دکتر حسین فاطمی – زندگینامه و مبارزات و اعدام وی

سیدحسین فاطمی آخرین فرزند یک روحانی متنفذ نائینی در سال ۱۲۹۶ ه. ش. در این شهر متولد شد. خانواده فاطمی از خانوادههای معتبر و برجسته نائین و با خاندان معروف «پیرنیا» نیز دارای نسبت نزدیک بودند. پدر فاطمی در سامرا و اصفهان تحصیل و تدریس کرده و از سوی مظفرالدین شاه به «سیف العلما» ملقب گشته بود. سیف العلما در اوان مشروطیت با برخی از رجال و مشروطه خواهان تهران از جمله مشیرالدوله پیرنیا، سیدحسن مدرس و نیز سیدضیا ء الدین طباطبایی دوستی و مراوده داشت. (البته همین سابقه آشنایی با سیدضیاء بعدها در محیط سیاسی تهران برای فاطمی دردسرساز شد و او را هدف اتهامات و شایعات گوناگون قرار داد. ) برادر ارشد حسین، مصباح السلطان از صاحب منصبان دولتی و دارای املاک و اموال قابل توجهی در نائین و اصفهان بود. برادر دیگر وی نصرالله سیف پورفاطمی نیز توانست در سالهای پایانی حکومت رضاشاه به مناصبی چون عضویت در انجمن شهر اصفهان، فرمانداری شیراز و کفالت استانداری فارس دست یابد. سیف پور در همین سالها در اصفهان مجلهای ادبی به نام «باختر» منتشر میکرد. حسین نیز که پس از درگذشت پدرش تحت نظارت و سرپرستی سیف پور سالهای پایانی دبیرستان را در اصفهان سپری میکرد، در ضمن تحصیل در اداره مجله به برادر یاری میداد.
• سردبیر جوان
اشتیاق فوقالعاده حسین فاطمی به شغل روزنامهنگاری و تجربیاتی که در دوران نوجوانی کسب کرده بود، وی را بر آن داشت تا در ۲۰ سالگی به امید یافتن شغلی در یکی از روزنامههای پایتخت راهی تهران شود. به همین منظور به «احمد ملکی» مدیر روزنامه تازه تاسیس «ستاره» مراجعه و کار روزنامهنگاری خود را در تهران نزد وی آغاز کرد. احمد ملکی درباره فاطمی مینویسد: «انصاف میدهم حسین فاطمی با اینکه به هیچ وجه وارد سیاست نبود، قلم روان و شیوایی داشت و یکی دو مطلب که سوژه و موضوع آن را خودم انتخاب کرده بودم تحریر کرده و برای کسب اجازه انتشار به اداره راهنمای نامهنگاری آن زمان که تحت ریاست آقای [علی] دشتی و معاونت آقای عبدالرحمان فرامرزی اداره میشد فرستادم. . آقای دشتی به من گفتند که این جوان با ذوق و باهوش است و اگر او را تشویق کرده و تحت نظر قرار دهید در آینده نزدیکی نویسنده سحاری از آب درخواهد آمد و ضمناً فردای آن روز آقای فرامرزی هم قریب به همین مضمون مطالبی ایراد کردند. » ۱
به این ترتیب فاطمی جوان استعداد و پشتکار خود را در مدت کوتاهی به اثبات رساند و توانست ضمن تهیه اخبار و مطالب گوناگون برای روزنامه ستاره سمت مدیر داخلی این روزنامه را نیز برعهده گیرد. در این زمان فاطمی هنوز اشراف چندانی به عالم سیاست نداشت و عمده وقت خود را صرف نگارش قطعات ادبی و هنری میکرد. اما در همین دوران حادثهای عجیب مسیر زندگی روزنامهنگار جوان را تغییر داد.
ماجرا از این قرار بود که فاطمی در ضمن یک مقاله ادبی نوشته بود: «کبوتر بدون اعتنا به مال غیر، آزادانه صبح زود پرواز کرده و در آسمان قهقهه ذوق و نشاط برآورده، هر کجا دانهای دید فرود آمده و به اندازه کافی سد جوع میکند. » ۲ ماموران اداره سانسور مطبوعات شهربانی که در زمان رضاشاه مسئولیت کنترل و بازبینی مطالب روزنامهها را برعهده داشتند، این استعاره را بر سوءنیت نویسنده حمل کرده و تصور میکنند که او قصد داشته است یکی از خصایص شاهانه را _ که همانا «بی اعتنایی به مال غیر» باشد _ مورد طعنه قرار دهد. همین سوءتفاهم به همراه یک «تشابه اسمی» کافی بود تا حسین فاطمی چند روزی را در بازداشت گذرانده و طعم استنطاق ماموران شهربانی رضا شاهی را بچشد. بعید نیست که همین تجربه تلخ بر دیدگاههای سیاسی او در سالهای بعد و تنفر عمیقش از استبداد پادشاهی اثرگذار بوده باشد.
در سال ۱۳۱۸ فاطمی به تقاضای برادرش سیف پور که برای انجام ماموریت فرمانداری شیراز ناچار بود، اصفهان را ترک گوید به این شهر بازگشت و مسئولیت اداره «باختر» را که اکنون به صورت روزانه منتشر میشد به تنهایی برعهده گرفت. پس از سقوط رضاشاه در شهریور ۱۳۲۰ فاطمی نخستین تمایلات سیاسی خود را با حمله شدید به فروغی و کابینه او آشکار کرد و او را «عامل خارجی» و قرارداد هم پیمانی دولت وی را با متفقین «تحمیلی» خواند. همین تندرویها موجبات نگرانی کنسولگریهای انگلستان و شوروی در اصفهان را فراهم آورده و باعث شد که متفقین درخواست توقیف، فاطمی و روزنامه او را از شهربانی اصفهان بنمایند. به دنبال این توقیف، فاطمی تصمیم میگیرد مجدداً به تهران مراجعت و روزنامه باختر را به صورت مستقل در پایتخت منتشر کند.
• خدا- ایران- آزادی
انتشار دوره جدید باختر از چهاردهم تیرماه ۱۳۲۱ در تهران آغاز شد و عنوان نخستین سرمقاله آن «خدا- ایران _ آزادی» در واقع نوعی دهن کجی به شعار معروف «خدا- شاه- میهن» و به منزله اعلام پایان استبداد ۲۰ ساله بود.
در شمارههای بعدی «باختر» به تدریج خط مشی سیاسی خود را آشکارتر کرد و علناً صاحب منصبان حکومت ۲۰ ساله و محافظه کاران نزدیک به دربار را در مقالات خود به باد انتقاد گرفت. در یکی از این مقالات فاطمی مینویسد: «حکومت رضاشاه رشوه خواری و دزدی را که پستترین خصیصه است در ایران رواج داد. . ای کاش رضاشاه خود بدین خرابکاری دستزده بود، بدبختی اینجا است که از مکتب رشوه خواری و اختلاس اموال دولت و ملت، هزارها نفر شاگرد بهتر از استاد بیرون آمد. . » ۳ با روی کارآمدن کابینه علی سهیلی باختر همچنان در صف اول منتقدان دولت، دربار و مجلس (سیزدهم) بود. در این زمان تعدادی دیگر از روزنامههای تهران نیز در کنار باختر قرار داشتند که نام آشناترین آنها «مرد امروز» به مدیریت «محمد مسعود» دیگر روزنامهنگار برجسته آن روزگار است. علاوه بر سرمقالههای آتشین و تیترهای کوبنده باختر و مرد امروز، افکار رادیکال و انقلابی فاطمی و مسعود نیز این دو را روز به روز به یکدیگر نزدیک میکرد. از همین زمان رفاقت و همکاری صمیمانهای میان این دو روزنامهنگار جوان به وجود آمد و تا لحظه مرگ مسعود ادامه پیدا کرد.
در جریان انتخابات مجلس چهاردهم، نصرالله سیف پور برادر فاطمی موفق شد به عنوان نماینده نجف آباد اصفهان به مجلس راه پیدا کند. اما سیف پور برخلاف برادرش نه تنها افکار انقلابی و تحول خواهانه در سر نمیپروراند، بلکه موقعیت خانوادگی او و روابط حسنهای که در طول سالهای گذشته با رجال طراز اول تهران برقرار ساخته بود او را در شمار نمایندگان محافظه کار و متمایل به دربار قرار میداد. به گونهای که او یکی از معدود وکلایی بود که در طول دوران نمایندگی خود به طور مرتب با شاه دیدار و درخصوص مسائل جاری کشور با او گفت و گو میکرد. اما «باختر» حسین فاطمی راهی دیگر میپیمود. سیف پور در خاطرات خود در این باره مینویسد: «مشکل من با شاه از اول این بود که روزنامه باختر که من صاحب امتیاز آن بودم، ولی مطلقاً در اداره آن دخالتی نداشتم، هر روز به رضاشاه حمله میکرد. . به خاطر دارم در یکی از ملاقاتهای [من] با شاه تمام وقت به مذاکره در اطراف سرمقاله روزنامه باختر و حملههای حسین گذشت. شاه تمام وقت از من میپرسید تکلیف من با حسین چیست؟ من در جواب گفتم با کمال تاسف در قسمت کارهای روزنامه نفوذ من از شخص اعلیحضرت کمتر است و من به کلی از کار روزنامه بی اطلاع هستم. . » ۴
• جبهه آزادی
پس از شهریور، ۲۰ محیط سیاسی و مطبوعاتی تهران شاهد ظهور نسل تازهای از روزنامه نگاران و فعالان سیاسی بود که خواهان ایجاد تحولی عمیق در فضای سیاسی کشور بودند. جوانانی چون حسین فاطمی، حسین مکی، مظفر بقایی کرمانی، عبدالقدیر آزاد، احمد ملکی _ که بعدها هریک سرنوشتی متفاوت یافتند- در آن روزگار دارای افکار و آرای کم و بیش مشابهی بودند. اینان از یک سو از فساد هیات حاکمه و الیگارشی رجال عصر رضاشاه (یا به قول فاطمی باند سیاه ۲۰ ساله) به تنگ آمده بودند و از سوی دیگر به دلایل گوناگون و از جمله به واسطه تعلقات طبقاتیشان به شعارهای حزب توده که در آن روزگار خود را پرچمدار آزادیخواهی و اصلاح امور معرفی میکرد به دیده تردید مینگریستند. بنابراین طبیعی به نظر میرسید که این جوانان به سوی دو شخصیت سیاسی کهنه کار و مستقل که سابقه رویارویی با دربار پهلوی را نیز داشتند جذب شوند. این دو تن عبارت بودند از: احمد قوام و محمد مصدق. بنابراین تعجبی نداشت که «باختر» نیز به تدریج همراه دیگر روزنامههای ضددربار، زمینه را برای تشکیل کابینه قوام السلطنه فراهم سازد. سیف پور در این زمینه مینویسد: «. . زنده یاد حسین از روز اول روزنامهنگاری در تهران معتقد بود که در بین رجال آن روز ایران فقط دو نفر میتوانستند کشور ایران را در موقع سختی حفظ کنند. . در درجه اول دکتر مصدق. . و در درجه دوم قوام السلطنه. . از این رو روزنامه باختر در کابینه اول [قوام] و همچنین کابینه دوم طرفدار قوام بود. » ۵ چنان که خواهیم دید در جریان انتخابات دوره شانزدهم نیز فاطمی و شماری دیگر از همین جوانان به همراه تکنوکراتهای حزب ایران، حلقه حواریون دکتر مصدق را تشکیل داده و جبهه ملی را بنیان مینهند.
در روزهای پایانی عمر مجلس سیزدهم گروهی از همین روزنامه نگاران مخالف دولت به همراه شماری از روزنامههای هوادار حزب توده، صف متحدی را علیه دربار و نشریات محافظه کار نزدیک به دولت تشکیل داده و نام این ائتلاف را «جبهه آزادی» گذاردند. اما به تدریج روزنامههای تودهای صف خود را جدا کرده و راه دیگری در پیش گرفتند. سیف پور فاطمی ماجرای این جدایی را به این ترتیب شرح میدهد: «شبی در دفتر روزنامه باختر تصمیم گرفته شد که علیه دخالتهای بی رویه انگلیس در جنوب و شورویها در شمال اعلامیهای منتشر کنند. مدیران روزنامههای توده و رفقایشان با قسمت اول اعلامیه موافقت کرده ولی با قسمت دوم که نام شوروی را ذکر میکرد جداً مخالفت کردند. » ۶
• جدال با حزب توده
پس از این جدایی، فاطمی نوک تیز قلم خود را متوجه حزب توده و روزنامههای هوادار این حزب کرد. در یکی از سرمقالات باختر تحت عنوان «آزادی به عمل است نه به حرف» خطاب به رهبران حزب توده میخوانیم: «آقایان! کاری نکنید که مردم را از خود برانید و همفکران و دوستان را مظنون کنید. هر کس با شما در جریان سیاسی موافقت نکرد کافر حربی نیست. فاشیست هم نخواهد شد. به عقاید پاک و مخالف احترام بگذارید. با خبط و خطا باند سیاه ۲۰ ساله را تقویت نکنید که همین طور از وحشت شما با عجله به قهقرا قدم بردارند و به دیوار ارتجاع تکیه دهند. . » ۷
درگیریهای قلمی باختر و روزنامههای تودهای در جریان تقاضای امتیاز نفت شمال از سوی شوروی و ورود «کافتارادزه» معاون وزیر خارجه این کشور برای تحصیل این امتیاز به نقطه اوج خود رسید. در این مقطع حزب نهایت تلاشش را مینمود تا از طریق فشار مطبوعات و نمایندگان خود در مجلس دولت ساعد را وادار به اعطای این امتیاز به شوروی کند. در همین زمان فاطمی در سرمقالهای تحت عنوان «آقای کافتارادزه! لطفاً تشریف ببرید» به سیاستهای حزب توده و دولت شوروی شدیداً حمله کرد. از همین مقطع فاطمی به عنوان یک مخالف سرسخت حزب توده شناخته میشود و در طول سالهای بعد در جریان بحران آذربایجان و پس از آن در جریان نهضت ملی در صف مقدم ضدیت با سیاستهای این حزب قرار میگیرد.
تا آنجا که بنا به اظهار یکی از شاهدان عینی که در روز ۲۸ مرداد همراه فاطمی بوده است؛ او در این روز در برابر پیشنهاد سران حزب توده مبنی بر مسلح کردن افراد حزب برای مقابله با کودتاچیان میگوید: «به هیچ عنوان نباید حتی یک چوب دست حزب توده داد، برای اینکه اینها دشمنان قسم خورده ملت ایران هستند! » ۸ بر همین اساس، حسنین هیکل روزنامهنگار مصری درباره فاطمی مینویسد: «فاطمی به همان اندازه که ضدغربی بود، به همان اندازه هم شدیداً ضدکمونیست بود. » ۹
• سالهای پاریس
در بحبوحه بحران آذربایجان و کشمکشهای سیاسی ناشی از آن، فاطمی ناچار میشود «باختر» را رها کند و برای ادامه تحصیل در رشته «حقوق سیاسی» راهی پاریس شود. در عین حال، اشتیاق او به ژورنالیسم موجب میشود که به طور همزمان برای اخذ دیپلم روزنامهنگاری نیز در یکی از دانشگاههای پاریس ثبت نام کند. «باختر» کوتاه زمانی پس از عزیمت فاطمی تعطیل میشود. اما نصرالله شیفته سردبیر آن بلافاصله به «مرد امروز» محمود مسعود میپیوندد و فاطمی نیز که دورادور اوضاع سیاسی ایران را تعقیب میکند همکاری قلمی خود را با مسعود با نوشتن مقالات هفتگی در مرد امروز ادامه میدهد. قلم فاطمی مانند محمد مسعود تند، جسور و بی پروا است و مخالفان را بدون هیچ ملاحظهای به باد انتقاد میگیرد. اما برخلاف مسعود، فاطمی کمتر از حدود نزاکت حرفهای خارج میشود و از لحاظ ادبی نیز نثر فاطمی انسجام و پختگی بیشتری دارد.
اندکی بعد، این دو تن که هم از نظر سبک روزنامهنویسی و هم از لحاظ آرا و افکار سیاسی به یکدیگر نزدیک بودند، تصمیم میگیرند که پس از بازگشت فاطمی از فرانسه، به تاسیس یک روزنامه بزرگ یا به عبارت بهتر یک شرکت چاپ و انتشار روزنامه اقدام کنند. فاطمی در نامهای به نصرالله شیفته طرح خود را این گونه تشریح میکند: «. . تشکیلاتی را که من در نظر دارم به وجود بیاورم در مرحله اول یک چاپخانه وسیع است و در مرحله دوم [یک] شرکت با چند روزنامهنویس. . زیرا ما محتاج به روزنامه صبح و عصر و هفتگی چند جور و ماهیانه هستیم. . من میل دارم یک تحول بزرگ در کار روزنامهنویسی در ایران به وجود بیاید. . » ۱۰ اما در همین حین خبری از تهران میرسد که همه نقشههای فاطمی را نقش برآب و امیدهای او را ناامید میکند. خبر این است: «محمد مسعود ترور شد. »
خبر مرگ ناگهانی مسعود که بهترین دوست و همکار فاطمی محسوب میشد او را دچار یاس و دلسردی عجیبی میکند. فاطمی در نامهای که در همان روزها برای شیفته مینویسد، احساسات خود را چنین بیان میکند: «داغی که مسعود بر دل من گذاشت یکی از آن جراحاتی است که تا دم مرگ و تا نفس آخر زندگی، چیزی از رنج و عذاب روحی من نخواهد کاست. . باید اعتراف کنم که هیچ چیز نمیتوانست این قدر روح مرا ضعیف، فکر مرا مشوش [کرده] و جان مرا در خطر اندازد. . بی اختیار گاهی مثل زنهای داغ دیده و خواهران برادر مرده در هر گوشه و کنار خیابان زانو در بغل گرفته و به یاد مسعود غریب و بی کس گریه میکنم. . به روزهای خوش زندگی، به ساعتهایی که با مسعود گذرانیده و نقشهها و ایدهآلهایی که در راه انجام و حصول بدان مبارزهها کردیم و صدیک آن را نتوانستیم به دست بیاوریم. فکر میکنم. . وقتی این خبر به پاریس رسید داشتیم نقشه آمدن مسعود را میکشیدیم. پروگرام خرید ماشین چاپخانه و تشکیل شرکت بزرگ برای روزنامه و این طور چیزها را تهیه میکردیم که یک مرتبه دستی جنایتکار تمامی آرزوها و نقشههای ما را به هم ریخت. . » ۱۱
با این همه اندکی بعد، فاطمی به ایران بازمی گردد و با همان نقشهها و ایدهآلهای دور و دراز ژورنالیستی، روزنامه «باختر امروز» را به یاد «مرد امروز» مسعود تاسیس میکند، اما حوادث پرشتاب سالهای پایانی دهه ۲۰ او را به تدریج از عالم ژورنالیسم دور کرده و در میان گرداب سیاست میاندازد. تا آنجا که سالها بعد وقتی در دادگاه رژیم کودتا از او خواسته میشود شغل خود را اعلام کند؛ پاسخ میدهد: «سیاست»
• باختر امروز و جبهه ملی
فاطمی پس از اخذ مدرک دکترا در شهریور ۱۳۲۷ به ایران بازمی گردد و بلافاصله فکر تاسیس یک روزنامه تازه را با همکاری «نصرالله شیفته» و روزنامه نگاران جوان دیگری چون جلال نائینی، محیط طباطبایی، اسماعیل پوروالی، ذبیح الله منصوری، محمدعلی سفری و. . پی میگیرد. اما انتشار این روزنامه به دلیل تشنجات و حوادث سیاسی ناشی از حادثه ۱۵ بهمن ۱۳۲۷ (ترور شاه) تا یک سال بعد میسر نمیشود.
در تاریخ ۸ مرداد ۱۳۲۸ نخستین شماره باختر امروز با سرمقالهای تحت عنوان «یا مرگ یا آزادی» منتشر شد. در این مقاله فاطمی مینویسد: «در یکی از روزهای گرم تابستان سال ۱۳۲۴ _ درست چهار سال پیش _ آخرین سرمقاله باختر را من در میان پریشانی و نگرانی از اوضاع سیاسی آن روز نوشتم. . روزنامه ما آن روزها سخت سرگرم مبارزه بود و برای مدت چند ماه تنها و یکه در زیر چکمههای ارتش بیگانه که ایران را هنوز زیر اشغال خود داشت، فریاد میزد. . باختر امروز با همان تهور دیروز باختر، با همان جسارت و بی پروایی از مصالح علف خوارها، پابرهنهها، گرسنهها و بی کفنها دفاع خواهد کرد. شعار ما این است: «یا مرگ یا آزادی. . » ۱۲ آغاز انتشار «باختر امروز» مقارن با آخرین روزهای عمر مجلس پانزدهم و فشار دولت برای تصویب قرارداد الحاقی «گس گلشائیان» و مقاومت اقلیت پنج نفره مجلس در برابر این قرارداد، قرار داده بود. فاطمی نیز که از مخالفان سرسخت قرارداد بود، دولت ساعد را هدف شدیدترین حملات قرار داد و انتشار مقالهای تحت عنوان «این دزدها باز هم سواری میخواهند! » باختر امروز را در چهارمین شماره آن به توقیف کشاند. اما نهایتاً عمر مجلس پانزدهم با نطق طولانی و آتشین «حسین مکی» به پایان رسید و دولت موفق به تصویب قرارداد نشد. با نزدیک شدن انتخابات دوره شانزدهم و زمزمه قصد دولت مبنی بر تقلب در انتخابات، اقلیت کوچک مجلس پانزدهم به همراه شماری از سران «حزب ایران» و تعدادی از روزنامه نگاران مخالف دولت به مصدق مراجعه کردند و از او خواستند که نسبت به عملکرد دولت در جریان انتخابات اعتراض نمایند.
بر این مبنا در تاریخ ۲۲ مهرماه ۱۳۲۸ این گروه به رهبری مصدق و به همراه جمعی از مردم پایتخت در دربار متحصن شدند تا اعتراض خود را نسبت به دخالت دولت در انتخابات آشکار سازند. هر چند این تجمع بدون نتیجه پایان یافت، اما شالوده تاسیس «جبهه ملی» در جریان همین تحصن ریخته شد. ۱۳ به این ترتیب که در جلسهای که پس از این حوادث در منزل مصدق تشکیل شده بود، حسین فاطمی ضمن نطقی نخستین پیشنهاد مهم و تاثیرگذار حیات سیاسی خود را مطرح کرد. فاطمی گفت: «اکنون که فواید کار دسته جمعی بر عموم رفقا روشن شد و قدرت نفوذ اتحاد و وحدت بر همه معلوم گردید، چه خوب است که این عده برای انجام کارهای مهم سیاسی و مملکتی دست به دست هم داده و به نام جبهه ملی تحت نظم و دیسیپلین خاصی شروع به مبارزه برای پیشرفت اهداف مختلف ملی نماییم. » ۱۴
به این ترتیب «جبهه ملی ایران» به پیشوایی دکتر مصدق تشکیل شد و فاطمی که سالها آرزوی تشکیل ائتلافی از نیروهای سیاسی هم مسلک را در سر میپروراند، در نخستین سرمقاله باختر امروز پس از اعلام تشکیل جبهه چنین نوشت: «. . من اقرار میکنم که هیچ وقت به لذت امروز مقاله ننوشتهام. امروز مانند عاشقی که پس از سالها مفارقت و هجران به وصل معشوق خود رسیده است، در عین شوق و شعف این سطور را پایان میبرم. زیرا میبینم که با تشکیل جبهه ملی یک صف منظم و قوی که مظهر اراده جامعه ایرانی است، به وجود آمده است. » ۱۵ از این دوران باختر امروز عملاً به عنوان ارگان جبهه ملی وارد کارزار شده و با مخالفان سیاسی این جبهه دست و پنجه نرم میکند.
پی نوشتها:
۱- ملکی احمد، تاریخچه جبهه ملی، ص ۷۲.
۲- نقل از: پیشین، ص ۷۸.
۳- باختر، ۱۹ اسفند ۱۳۲۱.
۴- سیف پور فاطمی نصرالله، گزند روزگار، ص ۳۱۷.
۵- پیشین، ص ۳۷۸.
۶- پیشین، ص ۲۸۴.
۷- باختر، ۱۱ آبان ۱۳۲۳.
۸- گفت وگو با دکتر سعید فاطمی، چشم انداز ایران، ش ۸ و ۹ نقل از حکیمی محمود، رودخانه خروشان عشق، ص ۱۴۹.
۹- حسنین هیکل محمد، ایران روایتی که ناگفته ماند، ص ۱۲۳.
۱۰- نقل از: شیفته نصرالله، زندگینامه و مبارزات سیاسی دکتر حسین فاطمی، مدیر روزنامه باختر امروز، ص ۱۵.
۱۱- پیشین، صص ۱۱-۱۰.
۱۲- باختر امروز، هشتم مرداد ۱۳۲۸.
۱۳- ر. ک: سفری محمدعلی، قلم و سیاست، ج اول، ص ۲۸۵.
۱۴- نقل از ملکی احمد، پیشین، ص ۵.
۱۵- باختر امروز، دوم آبان ۱۳۲۸.
یکشنبه ۲۲ آبان ۱۳۸۴ – شرق





