دروازه‌ای به دنیای ناممکن‌ها؛ علمی تخیلی چیست و چگونه جهان ما را تغییر داد؟

جهان امروز ما، از سفینه‌های فضایی گرفته تا هوش مصنوعی و بمب‌های اتمی، سال‌ها پیش از آنکه به واقعیت تبدیل شود، در صفحات کتاب‌های مهجور و ارزان‌قیمت متولد شده بود. در واقع ادبیات علمی تخیلی فراتر از یک سرگرمی ساده، ابزاری برای سنجش آینده و آزمایشگاه ذهنی بشر برای برخورد با ناشناخته‌ها است. در این مقاله می‌خواهیم ببینیم علمی تخیلی دقیقاً چیست، چه تفاوت بنیادینی با فانتزی دارد و چرا درک مرزهای این گونه ادبی برای سنجش مسیر حرکت بشر ضروری است؟ با مرور ریشه‌های تاریخی این جریان و آرای نویسندگان بزرگی چون سام جی لاندوال، تلاش خواهیم کرد به این پرسش پاسخ دهیم که آیا تخیل علمی می‌تواند سپری در برابر خطرات آینده برای ما بسازد؟

💡مختصر و مفید

ادبیات علمی تخیلی گونه‌ای از روایت است که بر پایه فرضیات علمی منطقی، قوانین اثبات‌شده فیزیکی یا تغییرات محتمل اجتماعی شکل می‌گیرد. تفاوت اصلی آن با فانتزی در این است که علمی‌تخیلی از خواننده می‌خواهد ناباوری خود را بر اساس توضیحات منطقی و علمی به تعلیق درآورد، در حالی که فانتزی بر مبنای جادو و قوانین خودساخته غیرواقعی جلو می‌رود. این سبک ادبی با آغاز انقلاب صنعتی به شکوفایی رسید و به ابزاری برای کشف عواقب تکنولوژی بر زندگی انسان تبدیل شد. در نهایت، رسالت واقعی این ادبیات پیش‌بینی آینده نیست، بلکه هشدار درباره نتایج نحوه استفاده بشر از فناوری‌های جدید است.

پیش‌زمینه تاریخی؛ عصر اضطراب صنعتی و زایش تخیل علمی

زایش ادبیاتی که امروزه آن را به نام علمی‌تخیلی (Science Fiction) می‌شناسیم، با تغییرات شگرف ساختار زندگی بشر در قرون هجدهم و نوزدهم پیوند خورده است. تا پیش از انقلاب صنعتی، تغییرات تکنولوژیک به قدری کند رخ می‌داد که نسل‌های متوالی تفاوتی در سبک زندگی خود احساس نمی‌کردند. با ورود ماشین‌های بخار، توسعه راه‌آهن و دگرگونی در تولید، انسان برای نخستین بار متوجه شد که آینده قرار نیست تکرار ساده گذشته باشد و این حس تعلیق، زمینه‌ساز تولد نوع جدیدی از روایت شد.

پدید آمدن کارخانه‌های بزرگ و به حاشیه رفتن نیروی کار انسانی، ترسی پنهان را در دل جوامع کاشت. نویسندگان حساس آن دوره دریافتند که علم ابزاری دوگانه است که می‌تواند مایه نجات یا نابودی بشر شود. کتاب‌های اولیه این سبک، در واقع بازتاب‌دهنده همین بیم و امیدها بودند که به جای تکیه بر افسانه‌های جادویی قدیم، از قوانین جدید فیزیک و زیست‌شناسی برای خلق داستان استفاده می‌کردند تا پاسخی برای اضطراب‌های ناشی از دنیای در حال تغییر بیابند.

تفاوت داستان تخیلی و علمی‌تخیلی

آنچه در پی خواهید خواند ترجمه دو فصل نخست کتاب «علمی- تخیلی چیست» نوشته سام جی لاندوال (Sam J. Lundwall) است. او نویسنده‌ای سوئدی است که پیش از سی سالگی نام خود را به عنوان کارشناس رشته ادبی و تاریخی علمی‌تخیلی به ثبت رسانده است. وی به نمایشنامه‌نویسی، فیلمنامه‌نویسی، کارگردانی و نیز ساخت موسیقی‌های محلی سوئدی برای رادیو و تلویزیون سوئد اشتغال دارد. همچنین ویراستار ناشران برای چاپ آثار علمی تخیلی بوده است.

کتاب «علمی‌تخیلی چیست» به وسیله نویسنده کتاب، از سوئدی به زبان انگلیسی ترجمه و در سال ۱۹۷۱ به چاپ رسیده است.

داستان بسیار کوتاهی شنیده‌ام که به فردریک براون (Fredric Brown) نسبت داده می‌شود. این داستان بهتر از هر توضیحی می‌تواند ما را با دنیایی از تفکر، که ماده خام رشته ادبی علمی‌تخیلی است، آشنا کند. اما به صورت عبرت‌آمیزی کوتاه است؛ فقط از سه جمله تشکیل شده و محتوایش تقریباً چنین است:

«زمین پس از آخرین جنگ هسته‌ای مرده بود؛ هیچ چیز رشد نمی‌کرد و هیچ چیز زنده نبود. آخرین مرد به تنهایی در اتاقش نشست. چند ضربه بر در نواخته شد…»

نمی‌گویم داستان فوق، الگو یا سمبل یا نماینده کامل ادبیات علمی‌تخیلی یا حتی بهترین نمونه در این رشته است اما می‌توانم با اطمینان خاطر بگویم اگر بشود چیزی را قلب این رشته و حیطه ادبی دانست، در همین سه جمله نهفته است. می‌توانید آن چیز را احساس شگفتی یا شگفت‌زدگی یا هر چه که میل دارید، بنامید.

برای آن دسته از خوانندگان که بیشتر بر عنصر اندیشه و گمان‌های علمی در داستان‌های علمی‌تخیلی تأکید دارند، مثال مناسب دیگری از رمان «بحثی درباره دنیای جدید و سیاره‌ای دیگر» (۱۶۳۸) اثر پدر روحانی جان ویلکینز (John Wilkins) می‌آورم:

«با این حال من به طور جدی و به دلایل مستحکم، معتقدم که می‌توان بر ارایهٔ پرنده‌ای نشست و آن را چنان تکانی داد که سرنشینش را در هوا جا به جا کند. و شاید بتوان آن را آن قدر بزرگ ساخت که بتواند انسان‌هایی را همزمان به همراه غذا و لوازم سفر با خود حمل کند و با پذیرش تمام آنچه غیر ممکن به نظر می‌رسد، امکان ساخت وسیلهٔ نقلیه‌ای برای سفر به ماه، به وجود آورد. خوشا به حال کسانی که در این تلاش موفق خواهند شد!»

شاید فکر کنید این مطلب بسیار واضح و قدیمی است، اما آنچه امروز مسلم به نظر می‌رسد، در سال ۱۶۳۸ به هیچ وجه واضح و پذیرفتنی نبود. نخستین سفر به ماه، در ۲۰ ژوییه ۱۹۶۹ به واقعیت پیوست که بسیار دیرتر از زمان مورد انتظار پدر روحانی بود. اما به طور حتم در آن داستان نوعی پیش‌بینی و دقت وجود داشته است. به هیچ وجه گمان نمی‌کنم جان ویلکینز پیامبرگونه، به پیش‌بینی آینده پرداخته باشد و مثلاً در دل از سفر سفینه آپولو ۱۱ به ماه آگاه بوده است، اما در سال ۱۶۳۸ چنین تفکری موجب شگفت‌زدگی بوده است.

شاید بتوان گفت این از آن نوع داستان‌های علمی‌تخیلی است که می‌توانند ادعا کنند: «ما که گفته بودیم، مگر نه؟!»

مثال سوم مربوط به دوره بسیار جدیدتری است و اگر نمونه‌های پیشین نتوانستند احساس شگفتی را برانگیزند، شاید این یکی موفق شود:

«همان طور که همه می‌دانستند گیبلین‌ها حاضر نبودند چیزی کم‌ارزش‌تر از انسان بخورند. برج شیطانی آنها به وسیله پلی به سرزمین‌های شناخته شده تراکو گنیتا متصل است. آن‌ها انباری برای زمرد و انبار دیگری برای یاقوت دارند، چاهی را هم با طلا انباشته‌اند و هر زمان که نیاز داشته باشند از آن برمی‌دارند؛ تنها استفاده از این ثروت عظیم جلب غذای همیشگی به انبار غذایشان است. حتی شنیده شده است که هنگام قحطی، در سرزمین انسان‌ها، خطی از یاقوت پخش می‌کنند و به زودی بار دیگر انبارشان از غذا انباشته می‌شود! برجشان در سوی دیگر رودخانه‌ای که هومر، هوروس اوکیانیو نامیده و دنیا را احاطه کرده است، قرار دارد. گیبلین‌ها هر جا که رود باریک و مناسب بوده، برج‌های کوچکی ساخته‌اند زیرا دوست دارند دزدانی را که به خانه‌شان نزدیک می‌شوند، ببینند. در آنجا درختان عظیمی هستند که ریشه در دو سوی رود دارند. گیبلین‌ها آنجا زندگی می‌کنند با آسودگی غذا می‌خورند.»

شخصیت‌های اصلی این داستان در نزد علاقه‌مندان ادبیات علمی‌تخیلی به هیولای چشم برآمده (BEM) شهرت دارند؛ موجوداتی با رفتار خصمانه و سرشتی غیر دوستانه، رنگی سبز و لاغر. چنین موجوداتی ذخایر علمی‌تخیلی هستند، درست مانند سلاح‌های پرتویی و سفینه‌های فضایی. با این تفاوت که امروزه این موجودات، زائده یا دست‌های شاخه‌مانند طویلی دارند که به دور بدن این قهرمان زن می‌پیچد، در حالی که قهرمان مرد با سلاح عجیب و غریبش قصد نجات جان زن را دارد. این موجودات عجیب و غریب هنوز در داستان‌هایی که با نام‌های تخیلی (فانتزی) یا «شمشیر و جادو» شناخته می‌شوند، بسیار مورد استفاده قرار می‌گیرند که البته چیزی جز همان داستان‌های جن و پری، اژدها و شاهزاده، شمشیر و جادو و کیسه‌ای با طلای بی‌پایان، نیست. مثالی که ذکر شد، از داستان کوتاه «گنج گیبلین‌ها» (۱۹۱۲) اثر لرد دونسنی (Lord Dunsany) انتخاب شده، که داستانی تخیلی با پایانی خارق‌العاده است زیرا سرانجام هیولاها قهرمان را می‌بلعند!

مشهورترین نمونه از این گونه داستان‌های علمی‌تخیلی مجموعه سه جلدی «ارباب حلقه‌ها» اثر جی آر آر تالکین (J.R.R. Tolkien) است که از تمام مواد خام و عناصر علمی‌تخیلی استفاده کرده است؛ از جمله موجودات عجیب و غریبی به نام اورک‌ها که کوچک، خبیث و شریر و بی‌رحم هستند.

اکنون شاید علاقه‌مندان به منطق و نظم بپرسند که چگونه یک رشته ادبی با نام پر زرق و برق و مغرورانه علمی‌تخیلی، می‌تواند عناصر متفاوت و حتی متضادی مانند سفر فضایی و اژدهای آتشین را در خود جای دهد؟ چه منطقی در این امر وجود دارد؟ و مهم‌تر از همه این که تعریف این رشته و حیطه ادبی چیست؟

متأسفانه واقعیت این است که تا این زمان هنوز هیچ تعریف واحدی برای این رشته ادبی به دست نیامده یا شاید بهتر باشد بگوییم به تعداد خوانندگان علمی‌تخیلی تعریف وجود دارد.

عصر طلایی مجلات و ظهور هوگو گرنزبک

شاید بتوان علاقه‌مندان به علمی‌تخیلی را به انجمنی تشبیه کرد که پیرمردان محترم از دهه دوم قرن بیستم در اتاق مطالعه جا خوش کرده‌اند و مجله‌های Amazing Stories یا Astounding S.F می‌خوانند؛ این‌ها گروه سنت‌گرا هستند که علمی‌تخیلی را با تأکید بر بعد علمی می‌خوانند و توجهی به جنبه‌های ادبی خالص ندارند و در نتیجه به دنبال شاهکارهای ادبی نمی‌گردند، اما هر گونه دوری از قوانین و دقت علمی را گناهی نابخشودنی می‌دانند.

علاقه‌مندان به داستان‌های فضایی نیز نزدیک قفسه مجله‌های Startling Stories یا Captain Future و Thrilling Wonder Stories و مجموعه‌های گردآوری شدهٔ ای ای اسمیت (E.E. Smith)، به همراه داستان‌های جدید فراعلمی و پر زرق و برق، گرد آمده‌اند. در این کتاب‌ها هیولاهای فضایی نقشه‌هایی شیطانی بر ضد انسان‌ها می‌کشند، پرتو افکن‌های اتمی شلیک می‌شوند، قهرمانان زن گریه می‌کنند و سفینه‌ها مانند مرغ‌های وحشت‌زده در فرافضا جهش می‌کنند.

در نزدیک آنها علاقه‌مندان به داستان‌های وحشتناک گرد آمده‌اند و مجله Weird Tales و کتاب‌های اچ پی لاوکرفت (H.P. Lovecraft) را می‌خوانند. خوانندگان اروپایی این گروه شاید آثار ای تی ای هافمن (E.T.A. Hoffmann) را ترجیح دهند. این دسته کوچک و مغضوب، مورد خصومت خوانندگان مجله Amazing می‌باشند.

در پشت اتاق مطالعه، گروه‌های علاقه‌مند به داستان‌های خیالی (فانتزی) و شمشیر و جادو گردآمده‌اند و در حالی که با چشمان درخشان به پیرمردهای خواب‌آلود گروه نخست می‌نگرند، شمشیرهایشان را لمس می‌کنند. این‌ها نیز اقلیت هستند، اما به لحاظ ادبی پذیرفته شده‌اند زیرا علاقه عموم به داستان‌های تخیلی بزرگسالان افزایش یافته است. گروه اصلاح‌طلبان و سوسیالیست‌ها در کافه نشسته‌اند و درباره مشکلات آینده مانند مسأله انفجار جمعیت، بحران غذا، آلودگی محیط زیست، مقصد بشریت و غیره بحث می‌کنند و به شدت به وسیله هواداران اچ جی ولز (H.G. Wells) که در حد فاصل اتاق مطالعه و کافه ایستاده‌اند و هنوز نمی‌دانند به کدام دسته تعلق دارند، تحت نظر هستند.

هواداران موج جدید در هال ورودی انجمن باقی مانده‌اند؛ آن‌ها موهای بلند و ریش دارند و با شکل‌های جدید ادبی به تجربه پرداخته‌اند. خیلی پر سر و صدا و مزاحم هستند و حتی برای بنیان‌گذاران انجمن مانند هوگو گرنزبک (Hugo Gernsback) نیز احترامی قائل نیستند و هیچ کس هم به آنها اعتماد نمی‌کند. گفته می‌شود تعدادی از آنها به وسیله انجمن، حمایت مالی می‌شوند!

با این حال تمام این گروه‌ها و دسته‌ها و شعبه‌ها وجوه مختلف یک قضیه هستند و این تقسیم‌بندی‌ها، نتیجه ناهنجار نامگذاری‌های این رشته ادبی در آغاز این قرن است.

نویسندگان اولیه این رشته از لوسیان گرفته تا سیریانو دی برگراک (Cyrano de Bergerac) و ولز موضوع کارشان را بر حقایق علمی شناخته شده یا قابل پیش‌بینی در زمان خودشان قرار دادند، آن هم بدون اعتقاد به اینکه چنین شاخه ادبی باید علمی‌تر از شاخه‌های ادبی دیگر باشد. کار آنها بیشتر بر دستاوردهای علمی با ماهیت گمان زدن، استوار بود، اما در حیطه‌های ادبی دیگر نیز گمان زدن و پیش‌بینی آینده وجود داشته است. در اینجا علم، تکیه‌گاه نظریه‌ها و عقاید نویسنده است؛ علمی که خواننده می‌تواند ناباوری‌اش را بر آن استوار کند و نه چیزی که فی‌نفسه مورد نیاز باشد.

عنوان علمی‌تخیلی در اوایل قرن بیستم به این شاخه و رشته ادبی اختصاص یافت؛ زمانی که مراکز پخش کتاب و مجله‌ها، کتاب‌هایی مانند «جنگ دنیاها» و «نگاهی به گذشته» را در دست داشتند و سامانه توزیع، به عنوانی برای این دسته از کتاب‌ها نیاز داشت. واضح بود که این کتاب‌ها عشقی، جنگی یا وسترن و هفت‌تیرکشی نبودند، گرچه عناصری از تمام آنها را در خود داشتند. مرد مسئول آنچه را احاطه‌اش کرده بود، مرور کرد و متوجه شد این کتاب‌ها مربوط به انواع اختراعات، ماشین‌های زمان، سفینه‌های فضایی و چیزهایی عجیب و غریب دیگر است، در نتیجه آنها را رمان‌های علمی نامید، چون به هر حال باید عنوانی انتخاب می‌کرد.

تا این که نوبت به هوگو گرنزبک، متولد لوکزامبورگ اما تبعه آمریکا رسید. او مجله‌ای تخصصی به نام الکترونیک مدرن را چاپ می‌کرد. هوگو علاقه خاصی به ارائه نظریه‌های جدید و پیش‌بینی‌های عجیب و غریب در شکل ادبی داشت. به همین دلیل تعدادی داستان علمی‌تخیلی نیز در مجله‌اش به چاپ رساند که شناخته‌شده‌ترینشان «رالف ۱۲۴سی ۴۱+» بود که به احتمال قوی نخوانده‌اید. لازم نیست خجالت بکشید چون این رمان اصلاً خواندنی نیست!

گرنزبک گرچه مهندس و سردبیر خوبی بود، اما نویسندگی و قلمش خسته‌کننده و کسالت‌آور بود. داستان رالف نیز بسیار کسالت‌آور از آب درآمد. در این داستان او از انواع اختراعات نظیر تلویزیون، تلفن، کنترل وضع هوا، غذاهای مصنوعی و غیره صحبت کرد، اما جنبه انسانی داستان به‌ویژه مسائل عاشقانه‌اش از هر لحاظ سبک و بی‌ارزش بود. با این حال داستان رالف برای چندین دهه به استاندارد علمی‌تخیلی تبدیل شد، تا این که سرانجام در دهه چهل اصلاحی پایدار به وقوع پیوست، گرچه تعدادی از نویسندگان علمی‌تخیلی هنوز هم تغییر نکرده‌اند.

بخشی از فصل اول رمان رالف را بخوانید:

«زمانی که لرزش‌ها در آزمایشگاه تمام شد، مرد قوی‌جثه از صندلی شیشه‌ای برخاست و دستگاه پیچیده را بر روی میز تماشا کرد. اکنون دستگاه با تمام جزییات تکمیل شده بود؛ به تقویم نگریست؛ یکم سپتامبر سال ۲۶۶۰ بود. فردا روزی بود بزرگ و پرکار. زیرا باید حاصل سه سال آزمایش و تلاش را می‌دید. خمیازه‌ای کشید و عضلاتش را نرم کرد. اندامی بزرگتر از انسان‌های معمولی داشت و بیشتر شبیه مریخی‌ها بود. اما بزرگی اندامش در برابر عظمت مغزش چندان جلوه‌ای نداشت. او رالف ۱۲۴ سی ۴۱+ بود؛ یکی از بزرگ‌ترین دانشمندان زنده و یکی از ده مردی که در تمام سیاره زمین دارای علامت + در برابر نامش بود. مقابل تله‌فوت که بر دیوار نصب شده بود، ایستاد و دکمه‌هایی را فشرد. پس از چند دقیقه صفحه تصویر تله‌فوت روشن شد و چهره مردی مرتب و سی ساله و خوش‌سیما و جدی ظاهر شد. جوان به محض شناختن رالف بر صفحه تصویرش، لبخندی زد و گفت: سلام رالف.
– سلام ادوارد! می‌خواستم ببینم می‌توانی فردا صبح به آزمایشگاهم بیایی؟ می‌خواهم چیز جالبی نشانت دهم. ببین!
[کنار ایستاد تا دوستش بتواند دستگاه را در فاصله سه متری بر روی میز ببیند.] ادوارد به صفحه تصویرش نزدیک شد تا فضای بیشتری را در آزمایشگاه دوستش ببیند. سپس با هیجان گفت: هی، تمامش کردی! مشهور شدی!»

هنوز عده‌ای معتقدند رمان رالف نخستین داستان واقعی و خالص علمی‌تخیلی است که البته از حقیقت بسیار دور است. رالف در واقع یکی از صدها رمانی بود که در اوایل قرن بیستم در خصوص مدینه فاضله نوشته و به بازار عرضه شد؛ رمان‌هایی که عقیده سیاسی یا اجتماعی خاصی را تبلیغ می‌کردند.

یکی از شاهکارهای بزرگ در این دوره کتاب «نگاهی به گذشته ۲۰۰۰-۱۸۸۷» اثر ادوارد بلامی (Edward Bellamy) بود که در سال ۱۸۸۸ در سطح دنیا شهرت یافت و پرفروش شد و مضامینش فوراً مورد دستبرد دزدان ادبی قرار گرفت. رمان رالف که از آوریل ۱۹۱۱ در دوازده قسمت به چاپ رسید فقط یکی از این تقلیدها بود که بسیار بد نوشته شده بود و هیچ اشعار اجتماعی نیز به همراه نداشت، و باعث شد کتاب «نگاهی به گذشته» که فاقد ارزش‌های ادبی و نویسندگی بود، به اثری بس مهم تبدیل شود. رمان بلامی امیدها و آرزوهای زحمتکشان را با کلمه‌ها بیان و مدینه فاضله را در نوعی از سوسیالیسم جستجو کرد. این کتاب بیشتر حقایق دنیای ۱۸۸۷ را بیان می‌کرد تا پیش‌بینی دنیای سال ۲۰۰۰، و در حقیقت رمان نبود، بلکه اعلامیه سیاسی بود. در آن علم هم وجود داشت، اما علمی بی‌معنی و بدون عمق و ارزش. در حالی که کتاب نگاهی به گذشته به سرعت در دنیا مشهور شد، رمان رالف فقط در حیطه علاقه‌مندان به علمی‌تخیلی باقی ماند، حیطه‌ای که به وسیله گرنزبک به ادبیاتی تخصصی تبدیل شد.

علمی‌تخیلی (که با نام تخیل علمی نیز شناخته می‌شد) در سال ۱۹۲۶ و با نشر مجله علمی‌تخیلی Amazing Stories به وسیله هوگو گرنزبک شکوفا شد. اما این مجله امروزه فقط به لحاظ اسمش شباهتی با مجله‌های آن زمان دارد. مجله Amazing شامل داستان‌ها و ماجراهای علمی با تأکید بر جنبه علمی آنها بود. عده‌ای متخصص نیز در رشته‌های مختلف با مجله همکاری می‌کردند و هر داستان به منظور بررسی دقت علمی، مورد آزمایش و نقد قرار می‌گرفت. اما به ارزش‌های ادبی توجه اندکی می‌شد. طرح داستان‌ها، بعید و حتی گاهی مسخره بودند، شخصیت‌ها نیز کلیشه‌ای انتخاب می‌شدند. به عبارتی تا زمانی که قوه تخیل در خطی صحیح و منطقی پیش می‌رفت، اصول دیگر اهمیتی نداشتند. سلاح‌های پرتویی آمدند و متخصصان فیزیک و الکترونیک با دقت آن را بررسی کردند، قهرمانان زن و مرد و لباس‌های جدیدشان جایگاه خود را یافتند، هیولاهای آندرومدا، سفینه‌های مجهز به سامانه‌های مغناطیسی را ساختند و آماده حضور در کتاب‌ها و ایجاد لذت شدند. خوانندگان جوان Amazing با خوشحالی نفس راحتی کشیدند. اما دیگران نسبت به این پدیده خوشبین نبودند.

منتقد آمریکایی، برنارد دووتو (Bernard DeVoto) در سال ۱۹۳۹ نوشت:

«این چرند و پرندها مربوط به مجله‌هایی است که با نام هواداران علمی شناخته شده‌اند و به دنیا و هستی فردا مربوط می‌شوند و لذت‌بخش هم نیستند… علم مورد بحث احمقانه و حتی فراتر از هر گونه اغراق است. اما در این گونه تخیل، شکست نور و فرمول‌های هایزنبرگ چیزی شبیه کلانتر اسب‌سوار با هفت‌تیر برکشیده و آماده است تا همه را به راه قانون برگرداند!»

آنچه دووتو احمقانه می‌نامید، داستان‌های زیادی درباره سفر به ماه، بمب‌های اتمی، ماهواره‌ها و چیزهای عجیب و غریب دیگر بود.

زمانی که درباره مبدأ و آغاز علمی‌تخیلی مدرن گفت‌وگو می‌شود، باید جریان آمریکایی این حرکت را نیز مورد توجه قرار داد. گرنزبک داستان‌های تخیلی و پیش‌بینی‌کننده را از بدنه اصلی ادبیات جدا و بر ابعاد آن تاکید کرد و عنوانی را که مدتی پیش ابداع شده بود بر آن نهاد. به این ترتیب نام «علمی‌تخیلی» ظاهر شد. این اسم به هیچ وجه جدید نبود. ترجمه سوئدی عنوان «علمی‌تخیلی» از سال ۱۹۱۶ در مجله‌های سوئدی مورد استفاده قرار گرفته بود. گرچه گرنزبک چیزی درباره این مجله‌ها و تعاریف آنها از این رشته ادبی نشنیده بود، اما به طور حتم با عنوان ماجراهای علمی آشنا بوده است.

در ۳۰ اکتبر ۱۹۳۸ اورسون ولز (Orson Welles) داستان جنگ دنیاهای ه‍. جی. ولز را در رادیو خواند و این رشته را اندکی به جلو راند؛ مجله‌های تخصصی علمی‌تخیلی مانند قارچ سر برآورده و خلق شدند و در ۲ ژوییه ۱۹۳۹ نخستین کنفرانس جهانی علمی‌تخیلی در نیویورک برگزار شد و این رشته ادبی که تا آن زمان اروپایی محسوب می‌شد، ناگهان تغییر ملیت داد و آمریکایی شد!

منتقدان ادبی که این رشته ادبی را بررسی می‌کنند، اغلب از تمایل هواداران آن برای کشیدن پای لوسیان و میلتون و بقیه ادبای برجسته به این میدان و حیطه را، مسخره کرده‌اند. به طور حتم ادبیات سفینه‌های فضایی و هیولای بزرگ گرنزبک هیچ شباهتی با نوشته‌های میلتون ندارند. اما باید تاکید کرد که گرنزبک فقط بر ابعاد فنی این حیطه تاکید کرد و گزینش نام علمی‌تخیلی برای این میدان وسیع نوشته‌ها، گناه خوانندگان یا نویسندگان نبوده است.

برای ایجاد نوعی نظم در تعاریف باید علمی-تخیلی را به دو بخش عمومی تقسیم کنیم. در یکی علمی‌تخیلی به صورت اساسی با انسان و رابطه‌اش با نوآوری‌های علمی و اجتماعی، وقایع فیزیکی احتمالی نظیر بلایا و بحران‌ها سر و کار دارد. در سوی دیگر داستان‌های تخیلی-تخیلی (فانتزی) قرار دارند که بعد علمی ندارند و نظریه یا مطلب یا منطقی خاص ارائه می‌دهند، مانند ارباب حلقه‌ها اثر تالکین که در حیطه خود بسیار منطقی است، گرچه از جن‌ها، کوتوله‌ها، اژدهاهای آتشین، هیولاها و جادوگران استفاده کرده است که همگی غیرواقعی هستند.

ساده‌ترین تعریف این است که نویسنده داستان علمی‌تخیلی مجبور است از حقایق و دانش اثبات شده شروع به کار کند، در حالی که نویسنده داستان تخیلی کارش را از یک فکر ساده آغاز و سپس دنیایی را به دور آن فکر خلق می‌کند و می‌آفریند. اینکه چه تصور یا داستانی علمی‌تخیلی و چه داستانی صرفاً تخیلی است، بستگی به ابزاری دارد که نویسنده از آن برای تشریح دنیای غیرواقعی مورد استفاده قرار می‌دهد. اگر کارش این گونه باشد که «این فرضی منطقی و محتمل بر پایه اصول علمی است که از قوانین علمی شناخته شده یا موضوع‌های مورد بررسی قرار گرفته اما به نتیجه نرسیده، بنا شده است» در آن صورت حاصل کار نویسنده داستانی علمی‌تخیلی نامیده می‌شود. اما اگر نویسنده از خواننده بخواهد ناباوری را فقط برای تفریح و سرگرمی بپذیرد و بگوید «من می‌خواهم داستان شاه پریان دیگری برایتان بگویم» در آن صورت تخیلی خواهد بود، در حالی که این هر دو می‌توانند یک داستان باشند.

امروزه داستان‌ها و رمان‌های زیادی در دنیاهای دیگری که فرضاً انسان‌ها در آن سکنا گزیده‌اند، بنا می‌شود و اگر نویسنده کارش را این گونه شروع کند که «دنیایی در فضا وجود دارد که انسان‌ها بر آن زندگی می‌کنند و قوانین طبیعی این دنیا با زمین متفاوت است و جادویی می‌باشد و…» در آن صورت می‌توان گفت این داستان تخیلی (فانتزی) است. اما اگر نویسنده بگوید «دنیایی وجود دارد…» و داستان را بگوید اما اضافه کند این دنیا هزار یا دو هزار سال پیش در تلاش انسان برای دستیابی به فضا مسکونی شد، ناگهان به داستان علمی‌تخیلی تبدیل می‌شود؛ زیرا خواننده تکیه‌گاهی برای ناباوری‌اش می‌یابد و می‌گوید چنین چیزهایی شاید زمانی واقعاً روی دهد. داستان تخیلی اعتماد به حرف و کلام نویسنده است و علمی‌تخیلی پذیرش نویسنده بر مبنای فرضیات منطقی است؛ او مطالبی را به صورت منطقی توضیح خواهد داد.

فردریک براون در مقدمه کتاب «فرشته‌ها و سفینه‌های فضایی» (۱۹۵۴) که مجموعه‌ای از داستان‌های علمی‌تخیلی است، تعریفی برای جداسازی علمی‌تخیلی از تخیلی ارائه داد. او از داستان شاه میداس استفاده کرد. شاه میداس به خدای باکوس خدمتی کرد و باکوس برای قدردانی اعلام کرد یک آرزوی او را واقعیت خواهد بخشید. میداس آرزو کرد به هر چه دست می‌زند طلا شود. آرزو برآورده شد. اما میداس به زودی متوجه ضرر و زیان‌های آرزویش شد و از باکوس خواست هدیه‌اش را پس بگیرد که پذیرفته شد.

این داستان بدون تردید تخیلی است و هیچ کس هم انتظار ندارد چنین چیزی در دنیای واقعی اتفاق افتد. فردریک براون سپس می‌گوید اجازه دهید داستان را به علمی‌تخیلی ترجمه کنیم: آقای میداس که صاحب رستورانی یونانی در شهر برونکس است، به طور اتفاقی جان موجودی فضایی را که از طرف فدرال کهکشان برای مشاهده زندگی و رفتار بشر در نیویورک زندگی می‌کند، نجات می‌دهد. جایزه مشابه و درخواست مشابهی مطرح می‌شود؛ موجود فضایی به کمک دانش فراتر از درک ما، ماشینی می‌سازد و با آن فرکانس مولکولی بدن آقای میداس را طوری تغییر می‌دهد که به هر چه دست می‌زند، آن را تغییر می‌دهد و غیره. این داستان علمی‌تخیلی است.

تفاوت علمی‌تخیلی همین است. این در حقیقت همان داستان شاه پریان قدیمی است که اکنون از نمادهای امروزی استفاده می‌کند، تا بار دیگر با ارائه فرآیندهای متفاوت، انسان را سرگرم و آگاه کند. علمی‌تخیلی و تخیلی صرف، شاید از یک دیدگاه، رشته ادبی خاصی نباشند، بلکه یک ویژگی ناشی از زندگی در عصر علم و برخاسته از علم باشند. اکنون با بروز علاقه و توجه جدید به متافیزیک و توانایی‌های سحرآمیز یا غیرعادی که نمونه‌ای در آثار هرمان هسه (Hermann Hesse) دیده می‌شود، موج جدید نویسندگان علمی‌تخیلی را در بعد علمی ادبیات، به کار و مبارزه کشانده است. اما به هر حال تمام این‌ها صورت‌های متفاوت یک چیز هستند؛ علمی‌تخیلی امروز نه به طور دقیق علمی است و نه رشته ادبی خاصی می‌باشد، اما چون شناخته شدن به عنوان نیاز دارد، آن را علمی‌تخیلی می‌نامیم.

اما چرا مردم با علاقه این گونه ادبیات را می‌خوانند؟

پاسخ‌های زیادی برای علت ایجاد چنین علاقه‌ای مطرح شده که طیفی از تملق‌گویان علمی‌تخیلی تا علاقه‌مندان به آزادی‌خواهی فرانگری این رشته ادبی را شامل می‌شود. اما شاید در این حالت نتوان علاقه به شگفت‌زدگی و حس شگفتی را مطرح نکرد؛ اگر شما دارای حس شگفت‌زدگی باشید و از این حس لذت ببرید، در آن صورت از علمی‌تخیلی خوشتان خواهد آمد. البته شاید این نکته نیز نتواند موضوع را روشن کند، اما من می‌توانم بگویم چرا خودم علمی‌تخیلی می‌خوانم.

حدود بیست سال پیش زمانی که به طور جدی شروع به خواندن کتاب‌های علمی‌تخیلی کردم، به نظرم رسید این رشته چیزی جدید همراه با امکان تغییر را ارائه می‌دهد. علمی‌تخیلی پیوسته در حال تغییر و تحول است؛ تغییر در محیط ما، آینده ما و رفتار و زندگی ما. هر چه کنید و هر چه برای ثابت نگه داشتن نیروها تلاش کنید، به هر حال همه چیز تغییر خواهد کرد. نظریه تغییر و تحول برای بنیادها خطرناک است و باید خطرناک باقی بماند! درست به همین دلیل حضور اچ جی ولز برای سنت‌گراها خطرناک بود و او را هرگز در ادبیات انگلستان نپذیرفتند. او می‌گفت: «فرقی نمی‌کند وضع بهتر یا بدتر شود، اما به طور حتم متفاوت خواهد بود.»

به نظر من همین خصلت، دیدگاه علمی‌تخیلی را از بقیه ادبیات متفاوت می‌سازد و آن را صرف‌نظر از شکل ادبی که در قالب آن ارائه می‌شود، شناختی می‌کند و از داستان‌های شاه پریان، ترسناک، مذهبی، ماجرایی و بقیه، منفک می‌کند. قدرت علمی‌تخیلی همواره در ارائه نظریه‌ها بوده است و نه شکل ادبی، و ارزش این رشته ادبی نه در ماشین‌ها، دنیاهای دور و راکت‌ها، بلکه در این پیام است که هیچ چیز (تکرار می‌کنم هیچ چیز) را نباید ثابت و همیشگی فرض کرد و ما باید همواره آماده تغییر و تحول باشیم؛ هم در رفتار و شخصیتمان و هم در محیط و اطرافمان. این نظریه به صورت گسترده‌ای وجود دارد که علمی‌تخیلی بر اساس نامش، باید بیشتر با مسائل سخت‌افزاری و فناوری تمدن آینده سر و کار داشته باشد. شاید این اعتقاد در زمان هوگو گرنزیک و دوران جدید صحیح باشد، اما داستان رالف ۱۲۴سی ۴۱+ نشان می‌دهد این رشته ادبی ثابت باقی نمانده است.

فردریک پل (Frederik Pohl) در مقدمه کتاب «خواننده نهمین کهکشان» می‌گوید: «وظیفه علمی‌تخیلی بیان آنچه علم خواهد یافت، نیست. بلکه باید در خصوص چگونگی و نحوه استفاده نژاد بشر از آن کشف‌ها و اختراع‌ها نظریه‌پردازی کند. در حقیقت علمی‌تخیلی این وظیفه را بهتر از هر ابزار موجود دیگر انجام می‌دهد. علمی‌تخیلی دیدی قوی نسبت به نتیجه‌ها به ما می‌دهد و این کار را هم به خوبی انجام می‌دهد.»

از این نظر علمی‌تخیلی وظیفه مهمی بر دوش دارد، اما در آن صورت بخشی از داستان‌های تخیلی که با سلاح‌ها و هیولاها سر و کار دارند، دستاورد کمی خواهند داشت؛ اما هیچ کس ادعا نمی‌کند تمام علمی‌تخیلی و تمام این رشته و حیطه ادبی از اهمیت و شأن و منزلت برخوردار است.

تئودور استروژن (Theodore Sturgeon)، یکی از نویسندگان علمی‌تخیلی گفته است:

«نود درصد داستان‌ها و رمان‌های علمی‌تخیلی خام هستند. اما حقیقت این است نود درصد همه چیز خام است!»

ریشه‌های کهن؛ از لوسیان تا سفرهای فضایی اولیه

جستجو در مه و تاریکی گذشته‌های دور برای یافتن مبدأ و ریشه علمی‌تخیلی همواره در نظرم اندکی مسخره می‌آمده است. این شیوه‌ای سنتی است که هر گاه کسی چیزی از شما می‌پرسد فوراً برمی‌گردید و به گذشته دور می‌نگرید تا نقطه آغازش را بیابید. چنین تمایلی برای رشته علمی‌تخیلی که بر آینده و دستاوردهای آینده بنا شده، عجیب است. گمان می‌کنم این اقدام برای کسب وجهه و احترام و یافتن ظاهری مناسب برای حیطه علمی‌تخیلی است زیرا خوب نیست ناگهان چیزی را خلق و اراده کرد، آن هم بدون سابقه تاریخی! این کار عده زیادی را ناراحت می‌کند و تعادلشان را بر هم می‌زند. بنابراین باید ثابت کرد علمی‌تخیلی از نویسندگان محترم، با ریشه‌های خاکستری و بلند، آن هم از گذشته‌ای بسیار دور آغاز شده است! در ادبیات، صرف‌نظر از محتوا، سن عامل مهم کسب احترام است.

واقعیت این است که علمی‌تخیلی پدیده‌ای بسیار جدید و حاصل صنعتی شدن یکی دو قرن اخیر و انقلاب‌های علمی و اجتماعی است. گرچه یونانی‌ها نیز به سفر به ماه و روبات‌ها اندیشیده‌اند اما در فضای تغییر و تحول، که مشخصه قرن ما و خصلت حیاتی علمی‌تخیلی است، زندگی نکرده‌اند. علمی‌تخیلی گرچه تنها شاخه ادبی عصر کنونی نیست، اما بدون تردید مهم‌ترین مشخصه زمان ما و نشان‌دهنده جزر و مدهای حساس اجتماعی و روشنفکرانه معاصر است؛ البته این نیز پدیده جدیدی نیست. داستان‌های قرون وسطی نیز به خوبی و صادقانه جامعه فئودالی خشک را به تصویر می‌کشیدند. زمانی که قدرت کلیسا و اشراف‌گرایان به دلیل اصلاحات و قیام‌ها کاهش یافت، رمان‌های تصویرگرانه جدید نیز به وجود آمد.

رمان‌های تخیلی، آن گونه که ما می‌شناسیم، ابتدا طی رنسانس و با نویسندگان سیاسی مانند ولتر (Voltaire) و لودویک هولبرگ (Ludvig Holberg) شروع شد و با نویسندگانی نظیر مارکی دوساد (Marquis de Sade) که روح و ذهن خودآگاه را در کتاب «۱۲۰ روز در سودوم» بررسی کرد یا متیو گرگوری لوئیس (Matthew Gregory Lewis) با کتاب «راهب»، همراه بود. نکته جالب این است که موفقیت مری ول استون کرافت شلی (Mary Shelley) با کتاب «فرانکنشتاین» که در سال ۱۸۱۸ چاپ شد و بر دانش ممنوع و عقاید رمانتیک تأکید داشت، منجر به ناخشنودی مردم نسبت به انقلاب صنعتی شد. در این گونه رمان‌های تخیلی عقاید نئورمانتیست‌ها (و به دنبال آنها ضد علمی) در خصوص مسائل فرهنگی زمان بیان می‌شد. همان طور که بعدها ترس از تکنولوژی پیشرفته در کتاب «دنیای قشنگ نو» اثر آلدوس هاکسلی (Aldous Huxley) و اخیراً به وسیله جان برانر (John Brunner) در کتاب «ایستادن روی زنگبار» و هری هریسون (Harry Harrison) در کتاب «جا باز کنید! جا باز کنید!» مطرح شده‌اند. در این کتاب آخر، افزایش جمعیت جای هیولای فرانکشتاینی را می‌گیرد و به مخلوقی جدید تبدیل می‌شود.

این ادبیات مشخصه دنیا و زمانی متغیر و متحول و به دور از امنیت و همراه با امیدها و ناامیدها نسبت به آینده است. طبیعی است که چنین علمی‌تخیلی‌ای در یونان باستان وجود نداشته است. اما اگر به خوبی جستجو کنیم می‌توانیم داستان‌هایی از یونان باستان نیز بیابیم.

بعضی از تاریخدانان علمی‌تخیلی آن قدر در داستان‌های ودای هندوها تا آپوکالیپس اروپایی‌ها گشته‌اند تا چشمانشان سیاهی رفته است! در سوئد عده‌ای معتقدند کتاب مذهبی کمدی الهی دانته نخستین اثر علمی‌تخیلی و بئاتریس، نخستین فضانورد بوده است.

سیریل کورن‌بلوث (Cyril M. Kornbluth) در کتاب رمان علمی‌تخیلی (۱۹۶۴) می‌گوید: «گروهی از علاقه‌مندان به علمی‌تخیلی هیتلرهای کوچکی هستند که می‌خواهند این رشته را بزرگ جلوه دهند و اگر متن طنزی مربوط به قرن شانزدهم را بیابند که به صورت مبهم نشان‌دهنده عناصر آشنایی باشد، مدعی شوند آن طنز علمی‌تخیلی است!»

البته این تلاش برای گسترش و غنای این رشته ادبی همراه با نام‌ها و اشخاص، محترم است؛ به شرط آنکه از میان تمام تعاریف، این تعریف را بپذیریم که: موقعیت‌ها است که چیزی را علمی‌تخیلی می‌کند. نکته مهم واکنش انسان به این موقعیت‌ها است. در آن صورت جامعه‌ای می‌تواند اتوپیاگونه باشد، یا دیدار ماه علمی باشد، یا در جامعه‌ای قتل مجاز باشد، یا در جایی خوردن نیز مانند مسائل و ارتباط زن و مرد به تابو تبدیل شود! چنین موقعیت‌هایی چه واکنش و نتیجه‌ای را در بر نخواهند داشت؟

اگر این تعریف را که نزد بسیاری از علاقه‌مندان علمی‌تخیلی پذیرفته شده است بپذیریم، در آن صورت در ادبیات باستان داستان‌ها و رمان‌های علمی‌تخیلی بسیاری وجود داشته است. شاید شناخته‌شده‌ترین آن‌ها کتاب لوسیان ساموساتا (Lucian of Samosata) باشد که بر اساس مسائل تخیلی نمایش‌های طنزی نوشته است، از جمله «یک داستان واقعی» و «سفری در هوا». او در کتاب ICAROMENIPPOS سفری به ماه را به کمک بال‌هایی که به بدن بسته می‌شود، تشریح می‌کند و در آن مسافر، نه تنها از شهر SELENITES در ماه، بلکه از بهشت نیز دیدن می‌کند و در آن جا به جشن خدایان دعوت می‌شود و شاهد واکنش زئوس نسبت به دعای پرستش‌کنندگانش است (دعایی نظیر: خدایا پدرم را بکش! خدایا مرا ثروتمند و مشهور کن! خدایا همسرم را بکش! و غیره). منیپوس از بالا به زمین می‌نگرد و از آنچه می‌بیند لذت نمی‌برد:

«دیدم پسر لیسماکوس بر ضد جان پدر نقشه می‌کشید. پسر آنتیوخوس سلوکوس با نامادری‌اش استرانتونیک مخفیانه به نبرد برخاسته است. در تسالیا الکساندر به دست زنش به قتل می‌رسد و پسر آتالوس به پدرش سم می‌خوراند. و دیدم آرساکس زنش را کشت و آرباکس بر ضد آرساکس تیغ از نیام کشید و…»

ICAROMENIPPOS به لحاظ کلی ادبیات طنز است که بنا بر وضعیت و موقعیتش می‌تواند علمی‌تخیلی باشد (به دلیل عناصر سفر به ماه و دیدار خدایان). طرح داستان تخیلی اما فاقد عنصر پیشگویی و پیش‌بینی است. عنصر مشابهی با درجه‌ای بالاتر در کتاب «یک داستان واقعی» وجود دارد که قهرمان یا مسافر به وسیله نهنگی بلعیده می‌شود، از ماه دیدار می‌کند، در نبردی عظیم در ماه شرکت می‌کند و موجودات عجیبی می‌بیند که یکی از دیگری غیرممکن‌تر است. لوسیان در مقدمه این کتاب می‌گوید: «باید بدانید درباره مطالبی می‌نویسم که تا کنون ندیده‌ام، با آن سر و کار نداشته‌ام و از دیگران نیز نیاموخته‌ام و در حقیقت وجود ندارند و نمی‌توانند وجود داشته باشند.» شاید این تنها جمله واقعی و راست در تمام آن کتاب باشد!

نمونه نزدیک به طنزهای لوسیان، آثار ساوینین سیرانو دو برگراک است که رمان‌های «تاریخ مسخره امپراتوری ماه» (۱۶۵۰) و «تاریخ مسخره امپراتوری خورشید» (۱۶۶۲) را نوشته است. کارش به لحاظ طنز بسیار شبیه لوسیان است، اما شیوه برگراک برای سفر به ماه جالب است. او بطری‌هایی را از شبنم پر کرد (همه گمان می‌کردند شبنم به خورشید جذب می‌شود) و به کمرش بست و سفر رفت. بار دوم بدون تمایل قلبی و با موتور راکت به مسافرت رفت. او به باغ عدن می‌افتاد، حضرت الیاس را می‌دید، اما به دلیل اهانت به مقدسات اخراج می‌شد. سپس بر روی ماه به دلیل این اعتقاد که ماه قمر زمین است، به زندان می‌افتاد، زیرا ساکنان ماه معتقد بودند زمین به دور ماه می‌چرخد. این داستان گرچه طنزی روشنفکرانه است، اما با برداشت ما از تعریف علمی‌تخیلی تفاوت دارد.

این مطلب در خصوص پدر روحانی فرانسیس گادوین (Francis Godwin) انگلیسی در کتاب «مردی در ماه یا سفرنامه دومینگو گونزالس» (۱۶۳۸) نیز صادق است. در این کتاب قهرمان داستان در جزیره سنت هلنا رها می‌شود تا بمیرد، اما جان سالم به در می‌برد و تعدادی قوی وحشی را برای فرار به خشکی اصلی تربیت می‌کند، اما زمان مهاجرت قوها به ماه می‌رسد و ناگهان دومینگو گونزالس خود را در تنهایی می‌یابد که ساکنانش نه متر قد دارند و به کمک بال‌های مصنوعی پرواز می‌کنند. محور اصلی این داستان نیز طنز است. اگر همان طور که قبلاً گفتم، رمان جان ویلکینز که بر وجود امکان سفر به ماه بنا و به گونه‌ای پیش‌بینی‌کننده ساخته شده است به طور واضح علمی‌تخیلی است، طنز فرانسیس گادوین و دامنه تخیلش نمی‌تواند در این رشته بگنجد.

ادبیات جهان سرشار از داستان‌های طنز و هجوگونه و نویسندگان این چنینی است؛ مانند فرانسوا رابله (Francois Rabelais)، شاهکاری خنده‌دار که در آن پانتاگروئل هیولا به کشورهای ناشناخته سفر می‌کند تا به دنبال پاسخ تمام پرسش‌ها بگردد و سرانجام آن را بر برچسب بطری طلایی می‌یابد که رویش نوشته: «بنوش!» یا در «سفر زیرزمینی نیلس کلیم» (۱۷۴۱) اثر لودویگ هولبرگ یا کتاب «میکرومگاس» (۱۷۵۲) اثر ولتر که در آن یک زحلی و یک نفر از اهالی شباهنگ (Sirius) به دیدن زمین می‌آیند و از حماقت‌های انسان تعجب می‌کنند، و کتاب «یروان» (Erwhon) (۱۸۷۲) اثر ساموئل باتلر (Samuel Butler) و «سفرهای گالیور» (۱۷۲۶) اثر جاناتان سوییفت (Jonathan Swift) تا تصاویر وحشتناکی در کتاب‌های امروزی‌تر در کتاب‌های «۱۹۸۴»، «دنیای قشنگ نو»، «جا باز کنید! جا باز کنید!» و «تجار فضایی».

داستان لوسیان و رشته علمی‌تخیلی امروز فقط با ریسمانی باریک به هم متصل می‌شوند. انتقال اشیا به دنیایی تخیلی بر ماه، دوره‌های فراموش شده یا آینده به منظور اغراق هنوز در علمی‌تخیلی استفاده می‌شود. اما طنزهای «ماه و دره‌های فراموش شده» با مشکلات موقت همان دوره زمانی سر و کار دارند. ولی نویسنده‌های علمی‌تخیلی امروز به طور اخص با موضوع‌های اجتماعی، سیاسی و علمی‌ای کار می‌کنند که ممکن است در آینده نزدیک به موضوع مهمی تبدیل شوند مثل کتاب «مبحثی در خصوص دنیای جدید و سیاره جدید» اثر جان ویلکینز که بیشتر ماهیتی پیش‌بینی‌کننده دارد تا طنز، و از این لحاظ بسیار امروزی و مدرن است. نویسنده در مقدمه کتابش می‌گوید:

«امیدوارم روحیه فعالی بیابم تا به دنبال حقایق ناشناخته و پنهان دیگری بروم. این امر برای رشد علم ضروری است، زیرا انسان باید بر قوانین طبیعت غلبه کند. او همواره از روبه‌رو شدن با ناشناخته‌ها می‌ترسد. عدم تمایل به بررسی چنین چیزهایی امروز می‌تواند یکی از خطاهای فرایند فراگیری به شمار آید. بدون تردید حقایق مرموز زیادی وجود دارد که مردم باستان نادیده گرفته‌اند و این حقایق تا امروز باقی مانده‌اند تا عده دیگری را برای کشفشان مشهور و نامی سازند.»

ماه به دلیل نزدیکی و سادگی در مشاهده، نخستین و طبیعی‌ترین هدف برای کسانی بود که می‌خواستند نظریه‌های علمی و سیاسی خود را ارائه دهند. تا آنجایی که من می‌دانم نخستین تلاش برای سفر به دنیاهای دورتر، رمانی به قلم ستاره‌شناس آلمانی، ابرهارد کریستین کیندرمان (Eberhard Christian Kindermann) در سال ۱۷۴۴ بود که با استفاده از نظریه ژوزف فرانچسکو لانا د ترزی (Francesco Lana de Terzi) ایتالیایی، در کتابش محفظه‌ای کروی و فلزی را پس از ایجاد خلاء در آن، به فضا فرستاد. آن‌ها گمان می‌کردند چنین چیزی از هوا سبک‌تر شده و بالا خواهد رفت. احتمالاً آنها تحت تأثیر آزمایش اتو فون گریکه (Otto von Guericke) در سال ۱۶۵۴ قرار گرفته بودند. این دانشمند نتوانسته بود به کمک حتی شانزده اسب، دو نیم‌کره را که در اثر خلاء به هم چسبیده بودند، جدا کند. مسافران کیندرمان توانستند سفینه‌ای فضایی بسازند و به شیوه بالن‌های هوای گرم برادران مون‌گولفیه (Montgolfier) به مریخ بروند. اما کیندرمان تنها دانشمندی نبود که با نظریه فرانسسکو لانا، دچار اشتباه و گمراهی شد. کارل فون لینه (Carl Linnaeus)، دانشمند سوئدی، در تأیید این نظریه کتابی به نام سفر در لاپلند (۱۷۳۲) نوشت.

انقلاب صنعتی و ظهور پیشگامان مدرن

اما پیشرفت و اوج‌گیری واقعی علمی‌تخیلی پس از صنعتی شدن اروپا و آمریکا به دست آمد، زمانی که ناگهان هستی دروازه‌هایش را باز کرد و دیگر هیچ چیز غیرممکن نبود. ماشین بر اریکه قدرت نشست، تقدس یافت و به کمک آن هر چیزی امکان‌پذیر شد. اکنون زمان اعتقاد به پیشرفت بی‌حد و مرز فرا رسیده بود.

ژول ورن (Jules Verne) در کتاب «سفر به اعماق زمین» (۱۸۶۴) اعماق زمین را جستجو کرد و در «از زمین تا ماه» (۱۸۶۵) مردم را در داخل محفظه‌ای به ماه فرستاد و در زیردریایی جالب ناتیلوس، اقیانوس‌های زمین را پیمود؛ زیردریایی‌ای با فرش‌ها و لوسترهای کریستالی و کاپیتانی نیمه‌مجنون به نام نمو (Nemo) که قبلاً مهاراجه بود. این سفر در کتاب «بیست هزار فرسنگ زیر دریا» (۱۸۶۹) انجام شد. سپس همان کار را در هوا و در کتاب «روبور فاتح» انجام داد که در آن مهندس روبور در سفینه‌ای هوایی به نام آلباتروس به دور دنیا چرخید. این سفینه از هوا سنگین‌تر بود و هفتاد و چهار دکل ملخ‌دار داشت. در کتاب «جزیره اسرارآمیز» مهندسی باهوش توانست جزیره‌ای مرده را به بهشتی مکانیکی تبدیل کند؛ البته به کمک کاپیتان نمو که اکنون دزدی دریایی را رها کرده بود و زیر آتشفشانی بزرگ زندگی و به مردم کمک می‌کرد.

در رمان «۵۰۰ میلیون بگوم» دو ابرشهر وجود دارد؛ یکی انسانی (فرانسه) و دیگری صنعتی (آلمان). در این زمان خطر ماشین مقدس حس شده بود. در این کتاب شهر فرانس‌ویل انسانی و شهر استال‌اشتاد جهنمی توصیف شده‌اند. در جایی دکتر آلمانی، شولتز عقاید فلسفی‌اش را این گونه برای قهرمان کتاب بازمی‌گوید:

«دوست من! راست، خوب و شیطانی همگی نسبی هستند. کلمه‌ها نیز قراردادی هستند. نکته مهم قوانین طبیعت است. قوانین رقابت در حیات، به اندازه جاذبه نیرو دارد. مقاومت احمقانه است، تنها راه عاقلانه تسلیم و همراهی با راهی است که این قوانین نشان می‌دهند. به همین دلیل قصد دارم شهر دکتر ساراسین را نابود کنم. با توپی که دارم، پنجاه هزار سرباز آلمانی می‌توانند صد هزار خواب‌زدگان آن شهر را نابود کنند.»

به سرعت آینده‌نگران کشف کردند که تمدن ماشینی نیز به اندازه تمدن پیشین بد است. زمانی که ژول ورن کتاب «جزیره متحرک» را که شهر شناور آینده بود نوشت، شهر استاندارد آیلند بهشت جویندگان مدینه فاضله و معبد علم مقدس شد؛ شهری با پیاده‌روهای متحرک، کاخ‌های باشکوه مرمر، سالن‌های عظیم بتنی با ارکسترهای عظیم. اما با وجود برتری علمی، این شهر نیز محکوم به فنا بود زیرا خالقان شهر نمی‌توانستند بر نیروهایی که ساخته و رها کرده بودند، مسلط بمانند!

در رمان بعدی به نام «در برابر پرچم» (۱۸۹۶) دانشمندی دیوانه به نام توماس رخ، جنگی جدید را بر دنیا تحمیل می‌کند. او از موشک‌های هدایت‌شونده و کلاهک‌هایی شبیه بمب‌های هسته‌ای استفاده می‌کند و دزدان دریایی با این سلاح، تمام دریانوردان اقیانوس اطلس شمالی را تهدید می‌کنند.

البته تمام این‌ها به این معنی نیست که ژول ورن پیامبرگونه آپولو ۱۱ و زیردریایی‌های امروز و غیره را پیش‌بینی کرده باشد. او با مطالعه دقیق مسیر پیشرفت علمی زمانش می‌توانست درباره پیشرفت‌های آینده اظهارنظر کند، درست همان کاری را که دانشمندان بعد از او و نویسندگان علمی‌تخیلی‌نویس امروز انجام می‌دهند. نمونه جدیدتری از این گونه پیش‌بینی‌ها تحت نام تحقیقات آینده در مراکز تحقیقاتی نظامی صورت می‌گیرد. نویسندگان علمی‌تخیلی با تحقیقات آینده سر و کار ندارند؛ آن‌ها درباره احتمال‌ها اظهارنظر می‌کنند و سلاح‌های کشتار جمعی در زمان ژول ورن نیز فقط یک امکان بود، نه واقعیتی مسلم.

همزمان با ایجاد صنایع استیل و فولاد در دوره ویکتوریا، طراحان مدینه‌های فاضله معتقد بودند ماشین‌ها وظیفه کارگران را بر عهده خواهند گرفت و یک‌شبه انسان را به ثروت و شادی خواهند رساند! بدون تردید ولز و ژول ورن نیز اندکی تحت تأثیر این عقیده قرار گرفته بودند. ولز در سال ۱۸۸۸ رمانی را شروع کرد که بعدها «ماشین زمان» نامید. او پیش‌بینی کرد تمدن ماشینی در آینده دو نژاد انسانی پدید خواهد آورد: مورلاک‌ها و الوی‌ها. مورلاک‌ها بازماندگان کارگران امروز بودند که به زور برای کار با ماشین‌ها به زیر زمین فرستاده شده بودند و در طول هزاران سال به موجوداتی خونخوار، انسان‌خوار و وحشی و زشت تبدیل شده بودند و الوی‌ها را به جای غذا می‌خوردند!

همین نظر بار دیگر به وسیله نویسنده آلمانی، تیا فون هاربو (Thea von Harbou) در رمان «متروپولیس» (۱۹۲۶) مطرح شد که با وجود تضادش با رمان‌ها و عقاید آن دوره، به شاهکاری مشهور تبدیل شد.

ولز که در آن زمان هنوز نسبت به ایجاد مدینه‌های فاضله بدبین بود، بیشتر به موضوع «انسان‌نماها» و امکان تغییر ظاهر و باطن انسان‌ها می‌اندیشید. او معتقد بود بسیاری از خصلت‌های روحی ناشی از عادت و شرایط محیطی است و انسان از عصر حجر تا کنون دچار تغییرات زیادی شده است؛ این اعتقاد به خوبی در رمان‌های «ماشین زمان» و «جزیره دکتر مورو» مطرح شده است.

کتاب آخری در سال ۱۸۹۶ چاپ شد و بدون تردید تحت تأثیر کتاب «کتاب جنگل» (The Jungle Book) رودیارد کیپلینگ (Rudyard Kipling) قرار داشت و در آن درباره تلاش دکتر مورو برای خلق انسان از حیوان صحبت کرد. اساتید به کتاب کتاب جنگل اثر کیپلینگ و کتاب واضعان قانون نقد وارد کرده‌اند. اما اینگو الدراکنم در مطالعه آثار ولز می‌گوید:

«در حالی که کتاب جنگل کیپلینگ زندگی جنگلی را تا اندازه‌ای ایده‌آل معرفی می‌کند، تصویر ولز بیشتر درباره تلاش نسل بشر برای دور شدن از مرحله حیوانی و پرستش خالقش است. کتاب ولز در حقیقت نمایشی از فرآیند پیشرفت انسان از مرحله حیوانی به مرحله اجتماعی و وجدانی است.»

به هر حال نظرات هر دو، خلاف جریان غالب فکری نسل دهه نود قرن نوزدهم بود. شاید منتقدان آن را ناشی از کنجکاوی ناب علمی بدانند یا بگویند نویسندگان به دنبال بیان مطالب جالب و گیرا و شگفت‌آور بوده‌اند و یا معتقد باشند این داستان‌ها با شخصیت‌های وحشتناک بسیار تلخ هستند، اما حتی آن دسته از منتقدانی که می‌خواستند نکات مثبت داستان ولز را ببینند نیز دچار سوءتفاهم شدند. برای مثال یکی از آنها نوشته است: «آنچه کتاب را نجات داده است پایان رمان است که سرنوشت آزمایش‌ها را برای ساخت انسان از حیوان محکوم به شکست کرده است.»

واکنش‌های مشابهی را با چاپ کتاب «جنگ دنیاها»ی ولز در سال ۱۸۹۷ می‌بینیم که بار دیگر منتقدان دلخور شده و با رنجش به اعتراض برخاستند:

«این کتاب انباشته از فصل‌های پرخشونت با جزییات تهوع‌آور است و انسان را به شدت دچار اضطراب روحی می‌کند. ما ترجیح می‌دهیم آقای ولز به سبک قدیمش برگردد؛ رمان‌هایی که قوه تخیل ما را تحت تأثیر قرار می‌داد و احساساتمان را برمی‌انگیخت».

اما ولز به تحلیل دنیای جدید انسان‌ها ادامه داد. او در رمان «جنگ در هوا» (۱۹۰۸) با دقت به بیان جزییات وحشتناک جنگ مدرن پرداخت؛ جنگی که هفت سال بعد و با نام جنگ جهانی اول، اروپا را فرا گرفت، اما به صورتی بسیار وحشتناک‌تر از آنچه او تشریح کرده بود.

ولز بعدها گفت: «من تأکید کرده بودم که جنگ هوایی نبرد را سه بعدی می‌کند. امکان جداسازی غیرنظامیان از نظامیان ناممکن می‌شود و جنگ‌ها به گونه مؤثرتری پایان می‌یابند، این نکته باید رفتار و افکار انسان‌ها را متحول سازد. جنگ مدرن را نباید با جنگ‌های گذشته مقایسه کرد. جنگجویان آن دوره بیشتر شبیه تماشاگران مسابقه‌های ورزشی امروز هستند.»

ولز در سال ۱۹۰۳ در داستان کوتاهی به نام «سرزمین آهن‌پوش‌ها» درباره انقلابی بحث می‌کند که نتیجه تانک‌ها است. این داستان ناخودآگاه انسان را به یاد نابود شدن لشکرهای اتریش در جنگ جهانی اول می‌اندازد. دنیای قدیم به سوی توپ‌ها، سلاح‌های خودکار، پرچم‌ها و شیپورهای پرزرق و برق می‌رفت؛ دنیای جدید در لباس‌های یکدست و در پس استیل و ماشین‌ها ایستاده و لشکرهای عظیم را نابود می‌کند. اکنون دوره رمان‌های پاک اواخر قرن نوزدهم، مانند «سفر به ماه» (۱۸۸۹) اثر آندره لوری (Andre Laurie) به پایان رسیده است. در این اثر دانشمندان آهن‌ربای عظیمی ساختند و ماه را تا سطح زمین پایین کشیدند. در رمان‌های دیگر، انسان به سفرهای بین‌سیاره‌ای می‌رفت؛ مانند «سفری در دنیاهای دیگر» (۱۸۹۴) اثر جان جیکوب آستور (John Jacob Astor) و «ماه عسل در فضا» (۱۹۰۰) اثر جرج گریفیت (George Griffith). و اگر مریخی خونخوار یا هیولای بی‌رحمی به انسان حمله می‌کرد، همواره مرد خوب و شجاعی وجود داشت که با شلیک گلوله‌ای شیطان را نابود کند. اما جنگ جهانی اول ناگهان این بینش را تغییر داد. کارل چاپک (Karel Capek)، نویسنده چک، داستان «کارخانه‌ روبات‌سازی روسوم» (۱۹۲۰) را نوشت که در آن روبات‌ها دنیا را تصاحب کردند؛ درست مانند سمندرها در نمایش «نبرد با سمندرها» (۱۹۳۶) که دنیا را تصاحب کردند. او با ظهور نازیسم و فاشیسم، وحشی‌گری علمی را پیش‌بینی کرد. این نمایشنامه بسیار موفق بود و در سراسر دنیا به نمایش درآمد و به فیلم نیز تبدیل شد. همین نمایشنامه منشأ ظهور کلمهٔ روبات شد که در تمام زبان‌ها ریشه دواند. دیگر دوره ماه عسل ماشین به پایان رسیده بود. دوره ویکتوریایی با کشتی عظیم تایتانیک غرق و با جنگ جهانی اول دفن شد!

بعدها ولز نوشت: «به تکان شدیدی مانند جنگ جهانی نیاز بود تا به مردم انگلیس نشان داده شود که هیچ چیز ثابت نیست… تمام تاریخ، تلاش برای سازگاری است و تنها تفاوت اساسی دوره ما با بقیه اعصار این است که سرعت و چگونگی سازگاری تغییر کرده و همه نیز آن را پذیرفته‌اند.»

کمی بعد باز هم پیام تغییر و تحول شنیده شد، اما این بار با تجربه جهنمی جنگ جهانی همراه بود. پس از جنگ جهانی اول، جوانانی با موهای روغن‌زده در سالن‌ها گرد آمدند و اعلام کردند دیگر جنگی روی نخواهد داد. اما ولز رمان «دنیا آزاد شده» (۱۹۱۴) را نوشت و جنگ‌های جدیدی را به همراه سلاح جدیدی به نام بمب هسته‌ای پیش‌بینی کرد. سپس نوشت و منتظر شد و انتظارش زیاد طول نکشید.

مترجم: محمد قصاع
منبع: مجله ادبیات داستانی – بهار ۱۳۷۵

روان‌شناسی شگفتی؛ چرا به داستان‌های آینده‌نگرانه نیاز داریم؟

از منظر روان‌شناختی، کشش انسان به سمت داستان‌های علمی‌تخیلی ریشه در سازوکاری دفاعی و در عین حال کنجکاوانه‌ دارد که به «حس شگفتی» معروف است. ذهن انسان به طور طبیعی تمایل دارد فراتر از محدودیت‌های زمانی و مکانی فعلی خود را ببیند تا آمادگی لازم برای مواجهه با ناشناخته‌ها را به دست آورد. در دنیایی که به سرعت رو به جلو حرکت می‌کند، مواجهه ذهنی با سناریوهای فاجعه‌بار یا پیشرفت‌های شگفت‌انگیز، به ما اجازه می‌دهد نوعی خودآگاهی انطباقی کسب کنیم و ترس‌های درونی‌مان از فناوری‌های مهارنشدنی را در قالب روایت‌های داستانی برون‌ریزی کنیم.

علاوه بر این، فرآیند تعلیق اختیاری ناباوری در علمی‌تخیلی به تقویت خلاقیت فردی کمک شایانی می‌کند. هنگامی که یک خواننده با فرضیه‌ای علمی روبه‌رو می‌شود که اگرچه امروز غیرممکن است اما با قوانین کلی فیزیک تناقضی ندارد، ذهن او درگیر یک حل مسئله فعال می‌شود. این درگیری روانی با مفاهیمی چون سفرهای فضایی یا ارتباط با هوش‌های فرازمینی، نه تنها یک نیاز غریزی برای کشف مجهولات است، بلکه به نوعی تمرین انعطاف‌پذیری شناختی برای زیستن در دنیای پویای فردا به شمار می‌رود.

جامعه‌شناسی ادبیات گمانه‌زن؛ بازتاب ترس‌های جمعی در هنر

داستان‌های علمی‌تخیلی را می‌توان آینه تمام‌نمای نگرانی‌ها، آرزوها و ساختارهای سیاسی-اجتماعی هر دوره تاریخی دانست. به عنوان مثال، در اوج دوران جنگ سرد، ادبیات علمی‌تخیلی به شدت تحت تأثیر ترس از جنگ هسته‌ای و نابودی کل تمدن بشری قرار گرفت و به دنبال آن موج بزرگی از داستان‌های پساآخرالزمانی پدید آمدند. در دهه‌های اخیر نیز، با ظهور دنیای دیجیتال و اینترنت، تمایلات جامعه‌شناختی به سمت سایبرپانک و بررسی نفوذ شرکت‌های بزرگ فناوری بر حریم خصوصی و هویت فردی انسان‌ها متمایل شده است.

این گونه ادبی به عنوان یک کاتالیزور اجتماعی عمل می‌کند که بن‌بست‌های اخلاقی پیش روی جامعه را پیش از وقوع عینی، به بوته نقد می‌کشد. زمانی که مری شلی فرانکنشتاین را نوشت، در واقع جامعه در حال صنعتی‌شدن را از عواقب دستکاری قوانین حیات بدون پذیرفتن مسئولیت‌های اخلاقی آن آگاه کرد. بدین ترتیب، جامعه‌شناسی ادبیات گمانه‌زن نشان می‌دهد که این آثار بیش از آنکه درباره کهکشان‌های دوردست باشند، بیانیه‌هایی انتقادی درباره بحران‌های هویتی، طبقاتی و اخلاقی جامعه معاصر خود هستند.

کالبدشکافی مرزهای نوین علمی‌تخیلی سخت و نرم

با تکامل روزافزون علم، مرزبندی‌های داخلی ژانر علمی‌تخیلی نیز دستخوش تغییرات بنیادین شده و دو شاخه اصلی «علمی‌تخیلی سخت» و «علمی‌تخیلی نرم» را پدید آورده است. علمی‌تخیلی سخت بر پایه دقت بی‌چون‌وچرا در قوانین ریاضی، فیزیک و اخترشناسی استوار است؛ به گونه‌ای که نویسندگانی نظیر آرتور سی کلارک تلاش می‌کردند تا فناوری‌های توصیف‌شده در داستان‌هایشان از نظر علمی کاملاً توجیه‌پذیر و فرموله‌شده باشند. این دسته از آثار مخاطبانی را جذب می‌کنند که به دنبال واقع‌گرایی علمی و ساختارهای دقیق مهندسی در داستان هستند.

در مقابل، علمی‌تخیلی نرم بیشتر به علوم انسانی نظیر روان‌شناسی، جامعه‌شناسی، فلسفه و علوم سیاسی تکیه دارد. در این زیرشاخه، تمرکز اصلی بر روی بررسی رفتار انسان‌ها و چگونگی تغییر ماهیت روابط انسانی در اثر تغییر ابزارهای تکنولوژیک است. کتاب‌هایی مانند دنیای قشنگ نو یا آثار اورسولا کی لوگوین نمونه‌های برجسته‌ای از این دست هستند که در آنها دقت ریاضی اهمیت کمتری نسبت به تحلیل پیامدهای فلسفی و روانی زیست‌فناوری‌ها دارد.

جمع‌بندی نهایی

بررسی آرای لاندوال و تطور تاریخی ادبیات علمی‌تخیلی نشان می‌دهد که این ژانر، فراتر از یک سرگرمی ساده، ابزاری استراتژیک برای سازگاری ذهن بشر با تغییرات شتابان تمدن است. تفاوت بنیادین علمی‌تخیلی با فانتزی در تکیه بر «منطق علمی» و امکان‌پذیری تئوریک رویدادها نهفته است. از کابوس‌های مورلاک‌های ولز تا بمب‌های هسته‌ای پیش‌بینی‌شده در آغاز قرن بیستم، این ادبیات همواره به ما یادآور می‌شود که تکنولوژی بدون اخلاق می‌تواند به فرجام تاریک فرانکشتاین ختم شود؛ بنابراین، خواندن این آثار نوعی آمادگی ذهنی برای هدایت بهتر فردای مشترکمان است.

سؤالات متداول (FAQ)

۱. تفاوت کلیدی علمی‌تخیلی (Sci-Fi) و فانتزی (Fantasy) در چیست؟
اصلی‌ترین تفاوت در منطق حاکم بر داستان است. علمی‌تخیلی بر قوانین علمی شناخته‌شده، فرضیات محتمل فیزیکی یا تغییرات اجتماعی تکیه دارد و برای رویدادها تبیین عقلانی ارائه می‌دهد؛ در حالی که فانتزی بر پایه عناصر ماوراءطبیعی، جادو و قوانینی جلو می‌رود که توجیه مادی ندارند و خواننده صرفاً برای لذت روایت آنها را می‌پذیرد.
۲. چرا هوگو گرنزبک را پدر ادبیات علمی‌تخیلی مدرن می‌نامند؟
هوگو گرنزبک با انتشار اولین مجله تخصصی این حوزه یعنی Amazing Stories در سال ۱۹۲۶، این سبک ادبی را از بدنه ادبیات کلاسیک جدا کرد و نام علمی‌تخیلی را بر آن نهاد. او بستری اختصاصی برای نویسندگان این ژانر فراهم آورد و معیارهای علمی دقیقی برای سنجش درستی مفاهیم داستان‌ها پایه‌گذاری کرد.
۳. رمان فرانکشتاین اثر مری شلی چه جایگاهی در تاریخچه این ژانر دارد؟
بسیاری از منتقدان ادبی «فرانکشتاین» (انتشار در ۱۸۱۸) را نخستین رمان واقعی علمی‌تخیلی می‌دانند. مری شلی در این اثر به جای استفاده از جادو یا نیروهای شیطانی برای خلق موجود زنده، از فرضیات علمی زمان خود مانند الکتریسیته و گالوانیسم استفاده کرد و به پیامدهای اخلاقی تکنولوژی پرداخت.
۴. اصطلاح هیولای چشم‌برآمده (BEM) در ادبیات علمی‌تخیلی به چه معناست؟
این اصطلاح مخفف Bug-Eyed Monster است که در دوران طلایی مجلات علمی‌تخیلی برای توصیف بیگانگان فضایی خشن، عجیب و اغلب سبزرنگ با چشم‌های بزرگ استفاده می‌شد. این موجودات معمولاً در طرح داستان‌های کلیشه‌ای نقش مهاجمانی را داشتند که قهرمانان باید با سلاح‌های لیزری با آنها مبارزه می‌کردند.
۵. آیا علمی‌تخیلی واقعاً آینده را پیش‌بینی می‌کند؟
هدف نویسندگان علمی‌تخیلی پیش‌گویی دقیق آینده نیست، بلکه آنها بر اساس روندهای علمی جاری، احتمالات ممکن را ترسیم می‌کنند. با این حال، شبیه‌سازی‌های ذهنی آنها گاهی به واقعیت بدل می‌شود؛ مانند پیش‌بینی بمب اتمی توسط اچ جی ولز یا ماهواره‌های مخابراتی توسط آرتور سی کلارک سال‌ها قبل از اختراع عینی‌شان.
۶. منظور از تعلیق اختیاری ناباوری (Suspension of Disbelief) در این ژانر چیست؟
این یک قرارداد ذهنی میان خواننده و نویسنده است که طی آن خواننده به طور موقت شک و تردیدهای خود را درباره غیرممکن بودن پدیده‌ها کنار می‌گذارد، به این شرط که منطق داخلی داستان مستحکم باشد و نویسنده توجیه‌پذیری شبه‌علمی پذیرفتنی برای فرضیات فانتزی یا فضایی خود ارائه دهد.
۷. تفاوت دو زیرشاخه علمی‌تخیلی سخت (Hard Sci-Fi) و نرم (Soft Sci-Fi) در چیست؟
علمی‌تخیلی سخت بر قوانین علوم طبیعی نظیر فیزیک، ریاضی و شیمی تمرکز دارد و دقت فنی بالایی می‌طلبد. در حالی که علمی‌تخیلی نرم تمرکز خود را بر علوم انسانی و اجتماعی نظیر روان‌شناسی، جامعه‌شناسی، فلسفه و سیاست قرار می‌دهد تا واکنش‌های رفتاری انسان را در مواجهه با شرایط تغییریافته بررسی کند.

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
[wpcode id="260079"]