کتاب توانمندی‌های نهان – علم دستیابی به دستاوردهای بزرگ تر – آدام گرانت

آدام گرانت در کتاب Hidden Potential، نشان می‌دهد که همۀ افراد قادرند به مدد به‌کارگیری برخی اصول توانمندی‌هایشان را آشکار سازند و از آن‌ها جهت رسیدن به دستاوردهای بزرگ‌تر کمک بگیرند. تمامی رهنمودهای کتاب با ذکر مطالعات علمی پشتیبانی شده‌اند، ضمناً گرانت در کتاب خود به روایت‌هایی از افرادی اشاره کرده که با پشتکار خود و به‌رغم موانع پرشمار، توانسته‌اند به موفقیت‌های بزرگ دست پیدا کنند.

گرانت به عنوان یک روان‌شناس سازمانی، بیشتر دوران حرفه‌ای‌اش را صرف مطالعۀ نیروهای پدیدآورندۀ پیشرفت انسان کرده است. آنچه طی این مدت دریافته است احتمالاً برخی از پیش‌فرض‌های اساسی در مورد توانمندی‌های افراد را به چالش می‌کشد.

کتاب توانمندی‌های نهان
علم دستیابی به دستاوردهای بزرگ تر
نویسنده: آدام گرانت
مترجم: میثم همدمی
ناشر: نشر نوین (خرید آنلاین کتاب توانمندی‌های نهان از نشر نوین)

کتاب توانمندی های نهان به سه بخش تقسیم می‌شود.

بخش نخست

بخش نخست مهارت‌های کرداری خاصی را بررسی می‌کند که ما را به قله‌هایی بلندتر می‌رسانند. شما این مهارت‌ها را از بوکسوری که حرفۀ معماری آموخته، زنی که با بدل شدن به انسانی اسفنجی از فقر گریخته و افرادی که در تحصیل درسی خاص مشکل داشته‌اند اما اکنون در همان حوزه جزء بهترین‌های جهان‌اند، فرا خواهید گرفت.

بخش دوم کتاب

دربارۀ آفرینش ساختارهایی برای حفظ کردن انگیزه است. افراد حتی در صورت برخورداری از مهارت‌های منش هم از شر فرسودگی شغلی، تردید یا رکود مصون نیستند. بااین‌همه رسیدن به دستاوردهای قابل‌توجه، مستلزم اعتیاد به کار نیست و لازم هم نیست که تا مرز از پای افتادگی به پیش بروید. برای روشن‌تر شدن مفهوم داربست‌سازی شما را با موسیقی‌دانی آشنا می‌کنم که برای غلبه بر نوعی کم‌توانی دائمی، سازه‌ای موقتی خلق کرد، یک مربی که بازیکنی ضعیف را به یک ستاره بدل ساخت و گروهی از افسران نظامی ناشناخته که ثابت کردند همگان در موردشان بر خطا هستند. شما درخواهید یافت که چرا بدون تمرین کردن، هر اقدامی ناکامل است، متوجه می‌شوید که چرا دور زدن می‌تواند بهترین روش برای حرکت روبه‌جلو باشد و می‌فهمید چرا خوداتکایی به معنای تنهایی کار کردن نیست.

بخش سوم

بخش سوم بر ساختن سیستم هایی با هدف گسترش فرصت‌ها تمرکز دارد. همان درهایی که جوامع قاعدتاً باید بر روی افراد با توانمندی‌های بالا بگشایند، درهایی‌اند که اغلب بر روی افرادی که با بزرگ‌ترین موانع رو در رو شده‌اند، بسته می‌شوند. در اِزای هر فرد استثنایی که به‌رغم دست‌کم گرفته شدن یا نادیده‌انگاری، پیشرفت می‌کند، هزاران نفر وجود دارند که هرگز بخت پیشرفت را نخواهند یافت. شما طی این بخش می‌آموزید تا مدارس، تیم‌ها و مؤسساتی طراحی کنید که به‌جای هدردهی توانمندی‌ها به پرورش آن‌ها بپردازند. شما به واسطۀ بازدید از کشوری که یکی از موفق‌ترین نظام‌های آموزشی جهان را بنا کرده، خواهید دید چطور می‌توانیم به پیشرفت تک‌تک کودکانمان یاری برسانیم. مطالعۀ یکی از معجزه‌آساترین عملیات‌های امداد در تاریخ بشر، نشان خواهد داد که برای ساختن گروه‌ها چه مؤلفه‌ای حتی از مجموع اجزای تشکیل‌دهندۀ آن‌ها هم مهم‌تر است. در ضمن برای آنکه دریابید چطور می‌توانید روند گزینش‌های ناقص را اصلاح کنید، شما را به پشت‌صحنۀ فرایند گزینش فضانوردان ناسا و روند پذیرش در آیوی لیگ خواهم برد. می‌توان با اصلاح کردن نظام‌هایی که زودتر از موعد مناسب افراد را حذف می‌کنند، بخت پیشرفت افراد ضعیف و دیرشکوفا را بهبود بخشید.


 مهارت‌های منش
بهتر شدن در فرایند بهتر شدن

در اواخر قرن ۱۹، یک بنیان‌گذار روان‌شناسی ادعایی جسورانه مطرح کرد. ویلیام جیمز[۳۵] نوشت: «تا سی‌سالگی، منش همچون گچ سفت می‌شود و پس‌ از آن، دیگر هرگز نرم نخواهد شد.»[۱] کودکان احتمالاً بتوانند منش خود را تغییر دهند، اما بزرگسالان شانسی برای این کار ندارند.

اخیراً، گروهی از پژوهشگران علوم اجتماعی آزمایشی را برای آزمودن این فرضیه اجرا کردند. آنان ۱۵۰۰ کارآفرین در غرب آفریقا -گروهی از زنان و مردان ۳۰، ۴۰ و ۵۰ساله- را بررسی کردند که استارتاپ‌های کوچکی را در زمینۀ تولید، خدمت‌رسانی و تجارت اداره می‌کردند. پژوهشگران این افراد را به‌طور تصادفی در سه گروه قرار دادند:

یکی از آن‌ها گروه کنترل محسوب می‌شد؛ اعضای این گروه کارهایشان را طبق معمول همیشه انجام می‌دادند.

دو گروه دیگر گروه‌های آموزشی بودند؛ آنان یک هفته را صرف یادگیری مفاهیم جدیدی کردند، این مفاهیم را در مطالعات موردی روی سایر کارآفرینان تجزیه‌وتحلیل کرده و ازطریق روش نقش‌آفرینی و تمرینات بازتاب‌دهنده، آن‌ها را در کسب‌وکارهای خود به کار گرفتند. تفاوت میان این دو گروه آن بود که یا آموزش‌هایشان بر مهارت‌های شناختی متمرکز بود یا بر مهارت‌های منش.

اعضایِ گروه مهارت‌های شناختی در یک دورۀ معتبر آموزش‌های کسب‌وکاری حضور یافتند که شرکت اینترنشنال فاینَنس[۳۶] برگزار کرده بود. آنان امور مالی، حسابداری، منابع انسانی، بازاریابی و قیمت‌گذاری را مطالعه کردند و از آموخته‌هایشان برای مواجهه با چالش‌ها و استفاده از فرصت‌ها بهره گرفتند.

اعضای گروه مهارت‌های منش در کلاسی شرکت کردند که روان‌شناسان طراحی کرده بودند تا ابتکار عمل شخصی را به آنان بیاموزند. آن‌ها پیشگام، منضبط و مصمم بودن را مطالعه‌ کرده و به مرحلۀ عمل درآوردن این ویژگی‌ها را تمرین کردند.

یادگیری مهارت‌های منش تأثیر چشمگیری داشت.[۲] سود شرکت‌های کارآفرینانی که فقط پنج روز بر تقویت این مهارت‌ها کار کرده بودند، طی دو سال بعد، به‌طور متوسط ۳۰ درصد افزایش یافت. این میزان تقریباً سه برابر مزیت حاصل‌شده از فراگیری مهارت‌های شناختی بود. شاید مطالعۀ امور مالی و بازاریابی افراد را برای سرمایه‌گذاری روی فرصت‌ها تجهیز می‌کرد، اما یادگیریِ پیشگام و منضبط بودن آنان را قادر می‌ساخت تا خودشان فرصت‌هایی را خلق کنند. آن‌ها یاد گرفته بودند که به‌جای واکنش به تغییرات بازار، این تغییرات را پیش‌بینی کنند. آنان ایده‌های خلاقانه‌تری آفریدند و محصولات تازۀ بیشتری عرضه کردند. هنگامی‌که با موانع مالی مواجه می‌شدند، به‌جای تسلیم شدن، منعطف‌تر و کاردان‌تر عمل می‌کردند و در جست‌وجوی وام‌های مالی برمی‌آمدند.

چنین شواهدی در عین اینکه نشان می‌دهند مهارت‌های منش می‌توانند ما را به‌سوی دستیابی به اهداف بزرگ‌تری رهنمون سازند، ثابت می‌کنند که برای پرورش این مهارت‌ها هیچ‌گاه دیر نیست. ویلیام جیمز مرد به‌غایت خردمندی بود، اما در این مورد اشتباه می‌کرد. منش همچون گچ سفت نمی‌شود، بلکه همچنان انعطاف‌پذیر می‌ماند.

منش چیست؟

منشْ اغلب با شخصیت[۳۷] اشتباه گرفته می‌شود، اما این دو یکسان نیستند؛ شخصیت تمایل درونی شماست، غرایز اصلی‌تان که می‌گویند چطور فکر، احساس و عمل کنید. اما منش توانایی شما برای اولویت دادن ارزش‌ها نسبت به غرایز است.

دانستن اصول لزوماً به این ‌معنا نیست که می‌دانید چگونه از آن‌ها، به‌ویژه در شرایط دشوار یا تحت فشار روانی، استفاده کنید. زمانی که اوضاع به‌خوبی پیش می‌رود، پیشگام و مصمم بودن کار آسانی است. زمانی منش به‌راستی محک می‌خورد که شرایط علیه شما باشند. اینجاست که باید دید آیا می‌توانید به ارزش‌هایتان پایبند بمانید یا خیر. اگر شخصیت نحوۀ واکنش شما در روزهای معمولی باشد، منش نحوۀ عملکردتان در روزهای دشوار است.

شخصیت نه سرنوشت محتوم شما، بلکه تمایل درونی‌تان است. مهارت‌های منش شما را قادر می‌سازند به‌نفع اصولتان، از تمایلات درونی‌تان فراتر بروید. منش به صفات شما مربوط نمی‌شود، بلکه به این مربوط است که با آن صفات چه عملی را انجام می‌دهید. اکنون در هر جایگاهی باشید، هیچ دلیلی وجود ندارد که نتوانید از همین حالا مهارت‌های منش خود را توسعه بدهید.

اگر مهارت‌های شناختی مؤلفه‌ای است که ما را از حیوانات جدا می‌کند، مهارت‌های منش نیز ما را بر ماشین‌ها برتری می‌دهند. اکنون رایانه‌ها و ربات‌ها قادرند خودرو بسازند، هواپیماها را به پرواز درآورند، با جنگ‌افزارها در صحنۀ نبرد حاضر شوند، امور مالی را مدیریت کنند، وکالت متهمان را در دادگاه‌ها بر عهده بگیرند، سرطان را تشخیص‌ دهند و قلب بیماران را جراحی کنند. هرقدر مهارت‌های شناختی ماهیت خودکارتری پیدا می‌کنند، ما بیشتر در میانۀ انقلاب منش قرار می‌گیریم. با پیشرفت‌هایی در زمینۀ فناوری که روابط و تعاملات را در جایگاه ویژه‌ای قرار می‌دهند، تسلط بر مهارت‌هایی که جزئی از انسان بودن ما هستند اهمیت روزافزونی می‌یابند.

وقتی می‌گوییم موفقیت و خوشبختی مهم‌ترین اهداف زندگی‌ ما هستند، پس چرا نباید منشمان را در مرتبۀ بالای اولویت‌هایمان قرار دهیم. چه می‌شود اگر همان‌قدر که برای مهارت‌های حرفه‌ای‌مان زمان اختصاص می‌دهیم، برای مهارت‌های مربوط به منشمان هم وقت بگذاریم؟ تصور کنید اگر اعلامیۀ استقلال آمریکا هر شهروندی را شایستۀ حق زندگی، آزادی و جست‌وجوی مهارت‌های منش می‌دانست، ایالات متحده چه شکلی می‌شد.

من پس از بررسی مهارت‌های منش که قادرند توانمندی‌های نهان را آزاد سازند، انواع مهم و خاصی از پیشگام، منضبط و مصمم بودن را شناسایی کرده‌ام. پیمودن مسافت‌های طولانی نیازمند شجاعت برای طلب انواع درست سختی[۴۰]، ظرفیت جذب اطلاعات درست و عزمی برای پذیرش نقص‌های درست است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
[wpcode id="260079"]