زندگینامه مایکل فارادی و نقش او در پیشبرد علم

0

مایکل فارادی

(۱۷۹۱-۱۸۶۷)

الکتریسیته دیگر پدیده‌ای دست نیافتنی نیست، برده است رام شده که در خدمت صنعت قرار دارد و کسی

جز مایکل فارادی[۱] این امر را محقق نکرد. کشف جریان القایی (القای الکترومغناطیسی به دست او، که به معنی تولید جریان برق از نیروی مغناطیس است، سرآغاز دورائی نوین بود. او با این کشف راه را برای پیروانش در کشف دینام، ژنراتور جریان الکتریسیته هموار کرد: ما روشنایی و نیروی الکتریکی، تلفن، تلگراف، و هزاران وسیلهٔ دیگری را که با بهره گیری از جریان الکتریسیته کار می‌کند، به طور غیر مستقیم مدیون او هستیم. کشفش زمینه را برای تحقیقاتی هموار کرد که منجر به اختراع تلگراف بی سیم شد. آزمایشاتش در الکترولیز بسیار ارزشمند بود: او نور را مغناطیسی کرد: در شیمی و فیزیک بسیار تبحر داشت. دانشمندی فروتن، صبور و برجسته بود، که دستاوردهایش از بزرگترین دستاوردهاییست که برای انسانها کشف شده است، چرا که ثمراتش همواره مورد استفادهٔ بشر قرار گرفته و هیچگاه انسان را خسته و دلزده نکرده است: «گسترش تحقیقات فزاینده در سالهای بعد به اهمیت کار این تحقیقات قدرتمند و بزرگ را کمرنگ می‌کند و نه از آن می‌کاهد، بلکه روز به روز بر شکوه و عظمت آن می‌افزاید.»

سر هامفری داوی[۲]، شیمیدان بزرگ، تقریبا آخرین روزهای عمر خود را می‌گذراند که بنابر روایات یکی از دوستانش، از او پرسید فکر می‌کند کدام یک از کشفیاتش بزرگترینشان است. داوی که تاحدودی مراقب شهرت و آوازهای حرفه ایش بود لختی تأمل کرد. سپس فهرستی کوتاه با عنوان کشف الکتریکی ارائه کرد، که ماحصل پاره‌ای از تحقیقات شیمیایی اش بود، یعنی لامپ ایمن، و بعد افزود: «اما بزرگترین کشف من، کشف مایکل فارادی بود.» داوی، که در سال ۱۸۲۹ درگذشت، بیش از آنچه خود بداند حقیقت را گفته بود.

مایکل فارادی در نیواینگتن بوتس، در روز ۲۲ سپتامبر ۱۷۹۱ دیده به جهان گشود. پدرش جیمز فارادی آهنگری بود که از یورکشایر به لندن آمده بود. او به سختی روزگار می‌گذراند و در خرج کردن بسیار امساک می‌کرد، لذا مایکل کوچک در کودکی دو ران تنگدستی سختی را تجربه کرد.

تقریبا پنج سال پس از تولد مایکل، خانواده به خیابان چارلز نقل مکان کردند. او از آنجا به مدرسه می‌رفت. سالها بعد گفت که تحصیلاتش بسیار عادی بود. کمی بیشتر از بقیه دروس پایه مثل خواندن و نوشتن و حساب را در روزهای تحصیل فرا می‌گرفتم. ساعات خارج از مدرسه را هم در خانه و خیابانها می‌گذراندم.» فارادی پس از آن که به شهرت رسید مدام به مکانهای لندن که دوران کودکی اش را در آنجا سپری کرده بود سر می زد، و جاهایی را که در آن از خواهرش مراقبت می‌کرد، با تیله بازی می‌کرد نشان می‌داد. اما خانواده مراقب مایکل کوچک بودند تا لگام گسیخته نشود. پدرش به عضویت فرقه ای مذهبی درآمده بود، فارادی هم دارای اعتقادات مذهبی عمیقی شد.

مایکل فارادی در سیزده سالگی مجبور به ترک مدرسه شد و برای گذران معاش به کار پرداخت. پادوی کتابفروشی به نام ریبو شد. کارش بیشتر توزیع روزنامه بود؛ به قول پرفسور تیندال، دوست و جانشین فارادی، در پیاده روهای لندن سر می خورد و راه می رفت، یک پسربچهی پادوی چشم آبی، با یک عالمه موی پرپشت قهوه‌ای فر، و یک بسته روزنامه زیر بغل کار پادویی او چنان رضایت بخش بود که اکتبر سال ۱۸۰۵، بدون آنکه بیمه شود، به شاگردی رییبو درآمد تا حرفهٔ صحافی و کتاب فروشی و نشر را از وی بیاموزد. چند سالی مشغول بود، علاوه بر آموزش این حرفه، به کتاب هم دسترسی داشت، و رییبو که رئیسی دلسوز بود، به او اجازه می دادگاهی در اوقات فراغت پای سخنرانیهای یک شیلینگی فلسفهٔ طبیعی بنشیند. او در این سخنرانیها با عده ای دوستی گزید و با خواندن کتابها و مقالات مطالبی آموخت: بیشتر به علوم و شیمی علاقه مند شده بود. چندی بعد بلند پروازیش او را بر آن داشت تا از کار و تجارت کناره گیری کند و به کارهای علمی روی آورد.

بعد اتفاقی افتاد که نقطهٔ عطف زندگی‌اش محصوب می‌شود. این داستان اغلب با اغراق فراوان نقل شده است، اما حال آن را از زبان خود فارادی بشنوید:

من در طول دورهٔ شاگردی آدم بسیار خوش اقبالی بودم چرا که آقای دانس، که یکی از مشتریان فروشگاه صاحبکارم، و یکی از اعضای مؤسسهٔ سلطنتی بود به من لطف فراوان کرد و من توانستم چهار سخنرانی آخر سر اچ داوی را در آن منطقه بشنوم. این سخنرانیها در تاریخ ۲۹ فوریه، ۱۴ مارس، ۸ آوری، و ۱۰ آوریل ۱۸۱۲ برگزار شد. من از این سخنرانیها یادداشت برمیداشتم، و بعد یک سخنرانی مطول از تمامشان نوشتم، و در میان آن تا جایی که می‌توانستم تصویر می‌کشیدم. میلی شدید برای ورود به حرفهای علمی داشتم، حتی پایین ترین مرتبه در آن؛ که این علاقه موجب شد، در عین حال که شاگردی می‌کردم، از سر ناپختگی و سادگی و رو راستی تمام، برای سر جوزف پنکز، که در آن زمان رئیس فرهنگستان سلطنتی بود نامه بنویسم. کاملا هم طبیعی بود که نامه ام بدون جواب ماند.»

فارادی نکاتی را که از سخنرانیهای داوی، یادداشت کرده بود، و بسیار مجذوب و مشعوف این سخنرانیها شده بود، برای خود هامفری فرستاد و از او خواست اجازه دهد از کار و تجارت که به گمانش «خباثت آمیز و خودخواهانه» می‌آمد، بیرون بیاید و خودش را وقف علم کند. داوی هم بسیار مؤدبانه پاسخ نامهٔ او را داد.

یک شب که فارادی برای خواب آماده می‌شد، تقه ای به در خانه اش خورد. کالسکهٔ داوی بیرون خانه بود، و خدمتکار داوی نامه‌ای به فارادی داد، که در آن نامه او را به مؤسسهٔ سلطنتی احضار کرده بود. در آنجا به عنوان دستیار لابراتوار با حقوق بیست و پنج شیلینگی در هفته استخدام شد. چندی بعد فارادی دستیار ارزشمندی برای داوی شد و دو نفری به آزمایش کلر پرداختند. او و داوی در طی این دوره چندین بار از انفجار کلرید نیتروژن که گازی خطرناک است آسیب دیدند.

پاییز سال ۱۸۱۳ هامفری داوی و همسرش به خارج از کشور سفر کردند. فارادی هم با آنها همراه شد، هم در مقام دستیار و منشی، و هم در مقام پیشخدمت ویژه. داوی که دوست همیشگی و ماندگار فارادی بود، با ادب و آداب تمام با دستیارش رفتار می‌کرد، اما بانو داوی او را نوکرش می‌پنداشت و کاری کرد که نزدیک بود فارادی به خانه بازگردد. داوی در شهر ژنو میهمان یکی از دوستانش به نام دو لا رایو، پدر بزرگترین مهندس برق، بود که تا فهمید فارادی که در آن زمان با خدمه زندگی می‌کرد. در واقع دستیار لابراتوار داوی ست، بسیار تکان خورد و بی درنگ پیشنهاد کرد که فارادی هم در کنار خانواده غذا بخورد، اما بانو داوی مخالفت کرد، لذا میزبان که آدمی مبادی آداب بود پذیرفت که غذای فارادی را به اتاقش بفرستد.

فارادی همراه داری دو سال در خارج از کشور به سر برد. دفتر خاطرات بسیار جالبی تهیه کرد و در آن به نقل سفرهایش به فرانسه، سوئیس، ایتالیا و تیرول پرداخت. او نامه های محبت آمیزی که در این دوره برای مادرش می فرستاد که در نوع خود خاص و بی نظیرند. در یکی از جالبترین گزارشات این سفر آمده است که او چگونه در ۱۷ ژوئن ۱۸۱۴ ام. ولتا را که برای دیدار سر اچ، داوی به آنجا آمده، و مردی میانسال و خوش بنیه، روبان قرمز زده، و در گفتار رها از ادب و آداب بوده ملاقات کرد.

مسافران در سال ۱۸۱۵ به لندن بازگشتند و فارادی بار دیگر در مؤسسهٔ سلطنتی مشغول به کار شد. او اکنون زندگی اش را وقف تحقیق و اکتشاف می کرد: «از ۷ مه سال ۱۸۱۵ (تاریخی که در آن دوباره به مؤسسه پیوست) به این طرف، زندگی‌اش را که با رشد مکرر معنوی و عقلانی همراه بود، وقف تحقیقات شیمیایی، توضیح پدیده ها، و تفهیم دانش علمی کرد، که البته خودش در این مورد هرگز به هیچ عنوان چنین ادعایی نداشت.»

ژوئن ۱۸۲۱ با دوشیزه سارا برنارد، دختر یک کشیش ازدواج کرد. این پیوند طولانی و مبارک بود. بنس جونز در کتابش تحت عنوان زندگی و نامه های فارادی می‌نویسد: «او یک ماه پس از ازدواجش در کلیسا به گناهانش اعتراف و اقرار به ایمان کرد. وقتی همسرش از او پرسید چرا در مورد کاری که می‌خواسته انجام بدهد. چیزی به او نگفته، فقط گفت: «این موضوع بین من و خدای من است.»

تحقیقات فارادی در زمینهٔ شیمی ابتدا در سمت و سویی بود که داری به رویش گشود، که پس از چندی هم به نتایجی با ارزش و کشفیاتی مهم منتهی شد. او در مورد عنصر کلر به خوبی مطالعه کرد. یکبار وقتی فارادی مشغول کار بود دکتر پاریس وارد لابراتوار شد و دید لولهٔ آزمایشگاه روغنی است و بنا کرد به سرزنش این دانشمند که چرا از ظروف کثیف استفاده می کند. روز بعد دکتر پاریس نامه ای دریافت کرد:

آقای محترم روغنی که شما دیروز مشاهده نمودید کلر مایع است.

ارادتمند شما، م. فارادی فارادی موفق شده بود گاز کلراید را با استفاده از فشار خودش به مایع تبدیل کند. این کار کشفی مهم بود، و باعث شد چنین آزمایشاتی بر روی گازهای دیگر هم صورت گیرد، که تمامی اشان همین نتیجه را در پی داشتند. فارادی در این دوره از زندگی، علاوه بر مایع کردن گازهای مختلف، اولین رشته از آزمایشات دشوارش را در زمینهٔ پخش (دفیوژن) ملکولهای گازها انجام داد، پدیده ای که نخستین بار توسط جان دالتون مطرح شد. او دو نوع جدید کلراید کربن کشف کرد؛ در مورد آلیاژهای فولاد به تحقیق پرداخت؛ چندین نوع شیشهی اپتیکی تولید؛ و در سال ۱۸۲۵ اعلام کرد موفق به کشف بنزن شده است. علاوه بر این کشفیات ارزشمند، که باید آنها را نتیجهٔ دقت، سعی و تلاش وافر فارادی دانست، حتی در زمینهٔ روشهای آزمایشگاهی هم اصلاحاتی انجام داد که به این دوره بازمی‌گردد.

در سال ۱۸۲۳ فارادی به عنوان یکی از اعضای استادیار) انجمن سلطنتی انتخاب شد، و دو سال بعد به سرپرستی آزمایشگاه مؤسسهٔ سلطنتی درآمد. در سال ۱۸۳۳، بدون آن که مجبور باشد سخنرانی علمی ایراد کند به صورت مادام العمر به مقام استاد فولرین (دانای گرانسنگ) شیمی انتصاب شد.

در این زمان فارادی سرگرم انجام آزمایشات گوناگون بود و به اولین کشفیات الکتریکی دست یافت که نامش را به نامی آشنا تبدیل کرد. فارادی که در حوزهٔ الکترومغناطیس مبنای آزمایشاتش را بر پایهٔ کار اورستد[۳] و والاستون قرار داد، به توضیح چرخش پیوستهٔ یک آهنربا و الکتریکی شدن سیم پیچیده به دور آن برآمد. این اتفاق در سال ۱۸۲۱ روی داد. ده سال بعد به کشف بزرگش که القاء الکتریکی بود دست یافت. تیندیل می نویسد: «فارادی در سال ۱۸۳۱ در آستانهٔ کشف بی نظیرش در حوزهٔ علم آزمایشگاهی قرار داشت.»

او در ماه نوامبر ۱۸۳۱، کشف تاریخ سازش را به انجمن سلطنتی اعلام کرد و نشان داد وقتی یک سیم رسانا با زوایای صحیح به سوی یک میدان مغناطیسی به حرکت درآید نیروی محرکهٔ الکتریکی تولید می شود. اگر سیم بخشی از یک مدار بسته باشد، حرکتش جریانی «القایی» بوجود می آورد.

آراگو[۴] در سال ۱۸۲۴، دریافته بود که یک صفحهٔ فلزی غیر مغناطیسی قدرت متوقف ساختن سوزن مرتعشی را که بالایش آویزان است دارد، و وقتی که سوزن مغناطیسی می چرخد، صفحه نیز با آن به چرخش درمی آید. هنگامی که صفحه و سوزن هر دو، ثابت باشند، هیچ جاذبه یا دافعهای قابل اندازه گیری بین صفحه و سوزن وجود ندارد، در حالی که وقتی در حرکتند، صفحه می تواند سوزن را بکشد، که چه سوزن سبک باشد، چه یک آهنربای سنگین. فارادی تمام توجه اش را به این موضوع معطوف کرد که «ناشناخته ترین پدیدهٔ دو ران» بود. او یک صفحهٔ مسی بین دو قطب آهن ربای نعلی شکل بزرگی قرار داد و، از طریق یک سیم، محور و لبهٔ صفحه را به یک گالوانومتر (دستگاه اندازه گیری جریان برق وصل کرد، وقتی صفحه می چرخید، به جریان الکتریسیتهٔ متداومی تولید می‌شد.)

سپس قانون تولید جریانها در صفحه و سیم را مطرح کرد. وقتی براده های آهن بر سطح آهنربا پاشیده شوند، به صورت خطوطی معین قرار می‌گیرند که به این خطوط قوس مغناطیسی می‌گویند. فارادی نام این قوسها را «خطوط نیروی مغناطیسی» گذاشت؛ و نشان داد که برای تولید جریانهای القایی نه نیازی به نزدیک شدن به یک منشاء مغناطیسی است نه نیازی به دور شدن از آن، که میدان لازم است و قطب، تنها چیزی که لازم است قطع درست خطوط نیروی مغناطیسی ست.

می‌توان چکیدهٔ نظریهٔ القای الکترومغناطیسی را این گونه شرح داد: در رسانایی که خطوط نیروی مغناطیسی را قطع می‌کند جریان الکتریکی القاء می شود، یا هنگامی که تعدادی از این خطوط از میان جریان یک هادی بگذرد، به هرحال تغییر می کنند: هر حرکتی که از طریق سیم پیچ مولد جریان موقتی، در میزان رسانایی مغناطیسی تناوب ایجاد نماید، نیروی محرکهٔ الکتریکی آن متناسب است با میزان این تناوب

در حقیقت فارادی از منابع الکتریکی جدید و بی پایانی بهره برداری کرده بود. پیش از این آزمایشات، مغناطیس با الکتریسینه ایجاد شده بود، هدف او تولید برق از میدان مغناطیسی بود که در این راه به موفقیت هم رسید.

صفحهٔ چرخشی میان دو قطب یک آهن ربا که توسط فارادی مطرح شد با دستگاه الکترومغناطیسی او» در واقع یک دینام بسیار ساده و ابتدایی بود. او پدر تولید الکتریسیته کاربردی در تجارت بود

با اکتشاف همین جریانات القایی بود که ابداع تلفن، پیشرفت تلگراف، روشنایی الکتریکی، و تولید برق برای هزار و یک استفاده در زندگی مدرن میسر گردید.

علم پزشکی به سرعت از این کشف بهره برد، و اکنون الکتریسیتهٔ فارادیک (القایی) به طور بسیار گسترده ای در حرفهٔ پزشکی مورد استفاده قرار می گیرد. الکتریسیتهٔ فارادیک با نوعی سیم پیچ القایی ساده تولید می‌شود، که شامل سیم پیچ اولیه ای از سیم کلفت است که به دور لوله ای که در آن یک دسته سیم آهنی قرار دارد پیچیده شده است. سیم پیچ ثانویه هم که شامل سیم لخت است روی آن قرار می گیرد. جریان فارادیک یا القایی در سیم پیچ ثانویه تولید می شود، آن هم فقط زمانی که جریان اولیه قطع و وصل شود (دقیقه به همان صورتی که فارادی در آزمایشاتش کشف کرد)، لذا از یک «کلید قطع و وصل کننده مدار برای قطع و وصل جریان اولیه و تولید جریان القایی استفاده می شود. الکتریسیتهی القایی در تشخیص بیماریهای و اختلالات عصبی و ماهیچه ای به کار می رود، این جریان مفاصل ملتهب و درناک را در بیمارانی که از آرتروز رنج می برند تسکین می دهد، و در بیماری نو راستنی و اختلالات عملکردی کاربرد دارد.

فارادی اولین کسی است که از نور الکتریکی استفاده کرد. در سال ۱۸۵۸ پرو فسو راف. اچ هولمز یک دستگاه الکترومغناطیسی قوی و پیشرفته تر از دستگاهی که فارادی ابداع کرده بود ساخت، و فارادی که در ۱۸۳۶ به عنوان مشاور علمی ترینیتی هاوس انتخاب شده بود

پیشنهاد کرد از این دستگاه برای تولید جریان برق چراغهای فانوس دریایی استفاده کنند. لذا تأسیساتی کامل در فانوس دریایی فورلاند جنوبی تعبیه گردید، که در تاریخ اولین فانوس دریایی است که با نیروی برق روشن شد.

اما او اصلا نگران پیشرفت تجاری اکتشافاتش نبود – حتی از کار تجاری که بر درآمدش می افزود دست کشید.. با حال و هوای یک محقق واقعی به آزمایشاتش ادامه داد. چهار سال بعد، وقتی از طریق مشاهدات ویلیام جنکین مشغول تحقیق و تفحص بود، به یک «جریان دیگر» یا جریانی دست یافت که در لحظهٔ قطع و وصل تماس در سیم اولیه تولید می شود. پرفسور تیندال در مدح دقت فارادی چنین می نویسد:

سی و هفت سال از اختراع الکترومغناطیس می‌گذرد، اما صرفنظر از جریان اضافی، تا همین اواخر چیزی به این مبحث افزوده نشده است. فارادی معتقد بود که مکتشف یک قانون یا اصل بزرگ و بنیادی حق دارد از مزایا» دقیقا عبارتی است که او به کار می برد. مزایای ناشی از توضیح و تبیین آن بهره مند شود؛ و ذهن شگفت انگیز و خارق العاده اش به کمک قوانینی که کشف کرده بود، البته با کمک ده انگشت دستش، این عرصهٔ گسترده را تنها در یک پاییز فتح کرد، و ذره ای از حقایق را برای اخلاقش باقی نگذاشت.

او در سال ۱۸۳۳ پی برد انواع مختلف الکتریسیته که تا کنون کشف شده اند همگی مشابهند. بعد به الکتروشیمی و تجزیهٔ الکتروشیمیایی که نامش را برقکافت (الکترولیز نهاد، روی آورد. در این زمان واژه هایی جدید ابداع کرد: واژهٔ «قطب» را برای دو سر یک پیل تجزیه کننده منسوخ، و به جای آن «الکترود» را بکار برد؛ موادی را هم که از طریق جریان الکتریکی تجزیه می شوند «الکترولیت» نامید، و مواد سازندهٔ الکترولیت تجزیه شده هم «یون» نام گرفتند. او اولین کسی است که در مورد الکترولیت آزمایشات کمی دقیقی انجام داد. دو قانون بزرگی که مطرح کرد به شرح ذیل است: میزان جرم موادی که از طریق جریان برق از الکترولیت آزاد می شوند متناسب است با ۱) مقدار کل جریان الکتریسیته ای که از الکترولیت می گذرد و ۲) وزن معادل شیمیایی مادهٔ آزاد شده. زمانی که انسان به کاربردهای بسیار گسترده تجاری الکتروشیمیایی در صنعت پالایش فلزات، محصولات فلزی از کانه های فلزدار، و ساخت هیدروکسید سدیم، کلرات، و گازها توجه می کند، به ارزش این کشفیات پی می برد.

بنا به خواست سر رابرت پیل برای فارادی مقرری در نظر گرفته شد، اما پس از تغییر دولت این کار به لرد ملبورن محول شد که او هم در انجام آن ادب و آداب را زیر پا گذاشت.

فارادی نیز با غرور از دریافت این وجه امتناع کرد تا این که ملبورن به طور مکتوب از او عذرخواهی کرد، و از آن پس به فارادی مبلغ ۳۰۰ پوند به صورت مادام العمر اهدا شد.

در سال ۱۸۴۱ سلامتی او به خطر افتاد. دچار ضعف اعصاب شد و حالات روحی اش به هم ریخت، مدت سه سال هیچ کاری نکرد، حتی در زمینهٔ علمی هم هیچ مطلبی نخواند. همراه همسر و برادر همسرش به سوئیس سفر کرد. از مطلبی درج شده در مجله اش چنین برمی آید که به خانواده اش توجهی خاص داشت. دوم اوت ۱۸۴۱ چنین نوشت: «میخ سازی که کاری نظیف و زیبا است و تماشایش بسیار لذت بخش، هنوز به وفور در این جا ادامه دارد، من عاشق مغازهی آهنگری و هر چیزی که به آن مربوط باشد هستم. پدر خودم آهنگر بود.»

داستانی مشابه هم نقل شده است که وقتی نشست تا نوبل تندیسی از او بسازد و با اسکنه سروصدا راه انداخت ناراحت شد. نوبل از او عذرخواهی کرد و گفت، حتما سرو صدای ابزار او را آزرده و خسته کرده است. اما فارادی با متانت پاسخ داد: «خیر، آقای نوبل عزیز، این صدا مرا به باد سندان پدرم انداخت و به دوران کودکی ام برد.»

به محض آنکه فارادی سلامتی اش را بازیافت و به کار بازگشت، و در سال ۱۸۴۵ کشف بزرگش یعنی چرخش مغناطیسی صفحهٔ نور قطبیده (پولاریزه شده) را مطرح کرد. او اولین کسی بود که به دنبال یافتن تأثیر مغناطیس بر نور بود، که به این مهم دست یافت؛ فهمید اگر نور پولاریزه از میان ماده ای تراوا که در یک میدان مغناطیسی قوی قرار دارد عبور کند، صفحهٔ قطبی (پولاریزاسیون را می چرخاند. این قانون، در علم مغناطیسی-نورشناسی به پدیده (اثر فارادی) مشهور است.

فارادی نظر داد که نور ممکن است یک رشته از ارتعاشات عرضی باشد که موازی با خطوط نیروی الکتریسیته و مغناطیس حرکت می کند، این نظر پیش درآمد نویدبخشی برای نظریهٔ الکترومغناطیس شد که بعدها توسط کلرک مکسول مطرح گردید.

اکتشافات او باعث شد مکسول و پس از آن هرتز، در مورد بارش الکترومغناطیس به کار و تحقیق بپردازند، که راه را برای اختراع تلگراف بی سیم هموار کرد.

صحبت از تمام آزمایشات و کشفیات مایکل فارادی یعنی بزرگترین دانشمند آزمایشگر که جهان به خود دیده است» کتابی قطور می شود. بیشتر فعالیتهایی که او بعدها انجام داد در زمینهٔ دیامغناطیس بود: به عبارت دیگر، دریافت تمام مواد در مقابل آهنربا واکنش نشان می دهند؛ موادی مانند آهن که جذب آهنربا می شوند را پارامغناطیس، و آنهایی را که به میزان ناچیزی دفع می شوند، دیا (پاد مغناطیس_ نامید.

در تمام کارهای فارادی ردپای همان دقت و تیزبینی در آزمایشات، همان درک گستردهٔ نظریه با ضد نظریهٔ محتمل، همان تصور، همان پیشرفت شهودی، و در نهایت همان درخشش زیبای شرح و تفصیل مشهود است. کولروش می‌گوید: «او حقیقت را بو می‌کشد، اما فارادی تا زمانی که حقیقت را به دست نیاورده بود تمام بوها را امتحان کرد. شهرتش در مقام یک دانشمند با قدرت و آوازه اش در سخنرانی یکسان بود. او مخاطبش را جادو می کرد، اما بهترین سخنرانیهایش را در اوان جوانی در اعیاد کریسمس ایراد کرد.

او چهل سال در مؤسسهٔ سلطنتی زندگی کرد، اما در سال ۱۸۵۸ شاهزاده آلبرت خانه ای در محوطهٔ کاخ همپتون در اختیارش گذاشت. سرانجام در سال ۱۸۶۵ همین جا دست از آخرین کار و فعالیتش کشید. از آن سال تا زمان مرگش در ۲۴ اوت ۱۸۶۷ روزگارش را در فراموشی و «أنتظار محض» گذراند.

دستاوردهای مایکل فارادی، کشفیاتش، که در پیشرفت جهان گامی بلند و بسیار مهم تلقی می شود، زندگی انسان را تحت تأثیر خود قرار داده است. این مرد با موهای کوتاه و مجعد، پرتلاش و پرنشاط، با خنده هایی از ته دل، بسیار احساساتی، سخاوتمند، خیر و بسیار مذهبی بود. احترام و عشقی به والدین و همسرش بسیار عمیق و ماندگار بود. چند سالی کشیش ممتاز کلیسا شد و در آنجا با صداقت و خلوص وعظ و خطابه می کرد. اما کسانی که او را می شناختند نه به قدرت معنوی او کاری داشتند نه به رو راستی و صداقتش، بلکه قلب پیراسته و شخصیت زیبا و لطیف او برایشان مهم بود

سر آمبروز فلمینگ می‌گوید: «فارادی هرگز به کاربرد به اصطلاح «سودمند» فعالیتهای علمی اش چندان توجهی نمی کرد. ذهنش همواره در تلاش و تکاپو بود تا هر چه بیشتر به اسرار طبیعت نفوذ کند… چهل سال تمام هر روز با سؤالی جدید کارش را آغاز می کرد و وارد آزمایشگاهش می شد تا در مورد طبیعت به آزمایش بپردازد، و تا زمانی که به پاسخ کامل «بله» یا «خبر» دست نمی یافت، به تلاشش ادامه می داد.»

توصیفی بهتر و زیبنده تر از توصیفی که یکی از دوستان نزدیک فارادی در مورد بیان کرده نیست: «طبیعت بود که فارادی را قوی و فرهیخته کرد، نه دانش. آزمایش مورد علاقه اش معرف خود اوست. او عاشق این بود که نشان دهد آب که به شکل بلوری در می آید، تمام اجزای بیگانه اش را پس می زند، حتی اگر خوب با آن ترکیب شده باشد. بلورهای حاصل از اسید، قلیا، یا محلول نمکدار خوشایند و خالص می شوند. این مرد، زیبایی و بزرگواری در هم آمیخت و راه بر هر پستی و فرمایگی بست درست مشابه همان فرایند طبیعی،»

 

[۱] Michael Faraday

[۲] Sir Humphry Davy

[۳] Oersted: هانس کریستین او رسند که واحد سنجش میدان مغناطیسی به نام اوست.

[۴] Arago: فرانسوا ژان دومینیک آراگو، ریاضی دان، اخترشناس و سیاستمدار فرانسوی.

   

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.