کتاب ثروت انقلابی – نوشته هایدی تافلر ، الوین تافلر

این کتاب دربارهی آیندهی ثروت است، هم از نوع مرئی و هم نامرئی آن؛ یعنی شکلی انقلابی از ثروت که زندگی ما و شرکتهای ما و دنیا را در سالهایی که با سرعت نزدیک میشوند از نو طراحی میکند.
برای توضیح دقیق این مسئله، در صفحات پیش رو در مورد همهچیز، از زندگی خانوادگی و شغل گرفته تا فشار زمان و پیچیدگی فزایندهی زندگی روزمره، بحث خواهیم کرد. با حقیقت و دروغ و بازار و پول دستبهگریبان میشویم. و نهایتاًً رویارویی تغییر و ضدتغییر در دنیای پیرامونمان ـ و نیز در درون خودمان ـ را بهنحوی شگفتانگیز روشن خواهیم کرد.
ثروت انقلابی امروزه فرصتهای بیشمار و مسیرهای جدید زندگی را، هم برای کارآفرینان خلاق کسب وکار و هم برای کارآفرینان اجتماعی و فرهنگی و آموزشی فراهم میکند. این نوع ثروت، امکانات تازهای برای کاهش شدید فقر در کشور و در سراسر جهان ایجاد میکند. اما نوید این آیندهی درخشان با هشداری همراه است: نهفقط تعداد خطرها بیشتر میشود، بلکه شدت تأثیرشان هم افزایش مییابد. آینده جایی برای بزدلها نیست.
کتاب ثروت انقلابی
نویسندگان:هایدی تافلر، الوین تافلر
مترجم: رضا امیررحیمی
ناشر: نشر ماهی
امروزه ایـمیل[۶۴] ها و بلاگ[۶۵] ها ما را محاصره کردهاند. ایبِی[۶۶] از همهی ما مشتی کاسب میسازد. رسواییهای عظیم شرکتها، عناوین خبری را به خود اختصاص میدهد. ناگهان اعلام میشود که برخی داروها فوقالعاده خطرناکاند و بعد بلافاصله از بازار جمع میشوند، هرچند دیگر دیر شده است. ربوتها به مریخ میروند و بدون کوچکترین خطایی در آنجا فرود میآیند. اما کامپیوترها، نرمافزارها، تلفنهای همراه و شبکهها مدام مختل میشوند. بحث گرمایش ]زمین[ داغ میشود. پیل سوختی[۶۷] به موضوعی جذاب تبدیل میشود. ژنها و سلولهای بنیادی[۶۸] جدالهای تندوتیزی برمیانگیزند. نانو مقدسترین مادهی جدید فناوری میشود.
در این میان، باندهای جنایتکار لوسآنجلس[۶۹] در سراسر امریکای مرکزی جولان میدهند و شبهارتش میسازند، و تروریستهای دوآتشهی سیزده ساله از فرانسه عازم خاورمیانه میشوند. در لندن، وقتی ضدیت با یهودیها بار دیگر چهرهی منفور خود را نشان میدهد، پرنس هری[۷۰] مثل نازیها لباس میپوشد.
بیماری ایدز یک نسل را در افریقا تارومار میکند، درحالیکه امکان سرایت بیماریهای ناشناختهی جدیدی از آسیا به سراسر دنیا تهدیدی بسیار جدی محسوب میشود.
میلیونها نفر به تلویزیون پناه میبرند تا از این وضعیت مغشوش بگریزند یا دستکم آن را فراموش کنند؛ جایی که «تلویزیون واقعیت »[۷۱] واقعیت را دستکاری میکند. هزاران نفر «جماعت برقآسا»[۷۲] درست میکنند و جمع میشوند تا همدیگر را با متکا بزنند. در جایی دیگر، علاقهمندان بازیهای آنـلاین هزاران دلار واقعی را بابت خرید شمشیرهای مجازی میپردازند تا خودِ مجازیشان با استفاده از آنها قصرها و دوشیزگان مجازی را به دست آورد. غیرواقعیت فراگیر میشود.
مهمتر از همه اینکه نهادهایی چون مدارس، بیمارستانها، خانوادهها، دادگاهها، مؤسسات تنظیم مقررات و اتحادیهها، که روزی به جامعه همبستگی و نظم و ثبات میبخشیدند، اکنون در بحران دست وپا میزنند.
و درست در همین اوضاع واحوال، کسری تجاری امریکا به سطح بیسابقهای میرسد و بودجهی ملیاش نابسامان و بههمریخته میشود. وزرای دارایی دنیا با صدای بلند از خود میپرسند که آیا با طلبکردن میلیاردها دلاری که به واشنگتن قرض دادهاند، باید خطر رکود جهانی را به جان بپذیرند یا نه. اروپا به خاطر گسترش اتحادیهی اروپا به خودش میبالد، اما بیکاری در آلمان به بالاترین حد خود ظرف پنجاه سال گذشته رسیده و فرانسویها و هلندیها قانون اساسی پیشنهادی اتحادیهی اروپا را با قاطعیت تمام رد میکنند. در این میان، مدام به گوشمان میرسانند که چین بهطور حتم ابرقدرت بعدی میشود.
ملغمهای از این بندبازی اقتصادی و نارساییهای نهادی، مردم را با مشکلات شخصیِ بالقوه زیانباری مواجه میکند. آنها میپرسند آیا هیچوقت حقوق بازنشستگیای که سالها برایش زحمت کشیدهاند دریافت میکنند؟ آیا میتوانند از عهدهی هزینههای افسارگسیختهی بنزین و مراقبتهای پزشکی برآیند؟ آنها از وضعیت بد مدارس عذاب میکشند. دلنگرانیشان این است که مبادا تبهکاری و مواد مخدر و اخلاقیاتِ باریبههرجهت، زندگی مدنی را به نابودی بکشاند. همه میخواهند بدانند که این هرج ومرجِ آشکار چه تأثیری بر پول توی جیبشان دارد؟ آیا اصلا پولی در جیبشان میماند؟
آخرین مُد روز
نهفقط آدمهای عادی، بلکه متخصصان هم از پاسخدادن به این پرسشها درمیمانند. مدیران اجرایی شرکتها مثل مسافرانی که در ساعات پرازدحام با فشار به ورودی گردان به داخل ایستگاه هجوم میبرند، جای یکدیگر را میگیرند: ادغامکردن، خلاصی از آن، تعظیم به بازار سهام؛ یک ماه به دنبال قابلیت اصلی[۷۳] ، ماه دیگر همافزایی[۷۴] ، و ماه بعد آخرین مُد روز مدیریتی. آنها آخرین پیشبینیهای اقتصادی را دنبال میکنند، غافل از اینکه خیلی از اقتصاددانها خودشان هم گیج ومنگ در گورستان عقایدِ مرده سرگردانند.
برای رمزگشاییِ این دنیای جدید باید راهمان را از میان حرفهای مبهم اقتصاددانهای واپسنگر و متفکران کسب وکار، که در مورد «بنیادهای بیزنس[۷۵]» پرگویی میکنند، باز کنیم. باید بدیهیات منسوخشده را بکاویم. ازاینرو در این کتاب بر «بنیادهای ژرف »[۷۶] نامکشوفی، که خودِ بهاصطلاح بنیادها بر آنها متکیاند، تمرکز میکنیم.
با این کار، همهچیز ظاهری متفاوت و کمتر مغشوش به خود میگیرد و فرصتهایی که پیش از آن پنهان مانده بود از تاریکی بیرون میآید. با این حساب، آشوب فقط بخشی از ماجراست و خود اندیشههای جدید خلق میکند.
بهعنوان مثال، اقتصاد فردا فرصتهای کسب وکار عمدهای در زمینههای گوناگون ایجاد میکند؛ مثلا بیشـکشاورزی، تحریک عصبی[۷۷] ، مراقبتهای پزشکی اختصاصی، کسب وکار نانو[۷۸] ، منابع انرژی جدید و ناشناخته، سیستمهای پرداخت مداوم[۷۹] ، حملونقل هوشمند، بازارهای برقآسا[۸۰] ، اَشکال جدید آموزش، سلاحهای غیرکشنده، تولید صنعتی رومیزی، پول قابل برنامهریزی[۸۱] ، مدیریت ریسک، حسگر[۸۲] تجاوز به زندگی خصوصی (که وقتی تحت نظر باشیم ما را مطلع میکند)، در واقع انواع حسگرها، به اضافهی کالاها و خدمات و تجارب بیشمار دیگر.
نمیتوانیم با اطمینان بگوییم که اینها چهموقع سودآور یا چگونه همگرا میشوند. اما شناخت بنیادهای ژرف، حتی در زمان حاضر، وجود نیازهای جدید به صنایع و بخشهای سابقاًً ناشناخته ـ به عنوان مثال، نوعی «صنعت همزمانی »[۸۳] عظیم و «صنعت تنهایی »[۸۴] ـ را بر ما آشکار میکند.
برای پیشبینی آیندهی ثروت، جدا از کاری که برای بهدستآوردن پول میکنیم، باید کار بیمزدی را هم در نظر بگیریم که همهی ما در مقام «تولیصرف »کننده انجام میدهیم. (بعداًً دراینباره توضیح میدهیم، اما خیلی از مردم اگر بدانند که هر روز چهقدر محصول بیمزد تولید میکنند، در جای خود میخکوب میشوند.) و همچنین به «شغل سوم » نامرئیای خواهیم پرداخت که خیلی از ما حتی روحمان هم از آن خبر ندارد، اما به آن مشغولیم.
از آنجا که تولیصرفکردن ضرورتاًً حالت انفجاری میگیرد، دیگر آیندهی اقتصاد پولی جدا از اقتصاد تولیصرفکننده قابل فهم نیست، چه برسد که بخواهیم وضعیت آن را پیشبینی کنیم. در واقع، این دو جداییناپذیرند. آنها با هم نظام ثروت را شکل میدهند. وقتی که این مسئله را بفهمیم ـ همچنین راههایی که از طریق آن این دو یکدیگر را تغذیه میکنند ـ به شناختی بسیار عمیق از زندگی خصوصیمان در حال و آینده میرسیم.
قیود سستشده
نظامهای جدید ثروت دیر به دیر به وجود میآیند و بهتنهایی هم حرکت نمیکنند. هریک از آنها یک شیوهی جدید زندگی و یک تمدن را با خود به همراه میآورد ـ هم ساختارهای جدید کسب وکار و هم اَشکال جدید خانواده؛ انواع جدید موسیقی و هنر؛ غذاها و مُدها و معیارهای جدید زیبایی جسمانی؛ ارزشهای جدید؛ و نگرشهای تازه به مذهب و آزادی فردی ـ که همهی آنها با نظام جدید ثروت همکنشاند و آن را شکل میدهند.
امروزه امریکا دقیقاً این تمدن جدید را هدایت میکند، تمدنی که حول شیوهی انقلابی خلق ثروت شکل میگیرد. این انقلاب، امروزه زندگی میلیاردها انسان در سراسر دنیا را، فارغ از بهبود یا افت آن، تغییر داده و ملتهای جهان در حین فرازوفرودشان اثرات آن را حس میکنند.
امروزه میلیونها انسان در سراسر جهان از امریکا خوششان نمیآید یا حتی از آن نفرت دارند. برخی متعصبان آرزو دارند که ایالات متحده و همهی مردم آن را بسوزانند. دلایل این بیزاری مجموعهای است از سیاستهای خاورمیانهای امریکا، امتناع این کشور از امضای معاهدههای مختلف، و آنچه جاهطلبیهای امپریالیستی امریکا تلقی میشود.
اگر صلح در خاورمیانه برقرار میشد و همهی تروریستهای دنیا صلحطلب میشدند و دموکراسیها مثل گیاه قاصدک به گل مینشستند، باز هم، در خوشبینانهترین حالت، نگاه بقیهی دنیا به امریکا با بیم و هراس همراه بود.
دلیل این امر، نظام ثروت جدیدی است که امریکا برحسب ماهیتش آن را میپرورد؛ نظامی که منافع سیاسی و مالی نهادینه و سنتی را در گوشه وکنار دنیا تهدید میکند. علاوه بر این، ظهور نظام جدید ثروت در امریکا با تغییرات بحثانگیزی در نقش زنان و اقلیتهای نژادی و قومی و همجنسگرایان و دیگر گروهها همراه شده است.
از آنجا که فرهنگ نوظهور امریکا فردیت بیشتری را میطلبد، تهدیدی علیه جوامع تلقی میشود. بدتر اینکه برخی از قیود جنسی، اخلاقی، سیاسی، مذهبی و سبک زندگی سنتی را سست میکندکه طی دوران اقتصادی پیشین بر فرد اِعمال شده است. و اینگونه استنباط میشود که بهطور خطرناکی جوانها را بهسمت پوچانگاری، بیبندوباری و فساد سوق میدهد.
در یک کلام، ترکیب ثروت انقلابی و تغییرات اجتماعی و فرهنگی وابسته به آن، شاید با گرایش جهانی ضدامریکایی بیشتر ربط داشته باشد تا سلسله دلایلی که رسانهها ذکر میکنند.
با وجود این، نظام ثروت انقلابی، همانطور که بعداً خواهیم دید، دیگر در انحصار امریکا نیست. ملتهای دیگر نیز خود را بهسرعت میرسانند و مشخص نیست که امریکا تا چه مدت پیشگامی خود را حفظ خواهد کرد.





