نظریه تکامل و کاربردهای آن – شبح داروین

آمیتاب جوشی – ترجمه: کاوه فیض اللهی
دست کم گرفتن اهمیت میراث فکری داروین آسان است. بیشتر ما به ویژه در هند، نخستین بار در دبیرستان با داروین نه به عنوان معمار یکی از بزرگترین انقلابهای فکری در تاریخ بشر، بلکه به عنوان یکی در میان زیستشناسان بسیار روبه رو میشویم که سهم او در علم در قالب سه عبارت کهنه خلاصه میشود: تولید بیش از حد زادگان، تنازع بقا و بقای اصلح. متاسفانه این وضعیت تا مدتها پس از آنکه دبیرستان به خاطرهای بسیار خوشایندتر از تجربه آن در زمان خویش بدل شده باقی میماند. اگر بگویید داروین یکی از بزرگترین اندیشمندانی بوده که جهان تاکنون به خویش دیده است، بیشتر مردم از جمله بیشتر دانشجویان زیستشناسی در هند احتمالاً گمان خواهند کرد با آنها شوخی بی مزهای میکنید چه رسد به آنکه بگویید اندیشههای او نه فقط در دنیای نظر بلکه در دنیای عمل نیز تغییری ماندگار و مهری نازدودنی برجای گذاشته است. در کلاسی متشکل از ۱۴ دانشجوی باهوش تحصیلات تکمیلی که چند سال پیش در آن تدریس میکردم، ۱۳ نفر فکر میکردند زیستشناسی تکاملی هیچ کاربرد عملی ندارد. (تنها مخالف یک دانشجوی دکترا بود که در تکامل تحقیق میکرد. )
این درحالی است که سرپیتر میداوار ( Medawar. P ) که به خاطر کارهای نو و پیشگام خود در ایمنیشناسی جایزه نوبل گرفته، یک بار در جایی گفته است «برای یک زیستشناس تنها گزینه دیگر برای آنکه در چارچوب تکامل نیندیشد آن است که اصلاً نیندیشد. » و زیستشناسی تکاملی مدرن، میراث داروینی ما، به هیچ وجه صرفاً دارای جذابیتهای آکادمیک و بدون کاربرد نیست بلکه بر بهبود محصولات زراعی، دامداری، پزشکی، کنترل آفات، حفاظت در تنوع زیستی و کاربرد دادههای DNA در پزشکی قانونی تاثیری عمیق داشته است. گذشته از این دیدگاه داروینی در تلاش برای درک رفتار انسان، چه فردی و چه اجتماعی، بسیار مفید است. حتی اگر اینها کافی نباشند میتوان به این نکته نیز توجه داشت که عوام فریبان اجتماعی و سیاسی راست و چپ بارها برای توجیه جنایاتی که علیه بشریت مرتکب شدهاند، از تبعیض میان قومیتهای مختلف گرفته تا نسل کشی، از داروینیسم سوء استفاده کردهاند. زیستشناسان تکاملی حرفهای مورد توهین و هتک حرمت قرار گرفته و در برخی کشورها در دورههایی خاص به جرم طرفداری از داروینیسم جان خود را از دست دادهاند. بعضی دولتها تدریس تکامل را ممنوع کرده و در بعضی از آنها این ممنوعیت هنوز پابرجا است و اغلب میتوان دید که در شبکههای تلویزیونی آمریکا افرادی متشخص با جدیت و متانت توضیح میدهند سقوط دنیای متمدن تا جایی که آنها میدانند به کلی ناشی از داروینیسم است. روشن است که داروینیسم در میان نظریههای بزرگ زیستشناسی جایگاه بی همتایی دارد: هیچ کس به خاطر اعتقادی تزلزل ناپذیر به فتوسنتز جان خود را از دست نمیدهد!
چه چیزی در مورد میراث فکری داروین هست که آن را چنین بی همتا میسازد؟ از نقطه نظر عملی (کاربردی) داروینیسم چه اهمیتی دارد؟ چرا داروینیسم بسیاری از مردم و گروهها را میترساند و خشم آنها را برمی انگیزاند؟ چگونه دیدگاه داروینی میتواند در درک رفتار انسان، خواه در بازار باشد خواه در عرصه سیاست به ما کمک کند؟ اینها برخی از پرسشهایی هستند که مایکل رز (Rose. M) استاد زیستشناسی تکاملی دانشگاه کالیفرنیا شعبه ایروین، میکوشد تا در کتاب «شبح داروین» به آنها به شیوهای که برای خواننده غیرمتخصص قابل فهم باشد پاسخ دهد. چشم انداز داروینیسم و مفاهیم برآمده از آن چنان گسترده است که حتی تلاش برای نوشتن چنین کتابی به عقیده من عملی متهورانه است. مهمترین مسئلهای که نویسندهای آنقدر جسور که اقدام به انجام چنین کاری کند با آن روبه رو است. برقراری توازن میان نیاز به طرح نکات مفهومی عمیق و اغلب ظریف از یک سو و این ضرورت از سوی دیگر است که کتاب نه باید خیلی طولانی و نه خیلی فشرده باشد تا همچنان برای خواننده عمومی که مخاطب آن است قابل فهم باشد. رز تا حد قابل توجهی از عهده این کار به خوبی برآمده است. کتاب به اندازه کافی جدی و فنی است که زیستشناسان تکاملی حرفهای همچون مرا راضی کند و با این حال علاوه بر اینکه آموزنده و تامل برانگیز است بسیار خواندنی و سرگرمکننده نیز هست.
کتاب به سه بخش تقریباً مساوی تقسیم میشود. در بخش نخست شکلگیری اندیشه تکاملی مدرن تصویر میشود. رز روایت خویش را با مقدمهای کوتاه درباره جو اجتماعی، علمی و سیاسی انگلستان و اروپا در زمان داروین آغاز میکند. سپس داستان زندگی داروین را به اختصار بازگو کرده و در انتها بحث را با پرداختن به موضوعات معاصری همچون محدودیتهای ژنتیکی تکامل سازشی و کاربرد مفاهیم نظریه بازیها در بررسی فرایندهای تکاملی به پایان میرساند. این بخش یکی از بهترین و خواندنیترین چکیدههای نظریه تکامل است که تاکنون به آن برخورد کردهام و فکر میکنم ارزش آن را دارد که تمام دانشجویان جدی زیستشناسی مطالعهاش کنند.
پیش از داروین سه ویژگی دنیای زنده منشاء سردرگمی دانشمندان علوم طبیعی بود: پیوند (relatedness) گونهها، تنوع (diversity) گونهها و سازش یافتگی (adaptedness) گونهها. تبیین رایج و پذیرفته شده تمام اینها به عهده این برداشت بود که موجودات زنده را خدا آفریده و سازش یافتگی و تنوع حیرتانگیز گونهها بازتابی از کمال خداوند در مقام آفریدگار تلقی میشد.
چنانچه بخواهیم از کلمات رز استفاده کنیم «در مجموع داروین برای زیستشناسی شالودهای پیریزی کرد که به کلی عاری از عناصر دینی بود. از نظر زیستشناسان مولکولی سهم داروین عمدتاً پشت پرده است. آنها میتوانند صرفاً آزمایشهایی را پیگیری کنند که مبانی منطقیشان بیشتر برگرفته از اصول شیمی آلی است تا زیستشناسی تکاملی. اما همین واقعیت که نیازی نیست به منظور نمایش زهد علمی به سوی کلیسای رم یا کانتربوری سر فرود آورند، عمدتاً نتیجه دستاوردهای داروین است. غیر از آن زیرشاخههای زیستشناسی که در آنها تحلیل مولکولی سرراست برای حل تمام مسائل کفایت میکند، در اغلب موارد وسیله اصلی تحلیل فکری، تعریف مسائل، پیشنهاد راه حلهای دیگر و انتخاب از میان فرضیههای رقیب، استدلال تکاملی است که در شکل نخستینش توسط داروین مطرح شده است. زیستشناسی مدرن بدون نظریهها و یافتههای داروینی غیرقابل تصور است. »
یکی دیگر از دستاوردهای داروین که چنان که شایسته است به آن توجه نمیشود و رز به خوبی آن را شکافته و توضیح داده آن است که داروین مسئله تغییرات (variation) میان افراد یک گونه را در کانون دنیای زنده قرار داد. پیش از داروین باور متعارف میان زیستشناسان آن بود که گونه میتواند نماینده یک کهن سنخ (archetype) باشد که یک جور نماینده مثالی (ideal) از آن نوع جاندار است. از این دیدگاه تغییرات میان افراد نوعی اختلال بود. این دیدگاه که ارنست مایر (. Mayr E) آن را اندیشه سنخ شناختی ( typological )مینامد، هنوز در رشته تاکسونومی (taxonomy، علم ردهبندی جانداران _ م) و متاسفانه در برنامه آموزشی زیستشناسی در هند به حیات خویش ادامه میدهد. البته دلیل رواج این مفهوم در تاکسونومی امروز کاملاً عملی است. برای ردهبندی جانداران در قالب گروهها باید برخی تفاوتها را نادیده گرفت و بر شباهتهای کلی تاکید کرد. در غیر این صورت ناگزیر باید هر فرد را به عنوان گونهای جداگانه ردهبندی کرد. توجیه حضور اندیشه سنخ شناختی در برنامه آموزشی ما خیلی دشوارتر است. تغییرات میان افراد عملاً ویژگی معرف سیستمهای زنده است. گذشته از این تغییرات در فرایند تکامل به وسیله انتخاب طبیعی نقشی محوری دارد. اگر تمام افراد یکسان باشند چه چیزی برای انتخاب باقی میماند؟ در واقع وقتی کسی که آموزشهای پایه زیستشناسی در هند را پشت سر گذاشته تصمیم میگیرد زیستشناس تکاملی شود، مهمترین شاهکارش این است که طرز فکرش را از سنخ شناختی و علیت باورانه (deterministic) به احتمال باورانه (probabilistic) تغییر دهد که در آن تغییرات به سهم خودشان مهم هستند و نه صرفاً انحرافی از یک نوع حد میانگین.
در بخش دوم کتاب، رز درباره کاربردهای عملی داروینیسم بحث میکند. البته بسیاری از مردم از اهمیت داروینیسم در کشاورزی آگاه هستند. ایجاد ارقام مطلوبتر جانوران و گیاهان از طریق اصلاح نژاد در واقع تلاشی برای هدایت تکامل آن جانداران به سوی هدفی است که ما از پیش تعیین کردهایم. بنابراین طی فرایند پرورش و اصلاح، ما انسانها فرایند انتخاب طبیعی را به اقتضای خواستههایمان جهت میدهیم. نیازی به گفتن نیست که هر چقدر چیزی را بهتر بشناسیم، آسانتر و کارآمدتر میتوانیم دستکاریاش کنیم. از نظر تاریخی نیز به کمک قیاس با عمل باستانی تکثیر و پرورش حیوانات و گیاهان بود که داروین برهان خویش در رابطه با تکامل از طریق انتخاب طبیعی را بهبود بخشید. امروزه با ظهور تکنیکهای زیستشناسی مولکولی، کم ارزش جلوه دادن اهمیت اصلاح نژاد سنتی آسان است. اما حتی این تکنولوژی مدرن که به نظر میرسد با مقولات تکاملی به کلی بیگانه است نیز با کوله باری از مسائل بالقوه خاص خویش همراه است که تنها زیستشناسی تکاملی برایشان راه حلی سراغ دارد. صرفاً برای مثال امروزه درباره امکان انتشار ژنهای «بیگانه» از گیاهی اصلاح ژنتیکی شده به دیگر گونههای وحشی خویشاوند نگرانیهای قابل توجهی وجود دارد (پیامدهای انتقال یک ژن پیوندی برای مقاومت در برابر علف کش از یک محصول زراعی به یک علف هرز را تصور کنید). ارزیابی احتمال وقوع این نوع جریان ژنی دقیقاً به حوزه کاری زیستشناسان تکاملی مربوط میشود که چندین دهه است جریان ژن را به عنوان فرایندی تکاملی بررسی کردهاند.
نقشی که اندیشه داروینی در مسائل پزشکی بازی میکند به اندازه ارتباط داروینیسم و کشاورزی شناخته شده نیست و نسبت به آن خیلی متاخر است. این حوزهای است که پژوهشهای خود رز درباره زیستشناسی تکاملی پیری (ageing) در طول دو دهه گذشته در جلب توجه جامعه پزشکی به درک اهمیت دیدگاهی تکاملی به هنگام پرداختن به مسائل سالخوردگی بسیار موثر بوده است. در این بخش از کتاب رز به شرح و بسط این نکته میپردازد که چگونه چارچوب داروینی درک بسیار بهتری از پیچیدگیهای روابط «میزبان _ بیماریزا» که آشکارا به نحوه پرداختن ما به مسئله بیماریهای عفونی مربوط میشود را امکانپذیر میسازد. فصل مشترک همه گیرشناسی و زیستشناسی تکاملی امروزه حوزه پژوهشی بسیار فعالی است که به تازگی فعالیتهای پزشکی را تحت تاثیر قرار داده است. درک ژنتیک تکاملی مقاومت به آنتی بیوتیک در میکروبها حوزه پژوهشی دیگری است که در آن پیوند تکامل و پزشکی میتواند به پیامدهای عملی مهمی منجر شود.
رز علاوه بر کاربردهای مفید داروینیسم بر سوءاستفادههایی که از آن صورت گرفته (وجه اهریمنی شبح داروین) نیز انگشت میگذارد و تاریخ به نژادی (eugenics) یا تلاش برای هدایت تکامل انسان که در افراطیترین شکل خود به اتاقکهای گاز آلمان نازی انجامید را روایت میکند. البته نژادپرستی بر داروینیسم مقدم است اما داروینیسم در دست عوام فریبان به نفرتسازی اعتباری «علمی» بخشید. در سر دیگر طیف سیاسی در اروپای نیمه قرن بیستم، رژیم شوروی در زمان استالین داروینیها و ژنتیکدانان را به جرم اعتقاد به اینکه ژنهای حاضر در افراد یک جمعیت امکانات تکاملی موجود را محدود میسازد مورد شکنجه و آزار قرار میداد. حکم صادر شد که این اعتقاد ایدهای ضدانقلابی است زیرا استالینیستها معتقد بودند که محیط تکامل را در قالبهای مطلوب میریزد. رز علاوه بر وقایعنگاری مختصر این سوءاستفاده تاسف بار از اندیشه داروینی در دستکاریهای اجتماعی، به برخی خطوط اصلی استدلالهای حاصل از ژنتیک تکاملی که بر اصول عقاید ایدئولوژی نژادپرستانه خط بطلان میکشد نیز نظم میدهد.
یک سوم پایانی کتاب از همه نظرپردازانهتر و فوقالعاده تامل برانگیز است و احتمال آنکه موجب اختلاف نظر شود بسیار است. در این بخش رز در فصل مشترک زیستشناسی، جامعهشناسی و روانشناسی نظریه پردازی میکند و میکوشد تا راههای داروینی دیگری برای درک رفتار انسان، چه فردی و چه اجتماعی، ارائه دهد. دو نظریه تکاملی جانشین در مورد رفتار انسان در این بخش با یکدیگر مقایسه شده و درباره چگونگی آزمودن این نظریهها پیشنهادهایی طرح میشود. در یک دیدگاه که عموماً روانشناسی تکاملی نامیده میشود رفتار انسان مفصلتر و پیچیدهتر از خزانه رفتاری جانوران دیگر در نظر گرفته میشود اما نه ماهیتاً متفاوت از آنها. از این رو فرض بر آن است که رفتارهای اختصاصی گوناگون انسان از طریق انتخاب طبیعی تکامل یافتهاند زیرا سازشی هستند. نظریه دیگر که رز آن را داروینیسم فطری (immanent) مینامد، بر آن است که رفتار انسان عملاً طوری تکامل یافته که بسیار انعطافپذیر، باز و نامعین باشد. در این دیدگاه احتمال اینکه رفتارهای اختصاصی گونه انسان ژنتیکی برنامهریزی شده باشند از بیشتر جانوران دیگر کمتر است. در عوض ویژگی رفتار انسان را در توانایی آن برای ارزیابی موقعیتها و دادن پاسخهایی به آنها میداند که با بهینهسازی شایستگی داروینی سازگارند. رز درباره اینکه چگونه چنین خزانه رفتاری انعطافپذیری ممکن است تکامل یافته باشد، پیشنهادهای جالبی ارائه میدهد. از این گذشته با بسط همین منطق نشان میدهد که چگونه این دو نظریه جانشین به پیشبینیهای عمیقاً متفاوت درباره چگونگی تکامل جوامع انسانی در آینده میانجامد و چگونه داروینیسم فطری برای برخی رفتارهای جالب اجتماعی، اقتصادی و سیاسی که در بیشتر جوامع انسانی دیده میشوند، تبیین قابل قبولی فراهم میآورد.
خلاصه آنکه، «شبح داروین» کتابی عالی است که من خواندن آن را به همه بدون توجه به رشته تحصیلیشان توصیه میکنم. کتابی روشن، فشرده، آموزنده، تامل برانگیز و با این حال سرگرمکننده است. این برای کسانی همچون من که با نوشتههای فنی رز آشنا هستند شگفتآور نخواهد بود. او یکی از معدود دانشمندانی است که من مقالههای علمیاش را فارغ از ارزش محتوای علمی و عملاً به خاطر جذابیتهای نوشتاریشان خواندهام. البته همچون هر کتاب دیگر، خواننده ممکن است در این کتاب نیز به ویژه در بخش پایانی، چیزهایی بیابد که با آنها موافق نباشد، اما همین نکات نیز با این حال جالب هستند. زیستشناسان، جامعهشناسان، روانشناسان و فیلسوفان و نیز شخص ناشناسی که اغلب «خواننده باهوش» نامیده میشود _ گروهی که به عقیده من اکثریت بالای افراد باسواد را دربرمی گیرد _ همگی در این کتاب چیزهایی قابل توجه خواهند یافت.
* A. Joshi در واحد زیستشناسی تکاملی و جانداران مرکز پژوهشهای علمی پیشرفته جواهر لعل نهرو در بنگالور هند مشغول است.
Journal of Genetics, Apr. 2000
شنبه ۷ آبان ۱۳۸۴ – شرق





