کتاب نبرد من | خلاصه و معرفی | نوشته آدولف هیتلر

کتاب نبرد من نوشتهی آدولف هیتلر است این کتاب تنها کتابی است که انتشار آن در آلمان ممنوع است. آدولف هیتلر در این کتاب تنها کتابی است که انتشار آن در آلمان ممنوع است. آدولف هیتلر در این کتاب دیدگاهها و نگرشهای خود را بیان میکند. این کتاب بر پایهی حزب ناسیونالیسم شد و جهان را درگیر مصیبتی بزرگی کرد.
کتاب نبرد من بعد از انجیل پرفروشترین کتاب در آلمان بود و حتی تا سالها در مدرسه نیز تدریس میشد. بخش اول این کتاب زمانی که آدولف هیتلر در باواریا زندانى بود نوشته شد. در این کتاب درمورد اینکه چگونه هیتلر راهی آن دژ شد و اتفاقاتی که رخ داد صحبت شده است. آن زمان، دورهای بود که ناپلئون امپراطورى آلمان را با خاک یکسان کرده بود و سربازان فرانسوى همهجای آلمان بودند. بخش دوم این کتاب بعد از آزادی هیتلر از زندان نوشته شد. از وسطهای دهه 1930 این کتاب به زوجهایی که تازه ازدواج کرده بودند از طرف دولت هدیه داده میشد. تا پایان جنگ جهانی دوم حدود یازده میلیون نسخه از این کتاب منتشر شده که یا رایگان توزیع میشد و یا به اجبار خریداری میشد. از سال 1945 چاپ کتاب نبرد من، متوقف شد. ممنوعیت آن به اسطوره شدن این آن کمک کرد.
هنگام نوشتن بخشهای اول این کتاب منشی هیتلر در ویرایش این کتاب به او کمک کرد و اکنون بعد از 70سال که از مرگ هیتلر گذشته است، این کتاب به عنوان جریان سیاسی و فرهنگی آن زمان خوانده میشود. این کتاب بعد از جنگ جهانی اول این کتاب برای آلمانیها به عنوان شروعی دوباره بود، اما امروزه این کتاب فقط نشان میدهد یک دیکتاتور چطور فکر میکند و ما را نیز وادار میکند مثل او فکر کنیم.
متن کتاب نبرد من از عبارات و کنایهها پر است. آدولف هیتلر نظریات «کارل فون کلاوزویتس» که یک نظریهپرداز نظامی است را در کتابش می آورد، همچنین او زبان مبارزهاش را از تفکر اجتماعی «داروین» در قرن نوزدهم سرچشمه گرفته است. این کتاب توسط مترجمهای زیادی در سراسر دنیا ترجمه و به چاپ رسیده است.
کتاب نبرد من
نویسنده: آدولف هیتلر
مترجم: کیمیا مرادقلی
انتشارات رادمهر
اعتقاد من همیشه این بود که دوران جوانی بهترین فرصت برای کسب تجربه و سرمایه گذاری برای آینده است و آنان که در سال های کهنسالی پیروز و موفق هستند در دوران جوانی به سرمایه گذاری و کسب تجربه پرداخته اند.
امروز که بعد از سالها به گذشته خود مینگرم دو موضوع نظر من را به خود جلب میکند: یکی اشتیاق فراوانم برای ناسیولیست شدن که آن زمان برایش سر از پا نمیشناختم و دیگری علاقه به مطالعه تاریخ که باعث میشد شب و روز را به خواندن کتب تاریخی اختصاص دهم.
تعلیمات باید به گونهای توسعه یابد که یک جوان بعد از مدرسه یا دانشگاه به یک فرد آلمانی غیر قابل شکست تبدیل شود. باید در قلب و مغز جوانان نهال اتحاد و ناسیونالیسم و احساس عشق به اجتماع را بارور کرد. در این صورت یک روز درختان برومند به شکل یک ملیت پاک و دارای غرور ملی و قدرت شکست ناپذیر، نمود خواهد کرد
بسیاری از معلمان تاریخ نمیدانند که هدف از درس تاریخ آموزش حوادث جنگی به دانش آموزان نیست و حوادث جنگی فایده ای برای دانش آموزان ندارد. این که دانش آموز بداند تاریخ وقوع جنگ ها چه زمانی بوده و مارشال چندم در چه تاریخی به دنیا آمده است بی فایده است. چیزی که در جنگ ها مهم هست، علت وقوع جنگ و تحقیق درباره نبردها و حوادث تاریخ است.
انگلیسیها برای آزادی خود میجنگند و اگر اقتصاد خوبی ندارند به خوبی کشورها را با یکدیگر درگیر میکنند و اقتصاد آنها را میربایند. ما برای رونق اقتصادی به دنبال متحد با خود هستیم ولی آنها از اتحاد دولتهای اروپا بهرهبرداری میکنند.
بعد از سپری کردن آن روزها بود که به این حرف ایمان آوردم که انسان زود به فقر و گرسنگی عادت میکند و به همه چیز بدبین میشود. آن روزها بسیاری از کارگران را دیده بودم که چون اوضاع خوبی را در روستای خود داشتند با ملت و دولت دوست و مهربان بودند اما بعد از این که به شهر آمده بودند و از یافتن شغل مناسب بازمانده بودند احساس و عواطف انسانی خود را از دست داده بودند و خوی یاغی گری در آنها زنده شده بود و برای امرار معاش خود دست به هر کاری زده بودند.
بعد از پیدایش یک تفکر و عقیده و مذهب پاک کردن یا از بین بردن آن از طریق نیروی نظامیتقریبا غیر ممکن است چون آن فکر مانند خون در رگ و اعصاب افراد آن حزب جریان دارد و انعقاد این خون به وسیله زور و فشار نظامیبسیار سخت است.
بدون شک حفظ انسانیت روزی یکی از اساسیترین علل جنگهای سخت خواهد بود و انسان که مخلوطی از صفات مختلف مثل خود خواهی و نادانی است یک روز مجبور است برای حفظ انسانیت خود قیام کند. نیازهای انسان هرروز افزایش مییابد و او نمیتواند از حق و نیازهایش صرف نظر کند و تا سرحد مرگ برای نیازهایش تلاش خواهد کرد.
در هر صورت تحقیقات برای من بسیار مهم بود و دریافتم که هدفی مهم پشت کلمات عامه پسند احزاب نهفته است. درمیان نوشته ها بارها نام یهودیان را دیده بودم و دریافته بودم که یهودیان با یک روش و برنامه منظم باعث بدبختی و مشکلات مردم میشوند به همین دلیل هر بار با شنیدن نام یهود برخود میلرزیدم.
آنها چند خصوصیت داشتند یکی این که شجاعت مقاومت در مقابل خطر نداشتند و در مواقع خطر فرار را بر قرار ترجیح میدادند هم چنین در دو به هم زنی استاد بودند، در مقابل گرانی سریعا اعتراض میکردند و برای رسیدن به حق خود در خیابان تجمع میکردند و شعار میدادند.
روزهایی را به یاد میآورم که در آن شهر به سختی تلاش میکردم و یک شاگرد نقاش بودم. با اینکه تمام روز تلاش میکردم باز هم بعضی از شب ها سر گرسنه بر بالین میگذاشتم. گرسنگی و بی پولی دو یار با وفای من در وین بودند. با هزاران زحمت و با صرف نظر از بسیاری از هزینه های ضروری و با کار بسیار پول تهیه میکردم و کتاب های مطالعه و تمرین نقاشی را تهیه میکردم…این یکی از صحنههای نبرد من با روزگار بود. تنها سرگرمیمن در آن سالها خواندن کتاب بود، سرگرمیکه به خاطر به دست آوردن آن مجبور بودم اغلب اوقات خود را بدون غذا سر کنم به همین دلیل کتاب ها را با علاقه و عمیق مطالعه میکردم. مطالبی را که از آن کتاب ها آموختم هنوز هم بعد سالیان سال مورد استفاده ام قرار میگیرند. با مطالعه همین کتاب ها و در همین دوران بود که نظریات جدیدی در من شکل گرفت.
اگر جهان آن قدر وسعت دارد که همه مردم نان بخورند پس باید به ما آن قدر زمین بدهند که بتوانیم زندگی خود را تامین کنیم چون ما هم یکی از افراد این جهان هستیم.
دلایل بسیاری بود که دشمن میتوانست از پیروزی آلمان جلوگیری کند و یا اینکه آلمان را شکست دهد. دلایلی مثل خراب بودن اوضاع اقتصادی، حماقت و بی غیرتی و سستی سیاستمداران آلمانی و اصلی تر از همه نرسیدن تجهیزات!
من برای کارمند شدن به دنیا نیامده بودم. او با توصیف گذشته خود سعی کرد مرا آگاه کند اما گفتههای او تاثیری در تصمیم من نداشت. هر زمان که به کارمند بودن فکر میکردم و خودم را در یک اتاق چهاردیواری به شکل سلول زندان، زندانی میدیدم از خود متنفر میشدم حتی تصور کارمند شدن هم در من سخت بود.
در هر سازمانی تبلیغات لازم است تا بتواند پیشرفت کند. تبلیغات حتی میتواند یک سازمان مرده را زنده کند. بزرگترین خطری که یک سازمان را تهدید میکند این است که مسئول تبلیغات آن خبره نباشد و نتواند وظیفه خود را به خوبی انجام دهد و نتواند در مقابل کارشکنی دشمنان مقاومت کند.
ملتهای متمدن با توجه به محدودیتهای زمین خود، افزایش جمعیت را متوقف میکنند اما ملل غیر متمدن به جای پیش گرفتن این سیاست شروع به تربیت انسانهایی به مانند حیوانات وحشی میکنند و در نهایت، این سیاست آنها باعث میشود دنیا مملو از این افراد وحشی شود و یا اینکه دنیا به دست افرادی با تعداد اندک اما نیروی زیاد بیفتد که در این صورت دنیایی خواهیم داشت که با دنیای الان بسیار متفاوت خواهد بود. بدون شک حفظ انسانیت روزی یکی از اساسیترین علل جنگهای سخت خواهد بود و انسان که مخلوطی از صفات مختلف مثل خود خواهی و نادانی است یک روز مجبور است برای حفظ انسانیت خود قیام کند.
با خود فکر میکردم: آیا این افراد توانایی ولیاقت آزادسازی یک ملت را دارند؟ فکرهای بی نتیجه ای بود و اگر نتیجه داشت، نتیجهٔ تاسف باری بود، زیرا اگر جواب بلی بود مشکل آنجا بود که آیا مردم توانایی مقاومت در این نبرد را خواهند داشت؟ واگر جواب خیر بود مشکل آنجا بود که یعنی این گروه از ملت، مردم آلمان را از این بدبخت تر خواهند کرد؟
از نظر من هنوز هم شیوه تدریس دو درس جغرافیا و تاریخ در آلمان و اتریش درست نیست، بسیاری از معلمان تاریخ نمیدانند که هدف از درس تاریخ آموزش حوادث جنگی به دانش آموزان نیست و حوادث جنگی فایده ای برای دانش آموزان ندارد. این که دانش آموز بداند تاریخ وقوع جنگ ها چه زمانی بوده و مارشال چندم در چه تاریخی به دنیا آمده است بی فایده است. چیزی که در جنگ ها مهم هست، علت وقوع جنگ و تحقیق درباره نبردها و حوادث تاریخ است.
یکی دیگر از عوامل بحران عاطفی مردم آلمان قبل از جنگ، این بود که دشمنان کشور حس انرژی و اعتماد و اطمینان مردم به جامعه و زندگی آینده آنها را نابود میکردند و در نتیجه هر کس در هر جایی که کار میکرد نسبت به آن اطمینان نداشت در این حال مردم به جای اینکه در بحرانها واکنش انسانی و مثبت نشان بدهند؛ کمکم با نا امیدی دست از دخالت در سیاست کشیده و از روی یاس از کارهای مثبت دست میکشیدند و آنچه قابل ذکر است این است که این مسائل به صورت برنامهای از سوی فرانسویان و از طریق آموزش و پرورش تقویت میشد.
و اما گروه اداره کنندگان کشور: این گروه که خود را بالاتر از بقیه میدانستند و به خود وجههٔ ملی میدادند، منافع توده ملت را در نظر نمیگرفتند و اغلب در فکر ایجاد قدرت برای خود بودند. آنها همیشه با در دست داشتن اسلحه معنوی خود را پیروز میدانستند تا جایی که در برابر خشونت و سرسختی روزگار دچار ناتوانی میشدند و هرگونه تحقیری را از دشمنان تحمل میکردند.
روزنامه های آلمان قبل از جنگ برای اینکه ملت را مطیع دولت کنند مردم را دچار تردید کرده و اعتماد مردم را از دولت سلب کردند. آنها دموکراسی کشورهای دیگر را به رخ مردم کشیده و ملت را در اختیار جمعیتهایی که نام ملی داشتند؛ گذاشتند. این روزنامهها بودند که ملت آلمان را غیر طبیعی بار آوردند و عادات وصفات انسانی آنها را مورد تحقیر قرار داده و آنها را بی اراده و بی اعتماد به هم کردند. آنها با چاپلوسی دولت را سد محکمیجلوه دادند و تا آنجا پیش رفتند که دولت را خدای روی زمین ساختند و ملت ار از دولت جدا کردند و کار را به جایی رساندند که مردم این سد محکم را واژگون کنند. این روزنامهها با تمسخرهای خود روحیه ارتش را تضعیف کرده و تعداد نظامیان کشور را محدود کردند
برخی از مسائل و حقایق به اندازهای ساده و پیش پا افتاده هستند که کمتر کسی به آنها دقت میکند و در آنها عمیق میشود. این حقایق گاه در جلوی دیدگان ملت هست اما آن را نمیبینند و زمانی که کسی قسمتی از این حقایق را آشکار میکند موجب حیرت آنها میشود.
در احزاب فلسفی آنچه یک مبارز باید آگاهی داشته باشد اصول فلسفهٔ آن حزب است. یک سرباز لازم نیست همه نظرات فرمانده و رئیس حزب را بداند ولی باید کلیات آن را بداند تا در مواقع لزوم در برابر فرماندهٔ خود اطاعت کامل داشته باشد چرا که هر جنگ را سرباز به پیش و فرماندهان فقط فرماندهی و نظارت میکنند و دانستن هدف به تنهایی برای جان فشانی در راه آن هدف کافی است.
این صنعت عالی و ممتاز که شخص باید منافع دیگران و سازندگی اجتماع را بر منافع خود مقدم دارد؛ اساس سازمان و اولین شرط تمدن حقیقی انسانی است. به عنوان مثال یهودیان نقطه مقابل آریاییها هستند چون اساس زندگی خود را حفظ جان و منافع خود قرار دادند. علت اینکه یهودیان از هزاران سال قبل باقی ماندهاند و هنوز هم در بین ما زندگی میکنند این است که همواره در حفظ جان و منافع خود تلاش کردهاند و منافع اجتماع را به منافع خود تقدم نداده اند از سوی دیگر هیچ ملتی مانند یهودیان نبودند که کمترین تغییر را داشته باشند. هیچ ملتی مانند یهود نبوده که در جنگها و انقلابها و حوادث مختلف با ملل دیگر مخلوط شود اما کمترین تغییر را داشته باشد.





