جوزف مک‌کارتی که بود و باعث چه سیاست افراط گرایانه‌ای در زمان جنگ سرد شد؟

سال ۱۹۴۷ بود. جنگ جهانی دوم به پایان رسیده و جنگ سرد آغاز شده بود. اتحاد شوروی، بریتانیای کبیر، فرانسه، و ایالات متحده در دوران جنگ در کنار هم با نازی‌ها جنگیده و سرانجام آن‌ها را شکست داده بودند. اما در سال ۱۹۴۷ اوضاع فرق کرده بود. اتحاد شوروی برای فرانسویان، بریتانیایی‌ها و آمریکایی‌ها متحدی قابل اعتماد نبود. یک سال پیش از آن وینستون چرچیل, نخست‌وزیر بریتانیا, در دانشگاهی در میسوری، در سخنرانی‌ای که تحت عنوان «پرده آهنین» مشهور شد در مورد گسترش شوروی هشدار داده بود. او گفته بود: «پرده‌ای آهنین از ستین در دریای بالتیک تا تریست در دریای آدریاتیک در سراسر قاره اروپا کشیده شده است.»

آمریکایی‌ها از تحرکاتی که شوروی برای گسترش حوزه نفوذش انجام می‌داد دل خوشی نداشتند و نگران گسترش کمونیسم در سراسر جهان بودند. به نظر بسیاری، متحد پیشین حالا به دشمنی خطرناک تبدیل شده بود و از آن با نام «تهدید سرخ» یاد می‌کردند. تعداد آمریکایی‌هایی که با جی. ادگار هوور رئیس اداره تحقیقات فدرال (‌اف‌بی‌آی) هم‌عقیده بودند، هم در میان شهروندان عادی و هم در میان سیاست‌گذاران، روز‌به‌روز بیشتر می‌شد. در سال ۱۹۴۷ هوور در اظهاراتش، در برابر کمیته بررسی فعالیت‌های ضد‌آمریکایی مجلس نمایندگان، حزب کمونیست ایالات متحده را چنین توصیف کرد:

سازماندهی ایشان حتی از سازماندهی نازی‌ها هم در کشورهای اشغالی پیش از تسلیم شدنشان بهتر است. آن‌ها در پی تضعیف آمریکا هستند، همان‌طور که در دوران کارشکنی‌شان وقتی با نازی‌ها همگام بودند این کار را انجام دادند. هدف ایشان سرنگونی دولت ماست… پرواضح است که کمونیست‌های واقعی به چه چیزی وفادارند. آن‌ها سرسپرده روسیه‌اند و نه ایالات متحده.

در سال ۱۹۴۷ اولین موج جلسات دادرسی کمیته بررسی فعالیت‌های ضدآمریکایی به راه افتاده بود. این کمیته از سال ۱۹۳۸ تحت عنوان کمیته دایز مجلس نمایندگان ایالات متحده آغاز به کار کرده بود.[۱] هدف از تشکیل این کمیته بررسی فعالیت‌های براندازانه و خائنانه کارمندان دولتی، شهروندان عادی، و سازمان‌های مختلف بود. این کمیته در آغاز کار هواداران نازی‌ها را هدف گرفته بود, ولی در سال ۱۹۴۷ کمونیست‌ها و تهدیدهای کمونیستی جایگزین نازی‌ها شدند. کمیته بررسی فعالیت‌های ضدآمریکایی قدرت زیادی داشت. اعضای آن می‌توانستند برای شاهدان احضاریه صادر کنند و آن‌ها را تحت فشار بگذارند تا اسامی کسانی را که گمان می‌کنند یا اطمینان دارند کمونیست یا هوادار آن هستند در اختیار ایشان قرار دهند. اگر شاهدان در پاسخ دادن به پرسش‌های کمیته تعلل می‌کردند، یا بدتر از آن، از همکاری با کمیته سر باز می‌زدند, کمیته به آن‌ها انگ «سرخ» می‌زد و ایشان را به کنگره معرفی می‌کرد. هرچند آمریکایی‌های زیادی از این کمیته حمایت می‌کردند، اغلب اوقات اقدامات کمیته افراط‌گرایانه بود. بسیاری از مواقع اعضای کمیته اتهام‌های کلی و مبهمی را علیه افراد مطرح می‌کردند و گاهی افراد را، به دلیل همراهی‌شان با سازمان‌هایی که ممکن بود کمونیست باشند یا از کمونیسم هواداری کنند، به خیانت به کشور متهم می‌کردند.

این کمیته در مورد صنایع مختلف تحقیق و تفحص می‌کرد, اما تحقیقاتش درباره هالیوود و صنعت سرگرمی جنجال‌آفرین شد. کمیته در اولین جلسات دادرسی از شاهدانی که خود مظنون نبودند درخواست می‌کرد اگر چیزی در مورد فعالیت‌های کمونیستی در هالیوود می‌دانند یا شایعاتی در این باره شنیده‌اند شهادت بدهند. کمیته بررسی فعالیت‌های ضدآمریکایی ۱۹ نفر را که گمان می‌رفت کمونیست باشند احضار کرد و از ۱۱ نفر آن‌ها خواست که شهادت بدهند. ده نفر از این ۱۱ نفر از پاسخ دادن به پرسش‌های کمیته سر باز زدند و با عنوان گروه «هالیوود تن»[۲] مشهور شدند. همه آن‌ها به جرم اهانت به دادگاه محکوم شدند و حکم حبس گرفتند. بدون این‌که به استودیوهای فیلمسازی غرامتی پرداخت شود، آن‌ها از کار تعلیق شدند و در فهرست سیاه جامعه هالیوود جای گرفتند. اما فهرست سیاه به همین  ده نفر محدود نماند. تا دهه ۱۹۵۰ نام همه کسانی که حاضر به همکاری با کمیته نشدند به این فهرست اضافه شد.

اما این فقط کمیته فعالیت‌های ضدآمریکایی مجلس نبود که هنرمندان را در فهرست سیاه قرار می‌داد, استودیوهای بزرگ فیلمسازی هالیوود ملزم شده بودند «آگاهانه کمونیست‌ها را استخدام نکنند» و «در مورد عناصر خائن واکنش مناسب نشان دهند». گروه‌های دیگری هم بودند که احساسات ضدکمونیستی قدرتمندی داشتند و کارگردانان، نویسندگان، و سایر عوامل سینما و رادیو و تلویزیون را در فهرست سیاه قرار می‌دادند. اف‌بی‌آی، کمیته فرعی امنیت داخلی مجلس سنا، گروه‌های فشار خصوصی، و سازمان‌های میهن‌پرستانه نیز غالباً با رؤسای استودیوها، مدیران شبکه‌ها، حامیان مالی، و شرکت‌های تبلیغاتی همکاری می‌کردند.

در سال ۱۹۴۸ ترس آمریکایی‌ها شدت گرفت. در آن سال کمیته بررسی فعالیت‌های ضدآمریکایی ویتاکر چمبرز سردبیر مجله تایم را که در گذشته کمونیست بود احضار کرد. چمبرز شهادت داد که الجر هیس, از مقامات پیشین وزارت امور خارجه و رئیس بنیاد موقوفه کارنگی برای صلح بین‌المللی, هم عضو همان گروه کمونیستی زیرزمینی است که او عضو آن است. او گفت هیس در دهه ۱۹۳۰ و هنگامی که در وزارت امور خارجه شاغل بوده، اسناد طبقه‌بندی‌شده دولتی را در اختیار اتحاد شوروی قرار می‌داده است. هیس در برابر کمیته بررسی فعالیت‌های ضدآمریکایی حاضر شد و ادعا کرد چمبرز را نمی‌شناسد و هیچ‌گاه عضو حزب کمونیست نبوده است. مدت کوتاهی پس از آن هم دادخواستی علیه چمبرز به دلیل افترایی که به وی زده بود تنظیم کرد. چمبرز هم در واکنش به این اتهام، اولین مجموعه از اسنادی را که تحت عنوان اسناد بالتیمور مشهور شدند منتشر کرد و پس از آن هم میکروفیلمی را که پنهان کرده بود و حاوی عکس‌هایی از اسنادی بود که ادعا می‌کرد هیس به وی داده انتشار داد.

سال ۱۹۴۹ الجر هیس به جرم شهادت دروغ محاکمه شد. البته هیئت‌منصفه اتفاق‌نظر نداشت و سرانجام قاضی دادرسی را مختومه اعلام کرد. همان سال کمونیست‌ها در چین به حکومت رسیدند و اتحاد شوروی که بر نیمی از اروپا سلطه داشت موفق شد اولین بمب اتمی‌اش را آزمایش کند. آمریکایی‌ها، که پیش از این هم نگرانِ گسترش نفوذ کمونیسم و اتحاد شوروی بودند، بمب اتمی را تهدیدی برای امنیت ملی‌شان تلقی کردند. بسیاری متقاعد شده بودند که شوروی برای ساخت این بمب از نیروهای خارجی از جمله کمونیست‌های آمریکایی کمک گرفته است.

سال ۱۹۵۰ بی‌اعتمادی و ترس آمریکایی‌ها از شوروی، کمونیسم و کمونیست‌ها جنون‌‌آمیز شده بود. در روزهای پایانی سال موج ضدیت با کمونیسم در کشور به بالاترین حد رسیده بود. در اوایل سال علیه الجر هیس اعلام جرم شد و به جرم شهادت دروغ به دادگاه کشانده شد. این بار او گناهکار شناخته شد و به پنج سال زندان محکوم گردید. بلافاصله پس از دادگاه هیس، سناتور جوزف مکارتی، در سخنرانی‌ای که تحت عنوان «دشمنان داخلی» در ویلینگ ویرجینیای غربی ایراد نمود، ادعا کرد وزارت امور خارجه آمریکا پر است از کمونیست و هواداران کمونیست‌ها. عده زیادی باور داشتند که اتهام‌های مکارتی صحت دارد. مگر در پرونده هیس ثابت نشده بود که کمونیست‌ها در سطوح عالی دولت ایالات متحده رخنه کرده‌اند و احتمالاً هنوز هم هستند! زمان ایراد این سخنرانی بسیار مناسب بود. این سخنرانی آغازگر مبارزات ضدکمونیستی مکارتی بود که به مدت چهار سال در کشور ادامه یافت.

چند ماه پس از سخنرانی مکارتی، دو رخداد دیگر بر شعله‌های این آتش دامن زد. در ماه مه زوجی آمریکایی، جولیوس و اتل روزنبرگ، به اتهام جاسوسی و انتقال اسرار اتمی به اتحاد شوروی دستگیر شدند. سپس در ماه ژوئن کره شمالی کمونیست به کره جنوبی غیرکمونیست حمله کرد و به این ترتیب جنگ چند ملیتی کره آغاز شد. در همان ماه گزارش ویژه‌ای تحت عنوان «کانال‌های سرخ، گزارش نفوذ کمونیست‌ها در رادیو و تلویزیون» در میان مسئولان شبکه شهر نیویورک توزیع شد. در این گزارش نام بیش از ۱۵۰ نفر از دست‌اندرکارانی آورده شده بود که گمان می‌رفت عضو حزب کمونیست یا از هواداران حزب باشند یا با سازمان‌هایی که تمایلات کمونیستی داشتند در ارتباط بودند. بر اساس گزارشی که سال ۱۹۵۶ صندوق جمهوری در مورد فهرست سیاه صنعت سرگرمی منتشر کرد, گزارش «کانال‌های سرخ آغاز رسمی تهیه فهرست سیاه افراد شاغل در صنعت رادیو و تلویزیون بود». این گزارش، که یکی از کارکنان پیشین اف‌بی‌آی آن را تهیه کرده بود، در واقع اصلی‌ترین سند مربوط به تهیه فهرست سیاه در رادیو و تلویزیون در دوره مکارتی به حساب می‌آمد. ترس از هر آنچه به کمونیسم ارتباط داشت و روند ارعاب و انگ زدن که از اواخر دهه ۱۹۴۰ شروع شده بود تمام کشور را در بر گرفت و شدت یافت و ویژگی بارز دوره مکارتی شد.

زمینه تاریخی دوره مکارتی

دیدگاه اول: مروری بر دوره مکارتی/ جوزف پاترسون هایدر
پس از جنگ جهانی دوم, آمریکایی‌ها از گسترش نفوذ کمونیست‌ها به وحشت افتاده بودند. در سال ۱۹۵۰ سناتور جوزف مکارتی سوار بر این موج وحشت شد و مبارزات ضدکمونیستی‌اش را که تحت عنوان مکارتیسم معروف شد پیش برد؛ اقداماتی که در زندگی مردم و دولت آمریکا تأثیر بسزایی گذاشت.
جوزف پاترسون هایدر[۳]

در این دیدگاه که از کتاب چند‌جلدی دایره‌المعارف جاسوسی، اطلاعاتی، و امنیتی اقتباس شده, جوزف پاترسون هایدر به بررسی اوضاع و جو ایالات متحده در دهه‌های ۱۹۴۰ و ۱۹۵۰ پرداخته است. بعد از جنگ جهانی دوم، ترس آمریکایی‌ها از غلبه کمونیست‌ها به سناتور جوزف مکارتی این امکان را داد تا بسیاری از آن‌ها را متقاعد کند خائنان بسیاری در دولت ایالات متحده جا خوش کرده‌اند. کمیته‌ای به ریاست او هر فرد یا گروهی را که گمان می‌رفت کمونیست یا حتی هوادار کمونیسم باشد بازجویی و در محافل عمومی آن‌ها را متهم و مجازات می‌کرد. جوزف پاترسون هایدر از مدیران شرکت حقوقی هایدر در جکسونویل فلوریداست. او مطالب زیادی درباره پیمان‌نامه‌های بین‌المللی و مسائل سیاسی نوشته است.

***

در دهه ۱۹۵۰ در دوران «وحشت سرخ» ـ روزگاری که انگ کمونیست به بسیاری از آمریکاییان زده می‌شد ـ سناتور جوزف مکارتی از ایالت ویسکانسین ریاست جلسات دادرسی مجلس سنا را به عهده داشت. (.Time & Life Pictures)

***

در اوایل دهه ۱۹۵۰ جوزف مکارتی سناتور ایالت ویسکانسین ریاست جلسات دادرسی کنگره را به عهده داشت. این جلسات که تبلیغات زیادی در موردشان صورت می‌گرفت به منظور شناسایی عناصر توطئه‌گر در حوزه فرهنگ، دولت، و ارتش آمریکا برگزار می‌شد. مکارتی برای کسب اطلاعات در مورد افراد مظنون از روش‌های غیرمتداولی استفاده می‌کرد. دوران مکارتی دوران به اوج رسیدن «وحشت سرخ» بعد از جنگ جهانی دوم بود و بیانگر بدبینی جامعه آمریکا نسبت به فعالیت‌های توطئه‌گرانه کمونیست‌ها بود.

قانون ثبت‌نام بیگانگان

قانون ثبت‌نام بیگانگان که در سال ۱۹۴۰ و در دوران جنگ تصویب شده بود زیربنای مکارتیسم را پدید آورد. طبق این قانون تمام افراد خارجی بالای چهارده سال ساکن ایالات متحده ملزم بودند مشخصاتشان را نزد دولت فدرال ثبت کنند. برای هر یک از این افراد پرونده‌ای تشکیل می‌شد که عقاید سیاسی و وضعیت شغلی‌شان در آن ثبت می‌گردید. طبق این قانون هر گونه اقدامی برای سرنگونی دولت ایالات متحده غیرقانونی به حساب می‌آمد.

قانون ثبت‌نام بیگانگان هدفی دوگانه را دنبال می‌کرد. یکم، از آن‌جا که احتمال درگیری آمریکا در جنگ جهانی دوم زیاد بود, کنگره امیدوار بود به این ترتیب بتواند خرابکاران بالقوه را شناسایی کند. دولت می‌خواست از وقوع رخدادهایی مشابه آنچه در جنگ جهانی اول رخ داده بود جلوگیری کند. طی جنگ جهانی اول خرابکاران مورد حمایت آلمان به کمک هواداران این کشور صنعت و کشتیرانی آمریکا را، که به اروپاییان کمک می‌کردند، هدف قرار دادند. دولت امیدوار بود با دسترسی به جزئیات سوابق کاری بتواند مشکلات بالقوه را پیش از وقوع شناسایی کند. هدف دیگر این قانون شناسایی عناصر وابسته به حزب کمونیست آمریکا یا سایر سازمان‌های سوسیالیستی بود.

آثار منفی کمیته بررسی فعالیت‌های ضدآمریکایی و فهرست سیاه بر هالیوود

پس از مدتی وظیفه شناسایی عناصر توطئه‌گر به کمیته بررسی فعالیت‌های ضد‌آمریکایی مجلس نمایندگان سپرده شد. در سال ۱۹۴۷ این کمیته مبارزه‌ای را برای پاکسازی هالیوود از تمام عناصر چپ‌گرا آغاز کرد. برگزاری جلسات دادرسی این گروه جنجال‌برانگیز بود و در همین جلسات عده‌ای از افراد شاغل در صنعت سرگرمی اسامی دوستان و همکارانی را که گمان می‌رفت به سازمان‌های چپ‌گرا از جمله حزب کمونیست آمریکا وابسته باشند افشا کردند.

استودیوهای هالیوود، به منظور ممانعت از برگزاری جلسات دادرسی بیشتر و همچنین برای بازگرداندن اعتماد عمومی، خودشان فهرست سیاهی از افرادی که به آن‌ها ظن وابستگی یا هواداری از سازمان‌های توطئه‌گر داشتند تهیه کردند. این افراد، تا زمانی که نزد کمیته تبرئه نشده و نامشان از این فهرست پاک نشده بود، کار در هالیوود برایشان بسیار دشوار بود. در این فهرست نام بسیاری از افراد مشهور از جمله چارلی چاپلین (‌بازیگر و کارگردان)، برل آیوز (بازیگر، نویسنده، و خواننده ترانه‌های فولکلوریک)، لئونارد برنستاین (‌آهنگساز و رهبر ارکستر)، آرون کوپلند (‌آهنگساز کلاسیک)، و آرتور میلر (نمایشنامه‌نویس) آمده بود. تهیه فهرست سیاه هالیوود و جلسات دادرسی کمیته جو بدبینی حاکم بر جامعه آمریکا را تشدید کرده بود. از نظر عموم مردم و نیز دولت، خطر توطئه پیچیده کمونیستی برای نفوذ در جامعه آمریکا ملموس بود. جلسات دادرسی کمیته که بسیار خبرساز شده بود، در کنار برگزاری دادگاه پرهیاهوی اتل و جولیوس روزنبرگ و الجر هیس، جو را متشنج‌تر می‌کردند. پاییز ۱۹۴۹ دولت دست به شدت عمل زد و رهبران حزب کمونیست آمریکا را دستگیر و طبق قانون ثبت‌نام بیگانگان ایشان را متهم کرد.

از نظر عموم مردم و نیز دولت، خطر توطئه پیچیده کمونیستی برای نفوذ در جامعه آمریکا ملموس بود.

ادعای جوزف مکارتی در مورد حضور عناصر کمونیست در دولت

در فوریه ۱۹۵۰، جوزف مکارتی به جستجو برای شناسایی عناصر توطئه‌گر در دولت پرداخت. مکارتی ادعا می‌کرد فهرستی از اسامی کارمندان وزارت امور خارجه را در اختیار دارد که به حزب کمونیست آمریکا وابسته‌اند. فهرست مکارتی حاوی هیچ‌گونه اطلاعات محرمانه‌ای نبود و چندین سال پیش وزارت امور خارجه به منظور تحقیقات داخلی این اطلاعات را گردآوری کرده بود. به‌علاوه در اغلب موارد نام افراد به دلیل رفتارهای پرسش‌برانگیز دیگر در این فهرست آمده بود. تعداد اندکی از اسامیِ این فهرست در گذشته یا حال با حزب کمونیست ارتباط داشتند.

وقتی مکارتی به ریاست کمیته دولتی برای عملیات سنا رسید، با استفاده از موقعیت جدیدش به بررسی نفوذ احتمالی کمونیست‌ها در نهادهای مختلف دولتی پرداخت. مکارتی همکاری نزدیکی با اف‌بی‌آی و رئیس آن ادگار هوور داشت که دوست صمیمی خودش بود. اف‌بی‌آی اطلاعاتی را که برای ادامه جلسات دادرسی کمیته لازم بود در اختیار مکارتی قرار می‌داد. اگر معلوم می‌شد کارمند دولت با حزب کمونیست یا گروه‌های چپ‌گرای دیگر کوچک‌ترین ارتباطی داشته است، از کار برکنار می‌شد و تحت فشار قرار می‌گرفت تا اسامی کسان دیگری را هم که هوادار سازمان‌های چپ‌گرا بودند افشا کند.

گسترش دامنه حملات مکارتی

کمیته مکارتی در حملاتش برنامه کتابخانه‌های خارج از ایالات متحده را هم بی‌نصیب نگذاشت. کمیته دولتی ۰۰۰‚۳۰ عنوان کتاب را به دلیل داشتن مطالبی در موافقت با کمونیسم یا به این دلیل که نویسندگانشان هوادار کمونیسم بودند ممنوع اعلام کرد. بسیاری از کتابخانه‌های عمومی آمریکا این کتاب‌ها را از قفسه‌هایشان جمع‌آوری کردند.

عملیات مکارتی حتی به حوزه سیاست آمریکا هم سرایت کرد. این کمیته با دروغ‌پراکنی تلاش می‌کرد از انتخاب مجدد کسانی که با او مخالف بودند جلوگیری کند. مکارتی حتی دولت ترومن از جمله شخص رئیس‌جمهور و جورج مارشال, یکی از اعضای کابینه و معمار معروف «طرح مارشال»،[۴] را به دلیل حمایت از نیو دیل[۵] و مدارا با کمونیست‌های کره به چالش کشید. مکارتی در مبارزات انتخاباتی سال ۱۹۵۲ از دوایت آیزنهاور حمایت کرد و آیزنهاور هم در عوض به مکارتی اجازه داد تا برگزاری جلسات دادرسی ضدکمونیستی‌اش را ادامه دهد.

مکارتی ارتش آمریکا را هدف قرار می‌دهد

مکارتی در اکتبر ۱۹۵۳، تقریباً یک سال پس از حمله به سازمان‌های مدنی، در صدد برآمد تا عناصر خرابکار ارتش را شناسایی و پاکسازی کند. آیزنهاور که خودش پیش از این ژنرال ارتش آمریکا بود تصمیم گرفت او را متوقف کند. ریچارد نیکسون که در آن زمان معاون رئیس‌جمهور بود زبان به اعتراض گشود و تأکید کرد انگیزه مکارتی حفظ منافع کشور نیست بلکه او در پی افزایش قدرت شخصی است. معلوم شد مکارتی تلاش کرده بوده تا ارتش را از فراخواندن جی. دیوید شاین یکی از کارکنانش برای رفتن به خدمت سربازی منصرف کند، ولی تلاش‌هایش راه به جایی نبرده. پس از آن مکارتی و روی کوهن مشاور ارشدش از رابرت استیونز وزیر ارتش خواستند تا امتیازهای ویژه‌ای برای شاین قایل شود. موضوع شاین باعث شد مکارتی استیونز را هدف بگیرد: وقتی استیونز از پذیرش درخواست او سر باز زد, مکارتی ادعا کرد ارتش شاین را گروگان گرفته تا از کار کمیته در معرفی کمونیست‌هایی که در سلسله‌مراتب ارتش حضور دارند ممانعت به عمل آورد.

جنون ضدیت با کمونیسم کشور را در بر گرفته بود

بی‌شک مکارتی در ضدیت با کمونیسم رتبه اول را داشت, ولی در بدنام کردن و بیکار کردن افراد تنها نبود. در سرتاسر کشور هزاران کارمند دولتی، آموزگار، اعضای اتحادیه‌های بازرگانی، و دانشمند با اتهام‌زنیِ افرادی که در شرارت چیزی کم از سناتور ویسکانسین نداشتند از کار برکنار شدند. هزاران شهروند عادی از ترس مهر سکوت بر لب زده بودند، زیرا هراس داشتند هدف حمله این افراد قرار بگیرند. جنون مسخره‌ای حاکم شده بود. در مدارس صحبت از «رابین هود» به دلیل مضمون کمونیستی‌اش ممنوع شده بود. تیم بیسبال سرخ‌های سین‌سیناتی از ترس این‌که انگ اشتباهی به آن‌ها زده شود نامش را به «رد لِگز» (‌ساق‌سرخ‌ها) تغییر داد. میکی اسپیلین, نویسنده داستان‌های ماجراجویانه مایک هامر, به جای این‌که در داستان‌هایش مانند دهه ۱۹۴۰ گانگسترها را تعقیب کند, ترجیح داد به دنبال عناصر کمونیست خرابکار بگردد. جکی رابینسون[۶] دو سال بعد از این‌که توانست سد رنگین‌پوستی تیم بیسبال را پشت سر بگذارد و احترام مردم را به دست آورد، به کمیته بررسی فعالیت‌های ضدآمریکایی فرا خوانده شد تا درباره نفوذ کمونیست‌ها در جامعه سیاهان اطلاعاتی در اختیارشان بگذارد.

***

مکارتی از کنگره خواست تا در این مورد تحقیق کند. او وقتی اجازه پخش زنده تلویزیونی جلسات دادرسی مربوط به ارتش را داد، سرنوشت خود را رقم زد. طی این جلسات مکارتی و کوهن در صدد بودند ارتش را نهادی مملو از عناصر خیانتکار معرفی کنند. از نظر بینندگان نکته‌سنج تلویزیون رفتار مکارتی در طول جلسات دادرسی گستاخانه بود. در طرف مقابل، جوزف ولچ وکیل دوست‌داشتنی به نمایندگی از ارتش حضور داشت. سرانجام ولچ بود که توانست با پاسخی که به مکارتی داد اعتبار او را خدشه‌دار کند. او گفت: «آیا شما شرف ندارید؟ آیا اصلاً بویی از شرافت برده‌اید؟» مکارتی، که شوکه شده بود، متوجه نشد قدرتی که روزگاری از آن برخوردار بوده پیش چشم بینندگان تلویزیون سراسری در هم شکسته است. در دسامبر ۱۹۵۴ کنگره جوزف مکارتی را با ۶۷ رأی موافق در برابر ۲۲ رأی مخالف محکوم کرد.

***

دیدگاه دوم: فرمان ترومن، رئیس‌جمهور وقت, برای بررسی وفاداری افراد/ خبرنگار مجله تایمز (لندن)

این مقاله در سال ۱۹۴۷ منتشر شده است. طبق گزارش روزنامه بریتانیایی تایمز, صدور فرمان اجرایی در ایالات متحده برای تضمین وفاداری کارکنان دولت به کشورشان بوده است. در این مقاله به این موضوع پرداخته می‌شود که چرا ترومن چنین تصمیمی گرفته است.
خبرنگار مجله تایمز (لندن)[۷]

مطالب این دیدگاه از مقاله ۲۷ مارس۱۹۴۷ مجله بریتانیایی تایمز گرفته شده است. کانون توجه این بخش بر فرمان اجرایی‌ای است که رئیس‌جمهور هری ترومن هفته پیش از آن امضا کرده بوده است. در این فرمان رئیس‌جمهور استدلال می‌کند برای حفظ نظام لازم است افراد خیانتکار و توطئه‌گر از دولت ایالات متحده کنار گذاشته شوند و در ضمن باید مراقب بود که به کارمندان وفادار بی‌جهت برچسب خیانت زده نشود. طبق این فرمان، اف‌بی‌آی موظف شد وفاداری بیش از دومیلیون کارمند دولت را بررسی کند و همچنین اف‌بی‌آی می‌بایست صلاحیت افراد را قبل از استخدام در مشاغل دولتی بررسی می‌کرد. فهرستی از تمام سازمان‌های سراسر کشور که مشکوک به اعمال خرابکارانه بودند تهیه شده و مکرراً به‌روزرسانی می‌شد و بررسی وفاداری اشخاص با شاخص اصلی مرکزی سنجیده می‌شد. به همین منظور هیئت‌های بررسی وفاداری تشکیل شدند تا اتهام‌های مربوط به خیانت را بررسی کند و کارمندانی که به خیانت متهم می‌شدند این حق را داشتند در این هیئت‌ها طرح دعوی کنند و مشاوره بگیرند.

رئیس‌جمهور هری ترومن فرمان اجرایی‌ای را تصویب کرده است که بر اساس آن نهادهای دولتی باید بی‌درنگ از کارمندان خائن و توطئه‌گر پاکسازی شوند. دستور پاکسازی او فقط اعضای «سازمان‌های استبدادی، فاشیست، کمونیست، یا خیانتکار» را در برنمی‌گیرد بلکه حتی «هواداران» این گروه‌ها را هم شامل می‌شود. همچنین سازمان‌هایی که با روش‌های خارج از چهارچوب قانون اساسی در پی تغییر شکل حکومت ایالات متحده هستند یا حقوق مندرج در قانون اساسی را انکار می‌کنند و افراد مرتبط با آن‌ها در این گروه جای می‌گیرند.

بررسی وفاداری و تهیه فهرست

‌اف‌بی‌آی باید وفاداری حدود دومیلیون کارمند دولت را بررسی کند. همین سازمان موظف است وفاداری کلیه افرادی را که از این پس‌ خواهان استخدام در مشاغل دولتی هستند بررسی کند.

دادستان کل طبق این فرمان وظیفه دارد فهرستی از تمام سازمان‌های مشکوک به اعمال خرابکارانه در ایالات متحده را تهیه و به‌روزرسانی کند. کمیسیون خدمات مدنی نیز باید شاخص اصلی مرکزی را که برای بررسی سوابق افراد استفاده می‌شود تعریف کند. این شاخص‌ها باید در دسترس تمام سازمان‌های دولتی که وظیفه گردآوری اطلاعات مربوط به وفاداری کارکنان را بر عهده دارند گذاشته شود.

این فرمان فقط در مورد مقامات و کارکنان سازمان‌های تحت پوشش قوه مجریه لازم‌الاجراست. این قانون قوه مقننه و قضائیه را در بر نمی‌گیرد و نیروی دریایی و زمینی هم کماکان از معیارهای امنیتی کنونی‌شان استفاده خواهند کرد.

ممانعت از سوءاستفاده

رئیس‌جمهور در این فرمان ملاحظاتی را برای پیشگیری از سوءاستفاده از آن مطرح کرده است. هر سازمان هیئتی برای بررسی وفاداری افراد دارد که اتهام‌های مربوط به خیانت را بررسی می‌کنند. اگر کارمندی به خیانت متهم شود به او فرصت داده می‌شود که طرح دعوی کند و از

مشاور کمک بگیرد.

نظر افکار عمومی در مورد این‌که آیا لازم است قانونی وجود داشته باشد که اعضای حزب کمونیست را ملزم کند در حوزه‌های قضایی ثبت نام کنند.

قبل از اجرایی شدن فرمان پاکسازی لازم است کنگره بودجه‌ای حدود ۱۵ تا ۲۰ میلیون دلار برای افزایش تعداد کارکنان کمیسیون خدمات مدنی و اف‌بی‌آی به این کار اختصاص دهد, اما بجز تصویب این بودجه هیچ مصوبه دیگری لازم نیست. رئیس‌جمهور طبق قانونِ هَچ عمل کرده است ـ قانونی که سناتور کارل هچ در طول جنگ به منظور پیشگیری از «فعالیت‌های سیاسی مخرب» از آن حمایت کرده بود.

***

«حضور افراد خائن یا توطئه‌گر در خدمات دولتی ممکن است خطری برای روند دموکراتیک کشور باشد.»

***

رئیس‌جمهور در فرمانش خاطرنشان کرده معیار وفاداری باید طوری تعریف شود که با روند دموکراتیک که در تار‌وپود ایالات متحده بافته شده تقابلی نداشته باشد و همین معیار باید برای همه کارکنان دولت اعمال شود. او گفت: «از آن‌جا که حضور افراد خائن یا توطئه‌گر در خدمات دولتی ممکن است خطری برای روند دموکراتیک کشور باشد»، مجبور شده تا چنین تصمیم خطیری بگیرد. او افزود: «باید حداکثر توانمان را به کار بگیریم تا از ایالات متحده در برابر نفوذ افراد خائن در هر رده‌ای از مراتب دولتی محافظت کنیم و همچنین باید مراقب باشیم اتهام‌های بی‌پایه علیه کارکنان وفادار دولت مطرح نشود.»


به صورت کامل بخوانید:

کتاب دوره مکارتی جلد
نویسنده: مایرا ایمل
مترجم: فاطمه شاداب
ناشر: گروه انتشاراتی ققنوس

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
[wpcode id="260079"]