عادات عجیب نیکولاس کیج؛ از خرید اسکلت دایناسور تا قصرهای جنزده
۷ آبان ۱۳۹۶آخرین بروزرسانی: ۲۲ اردیبهشت ۱۴۰۵
زمان تقریبی مطالعه 11 دقیقه
نیکولاس کیج (Nicolas Cage)، برنده جایزه اسکار و ستارهای که روزگاری نماد پولسازی در هالیوود بود، یکی از عجیبترین و در عین حال تحسینبرانگیزترین شخصیتهای تاریخ سینماست. عادات عجیب نیکولاس کیج تنها به بازیهای برونگرایانه او در فیلمها محدود نمیشود؛ بلکه سبک زندگی و ولخرجیهای افسانهای او، فصلی جداگانه در کتاب قطور حواشی سلبریتیها گشوده است. مردی که ۱۵۰ میلیون دلار ثروت خالص را با خریدهای تکانشی از جمله جتهای شخصی، جزایر اختصاصی و حتی اشیای باستانی به باد داد، اکنون به عنوان نمادی از ترکیب نبوغ هنری و فروپاشی مالی شناخته میشود. در این مقاله، به لایههای پنهان روانشناختی خریدهای او، فلسفه خاص بازیگریاش و مسیر پر فراز و نشیبی میپردازیم که او را از اوج قلههای ثروت به بازی در فیلمهای درجه دو برای تسویه بدهیهای سنگین کشاند.
۰۱
جنون خرید و تبخیر ثروت ۱۵۰ میلیون دلاری
نیکولاس کیج در دوران اوج خود برای هر فیلم حدود ۲۰ میلیون دلار دستمزد میگرفت، اما مدیریت مالی او به شدت تحت تأثیر «اختلال خرید تکانشی» (Impulsive Buying Disorder) قرار داشت. او در بازهای کوتاه، ۱۵ قصر اختصاصی، ناوگانی از خودروهای لوکس و دو جزیره در باهاما را خریداری کرد. روانشناسان بر این باورند که سلبریتیهایی در سطح کیج، گاهی برای حفظ سطح دوپامین و هیجان ناشی از شهرت، به خریدهای بزرگ متوسل میشوند. این حجم از ولخرجی بدون برنامهریزی مالی، باعث شد که او در اواخر دهه ۲۰۰۰ میلادی با بدهی ۱۴ میلیون دلاری به اداره مالیات آمریکا (IRS) روبرو شود. کیج به جای اعلام ورشکستگی، تصمیم گرفت با بازی در هر نقشی که به او پیشنهاد میشد، بدهیهایش را پرداخت کند؛ تصمیمی که منجر به حضور او در دهها فیلم با کیفیت پایین شد اما شرافت مالی او را حفظ کرد.
۰۲
نبرد با لئوناردو دیکاپریو بر سر جمجمه دایناسور
یکی از مشهورترین حکایتهای مربوط به کلکسیونهای کیج، رقابت او با لئوناردو دیکاپریو (Leonardo DiCaprio) در یک حراجی برای خرید جمجمه یک دایناسور «تیرانوسوروس باتار» (Tyrannosaurus Bataar) با قدمت ۶۷ میلیون سال است. کیج با پیشنهاد ۲۷۶ هزار دلار برنده این رقابت شد. این خرید فراتر از یک علاقه ساده به دیرینهشناسی، نشاندهنده تمایل او به تملک اشیایی است که نماد قدرت و ابدیت هستند. با این حال، این معامله پایان خوشی نداشت؛ سالها بعد مشخص شد که این جمجمه به صورت غیرقانونی از مغولستان خارج شده است. کیج بدون هیچ مقاومتی و بدون دریافت خسارت، این اثر باستانی را به دولت مغولستان بازگرداند. این واقعه نمونهای بارز از چالشهای حقوقی است که کلکسیونرهای اشیای خاص با آن روبرو میشوند و نشان میدهد که کیج حتی در اوج بحران مالی، به اصول اخلاقی و بینالمللی پایبند مانده است.
۰۳
اقامت در مخوفترین خانه آمریکا؛ عمارت لالوری
علاقه نیکولاس کیج به ماورالطبیعه و تاریخ تاریک، او را به سمت خرید عمارت «لالوری» (LaLaurie Mansion) در نیواورلئان کشاند؛ خانهای که به عنوان «جنزدهترین مکان در ایالات متحده» شناخته میشود. این عمارت متعلق به دلفین لالوری، زنی بود که در قرن نوزدهم به شکنجه وحشتناک بردگان متهم شده بود. کیج بعدها اعتراف کرد که هدفش از خرید این مکان، الهام گرفتن برای نوشتن یک رمان ترسناک بود، هرچند که هرگز موفق به اتمام آن نشد. او مدتی را در این خانه زندگی کرد تا به قول خودش، اتمسفر سنگین آن را حس کند. این رفتار کیج با نظریه «گردشگری تاریک» (Dark Tourism) در جامعهشناسی همپوشانی دارد؛ جایی که افراد به جای لذتهای بصری، به دنبال تجربه مستقیم رنج یا وحشت تاریخی هستند تا به درک عمیقتری از ماهیت انسان دست یابند.
زنگ تفریح: رژیم غذایی بر اساس روابط جنسی حیوانات!
شاید فکر کنید خریدن اختاپوس ۱۵۰ هزار دلاری عجیبترین کار نیکولاس کیج باشد، اما صبر کنید! او زمانی فاش کرد که رژیم غذایی خود را بر اساس نحوه جفتگیری حیوانات انتخاب میکند. کیج ادعا میکرد که فقط گوشت حیواناتی را میخورد که به شیوهای «شرافتمندانه» جفتگیری میکنند، مانند ماهیها یا پرندگان. او از خوردن گوشت خوک امتناع میکرد چون معتقد بود نحوه رفتار جنسی آنها مناسب نیست! این منطق عجیب که حتی سختگیرترین گیاهخواران را هم به خنده میاندازد، نشان میدهد که ذهن کیج چگونه مفاهیم اخلاقی را با روزمرهترین فعالیتهای انسانی پیوند میزند.
۰۴
فلسفه «نو-شمنیسم» و متد بازیگری فراتر از واقعیت
بسیاری بازیهای کیج را «اغراقآمیز» مینامند، اما او خود این سبک را «نو-شمنیسم» (Nouveau Shamanic) مینامد. او معتقد است که بازیگر باید مانند شمنهای باستانی، از کالبد خود خارج شده و به روح دیگری اجازه ورود بدهد. کیج برای رسیدن به این حالت، گاهی از روشهای عجیبی استفاده میکند؛ مثلاً در فیلم «روحسوار» (Ghost Rider)، او صورت خود را با آرایش ترسناک میپوشاند و سنگهای باستانی را در لباسش پنهان میکرد تا انرژی ماورایی جذب کند. این رویکرد که ریشه در آموزههای آنتونن آرتو و تئاتر شقاوت دارد، مرز بین واقعیت و اجرا را برای او از بین میبرد. از دیدگاه روانشناسی هنر، این رفتار تلاشی است برای فرار از خودِ واقعی و رسیدن به یک سطح متعالی از خلاقیت که در آن هیچ محدودیتی برای بروز احساسات وجود ندارد.
۰۵
کلکسیون گرانقیمت کمیکبوک و سرقت اکشن کمیک شماره ۱
علاقه نیکولاس کیج به قهرمانان کمیکبوکی تا حدی است که نام خانوادگی خود را از «کوپولا» به «کیج» (برگرفته از شخصیت لوک کیج) تغییر داد. او صاحب یکی از باارزشترین نسخههای «اکشن کمیک شماره ۱» (Action Comics No. 1) بود که اولین حضور سوپرمن در دنیای کمیک محسوب میشود. این مجله در سال ۲۰۰۰ از خانه او دزدیده شد و یازده سال بعد به شکلی معجزهآسا در یک انبار متروکه پیدا شد. کیج این نسخه را بعداً به قیمت ۲.۱ میلیون دلار فروخت که رکورد گرانترین کمیکبوک تاریخ را در آن زمان شکست. این علاقه به دنیای فانتزی، بخشی از نیاز او به الگوهای کهنالگویی (Archetypal) را تأمین میکند. برای کیج، کمیکبوکها فقط سرگرمی نیستند، بلکه اسطورههای مدرنی هستند که او در بازیگریاش سعی در بازآفرینی قدرت آنها دارد.
۰۶
حیوانات خانگی عجیب؛ از کبراهای زال تا اختاپوس بازیگر
نگهداری از حیوانات غیرمتعارف، یکی دیگر از ابعاد عجیب زندگی کیج است. او زمانی دو مار کبرای زال (Albino King Cobras) داشت که مدعی بود سعی دارند او را هیپنوتیزم کنند! او همیشه پادزهر آنها را در دسترس داشت تا در صورت حمله احتمالی کشته نشود. همچنین، او یک اختاپوس به قیمت ۱۵۰ هزار دلار خرید و ادعا کرد که تماشای حرکات این موجود به او در درک بهتر زبان بدن برای بازیگری کمک میکند. از منظر جامعهشناختی، تمایل سلبریتیها به نگهداری حیوانات عجیب، تلاشی برای تمایز از تودههای مردم و نشان دادن قدرت تسلط بر طبیعت وحشی است. برای کیج اما، این موجودات بیشتر شبیه به «توتِم»های شخصی هستند که به او الهام میبخشند تا در دنیای پر زرق و برق هالیوود، ارتباطش را با جنبههای غریزی و وحشی وجود حفظ کند.
۰۷
آرامگاه هرمیشکل در قبرستان تاریخی نیواورلئان
حتی مرگ هم برای نیکولاس کیج نمیتواند عادی باشد. او یک آرامگاه هرمیشکل به ارتفاع حدود ۳ متر در قبرستان «سنت لویی شماره ۱» در نیواورلئان برای خود ساخته است. روی این هرم عبارت لاتین «Omnia Ab Uno» به معنای «همه از یکی» حک شده است. این اقدام با انتقادهای زیادی روبرو شد زیرا این هرم فضای زیادی را در یک قبرستان تاریخی اشغال کرده و منظره سنتی آن را بر هم زده است. انتخاب شکل هرم نشاندهنده علاقه او به نمادهای فراماسونری یا مصر باستان و میل به جاودانگی است. کیج با این کار، حتی پیش از مرگش، اثری از خود در دنیای واقعی باقی گذاشته که تداعیگر شخصیتهای ماجراجوی او در سری فیلمهای «گنجینه ملی» (National Treasure) است.
زنگ تفریح: وقتی کیج خودش را در هواپیما تعقیب کرد!
نیکولاس کیج یک بار در یک پرواز تجاری، توسط یک طرفدار که لباس یکی از شخصیتهای فیلمهای خودش را پوشیده بود، مورد آزار قرار گرفت. نکته خندهدار اینجاست که کیج به جای عصبانیت، شروع کرد به تحلیل بازی آن طرفدار و به او یاد داد که چطور باید دیالوگهای «نیکولاس کیج» را با غلظت بیشتری ادا کند! او معتقد است که هر کسی که ادای او را در میآورد، در واقع به توسعه برند «کیجیسم» کمک میکند. این میزان از پذیرش خود به عنوان یک «آیکون پاپکالچر» نشان میدهد که او چقدر با تصویر عمومی دیوانهوارش صلح کرده است.
۰۸
قصرهای اروپایی و سودای پادشاهی در قرن ۲۱
عشق کیج به املاک لوکس به آمریکا محدود نشد. او چندین قصر تاریخی در اروپا، از جمله قصر «نایدشتاین» (Schloss Neidstein) در آلمان و قصر «میدفورد» در انگلستان را خریداری کرد. این خریدها که مبالغی بین ۲ تا ۱۰ میلیون دلار ارزش داشتند، بخشی از استراتژی او برای فرار از زندگی مدرن هالیوودی و پناه بردن به ریشههای اشرافی بود. با این حال، هزینه نگهداری این بناهای عظیم که نیاز به بازسازی دائمی و خدمه فراوان داشتند، کمر اقتصاد او را شکست. کیج مجبور شد اکثر این املاک را با ضرر هنگفت بفروشد تا بتواند بدهیهای مالیاتیاش را تسویه کند. این دوره از زندگی او نشاندهنده تضاد عمیق بین رویاپردازیهای یک هنرمند و واقعیتهای بیرحم بازار املاک و مستغلات است.
۰۹
سقوط به دنیای فیلمهای درجه دو؛ شرافت یک بدهکار
وقتی بدهیهای کیج به اوج خود رسید، او برخلاف بسیاری از سلبریتیها که اعلام ورشکستگی میکنند، راه سخت را انتخاب کرد. او در بازهای ۱۰ ساله، در هر فیلمی که به او پیشنهاد میشد بازی کرد؛ از آثار اکشن بیارزش تا فیلمهای ترسناک ناشناخته. این کار باعث شد اعتبار هنری او در نزد منتقدان به شدت کاهش یابد، اما او موفق شد تمام بدهیهای خود را تا آخرین دلار پرداخت کند. کیج در مصاحبهای اعلام کرد که هرگز «کمفروشی» نکرده و حتی در ضعیفترین فیلمها نیز تمام توان بازیگریاش را به کار گرفته است. این دوره که به «دوران VOD» کیج معروف است، اکنون به عنوان یک حماسه از سرسختی و مسئولیتپذیری فردی در هالیوود ستایش میشود.
۱۰
وسواس به الویس پرسلی و ازدواجهای کوتاه
نیکولاس کیج از طرفداران سرسخت الویس پرسلی (Elvis Presley) است. این وسواس تا جایی پیش رفت که او با دختر الویس، لیزا ماری پرسلی، ازدواج کرد؛ پیوندی که تنها ۱۰۷ روز دوام آورد. کیج در فیلم «وایلدر در قلب» (Wild at Heart) نیز شخصیتی را بازی کرد که به شدت تحت تأثیر الویس بود. روانشناسان این نوع وسواس به چهرههای نمادین را تلاشی برای جذب قدرت و هویت آنها میدانند. زندگی عاطفی کیج نیز مانند وضعیت مالیاش، پر از تصمیمات ناگهانی بوده است؛ از ازدواجهای چند روزه در لاسوگاس تا روابطی که به سرعت به پایان میرسند. این بیثباتی در روابط، بازتابی از همان شخصیت پرشور و غیرقابلپیشبینی است که در بازیگریاش میبینیم.
۱۱
ارتباط با فرقه کوپولا و تغییر هویت
نیکولاس کیج برادرزاده کارگردان بزرگ، فرانسیس فورد کوپولا است. او در ابتدای فعالیتش برای اینکه زیر سایه نام عموی بزرگش نباشد، نام خود را تغییر داد. او نمیخواست کسی به خاطر پارتیبازی به او نقش بدهد؛ انتخابی که نشاندهنده غرور و تمایل شدید او به استقلال است. او حتی برای یکی از اولین نقشهایش، دندانهای خود را بدون بیحسی کشید تا درد واقعی را حس کند و بهتر بازی کند. این فداکاریهای جسمی و روانی، او را از یک «بچه هالیوودی» به یک هنرمند خودساخته تبدیل کرد. کیج با تغییر نام، در واقع یک هویت جدید خلق کرد که در آن هیچ حد و مرزی برای دیوانگی و خلاقیت وجود نداشت.
۱۲
رنسانس کیج؛ بازگشت قهرمان به قله هنری
در سالهای اخیر، نیکولاس کیج با بازی در فیلمهایی مانند «خوک» (Pig) و «وزن غیرقابل تحمل استعداد عظیم» (The Unbearable Weight of Massive Talent)، بار دیگر تحسین منتقدان را برانگیخت. او در فیلم دوم، نقشی را بازی کرد که در واقع نسخهای تخیلی از خودش بود؛ بازیگری بدهکار که برای پول دست به هر کاری میزند. این خودارجاعی هوشمندانه نشان داد که کیج نه تنها از اشتباهات گذشتهاش آگاه است، بلکه قدرت دارد تا آنها را به هنر تبدیل کند. او اکنون به عنوان یک «قهرمان کالت» شناخته میشود که علیرغم تمام شکستها و عادات عجیب، توانسته است جایگاه خود را به عنوان یکی از اصیلترین بازیگران تاریخ حفظ کند. بازگشت او ثابت کرد که استعداد واقعی، حتی زیر خروارها بدهی و فیلمهای بد، هرگز خاموش نمیشود.
سوالات متداول درباره سبک زندگی و عادات عجیب نیکولاس کیج
۱. آیا نیکولاس کیج واقعاً ورشکسته شده بود؟
او از نظر فنی به مرز ورشکستگی رسید اما هرگز به طور رسمی اعلام ورشکستگی نکرد تا اعتبار مالیاش حفظ شود. کیج با طلبکاران و اداره مالیات توافق کرد که بدهیهای میلیونیاش را از طریق کار مداوم پرداخت کند. او برای سالها تمام دستمزدهای خود را مستقیماً برای تسویه حسابهای بانکی صرف میکرد. این فرآیند سختگیرانه حدود یک دهه طول کشید تا او دوباره به توازن مالی برسد.
۲. چرا او به خرید اشیای باستانی و عجیب علاقه دارد؟
کیج معتقد است که اشیای باستانی و خاص دارای انرژی تاریخی و معنوی هستند که به خلاقیت او کمک میکنند. او به جای سرمایهگذاری در بورس یا طلا، ترجیح میداد پولش را صرف چیزهایی کند که داستانی برای گفتن دارند. از نظر روانشناختی، این رفتار نشاندهنده نیاز او به پر کردن خلأهای درونی با نمادهای قدرت و جاودانگی است. او خود را نه فقط یک بازیگر، بلکه یک گردآورنده تجربیات و اشیای منحصر به فرد میبیند.
۳. ماجرای دزدیده شدن کمیکبوک گرانقیمت او چه بود؟
نسخه کمیاب اکشن کمیک شماره ۱ که اولین حضور سوپرمن بود، در سال ۲۰۰۰ از خانه او در لسآنجلس به سرقت رفت. کیج که عاشق سوپرمن بود، از این اتفاق به شدت متاثر شد و سالها به دنبال آن گشت. در سال ۲۰۱۱، فردی که یک کمد انبار متروکه را خریده بود، این مجله را پیدا کرد و با پلیس تماس گرفت. کیج پس از پس گرفتن آن، مجله را در حراجی فروخت تا بخشی از بدهیهای مالیاتیاش را پرداخت کند.
۴. آیا او واقعاً در خانههای جنزده زندگی کرده است؟
بله، او به طور خاص عمارت لالوری در نیواورلئان را خرید که شهرت جهانی در تسخیرشده بودن دارد. کیج مدعی بود که برای الهام گرفتن در نقشهای ترسناک، نیاز دارد در محیطهایی با انرژیهای سنگین و تاریک حضور داشته باشد. او حتی مدتی شبها در این خانه میماند تا گزارشهای مربوط به صداهای عجیب و حضور ارواح را شخصاً بررسی کند. این تجربه بعدها در بازیهای حسی و غریب او در فیلمهای سبک وحشت بازتاب یافت.
۵. علت اصلی شکست ازدواجهای متعدد نیکولاس کیج چیست؟
بسیاری از نزدیکان او معتقدند که کیج در زندگی شخصیاش به همان اندازه بازیگریاش، به دنبال هیجان و درامهای لحظهای است. او معمولاً خیلی سریع عاشق میشود و بدون شناخت کافی وارد پیوندهای رسمی ازدواج میگردد. این شدت عاطفی باعث میشود که وقتی شعلههای اولیه فروکش میکند، واقعیتهای زندگی روزمره با شخصیت پرنوسان او تداخل پیدا کند. با این حال، او همچنان به عشق رمانتیک اعتقاد دارد و از تجربه دوباره آن هراسی ندارد.
۶. فلسفه بازیگری «نو-شمنیسم» دقیقاً به چه معناست؟
این اصطلاح را کیج برای توصیف سبکی ابداع کرده که در آن بازیگر فراتر از تقلید رفتار انسانی میرود. او سعی میکند با استفاده از اشیاء، نمادها و تکنیکهای بدنی، به حالتی از خلسه برسد که شبیه به مراسم شمنهای باستانی است. در این حالت، او اجازه میدهد غرایز و انرژیهای ناخودآگاهش به جای عقل سلیم، حرکات و بیان او را هدایت کنند. نتیجه این کار، بازیهایی است که گاهی بسیار غریب و غیرعادی به نظر میرسند.
۷. چرا او جمجمه دایناسور را به مغولستان بازگرداند؟
پس از اینکه وزارت دادگستری آمریکا به او اطلاع داد که این جمجمه از یک منطقه حفاظت شده در مغولستان دزدیده شده، او داوطلبانه آن را تحویل داد. کیج علیرغم اینکه پول زیادی بابت آن پرداخته بود، ترجیح داد به قوانین بینالمللی میراث فرهنگی احترام بگذارد. او هرگز علیه حراجی که جمجمه را به او فروخته بود شکایت نکرد و این خسارت را به عنوان بخشی از تجربیات عجیب زندگیاش پذیرفت. این کار او باعث شد تا تصویر مثبتی از مسئولیتپذیری سلبریتیها در حفظ آثار تاریخی در رسانهها ثبت شود.
جمعبندی نهایی
نیکولاس کیج تجسم عینی این واقعیت است که نبوغ و جنون دو روی یک سکهاند. عادات عجیب نیکولاس کیج و ولخرجیهای افسانهای او، اگرچه منجر به یک فروپاشی مالی موقت شد، اما از او شخصیتی ساخت که هیچکس نمیتواند نسبت به آن بیتفاوت باشد. او هنرمندی است که ترجیح داد در آتش اشتیاق خود بسوزد اما هرگز به یک مهره معمولی در ماشین هالیوود تبدیل نشود. مسیر زندگی او از قصرهای آلمان تا فیلمهای اکشن ارزانقیمت، داستانی از سقوط، تلاش و در نهایت رنسانس هنری است. کیج به ما میآموزد که اصالت، حتی اگر به قیمت از دست دادن میلیونها دلار تمام شود، ارزشی والاتر از حفظ یک پرستیژ توخالی دارد. او همچنان با همان انرژی شمنی به بازیگری ادامه میدهد تا ثابت کند که زندگی، بزرگترین صحنه نمایشی است که او آگاهانه در آن نقشآفرینی میکند.
به نظر شما نیکولاس کیج یک دیوانه است یا یک نابغه؟
دنیای نیکولاس کیج پر از تضادهایی است که هر کسی را به فکر وامیدارد. آیا شما هم معتقدید که یک هنرمند باید برای رسیدن به خلاقیت، چنین مرزهایی را بشکند؟ یا فکر میکنید ولخرجیهای او نتیجه عدم تعادل روانی بوده است؟ نظرات خود را درباره این ستاره تکرارنشدنی با ما در میان بگذارید و بگویید کدام یک از خریدهای او برای شما عجیبتر بوده است!
دکتر علیرضا مجیدی، نویسنده و بنیانگذار وبلاگ «یک پزشک». با بیش از ۲۰ سال نویسندگی «ترکیبی» مستمر در زمینهٔ پزشکی، فناوری، سینما، کتاب و فرهنگ. باشد که با هم متفاوت بیاندیشیم!
سلام
من واقعا از سایت 1پزشک بخاطر مطالب مفید تشکر میکنم
من این شرکتو میشناسم
شرکت خوبی هست