دکتر عبدالحسین زرینکوب – شرح زندگی و آثار او به قلم استاد ایرج افشار

ایرج افشار
دوست دیرینهام دکتر عبدالحسین زرینکوب درگذشت (24 شهریور ماه سال 1378). او از سال 1353 دچار بیماری قلبی شد. چند تن از افراد خاندانش به همین درد درگذشتند. او چند بار، برای رهایی ازرنجوری، تن به تیغ جراحان سپرد. درین چارهجویی سفرهای ناگواری را به امریکا و اروپا رفت. هر بار همسر بردبارش با او همراه بود. درین سه چهارساله اخیر بیماری دیگری چنگ در جان ناتوان او زد. این بار بیش از یک سال آزگار رنج و درد کشید. پیکرش چند بار بُرش برداشت. شاید دور نباشد اگر بگویم زجرکُش شد.
او متولد 27 اسفند 1301 بود. دو سال و نیم با من تفاوت سن داشت. دیپلم متوسطه را در تهران گرفت (1319). پس از آن چندی در خرمآباد و بعد بروجرد درس گفت. آنجا معلم شده بود. تا این که برای تحصیل در دوره لیسانس ادبیات به تهران آمد و در این شهر ماندگار و دانشجوی رشته ادبیات شد و همزمان من دانشکده حقوق را میگذراندم.
من از سال ورود او بهشهر طهران که برای تحصیل در دانشگاه آمد، از دوستی پایدارش بهرهور شدم و بهلذت مصاحبت و شنیدن ظریفههای او و همسخنی در کوه و شهر و سفر و همکاری فرهنگی در چند مرحله مفتخر آمدم، یعنی پنجاه و چهار سال و شاید اندکی بیش.
1324-1330
پیش ازین که با او روبهرو شوم و او را دیده باشم نامش را در مجله سخن دیده بودم. سال 1324 بود. استادم (در دبیرستان فیروزبهرام) در سال دوم مجله سخن کتابی را معرفی کرده بود (در بخش «انتقاد کتاب») به نام «فلسفه شعر یا تاریخ تحول شعر و شاعری در ایران» از نویسندهای به نام عبدالحسین زرینکوب دژم. (مجله سخن، سال دوم، شماره 8، شهریور 1324). آن کتاب در بروجرد چاپ شده بود. هشتاد صفحه بیش نبود. تا آن زمان نام نویسندهاش به گوش کسی نخورده بود. اما اهمیت مندرجات و ابتکاری بودن موضوع آن موجب شده بود که خانلری سخنشناس سه صفحه و نیم درباره آن به بحث پرداخته و نقد بیپروا بر آن نوشته بود. مطلب را در خورد چنان میدانی دانسته بود. شاید تعجب کرده بود از این که ناشناسی در شهرکی چون بروجرد آن روز، در جزوهای کوچک به مبحثی بزرگ که ارسطو پایهگذار مباحثه در آن بود پرداخته است. خانلری ایامی که زرینکوب آن دفتر را نشر کرد دوره دکتری ادبیات فارسی را به پایان رسانیده بود. رساله دکترایش مرتبط بود به مباحث شعر. او عالم و متوغّل درین بحث و رشته شده بود. پس میتوانست و محقّ بود که درباره نوشته ارزشمند زرینکوب بنویسد: «کتاب فلسفه شعر شامل مباحث تازهای است که در ادبیات قدیم ما نبوده. پیداست که از ادبیات خارجی اقتباس شده است…» در نوشته خانلری نکتههای اساسی و آموزنده نسبت به مندرجات دفتر زرینکوب دژم عنوان شده بود. خانلری آن را به سرِ صبر و بهژرفایی خوانده بود و بهصلابت و درستی محک نقد بر آن زده و مورد به مورد نظریات انتقادی خود را بر شمرده بود.
زرینکوب در آن ایام در مرحله دانشجویی بود و خانلری در مرتبت تدریس دانشگاهی. طبیعی است نشر چنین مقالهای در مهمترین مجله ادبی و پیشرو وقت موجب آن شد که جوهر استعداد زرینکوب شناسانده شود. آن نقد موجب فخر زرینکوب میبود. زرینکوب از آن نقد هم نکتهها آموخت و هم در نوشتن دلیر شد. او از همان آغاز دانشجویی به نگارش مقالههای مستحکم و دلپسند و خواندنی پرداخت. پروایی نداشت اگر بر او خردهای هم بگیرند.
اگر چه خانلری یکی از استادان رسمی زرینکوب در دانشگاه بود به گمان من نخستین کسی است که قابلیت ادبی زرینکوب را نمایان ساخت و با نگارش نقد معلمانه بر جزوه او، او را بر کشید و با درج مقالات او در سخن از بالندگان او بود.
نخستین بار زرینکوب را اواسط بهار 1325 در دفتر مجله جهان نو دیدم. دفتر مجله جهان نو در بنبستی بود که خانه پدری من آنجا بود و من به آن دفتر آمد و شد روزانه داشتم. یکی از غروبها که زرینکوب به آنجا آمده بود با او آشنا شدم. مجله جهان نو به مدیریت حسین حجازی از همان سال به طور ماهانه در تهران آغاز به نشر کرده بود. مجلهای بود بیشتر برای درج مباحث اجتماعی و اخلاقی و علمی ساده. ولی مقالههای ادبی و ذوقی و شعر هم چاشنی آنها میبود. حجازی پیش از نشر جهان نو سردبیری مجله راه نو را عهدهدار بود. دفتر آن مجله هم در همین محل بود و رو به رو بود با دفتر مجله آینده (سال 1323).
زرینکوب در مجله جهان نو مقالههای زیادی دارد. اگر حافظهام به اشتباه نرود شعر هم از او در آن مجله چاپ شده است. حجازی یک روز در هفته اجلاس داشت. نویسندگان و فضلا به دفترش میآمدند. سعید نفیسی، علی جواهرکلام، خانبابا طباطبایی نائینی، عباس شوقی از کسانی بودند که در آن مجلس شرکت میکردند. از جوانها محمدجعفر محجوب، مرتضی کیوان (مدتها سردبیری جهان نو را عهدهدار شده بود)، امین عالیمرد (او هم مدتی سردبیر بود)، جمشید بهنام، مصطفی فرزانه، سیروس ذکاء، محمدعلی اسلامی ندوشن، حسین کسمایی، خواهران ناظمی، محمدعلی صادقیان و… سر میزدند. زرینکوب یکی از کسانی بود که گاهی به جمع میپیوست. حجازی گروه کوچک کوهنوردی هم داشت. از جمله زرینکوب چند بار با ما همراه شد. ولی دلبستگی واقعی به ورزش نداشت. اگر میآمد برای آن بود که همرهان سخن از تاریخ و شعر و ادب میگفتند. یادم است آن باری را که از کوههای ولنجک سرازیر شده بودیم. هوا گرم بل سوزان بود. زهوارگیوه زرینکوب در رفته بود. پایش آزرده و آبله شده بود. نزدیکیهای میدان تجریش از پا افتاد. گفت دیگر نخواهد آمد و نیامد.
به گمان من مجله جهان نو نخستین «تریبون» عمومی برای نشر نوشتههای ادبی زرینکوب بود. زرینکوب پس از این که به دانشجویی در رشته ادبیات پرداخت توانست خود را به تهران منتقل کند. تدریس در دبیرستانهای تهران به او ارجاع شد. سالهایی در مدرسه مروی درس میگفت. چون هنوز متأهل نشده بود و در تهران زندگی پا برجا نداشت تابستانها به بروجرد میرفت و پائیز بر میگشت. اما بروجرد دیگر برای او دلانگیز نبود. تهران نبود که زرینکوب هر بامدادش را در کتابخانهای میگذرانید و کتابهای تازهای را میشناخت و عصرها را با پرسه زدن رفقا در خیابانهای نادری و فردوسی و سر زدن به دفتر سخن و جهان نو و احیانا جلسات سخنرانی «وُکْس» خود را سرگرم میکرد و از کتابفروشی «ابنسینا» در آمدن و به کتابفروشی «دانش» رفتن و سری هم به «معرفت» و «شمس» زدن و دیدار با دانشمندان و استادانی چون ملکالشعرای بهار، عباس اقبال، ابراهیم پورداود، سعید نفیسی، محیط طباطبایی، مدرس رضوی، جلال همایی و دیگران که آن دکهها میعادگاهشان بود، ذوقها میکرد و لذتها میبرد. در نامهای به من نوشت (مورخ 12 تیر 1327):
… در این تنهایی دردناک و کسالتانگیز آنچه گاه و بیگاه خاطر ملول را تسلی میبخشد مکتوبهایی است که از دوستان میرسد و «خاطره عهد قدیم» را زنده میکند. تعارف نیست نامه شما مدتی مرا سرگرم کرد. خیلی خاطرههای عزیز و فراموش نشدنی «ایام صحبت» را در من بیدار کرد…
همچنین در نامه 14 مرداد 1329 نوشت:
… کاش این تابستان زودتر سپری میشد تا دوباره در تهران به زیارت دوستان عزیز موفق میشدم و از این دوزخ کشنده تنهایی رهایی مییافتم…
تدریس در تهران او را با فعالیتهای فرهنگی و سیاسی جامعه لیسانسیههای دانشسرای عالی (معلمان) آشنا ساخت. پس از این که لیسانسیه شد به آن جمع پیوست. شمع آن جمع شد. پنج سال سردبیری روزنامه مهرگان را که میان سالهای 1327-1334 بهصاحبامتیازی محمد درخشش منتشر میشد و نشریه رسمی و پرآوازه آن جامعه بود عهدهدار شد. چه کسی بِه از او که صاحب طبعی شاعرانه و قلمی استوار و شیرین ودارای مایه علمی و دانشگاهی بود. پنج سال در نشر مهرگان پای فشرد و همکاری کرد.
زرینکوب پس از اخذ درجه لیسانس بلافاصله دوره دکتری ادبیات فارسی را گذرانید و با جدّیّت و استعداد استثنایی خود آن مرتبه را به پایان رسانید. رساله دکتری خود را در موضوع نقدالشعر نوشت. بعدها آن را به چاپ رسانید. زرینکوب در دوره دکتری ادبیات بیش از هر کس از فروزانفر آموخت. چنان مجذوب شده بود که پس از درگذشت فروزانفر قلم بر گرفت و در رثای او مقاله نوشت. درباره دیگران چنان نکرد. بیگمان فروزانفر معلم بنیادی و عمده زرینکوب و زرینکوب در سراسر عمر به حق ستایشگر فروزانفر بود.
فروزانفر زرینکوب را به تدریس در دانشکده الهیات و معارف اسلامی برگمارد. اگر چه زرینکوب رشته ادبیات را به پایان رسانیده بود، در دانشکده الهیات در قلمرو تاریخ ادیان و کلام و تاریخ اسلام و تصوّف و تاریخ علوم قدیم درس میگفت.
زرینکوب چون خود کتابخوان و بسیارخوان و کتابشناس و کتابجو بود کمتر از کلاسهای درس دانشگاه بهرهور میشد. محققا از بعضی استادان خود بیش و بهتر در مباحث ادبی آگاه بود. مقالههایی که از زرینکوب در همان اوقات تحصیل نشر میشد برازندهتر و پرمایهتر بود از نوشتههای برخی از مدرّسان دانشگاه.
آثار قلمی زرینکوب در این دوره عبارت است از مقالههایی که در مجلههای تمدن، جهان نو، دانشنامه، سخن، پشوتن، فروغ علم، دانش منتشر کرد و فصولی از کتاب دو قرن سکوت که در روزنامه مهرگان به طبع رسانید. همچنین چهار کتاب از زبان فرانسه به فارسی ترجمه کرد که هر چهار نشر شده است.
از سالهای دانشجویی و همسخنی با زرینکوب یادم آمد آن سالی را که به ابتکار محمدامین ریاحی (دانشجوی همزمان با زرینکوب) سیدحسن تقیزاده برای سخنرانی به تالار دانشکده ادبیات دعوت شده بود. تقیزاده از لندن به ایران باز گشته بود و نماینده مجلس شورای ملی بود و معمولاً جوانان و منوّران نسبت به عقاید او سخت منتقد بودند. تقیزاده درباره «زبان فصیح فارسی» سخنرانی کرد. خطابهای مفصل خواند که متنش را عباس اقبال در مجله یادگار چاپ کرد. سخنان تقیزاده نقدهای متعددی را در پی داشت. پس از نشر آن انتقادها، غروبی که به معمول آن ایام با زرینکوب در خیابان شاه (نام قدیم آن) قدم میزدیم صحبت از آن سخنرانی و مقالههای شدید انتقادآمیز درباره آن شد. زرینکوب را موافق دیدم باآنچه منتقدان درباره آن خطابه در جریدهها از جمله ایران ما نوشته بودند. دکتر محمد مقدم، دکتر لطفعلی صورتگر از منتقدان عمده و آتشین بودند.
1331-1340
در آغازه این دهه، زرینکوب درجه دکتری ادبیات دریافت کرد و از سال 1335 تدریس دانشگاهی در دانشکده الهیات را بر عهده گرفت. از دبیری وزارت فرهنگ به دانشیاری دانشگاه و در پایان همین دهه به مرتبت استادی ارتقای درجه یافت. در آغازه همین دهه با خانم سخنسنج دانشمند، قمرآریان، پیمان همسری بست.
در این دهه بود که زرینکوب با سیدحسن تقیزاده آشنایی پیدا کرد و در این دهه بود که تقیزاده به دعوت جامعه لیسانسیهها در باشگاه مهرگان در دو موضوع انقلاب مشروطیت (1337) و اخذ تمدن خارجی (1338) خطابه ایراد کرد و در همین دهه بود که زرینکوب به عضویت کتابخانه مجلس سنا درآمد. در آن اوقات عباس زریاب خویی که رئیس کتابخانه بود، به سفر تحصیلی آلمان میرفت و کیکاووس جهانداری در آن کتابخانه دست تنها مانده بود. ظاهرا به معرفی زریاب بود که زرینکوب به عضویت کتابخانه در آمد.
قصد تقیزاده از پذیرفتن چنین مردان شایسته با جوهر و دانشمند کار کشیدن از آنها نبود. میخواست با کمک کردن مادی به آنها امکانات خواندن و پژوهش کردن را برایشان فراهم کند. در حقیقت «کمک مالی پژوهشی» (فلوشیپ) بود که به آنها داده میشد (زرینکوب و دکتر شفیعی کدکنی و دکتر ابوالحسن جلیلی از این مساعدت بهرهور شدند).
تقیزاده به زریاب و جهانداری تأکید کرده بود زرینکوب باید با آسایش خاطر و رفاه نسبی که برایش فراهم کردهایم در محل کتابخانه به تحقیق و تجسس مورد تمایل خود بپردازد. زرینکوب حدود هشت سال از این فرصت استفاده کرد. به این دوره مفصل پرداختم از بابت این که در شمارنامه عمر او (در درخت معرفت و در یادگارنامه) ظاهرا ادنی اشارتی نشده است.
عبدالحسین زرینکوب در این مدت، که حدود هشت سال طول کشید، جز ساعاتی که درس میداد، اوقاتش را در کتابخانه مجلس سنا به مطالعه و نگارش و پژوهش میپرداخت. یادداشتهای وافری از این دوران ثمربخش فراهم کرد و مقداری زیاد از نوشتههای او حاصل این ایام است. تقیزاده در بالیدن زرینکوب مؤثر بود و تدریس زرینکوب در رشته تاریخ علوم همان درسی بود که تقیزاده در دانشکده الهیات داشت.
از کارهای عمده علمی که در این دهه، زرینکوب عهدهدار شد ترجمه کردن مقالاتی از دائرهالمعارف اسلامی (به زبانهای فرانسوی و انگلیسی) تألیف مستشرقان بود که در هلند به چاپ میرسید و میان دانشمندان ایران آوازه در افکنده بود. چون استفاده بردن از آن گنجینه معارف مورد نیاز بود سیدحسن تقیزاده از جمله کارهای فرهنگی که پیش گرفت ترجمه آن مجموعه بود با همکاری گروهی از فضلای وقت. عباس زریاب که از اروپا بازگشته بود رابط و مدیر این کار شد. از جمله کسانی که برای همکاری در ترجمه انتخاب شدند یکی هم دکتر عبدالحسین زرینکوب بود. سرنوشت اوراق ترجمه شده آن گنجینه چه بوده است نمیدانم.
در همین دهه از پاییز 1335 تا تابستان 1336 مدیریت امور بنگاه ترجمه و نشر کتاب را پذیرفت. به این مورد هم ناچارم روشنتر بپردازم. چون مدیر عامل رسمی (دکتر احسان یارشاطر) از سال 1334 تدریس در دانشگاه نیویورک را پذیرفته و قائممقامی آن مؤسسه برعهده اینجانب قرار گرفته بود. من هم از مهر 1335 برای استفاده از بورس کتابداری یونسکو مسافر خارج شده بودم پس با کسب نظر تقیزاده که مشاور و عضو اصلی و از مؤسسین بنگاه بود ازمرحوم زرینکوب درخواست شد تا آمدن مدیرعامل کارهای علمی آن مؤسسه را عهدهدار شود. او لطف کرد و پذیرفت و چند ماه با علاقهمندی و بصیرت علمی بر آن مؤسسه اشراف داشت و ازین راه در کار نشر تجربههای تازه اندوخت.
در همین دوره به عضویت انجمن فلسفه و علوم انسانی انتخاب شده بود. این انجمن از تشکیلات وابسته به یونسکو و شعبهای از انجمن بینالمللی فلسفه و علوم انسانی بود. چندی تقیزاده و پس از او دکتر علیاکبر سیاسی رئیس آن بودند. انجمن پس از ده دوازدهسالی که دایر بود انحطاط پیدا کرد.
درین دوره مقالههای زیاد از زرینکوب مخصوصا در مجلههای سخن، مهر، علم و زندگی، راهنمای کتاب، کتابهای ماه، نقد کتاب، انتقاد کتاب، مروارید و نشریات دیگر به چاپ رسید. همچنین دو کتاب ازو (یکی ترجمه و یکی تألیف) و سه مجلّد متن درسی انتشار یافت.
1341-1350
مهمترین کاری که زرینکوب در این دوره بر عهده گرفت همکاری با مجتبی مینوی در سازمانی بود که در مؤسسه انتشارات فرانکلین به ابتکار همایون صنعتی برای تألیف لغت فارسی تأسیس شد. همچنین همکاری در تألیف و ترجمه دائره المعارف فارسی بود که به سرپرستی دکتر غلامحسین مصاحب توسط همان مؤسسه انتشارات فرانکلین به وجود آمده بود. (1)
زرینکوب به این مناسبت از سوی مؤسسه انتشارات فرانکلین به همراه مجتبی مینوی سفر درازی به کشورهایی که سابقه اساسی و علمی در فرهنگنویسی داشتند رفت. آن دو مؤسسات مهم فرهنگنویسی را در کشورهای فرانسه و انگلیس و آلمان و امریکا دیدند و از اصول و روش کارها و نظام علمی و اجرایی آن امور اندوختهها یافتند و بازگشتند. مؤسسه لغت تشکیل شد و هر دو به کار پرداختند. زرینکوب در دائرهالمعارف فارسی هم همکاری مؤثری داشت و مقالات زیادی برای آن کارِ پایهای با اساس نوشت.
در این دوره، زرینکوب همکاریِ قلمی با مجله راهنمای کتاب آغاز کرد. راهنمای کتاب در سال 1337 آغاز به انتشار کرده بود. زرینکوب در سال اول و دوم مقداری از معرفیهای کوتاه کتابهای تازه را بیامضاء نوشت. به من یاری میداد. مقاله بلند او با نام «سیاحت بیدپای» در چند شماره از سال 1341 نشر شد. در سال بعد «بخش مخصوص ادبی» را با نام «هنر و فرهنگ معاصر ایران» زیر نظر گرفت. این بخش از شماره 4 و 5 سال ششم (1342) تا اسفند همان سال در مجله دنبال شد. خانم قمر آریان هم زحمت سردبیری را در همان مدت بر عهده داشت. من در این مدت از ایران دور بودم و لطف و محبت آنان موجب نشر منظم مجلّه شده بود. از زرینکوب در دورههای راهنمای کتاب مقالههای زیاد چاپ شده است، چه در زمینه انتقاد کتاب و چه مطالب پژوهشی. از جمله نقد محکمی است که بر کتاب فکر آزادی تألیف فریدون آدمیت نوشت ولی صورت نامهای بدان داده بود. آن را به امضای حسین عبدی نوشته بود و به همین امضا در سال پنجم (1341) صفحات 468-473 به چاپ رسید.
سفرهای دور و دراز در این دهه از اشتغالات زرینکوب بود. به هشت سفر رفت و همه برای مشارکت در کنگرههای علمی و بازدیدهای فرهنگی و تحقیق در کتابخانهها و تدریس (دانشگاههای کالیفرنیا و پرینستون در امریکا) بود.
در این دهه او خود را از دانشکده الهیات به دانشکده ادبیات آنجا که خانه واقعی و معنوی او بود منتقل کرد و به عضویت گروه ادبیات فارسی در آمد. البته به گروه تاریخ هم پیوستگی یافت. از سفرهای دلپذیری که در این دهه کرد دو سفری بود که افتخار همراهی بدیعالزمان فروزانفر را داشت و چند بار و چند جا به ذکر آن پرداخته است. (یکی به پاکستان بود و یکی به عراق).
در این دوره هفت کتاب تألیفی از او نشر شده است (سه تا در قلمرو ادبیات و سه تا در تاریخ و یکی در زمینه عرفان).
1351-1360
در این دهه دوبار سخت بیمار شد. نخستینبار عارضه قلبی در سال 1353 در او ظاهر شد و به خیر گذشت. بیماریی که در تن او خانه کرده بود در بهار 1357 با هیبتی سختتر بر او حمله آورد. در آن حال به من گفت فلانی حال خوشی ندارم و نمیدانم چه باید کرد. من به دکتر هوشنگ نهاوندی گفتم و ایشان بیهیچ تأملی ترتیب بستری شدن او را داد و پزشکان قلب را به معالجه او واداشت. زرینکوب پس از این که بهبودی نسبی یافت به امریکا سفر کرد و نخستین جراحی بر روی قلبش در آنجا انجام شد. در نامه 20 مردادماه پس از خروج از بیمارستان به من نوشت:
… نمیدانی اقدام سرکار به بستری کردنم در بیمارستان دکتر اقبال چقدر به موقع بود. چون بعد از چندین هفته که آنجا بستری بودم در کلیولند بلافاصله بعد از ورودم به کلینیک ضرورت و فوریت جراحی قلب تأیید شد. این که باید چقدر از تو متشکر باشم البته بستگی به باقیمانده عمر دارد که چه کاری بتوانم کرد. در هر حال چند روزی است از بیمارستان مرخص شدهام. اما نقاهت هنوز باقی است. احتمال دارد اوایل مهرماه انشاءاللّه عازم ایران شوم. فعلاً از دوستان هر کس آنجا هست، یک به یک را سلام برسان. قربانت.
پس از باز آمدن، چندی مسئولیت ترتیب برنامه دوره دکتری ادبیات فارسی را عهدهدار شد و طرح نوینی را برای استواری علمی کار پیش آورد و دروس تازهای را پایه گذارد. از آن جمله «شرقشناسی و ادبیات فارسی» بود که تا او بود درس گفته شد و آن را بر عهده من گذارده بود. در هیئت سرپرستی مجله دانشکده ادبیات هم، سالی با او و مرحوم دکتر احمد تفضلی همکاری وجود داشت.
وزارت فرهنگ و هنر در آبان 1354 مجلس بزرگداشت و تبجیل نسبت به مقام علمی او در شهر خرمآباد برگزار کرد و حمید ایزدپناه آن مراسم گرم را به دلپذیری به اجرا در آورد. بعد مجموعهای به نام ارمغانی برای زرینکوب بدان مناسبت انتشار یافت (1355). دوستان او شاد بودند از این که نسبت به زرینکوب در سرزمین خاندانیش به سزاواری تمام ادای احترام شد.
1361-1370
در 1360 سفر دیگری برای مداوا به اروپا رفت. در پاریس اقامت گزید. این سفر دو سال مدت گرفت. در این دوره هفت کتاب از او به چاپ رسیده است (سه مجموعه مقاله، یک کتاب در مبحث تصوف، یکی در زمره مباحث تاریخ و دیگری در اندیشه، یکی ملخصی از نقد ادبی، و یکی صورت تجدید نظر شده از فن شعر ارسطو).
زرینکوب به سال 1363 از سفر دو ساله به تهران باز گشت. تدریس دانشگاهی خود را در دوره دکتری ادبیات فارسی آغاز کرد. چون بیماروش بود دانشجویان به خانه او میرفتند و از محضرش برکات علمی نصیب میبردند. او همیشه نسبت به دانشجویان صمیمی و پذیرای حضور آنان بود. نشست و خاست با جوانان برایش دلپذیر بود.
در خلال این دهه هم چند بار مجبور به سفر درمانی به اروپا شد. چند سفر هم برای سخن راندن در مجامع علمی و فرهنگی به آن صفحات رفت.
یازده کتاب حاصل این دهه از عمر اوست: سه مجموعه مقالات، یک کتاب در تصوف، دو کتاب در تاریخ، سه کتاب در مولویشناسی، یکی در زمینه ادبیات و یکی در قلمرو اندیشه.
1371-1378
در این هشت سال به تدریس دانشگاهی معهود ادامه میداد. عضویت هیئت امنای فرهنگسرای فردوسی را پذیرفت. دعوت سازمان نقشهبرداری کشور را برای تهیه متن تاریخی اطلس تاریخی ایران اجابت کرد. از سالِ 1375 به عضویت شورای عالی علمی مرکز دایرهالمعارف اسلامی در آمد و مدیریت بخش ادبیات آن را با همکاری همسر خود پذیرفت به آن خدمت دلبستگی پیدا کرده بود. همچنین عضو شورای مشاوران کتابخانه ملی بود.
کتابخانه خود را در این دوران به شهر بروجرد اهدا کرد و قرار بر آن شده است که جای خاصی برای آن ساخته شود. باز چند سفر برای سخنرانی به ممالک مختلف و از جمله به شهرهای ایران رفت. ولی سفرهای عمدهاش برای رهایی از بیماریهای قلب و چشم و پروستات بود. چند بار خود را به نیش تیغ جراحان سپرد. دو سال پایان عمر را دچار گرفتاریهای ناگوار و دشوار و بحران بیماریهای مذکور بود. در یک سال آخر دستش و فکرش از خدمت کردن به فرهنگ ایران باز مانده بود. در شهریور 1378 پس از رنجهای فراوان درگذشت.
در سال 1377 مراسم تجلیلی برای او توسط «انجمن مفاخر و آثار فرهنگی» برگزار شد و بدین مناسبت کتابی به نام یادگارنامه به اهتمام علی دهباشی چاپ و نشر شد. همچنین کتاب دیگر حاوی مقالههای ادبی و تاریخی به نام درخت معرفت به اهتمام علیاصغر محمدخانی در سلسله انتشارات سخن که از ناشران کتابهای زرینکوب است به چاپ رسید.
زرینکوب در مراسم تجلیل خود با اندیشیدگی سخنرانی متین و موقری در آن مراسم ایراد کرد و به روشنی متعرض نارواییهایی شد که به نام «هویت» نسبت به او شده بود. آنجا گفت فرهنگ ایران «چند صدایی» است.
در این هشت سال پنج کتاب از تألیفات تازه او انتشار یافت، دو تا در زمینه ادبی، یکی مجموعه مقالات، یکی در تاریخ که خود در سه مجلد است و هر یک نامی جدا دارد.
حاصل عمر زرینکوب عبارت است از پانزده سال تدریس در دبیرستانهای خرمآباد و بروجرد و تهران. چهل و دو سال تدریس در دانشگاه تهران و دانشگاههای دیگر. چهل عنوان کتاب در قلمروهای نقد ادبی، تاریخ ادبیات، تاریخ ایران و اسلام، کلام و فلسفه و عرفان و نقل کتابهایی از زبانهای دیگر به فارسی. تعداد زیادی مقاله و خطابه (شاید چهارصد تا) که خوشبختانه اغلب آنها به سلیقه خودش در مجموعههای ششگانه تجدید چاپ شده است. مدیریت روزنامه و مجله. همکاری در تألیف دائرهالمعارفهای فارسی (مصاحب)، ایرانیکا (امریکا)، اسلامی (هلند)، بزرگ اسلامی (تهران) و تاریخ ایران کمبریج.
زرینکوب دارای شوقی وافر به آموختن و دریافتن، همتی بیوقفه به پژوهش و نمایاندن، قلمی توانا و نکتهپرداز در نوشتن و باز نمودن، طبعی شیوا و گزیدهگو در سخنسرایی (شعر)، بصیرتی گسترده در دستیابی به منابع و مآخذ، بالاخره زبانی مسلّط و قدرتی کممانند در تلفیق و آمیختن منطقی مطالب و عرضه کردن آنها به طور وسیع به قصد بهرهبری عموم بود.
فهرست تألیفاتِ او (کتابها) بر اساس تنوع موضوعی و ذکر سال چاپ هر یک به ترتیب سنواتی چنین است که میآورم و به ذکر نخستین چاپ از هر یک از آنها اکتفا میشود. بعضی از کتابهای او به چاپهای متعدد رسیده است.
نقد ادبی و تاریخ ادبیات فارسی
1323 فلسفه شعر (چاپ بروجرد)
1338 نقد ادبی
1343 با کاروان حله
1346 شعر بی دروغ، شعر بینقاب
1349 از کوچه رندان
1363 سیری در شعر فارسی
1364 سرّ نی
1366 بحر در کوزه
1370 پله پله تا ملاقات خدا
1372 پیر گنجه، در جستجوی ناکجاآباد
1372 آشنایی با نقد ادبی
1375 از گذشته ادبی ایران
1377 از نینامه (برگزیده مثنوی معنوی) با همکاری قمرِ آریان
تاریخ ایران
1330 دو قرن سکوت
1343 تاریخ ایران بعد از اسلام
1354 فتح عرب در ایران (به زبان انگلیسی در تاریخ ایران کمبریج)
1364 تاریخ مردم ایران (دو جلد)
1373 روزگاران ایران
1375 دنباله روزگاران ایران
1375 روزگاران دیگر
تاریخ اسلام
1346 بامداد اسلام
1348 کارنامه اسلام
اندیشه (تصوف، کلام، اخلاق، فلسفه)
1342 ارزش میراث صوفیه
1353 فرار از مدرسه
1357 جستجو در تصوف ایران
1362 دنباله جستجو در تصوف
1369 در قلمرو وجدان
1377 شعله طور (درباره زندگی و اندیشه حلاّج)
ترجمه
1326 بنیاد شعر فارسی (از ج. دارمستتر)
1328 ادبیات فرانسه در قرون وسطی (از سلسله «چه میدانم؟»)
1328 ادبیات فرانسه در دروه رنسانس (از سلسله «چه میدانم؟»)
1329 متافیزیک (از فیلیسین شاله)
1332 شرح قصیده ترسائیه خاقانی (از ولادیمیر مینورسکی)
1337 فن شعر ارسطو
1357 ارسطو و فن شعر
مجموعه مقالات
1351 یادداشتها و اندیشهها
1353 نه شرقی نه غربی، انسانی
1356 از چیزهای دیگر
1363 با کاروان اندیشه
1365 دفتر ایام
1368 نقش بر آب
1376 حکایت همچنان باقی
نوشتههای ادبی و تاریخنگاری
1347 تک درخت (رسالهای است)
1354 تاریخ در ترازو
درسی
1335 قرائت فارسی (سه جلد)
1358 نقد ادبی (با حمید زرینکوب)
______________________________
1 ) فکر نگارش فرهنگ فارسی از سیدحسن تقیزاده بود که به مؤسسه انتشارات فرانکلین القاء شده بود. عباس زریاب خویی صورت طرحی درباره آن نوشته بود که اصل آن را به خط او در اوراق سیدحسن تقیزاده دیدهام و عکس آن را در مجله کلک چاپ کردهام. آن طرح که «فرهنگ فارسی» نام دارد حاوی چهار اصل است که سه اصل اول آن به خط زریاب است و اصل چهارم نوشته عبدالحسین زرینکوب. این طرح برای فرهنگی بود جامع اصطلاحات دائرهالمعارفی و لغات فارسی. (مجله کلک شماره 71-72 (اسفند 1374): صفحه 241-242).





