کیم استنلی رابینسو: وقتی دههها بعد به یاد بیاوریم که برای تغییرات اقلیمی چه نکردیم!

نویسندهی افسانهای داستانهای علمی-تخیلی، کیم استنلی رابینسون، از ۵۰ سال بعد به دیدارمان آمده است تا «تاریخچه» چگونگی پایان یافتن بحران آبوهوایی توسط بشر و بازسازی آسیب وارد شده به زیست کُره زمین را تعریف کند. چشماندازی الهامبخش از این که چگونه میتوانیم برای غلبه بر بزرگترین چالش زمان خود، متحد شویم.
دههی ۲۰۲۰ نقطهی عطفی در تاریخ بشر بود. انسانها با نخستین همهگیری جهانی شروع کردند، که یک سیلی بر صورت همه بود، چرا که باید اذعان میکردند که آنها یک تمدن بر روی یک زیستکُره بودند، و کاملاً وابسته به علم برای زنده ماندن. تمدن چیز شکنندهای است. و اگرچه مردم دههی ۲۰ را با امید به نادیده گرفتن آن حقیقت عمیق آغاز کردند، حتی پس از نخستین همهگیری جهانی، موجهای گرمای بزرگ در سال ۲۰۲۳ تمام امیدها را نابود کرد. انسانها نمیتوانند در ترکیبی از گرمای زیاد و رطوبت زیاد زنده بمانند گرما و رطوبتی که از شاخص حرارت «حباب مرطوب ۳۵» بیشتر باشد. و در آن سال، وقوع حباب مرطوب ۳۶ در هند، جنوب شرقی آسیا و غرب میانه آمریکا افراد بیشتری را نسبت به همهگیری جهانی نخست کُشت که به همه فهماند که شرایط باید تغییر کند. از راه رسیدن دومین همهگیری جهانی، یک علامت تعجب بر روی آن گذاشت.
سؤال اصلی در آن زمان ناامیدی این بود: آیا شرایط میتوانست تغییر کند؟ آیا بشر میتوانست جلوی روشهای مخرب خود را بگیرد و تعادل را به رابطهاش با سیاره خود بازگرداند؟ مهمتر این که آیا میتوانست میانگین دمای جهانی زمین را به موقع کاهش دهد تا از کشته شدن میلیونها انسان بیشتر حیوانات بیشتر و البته انقراض کامل گونهها جلوگیری کند؟ با نگاه به گذشته از چشمانداز ۶۰ سال بعد، البته این ممکن به نظر میرسد، چون آنها انجامش دادند. اما به هیچ وجه، قطعیتی در موردش وجود نداشت. باید تصور کنید که در آن زمان چه حسی داشت، وقتی ترس فضا را پر کرد، و هیچ کس مطمئن نبود که موفقیت حتی به صورت فیزیکی امکانپذیر باشد. بسیاری گفتند که انسان محکوم به فناست. به همین دلیل، آن دهه را «دهه ۲۰ آشفته» نامیدند یا «دهه ۲۰ وحشتناک». تنها چندین سال بعد بود که مورخان آن را «دهه ۲۰ مهیب» یا حتی «دهه ۲۰ پرشور» نامیدند، هرچند این یک جوک تاریخشناسی بود و طبق معمول جوک بدی بود. این دهه به هیچ وجه شبیه دههی پرشور بیست قرن قبل نبود. بسیار عجیبتر از آن بود.
در این سالهای حیاتی، درسهایی که از اولین همهگیری آموخته شد، به کار گرفته شدند. جامعه علمی، برای پاسخ به آن بحران به شکل بیسابقهای گرد هم آمدند، و طوفانی از همکاری و خلاقیت را ایجاد کردند که هرگز دیده نشده بود. و حالا دوباره انجامش دادند. چیزهایی که زمانی غیرممکن به نظر میرسیدند، به وضعیت نرمال جدید تبدیل شدند، و موجهای گرمای سال ۲۰۲۳، روحیه «همه آماده کمک» را به وجود آورد، که در آن تقریباً تمام راهکارهای پیشنهادی برای کمک به حل بحران اقلیمی با سرعت بیشتری اجرا و امتحان میشدند.
تنوع این تلاش، هر مطالعهای درباره دهه ۲۰ را یک کار بسیار بینرشتهای میکند — که من دوستش دارم — و تمام علم، فناوری، مهندسی و پزشکی را شامل میشود، بله همان جعبه ابزار عالی علوم، فناوری، مهندسی و ریاضیات، اما همینطور، به شکل مهمی: حکمرانی، قانون، عدالت، دیپلماسی، فلسفه و هنر، و مهمتر از همه، امور مالی. تغییرات سریع در نرمافزار تمدن چیزی بود که امکان تغییرات سریع در سختافزار آن را فراهم کرد. به شکل مهمی، مردم آن زمان مجبور بودند به خودشان پول بدهند تا کارهای لازم برای ترمیم سیاره را انجام دهند. پول باید به جای کارهای بد، به سمت کارهای خوب هدایت میشد. این همان نقطهی عطف بود. با عملی شدن آن تغییر، همه نوع کارهای خوب آمادهی انجام بودند.
باید درک شود که قبل از دههی ۲۰، سرمایه همیشه به سمت بیشترین نرخ بازگشت سرمایه میرفت. این قانون سرمایه بود، اغلب به معنای واقعی کلمه قانون بود. بازگرداندن آسیبهای واردشده به سیاره، جمعآوری دیاکسید کربن از اتمسفر — اینها بیشترین نرخ بازگشت سرمایه را نداشتند، پس پول به جاهای دیگر میرفت، و بدین ترتیب فاجعه در خانه رخ داد. عجیب به نظر میرسد ولی تأمین مالی فعالیتهای مخرب شاید حتی ادامه مییافت اگر یک تغییر اساسی در اقتصاد سیاسی جهان رخ نمیداد، تغییری با محوریت علم، که تحت توافقنامه پاریس سازماندهی شد و سپس توسط تمام ملتهای زمین تصویب شد.
سازوکار این تحول، «شبکهی سبز کردن نظام مالی» نامیده میشد، سازمانی متشکل از ۸۹ بانک مرکزی در جهان. با هدایت و تشویق دولتهایشان، این بانکهای مرکزی جهان را به چیزی رساندند که اکنون برخی استاندارد کربن مینامند. همچنین «کاهش کمی کربن» یا «سکه کربن» نیز نامیده میشود. ایده این بود: که یک پول بیپشتوانه جدید خلق شود، دقیقاً متناسب با مقدار دیاکسید کربنی که از اتمسفر جمعآوری میشود و به گیاهان، خاک یا سنگهای زیر پایمان اختصاص داده شود. و مقرر شد که آن پول جدید به هر کسی داده شود که کربن را از هوا جمعآوری میکرد یا آشکارا و در بلند مدت اساساً از تولید کربن خودداری میکرد.
این سیاست پولی و مالی بخش بزرگی از کارهای انسان را به پروژههای کربنزدایی جهتدهی کرد، و بسیاری از آنها آماده اجرا بودند. کشاورزی احیاکننده یک حوزهی عظیم بود، و بسیار مهم، چرا که مردم همزمان با نجات جهان، نیاز به غذا خوردن داشتند. احیاء جنگلها نیز در جای مناسب، روش سریعی برای کاهش کربن بود. و همینطور جذب مستقیم از هوا، که نیازمند زیرساخت فیزیکی کاملاً جدیدی بود، که هزینه آنها تماماً با سکههای کربن پرداخت شد. مقداری از کربن جمعآوری شده به جایگزینی برای بتن و فولاد تبدیل شد، که آن خودش سکههای کربن بدست میآورد. بازسازی زیستگاهها نیز معمولاً کمک میکرد. وقتی به مردم پول داده میشد تا از زمین و حیوانات مراقبت کنند، کاهش کربن به این تلاش پیوست تا از رویداد انقراض جمعی جلوگیری کند که در حال نزدیک شدن به آن بودیم.
البته، انرژی پاک یک عامل اساسی برای پشتیبانی از همه این کارهای خوب است، و نصب هزاران گیگاوات [تأسیسات] تولید انرژی پاک کاری عظیم بود. میلیونها نفر شغلشان را صرفِ این تحول زیرساختی بزرگ کردند. در واقع آنقدر کارهای زیادی باید در دهه۲۰ انجام میشد که تأمین مالی آنها توسط دولتها توانست اشتغال کامل ایجاد کند. «ایجاد اشتغال کامل»، که البته به معنی پایان فقر است. این که کار کافی برای مردم وجود نداشته باشد، که تناقضی بین سلامت مردم و سلامت زمین به وجود بیاید — این تناقضها آنقدر در عصر پیش از دهه ۲۰ ریشه دوانده بودند، که درک آنها اکنون دشوار است. اما حالا فهم بهتری وجود دارد، ببخشید که چنین میگویم.
و در مورد نگه داشتن سوختهای فسیلی در زمین، این هم باید جبران میشد، در حالی که کشورهای زیادی واقعاً روی این منابع حساب میکردند، سوزاندن این منابع از قضا آن کشورها را نابود میکرد. وقتی کشورهای نفتخیزی مانند ونزوئلا، عربستان، کانادا و روسیه اعلام کردند که دیگر آنها را استخراج نمیکنند، به آنها سکههای کربن پرداخت شد، بر اساس یک زمانبندی مطابق با سرعت استخراج و فروش این سوختها توسط آن کشورها. در سطح شهرها، هزینه تغییر زیرساختها تأمین شد آنچنان که سوخت کربن آنها کاهش یافت. پروژههای حملونقل عمومی، ایستگاههای شارژ خودروی الکتریکی، ساختوساز میانبافت، کشاورزی شهری، تولید برق پاک — تمام این اقدامات درآمد سکههای کربن در سطح شهر داشتند. و افراد نیز میتوانستند سکه کسب کنند، با تلاشهایی مانند کشت مستقیم یا دامداری سبز، ایجاد پودهخلاش، پرورش جلبک دریایی و همینطور تعویض ماشینآلات آلاینده با پاک. تمام این تلاشهای کربنزدایی اکنون به جای هزینه، درآمد ایجاد میکردند.
خُب، البته این تغییر ارزش، مشکلات زیادی هم ایجاد کرد. اعتبارسنجی کاهش کربن خودش به یک صنعت عظیم تبدیل شد، و هر چیزی که مورد ارزیابی قرار میگیرد، دستکاری میشود. پس این موضوع سادهای نبود. اما انجام شد. و پس از آن … موجهای گرمایی سال ۲۰۲۷ باعث شد به نظر برسد که انگار تمام کارهای خوب آنها، دیر انجام شده بود، مردم دیگر نمیتوانستند جلوی وقوع فاجعه را بگیرند. آن سال، همه چیز میتوانست از هم بپاشد، و به میزان کافی اغتشاش وجود داشت که به نظر برسد این در حال وقوع است. کشورهایی که تابستان بعد اقدام به پراکندن گرد و خاک در جو کردند تا نور خورشید را در فضا منحرف کرده و برای مدتی چیزها را خنک کنند — بسیاری این کشورها را به شدت نقد کردند، اما تعداد بیشتری از آنها تشکر کردند. احساس اضطرار قویتر شد، و بیثباتی سیاسی به سرعت شعلهور شد. ایجاد دهها کشور جدید به صورت جدایی، انقلاب مخملی یا غیره، به سختی میتوانست با کارهای اضطراری آبوهوایی انطباق یابد. و برای چند سال، به نظر میرسید که تاریخ به آشوب کشیده شده است. اغلب اینگونه به نظر میرسید.
دمای جهانی برای چند سال پس از آن کاهش یافت، و تنش سیاسی نیز کاهش یافت. افراد بومی نقش فعالی برای مدیریت زمینهایی بر عهده گرفتند که بهتر از همه میشناختند، و ارزشهای مراقبت بلندمدت که موردنیاز بودند را بازگرداندند. توانمندسازی زنان همچنان گسترش یافت از طریق کارهای مستمر و انکارناپذیر زنان. و وقتی جمعیت جهان شروع به کاهش کرد، انواع فشارها نیز به همان ترتیب کاهش یافت. همچنین پروژهی باقی گذاشتن درصد زیادی از سطح زمین برای گونههای خویشاوندمان شتاب گرفت، با متصل کردن سرزمینهای وحشی بزرگ توسط کوریدورهای زیستگاهی تا مهاجرت دوباره امکانپذیر شود. و آن رویداد انقراض جمعی که اجتنابناپذیر به نظر میرسید به یک پروژهی جهانی برای مراقبت متقابل تبدیل شد.
هرچند انحراف نور خورشید در سال ۲۰۲۸ با اختلاف مشهورترین پروژهی دستکاری جغرافیایی باقی ماند، مهم است که به یاد بیاوریم چه تلاشهایی در جنوبگان و گرینلند انجام شد که یخهای آبشده از زیر یخچالهای عظیم طبیعی خارج شوند که آن زمان به سرعت به دریا حرکت میکردند. افزایش سطح آب دریا میتوانست یک فاجعه برای همه باشد، نه فقط برای افراد نزدیک به ساحل، بلکه همه. اما استخراج آب حاصل از ذوب یخها از زیر یخچالهای طبیعی موجب شد یخهای آنها مجددا روی صخرهها قرار بگیرند، و یخها را به وضع عادی سابق خود بازگرداند. افزایش سطح دریاها البته همچنان نگرانکننده است، اما در این مورد، مانند بسیاری موارد، کاهش کربن کمکی بزرگ است. یک نشانهی آشکار است که مشخص میکند آیا مسئولیتمان را بر عهده گرفتهایم برای حفظ تعادل زیستکره، که بخش در میلیونِ کربندیاکسید در اتمسفر حالا تحت کنترل قرار دارد و موضوع مذاکره برای معاهده بینالمللی است. این واقعاً دستاورد بزرگ زمان ما است. این یعنی میتوانیم سطح دریا را با هر چیز دیگری، در مسیری مشترک به سمت پایداری بلندمدت قرار دهیم. این راه دیگری است که توسط آن میتوان گفت حالا بر اساس استاندارد کربن زندگی میکنیم.
اکنون این بدیهی فرض میشود. اما ۶۰ سال پیش، چالشی بود که هیچ نسلی نتوانسته بود شکستش دهد. این که انجامش دادند، چیزی است که باید سپاسگزارش باشیم، و در واقع، هر چقدر مورخان بیشتری مثل من به دهه ۲۰ توجه میکنند، آن [نسل] شگفتآورتر به نظر میرسند. آنها واقعاً یک گام به جلو برداشتند.
سپاسگزارم.





