چرا در عکسهای قرن نوزدهم هیچکس لبخند نمیزد؟
نگاه کردن به آلبومهای عکس قدیمی و پرترههای سیاه و سفید قرن نوزدهم، تجربهای است که اغلب ما را با چهرههایی سنگی، جدی و گاه ترسناک روبرو میکند. این پرسش که «چرا در عکسهای قرن نوزدهم هیچکس لبخند نمیزد؟» به یکی از معماهای جذاب برای تاریخنگاران و علاقمندان به هنر عکاسی تبدیل شده است. بسیاری به سادگی پاسخ میدهند که به دلیل بهداشت ضعیف دهان و دندان، مردم تمایلی به نمایش لبخند خود نداشتند. اما واقعیتهای تاریخی و فنی نشان میدهند که ریشههای این جدیت بسیار عمیقتر از مسائل دندانپزشکی است. در این مقاله جامع، ما به بررسی لایههای مختلف تکنولوژیک، فرهنگی و اجتماعی میپردازیم که باعث میشد اجداد ما در برابر لنز دوربین، حالتی شبیه به مجسمه به خود بگیرند.
پیدایش عکاسی و تحول ثبت تصویر (مبحث تاریخ هنر و رسانه)
در کتابهای درسی هنر و تاریخ رسانه، عکاسی به عنوان یکی از بزرگترین اختراعات بشر در قرن نوزدهم معرفی میشود که توانست مفهوم زمان و خاطره را تغییر دهد. اولین روشهای ثبت تصویر مانند داگرئوتیپ (Daguerreotype) که توسط لویی داگر ابداع شد، فرآیندی بسیار پیچیده و زمانبر بود. در این سیستم، نور باید برای مدت طولانی بر روی صفحهای حساس به مواد شیمیایی میتابید تا تصویر ثبت شود. این مبحث در کتابهای درسی بر اهمیت نور فیزیکی و واکنشهای شیمیایی در ظهور عکس تاکید دارد.
فرآیند طولانی نوردهی در دوربینهای اولیه
یکی از مفاهیم کلیدی که دانشآموزان باید بدانند، مفهوم زمان نوردهی (Exposure Time) است. در دهههای اول اختراع دوربین، ثبت یک عکس واحد ممکن بود از چند دقیقه تا حتی نیم ساعت به طول بینجامد. کوچکترین حرکت در این مدت باعث تاری (Blur) تصویر میشد. به همین دلیل، سوژه باید در حالتی قرار میگرفت که کمترین فشار را به عضلات صورت وارد کند. لبخند زدن به مدت پانزده دقیقه عملاً غیرممکن است و باعث لرزش لبها میشود، بنابراین حالت چهره خنثی و جدی، تنها انتخاب منطقی برای داشتن یک عکس واضح بود.
تکیهگاههای فلزی برای ثابت نگه داشتن بدن
در استودیوهای عکاسی قرن نوزدهم، از ابزارهای خاصی به نام تکیهگاه سر و گردن استفاده میشد که پشت سر سوژه قرار میگرفت تا از هرگونه حرکت ناگهانی جلوگیری کند. این شرایط فیزیکی سخت، فضایی شبیه به شکنجهگاه ایجاد میکرد که طبیعتاً در آن کسی تمایلی به لبخند زدن نداشت. دانشآموزان با مطالعه این بخش متوجه میشوند که عکاسی در ابتدا نه یک تفریح سریع، بلکه یک پروژه مهندسی و هنری دشوار بوده که صبر و استقامت بدنی زیادی را از سوی سوژه میطلبیده است.
سایه سنگین نقاشی پرتره بر عکاسی اولیه
عکاسی در ابتدای ظهور خود، به عنوان جایگزینی ارزانتر برای نقاشی پرتره (Portrait Painting) شناخته میشد. در آن زمان، استانداردهای زیباییشناسی و وقار توسط نقاشیهای کلاسیک تعیین شده بود. در سنت نقاشی، لبخند زدن در پرتره امری غیرمعمول بود، زیرا نقاشان معتقد بودند که لبخند یک لحظه گذراست و نمیتواند جوهره دائمی شخصیت یک فرد را نشان دهد. مردم قرن نوزدهم میخواستند در عکسها همانقدر نجیب، باوقار و ماندگار به نظر برسند که اشراف در نقاشیهای بزرگ دیده میشدند.
این دیدگاه باعث شد که عکاسی اولیه عملاً از قواعد «ژانر پرترهنگاری» پیروی کند. یک لبخند عریض میتوانست تصویر را از یک اثر هنری رسمی به یک کاریکاتور تنزل دهد. هنرمندان عکاس آن دوران، خود را نقاشانی میدیدند که به جای قلممو از نور استفاده میکنند، بنابراین تمامی آداب و رسوم خشک و رسمی گالریهای نقاشی را به استودیوهای عکاسی منتقل کردند. برای آنها، عکس قرار بود سندی برای ابدیت باشد، نه ثبت یک لحظه زودگذر و بیاهمیت.
لبخند به مثابه نشانه حماقت یا مستی
در فرهنگ اروپایی و آمریکایی قرن نوزدهم، لبخند زدن معانی متفاوتی نسبت به امروز داشت. در آن دوران، لبخندی که دندانها را نمایان میکرد، اغلب با دلقکها، مستها، کودکان بیادب و افراد دارای اختلالات روانی مرتبط دانسته میشد. چارلز دیکنز و سایر نویسندگان آن دوره در توصیف شخصیتهای فرومایه، اغلب از لبخندهای احمقانه آنها یاد میکردند. وقار اجتماعی ایجاب میکرد که فرد در انظار عمومی و بخصوص در برابر دوربین، دهان خود را بسته نگه دارد تا هوش و متانت خود را به رخ بکشد.
این هنجار اجتماعی به قدری قوی بود که حتی در راهنماهای آداب معاشرت آن زمان، به شدت بر کنترل عضلات صورت تاکید میشد. عکاسی یک واقعه جدی و پرهزینه بود و کسی دوست نداشت برای آیندگان شبیه به یک فرد مست یا بیخرد به نظر برسد. در واقع، جدیت در عکس نشانه احترام به خود و احترام به بیننده عکس در سالهای آینده بود. این نگاه جامعهشناختی نشان میدهد که چگونه مفاهیم اخلاقی میتوانند حتی بر نحوه ایستادن ما در برابر یک ابزار تکنولوژیک تاثیر بگذارند.
زنگ تفریح: بگو «آلو بخارا» به جای «سیب»!
شاید شنیده باشید که امروزه عکاسها میگویند بگو «چیز» (Cheese) تا لبخند بزنی. اما در قرن نوزدهم، عکاسان به مشتریان خود دستور میدادند که بگویند «پرونز» (Prunes) یا همان آلو بخارا! چرا؟ چون تلفظ کلمه پرونز باعث میشد لبها جمع شده و دهان کوچک به نظر برسد. در آن زمان، دهان کوچک و غنچهای نشانهای از زیبایی و اشرافیت بود. پس اگر در عکسهای قدیمی لبهای مردم به طرز عجیبی جمع شده، به خاطر این است که در حال تلفظ نام یک میوه خشک بودند تا زیباتر به نظر برسند!
فرضیه خرابی دندانها؛ یک دلیل جانبی اما نه اصلی
بسیاری از مردم بر این باورند که چون در قرن نوزدهم دندانپزشکی پیشرفته نبود و اکثر مردم دندانهای خرابی داشتند، لبخند نمیزدند. اگرچه این موضوع تا حدی درست است که خرابی دندان رایج بود، اما تاریخنگاران هنر معتقدند که این دلیل اصلی نیست. در آن زمان، دندانهای خراب به قدری رایج بود که داشتن آنها مایه شرمساری بزرگی محسوب نمیشد؛ تقریباً همه در یک سطح بودند. حتی افرادی که دندانهای سالمی داشتند یا از دندان مصنوعی گرانقیمت استفاده میکردند، باز هم در عکسها لبخند نمیزدند.
علاوه بر این، در پرترههای نقاشی شده قرنهای قبل که هنرمند میتوانست به راحتی دندانهای سوژه را زیبا و سفید بکشد، باز هم دهانها بسته بود. این نشان میدهد که تصمیم برای لبخند نزدن، بیشتر یک انتخاب فرهنگی و سبکی بوده تا یک اجبار ناشی از نقصهای جسمانی. دندانها در سلسله مراتب زیبایی آن دوران، جایگاه پایینتری نسبت به نگاه نافذ و فرم کلی صورت داشتند و نمایش آنها نوعی عریانی ناخوشایند تلقی میشد.
عکاسی به مثابه یک آیین مذهبی و جدی
برای یک خانواده متوسط در قرن نوزدهم، رفتن به آتلیه عکاسی یک اتفاق نادر و شاید یکبار در زندگی بود. هزینه یک عکس داگرئوتیپ میتوانست معادل حقوق چندین روز یک کارگر باشد. به همین دلیل، این فرآیند حالتی شبیه به یک آیین رسمی (Ritual) داشت. مردم بهترین لباسهای خود را میپوشیدند و ساعتها وقت صرف آمادهسازی میکردند. در چنین فضای سنگین و پرهزینهای، لبخند زدن به نظر سبکسرانه میرسید.
این جدیت با پدیده «عکسهای پس از مرگ» (Post-mortem photography) نیز پیوند خورده بود. در آن دوران، عکاسی از مردگان برای داشتن یادگاری از آنها بسیار رایج بود. از آنجایی که عکسهای زنده و مرده در کنار هم در آلبومهای خانوادگی قرار میگرفتند، یک فضای عمومی از وقار و سنگینی بر کل صنعت عکاسی حاکم بود. دوربین وسیلهای برای ثبت «بودن» در برابر تاریخ بود، نه وسیلهای برای ثبت شادیهای روزمره و گذرا.
دیدگاه مارک تواین درباره تقدس پرتره
مارک تواین (Mark Twain)، نویسنده مشهور آمریکایی، یکی از کسانی بود که به شدت با لبخند زدن در عکسها مخالف بود. او در یکی از نامههایش نوشته است که «یک عکس، مهمترین سندی است که از یک فرد باقی میماند و هیچچیز احمقانهتر از این نیست که فرد با یک لبخند ابلهانه برای ابدیت ثبت شود». تواین معتقد بود که لبخند فقط برای یک لحظه است، اما عکس برای همیشه، پس نباید اجازه داد یک لحظه بیاهمیت، قضاوت آیندگان را درباره شخصیت ما خراب کند.
این دیدگاه نویسنده بزرگ، بازتابدهنده تفکر نخبگان آن زمان بود. آنها عکس را نوعی بیوگرافی بصری میدیدند. جالب است که خود مارک تواین در زندگی شخصی فردی بسیار شوخطبع بود، اما در تمام عکسهایش چهرهای بسیار عبوس و جدی دارد. این تضاد نشان میدهد که چقدر مرز بین «زندگی واقعی» و «تصویر ثبت شده» در قرن نوزدهم پررنگ بوده است؛ مردم در واقع برای دوربین نقش بازی میکردند، نه اینکه خود واقعیشان باشند.
تاثیر روانشناسی ویکتوریایی بر میمیک صورت
عصر ویکتوریا (Victorian era) با خویشتنداری شدید و کنترل احساسات شناخته میشود. در روانشناسی آن دوران، توانایی کنترل عضلات صورت نشاندهنده قدرت اراده و تسلط بر نفس بود. باز کردن دهان یا خندیدن بلند در انظار عمومی، نوعی از دست دادن کنترل تلقی میشد. این فرهنگ «لبگزیدن» و حفظ ظاهر سنگی، مستقیماً به جلوی لنز دوربین منتقل شد. حتی کودکان نیز از سنین پایین آموزش میدیدند که در موقعیتهای رسمی، احساسات خود را بروز ندهند.
این کنترل بر میمیک صورت، در واقع نوعی زبان بدن برای نشان دادن جایگاه اجتماعی بود. طبقات اشراف با چهرههای بیروح خود، فاصله طبقاتیشان را با طبقات پایینتر که به راحتی میخندیدند یا فریاد میزدند، حفظ میکردند. عکس جدی، پیامی به بیننده میفرستاد: «من فردی هستم که بر احساسات خود حاکم است». این ارتباط بین روانشناسی، طبقه اجتماعی و هنر عکاسی، یکی از پیچیدهترین دلایل عدم وجود لبخند در تاریخ بصری ماست.
زنگ تفریح: اولین لبخند ثبت شده تاریخ!
با وجود تمام این جدیتها، همیشه کسانی بودند که قوانین را میشکستند. یکی از اولین لبخندهای ثبت شده در تاریخ عکاسی متعلق به یک عکس در سال ۱۸۴۷ است که در آن چند نفر از دوستان در حال نوشیدن هستند و یکی از آنها نتوانسته جلوی خندهاش را بگیرد. عکس کمی تار شده اما لبخند او کاملاً پیداست. همچنین در برخی عکسهای غیررسمی از خانوادههای آفریقایی-آمریکایی در اواخر قرن نوزدهم، لبخندهای بیشتری دیده میشود که نشان میدهد شاید آنها کمتر تحت تاثیر سنتهای خشک و رسمی اروپایی بودند.
انقلاب کداک؛ وقتی دوربین به دست مردم افتاد
همه چیز در سال ۱۸۸۸ تغییر کرد، زمانی که جورج ایستمن دوربین کداک (Kodak) را معرفی کرد. شعار آنها این بود: «شما دکمه را فشار دهید، ما بقیه کارها را انجام میدهیم». با اختراع فیلمهای حساستر و دوربینهای دستی کوچک، زمان نوردهی به کسری از ثانیه کاهش یافت. دیگر نیازی به تکیهگاههای فلزی و ثابت ماندنهای طولانی نبود. عکاسی از استودیوهای تاریک خارج شد و به پیکنیکها، حیاط خانهها و خیابانها راه یافت.
دوربین کداک عکاسی را دموکراتیزه کرد. وقتی مردم در حال بازی، خنده و وقتگذرانی با دوستانشان عکس میگرفتند، به طور طبیعی لبخند میزدند. شرکت کداک در تبلیغات خود آگاهانه از عکسهای افراد خندان استفاده میکرد تا نشان دهد که عکاسی وسیلهای برای ثبت شادی و لذت است، نه فقط یک مراسم رسمی برای ابدیت. این چرخش بازاریابی، فرهنگ بصری جهان را برای همیشه تغییر داد و لبخند را به بخش جداییناپذیر عکاسی تبدیل کرد.
تاثیر سینما و هالیوود بر استانداردسازی لبخند
در اوایل قرن بیستم، ظهور سینما تیر خلاصی بر چهرههای سنگی قدیمی بود. مردم بر روی پرده سینما میدیدند که ستارههای محبوبشان حرکت میکنند، میخندند و احساسات خود را بروز میدهند. سینمای صامت به شدت بر میمیک صورت متکی بود و لبخند یکی از ابزارهای اصلی انتقال پیام مثبت به مخاطب شد. وقتی مردم میدیدند که قهرمانانشان در فیلمها لبخند میزنند، آنها نیز در عکسهای شخصی خود شروع به تقلید از این رفتار کردند.
هالیوود استانداردهای جدیدی برای زیبایی تعریف کرد که در آن دندانهای سفید و لبخند درخشان، نشانه سلامت، موفقیت و جذابیت بود. عکاسی پرتره از بازیگران (Headshots) که همیشه با لبخند همراه بود، الگویی برای عموم مردم شد. به این ترتیب، لبخند از یک رفتار «غیرقانونی» در دنیای تصویر، به یک الزام تبدیل شد. این گذار از عصر ویکتوریا به عصر مدرن رسانه، به خوبی نشان میدهد که چگونه صنایع سرگرمی میتوانند فیزیولوژی رفتاری ما را در برابر تکنولوژی بازتعریف کنند.
تفاوتهای فرهنگی در پذیرش لبخند در عکس
جالب است بدانید که سنت لبخند نزدن در برخی فرهنگها بسیار طولانیتر از بقیه دوام آورد. برای مثال، در روسیه تزاری و حتی در دوران شوروی، لبخند زدن در عکسهای رسمی همچنان به عنوان نشانهای از عدم جدیت یا حتی مشکوک بودن تلقی میشد. در بسیاری از کشورهای آسیای شرقی نیز، وقار چهره در عکسهای رسمی تا دهههای میانی قرن بیستم حفظ شد. این نشان میدهد که لبخند زدن در عکس، بیش از آنکه یک واکنش طبیعی انسانی باشد، یک قرارداد فرهنگی غربی است که به تدریج جهانی شده است.
امروزه با ظهور سلفیها و شبکههای اجتماعی، ما در افراطیترین حالت لبخند زدن قرار داریم. اما مطالعه تاریخ به ما یادآوری میکند که اجداد ما لزوماً غمگینتر از ما نبودند؛ آنها فقط دنیای تصویر را جدیتر میگرفتند. تفاوت بین یک پرتره در سال ۱۸۵۰ و یک استوری در سال ۲۰۲۴، تفاوت در تعریف ما از «خویشتن» است؛ یکی به دنبال جاودانگی در سکون بود و دیگری به دنبال تایید در لحظه. این سیر تحول، آینه تمامنمای تغییرات روح بشر در طول دو قرن اخیر است.
Smart FAQ: سوالات متداول درباره عکاسی قدیمی
جمعبندی نهایی
شما درباره این چهرههای سنگی چه فکر میکنید؟
آیا تا به حال در آلبومهای خانوادگیتان به عکسی برخورد کردهاید که در آن کسی به طور غیرمنتظره لبخند زده باشد؟ یا شاید فکر میکنید وقار عکسهای قدیمی بسیار جذابتر از سلفیهای امروزی است؟ نظرات و تحلیلهای خود را درباره این تفاوت فرهنگی بزرگ در بخش دیدگاهها با ما به اشتراک بگذارید تا با هم درباره این تاریخ بصری گفتگو کنیم.






