صوت های دکتر رو گوش بدم .تو را به خدا قدر سلامتی خودتون رو بدونید ودر حق همه کسایی که درگیر این بیماری هستند دعا کنیدراستی دانشجوی سال آخر کارشناسی هستم و خواهش میکنم صوت های دکتر آزمندیان رو تجربه کنید

  127. در جواب اون اقایی که واسه درمان افسردگی گفته برید ازدواج کنید من خودم 10ساله متاهل هستم و از اول ازدواجم با همسرم به خاطر کم حرف بودنش مشکل داشتم . ارتباط اجتماعی که در حد یه هم خونه ای هم نبوده. صبح رفته شب 10 11 اومده وقتی هم طرفش رفتم گفته خستم . وقتی گفتم منم ادمم دوست دارم حرف بزنم گفته من اخلاقم اینه . در صورتی که با دوستاش میگه و میخنده قهقه میزنه. کسی که کم حرفه واسه همه کم حرف میشه. رفتم پیش مشاور خانواده. گفته خودش باید باشه. وقتی خود همسرم همکاری نمیکنه بیاد جلسات مشاوره. چیکار کنم؟ مشاور میگه نمیخوام انگ افسردگی بهت بزنم. (…) هیچ لذتی نمیبرم از زندگیم و هیچ علاقه ای به کار خونه به بچه ام ندارم. حتی با صدای بچه ام عصبانی میشم هیچ. نمی تونم برم سرکار چون تمرکز حواس ندارم میرم یه ماه دیگه از کار در میام.مشاور میگه فکراتو بکن بیا راهکار نشونت بدم فکر کنی اصلا شوهر نداری که نیازای عاطفیتو بر طرف کنه. این میشه؟ پس برای چی ازدواج کردم ؟ میموندم خونه پدری بهتر بود .ع

    1. سلام
      برگرد خونه پدرت
      شوهرت در گذشته از دخترا بدی دیده
      وقتی کلمه دختر از چشم یه مرد یا پسر بیفته دیگه به هیچ کدومش حسی نداره حق داره خب توهم اگه همسر خوبی هستی برو دلداریش بده
      یا ممکنه یه کارایی کردی که خوشش نمیاد ازت
      چک‌ کن ببین ازدواجتون زوری نبودی ببین از سر ناچاری ازدواج نکرده باهات
      چک کن معیارش برا انتخاب یه دختر چی بوده اگه به معیارش نرسیده پس بایدم رفتارش اینجور باشه
      یه دختر که مورد علاقه یه مرد نیست ینی نیست
      من خودم الان ۲۰ سالمه دانشجو هسم ترم یکم با یه دختری بحث ازدواج شد جوری خنجر زد پشت من که دوس ندارم کلمه دخترو بشنوم منو ول داد رفت نامزد کرد اینم که همه بد نیستن جواب نمیشه منه دانشجو که نمیتونم تک تک ادمای دنیارو تست کنم ببینم کی خوبه کی بد رو پیشونیشون که ننوشته ، مث تخم مرغ شانسیه
      الانم تنها چیزی که دارم براش نقشه میکشم ضربه زدن خیلی بد به چنتا دختر هست
      همین خیانت دختره باعث شد افسرده بشم
      تنها چیزیم که افسردگیمو از بین میبره برگردوندن همون ضربه به دختر جمائته
      دوستان توجه کنین افسردگی ۸۰ درصدش بخاطر اتفاقای زندگی میفته کسی که مادرشو از دس میده با دارو خوب نمیشه ( تو داری با دارو خودتو گول میزنی ) افسردگی بر اثر واکنش فوت مادر که یه‌واکتش طبیعی هست رخ داده درمانشم با همین حادثه فوت مادره
      با دارو‌چیزی حل نمیشه چون صورت مسئله پاک نشده
      مثلا با دارو میخای بفهمونی که مادرت فوت نشده یا عشقت بت خیانت نکرده هوم ؟؟؟
      اونی بی فرهنگیم که میگه باید ادم افسرده بستری بشه مشخصه از بچگی تو تویله بستنس یه ادم افسرده نیاز به هم دردی داره بعد تو میخای ببندیش به تخت ؟ این انسانیه ؟
      افسردگی بر اثر اتفاقات بد زندگی نه با دارو درست میشه نه این حیون بازیا
      اگه عشقت رفت با برگستنش خوب میشی
      اگه پول نداشتی با پول داشتن خوب میشی
      اگه کسیو نداشتی با کسیو داشتن خوب میشی
      اگه کسی دلتو شکوندو بهت خیانت کرد با پدرشو در اوردنو به خاک سیاه نشوندش خوب میشی
      و …
      زهرا جون شما هم همینطور که گفتم شوهرت یا از دختر جمائت بدی دیده از توهم سرده یا بابا میلش نیسی یا داخل معیارای ازدواجش نبودی
      قبل اینکه به جای باریک بکشه مشکلو حل کن

      دوستان عزیز اگه در توانشون هست برن پول جمع کنن با پول میتونی شاد بشی تویی که دوس دختر میخای با دوتا لباسو تیپو مدل مو دختر پارو کن
      شمایی که تو خودتی ماشین بخر برو حال کن
      موفق باشید همگی

  128. کسی که افسردگی داره اصلا همت اینکه از جاش بلند شه و یه کاری رو شروع کنه و به اخر برسونه رو نداره. و انقدر درگیر فکری داره که یادش میره غذا خوردن اگه سه وعده غذا هم نخوره اصلا عین خیالش نیس. کم غذا میشه. به سلامتی یه خودش ارزش قائل نیس. و اینکه کارهای خدا پسندانه کنه میری تو این مراکز ثبت نام میکنی یکی دو جلسه میری آخرش میگی اخرش که چی. دوباره میری تو خودت و دوست نداری که از خونه بیرون در بیایی

  129. تنها راهکار موثر اینه که باید فقط به روانپزشک مراجعه کردوباید حتما دارو استفاده کردو همزمان مثبت فکرکرد

  130. سلام من از وقتی که خودمو شناختم افسرده ام هیچ چیزخوشحالم نمیکنه تو زندگی به جایگاهی که لیاقتم بوده نرسیده ام
    همیشه تنها هستم الان فقط به خودکشی فکر میکنم فقط جراتش ندارم

  131. سلام
    با تشکر از مطلبی ک قرار دادید
    ببینید دوستان من افسردگی شدید داشتم و دارم حتی سفر هم حالمو عوض نمیکرد هنوزم درگیرم ولی خنده بر هر هر درد بی درمان دواست واقعن از وقتی خندوانه شروع شد جناب خان اومد و منو پای برنامش نشوند شبو خندیدم و راحت خابیدم خیلی بهتر شدم و الان یاد گرفتم هر بار ک فکرای منفی توی ذهنم میاد و باعث گریه میشه یکم بخندم خیلی مصنوعی ولی همین خنده ی مصنوعی هم پاسخگو بوده من آدم خیلی موفقی بودمو هستم هر وقت خاستم پولو راحت بدشت اوردم اما دل خوشو نه واقعن وقتی آرمانای آدم به هم میریزه وقتی انتظاراتش از زندگی براورده نمیشه وقتی نتیجه ی تلاشش اونی ک میخاد نمیشه افشردگی جاشو میگیره حتی اگه حیلی موفق باشی و تنها درمان من از نظر خودم ک به خود درمانی اعتقاد دارم و همیشه راهنمای همه بودم و الان بعد از دو سال جنگیدن با خودم به این رسیدم ک خنده خنده خنده این تنها چیزیه ک کمک میکنه به خودتون کمک کنید ک بخندید زورکی لباتونو کش بیارید ک نیشتون باز شه بعد برید بگردید توی ماهواره یا نت کلیپای خنده دار ببینید و با دوشتای شوخو شنگولتون بپرید ک بخندید و مقدساتتونو زیر پا نذارید ک برعکس جواب میده هر افشرده ای مقدساتی داره اشتباه نگیرید مقدسات مذهبی نیست ممکنه تعهد به عشق یا یه شخص خاص یا حتی به خودتون باشه ممکنه احساس گناه از انجام کاری باشه ممکنه بخاید کار نا به هنجاری انجام بدید ک اون تقدس افکارتونو زیر پا بزاره شاید اسیب رسوندن ب جامعه یا به خودتون خلاف عقاید مقدستون باشه ولی به این فک کنید ک با این کار آروم میشید اما در نظر داشته باشید ک نتیجه ی عکس میده اقدام ب خودکشی هم جزو همین موارده پس بخندیدو محبت کنید ولی انتظار محبت از دیگران نداشته باشید هر وقت احساس کردید از محبتی ک به دیگران میکنید انتظار متقابل دارید محبت نکنید چون تنها کسی ک آسیب میبینه شما نیستید محبت کردن بی چشم داشت و خن ده موفق و پاینده

  132. درواقع متوان گفت که انزوا علامت افسردگی است وازطرف وسواس هم دارد لزا باید به روان پزشک مرا جعه نماید شما مگید اگه مراجعه کنیم بتر خواهم شد ولی فکراینوشو نکردی اگه نبری چه خواهد شد؟

  133. سلام .. من هم افسردگی شدید دارم. دارم از ایران میرم . دکترم گفت اصلا قرصات رو قطع نکن چون استرس تو ذاتت هست. من قرصامو قطع کردم ولی هم سرگیجه های بدی دارم هم تپش قلب. دستگاه گوارشم اعم از روده و معده م رو تحت تاثیر قرار داده. یه بغض لعنتی هم تو گلوم کاشته این افسردگی…. همیشه دلشوره دارم. با اینکه زندگیم بد نیست اما نمیدونم چرا دلشوره دارم. همش به جوون مرگی فکر میکنم. افسردگی تمام وجودم رو گرفته…. چندتا دکتر و روانشناس و روان کاو رو هم عوض کردم. یه روز به روانکاوم گفتم اینکه میگید نفس عمیق بکش و اب زیاد بخور این درمان مشکلات من نیست… بریده م… دوست دارم داد بزنم کمک……………………………

    1. بعضی افسردگی ها ژنتیکی هست…شاید افسردگی شما هم همین باشه نمیدونم.
      نباید دارو را قطع کنید…
      حتی اگر هم میخواستید دارو را قطع کنید نباید یکباره قطع کنید بلکه آرام آرام این کار را میکنند…وگرنه عوارض آزاردهنده ی جسمانی و روانی میتونه داشته باشه.
      اگر به هر دلیل میخواهید پیش دکتر دیگری برید خیل خب…ولی اینکه پیش یک دکتر برید و به توصیه هاش عمل نکنید اصلا منطقی نیست.

    2. واااای وای شما خیلی شبیه منید من 20سالمه تازه ازدواج کردم شوهرمو خیلی دوس دارم و خوشبختم فقط نمیدونم این استرس و دلشوره ای ک دارم چیه همش از جوون مرگی میترسم مخصوصا شبا موقع خواب ازترس تمام بدنم یخ میزنه این حتی زندگی مشترکم رو تحت تاثیر قرار داده تورو خدا کمک

  134. سلام ،دوست دارم نظرم رو در مورد مطلب بالا بگم .مدت های زیادی بود موضوعی بهم کمک نکرده بود لبخند بزنم اما مطلب کارشناسی و تخصصی بالا واسه من و بقیه ی افسره ها مثل جوک میمونه .
    آخه کدوم افسرده ای اصلا توانایی انجام این کارا رو داره اگه میتونست که افسره نبود میشد یه آدم شنگول مثل بقیه .
    مثال میزنم از خودم البته همه ی افسرده ها همین هستن .
    گفتن غذاهای مفید بخورید من اصلا یادم میره غذا بخورم فرقی هم واسم نمیکنه چی باشه .
    گفتین تمرین تمرکز و مثلا مدیتیشن ،تمام افسرده ها در طول روز همش در حال همین تمرکز به روی اتفاقات و حوادث هستن .
    خیلی طولانی میشه همه 10 تا بند رو بگم ،اما شماره 10 ولم نمیکنه نگم {{در انجام امور داوطلبانه بر اساس باورها و اعتقادات خود پیش قدم شوید}} واقعا کسی که این مطلب و نوشته حتی توی زندگی یه آدم افسرده ندیده .

    من تا حالا روان پزشک نرفتم اما تصمیم دارم برم ،برای آخرین مرحله از زندگیم که ذره ای انگیزه پیدا کنم خوب شدام میام نتیجه شو مینویسم ،اگه ننوشت ام یعنی خوب نشدم خودم و این جامعه رو راحت میکنم .

    1. کار درستی میکنید که به روانپزشک مراجعه میکنید.
      فقط توجه داشته باشید که اوایل ممکنه دوز داروی روانپزشک، مناسب نباشه. کم کم که تاثیراتش را به روانپزشک، گزارش می کنید دوز دارو را تنظیم میکنه تا تاثیر مثبت بذاره…
      پس لطفا عجولانه دارو را قطع نکنید.
      پیش بینی میکنم که روانپزشک شما مدتی را به تنظیم دوز دارو اختصاص خواهد داد. همچنین باید مدتی صبر کنید تا دارو اثر کنه. طول میکشه…
      دارو، به تنهایی نمیتونه افسردگی را معالجه کنه. به نظرم روانپزشک شما از ترکیبی از شناخت درمانی و دارو درمانی استفاده خواهد کرد.

      1. من خیلی تا حالا روانپزشک رفتم،دارو هم استفاده کردم؛1 سال سرترالین خوردم انقدر که عوارض بد داشت واسم منفعت نداشت ،قطعش کردم،ولی روز به روز بدتر میشم و بهتر نمیشم؛یه دختر دارم که اصلا نمیتونم یه کلمه درست باهاش صحبت کنم،همیشه عصبانیم،همیشه ناراحتم؛از این حال خودم خستهام دوست دارم خوب شم به خاطر دخترم،اون همش 6 سالشه ترسم از اینه که این کارا و رفتارای من تاثیر بد روش بذاره،از تنهایی خستهام،
        اطفا راهنمایی کنید؛

        1. اگر امکانش را دارید در هر شهری که هستید به یک روانشناس مراجعه کنید…
          ما هم در سایتمون اگر خواستید کمک خواهیم کرد ولی به خاطر بچه تون هم که شده ازتون میخوام موضوع را جدی بگیرید و یک روانشناس خوب پیدا کنید. در هر صورت ما هم هر کمکی از دستمون بر بیاد دریغ نمیکنیم.

  135. سلام
    برادر من 34 سالشه و مدت 14 ساله که از اجتماع و خانواده دوری میکنه بجز شبها که همه خوابن اصلا از اتاقش بیرون نمیاد گوشه گیر و منزوی شده نه غذا میخوره و نه با کسی حرف میزنه.
    یکی از علائمی که نشون میده شستن مکرر دست بدون مواد شوینده.
    از نظر عقلی عاقلانه صحبت میکنه اما متاسفانه فوقالعاده لجبازه و به هیچ عنوان حاضر نیست پیش دکتر روانپزشک بیاد و حسابی بهش برمیخوره .وقتی با روانشناس صحبت کردم گفت باید خودشو دید یا بستری بشه ولی از عواقبش می ترسیم چون خیلی نسبت به همه بدبینه و شاید بدتر شه.
    اعتماد به نفس بالایی داره .خیلی از این وضع ناراحتیم . شما چه پیشنهادی میدید لطفا راهنمایی کنید متشکرم.

  136. تشکرخوانم شرفی ازمعلو مات به جای تان

    سلام برتمام دوستان خوبم ! واقعا این این نوع بماری خیلی درواقع ازیت کننده است من مدت 13 سال است که مبتلا به این نوع مرضی شدم وبرای عبور ازاین مهلکه متوسل به داروهای کلومپرامین وکلو ناز پام شدم البته قابل یاد آوری است که تحت نظر جناب محترم دکتور محسن اعتماد زاده متخصص اعصاب وروان است ادرس ایشان مشهد احمد آباد فعلا خدارا سپاس خوبم ولی دارو هایم را مصرف میکنم نکته بعضی ازدوستان میگه عوارض زیاد دارد این دارو . خوب اگه مصرف نکنیم چه قدر عوارض دارد ؟آنچه که من تجربه کردم بدون مصرف دارو وتوکل برخدا از این چالش عبور نمیشه .

  137. دوستان بهترین درمان و پیشگیری کننده از افسردگی ازدواجه. وقتی تجربه کنید متوجه میشید که با این کار وقت زیادی رو برای شاد کردن شریک زندگیتون انجام میدید و این یعنی از حالت خود محور در میاید

  138. من یه دانشجو 20 ساله هستم. کلا همیشه افکتر منفی داشتمو نسبت به همه چی نا امید بودم. تو ماه گذشته هم اتفاقاتی افتاد که اعصابمو بیش از پیش خراب کرده و جالب هم اینکه خودم مقصرش نبودم. کسی رو هم ندارم که بخوام باهاش درد و دل یا صحبت کنم و با پدر و مادرم هم هیچوقت راحت نبودم که باهاشون صحبت کنم. حالا با این اوضاع باید درس هم بخونم و اگه موفق هم نشم از اینو اون باید سرکوفت بخورم. کسی و که فک می کردم بهترین دوستمه فهمیدم که کوچکترین اهمیتی بهم نمیده. هر شب موقع خواب فقط و فقط ارزوی مرگ می کنم. همین…

    1. سلام خیلی بده که تعداد جوونایی که علایم افسردگی دارن زیاده..من تجربه اش کردم.بدون اینکه بدونم افسرده ام..یه زمانی هیچ چیزی منو راضی و خوشحال نمیکرد شبها با حس ناراحتی شدید از خواب بیدار میشدم و گریه میکردم..مدتها یه خواب تکراری میدیدم ..تپش قلب داشتم وقتی رفتم سرکار بهتر شدم این برام خیلی خوب بود نصف روزو مجبور بودم به چیزی غیر از دردهام و ناراحتیام فکر کنم..البته تو کارم تمرکز کافی نداشتم ولی به مرور بهتر شدم بعدش تصمیم گرفتم چه دوست داشته باشم چه نه زبان انگلیسیمو تقویت کنم با دوستم کلی کتاب و نرم افزار خریدم و شروع کردم به خوندن سخت بود اما همین یه برنامه رو برای خودم اجباری گذاشتم یه کتاب 4اثر از فلورانس رو هم به انتخاب و پیشنهاد دوستم خریدم و دارم همین النم میخونمش.. به همه پیشنهاد میکنم کتاب فوق العاده ایه..الان تصمیم گرفتم هیچ مطلب منفی ای نخونم هیچ موسیقی غمگین گوش ندم و به محض اینکه افکار منفی اومد سراغم سریع به خودم میگم نه..خدا بزرگه نمیذاره زندگی بدی و تجربه کنم ز شروع میکنم به شکر گزاری..ذکر صلوات هم خوبه..زیاد به خودتون سخت نگیرید فقط باید تصمیم بگیرید از این حال دربیایید خود افسردگی اعتیاد میاره باید یه تصمیم قاطع بگیرید و دلتون به حال خودتون بسوزه..فکر کنید هیچ کسی نیست که به فکر شما باشه تنهایید پس به خودتون کمک کنید فقط تصمیم بگیرید..

  139. ب نظر من ادم بدون دلیل میتونه خوش باشه تن سالم داشتن خودش یکی از دلایل خوشی هاست منم دو سالی میشه این مشکلو دارم ک قرص میخورم ولی بخدا درمان افسردگی ربطی ب قرصو دارو نداره بهترین قرصو دارو کنترل کردن ذهنه ک خیلی خیلی سخته ولی اگه کسی بتونه متمعن باشه ک افسردگی رو خودش درمان کرده ب دنبال غم رفتن غم میاره ب دنبال شادی رفتنم شادی میاره پس اون سد شکسته ذهنتونو ترمیم کنید و فکرای خوب کنید من امتحان کردم حتما جواب میده کم کم دارم از شره قرصای جور واجوری مثل ذنوفت خلاص میشم

    1. تشکرخوانم شرفی ازمعلو مات به جای تان

      سلام برتمام دوستان خوبم ! واقعا این این نوع بماری خیلی درواقع ازیت کننده است من مدت 13 سال است که مبتلا به این نوع مرضی شدم وبرای عبور ازاین مهلکه متوسل به داروهای کلومپرامین وکلو ناز پام شدم البته قابل یاد آوری است که تحت نظر جناب محترم دکتور محسن اعتماد زاده متخصص اعصاب وروان است ادرس ایشان مشهد احمد آباد فعلا خدارا سپاس خوبم ولی دارو هایم را مصرف میکنم نکته بعضی ازدوستان میگه عوارض زیاد دارد این دارو . خوب اگه مصرف نکنیم چه قدر عوارض دارد ؟آنچه که من تجربه کردم بدون مصرف دارو وتوکل برخدا از این چالش عبور نمیشه .
      خواهرزهره سلام برشما ! من 13 سال است که دارو مصرف میکنم عمر3 تقسم میشه 1گزشته 2الان 3آینده درگزشته وحال کارندارم ولی ازآینده باید امیدوار باشیم که میشه ازمرز عبورکرد. لا تقنت من رحمت الله

  140. واسه افسرده فقط مرگ لازمه همین . من الان ۲۰ ساله قرص میخورم ولی امیدی به زندگی ندارم تا اخر عمرم باید دارو بخورم خسته شدم خیلی. افسردگی دوقطبی دارم فقط از خدا درمان قطعیش و میخوام باهر هزینه ایً که بود خسته شدم انقد قرص خوردم و خوب نبودم

  141. نمیدونم اصلا تو این دنیا میشه بدون افسردگی زندگی کرد کم کم دارم به این نتیجه میرسم که خدا منو این طوری افریده و من باید با این مشکلم کنار بیام سختی و رنج توی زندگی همه هست پس چرا من این قدر ناتوانم شکست توی زندگییم منو کاملا از پا در اورده وقتی به دخترم نگاه میکنم همش احساس گناه میکنم چه سالها انتظار کشیدم تا صدای دخترمو بشنوم اما الان نمیتونم حتی کوچکترین خواسته هاشو برآورده کنم صورتش هر روز به یاد من میاره که من گنهکارم

  142. من یک ساله ن میتونم درس بخونم ن به کسی اعتماد کنم ک باهاش درد دل کنم خیلی تنهام بیشتر رفقام ک هم جنسم بودن بعد رفاقت طولانی ب راحتی خنجر میزنن من حتی اگه ازشون دلخور میشدم نمیگفتم تا ی وقت ناراحت نشن اما ب راحتی بهم نارو زدن من تا کی باید اینجور زندگی کنم شب بیدار با اهنگ و گریه شبانه روز خواب همش دنبال راه چاره م ک حالم بهتر شه ولی خوب نمیشم فک کنم فقط مرگ منو نجات میده ولی از خدا میترسم جرات خودکشی ندارم :(

    1. عزیزم به خدا توکل کن برو به روان پزشک و همراه دارو سعی کن زود از افسردکی خلاص شوی چون منم یه سال پیش افسرده شده بودم به لطف خدا درمان شدم با این که خودم روانشناسم
      برو ورزش . گردش . ارتباط رو با دوستای مشکل دار فعلا قطع کن . مطمن باش بهتر میشی بعد به اون روز ها می خندی

    2. هر چقدر هم که حالت بد باشه فکر کردن در مورد خود کشی اصلا درست نیست چون به نظر من اسمش خانواده کشی هست نه خود کشی.به خدا توکل کن و راهکار عملی هم که من تجربه کردم و جواب دادصوت های دکتر آزمندیان بود لطفا حداقل ترک یکش رو دانلود کن و گوش بده.انشاالله حال همه خوب بشه

  143. سلام
    عالی بود بعضی از کارها اگر انجام بدی نتیجه را می بینی مثل باغبانی من زمین کوچکی دارم وقتی در ان مشغول می شم واقعا عالی می شم امتحان کنید ممنون خانم دکتر

  144. با تشکر از مطالب خوب و کاربردی در زمینه پیشگیری از افسردگی برای افراد سالم انسانهای افسرده مبتلا به فقدان انرژی یاس بی انگیزگی و در نهایت تنبلی مزمن هستند انجام برخی از راهکاری انها مشکل خواهد بود به نظر شما در چنین وضعیتی چه باید کرد?

  145. سلام به همه همزبانان عزیزم
    به نظرم افسردگی در سطوح مختلفی وجود داره، اینکه برخی از شما ها در کامنت ها همدیگه رو نقد می کنید هیچ شناختی از روحیات یکدیگر ندارید، من هم افسرده هستم اما تا حدی، در حال حاضر درس میخونم / کار میکنم / تدریس میکنم و ورزش میکنم اما افسرده هستم ! می خوام نظرم رو با حدیثی از حضرت علی علیه السلام بیان کنم : مراقب افکارت باش که به گفتارت تبدیل میشود/مراقب گفتارت باش که به رفتارت تبدیل میشود / مراقب رفتارت باش که به عادتت تبدیل میشود/مراقب عادتت باش که به سرنوشتت تبدیل میشود /پایان حدیث/ یعنی فکر توی زندگی سرنوشت و عادات انسان رو میسازه، فردا همانی خواهید شد که امروز فکر میکنید و تنها انسانهایی موفقند که قدرت کنترل فکر و نفس داشته باشند ! همه انسان ها کم و بیش با افسردگی روبرو شده اند یا میشوند و رد خور نداره ، شک نکن،

    من هم در بالا انتظار مطالب علمی تر و کاربردی تری داشتم، به نظرم تغییر افکار و عادات اشتباه در زندگی خیلی میتواند به درمان افسردگی کمک کند، به همه شما عزیزان پیشنهادمیکنم کتاب الکترونیکی رو از نشر نوین دانلود کنید این کتاب صد صفحه است / ترجمه شده است و کتاب بدی نیست .

    موفق باشید

    1. حدیث حضرت علی عالی بود. منم که افسردگی دارم فکر کنم سرچشمه اش همینه که در حدیث اومده و اثراتش هم متاسفانه در زندگی دارم میبینم.

  146. سلام!وقت به خیر!من یه نوجوون 13ساله ام که متاسفانه با افسردگی مواجه شدم!!اینو از نشانه هایی که تو وب سایت سیمرغ خوندم میگم…..اگر میتونید لطفا راهنماییم کنید!!ممنون

    1. سلام ! میتونی از مشاور مدرسه کمک بگیری.
      یا از مشاور خارج از مدرسه. اگه دیدی حالت خوب نیست برو پیش روانشناس.
      اینجوری نمیشه چیزی گفتی میدونی…
      نیاز به مصاحبه داره…مثلا وقتی کسی افسردگی داره ازش باید تست بگیرن تا بفهمن چقدر شدیده…بعد سوالاتی میکنند در مورد سبک زندگی، خانواده و…
      مثلا یکی ممکنه افسرده باشه چون از خودش بدش میاد و خودش را زشت میدونه. یکی ممکنه به دلیل اوضاع بد خانواده افسرده باشه. یکی در اثر اتفاقات گذشته افسرده میشه و…
      برو پیش مشاور مدرسه…باهات حرف میزنه…وقتی علت را پیدا کرد، باقی راه روشن میشه. ولی اینجوری نمیتونیم کمک کنیم…

  147. من افسردگی شدید دارم 5 بار خودکشی با چاقو و کمربند داشتم از چیزی نمیترسم … افسردگیم دوره ای هستم… ولی تا به حال تو جامعه زورم به یه مورچه هم نرسیده توجه کنید این مطلب به درد ادمایی که افسردگی دارن میخوره نه انونایی که سالم هستن لطفا چیزی رو که نمیدونید نگید من هم به دردم نخورد چون کارم از این چیزا گذشته…

    1. خودکشی میتونه خیلی علل متفاوتی داشته باشه.
      ممکنه مثلا سروتونین شما پایین باشه.
      ممکنه علل اجتماعی داشته باشه.
      افسردگی فقط یکی از علت های خودکشی است. اختال شخصیت مرزی، دو قطبی، سوء مصرف مواد، وسواس، PTSD و…هم علت های دیگر خودکشی هستند.
      برای درمان خودکشی باید اول علت خودکشی را پیدا و رفع کنند.
      بعد از مشخص شدن علت خودکشی، روانشناس/روانپزشک تصمیم میگیره که آیا نیاز به دارو دارید؟، باید روانکاوی صورت بگیره ؟، باید از روش Dialectical Behavioral Therapy استفاده کنه؟، از روش “بک” استفاده کنه ؟، یا روش لوگوتراپی و…

  148. من احساس افسردگی میکنم چون زندگیم اون چیزی نیست که میخام دارم دیوونه میشم و اصلا علاقه ای به زنده موندن ندارم به راه های بالا هم علاقه ای ندارم

  149. من افسرده هستم و فقط آرزوی مرگ میکنم یا از این محیطی که زندگی میکنم دور شم. و نمیتونم این کارارو انام بدم فقط آرزوی مرگ میکنم

  150. سلام من دکتر رفتم بهم گفتن به افسردگی مبتلا شدین شاید باورتون نشه هرکس منو ببینه در برخوردها فکر میکنه من شادترین وپرانرژی ترین دختر دنیام ولی در حقیقت ابنطور نیست من حتی وقتی تو خیابونم راه میرم ناخوداگاه بغض میکنم و اشک از چشام میریزه انقدر حساس شدم که با کوچکترین حرف وطعنه ای دلم میشکنه حتی اهنگی شروع به گریه کردن میکنم دلیلش هم اینه که چند سال پشت سرهم علاقه محبت بی دریغ وبی حدمو نثار کسایی کردم که جز عذاب وشکنجه و نشت کوبیدن به صورتم کاری نکردن در جوابش مراقب سلامتیتون باشی افسردگی بیمار خیلی وحشتناکیه.

    1. سلام پری جان نوشته شما دقیقا مثل منه . ولی با این تفاوت که من 29 سالمه و از بچگی به همه محبت کردم و عشق گذاشتم و سعی کردم عاشق بشم اما همه فقط ازم سوءاستفاده کردن و رفتن پی زندگیشون (سادگی کردم و دنیای بی رحم منو درید). امیدوارم سریعتر یا از دنیا برم یا خداوند در زندگیم عشق رو بزاره.

    2. احساس میکنم توان انجام هیچ کاری ندارم انجام همه چیز برایم سخت و خسته کننده هستش کاش زودتر از این قفس تن رها شم دوست دارم یکی وبگیرم تا حد مرگ بزنمش دارم خفه میشم

  151. من افسردگی شدید دارم نمیدونم باید چیکار کنم کسی رو هم ندارم ک بتونم در مورد حل مشکلم باهاش صحبت کنم خودکشی همش میاد سراغم تا حالا یک بارهم خودکشی کردم . خیلی خستم

    1. سلام بر همگی.مطمئن باش اگه پیش روانپزشک(نه روانکاو) بری بعد از حدود دو هفته خوب می شی و تازه طعم زندگی رو متوجه میشی.فقط تو این یکی دو هفته به هیچ وجه قرص هاتو کنار نذار.هر دردی درمانی داره و شما تا این راهو امتحان نکنی متوجه منظور من نمی شی

    2. من از همه و همه جا خستم …از زندگی از دنیا از خیابونا حوصله خودمو ندارم…همش فکرم درگیره خیلی تمرکز ندارم…حالم همیشه گرفتست…سرم شلوغه با فکرای بیخود و شدیدا منفی…خودکشی نمیتونم بکنم …چون میترسم برم جهنم

  152. مرسی از مطالب خوبتون. این کارا اراده قوی میخواد که فقط ادمهایی ارزش این متن و متوجه میشن که اطلاعات کافی راجب عوارض بد قرصهای ضد افسردگی را میدانند.

  153. خانم شریف‌پور، مطالبتون خصوصا مقالات در مورد مغز و کارکردش هستند فوق‌العاده هستند. شما یه نویسنده حرفه‌ای و عالم هستید از اینکه مطالبتون رو میخونم لذت میبرم. لطفا بیشتر در موارد مغز و روان بنویسید چون این کارو خوب بلدید. ممنون.

    1. دوست عزیز همانطور که می بینید این متن ترجمه اس در پایین روی بعلاوه در ( منبع (+) ) کلیک کنید متن اصلی رو می بینید. من ایشون رو نمی شناسم ولی بعید می دونم که خیلی دانشی در زمینه پزشکی و مغز و روانی که شما می گید داشته باشند. بیشتر فکر می کنم مترجم خوبی باشن.
      http://themindunleashed.org/2015/03/10-ways-to-treat-depression-without-antidepressants.html

  154. بهترین راه واسه فرار به نظر من اینه که به صورت مقطعی حتما لازمه دارو مصرف کرد و حین مصرف دارو باید محیط رو تغییر بدی فعلا من در مرحله دوم گیر کردم

  155. به نظرم از شما انتظار میره در جایگاه یک پزشک به جای این متن یا لااقل پیش از این متن بیاید فرهنگسازی کنید که درمان با دارو برای بیماری های روحی روانی بین مردم جا بیفته. بسیاری از مردم ما متاسفانه درحال حاضر نسبت به درمان دارویی برای این بیماری ها نظر منفی دارن. در حالیکه به شخصه آدم هایی رو می بینم که شدیدا از افسردگی رنج میبرن و زندگیشون فلج شده ولی به دلیل همین نظر منفی، دربرابر خوردن دارو مقاومت میکنن. درواقع هنوز برای این افراد جانیفتاده که روح چیزی جدای از جسم نیست و بیماری روحی هم نوعی بیماری مثل بقیه بیماری هاست و حتی پیچیده تر و خطرناک تر.
    بعد هم به نظرم راه حل هاتون برای اونایی که افسردگی شدید و مزمن دارن، در صورت عمل بهش از جانب بیمار، شاید در دراز مدت کمکی بکنه ولی قطعا جای دارو رو نمیتونه بگیره. من خودم از این دسته هستم.

      1. باهات موافقم دوست عزیز، کسی که بتونه به تنهایی این کار هارو بکنه اصلا افسرده نیست. افسردگی چیز عجیبیه که خیلی ها فقط اسمشو شنیدن !!!

  156. ممنون
    حداقل فایده ای که خوندن این متن داشت این بود که من مادر سعی کنم این موارد را برای خودو خانواده ام انجام دهم.
    متشکرم

  157. تمام این مراحل همان طور که در مقدمه گفتن نقش پیش گیرانه داره و البته در ابتدای بیماری افسردگی می تونه کمک کنه. من همیشه به این فکر می کنم که اگر همون اول که احساس افسردگی در من شروع شده بود به جای منزوی شدن سفر می رفتم و یا بعضی از دوستام روابطمو بیشتر می کردم اینجوری گرفتار افسردگی نمی شدم
    مرسی از مطلب مفیدتون .

    1. پذیرفتن افسردگی و کمک کردن به خودمون سخته اما شدنیه چون ما استحقاق خوب زندگی کردن روداریم فقط باید یکم سعی کنیم تا به مرحله حاد نرسیم بعضی از ما یا شادی خیلیامون از دیگران مفیدتر و دلسوزت تریم مسولیت پذیرتریم منکه فکر میکنم این مسولیت پذیریه شدی پد و کار زاید باعث افسردگیم شده

  158. سلام به غیر افسرده ها. من یک افسرده هستم که دارو مصرف میکنم. افسردگی یک مرحله پذیرش داره که تا بپذیری خیلی سخته، بعد که پذیرفتی و قبول کردی که نیاز به کمک داری و قبول کردی که بری پیش متخصص و دارو مصرف کنی، همیشه این ترس رو داری که اگه یک روز دارو نخوری، میتونی مثل سالمها زندگی کنی…. تمام این راهکارها خوبه برای من افسرده که در مرحله کم کردن دارو استفاده کنم و مطمئن باشم که میتونم.

    خیلی راحته که دور باشی و حرف بزنی، بیماری های جسمی خیلی مشخص هستن اما افسردگی طوری درگیرت میکنه که گاهی آرزوی مرگ
    میکنی، چون همش با خودت درگیری ، چیزی نیست که مبارزه بخواد… کلا نمیخوای

  159. جایگزین داروها؟!
    برای هر مورد نتیجه یک تحقیق علمی به عنوان دلیل آورده شده. آیا کسی که این متن جذاب رو نوشته، نمیدونسته که برای هر دارو تحقیقی به مراتب عمیق تر و قوی تر انجام میشه؟!
    من افسردگی مزمن دارم. درباره خودم به قطع و یقین میگم که هیچ چیز نتونسته جایگزین دارو و روان درمانی بشه. راه حل های این متن هم برام مبتذل جلوه میکنه.

    1. آره همینطوره، به نظر من اینا بیشتر به درد کسایی میخوره افسردگی یا استرس خفیف دارن، یا به عنوان یه راه پیشگیری.

  160. بیش از ۸۰ درصد مطلالعات بالینی این رو نشون میده که افسردگی با دارو درمانی و روان درمانی هر دو کنار هم قابل معالجه هست مدیتیشن ، یوگا ، رژیم عذایی تا حدی فقط می تونه در این مسیر به بیمار کمک کنه اما به ننهایی به عنوان درمان پذیرفته شده نیست

    1. سلام دوست عزیز اره حق باشماست والا من که بااین روش هایکم بهترشدم ولی شوهرم رو چیکارکنم که فقط عصبی ومنزوی وناامیده??

  161. کسی که این راهکار ها رو داده، اصن تا حالا یه بیمار افسرده دیده؟ :| کدوم افسرده ای می تونه این کارا رو انجام بده!؟ کدوم افسرده ای حوصله ی باغبانی و ورزش و مدی تیشن داره آخه؟؟

    1. انجام روزانه 1 ساعت ورزش خیلی تند وشدید
      مصرف روزانه ی روغن ماهی خالص
      ومراجعه به روانشناس برای جلوگیری از فکرهای خودکار حالگیر و فلج کننده

    2. ارمان عزیز من هم افسردگی دارم و این مطالب برام مفید فایده واقع شد با اینکه به چنتاش عمل نکردم بخاطر همین چیزی که شما میگی ولی در مطلب هم قید کردن برای افسردگی خفیف بهر حال توی جامعه ما و نظام خشن شهر نشینی باید سعی کنیم به خودمون کمک کنیم دوست گرامی پاینده باشین

    3. واقعا راست میگی منم بابا بزرگم افسردس و حوصله ی هیچ کدوم از اینرو نداره لطفا اگه میشه به کمک کنید تا درستش کنم ممنون.

    4. دوست عزیز
      افسردگی هم درجات مختلفی داره،
      اتفاقا اکثر این راهکارها برای خیلی ها موثره،
      ورزش دقیقا اثرش مثل مصرف SNRI ها ،که یکً گروه از دارو های ضد افسردگی هستن، است.

    5. اره دقیقا معمولا هم شخص میدونه افسردس و میدونه حالش بده ولی تغییر این حالتش براش سخته چون عادت کرده بش

    6. این روش ها بدرد کسی میخوره ک در استانه افسردگیه یا در دوران اولیه بیماری هست. وگرنه کسی مث من که اینحرفا تو گوشم نمیرن.من داغونم بچی بخندم مگه خل شدم. حال ورزش ندارم ارتباط با بقیه برام عذاب اوره. اینارو چیکارکنم

      1. مهسا جان من هم مثل تو فکر میکنم ولی باید تلاش کرد تا از شر این بیماری راحت بشیم همین حرفی که الان میزنی به صورت معکوس بهش فکر بکن ببین چه تاثیری داره من هم مثل تو از افسردگی شدید رنج میبرم ولی دارم با این مریضی مبارزه میکنم باید یه جوری شروع کرد دیگه اگه بخوای از یک تا صد بشمارید باید از یک شروع بکنید تا به صد برسید

      2. دقیقا مثل من وقتی دیگه آب از سر ادم گذشته و میبینه هیچکی تورو دوست نداره و به هیچ کس اعتماد نداری و می بینی بی اهمیت هستی دیگه حال هیچ کاری رو نداری چون هیچ چیز شادت نمی کنه

    7. سلام
      بله . من. بیست ونه سال فشار عصبی رو با اعتماد کردن به روانشناس و ورزش و آفتاب گرفتن و باغبانی و الخ از بین بردم….دوسال درمان و سه سال تثبت وقت برد اما با خواست خدا الان خوب خوب خوبم. افسردگی مثل اعتیاد هست، اول شخص مبتلا خودش باید بپذیره که افسرده هست تا بتونه با کمک دیگران خوب بشه.

    8. دقیقا داستان همین است
      ایجاد انگیزه در وجود خود ادم باعث میشود شخص بتواند همه این کار ها را با روحیه ی بالا انجام دهد
      کسی ک بگه نمیشه یعنی هنوز نخواسته که از افسردگی بیرون بیاد ولی کسی که میاد دنبال متونی میگرده ک درمان کنه همین یه نکته مثبته یعنی میخواد ک درست شهو زود تر خلاص شه این این غول بی سرو پا

    1. اتفاقن خانم شریف پور بسیار هم کار خوبی میکنن ، درج تصویر در لابه لای متن باعث ارتباط قوی تر مغز با موضوع مورد مطالعه می شه و پرش ذهن رو کم میکنه . از اونجایی که کاربران اینترنت کم حوصله تشریف دارن ، درج تصاویر جذاب مرتبط با متن تکنیک خوبیه برای نگه داشتن کاربران پای متن های طولانی ، تشکر از شما خانم شریف پور بابت مطالب مفیدتون.

    2. تز دکترای بنده در مورد درمان جدیدی در افسردگی هست ان شالله اگر جواب بده انقلابی در درمان سریع افسردگی خواهیم داشت

      1. منتظر این درمان هستیم. لطفا توی اینترنت هم به اشتراک بگذاید تا بعدا جستجو کنیم و ازش استفاده کنیم… زندگی با افسردگی خیلی عذاب آوره … :(

      2. خواهش میکنم بنده رو هم برای درمان آگاه کنید همسرم به شدت افسردگی دارن زندگیم مختل شده همه راهی رو رفتیم و بی جواب بوده

      3. عرض ادب خدمت شما ، از اینکه با اعتماد میفرمایید تز دان به افراد دپرس مثل بنده کمک خواهد کرد به شما تبریک میگم ،امیدوارم من جنوبی از همه نوع امکانات دور افتاده ،کمک کنید که دارم دست به کارای خطرناک میزنم.

      4. با سلام خدمت آقای دکترنوری، آقای دکتر ما بی صبرانه منتظر تزتون در رابطه با همین درمان افسردگی هستیما، حتی حرفشم که زدید امیدوار کننده بود ، امیدواریم که این گره به دست شما باز بشه و باعث نجات خیلی ها بشه، که واقعا این معضل افسردگی ریشه آدمها رو داره میسوزونه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
[wpcode id="260079"]