تاریخچه شطرنج در ایران

0

نخستین آگاهی درباره شطرنج، مربوط به افسانه شرهام شاه هندی و پاداش دادن او به وزیرش سیسا بن دهیر مخترع شطرنج است. آگاهی بعد، داستان آوردن یا فرستادن شطرنج به ایران از جانب پادشاه هندوان (دبشلیم) در روزگار خسرو انوشیروان برای آزمودن خرد و دانایی ایرانیان است.

بزرگمهر بُختگان در برابر آن تخته نرد را ساخت و به هندوستان فرستاد. داستان روایی این امر در رساله پهلوی ماتیگان چترنگ آمده و مطالب آن به کتابهای تاریخ و ادب عربی و فارسی نیز راه یافته است. در برخی از منابع، اختراع «نرد» به دوران اردشیر بابکان، و بازی شطرنج به زمان پسرش شاپور منسوب است.

در دوران اسلامی، شطرنج بازی در دربار خلیفگان اموی شام متداول بوده که قطعا از دربار ساسانی و البتّه در پیش از اسلام به میان آنها راه یافته است، لیکن فقهای صدر اسلام ظاهرا آن را نظر به شبهه قمار، جایز نمی‌دانسته‌اند.

درباره شطرنج اخبار بسیاری در منابع آمده، اشعار و ابیات تازی و پارسی فراوان درباره آن سروده شده، و رساله‌ها و مقاله‌های بسیار به نگارش درآمده.


نخستین خبر درباره «شطرنج» همان افسانه مشهور شرهام شاه هندی است که خواسته بود پاداش وزیر خود سیسابن دهیر مخترع شطرنج را به دلخواه وی (دانه‌های گندم) دهد. برای تفصیل این داستان کتاب یک  دو  سه، بی‌نهایت (ژرژگاموف)، ترجمه احمد بیرشک را بخوانید.

آنگاه داستان آوردن یا فرستادن «شطرنج» به ایران از طرف پادشاه هندوان «دیوشیرم» (دبشلیم) در زمان خسرو انوشیروان برای آزمودن خرَد و دانایی ایرانیان است، که گویند بزرگمهر بُختگان هم در برابر آن تخته «نرد» (نیواردشیر / نردشیر) را بساخت و به هندوستان فرستاد؛ داستان روائی این امر در رساله پهلوی ماتیگان چترنگ آمده است.

مطالب رساله مزبور که احتمالاً از «آیین نامه» های ساسانی مأخوذ است، در کتابهای تاریخ و ادب عربی و فارسی نیز راه یافته است.

لیکن در بعضی از منابع اختراع «نرد» به دوران اردشیر بابکان، و بازی «شطرنج» به زمان پسرش شاپور منسوب است؛ چنان که در کتاب التاج (جاحظ بصری) آمده است: «از جمله چیزها که از شاپور حکایت کنند، این است که او با یکی از دوستان خود بر دلبخواه شطرنج بازی نمود، و آن دوست از او برد…

و نیز ابن شادی همدانی گوید: «به از اندیوشاپور، جندیشاپور است از خوزستان… و آن بر مثال عرصه شطرنج نهادست میان شهر، اندر هشت راه اندر هشت، و در آن وقت شطرنج نبود، ولیکن شکلش بر آن سان است…

حمداللّه مستوفی نیز گوید: «از آثار [شاپور بن اردشیر] بلادشاپور فارس، و عمارت نشابور خراسان که… شاپور آن را بر مثال رقعه شطرنج هشت در هشت قطعه بساخت…»

ولی در پادشاهی انوشیروان گوید که کتاب کلیله و دمنه، و شطرنج، به عهد او از هند به ایران آوردند…»

اما درباره اخبار «شطرنجبازی» در دوران اسلامی، چنین نماید که این بازی ایرانی در دربار (سلطنتی) خلیفگان اُمَوی شام متداول بوده که قطعا از دربار ساسانی و البته در

پیش از اسلام به میان آنها راه یافته است. لیکن فُقَهای اوائل اسلام گویا آن را (نظر به شبهه «قمار») جایز نمی‌دانسته‌اند؛ چه، ابن قُتَیبه دینوریدر کتاب العلم و البیان، حکایتی درباره «ولید بن یزید» اموی آورده، این که همراه با عبداللّه بن معاویه بن عبداللّه بن جعفر برای امرحجّ به مکّه می‌رفتند، یکبار در میان راه باهم شطرنج بازی می‌کردند که عربی از طایفه ثقیف اِذن دخول خواست، خلیفه ولید به او اجازه داد و روی شطرنج را با دستار پوشید؛ آنگاه از وی پرسید که: آیا قرآن خوانده‌ای؟ آن مرد گفت: نه، ای امیر! چون امور جاری مرا از آن باز داشته است؛ پرسش‌های دیگر هم کرد…، تا آن که ولید دستار از روی شطرنج برگرفت، و روی به همبازی خود عبداللّه کرد و گفت: «شاهَت» (به اصطلاح امروز یعنی «کیش»!) و افزود که نگران مباش، هیچ کس از فقها نخواهد فهمید»

در عصر مأمون شاعری بغدادی به نام ابوحفص عمر بن عبدالعزیز شطرنجی آوازه داشته است. معمول بودن شطرنج در میان امیران «طاهری» خراسان، هم از یک فقره روایت جاحظ بصری برمی‌آید؛ چنان که ماجرای بازی امیر ابوالعباس عبداللّه بن طاهر را با مردی از «بنی مخزوم» که شطرنجباز بوده گزارش کرده است.

در عصر دیلمیان چند شطرنجباز استاد آوازه یافتند، که نامدارترین آنها «لیلاج» (لجلاج) معروف است، ابوالفرج محمّد بن عبیدالله لجلاج شطرنجی که گویند شاگرد ابوبکر صولی مذکور بوده هر چند که این امر تأیید نشده است.

ابن ندیم گوید که: من او را دیده‌ام، از بغداد به شیراز رفت و به خدمت امیر عضدالدوله پیوست که هم در آنجا حدود سال ۳۶۳‌ ق درگذشت، کتاب منصوبات الشطرنج از اوست . خود امیر عضدالدوله دیلمی هم در اوقات فراغت به بازی شطرنج می‌پرداخت

ابن اقلیدسی، ابواسحاق ابراهیم بن محمّد بن صالح، از چیره‌دستان شطرنج در آن روزگار و کتاب المجموع فی منصوبات الشطرنج از اوست

در این که شطرنج را بنابر مشهور هندیان ابداع کردند، اینک باید دید که بازی آن در میان ایشان چگونه است. استاد ابوریحان بیرونی در شرح آداب و رسوم آنان (در کتاب الهند) گوید: وقتی که قمار بازان ایشان «نرد» بازی می‌کنند، شخص ثالثی میان آن دو تن تاس می‌اندازد. امّا در شطرنجبازی آنان فیل را بر تخته، بدون دیگر جهت‌ها، یک خانه به پیش می‌رانند، همچون پیاده، و یک خانه هم بمانند وزیر به گوشه‌ها  در چهار گوشه  می‌رانند؛ گویند که این خانه‌ها (۵ خانه) همان جایگاه‌های اطراف او، یعنی خرطوم و چهار تا پای اوست. شطرنج را چهار نفره با یک جفت مهره بازی کنند…

منبع:

نویسنده: پرویز  اذکایی – آینه میراث – دوره جدید، پاییز و زمستان ۱۳۸۴


 

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.