به مناسبت سالگرد اعدام دکتر حسین فاطمی

- پیشنهاد تاریخ ساز
با تشکیل مجلس شانزدهم جبهه ملی که توانسته بود تعدادی از نمایندگان خود را وارد مجلس کند، رسیدگی به قضیه نفت و مخالفت با قرارداد الحاقی را در رأس برنامههای خود قرار داد.
با سقوط کابینه ساعد و ناکامی کابینه منصور در حل مسئله نفت نوبت به یک نظامی مقتدر رسید تا شانس خود را در این زمینه بیازماید. سپهبد حاج علی رزم آرا مردی بود که از مدتها پیش قدرتهای جهانی (انگلستان، آمریکا و شوروی) او را برای دستیابی به یک توافق قابل قبول در قضیه نفت گزینه مناسبی میدانستند.اما در همین حال پیشنهادی از سوی جبهه ملی مطرح شد و همه معادلات و محاسبات سیاسی آن روز ایران را برهم زد. این پیشنهاد از این قرار بود: «به نام سعادت ملت ایران و به منظور کمک به تامین صلح جهانی امضاکنندگان ذیل پیشنهاد مینماییم که صنعت نفت ایران در تمام مناطق کشور بدون استثنا ملی شود…»طرح پیشنهاد ملی شدن صنعت نفت را بسیاری در آن مقطع ابتکار شخص دکتر مصدق میدانستند، اما مصدق سالها بعد در نامهای به خط خود مینویسد: «اگر ملی شدن صنعت نفت خدمت بزرگی است که به مملکت شده باید از آن کسی که اول این پیشنهاد را کرده، سپاسگزاری کرد و آن کس شهید راه وطن دکتر حسین فاطمی است که روزی در خانه جناب آقای نریمان پیشنهاد خود را داد و عمده نمایندگان جبهه حاضر در جلسه آن را به اتفاق آرا تصویب کردند…»۱
از این تاریخ ایده «ملی شدن صنعت نفت» در رأس برنامههای تبلیغاتی جبهه ملی و روزنامه باختر امروز قرار گرفت. فرمول ملی شدن در واقع دولت رزم آرا را که از ماهها قبل برای رسیدن به یک توافق با انگلستان و شرکت نفت در حال مذاکره بود، عملاً خلع سلاح کرد و رزم آرا ناچار شد لایحه قرارداد الحاقی را از مجلس مسترد سازد.
با این حال دولت صراحتاً اعلام کرد که ملی شدن نفت ایران را در شرایط فعلی «غیر عملی» میداند. صبح روز ۱۶ اسفند در حالی که مصدق به عنوان رئیس کمیسیون مخصوص نفت در مجلس مشغول بررسی پیشنهاد ملی شدن صنعت نفت بود رزم آرا به دست خلیل طهماسبی عضو فداییان اسلام ترور شد. فردای آن روز کمیسیون پیشنهاد ملی شدن نفت را تصویب کرد و با تصویب مجلسین تا پایان سال ۱۳۲۹ نفت ایران ملی شده بود.
کوتاه زمانی بعد (در روز ۱۲ اردیبهشت ۱۳۳۰) مجلس به نخست وزیری مصدق ابراز تمایل نموده و او کابینه خود را معرفی میکند. فاطمی در سرمقاله همان روز مینویسد: «کمتر از نیم قرن است که ملت ایران دکتر مصدق را به پیشوایی خود برگزیده است… نام او با مشروطیت ایران همیشه همراه بوده و تنها کسی که در مبارزات اصولی خود سرسختی و مجاهدت ممتد و طولانی نشان داده و با نفوذ اجانب همیشه جنگیده است…»۲ در روز سیام همین ماه مصدق، فاطمی را به سمت «معاونت پارلمانی» خود برمی گزیند.
به این ترتیب حسین فاطمی روزنامهنگاری که برای سالیان دراز دولتهای وقت و «هیات حاکمه» را هدف شدیدترین حملات قرار داده بود، اکنون خود به یک «دولتمرد» تبدیل میشد.طبیعتاً این امر میتوانست در عرصه سیاست دشواریهایی را برای فاطمی فراهم کند. محمدعلی سفری خبرنگار باختر امروز در این خصوص چنین مینویسد: «همان شب [انتصاب به معاونت پارلمانی ] در دفتر روزنامه دکتر فاطمی حضور یافت و ضمن تشریح کامل اوضاع سیاسی مملکت خطاب به هیات تحریریه گفت که روزنامه بدون در نظر گرفتن سمتی که وی در دولت دارد و یا موقعیت جبهه ملی و دکتر مصدق مانند گذشته راه خود را خواهد رفت. دکتر فاطمی در آن جلسه با صراحت به همه همکاران تذکر داد که حساب دولت دکتر مصدق و همکاران ایشان در دولت را از حساب روش روزنامه جدا کنند… البته اجرای این دستور العمل مواجه با مشکلات فراوانی شد… دکتر فاطمی بارها به خاطر آنچه علیه وکلا و سناتورها مینوشتم آماج عکس العمل مستقیم به صورت علنی و ایراد نطق پشت تریبون مجلس و یا گلایه و شکایت قرار میگرفت… در جلسه ۲۵ خرداد ۱۳۳۰ جمال امامی [لیدر مخالفان دولت] در نطق خود خطاب به دکتر فاطمی چنین گفت: آقای دکتر فاطمی! شما امروز معاون نخست وزیر هستید، اگر خواستید تنقید بکنید یا فحش بدهید به تناسب مقام امروزی خود فحش بدهید…»۳
- صفیر گلوله
عصر روز ۲۵ بهمن ۱۳۳۰ در چهارمین سالگرد ترور محمد مسعود شماری از مردم به همراه گروهی از دوستان و همکاران وی در گورستان ظهیرالدوله بر سر مزارش گرد آمده بودند. حسین فاطمی نیز که در این مراسم شرکت کرده بود، پشت تریبون قرار گرفت تا چند کلامی درباره دوست دیرین خود سخن بگوید. فاطمی چنین آغاز کرد: «گلولهای که مغز مسعود را پریشان کرد، ایران را تکان داد…»درست در همین لحظه صدای گلوله سخنان فاطمی را قطع کرد و او را نقش بر زمین ساخت. فاطمی بلافاصله به بیمارستان انتقال یافت و برای خروج گلوله که به شکم وی اصابت کرده بود مورد جراحی قرار گرفت.
ضارب فاطمی نوجوان ۱۵ سالهای به نام «محمدمهدی عبدخدایی» بود که به تازگی از شهر مشهد به تهران آمده و در بازار تهران به شاگردی مشغول بود. عبدخدایی که در واقع جوانترین عضو گروه فداییان اسلام محسوب میشد پس از دستگیری اعتراف کرد که این گروه قصد ترور مصدق و دیگر رهبران جبهه ملی را نیز داشته است.
فاطمی در سرمقاله نخستین شماره سال ۱۳۳۱ در حالی که هنوز در بیمارستان نجمیه تهران بستری بود، چنین نوشت: «خدای بزرگ نخواست گلولهای که از طرف […] به طرف من رها شد کارگر افتد…گلوله نمیتواند افکاری را که در دماغ من از دیدن مناظر رقت بار فقر و جهل و ناتوانی، خرافات و امراض و هزاران مفاسد اجتماعی دیگر که مولود سلطه و قدرت یک سیاست جنایت کارانه و جابرانه دو قرنی استعمار است… تغییر دهد.»۴
اما گلوله از آنچه تصور میشد کاریتر بود. به طوری که فاطمی را ناچار ساخت برای درمان آثار جراحت وارده عازم آلمان شود و تا مهرماه همان سال که به ایران بازگشت عملاً هشت ماه از صحنه سیاست دور ماند. در طول این هشت ماه دولت مصدق با بحرانها و حوادث متعددی روبه رو شده بود. از یک سو پس از قیام سی تیر ترس دربار و شخص شاه از قدرت مصدق و حزب توده بیشتر شده بود و روابط این دو به تیرگی میگرایید. از سوی دیگر شکاف و انشقاقی که در میان اعضای جبهه ملی و هواداران مصدق وجود داشت رفته رفته آشکارتر میشد. علاوه بر این اخبار و شایعات حاکی از این بود که سفارت انگلستان به طور دائمی با اقلیت مخالف در مجلس مرتبط و مشغول توطئه علیه دولت است. اطلاع از همین اخبار مصدق را بر آن داشت تا تصمیم قطعی خود را مبنی بر قطع رابطه با دولت انگلستان به مرحله اجرا گذارد. اما «حسین نواب» وزیر خارجه محافظه کار مصدق از اجرای این تصمیم خودداری و استعفای خود را تقدیم او کرد. مصدق نیز بلافاصله فاطمی را که به تازگی از اروپا بازگشته بود به «وزارت خارجه» منصوب کرد.
حسین فاطمی سالها پیش در «مرد امروز» نوشته بود: «…اگر حکومت مرکزی را مغز کشور بشمارید دستگاه وزارت خارجه قلب او است و این قلب ایران سالها است ضعیف است، چندین بار ما را تا پرتگاه فنا برده و هیچ کس هنوز توجه نکرده است که اول به اصلاح و مداوای این عضو اصلی بپردازد.»۵ اکنون در اوج جوانی و در بحرانیترین روزهای حکومت مصدق سکان سیاست خارجی ایران را در دست داشت. در واقع در این دوران فاطمی یار غار مصدق و تنها مشاور امین او محسوب میشود و در همین زمان است که او زمینه را برای اجرای افکار انقلابی و تحول جویانه خود مساعد میبیند. فاطمی در دوران کوتاه تصدی وزارت خارجه تلاش کرد به تدریج بافت سنتی و محافظه کار این وزارتخانه را دچار تحول کرده و عناصر نامطلوب را تصفیه کند و از سوی دیگر توانست با تحت فشار گذاردن شاه از دخالتهای دربار در روابط خارجی ایران بکاهد.
- سه روز بحرانی
در ساعات پایانی شب ۲۴ مرداد ۱۳۳۲ یگان ویژهای از اعضای گارد سلطنتی منزل وزیر خارجه را محاصره و با تهدید او را در برابر همسر و فرزند نوزادش بازداشت کرده و به کاخ سعد آباد میبرند. در کاخ، فاطمی به همراه دو تن دیگر از اعضای کابینه مصدق که آنان نیز با وضعیت مشابهی دستگیر شده بودند، تحت نظر قرار میگیرند. این سه بلافاصله درمی یابند که «کودتا»یی در کار است و کانون توطئه نیز محلی جز دربار نمیتواند باشد. اما از سوی دیگر سرتیپ تقی ریاحی رئیس ستاد ارتش پیش از شروع به عملیات از طرح کودتا باخبر شده و موفق میشود آن را خنثی و سرهنگ نعمت الله نصیری رئیس گارد شاهنشاهی را دستگیر کند. ساعتی بعد رادیو تهران شکست طرح کودتا را اعلام میکند. شاه و ملکه که در این زمان در کلاردشت به سر میبردند به سوی بغداد فرار میکنند.فاطمی به محض آزادی، به منزل بازگشت و صبح روز بعد (۲۵ مرداد) مانند بقیه اعضای دولت و جبهه ملی برای تصمیمگیری درباره کودتای نافرجام نزد نخست وزیر رفت. کسانی که در این جلسه حضور داشتهاند از رد و بدل شدن گفت وگوهای تند و آتشین میان مصدق و فاطمی سخن میگویند.۶ فاطمی که به خوبی میدانست کودتا با اطلاع و همکاری شخص شاه صورت گرفته خواهان شدت عمل دولت و برخورد سریع و قاطع با کودتاچیان بود. اما مصدق با تاکید برتعهد خود به قانون در واقع در جست وجوی راه حلی بود تا در چارچوب قانون اساسی مشروطیت قضیه را فیصله دهد. بعدازظهر همان روز حسین فاطمی در سرمقاله «باختر امروز» برای اولین بار شخص شاه را هدف تندترین حملات قرار داد. عنوان آن سرمقاله این بود: «این دربار شاهنشاهی روی دربار سیاه فاروق را سفید کرد!» در واقع اشاره فاطمی به «قیام افسران آزاد» مصر بود که کمتر از یک سال قبل بر علیه ملک فاروق پادشاه این کشور صورت گرفته و منجر به اعلام «جمهوری» شده بود.
در ادامه مقاله فاطمی مینویسد: «دربار دشمن همه آزاد مردان، وطن پرستان و خصم مبارزان راه استقلال و آزادی است» و شاه را چنین خطاب قرار میدهد: «ثروت یک مملکت را به غارت بردید، املاک و اموال و نوامیس مردم از دست این خانواده سی سال است در امان نبوده. حالا هم مثل دزدها و بدهکارها از تاریکی شب برای کودتا استفاده میکنید و برای استراحت به کلاردشت تشریف میبرید… پدر شما یک مرتبه به دستیاری آیرون ساید کلنل انگلیسی به روی هموطنان خود شمشیر کشید و عاقبت در منتهای نکبت در گوشه ژوهانسبورگ چشم برهم گذاشت، او از این جنایت چه چیزی دید که امروز شما از روی نقشه فرستادههای سفارت انگلیس در بغداد و ایادی جیره خوار اجنبی همان راه نکبت بار و ملعنتآمیز را از نو میپیمائید؟» در پایان فاطمی، مصدق را خطاب قرار میدهد و مینویسد: «آقای دکتر مصدق! چقدر باید صبر و تحمل کرد و تا کی باید شاهد این فجایع و رسواییهای پنهانی و آشکار دربار بود؟ دربار با رفتار ننگآوری که دیشب مرتکب شد آخرین خط وصلی را که با ملت داشت، برید. دیگر باید به دوازده سال توطئه، دوازده سال تحریک برادران و خواهران و مادران و دوازده سال اغراض و شهوات اجنبی خاتمه داد…»۷
عصر همان روز به دعوت جبهه ملی میتینگ بزرگی با حضور هزاران نفر در میدان بهارستان برگزار شد. در این میتینگ نیز فاطمی تندترین سخنان را علیه دربار و شخص شاه بر زبان آورد و جمعیت تظاهرکننده مرتباً علیه شاه شعار داده و در این میان بعضاً شعار «جمهوری» نیز به خصوص از جانب هواداران حزب توده سر داده میشد.
فردای آن روز (یعنی دوشنبه ۲۶ مرداد) فاطمی در باختر امروز مینویسد: «مردم در قطعنامه میتینگ باشکوه و بی سابقه دیروز تهران خواستار شدهاند که وظایف فراری بغداد [منظور شاه است] به یک شورای موقتی واگذار شود.»
اما در پایان همین مقاله جملاتی وجود دارد که در واقع میتوان آن را پاسخ و هشدار تلویحی به قدرت نماییهای هواداران حزب توده در خیابانهای تهران در روز ۲۵ مرداد تلقی کرد: «… وظیفه مردم سنگینتر از همیشه است به هیچ کس، به هیچ دسته سیاسی نباید فرصت سوء استفاده از جهاد خود را بدهند زیرا هرگز نباید فراموش کنند که همه این مبارزات بر ضد اجنبی است و اجنبی برای ما هرکس است که خارج از مرزهای ایران باشد.»۸
عصر روز بعد (سه شنبه ۲۷ مرداد) فاطمی در آخرین مصاحبه مطبوعاتی خود به عنوان «سخنگوی دولت» اعلام میکند که «موضوع رژیم جمهوری الان مورد بحث دولت نیست.» اما بلافاصله اضافه میکند که «نظر شخصی» خود را از طریق روزنامه به اطلاع مردم رسانده است. با این عبارات فاطمی در واقع از یک سو تضاد و کشمکش درونی خود و از سوی دیگر اختلاف نظر خود با شخص مصدق درخصوص مسئله تغییر رژیم را آشکار میسازد. ذکر خاطرهای از محمدعلی سفری خبرنگار باختر امروز در این زمینه جالب به نظر میرسد. او مینویسد: «سالها است که نویسنده همواره قیافه درهم و روح طغیانگر روانشاد دکتر فاطمی را در برخوردهای آن سه روز به یاد میآورم. در آن سه روز آن مرحوم را هر وقت دیدم عصبانی و پرخاشگر بود. به یاد دارم در آخرین مصاحبه مطبوعاتی در بعدازظهر روز ۲۷ مرداد وقتی مصاحبه تمام شد و من حسب المعمول با آن مرحوم به اتاقش رفتم تا اخبار و مطالبی را که برای روزنامه داشت بگیرم، سخت ناراحت بود. وقتی من پافشاری کردم تا در مورد مسئله تغییر رژیم مطلبی بنویسم، شاید برای نخستین بار در طول مدتی که در کنار او در باختر امروز انجام وظیفه میکردم به من پرخاش کرد. وقتی این رفتار غیر منتظره او حال مرا دگرگون کرد و اشک در چشمانم جمع شد آن مرحوم در حالی که آشکارا صدایش میلرزید خطاب به من گفت: «اینقدر سماجت نکن، حرف آخر را من نمیتوانم بزنم، آن کس که باید بزند هنوز راضی نشده است. او همچنین گفت: سفارش میکنم هم خودت و هم رفقا حواسشان جمع باشد مطلبی در روزنامه ننویسید که باعث رنجش و احیاناً شک و تردید دکتر مصدق بشود.»۹ با این همه پس از کودتای ۲۸ مرداد حتی بسیاری از هواداران مصدق، فاطمی را به دلیل انتشار مقالات فوق و آنچه که «تندروی بیش از حد» میخواندند مورد سرزنش قرار دادند. اما سالها بعد با انتشار مفاد سندی تاریخی حقایق به گونهای دیگر آشکار میشود. سند مذکور نامهای است که فاطمی در دوران بازداشت از درون زندان و به طور مخفیانه به آیت الله سید رضا زنجانی شخصیت روحانی عضو نهضت مقاومت ملی نوشته است. در این نامه میخوانیم: «… میتوانم اکنون که بازپرسی من تمام شده به حضرت عالی عرض کنم که از جریان میتینگ [۲۵ مرداد] دکتر [مصدق] کاملاً مطلع بود. حتی مقالات روزنامه را هم که تا آن وقت هرگز من به دکتر نشان نمیدادم، در آن سه روز خودم جمله به جمله مقالات را برای او خواندم. در چند مورد نظریات اصلاحی داشت. در حضور خودشان اصلاح کردم و برای چاپ فرستادم. ولی به طوری که میدانید یک کلمه در این باب به احدی نگفته و نخواهم گفت و جناب عالی میتوانید به وسیلهای صحت این عرایض را از او جویا شوید.»۱۰
- اسیر رژیم کودتا
پس از پیروزی کودتای ۲۸ مرداد، فاطمی نیز همانند جمعی دیگر از سران جبهه ملی برای مدتی زندگی مخفی را تجربه میکند اما نهایتاً در تاریخ ششم اسفند ۱۳۳۲ محل اختفای او لو رفته و دستگیر میشود.۱۱
همان روز وی به فرمانداری نظامی تهران نزد تیمور بختیار برده شد. در هنگام خروج از ساختمان فرمانداری نظامی هدف ضربات کارد گروهی از اوباش محلات جنوب تهران به رهبری شعبان جعفری قرار گرفت و خواهر بزرگش (سلطنت خانم فاطمی) نیز که برای دفاع از برادر به سوی او رفته بود، مجروح شد.
وضعیت جسمی نامساعد فاطمی- که هنوز اثرات زخم گلوله را به تن داشت- به دنبال این حملات وخیمتر میشود. اما پس از مدتی اقامت در بیمارستان و بهبودی نسبی، رژیم تصمیم میگیرد او را به زندان لشکر ۲ زرهی انتقال دهد. در همین زندان است که آیت الله سیدرضا زنجانی مخفیانه با فاطمی ارتباط برقرار میکند و بین این دو نامههایی رد و بدل میشود. با انتشار این نامهها در سالهای پس از انقلاب با روحیات و افکار وزیر امور خارجه مصدق در آخرین روزهای حیاتش بیشتر آشنا میشویم. در یکی از همین نامهها فاطمی مینویسد: «… این پرده رسوایی آخر برای تکمیل صحنه چاقو زدن جلو نظمیه لازم بود و به نظرم خواست خدا این است که روز به روز رسواترشان کند. به هرحال وضعیت [را] با هر جان کندنی که هست (البته از نظر مزاج) میگذرانم ولی به جد بزرگوارمان قسم اگر خیال کنید به قدر سر سوزن این لوطی بازیها در اراده و روحیه مخلصتان تاثیر داشته باشد. اگر حمل بر خودستایی نشود عرض میکنم شیر را اگر هم در زنجیر نگه دارید ممکن نیست گربه شود… به خواهرم بفرمایید ابداً متاثر نباشد برعکس افتخار کند که برادرش واسطه و دلال فروش وطن نشد و به احساسات و عقاید جامعه سر تعظیم و تکریم فرود آورد. تمام مردم این کشور که شرف دارند امروز برادر او محسوب میشوند…»۱۲
پی نوشتها:
۱- نقل از: نامههای دکتر مصدق، گردآوری محمد ترکمان، ج اول، ص ۳۷۶.
۲- باختر امروز، ۱۲ اردیبهشت ۱۳۳۰.
۳- سفری محمدعلی، پیشین، ج ،۱ ص ۴۶۴.
۴- باختر امروز، نهم فروردین ۱۳۳۱.
۵- مرد امروز، ۱۴ دی ۱۳۲۵.
۶- در این مورد ر.ک: حکیمی محمود، رودخانه خروشان عشق ص ،۱۳۷ نقل از چشم انداز ایران ش ۸ و ۹ گفت وگو با دکتر سعید فاطمی و نیز پروژه تاریخ شفاهی، دانشگاه هاروارد، گفت وگوی ضیاء صدقی با احمد زیرکزاده، بخش پنجم ص ۱۶.
۷- باختر امروز، ۲۵ مرداد ۱۳۳۲.
۸- باختر امروز، ۲۶ مرداد ۱۳۳۲.
۹- سفری محمدعلی، پیشین ص ۸۵۸.
۱۰- نقل از: افراسیابی بهرام، خاطرات و مبارزات دکتر حسین فاطمی، ص ،۳۳۴ مکتوب شماره ۴.
۱۱- فاطمی در دوران اختفا اقدام به نگارش دست نوشتههایی تحت عنوان «یادداشتهای دوران دربه دری» میکند که در آن ریشه اختلافات درونی جبهه ملی و علل و حوادث منجر به کودتای ۲۸ مرداد مورد بررسی قرار گرفته است. برای مطالعه این یادداشتها ر.ک: افراسیابی بهرام، پیشین، ص ۲۰.
۱۲- افراسیابی، بهرام، پیشین، ص ۳۲۸ مکتوب شماره ۹.
سه شنبه ۲۴ آبان ۱۳۸۴ – شرق
آنچه که از مضمون این نامه و سایر مکاتبات فاطمی با آیت الله زنجانی بر میآید آن است که گویا روح مغرور فاطمی همچنان خود را در هیئت وزیر خارجه مصدق و عضو وفادار جبهه ملی میبیند و نه یک زندانی در بند رژیم کودتا. از این رو سعی میکند از همین طریق تماسهایی با سران نهضت مقاومت و شخص دکتر مصدق برقرار کرده و نظر آنان را در خصوص اتخاذ رویه دفاعی خود جویا شده و نظرات خود را در خصوص اوضاع سیاسی به اطلاع آنها برساند. در نامهای دیگر فاطمی چنین مینویسد: «منظور بنده از اینکه عرض کرده بودم به وسیله پسر دکتر [مصدق] از ایشان سئوال شود که آیا دستوری برای کار ما دارند یا خیر این بود که ایشان رویهای را که ما باید در دفاع پیش گیریم روشن نمایند. حالا گمان میکنم نه تنها دکتر در این مورد باید اظهارنظر کنند، بلکه دوستان نهضت که احاطه بیشتری به وضعیت دارند، صالح ترند در تعیین خط مشی دفاع. مخصوصاً این نکته را بنده با کمال صداقت و از روی خلوص عرض میکنم که به هیچ وجه در تعیین این خط مشی منافع شخصی ما را در نظر نگیرند که بنده مریضم، چاقو خوردهام، زن و بچه و خواهر و برادرم چه میگویند. بلکه آن چیزی را در نظر بگیرند که ما به خاطر حفظ و حمایت آن جهاد کرده و به این روز افتادهایم. مصلحت مملکت و ملت را که میخواهد حیات نهضت خود را نجات دهد و آرمانها و آرزوی هزارها و صدها هزار هموطن خود را بیشتر رعایت کنند. . به هرحال در دادگاه ما میتوانیم بسیاری از حقایق را فاش کنیم. داغ باطله بر کنسرسیوم بزنیم. . »۱با وجود آنکه فاطمی هنوز سلامتی و توانایی خود را به طور کامل به دست نیاورده بود، رژیم مایل بود که هرچه سریعتر محاکمه او را به پایان برساند. بنابراین به رغم اعتراضات فاطمی و وکلای او، کمیسیونی از پزشکان نظامی او را معاینه و اعلام کردند که حضور متهم در دادگاه «هیچ مانعی ندارد» اما « در صورت اقتضا حمل مشارالیه به دادگاه به وسیله آمبولانس ترجیح خواهد داشت. »۲به هر حال فاطمی توسط برانکارد به دادگاه نظامی آورده شده و به سرعت محاکمه و به جرم «سوءقصد به منظور برهم زدن اساس حکومت و تحریص مردم به مسلح شدن بر ضد سلطنت» به اعدام محکوم میشود. این حکم در مرحله تجدیدنظر نیز ابرام میشود و شاه به رغم اختیار قانونی با درخواست فرجام خواهی او موافقت نمینماید و اعلام میکند که تاریخ اجرای حکم اعدام را متعاقباً تعیین خواهد کرد. در خصوص انگیزههای این اقدام شاه، علاوه بر نفرت و کینه شخصی شدیدی که به دلایل واضح نسبت به فاطمی احساس میکرد، باید به این واقعیت اشاره کرد که شاه در واقع وجود شخصیتی مانند فاطمی را با چنان افکار و سوابقی یک خطر بالقوه و همیشگی برای اساس سلطنت خود میدانست. در این زمینه میتوان به سند محرمانهای از گزارش فرمانده عملیاتی منطقهای وزارت خارجه بریتانیا به این وزارتخانه اشاره کرد. در این گزارش راجع به اوضاع ایران آمده است: «اعدام بی رحمانه، صرف نظر از غیر انسانی بودن، ممکن است در مورد مصدق عاقلانه نباشد. منتها شاید برای فاطمی بهترین راه حل باشد. . تا زمانی که این افراد زنده و در ایران هستند همیشه خطر یک ضد کودتا هست. شدت عمل ضروری است. »۳
- پرده آخر
شفاعت برخی روحانیون پرنفوذ و آخرین تلاشهای علی دشتی (که فاطمی آخرین نامه خود را به او نوشته است) برای نجات جان فاطمی، شاه را از تصمیم خویش منصرف نمیسازد و حکم اعدام قطعی میشود. صبح روز چهارشنبه ۱۹ آبان، ۱۳۳۳ تیمسار حسین آزموده و سایر مقامات زندان حسین فاطمی را در حالی که توانایی حرکت نداشت در برابر جوخه اعدام قرار دادند. آزموده روحیه فاطمی را در آخرین لحظات حیاتش این گونه توصیف میکند: «ساعت ۴ صبح به اتفاق قاضی عسگر نزد ایشان رفتم. روحیهاش بسیار عالی بود و اگر کسی وارد اتاق میشد تصور نمیکرد این محکومی است که باید در دقایق بعد اعدام شود. . »۴در این لحظه آزموده از فاطمی خواست تا چنانچه تقاضایی دارد مطرح کند. فاطمی خواستار وداع با مصدق و دیدار با خانواده خود شد اما این درخواست او اجابت نشد. در آخرین لحظات حیات، فاطمی رو به افسران و سربازان حاضر در زندان کرد و گفت: «من دیگر در این لحظات در مقام تظاهر و عوامفریبی نیستم و به مرگ خود یقین دارم و آنچه میگویم از روی حقیقت است. ما از نهضتی به پیشوایی دکتر مصدق حمایت کردیم که هیچ قصد و غرضی جز عزت و استقلال مملکت نداشت. من برای آن کشته میشوم که اولین اقدامم در وزارت، بستن سفارتخانه و قطع رابطه با انگلستان بود. . من میمیرم که نسل جوان ایران از مرگ من عبرتی گرفته و با خون خود از وطنش دفاع کرده و نگذارد جاسوسان اجنبی بر این کشور حکومت نمایند. من درهای سفارت انگلستان را بستم غافل از آنکه تا دربار هست انگلستان سفارت لازم ندارد. »و به این ترتیب فاطمی در آخرین لحظات حیات نیز ضدیت و آشتی ناپذیری خود را با بنیان «سلطنت» آشکار ساخت. رأس ساعت ۶ صبح، هشت گلوله جوخه آتش ارتش شاهنشاهی، جوانترین وزیر امور خارجه تاریخ ایران را از پای درآورد. اما در طول سالهای بعد نام حسین فاطمی و آرمان او الهام بخش مبارزانی گشت که دل در گرو اندیشه «جمهوریخواهی» به مثابه نفی نهاد سلطنت و اقتدارات مطلقه سلطانی داشتند.
پی نوشتها:
۱- پیشین، ص، ۳۳۴ مکتوب شماره ۴.
۲- اعضای این کمیسیون عبارت بودند از: سرلشکر دکتر خوشنویسان، سرلشکر دکتر ایادی، سرتیپ دکتر مقبل و سرهنگ دکتر تدین، ر. ک: پیشین. ص ۳۰۸.
۳- مستخرج از سند الف او ۳۷۱/۱۰۴۵۸۴ وزارت خارجه بریتانیا به تاریخ ۳۰ سپتامبر، ۱۹۵۳ نقل از: وودهاوس سیام، عملیات چکمه، ترجمه فرحناز شکوری، ص پنجاه و پنج مقدمه.
۴- نقل از: شیفته نصرالله، پیشین، ص ۳۹۹.
چهارشنبه ۲۵ آبان ۱۳۸۴ – شرق





