مناسبات ایران و آلمان در عصر ناصری

صمد شاکر

اشاره

رقابت‌های سخت سیاسی واقتصادی روسیه و انگلیس در ایران دورۀقاجار، چنان عرصه را بر شاهان قاجارتنگ کرده بود که آن‌ها در معادلاتسیاسی ایران به دنبال یک نیروی حائلبودند. در دورهٔ ناصر الدین شاه، با گسترشروابط و مناسبات ایران با کشورهایغربی، فکر داشتن نیروی حائل گسترشیافت. تا این که امیر کبیر تصمیم گرفتبرای تأمین استادان دار الفنون، ازاستادان اتریشی استفاده کند. در اجرایاین سیاست، طی سفرهای سه گانۀناصر الدین شه به اروپا، باب مذاکراتبا ویلهلم اول، امپراتور و بیسمارک، صدر اعظم آلمان گشوده شد که از نتایجآن آغاز مناسبات سیاسی و اقتصادیو افزایش حضور مستشاران آلمانی درایران بود.

یکی از درام‌های سیاسی تاریخ ایران، پذیرش اصول ناتوانی و نیاز به تکیه‌گاهیخارجی است. این تفکر تا انقلاب اسلامیدر سال 1357 ادامه یافت. این احساسناتوانی، در قرن نوزدهم به اوج رسید؛ یعنی زمانی که فشارهای سیاسی واقتصادی روس و انگلیس، هستی و هویتایرانی را به مخاطره افکنده بود. برایبرون رفت از این وضعیت رقت بار، از جانب ایرانیان، دو گونه تلاش صورت گرفت کهیکی جنبهٔ منفی و دیگری جنبهٔ مثبتداشت. جنبهٔ منفی آن مربوط به یافتننیروی سومی بود که موازنهٔ مثبت روسو انگلیس را دچار دگرگونی می‌ساخت وامید می‌رفت با ورود یک قدرت بزرگبه عرصهٔ سیاست ایران، قدرت انتخاب ایرانیان افزایش یابد.

جنبهٔ مثبت تلاش‌های آن‌ها نیزمربوط به استفاده از کارایی قدرت‌هایکوچک اروپایی در جهت رفعنابسامانی‌های اداری، مالی، نظامی وصنعتی ایران بود. از آن جا که امیر کبیرسلطهٔ هیچ کشوری را بر ایران به صلاحکشور نمی‌دانست و درصدد نبود تا حضورقدرتی را با کشاندن پای یک قدرت دیگرکم رنگ یا متعادل سازد، توجه خود رابه کشورهای کوچک اروپایی که فاقدپیشینه یا توان استعماری بودند، معطوفداشت. این کشورها عبارت بودند از: ایتالیا، اتریش، بلژیک و…

آغاز روابط و مناسبات

ناصر الدین شاه که خود را در قبالنفوذ روزافزون روس و انگلیس عاجزمی‌دید، تصمیم گرفت روابط ایران باسایر کشورهای اروپایی افزایش یابد. لذادستور داد ایران در کشورهای اروپایی سفارت خانه تأسیس کند. او قصد داشت پای کشور ثالثی را به میان آورد. از اولین کشورها باید از اتریش نام برد که بنا به قول دکتر عبد الحسین نوایی در کتاب «ایرانو جهان از قاجاریه تا پایان عهد ناصری»، «نخستین معلمین دار الفنون، هم اتریشیو هم ایتالیایی بودند و همگی مردانیخدمت گزار محسوب می‌شدند.» یکی از آن دکتر ژکوب پولاک، نویسندهٔ کتاب «سرزمین ایران و مردم آن» بود.

علاوه بر این، امیر کبیر عده‌ایمستشار نظامی از این کشورها استخدامکرد تا سربازان ایرانی را تعلیم دهند و ازنفوذ نظامی روس و انگلیس کاسته شود؛ هرچند که این اقدام او با واکنش تند دوکشور روبه‌رو شد. دکتر نقیب زادهدر کتاب «جامعه شناسی بی طرفیو روان شناسی انزوا گرایی در تاریخدیپلماسی ایران» می‌نویسد: جستین شل، وزیر مختار انگلیس، اصرار می‌ورزید کهافسران انگلیسی به تعلیم سربازان ایرانیبپردازند.»

سفر اول شاه

ناصر الدین شاه در سفر اول خود به اروپا در سال 1873، از آلمان بازدید کردو مذاکراتی با ویلهلم اول و بیسمارک، صدر اعظم آلمان به عمل آورد. در زماناقامت او در آلمان، عهد نامهٔ مودت وتجارت بین دو کشور در 11 ژوئن سال 1873 به امضا رسید و شاه در برابر فشاردو همسایهٔ بزرگ، اظهار تمایل زیادی بهتوسعهٔ روابط با آلمان کرد. شکل گیریامپراتوری آلمان در سال 1871 که از ادغامپروس و 40 شاهزاده نشین آلمانی به وجودآمده بود، خود به خود موازنهٔ قدرت را دراروپا برهم زده بود. در این سال‌ها، آلمانموفق شده بود اتریش و فرانسه را شکستدهد و امپراتوری عظیمی تأسیس کند کهرقیب خطرناکی برای روسیه و انگلستانبه شمار می‌رفت. شاه در بازگشت از اروپا، مقداری از جنگ افزارهای مستعمل ارتش آلمان را برای سربازان ایرانی خرید و بهارمغان آورد.

شاه و درباریان اعتقاد داشتند کهمی‌توان از قدرت آلمان علیه روس وانگلیس استفاده کرد. بدین ترتیب ایراناز حضور دائمی و نامطلوب نفوذ دو قدرترقیب خلاصی می‌یابند. به قول دکترهوشنگ مهدوی در کتاب «تاریخ روابطخارجی ایران». «اندیشهٔ درگیر ساختنآلمان در ایران برای دولت مردان ایرانبسیار جذاب و مطلوب بود.»

سفر دوم شاه

شاه در سفر دوم خود به اروپا، بار دیگرمذاکراتی با ویلیلهم اول و صدر اعظمشبه عمل آورد. بیسمارک که بی میل نبود تاتکیه گاهی در خاورمیانه به دست آورد، از پادشاه ایران استقبال کرد. نتیجهٔ این سفرعقد پیمان مودت، بازرگانی و کشتی رانیبین دو دولت ایران و آلمان بود. در آنزمان دولت آلمان با شتاب صنایع خودرا گسترش می‌داد و برای به دست آوردنبازارهای تازه می‌کوشید.

مهم‌ترین موضوع مطرح شده درعهدنامهٔ مزبور، بنا به قول جی مارتین، نویسندهٔ کتاب «تاریخ روابط ایران وآلمان»، مادهٔ 18 آن بود، که می‌گفت: «درصورت بروز جنگ میان یکی از طرفینمعظم این پیمان و یک قدرت ثالث، حسن تفاهم و دوستی خالصانه میانطرفین برقرار خواهد ماند و چنان چهایران با قدرت دیگری درگیر، مخاصمهشود، در صورت تقاضا شاه، دولت آلمانآماده است مساعی جمیلهٔ خود را برای ترک مخاصمه به کار برد.»

پس از دومین سفر ناصر الدین شاهدر سال 1878 به اروپا، در ماه مارس 1883 مکاتبات محرمانه‌ای بین شاه ایرانو بیسمارک انجام و مقرر شد تعدادی ازافسران آلمانی برای آموزش در مدارسنظام به ایران بیایند. متعاقب مکاتباتمحرمانه در سال 1885، میرزا رضا خانگرانمایه به عنوان اولین وزیر مختار دائمیایران به برلین اعزام و سفارت ایران دربرلین تأسیس شد. بیسمارک نیز کهبی میل نبود تکیه گاهی در خاورمیانهداشته باشد، گراف فون برانشویگ 1 را بهعنوان وزیر مختار به تهران فرستاد و رسماسفارت خانهٔ آلمان در تهران به راه افتاد.

دکتر نقیب زاده در کتاب خود، «تحولات روابط بین الملل از کنگرهٔ وین  تا امروز» از نامهٔ سفیر ایران در آلمانبرای ناصر الدین شاه که در تاریخ 2 صفرسال 1303 مطابق، با سال 1885 میلادینوشته است، نقل می‌کند که: «…پرنسمشار الهیه در بین صحبت و مذاکرهگفت: اعلا حضرت همایون شاهنشاهیاز دوستی دولت آلمانیا مطمئن باشندکه در مقام ضرورت، از مداخله و اقداماتدوستانه مضایقه نخواهد کرد. ولی درمقام خیرخواهی شما می‌گویم که بهحمایت و معاونت دیگران نباید خاطرجمع شده و آسوده نشست. زیرا پولیتیکدول، مستقیم و لا یتغیر نیست و به جزئیچیزی تغییر می‌کند. باید هر دولتی درفکر استقلال خود باشد. و استقلال خودرا از دیگران نخواهد. سر جمیع پولیتیکدول امروز افکار عمومیه است. و هیچ دولتی برخلاف میل افکار ملت خویش بهکاری اقدام نمی‌تواند بکند…»

نقیب زاده در ادامه می‌نویسد: «ازمتن کامل این نامه چنین برمی‌آید کهدر این مقطع تاریخی، سیاست آلمانچندان متوجه توسعهٔ استعماری در آسیاو خاورمیانه نبوده است و تمام تلاشبیسمارک گسترش قدرت نفوذ آلماندر اروپا بود. هرچند پس از مرگ او درسال 1890، سیاست جانشینان او تغییرکرد و به «سیاست جهانی» یا «tjeWkitolop» تغییر یافت که بر دو محوراستوار بود: یکی توسعهٔ دریایی و دیگریگسترش مستعمرات آلمان. این دو می‌بایددر خدمت توسعهٔ تجارت آلمان و حضورآلمان در اکناف عالم باشد.»

بدین ترتیب روابط ایران و آلمانوارد مرحلهٔ نوینی شد و با گفت و گوهایگران مایه و مقام‌های آلمانی، مقدماتخرید دو فروند کشتی برای ایران فراهمشد (کشتی پرسپولیس و شوش بهظرفیت 600 و 250 تن) این کشتی‌ها کهتوسط آلمانی‌ها اداره می‌شدند، در ژاثویهٔ 1885‌ تحویل ایران گردیدند. در ادامۀهمین سیاست چند فروند کشتی نیز بهکارخانهٔ کشتی سازی برلین سفارش دادهشد. بدین ترتیب نیروی دریایی ایران درسال 1885 رسما آغاز به کار کرد.

دربارهٔ تشکیل ناوگان دریایی ایران، دکتر عبد الحسین نوایی در کتاب «تاریخایران و جهان»، از چارلز ویلسون، طبیبانگلیسی چنین نقل می‌کند: «ایرانیک دسته کشتی ‌ بسیار خوب ابتیاعنموده است که آن را دستهٔ کشتی ایرانمی‌نامند. یکی از آن کشتی‌ها سفیۀبخار است که آن را کشتی پرس پولیسمی‌نامند و دائما در اطراف بوشهر به حالتتوقف باقی و به هیچ وجه حرکت نمی‌نمایدو دیگری کشتی سوزا (شوش) می‌باشد. اعلا حضرت این دو کشتی را به قیمت بسیار گران ابتیاع فرموده‌اند و با وصفاین، تقریبا هیچ فایده‌ای از آن‌ها حاصلنمی‌شود. دائما بدون حرکت در یک نقطهلنگر انداخته‌اند. مخارج هر سال این دوکشتی از برای دولت ایران به مبلغ 3500 لیرهٔ انگلیسی تمام می‌شود…»

در همین دورهٔ مدرسهٔ آلمانی درایران تأسیس و تدریس زبان آلمانیدر دارالفنون معمول شد. چنان کهعلی اصغر شمیم در کتاب «ایران دردورهٔ سلطنت قاجار» می‌گوید: «علاوهبر افسران و مستشاران روسی و اتریشی، در حدود سال 1300 هجری قمری دوافسر آلمانی به نام وت، افسر پیاده نظامو فلمر، افسر توپخانه نیز برای تعلیم دردارالفنون و تربیت سربازان ایران استخدامشدند.»

از جمله دیگر توافقات به عمل آمده، انجام مذاکرات توسط سران دو کشور درمورد ایجاد راه آن شمال صورت گرفتکه با فشار روس و انگلیس این طرحمنتفی شد.

سفر سوم شاه

با سفر سوم ناصر الدین شاه به اروپا واز جمله آلمان که در سال 1889 صورتگرفت، تحول خاصی در روابط فی‌مابینبه وجود نیامد، پس از قتل ناصر الدین شاهدر سال 1896 م 1313/ ه‍. ق‌همتغییری در مناسبات ایران و آلمان روینداد و با توجه به ادامهٔ تهدیدات روسیۀتزاری، ایران هم چنان خواهان حمایتدولت آلمان از استقلال و تمامیت ارضیایران بود.

نتیجه

حکومت قاجار که از دورهٔ فتحعلی شاهبه خاطر بروز جنگ‌های قفقاز، خواسته یاناخواسته وارد روابط دیپلماتیک با دنیایغرب شده بود، به دلیل نداشتن نظام سیاسی مدرن و ضعف تشکیلات اداری و سیاسی، نتایج چندانینصیبش نشد. در نهایت از یک طرف 17 شهر قفقاز را از دستداد و از طرف دیگر ناچار شد حضور و نفوذ روسیه و انگلیس رادر معادلات سیاسی خود بپذیرد و سیاست موازنهٔ مثبت را دربرابر آن‌ها در پیش بگیرد. چنان که می‌دانیم، دو قدرت مهم قرننوزدهم، یعنی انگلستان و روسیه، از آغاز این قرن بر دامنهٔ نفوذخود در ایران افزودند و براساس اصل «ملت‌های کامله الوداد» کهدر قراردادهای متعدد خود به دولت ایران تحمیل می‌کردند، ایندولت ناچار بود، هر امتیازی به یکی از این دو کشور می‌دهد، عینآن را به دیگری نیز بدهد.

در عصر ناصری، با گسترش مناسبات سیاسی و ظهور یکقدرت جدید در صحنهٔ بین المللی، تلاش شد تا با ورود یک نیرویسوم به معادلات قدرت سیاسی ایران، از گسترش نفوذ همسایۀشمالی تا حدی جلوگیری شود که نتایج آن، ورود صنایع و علومجدید به کشور بود. با مرگ ناصر الدین شاه و تحولات منجر بهانقلاب مشروطه، این سیاست کم رنگ و فراموش شد.

با آغاز جنگ بین الملل اول و پیروزی‌های اولیهٔ آلمان در اینجنگ، باتوجه به سابقهٔ مثبتی که در مناسبات سیاسی ایران وآلمان وجود داشت، سیاسیون و ملیون با وجود اعلان بی طرفیدولت مستوفی الممالک، خواهان همکاری و مناسبات نزدیک‌تربا آلمان شدند که نتایج آن عبارت بودند از: مشارکت ایران درجنگ بر علیه متفقین؛ اشغال کامل کشور به دست روسیه وانگلیس، انعقاد قرارداد 1915 که تکمیل کنندهٔ قرارداد 1907 بود. شکست آلمان و پایان جنگ جهانی اول در سال 1918‌، بهفلاکت، بدبختی و مرگ هزاران نفر از نفوس ایران بر اثر قحطی، بیماری و فقر انجامید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
[wpcode id="260079"]