بهترین صحنه های عاشقانه و رمانتیک تاریخ سینما

صحنههای عاشقانه خاطرهانگیز زیادی در طول تاریخ سینما وجود داشته است. در حالی که تعیین “بهترین” صحنههای عاشقانه ذهنی است، در اینجا برخی از نمادین و محبوبترین آنها وجود دارد:
“بر باد رفته” (1939): صحنه پرشور بین رت باتلر (کلارک گیبل) و اسکارلت اوهارا (ویوین لی) با جمله معروف “تو را باید ببوسند
“کازابلانکا” (1942): صحنه تلخ و شیرین خداحافظی ریک بلین (همفری بوگارت) و ایلسا لوند (اینگرید برگمن) با جمله فراموش نشدنی ریک، “اینجا به تو نگاه میکنم، بچه.”
“The Notebook” (2004): بوسه در باران بین نوح کالهون (رایان گاسلینگ) و آلی همیلتون (ریچل مک آدامز) که شدت عشق آنها را به تصویر میکشد.
«رومئو و ژولیت» (1968): صحنه بالکن که رومئو (لئونارد وایتینگ) و ژولیت (اولیویا هاسی) با دیالوگهای شاعرانه و نگاههای حسرتانگیز عشق خود را به یکدیگر اعلام میکنند.
“تایتانیک” (1997): صحنه “من پرواز میکنم” در کمان کشتی بین جک داوسون (لئوناردو دی کاپریو) و رز دیویت بوکاتر (کیت وینسلت) که مظهر نشاط عشق تازه کشف شده است.
“صبحانه در تیفانی” (1961): لحظه لطیف زیر باران که در آن پل وارجاک (جرج پپارد) و هالی گولایتلی (آدری هپبورن) در نهایت یک بوسه را با هم به اشتراک میگذارند که نمادی از ارتباط آنها در میان یک دنیای پر هرج و مرج است.
“لا لا لند” (2016): سکانس رقص رویایی در رصدخانه بین میا دولان (اما استون) و سباستین وایلدر (رایان گاسلینگ) که آرزوهای مشترک آنها و جادوی عاشق شدن را به نمایش میگذارد.
“رقص کثیف” (1987): صحنه رقص نهایی بین جانی کسل (پاتریک سوییز) و فرانسیس “بیبی” هاوسمن (جنیفرگری) با بالابر نمادین، مهر و موم کردن ارتباط پرشور آنها.
«پیش از طلوع آفتاب» (1995): صحنه صمیمی روی چرخ و فلک که در آن جسی (اتان هاوک) و سلین (جولی دلپی) عمیقترین افکار خود را با یکدیگر به اشتراک میگذارند و در طول برخورد کوتاه خود، ارتباط عمیقی را ایجاد میکنند.
“The Fault in Our Stars” (2014): “خوب؟” صحنهای بین هیزل گریس لنکستر (شالین وودلی) و آگوستوس واترز (انسل الگورت) که عشق و پذیرش بی قید و شرط آنها را در مواجهه با ناملایمات نشان میدهد.
“یک افسر و یک جنتلمن” (1982): صحنه پایانی معروف که در آن زک مایو (ریچارد گیر) پائولا پوکریفکی (دبرا وینگر) را در کارخانه از پاهایش جارو میکند و او را با تشویق همکارانشان به بیرون میبرد.
«جری مگوایر» (1996): صحنه صمیمانه و پرشور «تو من را کامل میکنی» بین جری مگوایر (تام کروز) و دوروتی بوید (رنه زلوگر) که ارتباط عاطفی عمیق آنها را بیان میکند.
“غرور و تعصب” (2005): صحنه تقابل پرباران و پر احساسی که تبدیل به پیشنهاد پیشنهادی بین آقای دارسی (متیو مک فادین) و الیزابت بنت (کیرا نایتلی) شده است که رابطه پیچیده آنها را به نمایش میگذارد.
“عروس پرنسس” (1987): شوخی شوخآمیز و عاشقانه بین وستلی (کری الوز) و پرنسس باترکاپ (رابین رایت) در طول فیلم، از جمله جمله نمادین “هرطور که میخواهید” که بیانگر عشق ناگفته آنهاست.
“آفتاب ابدی ذهن پاک” (2004): صحنه پایانی تأثیرگذار در دریاچه یخزده که در آن جوئل باریش (جیم کری) و کلمنتین کروچینسکی (کیت وینسلت) با وجود چالشهایی که با آن روبرو هستند، عشق خود را در آغوش میگیرند.
“کتاب بازی Silver Linings” (2012): صحنه رقص اوج بین پت سولیتانو (بردلی کوپر) و تیفانی ماکسول (جنیفر لارنس) که آسیبپذیری مشترک آنها را به تصویر میکشد و ارتباط منحصر به فرد آنها را به نمایش میگذارد.
“شبح” (1990): صحنه سفالگری عاشقانه بین سام ویت (پاتریک سویزی) و مولی جنسن (دمی مور)، همراه با آهنگ نمادین “ملودی بدون زنجیر” که مترادف با فیلم شده است.
Sense and Sensibility (1995): لحظهی دردناک و مهارشدهای که سرهنگ براندون (آلن ریکمن) در کنار آتش برای ماریان داشوود (کیت وینسلت) میخواند و بر عمق علاقهاش به او تأکید میکند.
“500 Days of Summer” (2009): سکانس رقص شاد و تخیلی بین تام هانسن (جوزف گوردون-لویت) و سامر فین (زویی دشانل) که نمادی از هیجان و امکان عشق جدید است.
“شکل آب” (2017): صحنه عشق زیر آب مسحورکننده و غیر متعارف بین الیزا اسپوزیتو (سالی هاوکینز) و مرد دوزیستان (داگ جونز) که قدرت ارتباط فراتر از کلمات را به نمایش میگذارد..
“ناتینگ هیل” (1999): صحنه نمادین “من فقط یک دختر هستم، در مقابل یک پسر ایستادهام” که در آن آنا اسکات (جولیا رابرتز) عشق خود را به ویلیام تاکر (هیو گرانت) ابراز میکند و آسیبپذیری و اشتیاق خود را ابراز میکند.
“خاطرات شاهزاده خانم” (2001): صحنه ژست عاشقانه بزرگ که در آن میا ترموپولیس (آن هاتاوی) با بوسهای تحسین برانگیز از طرف دوستش مایکل موسکوویتز (رابرت شوارتزمن) در چشمه باغ غافلگیر میشود.
“خواننده عروسی” (1998): صحنه اوج تعقیب و گریز هواپیما که در آن رابی هارت (آدام سندلر) عروسی را قطع میکند تا جولیا سالیوان (درو بریمور) را پس بگیرد و در مقابل همه به عشق خود اعتراف میکند.
“عشق واقعی” (2003): صحنه دلگرمکننده و نشاطآور در فرودگاه که در آن شخصیتهای مختلف با عزیزان خود دوباره جمع میشوند و جوهر عشق و ارتباط را در طول فصل تعطیلات به تصویر میکشند.
“The Lake House” (2006): صحنهای پر احساس که در آن الکس وایلر (کیانو ریوز) و کیت فورستر (ساندرا بولاک) در نهایت در خانه دریاچه ملاقات میکنند و بوسهای پرشور را به اشتراک میگذارند که فراتر از زمان و مکان است.
«دیوانه، احمق، عشق» (2011): صحنه سرگرمکننده و فریبنده «رقص کثیف» بین جیکوب پالمر (رایان گاسلینگ) و هانا ویور (اما استون) که شیمی غیرقابل انکار آنها را به نمایش میگذارد.
«پیاده روی به یاد» (2002): لحظه لطیف و اشکآور زمانی که لندون کارتر (شین وست) آرزوی جیمی سالیوان (مندی مور) را برای حضور در دو مکان در آن واحد برآورده میکند و شب پرستاره زیبایی را برای او رقم میزند.
“گتسبی بزرگ” (2013): صحنه رمانتیک و از نظر بصری خیرهکننده که در آن جی گتسبی (لئوناردو دی کاپریو) با دیزی بوکانن (کری مولیگان) در کلبه نیک کاراوی (توبی مگوایر) دوباره متحد میشود و عشق گذشته آنها را دوباره شعله ور میکند.
“تعطیلات رومی” (1953): آخرین صحنه تلخ و شیرین که در آن جو بردلی (گرگوری پک) شاهد خروج پرنسس آن (آدری هپبورن) در تاکسی است و عشق آنها را تصدیق میکند اما وظیفه را بر خوشبختی شخصی ترجیح میدهد.
“پلهای مدیسون کانتی” (1995): صحنه پرشور و لطیف زیر باران که در آن رابرت کینکید (کلینت ایستوود) و فرانچسکا جانسون (مریل استریپ) یک برخورد عاشقانه کوتاه اما قدرتمند با هم دارند.
“پرده نقاشی شده” (2006): صحنه اوج جایی که والتر فین (ادوارد نورتون) و کیتی گارستین (نائومی واتس) سرانجام در دهکدهای دورافتاده گرد هم میآیند و بخشش و عشقی دوباره به یکدیگر ابراز میکنند.
«عصر بیگناهی» (1993): صحنه تلخی که نیولند آرچر (دنیل دی لوئیس) و الن اولنسکا (میشل فایفر) در کالسکه بوسهای دزدیده شده را به اشتراک میگذارند که نشاندهنده عشق ممنوع و ناتمام آنهاست.
“داستان وست ساید” (1961): سکانس رقص برقآمیز در سالن بدنسازی بین تونی (ریچارد بیمر) و ماریا (ناتالی وود) که ارتباط فوری آنها را در میان تنشهای خانوادههای متخاصم به نمایش میگذارد.
“خاطرات بریجت جونز” (2001): صحنه جذابی که مارک دارسی (کالین فرث) در برف به عشق خود به بریجت جونز (رنه زلوگر) اعتراف میکند و به خصلتها و نقصهای او اذعان میکند.
“مهتاب زده” (1987): صحنهای صمیمانه و طنز که در آن رونی کامارری (نیکلاس کیج) عشق خود را به لورتا کاستورینی (چر) اعلام میکند و از او میخواهد که با او ازدواج کند و لحظهای از هرج و مرج عاشقانه ناب را ایجاد میکند.
“پیش از غروب” (2004): گفتگوی صمیمی و پر احساس بین جسی و سلین در حالی که در خیابانهای پاریس سرگردان هستند و احساسات حل نشده و احتمالات عشق را بررسی میکنند.
«لا لا لند» (2016): صحنه پایانی رویایی و نوستالژیک که در آن میا و سباستین با اذعان به تأثیر عمیقی که بر زندگی یکدیگر داشتند، نگاهی تلخ را در یک کلوپ جاز به اشتراک میگذارند.
“زیبایی و هیولا” (1991): صحنه رقص اتاق رقص مسحورکننده بین دختر خوشگل و هیولا، در حالی که لحظهای جادویی را در میان لوسترهای چرخان و گلبرگهای گل رز در حال سقوط به اشتراک میگذارند.
“رومئو + ژولیت” (1996): صحنه بالکن که در آن رومئو و ژولیت اظهارات پرشور عشق را با هم رد و بدل میکنند که با دیوارهای جداکننده خانوادههای متخاصمشان از هم جدا شده است.
“مولن روژ!” (2001): صحنه پر احساس “Elephant Love Medley” که در آن کریستین و ساتین از طریق ترکیبی از آهنگهای عاشقانه محبوب به یکدیگر اعتراف میکنند.
“عروس پرنسس” (1987): صحنه ملاقات دوباره عاشقانه در پایان، جایی که وستلی و باترکاپ یک بوسه پرشور را به اشتراک میگذارند و عشق بی پایان خود را به یکدیگر تأیید میکنند.
«بر باد رفته» (1939): بوسه پرشور و پرشور رت باتلر و اسکارلت اوهارا، با جمله معروف رت، «صادقانه بگویم، عزیزم، من به هیچ وجه نمیدهم».
“غرور و تعصب” (2005): صحنه خواستگاری پر احساس و بارانی بین آقای دارسی و الیزابت بنت، جایی که عشق آنها بر غرور و تعصب غلبه میکند.
«آسیاییهای ثروتمند دیوانه» (2018): صحنه عروسی خیرهکننده که در آن راشل چو (کنستانس وو) در راهرو قدم میزند و نیک یانگ (هنری گلدینگ) با ستایش خالص به او خیره میشود و در محیطی عجیب و غریب احاطه شده است.
“تقصیر در ستارگان ما” (2014): صحنه لطیف و دلخراش “من عاشق شدم همانطور که تو به خواب میروی” که در آن هیزل و گاس ترسهای خود را به اشتراک میگذارند و عشق خود را به یکدیگر تأیید میکنند.
“تعطیلات” (2006): صحنه دلگرم و غریب در شب سال نو که در آن آیریس سیمپکینز (کیت وینسلت) و مایلز (جک بلک) بوسهای پرشور را به اشتراک میگذارند که نماد عشق و شادی تازه یافته است.
“راتاتوی” (2007): صحنه پایانی رمانتیک و جادویی که در آن رمی و لینگوئینی یک شام غافلگیرکننده برای کولت آماده میکنند و قدرت عشق، غذا و احساسات مشترک را به نمایش میگذارند.
“آملی” (2001): صحنه جذاب و غریب که در آن آملی و نینو در نهایت با هم ملاقات میکنند و بوسهای را با هم به اشتراک میگذارند، که توسط نورهای چرخ و فلک مسحورکننده احاطه شده است.
“Garden State” (2004): صحنهای صمیمی و تکاندهنده که در آن اندرو لارژمن (زک براف) و سم (ناتالی پورتمن) بوسهای را در زیر باران به اشتراک میگذارند و لحظهای از ارتباط و آزادی واقعی را ثبت میکنند.
“Silver Linings Playbook” (2012): صحنه رقابت رقص اوج که در آن پت و تیفانی روال پرشور و پر انرژی را اجرا میکنند و رشد و عشق مشترک خود را به نمایش میگذارند.
“لا لا لند” (2016): صحنه پایانی پر احساس و تلخ که در آن میا و سباستین با تصدیق انتخابهایی که انجام دادهاند و تأثیری که بر زندگی یکدیگر گذاشتهاند، لبخند تلخی را به اشتراک میگذارند.
“رومئو و ژولیت” (1996): صحنه بوسه زیر آب بین رومئو و ژولیت، جایی که آنها لحظهای پرشور و اثیری را در استخر به اشتراک میگذارند.
«آفتاب ابدی ذهن پاک» (2004): صحنه ساحلی که جوئل و کلمنتاین روی شنهای یخزده دراز میکشند و آخرین لحظات خود را قبل از اینکه خاطراتشان پاک شود، گرامی میدارند.
“بر باد رفته” (1939): صحنه نمادین “صادقانه بگویم، عزیزم، من یک لعنت نمیکنم”، جایی که رت باتلر خط معروف خود را به اسکارلت اوهارا میرساند و دلشکستگی و استعفای خود را ابراز میکند.
“Her” (2013): صحنهای صمیمی و احساسی که در آن تئودور تومبلی (واکین فینیکس) و سامانتا (با صداپیشگی اسکارلت جوهانسون) اولین تجربه عشق ورزی مجازی خود را به اشتراک میگذارند و خطوط بین ارتباط انسان و هوش مصنوعی را محو میکند.
“پیش از نیمه شب” (2013): صحنه مشاجره پرشور بین جسی و سلین در اتاق هتلشان، جایی که آنها با چالشهای رابطه طولانی مدت خود روبرو میشوند و پیچیدگیهای عشق را به نمایش میگذارند.
“عروس پرنسس” (1987): صحنه نمادین “همانطور که میخواهید”، جایی که وستلی هویت واقعی خود را برای باترکاپ آشکار میکند و عشق و ارادت عمیق آنها را به یکدیگر نشان میدهد.
“ولنتاین آبی” (2010): صحنه لطیف و دلخراشی که دین (رایان گاسلینگ) برای سیندی (میشل ویلیامز) آواز میخواند و یوکلل مینوازد و عاشقانههای جوانی و محو شدن عشق آنها را به تصویر میکشد.
“Silver Linings Playbook” (2012): صحنه رقابت رقص اوج که در آن پت و تیفانی روال مسحورکنندهای را اجرا میکنند و ارتباط عاطفی و دگرگونی خود را از طریق رقص بیان میکنند.
“500 Days of Summer” (2009): صحنه به یاد ماندنی که در آن تام (جوزف گوردون-لویت) و سامر (زویی دشانل) با هم در یک سکانس انیمیشن میرقصند و سرخوشی عشق تازه یافته را به تصویر میکشند.
«لا لا لند» (2016): مونتاژ پایانی تلخ و نوستالژیک که واقعیتی جایگزین را به نمایش میگذارد که در آن زندگی میا و سباستین میتوانست با هم تلاقی پیدا کند و حس اشتیاق تلخ و شیرین را در بینندگان ایجاد کند.





